Press ESC to close

شهید که غسل و کفن نمی‌خواهد، لباسش کفنش است...

حضرت رقیه شهیده سر مبارک امام حسین است. وقتی حضرت زینب رفت قبری بِکَند، دید آن‌جا سردابه‌ای است؛ رقیه را با همان عبا توی سردابه گذاشت. شهید که غسل و کفن نمی‌خواهد، لباسش کفنش است. خدا آن سردابه را برای حضرت رقیه درست کرده بود. این مثل پدرش امیرالمؤمنین علی بود. خواب دیدند که به قبر حضرت رقیه آب افتاده‌؛ چندین ‌سالِ پیش بود. وقتی رفتند، دیدند عبایش کفنش است. یک یا دو شبانه‌ روز، یک ‌نفر او را روی دستش گرفت. این مرد هیچ احتیاجی نداشت، جنبه ‌مغناطیسی ولایت به این مرد اثر کرد. روی دستش گرفت، تا این‌که حضرت را در قبر گذاشتند. منبع: کتاب حضرت زینب

حضرت رقیه گفت: چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟...

این سر مبارک را یک روپوش رویش انداخته بودند. تا سر را آوردند، رقیه گفت: عمه‌جان! من که طعام نمی‌خواستم. گفت: عمه‌جان! مقصد تو همین است. یک‌وقت دید سر بریده بابایش حسین است. سر را به دامن گرفت و بنا کرد بوسیدن؛ به دلش چسباند. مرتب می‌گفت: پدر! به من گفتند بابایت مسافرت رفته. بابا! چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ بابا! چه کسی رگهای بدنت را جدا کرد؟ لب‌ها را گذاشت به گلوی بریده. نمی‌توانند این سر را از رقیه بگیرند. حالا حضرت زینب و امّ‌کلثوم چه کار کنند؟ حضرت رقیه یک‌قدری بابا بابا کرد، تا این‌که یک‌دفعه حضرت رقیه احترام کرد، این‌جوری به زمین افتاد و سر هم از دستش افتاد. گفتند: رقیه خوابش برده. همین‌طور حضرت زینب صدا زد: عزیز برادر! عزیزم! جواب نشنید. دیدند رقیه از دنیا رفته. منبع: کتاب حضرت زینب

امام حسین می‌خواست رقیه در شام بماند که صدها مردم بروند زیارتش، آمرزیده شوند...

امام حسین حافظ بچه‌هایش است، مگر دست بر‌می‌دارد؟ امام حسین در آن بارانداز آمد، رقیه را روی زانویش گرفت؛ فرمود: پدرجان! من هستم، غصه نخور. مگر امام حسین نمی‌دانست حضرت رقیه فُجأه می‌کند؟ چرا؛ می‌خواست رقیه آن‌جا بماند که صدها مردم بروند زیارتش، آمرزیده شوند. امام حسین دارد «هل من ناصر» می‌گوید. امام حسین دارد سر می‌زند به بچه‌هایش. حالا رقیه می‌گوید: عمه! من بابایم را می‌خواهم. چه بگوید بی‌بی؟ حضرت زینب و امّ‌کلثوم هیچ چاره‌ای نداشتند. فقط چاره‌شان گریه بود. منبع: کتاب حضرت زینب

هنده در کاخ یزید است، اما اتصال به خانه علی و زهراست...

حالا هنده ملکه شده، در کاخ یزید است، اما اتصال به خانه علی است، اتصال به خانه زهراست؛ هوا و هوس، این محبت را از بین نبرده، اصلاً یزید و کاخش در خون و پوست هنده سرایت نکرده، حواسش در خانه زهرای‌ عزیز علیهاالسلام و امام‌ حسین علیه‌السلام است؛ اما عایشه در خانه پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله است، حواسش در خانه معاویه است. عزیز من! توجه کن، ببین دلت کجاست؟ حرف من سر این است که ببین مغناطیس ولایت چه‌کار کرده است. آن روزی که خدا هنده را در خانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام گذاشته‌ است، پیش‌بینی کرده تا کمکِ زینب باشد. اگر شما یک‌ جایی قرار گرفتید که همه دشمن‌ هستند، اگر یک‌ دوستی پیدا کنی، خوشحال می‌شوی. هنده، زینب را خوشحال کرد. منبع: کتاب حر

حضرت زینب اراده‌الله شد، والله اگر اراده می‌کرد، بدن مبارک حضرت‌ عباس بلند می‌شد...

حالا وقتی حضرت‌ زینب علیهاالسلام همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس‌ جان! برادر! کجایی؟ من هر وقت می‌خواستم سوار بشوم، تو زانویت را خم می‌کردی، دستم را می‌گرفتی و پایم را روی زانویت می‌گذاشتم و سوار می‌شدم. روایت داریم: بدن مبارک آقا ابوالفضل علیه‌السلام تکان خورد؛ اما حضرت زینب گفت: من خداحافظی می‌کنم. والله، اگر اراده می‌کرد، بدن مبارک حضرت‌ عباس بلند می‌شد؛ چون اراده‌الله شد. عیسی علی می‌گفت و مُرده زنده می‌کرد، این‌چطور نمی‌تواند؟ منبع: کتاب حر

لشکر یزید گفتند ما اهل‌بیت را نمی‌بینیم، فقط صدایشان را می‌شنویم...

این‌ها [لشکر یزید] خدمت امام‌ سجّاد علیه‌السلام رفتند و گفتند: آقا! یزید گفته که ما باید اهل‌بیت را سوار شترها کنیم و آن‌ها را خدمت خلیفه ببریم؛ یعنی یزید بن معاویه؛ ما این‌ها را نمی‌بینیم، فقط صدایشان را می‌شنویم. حضرت فرمود: کنار بروید تا عمه‌ام زینب آن‌ها را سوار کند. آخر تو چه می‌گویی؟ اصلاً من نمی‌دانم چرا جان از بدنم در نمی‌رود؟ به حضرت‌ عباس، آن‌ها مرا نگه داشته‌اند، وگرنه با این حرف‌هایی که آدم می‌فهمد، آتش می‌گیرد. حضرت فرمود: بروید کنار. منبع: کتاب حر

ذوالجناح زینش را واژگون کرده‌ بود، یعنی ای مردم! کسی به‌غیر از امام‌ حسین سوار من نشود...

اهل‌بیت تا ذوالجناح شیهه کشید، همه آمدند، دیدند زین واژگون، یال اسب غرق خون، چون‌که یالش را به خون امام‌ حسین علیه‌السلام مالید. زینش را واژگون کرده‌ بود، یعنی ای مردم! کسی به‌غیر از امام‌ حسین سوار من نشود. به‌غیر از ائمه علیهم‌السلام، دنبال مردم نروید. بیایید از این اسب کمتر نباشیم، گفت مبادا کسی سوار من بشود. تمام بچه‌ها بیرون ریختند. خدا رحمت کند حاج‌ شیخ‌ عباس را، می‌گفت: سکینه آمد و گفت: ذوالجناح! می‌دانم تو خوب می‌فهمی‌. می‌دانم بابایم را کشتند. پدرم تشنه بود، آیا آبش دادند؟ حالا چه‌کار کردند؟ این اسب را می‌خواستند بگیرند و به یزید بدهند، اسب از این‌طرف لگد می‌زد، از آن‌طرف دندان می‌گرفت، آخر آن را با تیر زدند. منبع: کتاب حر

امیرالمؤمنین در جاذبه و محبت خداست که در نماز تیر از پایش کشیدند...

حالا تو امام‌ حسین علیه‌السلام را پیش یعقوب یا آدم بگذار. او مانند پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است. وقتی تیر به پای امیرالمؤمنین رفته، پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌فرماید: موقعی‌که علی نماز می‌خواند، تیر را از پایش درآورید. وقتی تیر را از پایش درمی‌آورند، مثل این است که یک‌ذره یک‌جایی را خارش دهند. آن محبت خدا، جاذبه خدا، چنان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را گرفته، اصلاً پایش را هم قطع کنند، خیلی برایش چیزی نیست. امام‌ حسین هم همین‌طور بود، چنان در جاذبه خدا قرار گرفت که اصلاً برایش چیزی نیست؛ اما یعقوب چهل‌ سال برای بچه‌اش گریه می‌کند، یا آدم چهل‌ سال گریه می‌کند، وقتی‌که حوا پیشش آمد، دلش خوش شد. منبع: کتاب حر

عظمت جاذبه خدا، مافوق تمام مصائب برای امام حسین است...

چنان جاذبه خدا، امام‌ حسین علیه‌السلام را گرفته، این‌ها در مقابل جاذبه خدا مثل این است که خیلی چیزی نیست. من نمی‌گویم چیزی نیست که بخواهم این‌ها را سَبُک کنم؛ عظمت خدا مافوق همه این‌هاست، این‌ها همه خلقند. در صورتی‌که خودِ آقا ابوالفضل علیه‌السلام، همه این‌ها خلقِ خدا هستند؛ اما خدا عظمتش یک‌ حرف دیگری است. چنان امام‌ حسین در جاذبه خدا قرار گرفته که اصلاً این‌ها چیزی نیست. هر چقدر مصیبت از برای امام‌ حسین زیادتر می‌شد، براق‌تر می‌شد؛ چون‌که امام‌ حسین از نور خداست؛ اما نور خدا حدّ ندارد، دوباره نورفشانی به او می‌شد، امام‌ حسین براق‌تر می‌شد، می‌دید به وظیفه‌اش عمل کرده‌ است. منبع: کتاب حر

امام حسین خودش کمک است، اما از خدا کمک می‌خواهد...

حالا امام‌ حسین علیه‌السلام در میدان آمده و دارد می‌جنگد؛ اما دائم دارد می‌گوید: «لا حول و لا قوّه الا بالله العلی العظیم» با خدا نجوا می‌کند، دائم دارد از خدا مدد می‌خواهد، آنی امام‌ حسین بدون نجوا نیست. ای‌خدا! کمکم کن. «لا حول و لا قوّه الا بالله العلی العظیم»، امام‌ حسین علیه‌السلام دارد نیرو و کمک می‌گیرد، حول و قوه از خدا می‌گیرد؛ خودش کمک است، اما از خدا کمک می‌خواهد. ای‌خدا! قدرت تو دادی و تو می‌دهی. منبع: کتاب حر

خودِ خدا، امام‌حسین را نیرو و قدرت داد...

خدا دو مرتبه در کربلا با امام‌حسین علیه‌السلام صحبت کرده: یکی وقتی‌که دید امام‌حسین با تمام توانش، داغ علی‌اصغر دارد او را در ظاهر متلاشی می‌کند؛ فوراً خدا امام‌حسین را کمک کرد، یک‌دفعه ندا داد: حسین‌ جان! فرزندت را به ما واگذار کن، ما از درخت طوبی شیرش می‌دهیم، پرورشش می‌دهیم تا تو آن‌جا بیایی، او را تحویلت می‌دهیم. خودِ خدا، امام‌حسین را نیرو و قدرت داد. یک‌دفعه هم در آن‌جایی که آقا علی‌اکبر افتاده‌ بود، باز هم ندا داد: حسین‌جان! چرا؟ توان امام، سر بدن مبارک آقا علی‌اکبر، داشت تمام می‌شد. مگر توان تمام می‌شود؟ امام هم یک حس بشریت دارد، پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌فرماید: «أنا بشرٌ مثلکم»، آن توان بشریت امام‌حسین داشت تمام می‌شد. منبع: کتاب حر

امام حسین اگر غلام را سجده می‌کند، امر را سجده می‌کند...

خدا رحمت کند حاج‌ شیخ‌ عباس تهرانی را که می‌گفت: امام‌حسین علیه‌السلام در تمام صحرای‌ کربلا، صورت به‌ صورت دو نفر گذاشت: یکی آقا علی‌اکبر، یکی هم غلام. ببین امام‌حسین چه‌کار می‌کند؟ خم شد و صورت به‌ صورت غلام گذاشت. همان‌طور که صورت به‌ صورت آقا علی‌اکبر گذاشت، صورت به‌ صورت غلام هم گذاشت. حالا که صورت به‌ صورت غلام گذاشت، او را سجده کرد. چرا؟ چون فدای حسین شد. امام‌حسین می‌خواهد یک‌چیز بالاتری به او بدهد. اگر غلام را سجده می‌کند، امر را سجده می‌کند. می‌بیند که این غلام جانفشانی کرد، فدای ولایت شد، جزء ذات شد، جزء خودش و پدرش امیرالمؤمنین علیه‌السلام و مادرش زهرای‌ عزیز شد، آن‌وقت صورت به صورتش گذاشت. منبع: کتاب حر

دفاع از ولایت این‌ است که ما هیچ‌ چیزی نداریم، جانمان را فدا کنیم، وگرنه حساب است...

خودِ امام‌حسین علیه‌السلام چقدر ارزش دارد که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گوید: ای اصحاب باوفای جدّم! پدر و مادرم به قربانتان؟ شما با جدّ من بی‌وفایی نکردید. چرا ما بی‌وفایی می‌کنیم؟ چرا ما این‌ها را فراموش می‌کنیم؟ ما باید از ولایت دفاع کنیم. دفاع این‌ است: هیچ‌ چیزی نداریم، جانمان را فدا کنیم. این دفاع است، وگرنه حساب است. آن‌قدر اصحاب امام‌حسین تسلیم بودند که شب‌ عاشورا به امام‌حسین گفتند: حسین‌ جان! هزار دفعه در راه تو کشته‌ شویم، زنده‌ شویم و باز کشته‌ شویم، جانمان را فدایت می‌کنیم. روایت صحیح داریم، ظهر عاشورا بعد از شهادت اصحاب، وقتی صدای «هل من ناصر» امام‌حسین بلند شد، بدنهای اصحاب تکان خوردند؛ یعنی حسین‌جان! اجازه بده جان به ما برگردد، ما حاضریم. منبع: کتاب حر

ما باید افتخارِ فدا شدن برای بقاء داشته‌ باشیم...

عشق‌بازی معنایش این است که ما هیچ انتظاری نداشته‌ باشیم، همه چیزمان را فدا کنیم؛ وگرنه عاشق نیستیم. چرا ما این‌طوری هستیم؟ «من» داریم، می‌خواهیم بمانیم. ما باید افتخارِ فدا شدن برای بقاء داشته‌ باشیم. به‌دینم، به‌ایمانم، این درست‌ است؛ بقیه‌اش مثل آب تصفیه نشده‌ است. ما هنوز نفهمیدیم نبودن، بودن است. چطور نبودن، بودن است؟ به‌ قدری شهدای کربلا درجه پیدا کردند که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) جان خودش و پدر و مادرش را فدای آن‌ها می‌کند. مگر شوخی است؟ اگر امام نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود؛ حالا امام زمان می‌فرماید: پدر و مادرم به قربانتان. منبع: کتاب حر

امام‌حسین به اصحابش عنایت کرد، شهید شدند و زودتر به جایگاهشان رسیدند...

مطلق کسی است که جانش را فدای امامش کند. در تمام روی زمین، مطلق، اصحاب امام‌حسین‌ هستند که جانشان را فدا کردند. حالا خدا به این‌ها عنایت کرد؛ چون‌که اگر این‌جا در دنیا بودند به ماوراء نمی‌رسیدند، حالا که شهید شدند به ماوراء رسیدند. امام‌حسین علیه‌السلام به این‌ها عنایت کرد، شهید شدند و زودتر به جایگاهشان رسیدند. حالا ببین چه لذتی می‌برند؛ امام، شب‌ عاشورا جلوه‌ای کرد، جای آن‌ها را نشانشان داد، حوریه‌هایشان را به آن‌ها نشان داد؛ اما سرهایشان را زیر انداختند، مثل این‌که نامحرم دیده‌اند. امام‌حسین دید این‌ها یک‌ چیز دیگری می‌خواهند، یک‌دفعه جلوه‌ای دیگر کرد، دیدند امام‌حسین دارد می‌رود، این‌ها هم دنبال امام‌حسین‌اند؛ یعنی به ولایت اتصال شدند، آن‌وقت با یکدیگر شوخی می‌کردند. منبع: کتاب حر

اصحاب امام حسین اگر شهید هم نمی‌شدند، جزء شهدا بودند. چون حاضر شدند جانشان را فدا کنند...

اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام به امر امامشان یقین داشتند. این‌ها اول ولایت را، یعنی امام‌ حسین علیه‌السلام را تشخیص دادند، بعد حرکت کردند و به کربلا آمدند، سپس اطاعت کردند. اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام مطیع هستند، به کار امام کار ندارند، امام را خدا می‌دانند. خدا او را خدا کرده، خدا او را اذن‌الله کرده. آخر هم شهید شدند. این‌ها اگر شهید هم نمی‌شدند، شهید بودند، جزء شهدا بودند. چرا؟ چون حاضر شدند جانشان را فدا کنند. منبع: کتاب حر

اصحاب امام حسین از خلقت بالاترند...

از آدم تا خاتم، مانند اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام نیامده‌ است. اصلاً امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به خلق نگفته جانم به فدایت؛ مگر خلق لیاقت دارد که امام به او بگوید جانم به فدایت؟ پس اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام، خلق نیستند. این‌قدر اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام بالا هستند که از خلقت بالاترند. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هیچ‌وقت نگفته ای خلقت! جانم به فدایت. فقط گفت: ای اصحاب جدّم حسین! جانم به فدایتان. منبع: کتاب حر

بشر در هر حال، باید یک حال داشته‌ باشد، آن‌ هم حال ولایت...

بشر در هر حال، باید یک حال داشته‌ باشد، آن‌ هم حال ولایت. اگر یک حال نباشد، لطمه به بشریتش می‌خورد. یعنی در دارایی و نداری، مریضی و گرفتاری، یک‌جور باشد و خدا را شکر کند. چون آن شکر، هم نعمت و هم رحمت است. خدایا! آن‌ را از ما نگیر. چرا؟ ما باید بدانیم صلاح ما همین بوده‌ است که به ما داده؛ اما حالا خانه نخواهی؟ چرا بخواه. دارایی نخواهی؟ چرا بخواه. پس چرا نجوا؟ چون اگر هم نداد، باید راضی باشی. خدایا! دارایی به ما بده؛ اما حفظمان هم بکن. منبع: کتاب نجوا

از خدا بخواهید این حرف‌ها خسته‌تان نکند...

ای‌خدا! این حرف‌ها در گوشت و پوست و خون ما اثر کند. از خدا بخواهید این حرف‌ها خسته‌تان نکند. باید تشنه باشید؛ اگر تشنه این حرف‌ها باشید، به‌ دینم قسم حضرت‌ زهرا علیهاالسلام از آن آب زندگانی که محبت خودش و امیرالمؤمنین علیه‌السلام است به شما می‌دهد. به‌ دینم، راست می‌گویم؛ اگر این‌جوری باشید، فقط به خواست امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) رضایت دارید. ببین، وقتی بهشت و فردوس و جنات را نشانم دادند و گفتند برو داخل، گفتم:«پشت پا بر عالم امکان زدم، دست بر دامن زهرا زدم». گفتم: برو ردّ کارَت و من را رها کن! می‌خواهم همین‌جا پیش حضرت‌ زهرا بمانم. منبع: کتاب نجوا

پاسخِ لبیکِ شما به امام زمان یا متقی آن‌ است که خدا شما را عفو می‌کند و جزء آن‌هایی می‌شوید که اول لبیک گفتند...

روز اَلست خدا ذرات ما را خلق کرد و گفت: «مَن ربّک؟» عده‌ای «لبیک» گفتند، عده‌ای «لا» گفتند و عده‌ای هم «سکوت» کردند. با این‌که عده‌ای از ذرات به خدا «لا» گفتند یا سکوت کردند، خدا اظهار لطف به تمام ذرات کرد و اراده کرد این‌ها را در دنیا آورد و گفت: ای ذرات کل خلقت تا قیام‌ قیامت! حالا که به‌ من لبیک نگفتید، به «ولیّ» من لبیک بگویید؛ یعنی الآن لبیک به‌ وجود مبارک «امام زمان» بگویید. خدا در هر زمانی «حجّت» گذاشته‌ است. حالا اگر شما از سکوتی‌ها باشید و طرف متقی و امام زمان بیایید، شما این‌جا لبیک گفته‌اید. پاسخِ لبیکِ شما به امام یا متقی آن‌ است که خدا شما را عفو می‌کند و جزء آن‌هایی می‌شوید که اول لبیک گفتند. منبع: کتاب جامع ولایت

آقا ابوالفضل شجاعتش را گذاشت در امر برادرش حجت خدا، امام حسین...

من هر روزِ خدا یک دور تسبیح صلوات برای آقا ابوالفضل علیه‌السلام می‌فرستم. بعد می‌گویم: عباس‌ جان! کاش در دنیا نیامده بودم که ببینم و بشنوم با تو این‌طوری می‌کنند، تیر به چشمت می‌زنند، عمود به فرقت می‌زنند. هم یادش هستی، هم یاد مصیبتش، هم یاد شجاعتش، هم یاد آن امری هستی که اطاعت کرد. آقا ابوالفضل شجاعتش را گذاشت در امر برادرش حجت خدا، امام حسین علیه‌السلام. منبع: کتاب عارف ولایت

حیوان حرف می‌زند؛ انسان، حسین علیه‌السلام را می‌کشد...

وقتی امام‌ زمان بیاید، روی دو چیز خیلی تکیه دارد. یکی آن‌ است که می‌گوید: یا جدّاه! فراموش نمی‌کنم وقتی اسب بی‌صاحبت، دمِ خیمه‌ها آمد، یک‌وقت صدا زد: «الظلیمه، الظلیمه»، همه از خیمه بیرون ریختند. حیوان دارد حرف می‌زند؛ انسان، حسین علیه‌السلام را می‌کشد. مقدسها حسینِ ما را کشتند. چه‌ کسی حسین علیه‌السلام را کشت؟ انگلیسی‌ها؟ آمریکایی؟ یا مقدسها؟ یکی هم می‌گوید: فراموش نمی‌کنم آن‌ موقعی‌ که به خانه مادرم هجوم آوردند؛ اصلاً رحم نکردند، بچه‌اش زیر پای مسلمانها رفت. می‌گوید: چرا به‌ هم پیوستید، قلب مادرم را شکستید؟ مگر این حرف‌ها تمامی دارد؟ این حرف‌ها در جوّ خلقت هست تا امام‌ زمان بیاید و احقاق حق کند. منبع: کتاب کمال کل کمال

حضرت زینب جهانی را داد دست صاحب زمان، یعنی امام سجاد علیه‌السلام...

مگر اُمّ‌کلثوم علیهاالسلام نیست؟ اُمّ‌کلثوم هم خواهر حضرت زینب علیهاالسلام است؛ هر کجا می‌رفتند، او هم می‌رفته؛ اما اجازه بیان، یک حرف دیگری است. ببین به من هم گفت بگو. امام حسین علیه‌السلام اجازه بیان به حضرت زینب داد، فرمود: خواهر جان! خطبه بخوان. مگر پرچم افراشته کردن شوخی است؟ یزید آن‌قدر قدرت دارد که می‌گوید امام حسین را بُکش، می‌رود می‌کشد. مگر چنین قدرتی را کسی می‌تواند از بین ببرد و خنثی کند؟ حضرت زینب این کار را کرد. یزید امپراطور جهانی بود. حضرت زینب عین امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) که می‌آید جهانی را به هم می‌زند و همه را از بین می‌برد، حضرت زینب هم جهانی را از بین برد، نه یزید را از بین ببرد. جهانی را داد دست صاحب زمان، یعنی به امام سجاد علیه‌السلام. ما یک ذره از ذراتی از حضرت زینب نداریم؛ فلج کرد یزید را. منبع: کتاب حضرت زینب

لشکر یزید خیمه‌ها را آتش زد تا امامت از روی زمین برچیده شود...

حالا این‌ها ریختند خیمه‌ها را غارت کردند. خدا لعنتشان کند؛ ابن‌سعد دستور داد خیمه‌ها را آتش بزنید. حضرت زینب علیهاالسلام آن‌جاست به جای خود، اما امام باقر و امام سجاد علیهماالسلام هم هستند. گفت آتش بزنید تا امامت از روی زمین برچیده شود. حالا حضرت زینب دوید، آمد خدمت حضرت سجاد. ببین حضرت زینب چقدر ادب دارد، چقدر آمادگی دارد از برای امر خدا، امر حجت خدا. این‌قدر حضرت زینب، امام سجاد را دوست داشت، اول می‌گفت «عزیز برادر»، تا دید امام حسین علیه‌السلام شهید شد، حالا می‌بیند حجت خدا امام سجاد است؛ گفت: «یا حجه الله» خیمه‌ها را آتش زدند، آیا ما باید بسوزیم؟ اگر بناست بسوزیم، می‌سوزیم. امّ‌السلمه حرف‌ها را زده، شاید شرمش شده این را بگوید. یک‌وقت حضرت سجاد فرمود: عمه‌ جان! «علیکُنّ بالفرار». تمام این بچه‌ها در بیابان دویدند. منبع: کتاب حضرت زینب

همه ما مُرده‌ایم، آن محبت واقعی امام‌ حسین ما را زنده می‌کند...

بیایید پیرو امام‌ حسین علیه‌السلام باشید. امام‌ حسین، یک خون در راه خدا نداد، خون‌ها داد؛ علی‌اکبر، علی‌اصغر، آقا ابوالفضل، حضرت‌ قاسم، عون و جعفر را داد. حالا خدا هم برای قدردانی از امام‌ حسین می‌گوید: «یا ثار الله»، حسین‌ جان! تو خون من هستی. عقیده‌ام این است که اگر خدا می‌گوید «ثارالله»، حسین خون من است، [چون] همه ما مُرده‌ایم، آن محبت واقعی امام‌ حسین علیه‌السلام ما را زنده می‌کند. این حرف به یک عالم می‌ارزد. منبع: کتاب حر

خدایا! این قربانی را از آل‌رسول قبول‌ کن...

امام‌ حسین علیه‌السلام با اهل‌بیتش نجوا کرد. در خیمه‌ها آمد، اهل حرم را صدا زد: زینب خداحافظ، سکینه خداحافظ، رقیه خداحافظ، فضه خداحافظ. خداحافظی، یعنی با تمامی اهل حرم نجوا کرد. حالا حضرت‌ زینب علیهاالسلام هم با امام‌ حسین در روز عاشورا نجوا کرد. چه نجوایی؟ زینب علیهاالسلام آمد و گفت: آیا تو حسین منی؟ آیا تو پسر مادر منی؟ در تمام بدن امام‌ حسین علیه‌السلام جایی نبود که زینب ببوسد، لبانش را به گلوی بریده برادرش گذاشت؛ آن‌ را می‌بوسید و نجوا می‌کرد. دست، زیر بدن برادر انداخت و گفت: خدایا! این قربانی را از آل‌رسول (علیهم‌السلام) قبول‌ کن. منبع: کتاب نجوا

امام‌ حسین فدای خون خدا، یعنی فدای پدرش امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شد...

خداوند در مورد هیچ‌کسی «یا ثارالله و ابن‌ثاره» نگفته‌ است؛ فرمود: «ای خون من، حسین‌ جان». این‌ را فقط در مورد امام‌ حسین علیه‌السلام گفته‌ است. چرا به امام‌ حسین علیه‌السلام خون خدا می‌گویند؟ چون امام‌ حسین فدای خون خدا، یعنی فدای پدرش امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شد. خونی که از امام‌ حسین ریخته‌ شد، خون خداست؛ چون‌که همه مقصد امام‌حسین، هدایت بشر است. همان‌طور که حیات بشر به خونش است، خدا می‌گوید حیات من ولایت است، مقصد من علی است. خدا که خون ندارد، می‌خواهد بگوید مقصد من امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است. منبع: کتاب حر

حضرت ابوالفضل به امام حسین گفت: تو امام زمان منی، تو جان منی، تو دین منی، من کجا بروم؟...

شب‌ عاشورا امام‌ حسین علیه‌السلام به آقا ابوالفضل علیه‌السلام فرمود: عباس‌ جان! تو هم می‌خواهی بروی، دست خواهرانت را بگیر و برو. گفت: برادر! عزیزم! من جواب مردم را چه بدهم؟ بگویند برادرش را گذاشت و آمد؟ دیگر دنیا برای من دنیا نیست، زندگی دیگر توی عالم نیست. من مدینه را نمی‌خواهم بدون تو ببینم. من جانم، دینم فدای توست. تو امام زمان منی، تو جان منی، تو دین منی، من کجا بروم؟ منبع: کتاب نجوا

صدها میلیارد خانه‌ خدا، فدای حسین...

بی‌عدالتی از زمان عمر و ابابکر شروع شد. والله، بالله، به‌ دینم قسم، اگر عدالت بعد از رسول‌الله صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله بود، زهرای‌ عزیز را نمی‌زدند، محسنش زیر پا نمی‌رفت. بی‌عدالتی این‌قدر اوج گرفت که حسین ما را کُشتند، زیر سُم اسب کردند. آیا این بی‌عدالتی نیست؟ والله، اگر محسن زیر پا نمی‌رفت، علی‌ اصغر ما را تیر به گلویش نمی‌زدند. حالا امام‌ حسین علیه‌السلام دارد ما را ادب می‌کند، سر بریده‌اش می‌گوید: «أم حسبت أنّ أصحاب‌ الکهف و الرَّقیم کانوا من أیاتنا عجباً» ای خواهر! من کشته جلسه بنی‌ساعده‌ام؛ یعنی دور هم نشستند و حرف از خودشان زدند و مرا کُشتند. تولید این جلسه امام‌کُشی بود. چرا؟ این‌ها امام را جزء خلق حساب کردند که شریح‌ قاضی گفت: امام‌ حسین پشت به خانه‌ خدا کرده. صدها میلیارد خانه‌ خدا، فدای حسین. این‌مردم اندیشه نداشتند، امام را جزء خلق حساب کردند. منبع: کتاب حر

امام‌ حسین خودش امر است، نه که پشت به امر بکند...

این‌که امام‌ حسین علیه‌السلام می‌فرماید من کشته جلسه بنی‌ساعده‌ام، یعنی دنبال مردم نروید. آن‌ها در جلسه بنی‌ساعده جمع شدند و ما را خلق حساب کردند. این جلسه توطئه‌گری بود. خدا، امیرالمؤمنین علیه‌السلام، زهرای‌ عزیز علیهاالسلام و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) از این جلسه راضی نبودند. این خلق حساب‌ کردن جا افتاد و ادامه پیدا کرد؛ حالا که امام‌ حسین هشتم ذی‌الحجه از مکه حرکت کرد، گفتند: اگر کسی مثل امشب حرکت کند، پشت به خانه‌ خدا کرده و کافر است! اما این خلق است که اگر پشت به خانه‌ خدا کند، پشت به امر کرده‌ است؛ امام‌ حسین خودش امر است؛ نه که پشت به امر بکند. منبع: کتاب حر

در آخرالزمان اگر خودتان را به خلق نفروشید، امام زمان شما را خریداری می‌کند...

امام‌ حسین علیه‌السلام شب‌ عاشورا می‌خواست حرّ را طرف خودش بیاورد. حرّ یک‌ حرف امام را جواب نداده، مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام را احترام کرده؛ حالا امام‌ حسین به فکرش است، می‌خواهد نجاتش بدهد. ببین سلمان امر را اطاعت کرد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله همراه با جبرئیل آمدند و او را از زن یهودیه خریدند. حالا که حرّ محبت زهرای‌ عزیز را دارد، امام‌ حسین یک‌ شب وقت خواسته تا حرّ را خریداری کند. شما هم اگر در آخرالزمان خودتان را به خلق نفروشید، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) شما را خریداری می‌کند. منبع: کتاب حر

امام حسین فرمود: خدایا! روی این غلام را در دنیا و آخرت سفید کن...

وقتی امام‌ حسین علیه‌السلام به غلامش گفت آزادت کردم، او گفت: حسین‌ جان! همه‌جا من را رهبری کردی، حالا گویا می‌خواهی کم‌لطفی کنی. حسین‌ جان! من هم رویم سیاه است و هم خونم، تو نمی‌خواهی جزء شهدایت بشوم! امام‌ حسین خیلی ناراحت شدند؛ دیدند در این عالم، یک‌ نفر از دست ایشان ناراحت است. به غلام اجازه میدان دادند. وقتی آن غلام باوفا شهید شد و افتاد، هنوز جان در بدن داشت که امام‌ حسین بالای سرش آمد و دست به دعا برداشت که: خدایا! روی این غلام را در دنیا و آخرت سفید کن. مرحوم حاج‌ شیخ‌ عباس تهرانی می‌گفت: چنان روی این غلام سفید و درخشان شد که به همه‌جا تلألو می‌کرد. غلام قبل از این‌که از دنیا برود، دید که رویش سفید شد. منبع: کتاب نجوا

گفتم: خدایا! می‌خواستم سگِ درِ خانه امام‌ حسین باشم؛ امام‌ حسین مرا در بغلش گرفت؟!...

یک‌وقت داشتم در بیابان می‌رفتم، دیدم امام‌ حسین علیه‌السلام با حضرت‌ زینب علیهاالسلام می‌روند. خدمتشان سلام کردم. امام‌ حسین مرا در آغوش گرفت، سینه‌اش را به سینه‌ام چسباند. من خجالت می‌کشیدم. دست من را گرفت، با من مصافحه کرد. پایم از زمین بالا رفته‌ بود. به‌وجود امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) قسم، گفتم: خدایا! می‌خواستم سگِ درِ خانه امام‌ حسین باشم؛ امام‌ حسین مرا در بغلش گرفت؟! یک‌قدری طول کشید، فرمود: حسین! ایشان خواهرم زینب است. حضرت‌ زینب آن‌طرف رفته‌ بود و نگاه می‌کرد که ما با هم ارتباط داریم و نجوا می‌کنیم. منبع: کتاب نجوا

حسین‌ جان! چه‌کسی رگهای گردنت را جدا کرده؟...

خیلی حسین، حسین، می‌کردم. یک‌ شب خواب دیدم کنار شریعه فرات آمدم. دیدم یک‌ نفر وسط شریعه، یک سر به‌ دست من داد؛ اشاره کرد: فلانی! این سر امام‌ حسین علیه‌السلام است. من این سر را می‌بوسیدم، به صورتم می‌زدم، می‌گفتم: حسین‌ جان! چه‌کسی رگهای گردنت را جدا کرده؟ دوباره می‌بوسیدم، می‌بوسیدم، به‌ صورت خودم می‌زدم. یک‌وقت دیدم حضرت‌ زینب علیهاالسلام با حضرت‌ سکینه علیهاالسلام تشریف دارند. وقتی‌که من توی سر خودم می‌زدم، حضرت‌ زینب گفت: سر حسین را به‌ من بده. سر امام‌ حسین را تقدیم زینب علیهاالسلام کردم. حضرت‌ زینب سر را از من گرفت و به سینه‌اش چسباند. حضرت‌ سکینه ایستاده‌ بود و حیرت‌زده شده‌ بود. منبع: کتاب نجوا

کاری بکنید که امام‌ حسین شما را طرف خودش بیاورد...

رفقای‌ عزیز! امام‌ حسین علیه‌السلام به‌ فکر شماست؛ نگاه به باطن شما می‌کند، ظاهر یک‌ حرفی است. نگاه به باطن حُرّ کرد، دید حُرّ می‌خواهد این‌طرف بیاید، می‌خواهد «هل من ناصر» امام‌ حسین را لبیک بگوید. گفت: عباس‌ جان! از ابن‌سعد بخواه امشب را به ما وقت بدهد. امام می‌خواهد حُرّ را این‌طرف بیاورد. یک‌ کاری بکنید که امام‌ حسین شما را طرف خودش بیاورد. عزیزان من! امام شما را دعوت می‌کند، بیایید به او لبّیک بگویید. لبّیک به امام‌ حسین این است که پیرو خلق نباشید. حُرّ پیرو خلق بود، که خلق را رها کرد و پیرو امر شد. امر، امام‌ حسین است. امروز امر، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. بیایید عزیزان من! شما هم پیرو امر باشید. منبع: کتاب حر

تو خودت روضه هستی، بنشین و با امام‌ حسین حرف بزن...

الآن محرّم است، یک گوشه‌ای برو، اشکی برای امام‌ حسین علیه‌السلام بریز؛ آن «ذبح‌ العظیم» می‌شود. اصلاً تو خودت روضه هستی، بنشین و با امام‌ حسین حرف بزن. من عاشورا به بیابان می‌رفتم، جایی‌ که کسی نبود، می‌نشستم و با امام‌ حسین حرف می‌زدم، گریه می‌کردم، حالی داشتم. به شما می‌گوید: بکاء داشته‌ باش؛ گوشه‌ای بنشین و ناراحت باش. این دهه را فرق بگذار تا حضرت زهرا علیهاالسلام برایت فرق بگذارد؛ تو را با غمش که غم امام‌ حسین است شریک می‌کند. زینب اسیر است، گریه می‌کند؛ به‌ حساب زهرای‌ عزیز بگذار. بگو: زهرا جان! بچه‌هایت در بیابان هستند، گریانند. ما این دهه تلویزیون و ویدیو و ماهواره را کنار گذاشتیم. منبع: کتاب حر

این حرفها فکر و عمل می‌خواهد...

رفقای‌ عزیز! شما باید با این حرف‌ها، نوارها و کتاب‌ها نجوا کنید. آن‌وقت به تمام آیات قرآن، حضرت‌ زهرا علیهاالسلام از شما راضی است. از نجوا دست برندارید. شما اگر با این حرف‌ها نجوا کنید، اشکتان در می‌آید. والله، این حرف‌ها فکر می‌خواهد و به شما سازندگی می‌دهد. سازندگی، فکر و عمل است. چطور؟ شما می‌خواهی خانه‌ای بسازی؛ آهن، آجر و سیمان آورده‌ای، اما بنّا نیست! این حرف‌ها هم عین همین‌ است. همه‌اش را جمع کرده‌ای، فکر و عمل نیست. حالا باید بگویی: خدایا! مرا فارغ کن، پیشامدی رخ ندهد که من را از این فکرها بیرون ببرد. خدایا! وقت به‌ من بده و مرا تنظیم کن تا روی این حرف‌ها فکر کنیم. حالا که فکر کردی، «فکر» به «ذکر» پیوند می‌خورد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «انا ذکر الله». شما به ولایت پیوند می‌خوری، ولایت هم اتصال به خداست. منبع: کتاب نجوا

حرف‌ ولایت روح است و به جسم شما نازل می‌شود تا شما هم روح بشوید...

شما باید با همدیگر نجوا داشته‌ باشید. با تلفن با یکدیگر نجوای ولایت داشته‌ باشید. من هنوز از شما خواهش نکرده‌ام؛ اما خواهش می‌کنم، شما را به‌ حق امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، این حرف‌ها را بنویسید و یادداشت کنید، بعد با آن‌ها نجوا کنید؛ این حرف‌ها نجات‌دهنده و هدایت‌کننده و رشددهنده ولایت شماست. حرف‌های ولایت را از یکدیگر بپرسید، تا ولایت پرورش داده‌ شود. چون این حرف‌ها روح است و به جسم شما نازل می‌شود، تا شما هم روح بشوید و گناه را خنثی کنید. شما الان جسم هستید. حرف ولایت، روح است و بخواهید ولایت در درون جسمتان بیاید و روح بشوید. منبع: کتاب نجوا

حاجی اگر با غیر خداوند و ائمه نجوا کند، مُحرِم نیست...

حاجی وقتی‌ که از مکه می‌آید، باید دائم با خدا و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نجوا کند، دائم با امیرالمؤمنین علیه‌السلام نجوا کند، نه این‌که با غیر این‌ها نجوا کند. اگر با غیر خداوند و ائمه علیهم‌السلام نجوا کند، مُحرِم نیست. شما باید از مُحرِم بودنت، از منایی که رفتی، از قربانی که کردی، از سنگی که به شیطان زدی، از طوافی که کردی، لذت ببری. منبع: کتاب نجوا

ابوذر از گرسنگی می‌میرد و زیر بار ظلم نمی‌رود...

تاریخ زندگی ائمه‌ طاهرین علیهم‌السلام، مثل تیتر روزنامه نیست که آن‌ را بخوانید و بعد کنارش بگذارید؛ باید تفکر داشته‌ باشید و درونش اندیشه داشته‌ باشید. ببین اباذر عزیز، زیر بار عثمان نمی‌رود. وقتی پیشنهاد زر و ریاست به او داده می‌شود، از گرسنگی می‌میرد و زیر بار ظلم نمی‌رود. در بیابان‌های ربذه رفت، علف می‌خورد. دارد با خدا نجوا می‌کند، می‌گوید: خدایا! شکر، موفقم کردی، به سفره‌های رنگین عثمان مرا مبتلا نکردی. من را این‌جا آوردی، دارم علف می‌خورم. حالا نجوا می‌کند. برای چه؟ برای این‌که امر خدا را اطاعت می‌کند و ارتباط با خدا و ولایت دارد. می‌گوید: خدایا! شکر، تو مرا نگه‌ داشتی، زیر بار عثمان نرفتم. منبع: کتاب نجوا

مؤمن واقعی خودش را شناخته، خدا را هم شناخته...

چرا زیارت امام‌رضا علیه‌السلام مطابق با هفتاد حج است؟ چون در حال زیارت، نجوا با امام‌رضا می‌کنی. چرا می‌روی با حضرت‌ معصومه علیهاالسلام نجوا می‌کنی؟ چون خدا ایشان را معرفی کرده‌ است. اگر حضرت‌ معصومه را با معرفت زیارت کنی، بهشت بر شما واجب می‌شود. چرا زیارت قبر عبدالعظیم‌ حسنی، مطابق با زیارت امام‌حسین علیه‌السلام است؟ برای این‌که با او نجوا می‌کنی. اما با زیارت یک مؤمن واقعی، ثواب زیارت چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام را به شما می‌دهند. چرا؟ چون این کسی است که از وجودش نجوا می‌جوشد. این خودش را شناخته، خدا را هم شناخته «من عرف نفسه، فقد عرف ربه». این مؤمن که این‌قدر عظمت دارد، این عظمتش را در مقابل امر خدا و نجوای با خدا خرد می‌کند. منبع: کتاب نجوا

باید خواست خدا یعنی چهارده معصوم را واسطه برد، نه خلق را...

ما باید خدا را «درست‌کن» بدانیم؛ اما «واسطه آوردن» به‌ غیر از «خود درست‌کردن» است. همان‌طور که رسول‌ اکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله نیز در ماجرای نجران «واسطه بردن» را به ما یاد می‌دهد؛ اما واسطه باید چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام باشند. یعنی چهارده‌ معصوم خواست خدا هستند؛ باید «خواست خدا» را واسطه برد، نه «خلق» را. اگر کسی بی‌واسطه ولایت درِ خانه‌ خدا را بزند، منیّت خود را برده‌ است، خدا می‌گوید: گم‌شو! تو نباید مَنت را ببری، باید علی و فاطمه و حسن و حسین و پیامبر علیهم‌السلام را ببری. منبع: کتاب روح ولایت است

خودت را در اختیار مؤمن و قوم و خویشت بگذار تا از شخصیت شما استفاده کنند...

باید مردم با شما نجوا کنند و از وجودت استفاده ببرند. شما فامیل، خاله، عمه، برادر و خواهر داری، در ظاهر باید به این‌ها برسی؛ ولی بعضی اوقات آنها می‌خواهند با شخصیت شما نجوا کنند. چطوری؟ گاهی شما به ایشان چیزی می‌دهید، اما او می‌خواهد از شخصیت شما استفاده کند؛ دخترش را شوهر بدهد و یا پسرش را داماد کند؛ یعنی این‌ها افتخار به شخصیت شما کنند و بگویند این قوم و خویش ما است. خودت را در اختیار مؤمن و قوم و خویشت بگذار تا از شخصیت شما استفاده کنند؛ آن‌وقت هم خودت و هم آن‌ها لذت می‌برند. منبع: کتاب نجوا

وقتی شخصیتی پیدا کردید، مردم باید از شما استفاده کنند...

شما باید با کارتان نجوا کنید. موقعی‌ که کار با امر می‌کنید و امر خدا را اطاعت می‌کنید، دارید نجوا می‌کنید. چرا؟ چون کار می‌کنم که خانواده‌ام را اداره کنم، مشهد بروم، مکه بروم، سخاوت داشته‌ باشم، دست کسی را بگیرم. چون شما در خیال این‌ کار هستی، داری با امر نجوا می‌کنی. شما وقتی یک شخصیتی پیدا کردی، این شخصیت شما، ظاهری است؛ باید مردم از شما استفاده کنند. شما مثل نهر آب و معدن هستی، وجودی هستی که باید مردم از شما استفاده کنند. منبع: کتاب نجوا

حضرت معصومه به استقبال دوستان پدرش در مجلس ولایت می‌آید...

همین‌طور که الان این‌جا نشسته‌اید، موسی بن جعفر علیه‌السلام را ببینید. مجلس، مجلس موسی بن جعفر علیه‌السلام است؛ دخترش هم می‌آید. چرا؟ تمام شما دارید تمرین ولایت می‌کنید، تمام شما دوست آقا موسی بن جعفر علیه‌السلام هستید، به چه عشقی آمدید. آیا حضرت معصومه علیهاالسلام این‌جا به استقبال شما نیاید؟ «تَقبّل الله» به شما می‌گوید. از جاهای متعدد این‌جا آمدید، دست از کسب و کارتان برداشتید؛ از عاطفه‌اش به دور است که این‌جا نیاید؛ اما ما باید متوجه باشیم. منبع: کتاب عارف ولایت

ملائکه در آسمان دور بیت‌المعمور طواف می‌کنند و با امیرالمؤمنین بیتوته می‌کنند...

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، وجه‌الله است، در تمام خلقت، «[لم یکن له] کفواً احد» است؛ اما آن‌جایی که ظهور پیدا کند، ظاهر می‌شود. وقتی امیرالمؤمنین در کعبه ظاهر شد، ملائکه آسمان ضجه زدند که: خدایا! ما در امر تو هستیم. ما که نمی‌توانیم در زمین برویم و امیرالمؤمنین علی را زیارت کنیم؛ ما دلمان می‌خواهد علی علیه‌السلام را زیارت کنیم. فوراً خدا دستور داد، در راستای کعبه، هفت بیت‌المعمور در هفت‌ آسمان درست شد. این هفت بیت‌المعمور، اتصال به کعبه هستند و در هر کدام‌ یک علی قرار داد. حالا همان‌طور که مردم در زمین، دور زایشگاه علی علیه‌السلام می‌گردند، ملائکه هم در آسمان، دور بیت‌المعمور طواف می‌کنند و با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بیتوته می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

چهارده‌ معصوم، امر خدا می‌باشند و متقی امر چهارده‌ معصوم است...

اگر قلب متقی را باز کنید، می‌بینید که می‌گوید: علی، علی، علی. ندای ولایت بر زبان متقی جاری می‌شود؛ حنجره‌اش، حنجره ولی خداست. این کتاب‌ها و نوارها ندای ولایت است و وقتی شما ندای متقی را گوش دادی، لذت می‌بری و زهرای‌ عزیز خشنود می‌شود. چرا؟ چون چهارده‌ معصوم، امر خدا می‌باشند و متقی امر چهارده‌ معصوم است. ائمه علیهم‌السلام فرمودند: برو پیش متقی. وقتی پیش متقی رفتی، امر خدا و چهارده‌ معصوم را اطاعت کرده‌ای؛ چون شما باید توی امر باشی. خدا و چهارده‌ معصوم، متقی را معلوم کرده‌اند. متقی هم با امام زمانش نجوا می‌کند، چون لحظه‌ای از امام زمانش جدا نیست. ما باید با متقی نجوا کنیم. وقتی با متقی نجوا کردی، با خلقت نجوا کرده‌ای. خلقت به‌هم متصل است؛ وقتی با خلقت نجوا کردی، با خدا و چهارده‌ معصوم نجوا کرده‌ای. منبع: کتاب نجوا

اگر گفتی علی، خدا به تو لبیک می‌گوید...

به تمام آیات قرآن، اگر گفتی علی، خدا به شما لبیک می‌گوید؛ اما اگر علی نگفتی، خدا شما را نمی‌پذیرد، شما سرکش هستی. این چاه چطور علی می‌گوید؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام در آن چاه نفوذ کرده. چون در، دیوار، زمین، قوه لامسه دارد؛ اگر این حرف‌ها در آن نفوذ نکند، جسارت است. قلب شما هم علی می‌گوید. آدم هم عقل دارد، هم هوش، پس اگر حرف‌های ولایت به او اثر نکند، جسارت کرده‌ است. به ما عوض حرف‌های ولایت، حرف‌های بدعت‌گذار، ماهواره و فضای مجازی اثر کرده‌ است؛ به همین خاطر است که روایت است: اگر در آخرالزمان یکی با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

اگر به جایی برسیم، با نداری عشق می‌کنیم، مثل مقداد...

به ذات خدا، اگر به جایی برسیم، با نداری عشق می‌کنیم. دیگر حواست پیش این و آن‌ نیست، می‌فهمی خدا تقدیراتت را این‌طوری قرار داده، با خدا عشق‌بازی می‌کنی. حالا یک یهودی مقداد را بسته و به او می‌گوید: چیزی به‌ من بده تا تو را آزاد کنم. یهودی می‌داند که این ارتباط با صاحبش دارد، او می‌آید و این‌ را نجات می‌دهد. حالا امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده برود، می‌گوید: مقداد جان! چه شده؟ می‌گوید: این یهودی مرا بسته و می‌گوید چیزی به‌ من بده. امیرالمؤمنین فرمود: مقداد جان! یک تکه سنگ بردار، «یا علی» بگو، طلا می‌شود، به او بده. ببین مقداد با بسته شدنش نجوا می‌کند. شما هم اگر اعضاء و جوارحت را در اختیار خدا گذاشتی، با خدا و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) ارتباط داری و عشق‌بازی می‌کنی؛ به شرطی که جلوی چشم و پا و زبانت را بگیری، مواظب ارکان دینت باشی. منبع: کتاب نجوا

مراقب باشید توی زمان نروید...

مُرید این‌جا می‌آید، جای دیگر هم می‌رود؛ شما باید دوست باشید. سلمان، اباذر، میثم، مقداد، این‌ها دوست بودند، تا آخرش ماندند؛ شما هم باید تا آخرش بمانید. حرفی که امام هادی علیه‌السلام به عبدالعظیم حسنی زد [که این عقیده را به آخر برسان و کنار برو]، من به شما می‌زنم. جانم! این عُمْرِ آدم، زمان به آن می‌خورد. مراقب باشید توی زمان نروید. منبع: کتاب عارف ولایت

تمام بدبختی زمان ما این است که در اختیار امام زمان نیستیم...

اصل در تمام خلقت، ولایت است. ولایت یعنی دنبال خلق نرفتن، ولایت یعنی «من» نداشتن، ولایت یعنی مطیع بودن. شاه‌ عبدالعظیم حسنی به امام‌ هادی گفت: اگر سیبی را از درخت بچینم و بگویی نصفش حرام و نصفش حلال است، نیمه حلال را می‌خورم و بقیه‌اش را دور می‌اندازم. حضرت فرمود: عقیده ما همین‌ است. این عقیده را تا به آخر برسان و کنار برو. کنار رفت و کنار ماند، نه این‌که از یک‌ جای دیگر سر دربیاورد. او دربست در اختیار امام است، حالا زیارتش مطابق زیارت امام‌حسین علیه‌السلام است. تو اگر در اختیار امام باشی، در اختیار کسی دیگری نمی‌روی. تمام بدبختی زمان ما این است که در اختیار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نیستیم. منبع: کتاب افشای احکام

در مقابل خدا و ولایت خودت را نابود کن، آن‌وقت ولایت، شما را بود می‌کند...

یک‌وقت در باغ مرحوم حاج‌ عباس کریمی رفتم. آن‌جا یک آلونک بود، یک متر در یک متر و نیم. به تمام مقدسات عالم، من توی این باغ نگاه کردم و گفتم: امشب بروم توی این آلونک، با خدا نجوا کنم. بیایید یک‌قدری از برای خودتان وظیفه بدانید، مهندس هستی یا دکتر و یا هر مقامی داری، این‌ کار را هم بکن. وقتی از کار و زندگی دست می‌کشی، روزی یک‌ ساعت، یا لااقل هفته‌ای یک‌ ساعت فکر کن و با ائمه علیهم‌السلام ارتباط برقرار کن. در مقابل خدا و ولایت خودت را نابود کن، آن‌وقت ولایت، شما را بود می‌کند. منبع: کتاب نجوا

همین‌طور که شما انتظار فرج دارید، امام زمان هم انتظار شما را دارد...

همین‌طور که شما انتظار فرج دارید، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم انتظار شما را دارد، می‌خواهد حامی برای مادرش زهرا (علیهاالسلام) و جدّش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پیدا کند؛ حالا که شما منتظر هستید، می‌آید به شما سر می‌زند و غم و غصه را از دلتان بیرون می‌برد. منبع: کتاب جامع ولایت

بیایید به‌قدر وُسعمان امام زمان را بشناسیم...

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) وجه‌الله است، تمام عالم وصلِ به وجه خداست. اگر امام زمان نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود. آن‌چه که راحتی و خوشی دارید، آن‌چه که ابعاد دارید، به‌ وجود مبارک امام زمان است، حجت‌ خدا یعنی این. اگر شما امام زمانتان را این‌طور بشناسید، به جز شکرانه کار دیگری نمی‌کنید. اگر صدقه هم می‌دهید، باید بدانید برای چنین وجودی می‌دهید. مانند آن زنبور عسل که رفت آتش ابراهیم را خاموش کند، حالا عسل در دهانش ایجاد می‌شود که شفاست و وحی هم به او می‌رسد. شما هم باید به‌قدر زنبور عسل، عنایت به امام زمان داشته‌ باشید. عزیزان من! بیایید به‌قدر وُسعمان امام زمان را بشناسیم. منبع: کتاب جامع ولایت

اگر ما نسبت به مؤمنین بی‌تفاوت باشیم، اصلاً مؤمن نیستیم...

تاکنون در آیه: «إنّما المؤمنون إخوه» تفکر کرده‌اید؟ خدا می‌فرماید: مؤمنین خصوصیت دو برادر را نسبت به‌هم دارند. همان‌طور که دو برادر، خوشی‌ها و مصیبت‌هایشان یکی است، مؤمن هم نسبت به برادر مؤمنش همین‌طور است و الّا اصلاً مؤمن نیست. به موجب این آیه، اگر ما نسبت به مؤمنین بی‌تفاوت باشیم، اصلاً مؤمن نیستیم؛ یعنی از دایره ایمان خارجیم. پس این‌گونه می‌شود که سخاوت، شرط دین داشتن است. ما باید نسبت به دوستان حقیقی امیرالمؤمنین علیه‌السلام طوری باشیم که در شادی‌ها و غم‌هایشان شریک باشیم. مثلاً اگر شب‌ عید است و شما برای خود و خانواده‌ات لباس نو می‌خواهی، برای برادران دینی‌ات هم باید بخواهی؛ نمی‌شود که او در فشار باشد و تو بی‌تفاوت باشی. مسلمان، بی‌تفاوت نیست. منبع: کتاب سخاوت

مگر هاجر می‌تواند شهید بدهد؟ هاجر باید خاک کف پای زینب را ببوسد...

همان‌طور که تمام خلقت باید ولایت داشته‌ باشند، تمام خلقت باید به امام‌ حسین علیه‌السلام پناه بیاورند تا خدا آن‌ها را بپذیرد. امام‌ حسین هم شهید شده، هم شهید داد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله این‌طوری نبودند. مگر شهید دادن شوخی است؟ ابراهیم می‌خواهد اسماعیل را قربانی کند، یک‌قدری گلویش خراشیده شده، هاجر دارد خودش را می‌کشد! مگر این زینب است؟ این هاجر است، باید خاک کف پای زینب را ببوسد. اصلاً خلق که نمی‌تواند شهید بدهد. حالا ابراهیم به اسم امام‌ حسین، دلش می‌شکند. خدا می‌گوید: ای ابراهیم! حسین شهید می‌دهد، نه خلق. منبع: کتاب حر

امام حسین خودش امر است، تو باید امر او را اطاعت کنی، نه این‌که او را زیر سؤال ببری...

اگر حاجی‌ها دنبال امام حسین علیه‌السلام آمده بودند، این حکم را شریح قاضی نمی‌توانست بدهد. حسین علیه‌السلام را تنها دید که فتوا داد: کسی‌ که هشتم ذی‌الحجه به خانه خدا پشت کند و بیرون برود و به خلیفه وقت خروج کند، پشت به امر کرده، کافر است و خونش هدر است. این برای خلق است که پشت به خانه خدا کردن، پشت به امر کردن است. امام حسین علیه‌السلام خودش امر است، نه که پشت به امر بکند. «ولیّ» خودش امر است، تو باید امر «ولیّ» را اطاعت کنی. منبع: کتاب حضرت زینب

وقتی امام حسین در قلب اصحابش جلوه کرد و دیدند همراه ایشان هستند، خوشحال شدند...

امام‌ حسین علیه‌السلام جای اصحابش را به آن‌ها نشان داد، ولی آن‌ها خوشحال نشدند. یک‌دفعه امام‌ حسین جلوه‌ای کرد، دیدند امام‌ حسین جلو هست و این‌ها پیرو امام‌ حسین هستند؛ حالا خوشحال شدند. امام علیه‌السلام هر کجا که بخواهد، جلوه می‌کند. امام‌ حسین علیه‌السلام در قلب اصحابش جلوه کرد. یک‌وقت دیدند امام‌ حسین جلو می‌رود، این‌ها دنبالش هستند. اصحابش با امام‌ حسین نجوا کردند، امام‌ حسین هم با آن‌ها نجوا کرد؛ یک‌وقت دیدند با هم ارتباط دارند و پیوند خورده‌اند. منبع: کتاب نجوا

مؤمن، نقش ولایت درون افراد را احترام می‌کند...

احترام به نقش، سیره و روش امام و مؤمن است. مؤمن وقتی با کسی برخورد می‌کند، با آن نقش برخورد می‌کند. عده‌ای از یمن آمده‌ بودند، آقا امام‌ باقر علیه‌السلام آن‌ها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوییدشان. می‌گفت: صادق‌ جان! این‌ها بوی بهشت می‌دهند. نقش ولایت داشتند؛ امام نقششان را احترام می‌کرد. و یا امام‌ صادق علیه‌السلام که هشام را احترام می‌کرد؛ چون نقشش درست بود، نقشش یقین به ولایت بود. منبع: کتاب افشای ولایت

والله اگر ارتباطتان را از خدا و ولایت جدا کردید، چوب می‌خورید...

به‌ دینم قسم، تمام گُل‌های عالم پیش من مقواست؛ چون آخر ندارد. من چیزی را انتخاب می‌کنم که آخر داشته‌ باشد. تفریح برو، اما حواست پیش ائمه علیهم‌السلام باشد، دلت را از آن‌ها جدا نکن و با آن‌ها ارتباط داشته‌ باش. نتیجه‌ای که می‌گیریم این‌ است که وقتی ارتباطتان را از خدا و ولایت جدا کردید، والله، چوب می‌خورید. منبع: کتاب نجوا

دلت را جای دیگر نبر...

آقای‌ مهندس! آقای‌ دکتر! آقای دبیر! آقای کارگر! خوب کار کن، اما نظرت با امام‌ حسین علیه‌السلام و امام زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) باشد؛ آن‌وقت شما متصل هستی. دلت را جای دیگر نبر. من همین‌طور بودم؛ دلم همه‌اش در این‌ بود که بعد از کار بروم گوشه‌ای، بگویم خدا، امام زمان؛ آن‌وقت لذت می‌بردم. شما هم همین‌طور باشید. ما باید به جایی برسیم که از لقای خدا لذت ببریم، نه از خلق و لهو و لعب و جاهای شلوغ و ماهواره و فضای مجازی. منبع: کتاب نجوا

شما در نجوای با خدا باش، حالا مشتری آمد یا نیامد...

نتیجه‌ای که شما باید از این حرف‌ها بگیرید این‌ است که وقتی کار می‌کنی، درس می‌خوانی، راه می‌روی، نجوا می‌کنی، این‌قدر فکر و خیال نکن؛ شما در نجوای با خدا باش، حالا مشتری آمد یا نیامد. پول‌ها را هم جمع کردی، یک‌ خانه هم ساختی، آخرش می‌خواهی با آن چه‌کار کنی؟ حالا یک دامادی قسمتت می‌شود که همه را از چنگت درمی‌آورد! پس شما باید از نجوای با خدا دست برنداری و ارتباطت را با ائمه علیهم‌السلام حفظ کنی. منبع: کتاب نجوا

اگر افشای ولایت درون قلبت نباشد، حرف است، ارتباط با ولایت نیست...

اگر افشای ولایت درون قلبت نباشد، حرف است، ارتباط با ولایت نیست. اغلب مردم این‌طور هستند؛ چون پیرو خلقند و کنار نرفتند و درون قلبشان نجوا نیست. من از اول دنبال خلق نرفتم؛ کارهایی برای خودم جور می‌کردم و از آن لذت می‌بردم. شما که داری کار می‌کنی، مهندس یا دکتر یا کاسب هستی یا درس می‌خوانی، شما باید با روح کل خلقت ارتباط و اتصال داشته‌ باشی. روح کل خلقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. الان هم باید به‌ وجود مبارک امام زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) اتصال پیدا کنی؛ اگر هدفت این‌ باشد، شما داری نجوا می‌کنی. منبع: کتاب نجوا

الحمدلله که زهرا از برای علی است...

حالا اهل‌ مدینه دیدند که ستاره درخشانی از آسمان آمد و روی مدینه می‌گردد. چون همه یک‌ چیز عظمائی دیدند، یک‌دفعه گفتند: «الله‌ اکبر». تمام مدینه شد «الله‌ اکبر» از عظمت این‌ کاری که غیر منتظره بود. این ستاره آمد و در خانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام رفت. از همین‌جا بود که دشمن امیرالمؤمنین شدند و سنّی به‌وجود آمد. آن‌هایی که خیلی امیرالمؤمنین را می‌خواستند، گفتند: «الحمدلله»، خدا را شکر که زهرا علیهاالسلام از برای علی علیه‌السلام است. سماواتیان گفتند: «سبحان‌ الله»، منزه است خدا با این‌کاری که کرد. معنی تسبیحات حضرت‌ زهرا این‌ است. تعداد تسبیحات حضرت‌ زهرا بین علماء این‌طور مرسوم است: سی و چهار مرتبه «الله‌ اکبر»، سی و سه‌ مرتبه «الحمدلله»، سی و سه مرتبه «سبحان‌ الله». منبع: کتاب انجمن ولایت

عقد زهرای‌ عزیز با خداست...

وقتی بزرگان مدینه برای خواستگاری حضرت‌ زهرا علیهاالسلام پیش پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله آمدند، (ببین چقدر نفهمند! می‌خواهد هزار شتر سرخ‌ مو را مَهر زهرا کند! پیامبر هم صلاح نیست افشا کند؛) برای قانع کردن آن‌ها فرمود: عقد زهرای‌ عزیز با خداست، خدا باید همسر زهرا را حواله دهد. فوراً جبرئیل نازل‌ شد: یا محمّد! حق سلامت می‌رساند و می‌فرماید: من ستاره‌ای از آسمان به زمین می‌فرستم، این ستاره داخلِ خانه هر کسی‌ که رفت، زهرا همسر اوست. مردم هم قانع شدند و خانه‌هایشان را آبپاشی کردند، عطر زدند، گلاب زدند و آب و جارو کردند. یک‌دفعه دیدند ستاره‌ای از آسمان نازل‌ شد و خانه علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام رفت. منبع: کتاب جامع ولایت

امام رضا ما عیب داریم؛ از این‌جا که می‌رویم بی‌عیب شویم...

رفقا! خواست من این است که مشهد بروید و آرامش داشته‌ باشید. حواستان پیش امام‌ رضا علیه‌السلام باشد؛ به جوادش قسمش بدهید، امام‌رضا هیچ‌کس را مثل جوادش نمی‌خواهد. بگویید: آقاجان! ما این‌جا آمدیم، عیب داریم؛ از این‌جا که می‌رویم، بی‌عیب شویم. از این‌جا که می‌رویم طرفدار شما باشیم، طرفدار بدعت‌گذار یعنی عمر و ابابکر نباشیم. جوری باشد که ما امر را به شهرهایمان ببریم. دستمان، گوشمان، چشممان و پایمان ناپاک است، تو پاکش کن. ناقصیم، ما را کامل‌ کن. قلب ما را باز و مُنوّر کن که به این حرف‌ها یقین کنیم و با آن نجوا کنیم، تا رستگار شویم. منبع: کتاب امام رضا

«حبل‌ المتین» یعنی ائمه اطهار علیهم‌السلام...

شما قلبت باید «یا علی، یا زهرا، یا حسین»، بگوید؛ محبت چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام درون قلب شما باشد، آن‌وقت شما داری ائمه را به اعضاء و جوارحت افشا می‌کنی. خدایا! علی را در قلب ما بگذار تا با خدا دیدن کند. چون خدا گفت: در قلب مؤمن هستم. خدایا! علی هم بیاید در قلب ما، با خدا دیدن کند. آن‌وقت این نجوا، ارتباط و اتصال است و شما به «حبل‌المتین» یا ریسمان الهی چنگ زده‌ای. «حبل‌المتین» یعنی ائمه علیهم‌السلام؛ شما به ائمه چنگ زده‌ای، دیگر به خلق چنگ نمی‌زنی. اصحاب‌ امام‌ حسین علیه‌السلام با امام‌ حسین نجوا کردند، اتصال به امام‌ حسین پیدا کردند. امام‌ حسین «حبل‌المتین» است. منبع: کتاب نجوا

حضرت‌ زهرا با امیرالمؤمنین نجوا می‌کند، می‌گوید شما من هستی، من هم شما هستم؛ آن مطلبی را که شما می‌دانی، من هم می‌دانم...

یک‌ روز حضرت‌ زهرا علیهاالسلام با امیرالمؤمنین علیه‌السلام نجوا داشتند. حضرت‌ زهرا فرمود: یا علی! می‌خواهی بگویم که چه‌وقت اصلاً عالَمی نبوده؟ دنیا نبوده؟ زمین نبوده؟ آسمان نبوده؟ وجودی نبوده؟ در تمام این کون و مکان چه‌وقت این‌ها وجود شدند؟ چه‌وقت آسمان را خدا خلق کرده؟ نه این آسمان، خدا آسمان‌هایی دارد، خدا کهکشان‌هایی دارد. تمام این خلقت می‌گویند علی. ما نه خدا را شناختیم، نه عظمت خدا را شناختیم، نه عالَمی را دیدیم؛ ما محدودیم. نه این‌که امیرالمؤمنین تعجب کرد که زهرای عزیز این‌جوری می‌فرماید؛ حضرت‌ زهرا می‌گوید: علی‌ جان! شما من هستی، من هم شما هستم؛ آن مطلبی را که شما می‌دانی، من هم می‌دانم؛ آن مطلبی را که من می‌دانم، شما هم می‌دانی. این دو با هم نجوا می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

امیرالمؤمنین از نجوای دورنش گریه می‌کند، می‌بیند مردم لیاقت ندارند، می‌رود در چاه حرفش را می‌زند...

امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه‌ کار کند؟ هیچ‌کس حمایت از ولایت نکرد. درون علی علیه‌السلام را سوزاندند. درون علی علیه‌السلام از برای زهرای‌ عزیز ناراحت است. حالا علی علیه‌السلام گریه می‌کند. از آن‌جا هم پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله به او فرمود: علی‌ جان! اگر چهل‌ نفر یاور داشتی، حقت را از آن دو نفر بگیر، وگرنه سکوت کن و خون خود و شیعیانت را حفظ‌ کن. این‌ است که علی علیه‌السلام می‌فرماید: «مانند خاری که در چشمم است و استخوانی که در گلویم است و گیر کرده غصه می‌خورم». عزیزان من! به شما می‌گویم: باید نجوای درون داشته‌ باشید. امیرالمؤمنین از نجوای دورنش گریه می‌کند؛ نگاه به مردم می‌کند، می‌بیند لیاقت ندارند، می‌رود در چاه حرفش را می‌زند. منبع: کتاب نجوا

حضرت‌ زهرا برای مظلومی علی علیه‌السلام گریه می‌کند که چرا مردم علی را نمی‌خواهند و به‌ خاطر خواستن عمر و ابابکر جهنمی می‌شوند...

وقتی به دستور دومی، به خانه حضرت‌ زهرا علیهاالسلام ریختند، محسنش را سقط کردند و طناب به گردن حضرت علی علیه‌السلام انداختند و او را به‌ مسجد بردند، حالا زهرای عزیز با پهلوی شکسته و صورت نیلی به‌ مسجد رفت و فرمود: دست از علی بردارید وگرنه نفرین می‌کنم. حضرت‌ زهرا یک نفس از روی ناراحتی کشید، ستون‌ها از جا حرکت کرد. حالا زهرای عزیز، امیرالمؤمنین را به خانه برگرداند. حالا حضرت‌ زهرا گریه می‌کند، حضرت علی هم گریه می‌کند. حضرت‌ زهرا از برای مظلومی علی علیه‌السلام گریه می‌کند که چرا مردم علی را نمی‌خواهند و به‌ خاطر خواستن عمر و ابابکر جهنمی می‌شوند. علی علیه‌السلام هم از نجوای درون گریه می‌کند، چون درون علی علیه‌السلام این‌ بود که از برای او سیلی به زهرا زدند و محسنش را زیر پا له کردند؛ درون علی را آتش زدند. منبع: کتاب نجوا

خدا آب را مهریه حضرت زهرا قرار داد، ایشان هم در اختیار امیرالمؤمنین می‌گذارد که از حوض کوثر به دوستانش بدهد...

«إنّا أعطیناک الکوثر»: ای پیامبر! به تو فاطمه دادیم. حالا امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر سر حوض کوثر است. حضرت‌ زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین می‌فرماید: علی‌ جان! مادرم خدیجه تمام مالش را در اختیار پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله قرار داد، من هم همه مالم را در اختیار شما می‌گذارم. دارند با هم نجوا می‌کنند. حضرت‌ زهرا می‌گوید: اگر خدا آب را مهر من قرار داد، در اختیار شماست، به هر کسی می‌خواهی بده؛ به بنی‌امیه نده، آن‌ها قاتل حسین من هستند. شما هم که امام‌ حسین علیه‌السلام داری، حسین، حسین می‌کنی، شریک کوثر هستی. وقتی امیرالمؤمنین از آب حوض کوثر به شما بدهد، دیگر تشنگی به شما اثر نمی‌کند. در دنیا هم همین‌طور است؛ والله اگر ولایت داشته‌ باشی، تشنه دنیا نیستی. ما ولایت نداریم که تشنه دنیاییم. منبع: کتاب نجوا

شما اگر «علی» حقیقی بگویی، زهرای عزیز خشنود می‌شود؛ آن‌وقت با تمام خلقت نجوا می‌کنی و هماهنگ می‌شوی...

تمام کرات عالَم، از برای دلخوشی حضرت‌ زهرا علیهاالسلام است. حضرت‌ زهرا در تمام خلقت هست. وقتی زهرای عزیز ندای علی علیه‌السلام را می‌شنود، خشنود می‌شود. چطور؟ حضرت‌ زهرا فرمود: علی جان! بیا سر قبر من، برایم قرآن بخوان. چون حضرت‌ زهرا دوست دارد صدای علی علیه‌السلام را بشنود. حضرت‌ زهرا عصاره تمام خلقت است. آب، مهریه حضرت‌ زهرا است. وقتی حضرت‌ زهرا خشنود شود، تمام خلقت لذت می‌برند. حالا شما هم اگر علی حقیقی بگویی، زهرای عزیز خشنود می‌شود؛ آن‌وقت با تمام خلقت نجوا می‌کنی و هماهنگ می‌شوی. منبع: کتاب نجوا

حضرت‌ زهرا مرتب از خدا می‌خواست که مبادا این‌ مردم دست از علی بردارند و جهنمی بشوند...

روایت داریم امام‌ حسن علیه‌السلام فرمود: مادرم حضرت‌ زهرا علیهاالسلام تا صبح به مردم دعا می‌کرد. صبح که شد، به مادرم گفتم: چرا در حق ما دعا نکردی؟ مادرم فرمودند: در حق دیگران دعا کنی، برای شما مستجاب می‌گردد؛ «الجار ثم الدار». نجوای حضرت‌ زهرا با خدا چه بود؟ حضرت‌ زهرا در این نجوا از خدا می‌خواست که: خدایا! این‌ مردم دست از علی علیه‌السلام برندارند جهنمی بشوند. دعایی بهتر از این‌ نیست که حضرت‌ زهرا به مردم بکند؛ چون حضرت‌ زهرا می‌داند اگر مردم دست از علی علیه‌السلام بردارند، جهنمی می‌شوند. حضرت‌ زهرا مرتب خدا را قسم می‌داد که خدایا! این‌ مردم را حفظ‌ کن، دست از علی برندارند. چون‌که خدایا! تو گفتی اگر کسی عبادت ثقلین کند و علی را قبول نداشته‌ باشد، او را به‌ رو در جهنم می‌اندازی. خدایا! کاری کن که این‌ها دست از علی برندارند. منبع: کتاب نجوا

نفرین امیرالمؤمنین جمعی بود، چون آن جمعیت همه به قدس ولایت جسارت کردند و با هم هماهنگ بودند...

امیرالمؤمنین علیه‌السلام سر قبر پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله رفت و گفت: یا رسول‌الله! ببین این‌ها چه‌کار کردند. پیامبر فرمود: علی‌جان! به آن‌ها نفرین کن. امیرالمؤمنین این‌طور نفرینشان کرد، فرمود: خدایا! من را از این‌ها بگیر، مثل خودشان را به این‌ها بده. نفرین امیرالمؤمنین علیه‌السلام جمعی است؛ نفرین شخصی به آن‌ها نکرد. چون آن جمعیت، همه به قدس ولایت جسارت کردند؛ تمامی آن‌ها با هم هماهنگ بودند. چرا این‌ها اهل‌جهنم شدند؟ چون از کل سعادت قطع شدند و از همه این‌ها بدتر، در نسل این‌ها تأثیر گذاشت. پیامبر فرمود: هر کس به عمل قومی راضی باشد، جزء همان قوم است. منبع: کتاب نجوا

امید خدا، امام زمان و امیرالمؤمنین و کلامش قرآن است...

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌خواهد که شما از او بخواهید تا دلش خوش شود. امام زمان! اگر تقدیر ما شر معلوم شده، تو خیر کن. والله، خیر می‌کند. رئوف است، مهربان است، برو درِ خانه‌اش؛ درش را بزن، جواب می‌دهد؛ اما این در را بزن، درِ دیگری نرو. پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌گوید: «أنا مَدینه العِلم و علیٌ بابُها»، از درِ علی علیه‌السلام بیا. تو بدان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، حاجتت را برآورده می‌کند. بدان کار دست این‌هاست. خدا می‌گوید: به عزت و جلالم قسم، به غیر از من، به هر کجا امیدت باشد، قطعت می‌کنم. امید خدا، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. امید خدا، کلامش قرآن است. منبع: کتاب عارف ولایت

با خدا حرف‌ زدن، موفقیت می‌خواهد...

کمک یعنی خدا موفق می‌کند تو را. با خدا حرف‌ زدن یک موفقیت می‌خواهد. برو نصف شب عشق‌بازی کن با خدا، با امام زمان عجل‌ الله‌ فرجه. تقاضای فهم کنید، تقاضای شناخت بیشتر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را بکنید، تقاضای عدالت کنید. شب با خدا حرف بزنید. شما باید این کتاب را بشناسید، علی‌شناس شوید، رشد ولایت در قلب شما باید بیشتر شود. هیچ جایی نمی‌شود، فقط این‌جا می‌شود. منبع: کتاب عارف ولایت

تو باید هم خوب بخوری، هم خوب بخورانی...

ببین حضرت زهرا علیهاالسلام چه کار می‌کند؛ سه روز غذا نمی‌خورَد، به مردم می‌دهد؛ حالا باز هم گریه می‌کند. زهرای عزیز علیهاالسلام در یک پَسَله‌ای [پستویی] می‌رود، می‌گوید: خدایا! شکر. اولاً که یک توان به ما دادی که گرسنگی ما را اذیت نکند؛ بعد خدایا! شکر که نعمت از دست ما صادر شد. خدایا! شکر، گرسنه و برهنه‌ای به توسط این‌که ما انفاق کردیم، به نوا رسیدند. تو هم باید همین‌طور باشی. تو باید هم خوب بخوری، هم خوب بخورانی. منبع: کتاب عارف ولایت

شکر کنید که خدا محبت علی و زهرا علیهماالسلام را به ما داده...

خدایا! کاری کن که ما علی علی بگوییم تا از دنیا برویم. حضرت زهرا علیهاالسلام هم علی گفت تا از دنیا رفت؛ با حمایت هم گفت. شکر کنید خدا را، شکر کنید ولایت را. علی‌ جان! شکر که ما تو را دوست داریم. زهرا جان! شکر می‌کنیم خدا را که محبت تو را به ما داده، تو ما را قبول کردی. شکر می‌کنم زهرای عزیز علیهاالسلام شما را پذیرفته. شکر یعنی تشکر از ولایت و زهرا علیهاالسلام؛ زهرا می‌گوییم، علی می‌گوییم، حسین می‌گوییم. شکر کنید. شکر ولایت، شکر خداست. خدا می‌گوید: شکر ولایت، شکر من است. خدا هماهنگی با ولایت می‌کند. منبع: کتاب عارف ولایت

شکر خدا، شکر ولایت است؛ چون ولایت مقصد خداست...

بشر باید از زندگی و عمرش خیر ببیند، خیر این است که از ولایت جدا نشود، از امام حسین علیه‌السلام جدا نشود، از انتظار الفرج جدا نشود. رفقای عزیز! تا می‌توانید یکی سخاوت کنید، یکی هم شکر؛ آن‌جا گلستان می‌شود برایت. شکر خدا، شکر ولایت است؛ چون ولایت مقصد خداست. معنی شکر این است که خدایا! تو این کار را کردی، تو این عنایت را به ما دادی؛ همه چیز را لطف و عنایت خدا ببینی، حتی سخاوت را. آیا خدا به تو لطف نکرده که محبت علی علیه‌السلام را به تو داده؟ خدا با تو سرِ لطف است؛ اگر با لطف نبود که تو را به علی علیه‌السلام رهنمون نمی‌کرد. منبع: کتاب عارف ولایت

گناه تو را از ولایت جدا می‌کند، اما خدمت‌کننده به مؤمن، وصل به ولایت است...

من نظرم این است: گناه را مثل زهر بدان. زهر را هر کاری کنند آن‌ را نمی‌خوری، می‌دانی کُشنده است؛ گناه هم کُشنده است. گناه ما را از خدا و ائمه علیهم‌السلام جدا می‌کند. قربان آن عقیده بعضی رفقا که به یک مؤمن خدمت می‌کنند. ولایت حرکتش می‌دهد، والله اتصال به ولایت است؛ مانند فضه کنیز حضرت زهراست. فضه خاک در مقابلش جواهر می‌شد، اما نمی‌خواست در ظاهر هم برتری به زهرا علیهاالسلام داشته باشد؛ چادرش، کفشش پینه داشت. می‌گفت: مگر ممکن است چادرم از چادر زهرا علیهاالسلام بهتر باشد؟ مگر ممکن است کفشم از کفش زهرا علیهاالسلام بهتر باشد؟ کفشش را می‌دوخت، پینه روی پینه می‌زد. آن کسی که به مؤمن خدمت می‌کند، همان عقیده را دارد. منبع: کتاب عارف ولایت

خوش اخلاقی باید توأم با ولایت باشد...

خوش‌اخلاقی باید ولایت در آن باشد و توأم با ولایت باشد. بعضی خبیث هستند، با خوش‌اخلاقی می‌خواهند شما را گول بزنند و به شما خیانت کنند. خوش‌اخلاقی باید طبق امر خدا باشد. آسایش در اطاعت امر است. بداخلاقی شما را از عدالت خارج می‌کند. انتظار امر داشته‌ باشید، نه انتظار شهوت، نه انتظار آمال و آرزو، نه انتظار به خیال رسیدن. خوش‌اخلاقی خیلی خوب است، اما خوش‌‌برخوردی از آن بهتر است. هر جا هستید، خوش‌اخلاق باشید؛ یعنی سلام و علیک برخوردی داشته‌ باشید. اما با ائمه علیهم‌السلام و اهل‌جلسه خوش‌برخورد باشید؛ یعنی قبولشان داشته‌ باشید، آن‌وقت با اعمالشان شریک هستید. منبع: کتاب امام رضا

زیارت برای تجدید عهد با امام معصوم است، اگرنه امام در عرش خداست...

آقا امام‌رضا علیه‌السلام در عرش خداست؛ شما به مشهد می‌روید برای این‌که تجدید عهدی با امامتان کنید و بگویید: آقاجان! خدا حدّ را از گردن ما برداشت، شما ما را نگهدار که دیگر گناه نکنیم؛ پیرو شما و مادرت‌ زهرا علیهاالسلام باشیم؛ شما از ما راضی باشید؛ پیرو خلق نباشیم و دنبالش نرویم. اما عزیزان من! مواظب باشید عهدشکن نباشید. دیدنِ ما رفقا با یکدیگر هم تجدید ولایت است؛ قدردانی کنید. منبع: کتاب امام رضا

وقتی خدمت امام معصوم بروی در حالی‌ که استغفار نکرده‌ای، در باطن جُنُب هستی...

این‌ که امام‌رضا علیه‌السلام فرمود: «لا إله إلّا الله حِصنی، فَمن دَخل حِصنی أمن مِن عَذابی، بِشرطها و شُروطها و أنا مِن شُروطها»، یعنی اگر خدمت من آمدید، یک شرط دارد. شرطش این‌ است که شخص، جُنُب پیش امام نیاید. یک‌وقت شما در ظاهر جُنُب نیستید، در باطن جُنُب هستید؛ وقتی‌که خدمت امام آمده‌اید اما هنوز استغفار نکرده‌اید. خدا به موسی گفت: «فَاخلَع نَعلَیک، إنّک بِالواد المُقدّسِ طُوَی» این‌جا وادی نور است، محبت غیر خدا را از دلت بیرون کن. شما هم که زیارت امام‌رضا می‌آیید، می‌خواهید داخل خودِ نور بیایید؛ حالا که آمدید، باید توبه کنید. گناهانتان را دور بریزید و وارد نور بشوید. باید با تبرّی وارد شوید. مرد آن‌ است که وقتی به زیارت امام‌رضا یا امام‌حسین علیهماالسلام رفت، دیگر توبه‌اش را نشکند و پای تلویزیون و ویدیو و ماهواره نرود. بیایید عوض شوید. منبع: کتاب امام رضا

زیارت مستحب است، اما نگاه به نامحرم حرام است...

زیارت مستحب است، اما نگاه به نامحرم حرام است. شما چند جا نگاه می‌کنید؟ این‌ است که می‌گویم باید امر را ببرید. چشمتان، پایتان، دستتان، خیال و تمام وجودتان در اختیار امام باشد. امام‌رضا علیه‌السلام کسی‌ که در اختیار ولایت باشد را می‌پذیرد؛ اما ما امر نمی‌بریم. اگر نگاه به نامحرم کنید، محبت نامحرم، محبت آقا امام‌رضا را از دلتان بیرون می‌برد. امام می‌فرماید نگاه نکن که محبت مرا از دلت بیرون ببرد و جاذبه نامحرم بیشتر باشد. قدر این حرف را بدانید. اگر در آن‌جا منع می‌کند، می‌خواهد از امامتان جدا نشوید. من وقتی می‌خواهم بیرون بیایم، همین‌طور می‌گویم: خدایا! در راه، مرا حفظ‌ کن. شما هم از خدا بخواهید در راه حفظتان کند. ابن‌ملجم نگاه کرد و گرفتار شد. منبع: کتاب امام رضا

وقتی به زیارت امام‌رضا می‌روید، باید صفات ببرید، نه خودتان را...

عزیزان من! وقتی به زیارت امام‌رضا علیه‌السلام می‌روید، باید صفات ببرید، نه خودتان را؛ چشمتان، پایتان، تا حتی درونتان، صفات ببرد. رحم و حیا و انصاف داشته‌ باشید؛ امام از درون شما خبر دارد. آیا ما صفات می‌بریم یا این‌که خودمان را می‌بریم؟ همان‌جا هم که هستید، چندین خیال دارید؛ حرف‌ها و خواهش‌هایی که از امام دارید، از روی نفسِ خودتان است. آیا وقتی حرم امام‌رضا علیه‌السلام رفتید، آن‌جا گفتید خدایا! مریض‌های اسلام را شفا بده؟ خدایا! این جوانان‌ عزیز را پول‌دار کن؟ خدایا! زندانیان بی‌گناه را نجات بده؟ خدایا! قرض مردم را ادا کن؟ خدایا! رفقا را کفایت کن؟ آیا گفتید؟ منبع: کتاب امام رضا

من فقط چیزی که از شما می‌خواهم، خدمت به ولایت و فقراست...

من دارم شما رفقا را حفظ می‌کنم؛ والله! ولایتِ شما را حفظ می‌کنم. دارم درِ خانه مهاجر و انصار می‌روم. می‌خواهند همه شما را ببرند، دورِ شما می‌گردم؛ هیچ اجری هم نمی‌خواهم. همان‌طور که پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمود: من اجری از شما نمی‌خواهم، «إالّا المَودّهَ ذَوِی القُربیٰ»، مگر دوستی اهل‌بیتم. من فقط چیزی که از شما می‌خواهم، خدمت به ولایت و فقراست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم وقتی می‌خواست در ظاهر از دنیا برود، حرف دیگری نزد؛ فرمود: حسن‌ جان! حسین‌ جان! دست از خدمت به فقراء برندارید، به آن‌ها کمک کنید. منبع: کتاب عارف ولایت

خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آن‌جا بیت الأحزان به‌وجود می‌آورم...

می‌گویم: خدایا! همین‌جا برایم بهشت است؛ رفیق خوب می‌خواستم که به من دادی، اموراتم که می‌گذرد. گفتم: خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آن‌جا بیت الأحزان به‌وجود می‌آورم؛ نه به بهشتت اعتنا دارم، نه فردوست، نه جناتت! خدایا! رزقم را که می‌رسانی؛ رفقای عزیزم، تمام ولایتی، کوچک و بزرگ. بعضی کوچک‌ها را این‌قدر خوشم می‌آید، دستشان را می‌بوسم. می‌گویم: این بچه به‌ هوای این حرف‌ها آمده، توی ولایت آمده، پایش را باید بوسید. خدا که به شیطان گفت سجده کن، کانال [ولایت] را گفت سجده کن؛ شما هر کدامتان خودِ ولایت هستید؛ اگر دست شما را بوسیدم، کاری نکردم، ولایت را بوسیدم. آن بوسیدن، توجه به این بچه است، توجه به شماست. شما هنوز لذت دوست‌ داشتن شیعه واقعی را نچشیده‌اید. منبع: کتاب عارف ولایت

امیرالمؤمنین علیه‌السلام کار می‌کند، نجوا هم دارد...

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نخلستان درست می‌کند، اما وقتی هم برای نجوا می‌گذارد. شخصی خدمت زهرای‌ عزیز علیهاالسلام آمد و گفت: زهرا جان! سرت سلامت، علی را دیدم که در نخلستان افتاد و از دنیا رفت. زهرای عزیز فرمود: علی تا صبح چند بار این‌طور می‌شود. ببین، امیرالمؤمنین علیه‌السلام کار می‌کند، نجوا هم دارد. علی علیه‌السلام چنان غرق نجوا با خداست که می‌افتد. می‌گوید: ای‌خدا! شکرت. از شکر خدا می‌افتد. ای پیروان امیرالمؤمنین! شما هم باید با علی علیه‌السلام و خدا نجوا کنید و شکرانه آن‌ها را بجا آورید. منبع: کتاب نجوا

همه خلقت با علی علیه‌السلام نجوا می‌کنند، علی علیه‌السلام با خدا نجوا می‌کند...

در یک‌ شب، امیرالمؤمنین علیه‌السلام چهل جا بود: پیش پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله بود، پیش زهرای عزیز علیهاالسلام بود، پیش مقداد بود، پیش سلمان بود. خدا هم ندا داد: علی دیشب مهمان ما بود. همه با علی علیه‌السلام نجوا می‌کنند، حتی زهرای عزیز، حتی پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله. حالا چرا خدا با علی علیه‌السلام نجوا می‌کند؟ چون علی علیه‌السلام امر خدا و مقصد خداست. همه خلقت با علی علیه‌السلام نجوا می‌کنند، علی علیه‌السلام با خدا نجوا می‌کند. منبع: کتاب نجوا

تمام ائمه اطهار یک نورند، اما مثل پنج انگشت هستند که هر کدام این‌ها نباشد، دست ناقصی دارد...

در حدیث کساء، پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله پنج‌تن را زیر عبای خود جمع کرد. این پنج‌تن با هم نجوا می‌کردند. مگر زهرا علیهاالسلام کم‌ کسی است؟ زهرا عصاره تمام خلقت است. خداوند می‌فرماید: «یا محمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم؛ اگر علی نبود، تو را خلق نمی‌کردم؛ و اگر زهرا نبود، تو و علی را خلق نمی‌کردم». این یک نجوایی است که با یکدیگر می‌کنند. تمام آن‌ها یک نورند، مثل این‌که شما الان این پنج انگشت دست، عضو توست. هر کدام این‌ها نباشد، ناقصی دارد. این‌ها دارند با یکدیگر نجوا می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

خدا این‌قدر نجوا را دوست دارد که غذای بچه‌های یتیم را می‌گیرد تا با آن‌ها حرف بزند، اما به فرعون می‌دهد، چون نمی‌خواهد با او حرف بزند...

دو مَلَک به‌ هم برخوردند؛ یکی به آسمان می‌رفت و یکی از آسمان به زمین می‌آمد. آن مَلَکی که از زمین به آسمان می‌رفت، گفت: فرعون به میهمانانش وعده ماهی سمنقور داده‌ است که در آبهای زمین نیست؛ می‌روم از آبهای آسمانی بگیرم و در تورش بیندازم. آن مَلَکی که از آسمان به زمین می‌آمد، گفت: بعد از مدتی گوشت برای بچه‌های یتیم رسیده تا غذایی بخورند؛ می‌روم بزنم تا غذایشان بریزد! چرا؟ آن بچه‌های یتیم را خدا خواسته، دعوتشان کرده که با آن‌ها حرف بزند؛ اما فرعون را رد کرده که تکذیبش کند، چون نمی‌خواهد با او حرف بزند؛ می‌گوید ماهی را در تورش بینداز که خدا نگوید! خدا این‌قدر نجوا و هم صحبت شدن را دوست دارد. منبع: کتاب نجوا

ائمه اطهار دائم امر خدا را اطاعت می‌کنند، خدا هم با آنها نجوا می‌کند...

خدای تبارک و تعالی نظرش از تمام خلقت، ولایت است؛ یعنی نظرش چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام است. چرا؟ چون در حدیث کساء می‌خوانیم: خدا به محبت پنج‌تن، خلقت را خلق کرده. خلقت یک کادویی است که خدا به پنج‌تن داده‌ است. حالا خدا با ائمه نجوا می‌کند، ائمه هم با خدا نجوا می‌کنند. ائمه‌ طاهرین هر چه دارند، از خدا دارند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام هر چه دارد، از خدا دارد. این‌ها دائم امر خدا را اطاعت می‌کنند. حالا ما هم باید با ائمه این‌طوری باشیم، تا آن‌ها هم با ما نجوا کنند؛ چون اطاعت ائمه واجب است. این‌ها را ناظر و حاضر بدانیم. منبع: کتاب نجوا

درِ گوشی از برای خلق است؛ پیامبر و امیرالمؤمنین نجوا می‌کردند...

خداوند در قرآن‌ مجید می‌فرماید: درِ گوشی صحبت نکنید، آن‌ را امضاء نکرده. یعنی اگر ما درِ گوشی صحبت کنیم، دیگران به شک می‌افتند. اما بلافاصله فرمود: پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام نجوا می‌کرد. درِ گوشی، از برای خلق است؛ پیامبر و امیرالمؤمنین خلق نیستند، این‌ها خود ساخته بوده‌اند. ولایت ساخته خداست؛ اما خلق آمده در دنیا، خودش را بسازد. منبع: کتاب نجوا

به حضرت معصومه گفتم: بی‌بی‌جان! به برادرت امام رضا بگو رفقایم را تحویل بگیرد...

یک خلقت قربان حضرت معصومه علیهاالسلام بشود، چقدر من ممنونش هستم. خدا می‌داند اگر یک میلیارد چشم داشتم، راجع به حضرت معصومه کور بودم؛ یک میلیارد، نه این دو تا چشم. رفقای عزیز! من همیشه به فکر شما هستم. گفتم: بی‌بی‌جان! به برادرت امام رضا علیه‌السلام بگو رفقایم را تحویل بگیرد. اولی‌اش این است که اگر آسیبی می‌خواهد به این‌ها برسد، مَلَک روانه کند این‌ها حفظ باشند؛ چون که ملائکه در اختیار برادرت هستند. این رفقای مرا حفظ کن. تمام شما مثل ایمانی که در قلب من است، در قلبم حضور دارید. بعد گفتم: بگو جای خوب هم قسمتشان کن. حاجتشان را هم برآورده کن. عنایت به آن‌ها بکن. آن‌ها را تحویل بگیر. منبع: کتاب عارف ولایت

شیعه اصلاً فرصت ندارد؛ یا دنبال کارش است یا دنبال فرصتی برای نجوای با خدا و ولایت...

دست‌رنجی که از ما صادر می‌شود را باید از خدا بدانیم و بگوییم که او این‌ کار را کمک کرد. من والله شب‌ها می‌گویم: خدایا! اگر من بهشت بروم، تو کردی. تو این حرف‌ها را یاد من دادی، نماز شب را تو یاد من دادی، بیتوته‌ شب را تو یاد من دادی، کمک به فقرا را تو یاد من دادی، پس اگر بهشت بروم تو کردی. شیعه اصلاً فرصت ندارد؛ یا دنبال کارش است یا دنبال فرصتی برای نجوای با خدا و ولایت. من همین‌جور بودم. تا از کار فارغ می‌شدم، پِی فرصت می‌گشتم در بیابان بروم، با خدا و ولایت نجوا کنم. منبع: کتاب نجوا

با اصحاب‌ یمین نجوا کنید، نه با اصحاب‌ شمال...

اگر با غیر خدا و ائمه علیهم‌السلام نجوا کنی و ارتباط داشته‌ باشی، ظلمت در قلب و روح و دلت می‌آید. عزیز من! با هر کسی نجوا نکن؛ با اصحاب‌ یمین نجوا کن، نه با اصحاب‌ شمال. به‌دینم قسم، اگر شما جزء اصحاب‌ یمین بشوید، تمام لذت‌های عالَم، پیش شما ذلت است. لذت آن‌ است که انسان خدمت امام‌ زمانش برسد. چرا؟ چون وقتی خدمت امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) رسیدی، خدمت همه خلقت رسیده‌ای. امام‌ زمان یک خلقت است. بیایید از این آب زندگانی بچشید. نجوا اتصال می‌آورد، نجوا روح را تجلی می‌دهد. منبع: کتاب نجوا

خلق باید عبادت کند تا به جایی برسد، ائمه در دنیا آمده‌اند تا ما را به جایی برسانند...

ائمه علیهم‌السلام نجوا می‌خواهند، هیاهو و سر و صدا نمی‌خواهند. اگر ائمه عبادت می‌کنند، آن‌ها با خدا نجوا می‌کنند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام یک شمشیر زده، افضل از عبادت ثقلین. علی علیه‌السلام خودش ثقلین است. چرا؟ چون به ما می‌گوید: من که حمایت از دین کردم، یک نفسم افضل از عبادت ثقلین است، این‌ را به دوستانم می‌دهم. علی علیه‌السلام دارد کار برای شما می‌کند. عزیزان من! ائمه خودشان روحند، مقصد خدا هستند. خدا در قرآن به پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمود: «قُم اللَیلَ إلّا قَلیلاً» ثلث شب، نماز شب بخوان. حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام، شب تا صبح کناری می‌رفت و عبادت می‌کرد؛ با خدا نجوا می‌کرد. عبادت از برای خلق است. خلق باید عبادت کند تا به جایی برسد. ائمه در دنیا آمده‌اند تا ما را به جایی برسانند. منبع: کتاب نجوا

دوستان ولایت وقتی گناه کنند، ارتباط و اتصالشان از ائمه طاهرین قطع است...

رفقای‌ عزیز! نجوا این‌ نیست که من برای نماز شب بلند شوم. اصلش، پیوند داشتن شما با ولایت است. باید دائم در اتصال با ائمه علیهم‌السلام باشید، شب و روز متصل شوید. والله اگر اتصال به ائمه داشته‌ باشید، دیگر به خلق متصل نیستید. ما اتصالمان از ائمه قطع است. امام‌صادق علیه‌السلام می‌فرماید: موقعی‌که دوستان ما گناه کنند، ارتباط و اتصالشان از ما قطع است، نجوایشان قطع است. اگر اتصالت از ولایت قطع نباشد، به ولایت وصل هستی، چون نجوا امر خداست. می‌فرماید گناه که می‌کند، قطع می‌شود. منبع: کتاب نجوا

گریه بر امام صادق ثواب است، گریه بر امام حسین نجات است...

منصور دوانیقی به امام صادق علیه‌السلام زهر داد. روایت است که فقط استخوان سر حضرت مانده بود، همه جانش آب شده بود. یک نفر آمد، گریه کرد. امام گفت: اگر می‌خواهی گریه کنی، برای جدّم حسین علیه‌السلام گریه کن. گریه برای امام صادق این‌طوری نیست که یک ذره اشک بریزی، تمام گناهانت آمرزیده شود. امام صادق می‌خواست او گریه کند که آمرزیده شود. گریه بر امام صادق ثواب است، گریه بر امام حسین نجات است. حالا خدا مرحمت کرده، می‌گوید: اگر گریه‌ات نمی‌آید، تباکی کن؛ هماهنگ شو با گریه‌کنندگان بر امام حسین. وقتی امام حسین را خواستی، یعنی قبولش داشتی، دوازده امام و قرآن را قبول داشتی؛ آن‌وقت تولیدت اشک است، همان اشکِ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. منبع: کتاب عارف ولایت

امام‌زمان خیلی دوست دارد که با او نجوا کنیم، ولی ما اهل نجوا نیستیم و ارتباط نداریم...

ما صاحب داریم؛ صاحب ما خداست، صاحب ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حضرت‌زهرا علیهاالسلام و امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. به امام‌زمان و جدش امام‌حسین علیه‌السلام قسم، آنقدر امام‌زمان دوست دارد که با او نجوا کنیم، ولی ما اهل نجوا نیستیم و ارتباط نداریم. همیشه باید توی فکر باشی، وقتی از کارَت دست کشیدی، بروی با امام‌زمان نجوا کنی. امام‌زمان را به اندازه یک سلطان با وفا، با وجدان، باعاطفه، قبول داشته‌ باشیم. شما هم [مثل آن شخص بیابانی که با تمام دارایی‌اش از سلطان پذیرایی کرد،] اگر هستی‌ات را به امام‌زمان بدهی، امام‌زمان هم هستی‌اش را به شما می‌دهد. ما هم باید در مقابل امام‌زمان بگوییم: آقا جان! ما لیاقت نداریم، به ما لیاقت بده. ما لیاقت کار ولایت را نداریم، شما به ما ولایت بده. ولایت ما را کامل کن. از کجا ولایتمان کامل می‌شود؟ از آن‌جا که پناه به امام‌زمان ببریم. منبع: کتاب نجوا