Press ESC to close

اگر به جایی برسیم، با نداری عشق می‌کنیم، مثل مقداد...

به ذات خدا، اگر به جایی برسیم، با نداری عشق می‌کنیم. دیگر حواست پیش این و آن‌ نیست، می‌فهمی خدا تقدیراتت را این‌طوری قرار داده، با خدا عشق‌بازی می‌کنی. حالا یک یهودی مقداد را بسته و به او می‌گوید: چیزی به‌ من بده تا تو را آزاد کنم. یهودی می‌داند که این ارتباط با صاحبش دارد، او می‌آید و این‌ را نجات می‌دهد. حالا امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده برود، می‌گوید: مقداد جان! چه شده؟ می‌گوید: این یهودی مرا بسته و می‌گوید چیزی به‌ من بده. امیرالمؤمنین فرمود: مقداد جان! یک تکه سنگ بردار، «یا علی» بگو، طلا می‌شود، به او بده. ببین مقداد با بسته شدنش نجوا می‌کند. شما هم اگر اعضاء و جوارحت را در اختیار خدا گذاشتی، با خدا و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) ارتباط داری و عشق‌بازی می‌کنی؛ به شرطی که جلوی چشم و پا و زبانت را بگیری، مواظب ارکان دینت باشی. منبع: کتاب نجوا

مراقب باشید توی زمان نروید...

مُرید این‌جا می‌آید، جای دیگر هم می‌رود؛ شما باید دوست باشید. سلمان، اباذر، میثم، مقداد، این‌ها دوست بودند، تا آخرش ماندند؛ شما هم باید تا آخرش بمانید. حرفی که امام هادی علیه‌السلام به عبدالعظیم حسنی زد [که این عقیده را به آخر برسان و کنار برو]، من به شما می‌زنم. جانم! این عُمْرِ آدم، زمان به آن می‌خورد. مراقب باشید توی زمان نروید. منبع: کتاب عارف ولایت

تمام بدبختی زمان ما این است که در اختیار امام زمان نیستیم...

اصل در تمام خلقت، ولایت است. ولایت یعنی دنبال خلق نرفتن، ولایت یعنی «من» نداشتن، ولایت یعنی مطیع بودن. شاه‌ عبدالعظیم حسنی به امام‌ هادی گفت: اگر سیبی را از درخت بچینم و بگویی نصفش حرام و نصفش حلال است، نیمه حلال را می‌خورم و بقیه‌اش را دور می‌اندازم. حضرت فرمود: عقیده ما همین‌ است. این عقیده را تا به آخر برسان و کنار برو. کنار رفت و کنار ماند، نه این‌که از یک‌ جای دیگر سر دربیاورد. او دربست در اختیار امام است، حالا زیارتش مطابق زیارت امام‌حسین علیه‌السلام است. تو اگر در اختیار امام باشی، در اختیار کسی دیگری نمی‌روی. تمام بدبختی زمان ما این است که در اختیار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نیستیم. منبع: کتاب افشای احکام

در مقابل خدا و ولایت خودت را نابود کن، آن‌وقت ولایت، شما را بود می‌کند...

یک‌وقت در باغ مرحوم حاج‌ عباس کریمی رفتم. آن‌جا یک آلونک بود، یک متر در یک متر و نیم. به تمام مقدسات عالم، من توی این باغ نگاه کردم و گفتم: امشب بروم توی این آلونک، با خدا نجوا کنم. بیایید یک‌قدری از برای خودتان وظیفه بدانید، مهندس هستی یا دکتر و یا هر مقامی داری، این‌ کار را هم بکن. وقتی از کار و زندگی دست می‌کشی، روزی یک‌ ساعت، یا لااقل هفته‌ای یک‌ ساعت فکر کن و با ائمه علیهم‌السلام ارتباط برقرار کن. در مقابل خدا و ولایت خودت را نابود کن، آن‌وقت ولایت، شما را بود می‌کند. منبع: کتاب نجوا

همین‌طور که شما انتظار فرج دارید، امام زمان هم انتظار شما را دارد...

همین‌طور که شما انتظار فرج دارید، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم انتظار شما را دارد، می‌خواهد حامی برای مادرش زهرا (علیهاالسلام) و جدّش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پیدا کند؛ حالا که شما منتظر هستید، می‌آید به شما سر می‌زند و غم و غصه را از دلتان بیرون می‌برد. منبع: کتاب جامع ولایت

بیایید به‌قدر وُسعمان امام زمان را بشناسیم...

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) وجه‌الله است، تمام عالم وصلِ به وجه خداست. اگر امام زمان نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود. آن‌چه که راحتی و خوشی دارید، آن‌چه که ابعاد دارید، به‌ وجود مبارک امام زمان است، حجت‌ خدا یعنی این. اگر شما امام زمانتان را این‌طور بشناسید، به جز شکرانه کار دیگری نمی‌کنید. اگر صدقه هم می‌دهید، باید بدانید برای چنین وجودی می‌دهید. مانند آن زنبور عسل که رفت آتش ابراهیم را خاموش کند، حالا عسل در دهانش ایجاد می‌شود که شفاست و وحی هم به او می‌رسد. شما هم باید به‌قدر زنبور عسل، عنایت به امام زمان داشته‌ باشید. عزیزان من! بیایید به‌قدر وُسعمان امام زمان را بشناسیم. منبع: کتاب جامع ولایت

اگر ما نسبت به مؤمنین بی‌تفاوت باشیم، اصلاً مؤمن نیستیم...

تاکنون در آیه: «إنّما المؤمنون إخوه» تفکر کرده‌اید؟ خدا می‌فرماید: مؤمنین خصوصیت دو برادر را نسبت به‌هم دارند. همان‌طور که دو برادر، خوشی‌ها و مصیبت‌هایشان یکی است، مؤمن هم نسبت به برادر مؤمنش همین‌طور است و الّا اصلاً مؤمن نیست. به موجب این آیه، اگر ما نسبت به مؤمنین بی‌تفاوت باشیم، اصلاً مؤمن نیستیم؛ یعنی از دایره ایمان خارجیم. پس این‌گونه می‌شود که سخاوت، شرط دین داشتن است. ما باید نسبت به دوستان حقیقی امیرالمؤمنین علیه‌السلام طوری باشیم که در شادی‌ها و غم‌هایشان شریک باشیم. مثلاً اگر شب‌ عید است و شما برای خود و خانواده‌ات لباس نو می‌خواهی، برای برادران دینی‌ات هم باید بخواهی؛ نمی‌شود که او در فشار باشد و تو بی‌تفاوت باشی. مسلمان، بی‌تفاوت نیست. منبع: کتاب سخاوت

مگر هاجر می‌تواند شهید بدهد؟ هاجر باید خاک کف پای زینب را ببوسد...

همان‌طور که تمام خلقت باید ولایت داشته‌ باشند، تمام خلقت باید به امام‌ حسین علیه‌السلام پناه بیاورند تا خدا آن‌ها را بپذیرد. امام‌ حسین هم شهید شده، هم شهید داد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله این‌طوری نبودند. مگر شهید دادن شوخی است؟ ابراهیم می‌خواهد اسماعیل را قربانی کند، یک‌قدری گلویش خراشیده شده، هاجر دارد خودش را می‌کشد! مگر این زینب است؟ این هاجر است، باید خاک کف پای زینب را ببوسد. اصلاً خلق که نمی‌تواند شهید بدهد. حالا ابراهیم به اسم امام‌ حسین، دلش می‌شکند. خدا می‌گوید: ای ابراهیم! حسین شهید می‌دهد، نه خلق. منبع: کتاب حر

امام حسین خودش امر است، تو باید امر او را اطاعت کنی، نه این‌که او را زیر سؤال ببری...

اگر حاجی‌ها دنبال امام حسین علیه‌السلام آمده بودند، این حکم را شریح قاضی نمی‌توانست بدهد. حسین علیه‌السلام را تنها دید که فتوا داد: کسی‌ که هشتم ذی‌الحجه به خانه خدا پشت کند و بیرون برود و به خلیفه وقت خروج کند، پشت به امر کرده، کافر است و خونش هدر است. این برای خلق است که پشت به خانه خدا کردن، پشت به امر کردن است. امام حسین علیه‌السلام خودش امر است، نه که پشت به امر بکند. «ولیّ» خودش امر است، تو باید امر «ولیّ» را اطاعت کنی. منبع: کتاب حضرت زینب

وقتی امام حسین در قلب اصحابش جلوه کرد و دیدند همراه ایشان هستند، خوشحال شدند...

امام‌ حسین علیه‌السلام جای اصحابش را به آن‌ها نشان داد، ولی آن‌ها خوشحال نشدند. یک‌دفعه امام‌ حسین جلوه‌ای کرد، دیدند امام‌ حسین جلو هست و این‌ها پیرو امام‌ حسین هستند؛ حالا خوشحال شدند. امام علیه‌السلام هر کجا که بخواهد، جلوه می‌کند. امام‌ حسین علیه‌السلام در قلب اصحابش جلوه کرد. یک‌وقت دیدند امام‌ حسین جلو می‌رود، این‌ها دنبالش هستند. اصحابش با امام‌ حسین نجوا کردند، امام‌ حسین هم با آن‌ها نجوا کرد؛ یک‌وقت دیدند با هم ارتباط دارند و پیوند خورده‌اند. منبع: کتاب نجوا

مؤمن، نقش ولایت درون افراد را احترام می‌کند...

احترام به نقش، سیره و روش امام و مؤمن است. مؤمن وقتی با کسی برخورد می‌کند، با آن نقش برخورد می‌کند. عده‌ای از یمن آمده‌ بودند، آقا امام‌ باقر علیه‌السلام آن‌ها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوییدشان. می‌گفت: صادق‌ جان! این‌ها بوی بهشت می‌دهند. نقش ولایت داشتند؛ امام نقششان را احترام می‌کرد. و یا امام‌ صادق علیه‌السلام که هشام را احترام می‌کرد؛ چون نقشش درست بود، نقشش یقین به ولایت بود. منبع: کتاب افشای ولایت

والله اگر ارتباطتان را از خدا و ولایت جدا کردید، چوب می‌خورید...

به‌ دینم قسم، تمام گُل‌های عالم پیش من مقواست؛ چون آخر ندارد. من چیزی را انتخاب می‌کنم که آخر داشته‌ باشد. تفریح برو، اما حواست پیش ائمه علیهم‌السلام باشد، دلت را از آن‌ها جدا نکن و با آن‌ها ارتباط داشته‌ باش. نتیجه‌ای که می‌گیریم این‌ است که وقتی ارتباطتان را از خدا و ولایت جدا کردید، والله، چوب می‌خورید. منبع: کتاب نجوا

دلت را جای دیگر نبر...

آقای‌ مهندس! آقای‌ دکتر! آقای دبیر! آقای کارگر! خوب کار کن، اما نظرت با امام‌ حسین علیه‌السلام و امام زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) باشد؛ آن‌وقت شما متصل هستی. دلت را جای دیگر نبر. من همین‌طور بودم؛ دلم همه‌اش در این‌ بود که بعد از کار بروم گوشه‌ای، بگویم خدا، امام زمان؛ آن‌وقت لذت می‌بردم. شما هم همین‌طور باشید. ما باید به جایی برسیم که از لقای خدا لذت ببریم، نه از خلق و لهو و لعب و جاهای شلوغ و ماهواره و فضای مجازی. منبع: کتاب نجوا

شما در نجوای با خدا باش، حالا مشتری آمد یا نیامد...

نتیجه‌ای که شما باید از این حرف‌ها بگیرید این‌ است که وقتی کار می‌کنی، درس می‌خوانی، راه می‌روی، نجوا می‌کنی، این‌قدر فکر و خیال نکن؛ شما در نجوای با خدا باش، حالا مشتری آمد یا نیامد. پول‌ها را هم جمع کردی، یک‌ خانه هم ساختی، آخرش می‌خواهی با آن چه‌کار کنی؟ حالا یک دامادی قسمتت می‌شود که همه را از چنگت درمی‌آورد! پس شما باید از نجوای با خدا دست برنداری و ارتباطت را با ائمه علیهم‌السلام حفظ کنی. منبع: کتاب نجوا

اگر افشای ولایت درون قلبت نباشد، حرف است، ارتباط با ولایت نیست...

اگر افشای ولایت درون قلبت نباشد، حرف است، ارتباط با ولایت نیست. اغلب مردم این‌طور هستند؛ چون پیرو خلقند و کنار نرفتند و درون قلبشان نجوا نیست. من از اول دنبال خلق نرفتم؛ کارهایی برای خودم جور می‌کردم و از آن لذت می‌بردم. شما که داری کار می‌کنی، مهندس یا دکتر یا کاسب هستی یا درس می‌خوانی، شما باید با روح کل خلقت ارتباط و اتصال داشته‌ باشی. روح کل خلقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. الان هم باید به‌ وجود مبارک امام زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) اتصال پیدا کنی؛ اگر هدفت این‌ باشد، شما داری نجوا می‌کنی. منبع: کتاب نجوا

الحمدلله که زهرا از برای علی است...

حالا اهل‌ مدینه دیدند که ستاره درخشانی از آسمان آمد و روی مدینه می‌گردد. چون همه یک‌ چیز عظمائی دیدند، یک‌دفعه گفتند: «الله‌ اکبر». تمام مدینه شد «الله‌ اکبر» از عظمت این‌ کاری که غیر منتظره بود. این ستاره آمد و در خانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام رفت. از همین‌جا بود که دشمن امیرالمؤمنین شدند و سنّی به‌وجود آمد. آن‌هایی که خیلی امیرالمؤمنین را می‌خواستند، گفتند: «الحمدلله»، خدا را شکر که زهرا علیهاالسلام از برای علی علیه‌السلام است. سماواتیان گفتند: «سبحان‌ الله»، منزه است خدا با این‌کاری که کرد. معنی تسبیحات حضرت‌ زهرا این‌ است. تعداد تسبیحات حضرت‌ زهرا بین علماء این‌طور مرسوم است: سی و چهار مرتبه «الله‌ اکبر»، سی و سه‌ مرتبه «الحمدلله»، سی و سه مرتبه «سبحان‌ الله». منبع: کتاب انجمن ولایت

عقد زهرای‌ عزیز با خداست...

وقتی بزرگان مدینه برای خواستگاری حضرت‌ زهرا علیهاالسلام پیش پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله آمدند، (ببین چقدر نفهمند! می‌خواهد هزار شتر سرخ‌ مو را مَهر زهرا کند! پیامبر هم صلاح نیست افشا کند؛) برای قانع کردن آن‌ها فرمود: عقد زهرای‌ عزیز با خداست، خدا باید همسر زهرا را حواله دهد. فوراً جبرئیل نازل‌ شد: یا محمّد! حق سلامت می‌رساند و می‌فرماید: من ستاره‌ای از آسمان به زمین می‌فرستم، این ستاره داخلِ خانه هر کسی‌ که رفت، زهرا همسر اوست. مردم هم قانع شدند و خانه‌هایشان را آبپاشی کردند، عطر زدند، گلاب زدند و آب و جارو کردند. یک‌دفعه دیدند ستاره‌ای از آسمان نازل‌ شد و خانه علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام رفت. منبع: کتاب جامع ولایت

امام رضا ما عیب داریم؛ از این‌جا که می‌رویم بی‌عیب شویم...

رفقا! خواست من این است که مشهد بروید و آرامش داشته‌ باشید. حواستان پیش امام‌ رضا علیه‌السلام باشد؛ به جوادش قسمش بدهید، امام‌رضا هیچ‌کس را مثل جوادش نمی‌خواهد. بگویید: آقاجان! ما این‌جا آمدیم، عیب داریم؛ از این‌جا که می‌رویم، بی‌عیب شویم. از این‌جا که می‌رویم طرفدار شما باشیم، طرفدار بدعت‌گذار یعنی عمر و ابابکر نباشیم. جوری باشد که ما امر را به شهرهایمان ببریم. دستمان، گوشمان، چشممان و پایمان ناپاک است، تو پاکش کن. ناقصیم، ما را کامل‌ کن. قلب ما را باز و مُنوّر کن که به این حرف‌ها یقین کنیم و با آن نجوا کنیم، تا رستگار شویم. منبع: کتاب امام رضا

«حبل‌ المتین» یعنی ائمه اطهار علیهم‌السلام...

شما قلبت باید «یا علی، یا زهرا، یا حسین»، بگوید؛ محبت چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام درون قلب شما باشد، آن‌وقت شما داری ائمه را به اعضاء و جوارحت افشا می‌کنی. خدایا! علی را در قلب ما بگذار تا با خدا دیدن کند. چون خدا گفت: در قلب مؤمن هستم. خدایا! علی هم بیاید در قلب ما، با خدا دیدن کند. آن‌وقت این نجوا، ارتباط و اتصال است و شما به «حبل‌المتین» یا ریسمان الهی چنگ زده‌ای. «حبل‌المتین» یعنی ائمه علیهم‌السلام؛ شما به ائمه چنگ زده‌ای، دیگر به خلق چنگ نمی‌زنی. اصحاب‌ امام‌ حسین علیه‌السلام با امام‌ حسین نجوا کردند، اتصال به امام‌ حسین پیدا کردند. امام‌ حسین «حبل‌المتین» است. منبع: کتاب نجوا

حضرت‌ زهرا با امیرالمؤمنین نجوا می‌کند، می‌گوید شما من هستی، من هم شما هستم؛ آن مطلبی را که شما می‌دانی، من هم می‌دانم...

یک‌ روز حضرت‌ زهرا علیهاالسلام با امیرالمؤمنین علیه‌السلام نجوا داشتند. حضرت‌ زهرا فرمود: یا علی! می‌خواهی بگویم که چه‌وقت اصلاً عالَمی نبوده؟ دنیا نبوده؟ زمین نبوده؟ آسمان نبوده؟ وجودی نبوده؟ در تمام این کون و مکان چه‌وقت این‌ها وجود شدند؟ چه‌وقت آسمان را خدا خلق کرده؟ نه این آسمان، خدا آسمان‌هایی دارد، خدا کهکشان‌هایی دارد. تمام این خلقت می‌گویند علی. ما نه خدا را شناختیم، نه عظمت خدا را شناختیم، نه عالَمی را دیدیم؛ ما محدودیم. نه این‌که امیرالمؤمنین تعجب کرد که زهرای عزیز این‌جوری می‌فرماید؛ حضرت‌ زهرا می‌گوید: علی‌ جان! شما من هستی، من هم شما هستم؛ آن مطلبی را که شما می‌دانی، من هم می‌دانم؛ آن مطلبی را که من می‌دانم، شما هم می‌دانی. این دو با هم نجوا می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

امیرالمؤمنین از نجوای دورنش گریه می‌کند، می‌بیند مردم لیاقت ندارند، می‌رود در چاه حرفش را می‌زند...

امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه‌ کار کند؟ هیچ‌کس حمایت از ولایت نکرد. درون علی علیه‌السلام را سوزاندند. درون علی علیه‌السلام از برای زهرای‌ عزیز ناراحت است. حالا علی علیه‌السلام گریه می‌کند. از آن‌جا هم پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله به او فرمود: علی‌ جان! اگر چهل‌ نفر یاور داشتی، حقت را از آن دو نفر بگیر، وگرنه سکوت کن و خون خود و شیعیانت را حفظ‌ کن. این‌ است که علی علیه‌السلام می‌فرماید: «مانند خاری که در چشمم است و استخوانی که در گلویم است و گیر کرده غصه می‌خورم». عزیزان من! به شما می‌گویم: باید نجوای درون داشته‌ باشید. امیرالمؤمنین از نجوای دورنش گریه می‌کند؛ نگاه به مردم می‌کند، می‌بیند لیاقت ندارند، می‌رود در چاه حرفش را می‌زند. منبع: کتاب نجوا

حضرت‌ زهرا برای مظلومی علی علیه‌السلام گریه می‌کند که چرا مردم علی را نمی‌خواهند و به‌ خاطر خواستن عمر و ابابکر جهنمی می‌شوند...

وقتی به دستور دومی، به خانه حضرت‌ زهرا علیهاالسلام ریختند، محسنش را سقط کردند و طناب به گردن حضرت علی علیه‌السلام انداختند و او را به‌ مسجد بردند، حالا زهرای عزیز با پهلوی شکسته و صورت نیلی به‌ مسجد رفت و فرمود: دست از علی بردارید وگرنه نفرین می‌کنم. حضرت‌ زهرا یک نفس از روی ناراحتی کشید، ستون‌ها از جا حرکت کرد. حالا زهرای عزیز، امیرالمؤمنین را به خانه برگرداند. حالا حضرت‌ زهرا گریه می‌کند، حضرت علی هم گریه می‌کند. حضرت‌ زهرا از برای مظلومی علی علیه‌السلام گریه می‌کند که چرا مردم علی را نمی‌خواهند و به‌ خاطر خواستن عمر و ابابکر جهنمی می‌شوند. علی علیه‌السلام هم از نجوای درون گریه می‌کند، چون درون علی علیه‌السلام این‌ بود که از برای او سیلی به زهرا زدند و محسنش را زیر پا له کردند؛ درون علی را آتش زدند. منبع: کتاب نجوا

خدا آب را مهریه حضرت زهرا قرار داد، ایشان هم در اختیار امیرالمؤمنین می‌گذارد که از حوض کوثر به دوستانش بدهد...

«إنّا أعطیناک الکوثر»: ای پیامبر! به تو فاطمه دادیم. حالا امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر سر حوض کوثر است. حضرت‌ زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین می‌فرماید: علی‌ جان! مادرم خدیجه تمام مالش را در اختیار پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله قرار داد، من هم همه مالم را در اختیار شما می‌گذارم. دارند با هم نجوا می‌کنند. حضرت‌ زهرا می‌گوید: اگر خدا آب را مهر من قرار داد، در اختیار شماست، به هر کسی می‌خواهی بده؛ به بنی‌امیه نده، آن‌ها قاتل حسین من هستند. شما هم که امام‌ حسین علیه‌السلام داری، حسین، حسین می‌کنی، شریک کوثر هستی. وقتی امیرالمؤمنین از آب حوض کوثر به شما بدهد، دیگر تشنگی به شما اثر نمی‌کند. در دنیا هم همین‌طور است؛ والله اگر ولایت داشته‌ باشی، تشنه دنیا نیستی. ما ولایت نداریم که تشنه دنیاییم. منبع: کتاب نجوا

شما اگر «علی» حقیقی بگویی، زهرای عزیز خشنود می‌شود؛ آن‌وقت با تمام خلقت نجوا می‌کنی و هماهنگ می‌شوی...

تمام کرات عالَم، از برای دلخوشی حضرت‌ زهرا علیهاالسلام است. حضرت‌ زهرا در تمام خلقت هست. وقتی زهرای عزیز ندای علی علیه‌السلام را می‌شنود، خشنود می‌شود. چطور؟ حضرت‌ زهرا فرمود: علی جان! بیا سر قبر من، برایم قرآن بخوان. چون حضرت‌ زهرا دوست دارد صدای علی علیه‌السلام را بشنود. حضرت‌ زهرا عصاره تمام خلقت است. آب، مهریه حضرت‌ زهرا است. وقتی حضرت‌ زهرا خشنود شود، تمام خلقت لذت می‌برند. حالا شما هم اگر علی حقیقی بگویی، زهرای عزیز خشنود می‌شود؛ آن‌وقت با تمام خلقت نجوا می‌کنی و هماهنگ می‌شوی. منبع: کتاب نجوا

حضرت‌ زهرا مرتب از خدا می‌خواست که مبادا این‌ مردم دست از علی بردارند و جهنمی بشوند...

روایت داریم امام‌ حسن علیه‌السلام فرمود: مادرم حضرت‌ زهرا علیهاالسلام تا صبح به مردم دعا می‌کرد. صبح که شد، به مادرم گفتم: چرا در حق ما دعا نکردی؟ مادرم فرمودند: در حق دیگران دعا کنی، برای شما مستجاب می‌گردد؛ «الجار ثم الدار». نجوای حضرت‌ زهرا با خدا چه بود؟ حضرت‌ زهرا در این نجوا از خدا می‌خواست که: خدایا! این‌ مردم دست از علی علیه‌السلام برندارند جهنمی بشوند. دعایی بهتر از این‌ نیست که حضرت‌ زهرا به مردم بکند؛ چون حضرت‌ زهرا می‌داند اگر مردم دست از علی علیه‌السلام بردارند، جهنمی می‌شوند. حضرت‌ زهرا مرتب خدا را قسم می‌داد که خدایا! این‌ مردم را حفظ‌ کن، دست از علی برندارند. چون‌که خدایا! تو گفتی اگر کسی عبادت ثقلین کند و علی را قبول نداشته‌ باشد، او را به‌ رو در جهنم می‌اندازی. خدایا! کاری کن که این‌ها دست از علی برندارند. منبع: کتاب نجوا

نفرین امیرالمؤمنین جمعی بود، چون آن جمعیت همه به قدس ولایت جسارت کردند و با هم هماهنگ بودند...

امیرالمؤمنین علیه‌السلام سر قبر پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله رفت و گفت: یا رسول‌الله! ببین این‌ها چه‌کار کردند. پیامبر فرمود: علی‌جان! به آن‌ها نفرین کن. امیرالمؤمنین این‌طور نفرینشان کرد، فرمود: خدایا! من را از این‌ها بگیر، مثل خودشان را به این‌ها بده. نفرین امیرالمؤمنین علیه‌السلام جمعی است؛ نفرین شخصی به آن‌ها نکرد. چون آن جمعیت، همه به قدس ولایت جسارت کردند؛ تمامی آن‌ها با هم هماهنگ بودند. چرا این‌ها اهل‌جهنم شدند؟ چون از کل سعادت قطع شدند و از همه این‌ها بدتر، در نسل این‌ها تأثیر گذاشت. پیامبر فرمود: هر کس به عمل قومی راضی باشد، جزء همان قوم است. منبع: کتاب نجوا

امید خدا، امام زمان و امیرالمؤمنین و کلامش قرآن است...

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌خواهد که شما از او بخواهید تا دلش خوش شود. امام زمان! اگر تقدیر ما شر معلوم شده، تو خیر کن. والله، خیر می‌کند. رئوف است، مهربان است، برو درِ خانه‌اش؛ درش را بزن، جواب می‌دهد؛ اما این در را بزن، درِ دیگری نرو. پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌گوید: «أنا مَدینه العِلم و علیٌ بابُها»، از درِ علی علیه‌السلام بیا. تو بدان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، حاجتت را برآورده می‌کند. بدان کار دست این‌هاست. خدا می‌گوید: به عزت و جلالم قسم، به غیر از من، به هر کجا امیدت باشد، قطعت می‌کنم. امید خدا، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. امید خدا، کلامش قرآن است. منبع: کتاب عارف ولایت

با خدا حرف‌ زدن، موفقیت می‌خواهد...

کمک یعنی خدا موفق می‌کند تو را. با خدا حرف‌ زدن یک موفقیت می‌خواهد. برو نصف شب عشق‌بازی کن با خدا، با امام زمان عجل‌ الله‌ فرجه. تقاضای فهم کنید، تقاضای شناخت بیشتر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را بکنید، تقاضای عدالت کنید. شب با خدا حرف بزنید. شما باید این کتاب را بشناسید، علی‌شناس شوید، رشد ولایت در قلب شما باید بیشتر شود. هیچ جایی نمی‌شود، فقط این‌جا می‌شود. منبع: کتاب عارف ولایت

تو باید هم خوب بخوری، هم خوب بخورانی...

ببین حضرت زهرا علیهاالسلام چه کار می‌کند؛ سه روز غذا نمی‌خورَد، به مردم می‌دهد؛ حالا باز هم گریه می‌کند. زهرای عزیز علیهاالسلام در یک پَسَله‌ای [پستویی] می‌رود، می‌گوید: خدایا! شکر. اولاً که یک توان به ما دادی که گرسنگی ما را اذیت نکند؛ بعد خدایا! شکر که نعمت از دست ما صادر شد. خدایا! شکر، گرسنه و برهنه‌ای به توسط این‌که ما انفاق کردیم، به نوا رسیدند. تو هم باید همین‌طور باشی. تو باید هم خوب بخوری، هم خوب بخورانی. منبع: کتاب عارف ولایت

شکر کنید که خدا محبت علی و زهرا علیهماالسلام را به ما داده...

خدایا! کاری کن که ما علی علی بگوییم تا از دنیا برویم. حضرت زهرا علیهاالسلام هم علی گفت تا از دنیا رفت؛ با حمایت هم گفت. شکر کنید خدا را، شکر کنید ولایت را. علی‌ جان! شکر که ما تو را دوست داریم. زهرا جان! شکر می‌کنیم خدا را که محبت تو را به ما داده، تو ما را قبول کردی. شکر می‌کنم زهرای عزیز علیهاالسلام شما را پذیرفته. شکر یعنی تشکر از ولایت و زهرا علیهاالسلام؛ زهرا می‌گوییم، علی می‌گوییم، حسین می‌گوییم. شکر کنید. شکر ولایت، شکر خداست. خدا می‌گوید: شکر ولایت، شکر من است. خدا هماهنگی با ولایت می‌کند. منبع: کتاب عارف ولایت

شکر خدا، شکر ولایت است؛ چون ولایت مقصد خداست...

بشر باید از زندگی و عمرش خیر ببیند، خیر این است که از ولایت جدا نشود، از امام حسین علیه‌السلام جدا نشود، از انتظار الفرج جدا نشود. رفقای عزیز! تا می‌توانید یکی سخاوت کنید، یکی هم شکر؛ آن‌جا گلستان می‌شود برایت. شکر خدا، شکر ولایت است؛ چون ولایت مقصد خداست. معنی شکر این است که خدایا! تو این کار را کردی، تو این عنایت را به ما دادی؛ همه چیز را لطف و عنایت خدا ببینی، حتی سخاوت را. آیا خدا به تو لطف نکرده که محبت علی علیه‌السلام را به تو داده؟ خدا با تو سرِ لطف است؛ اگر با لطف نبود که تو را به علی علیه‌السلام رهنمون نمی‌کرد. منبع: کتاب عارف ولایت

گناه تو را از ولایت جدا می‌کند، اما خدمت‌کننده به مؤمن، وصل به ولایت است...

من نظرم این است: گناه را مثل زهر بدان. زهر را هر کاری کنند آن‌ را نمی‌خوری، می‌دانی کُشنده است؛ گناه هم کُشنده است. گناه ما را از خدا و ائمه علیهم‌السلام جدا می‌کند. قربان آن عقیده بعضی رفقا که به یک مؤمن خدمت می‌کنند. ولایت حرکتش می‌دهد، والله اتصال به ولایت است؛ مانند فضه کنیز حضرت زهراست. فضه خاک در مقابلش جواهر می‌شد، اما نمی‌خواست در ظاهر هم برتری به زهرا علیهاالسلام داشته باشد؛ چادرش، کفشش پینه داشت. می‌گفت: مگر ممکن است چادرم از چادر زهرا علیهاالسلام بهتر باشد؟ مگر ممکن است کفشم از کفش زهرا علیهاالسلام بهتر باشد؟ کفشش را می‌دوخت، پینه روی پینه می‌زد. آن کسی که به مؤمن خدمت می‌کند، همان عقیده را دارد. منبع: کتاب عارف ولایت

خوش اخلاقی باید توأم با ولایت باشد...

خوش‌اخلاقی باید ولایت در آن باشد و توأم با ولایت باشد. بعضی خبیث هستند، با خوش‌اخلاقی می‌خواهند شما را گول بزنند و به شما خیانت کنند. خوش‌اخلاقی باید طبق امر خدا باشد. آسایش در اطاعت امر است. بداخلاقی شما را از عدالت خارج می‌کند. انتظار امر داشته‌ باشید، نه انتظار شهوت، نه انتظار آمال و آرزو، نه انتظار به خیال رسیدن. خوش‌اخلاقی خیلی خوب است، اما خوش‌‌برخوردی از آن بهتر است. هر جا هستید، خوش‌اخلاق باشید؛ یعنی سلام و علیک برخوردی داشته‌ باشید. اما با ائمه علیهم‌السلام و اهل‌جلسه خوش‌برخورد باشید؛ یعنی قبولشان داشته‌ باشید، آن‌وقت با اعمالشان شریک هستید. منبع: کتاب امام رضا

زیارت برای تجدید عهد با امام معصوم است، اگرنه امام در عرش خداست...

آقا امام‌رضا علیه‌السلام در عرش خداست؛ شما به مشهد می‌روید برای این‌که تجدید عهدی با امامتان کنید و بگویید: آقاجان! خدا حدّ را از گردن ما برداشت، شما ما را نگهدار که دیگر گناه نکنیم؛ پیرو شما و مادرت‌ زهرا علیهاالسلام باشیم؛ شما از ما راضی باشید؛ پیرو خلق نباشیم و دنبالش نرویم. اما عزیزان من! مواظب باشید عهدشکن نباشید. دیدنِ ما رفقا با یکدیگر هم تجدید ولایت است؛ قدردانی کنید. منبع: کتاب امام رضا

وقتی خدمت امام معصوم بروی در حالی‌ که استغفار نکرده‌ای، در باطن جُنُب هستی...

این‌ که امام‌رضا علیه‌السلام فرمود: «لا إله إلّا الله حِصنی، فَمن دَخل حِصنی أمن مِن عَذابی، بِشرطها و شُروطها و أنا مِن شُروطها»، یعنی اگر خدمت من آمدید، یک شرط دارد. شرطش این‌ است که شخص، جُنُب پیش امام نیاید. یک‌وقت شما در ظاهر جُنُب نیستید، در باطن جُنُب هستید؛ وقتی‌که خدمت امام آمده‌اید اما هنوز استغفار نکرده‌اید. خدا به موسی گفت: «فَاخلَع نَعلَیک، إنّک بِالواد المُقدّسِ طُوَی» این‌جا وادی نور است، محبت غیر خدا را از دلت بیرون کن. شما هم که زیارت امام‌رضا می‌آیید، می‌خواهید داخل خودِ نور بیایید؛ حالا که آمدید، باید توبه کنید. گناهانتان را دور بریزید و وارد نور بشوید. باید با تبرّی وارد شوید. مرد آن‌ است که وقتی به زیارت امام‌رضا یا امام‌حسین علیهماالسلام رفت، دیگر توبه‌اش را نشکند و پای تلویزیون و ویدیو و ماهواره نرود. بیایید عوض شوید. منبع: کتاب امام رضا

زیارت مستحب است، اما نگاه به نامحرم حرام است...

زیارت مستحب است، اما نگاه به نامحرم حرام است. شما چند جا نگاه می‌کنید؟ این‌ است که می‌گویم باید امر را ببرید. چشمتان، پایتان، دستتان، خیال و تمام وجودتان در اختیار امام باشد. امام‌رضا علیه‌السلام کسی‌ که در اختیار ولایت باشد را می‌پذیرد؛ اما ما امر نمی‌بریم. اگر نگاه به نامحرم کنید، محبت نامحرم، محبت آقا امام‌رضا را از دلتان بیرون می‌برد. امام می‌فرماید نگاه نکن که محبت مرا از دلت بیرون ببرد و جاذبه نامحرم بیشتر باشد. قدر این حرف را بدانید. اگر در آن‌جا منع می‌کند، می‌خواهد از امامتان جدا نشوید. من وقتی می‌خواهم بیرون بیایم، همین‌طور می‌گویم: خدایا! در راه، مرا حفظ‌ کن. شما هم از خدا بخواهید در راه حفظتان کند. ابن‌ملجم نگاه کرد و گرفتار شد. منبع: کتاب امام رضا

وقتی به زیارت امام‌رضا می‌روید، باید صفات ببرید، نه خودتان را...

عزیزان من! وقتی به زیارت امام‌رضا علیه‌السلام می‌روید، باید صفات ببرید، نه خودتان را؛ چشمتان، پایتان، تا حتی درونتان، صفات ببرد. رحم و حیا و انصاف داشته‌ باشید؛ امام از درون شما خبر دارد. آیا ما صفات می‌بریم یا این‌که خودمان را می‌بریم؟ همان‌جا هم که هستید، چندین خیال دارید؛ حرف‌ها و خواهش‌هایی که از امام دارید، از روی نفسِ خودتان است. آیا وقتی حرم امام‌رضا علیه‌السلام رفتید، آن‌جا گفتید خدایا! مریض‌های اسلام را شفا بده؟ خدایا! این جوانان‌ عزیز را پول‌دار کن؟ خدایا! زندانیان بی‌گناه را نجات بده؟ خدایا! قرض مردم را ادا کن؟ خدایا! رفقا را کفایت کن؟ آیا گفتید؟ منبع: کتاب امام رضا

من فقط چیزی که از شما می‌خواهم، خدمت به ولایت و فقراست...

من دارم شما رفقا را حفظ می‌کنم؛ والله! ولایتِ شما را حفظ می‌کنم. دارم درِ خانه مهاجر و انصار می‌روم. می‌خواهند همه شما را ببرند، دورِ شما می‌گردم؛ هیچ اجری هم نمی‌خواهم. همان‌طور که پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمود: من اجری از شما نمی‌خواهم، «إالّا المَودّهَ ذَوِی القُربیٰ»، مگر دوستی اهل‌بیتم. من فقط چیزی که از شما می‌خواهم، خدمت به ولایت و فقراست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم وقتی می‌خواست در ظاهر از دنیا برود، حرف دیگری نزد؛ فرمود: حسن‌ جان! حسین‌ جان! دست از خدمت به فقراء برندارید، به آن‌ها کمک کنید. منبع: کتاب عارف ولایت

خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آن‌جا بیت الأحزان به‌وجود می‌آورم...

می‌گویم: خدایا! همین‌جا برایم بهشت است؛ رفیق خوب می‌خواستم که به من دادی، اموراتم که می‌گذرد. گفتم: خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آن‌جا بیت الأحزان به‌وجود می‌آورم؛ نه به بهشتت اعتنا دارم، نه فردوست، نه جناتت! خدایا! رزقم را که می‌رسانی؛ رفقای عزیزم، تمام ولایتی، کوچک و بزرگ. بعضی کوچک‌ها را این‌قدر خوشم می‌آید، دستشان را می‌بوسم. می‌گویم: این بچه به‌ هوای این حرف‌ها آمده، توی ولایت آمده، پایش را باید بوسید. خدا که به شیطان گفت سجده کن، کانال [ولایت] را گفت سجده کن؛ شما هر کدامتان خودِ ولایت هستید؛ اگر دست شما را بوسیدم، کاری نکردم، ولایت را بوسیدم. آن بوسیدن، توجه به این بچه است، توجه به شماست. شما هنوز لذت دوست‌ داشتن شیعه واقعی را نچشیده‌اید. منبع: کتاب عارف ولایت

امیرالمؤمنین علیه‌السلام کار می‌کند، نجوا هم دارد...

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نخلستان درست می‌کند، اما وقتی هم برای نجوا می‌گذارد. شخصی خدمت زهرای‌ عزیز علیهاالسلام آمد و گفت: زهرا جان! سرت سلامت، علی را دیدم که در نخلستان افتاد و از دنیا رفت. زهرای عزیز فرمود: علی تا صبح چند بار این‌طور می‌شود. ببین، امیرالمؤمنین علیه‌السلام کار می‌کند، نجوا هم دارد. علی علیه‌السلام چنان غرق نجوا با خداست که می‌افتد. می‌گوید: ای‌خدا! شکرت. از شکر خدا می‌افتد. ای پیروان امیرالمؤمنین! شما هم باید با علی علیه‌السلام و خدا نجوا کنید و شکرانه آن‌ها را بجا آورید. منبع: کتاب نجوا

همه خلقت با علی علیه‌السلام نجوا می‌کنند، علی علیه‌السلام با خدا نجوا می‌کند...

در یک‌ شب، امیرالمؤمنین علیه‌السلام چهل جا بود: پیش پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله بود، پیش زهرای عزیز علیهاالسلام بود، پیش مقداد بود، پیش سلمان بود. خدا هم ندا داد: علی دیشب مهمان ما بود. همه با علی علیه‌السلام نجوا می‌کنند، حتی زهرای عزیز، حتی پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله. حالا چرا خدا با علی علیه‌السلام نجوا می‌کند؟ چون علی علیه‌السلام امر خدا و مقصد خداست. همه خلقت با علی علیه‌السلام نجوا می‌کنند، علی علیه‌السلام با خدا نجوا می‌کند. منبع: کتاب نجوا

تمام ائمه اطهار یک نورند، اما مثل پنج انگشت هستند که هر کدام این‌ها نباشد، دست ناقصی دارد...

در حدیث کساء، پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله پنج‌تن را زیر عبای خود جمع کرد. این پنج‌تن با هم نجوا می‌کردند. مگر زهرا علیهاالسلام کم‌ کسی است؟ زهرا عصاره تمام خلقت است. خداوند می‌فرماید: «یا محمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم؛ اگر علی نبود، تو را خلق نمی‌کردم؛ و اگر زهرا نبود، تو و علی را خلق نمی‌کردم». این یک نجوایی است که با یکدیگر می‌کنند. تمام آن‌ها یک نورند، مثل این‌که شما الان این پنج انگشت دست، عضو توست. هر کدام این‌ها نباشد، ناقصی دارد. این‌ها دارند با یکدیگر نجوا می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

خدا این‌قدر نجوا را دوست دارد که غذای بچه‌های یتیم را می‌گیرد تا با آن‌ها حرف بزند، اما به فرعون می‌دهد، چون نمی‌خواهد با او حرف بزند...

دو مَلَک به‌ هم برخوردند؛ یکی به آسمان می‌رفت و یکی از آسمان به زمین می‌آمد. آن مَلَکی که از زمین به آسمان می‌رفت، گفت: فرعون به میهمانانش وعده ماهی سمنقور داده‌ است که در آبهای زمین نیست؛ می‌روم از آبهای آسمانی بگیرم و در تورش بیندازم. آن مَلَکی که از آسمان به زمین می‌آمد، گفت: بعد از مدتی گوشت برای بچه‌های یتیم رسیده تا غذایی بخورند؛ می‌روم بزنم تا غذایشان بریزد! چرا؟ آن بچه‌های یتیم را خدا خواسته، دعوتشان کرده که با آن‌ها حرف بزند؛ اما فرعون را رد کرده که تکذیبش کند، چون نمی‌خواهد با او حرف بزند؛ می‌گوید ماهی را در تورش بینداز که خدا نگوید! خدا این‌قدر نجوا و هم صحبت شدن را دوست دارد. منبع: کتاب نجوا

ائمه اطهار دائم امر خدا را اطاعت می‌کنند، خدا هم با آنها نجوا می‌کند...

خدای تبارک و تعالی نظرش از تمام خلقت، ولایت است؛ یعنی نظرش چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام است. چرا؟ چون در حدیث کساء می‌خوانیم: خدا به محبت پنج‌تن، خلقت را خلق کرده. خلقت یک کادویی است که خدا به پنج‌تن داده‌ است. حالا خدا با ائمه نجوا می‌کند، ائمه هم با خدا نجوا می‌کنند. ائمه‌ طاهرین هر چه دارند، از خدا دارند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام هر چه دارد، از خدا دارد. این‌ها دائم امر خدا را اطاعت می‌کنند. حالا ما هم باید با ائمه این‌طوری باشیم، تا آن‌ها هم با ما نجوا کنند؛ چون اطاعت ائمه واجب است. این‌ها را ناظر و حاضر بدانیم. منبع: کتاب نجوا

درِ گوشی از برای خلق است؛ پیامبر و امیرالمؤمنین نجوا می‌کردند...

خداوند در قرآن‌ مجید می‌فرماید: درِ گوشی صحبت نکنید، آن‌ را امضاء نکرده. یعنی اگر ما درِ گوشی صحبت کنیم، دیگران به شک می‌افتند. اما بلافاصله فرمود: پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام نجوا می‌کرد. درِ گوشی، از برای خلق است؛ پیامبر و امیرالمؤمنین خلق نیستند، این‌ها خود ساخته بوده‌اند. ولایت ساخته خداست؛ اما خلق آمده در دنیا، خودش را بسازد. منبع: کتاب نجوا

به حضرت معصومه گفتم: بی‌بی‌جان! به برادرت امام رضا بگو رفقایم را تحویل بگیرد...

یک خلقت قربان حضرت معصومه علیهاالسلام بشود، چقدر من ممنونش هستم. خدا می‌داند اگر یک میلیارد چشم داشتم، راجع به حضرت معصومه کور بودم؛ یک میلیارد، نه این دو تا چشم. رفقای عزیز! من همیشه به فکر شما هستم. گفتم: بی‌بی‌جان! به برادرت امام رضا علیه‌السلام بگو رفقایم را تحویل بگیرد. اولی‌اش این است که اگر آسیبی می‌خواهد به این‌ها برسد، مَلَک روانه کند این‌ها حفظ باشند؛ چون که ملائکه در اختیار برادرت هستند. این رفقای مرا حفظ کن. تمام شما مثل ایمانی که در قلب من است، در قلبم حضور دارید. بعد گفتم: بگو جای خوب هم قسمتشان کن. حاجتشان را هم برآورده کن. عنایت به آن‌ها بکن. آن‌ها را تحویل بگیر. منبع: کتاب عارف ولایت

شیعه اصلاً فرصت ندارد؛ یا دنبال کارش است یا دنبال فرصتی برای نجوای با خدا و ولایت...

دست‌رنجی که از ما صادر می‌شود را باید از خدا بدانیم و بگوییم که او این‌ کار را کمک کرد. من والله شب‌ها می‌گویم: خدایا! اگر من بهشت بروم، تو کردی. تو این حرف‌ها را یاد من دادی، نماز شب را تو یاد من دادی، بیتوته‌ شب را تو یاد من دادی، کمک به فقرا را تو یاد من دادی، پس اگر بهشت بروم تو کردی. شیعه اصلاً فرصت ندارد؛ یا دنبال کارش است یا دنبال فرصتی برای نجوای با خدا و ولایت. من همین‌جور بودم. تا از کار فارغ می‌شدم، پِی فرصت می‌گشتم در بیابان بروم، با خدا و ولایت نجوا کنم. منبع: کتاب نجوا

با اصحاب‌ یمین نجوا کنید، نه با اصحاب‌ شمال...

اگر با غیر خدا و ائمه علیهم‌السلام نجوا کنی و ارتباط داشته‌ باشی، ظلمت در قلب و روح و دلت می‌آید. عزیز من! با هر کسی نجوا نکن؛ با اصحاب‌ یمین نجوا کن، نه با اصحاب‌ شمال. به‌دینم قسم، اگر شما جزء اصحاب‌ یمین بشوید، تمام لذت‌های عالَم، پیش شما ذلت است. لذت آن‌ است که انسان خدمت امام‌ زمانش برسد. چرا؟ چون وقتی خدمت امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) رسیدی، خدمت همه خلقت رسیده‌ای. امام‌ زمان یک خلقت است. بیایید از این آب زندگانی بچشید. نجوا اتصال می‌آورد، نجوا روح را تجلی می‌دهد. منبع: کتاب نجوا

خلق باید عبادت کند تا به جایی برسد، ائمه در دنیا آمده‌اند تا ما را به جایی برسانند...

ائمه علیهم‌السلام نجوا می‌خواهند، هیاهو و سر و صدا نمی‌خواهند. اگر ائمه عبادت می‌کنند، آن‌ها با خدا نجوا می‌کنند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام یک شمشیر زده، افضل از عبادت ثقلین. علی علیه‌السلام خودش ثقلین است. چرا؟ چون به ما می‌گوید: من که حمایت از دین کردم، یک نفسم افضل از عبادت ثقلین است، این‌ را به دوستانم می‌دهم. علی علیه‌السلام دارد کار برای شما می‌کند. عزیزان من! ائمه خودشان روحند، مقصد خدا هستند. خدا در قرآن به پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمود: «قُم اللَیلَ إلّا قَلیلاً» ثلث شب، نماز شب بخوان. حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام، شب تا صبح کناری می‌رفت و عبادت می‌کرد؛ با خدا نجوا می‌کرد. عبادت از برای خلق است. خلق باید عبادت کند تا به جایی برسد. ائمه در دنیا آمده‌اند تا ما را به جایی برسانند. منبع: کتاب نجوا

دوستان ولایت وقتی گناه کنند، ارتباط و اتصالشان از ائمه طاهرین قطع است...

رفقای‌ عزیز! نجوا این‌ نیست که من برای نماز شب بلند شوم. اصلش، پیوند داشتن شما با ولایت است. باید دائم در اتصال با ائمه علیهم‌السلام باشید، شب و روز متصل شوید. والله اگر اتصال به ائمه داشته‌ باشید، دیگر به خلق متصل نیستید. ما اتصالمان از ائمه قطع است. امام‌صادق علیه‌السلام می‌فرماید: موقعی‌که دوستان ما گناه کنند، ارتباط و اتصالشان از ما قطع است، نجوایشان قطع است. اگر اتصالت از ولایت قطع نباشد، به ولایت وصل هستی، چون نجوا امر خداست. می‌فرماید گناه که می‌کند، قطع می‌شود. منبع: کتاب نجوا

گریه بر امام صادق ثواب است، گریه بر امام حسین نجات است...

منصور دوانیقی به امام صادق علیه‌السلام زهر داد. روایت است که فقط استخوان سر حضرت مانده بود، همه جانش آب شده بود. یک نفر آمد، گریه کرد. امام گفت: اگر می‌خواهی گریه کنی، برای جدّم حسین علیه‌السلام گریه کن. گریه برای امام صادق این‌طوری نیست که یک ذره اشک بریزی، تمام گناهانت آمرزیده شود. امام صادق می‌خواست او گریه کند که آمرزیده شود. گریه بر امام صادق ثواب است، گریه بر امام حسین نجات است. حالا خدا مرحمت کرده، می‌گوید: اگر گریه‌ات نمی‌آید، تباکی کن؛ هماهنگ شو با گریه‌کنندگان بر امام حسین. وقتی امام حسین را خواستی، یعنی قبولش داشتی، دوازده امام و قرآن را قبول داشتی؛ آن‌وقت تولیدت اشک است، همان اشکِ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. منبع: کتاب عارف ولایت

امام‌زمان خیلی دوست دارد که با او نجوا کنیم، ولی ما اهل نجوا نیستیم و ارتباط نداریم...

ما صاحب داریم؛ صاحب ما خداست، صاحب ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حضرت‌زهرا علیهاالسلام و امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. به امام‌زمان و جدش امام‌حسین علیه‌السلام قسم، آنقدر امام‌زمان دوست دارد که با او نجوا کنیم، ولی ما اهل نجوا نیستیم و ارتباط نداریم. همیشه باید توی فکر باشی، وقتی از کارَت دست کشیدی، بروی با امام‌زمان نجوا کنی. امام‌زمان را به اندازه یک سلطان با وفا، با وجدان، باعاطفه، قبول داشته‌ باشیم. شما هم [مثل آن شخص بیابانی که با تمام دارایی‌اش از سلطان پذیرایی کرد،] اگر هستی‌ات را به امام‌زمان بدهی، امام‌زمان هم هستی‌اش را به شما می‌دهد. ما هم باید در مقابل امام‌زمان بگوییم: آقا جان! ما لیاقت نداریم، به ما لیاقت بده. ما لیاقت کار ولایت را نداریم، شما به ما ولایت بده. ولایت ما را کامل کن. از کجا ولایتمان کامل می‌شود؟ از آن‌جا که پناه به امام‌زمان ببریم. منبع: کتاب نجوا

خدا حال ما را می‌خواهد، نه قال را...

حضرت‌ موسی از جایی رد می‌شد. چوپانی با خدا نجوا می‌کرد، می‌گفت: خدا! الاغت را بیاور این‌جا علف هست، بخورد. خدا! بیا این‌جا سرت را شانه کنم، از موی بزها برایت چارقد درست کنم. موسی به او گفت: این حرف‌ها را به کی می‌زنی؟ گفت: به خدا. موسی گفت: مگر کافر شده‌ای؟ خدا که الاغ ندارد. حالا خدا به موسی کلیم الله گفت: برو از دلش در بیاور. من حال او را می‌خواهم، نه قالش را؛ این با من حرف می‌زند و با من ارتباط دارد. عزیز من! خدا حال ما را می‌خواهد. شما هم باید نجوا داشته‌ باشید تا خدا شما را هم قبول کند. ما درون را بنگریم و حال را، نی برون را بنگریم و قال را. منبع: کتاب نجوا

نماز، عمومی و همگانی است؛ امر امام بر نماز مقدم است...

نماز، عمومی و همگانی است، اما بیتوته خصوصی است. هر کسی حال بیتوته را ندارد. بیتوته را باید امام علیه‌السلام اجازه بدهد، تا موفق شوی و نجوا کنی. خدمت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) رسیدم؛ به ایشان گفتم: دو تا خوشی هست، یکی در حضور امام زمان بودن و یکی بیتوته. ایشان قبول کردند و خندیدند. نجوا بالاتر از این حرف‌هاست. چون شخصی نماز می‌خواند، امام‌صادق علیه‌السلام او را صدا زد، نیامد. وقتی نمازش تمام شد، امام به آن‌ مرد فرمود: چرا تو را صدا زدم نیامدی؟ گفت: نماز می‌خواندم. این‌شخص باید امر امام را بر نماز مقدم می‌کرد. منبع: کتاب نجوا

شناخت ولایت...

پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله هم در مباهله با سران مسیحی نجران، امیرالمؤمنین، حضرت‌زهرا، امام‌حسن و امام‌حسین علیهم‌السلام را واسطه کرد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت‌زهرا علیهاالسلام به خدا می‌گویند: خدایا! ما او را پذیرفتیم، تو هم او را بپذیر؛ خدا او را می‌پذیرد. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شطیطه نماز خواند و برای او دعا کرد؛ چون با امام ارتباط داشت و کنار بود؛ حالا خدا هم او را می‌پذیرد. خدا سفارش امام را می‌پذیرد. امیرالمؤمنین، حضرت‌زهرا و امام زمان سفارش پرونده‌ها را می‌کنند، خدا هم می‌پذیرد. خدا هم منتظر حضرت علی، حضرت‌زهرا و امام زمان است که این‌کار را بکنند. این‌ها با هم عشق‌بازی و نجوا می‌کنند. منبع: کتاب نجوا

شناخت امیرالمؤمنین...

خدا می‌گوید: «ادعونی استجب لکم»، از من بخواهید تا جوابتان را بدهم. بیا با من حرف بزن و ارتباط برقرار کن، بیا با من بیتوته کن، بیا از من ولایت بخواه؛ آن‌وقت است که دائم در حضور هستی. چگونه امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت‌زهرا علیهاالسلام و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌فرمایند خدا! جوابش را بده؟ چون خدا، امیرالمؤمنین و حضرت‌زهرا و امام زمان را اختیاردار تمام خلقت قرار داده‌ است. «انا مدینه‌العلم و علی بابها»؛ درِ خانه‌ خدا، علی علیه‌السلام است، از کانال علی بیا. وقتی از کانال علی علیه‌السلام وارد شد، ائمه علیهم‌السلام برای آن‌شخص دعا می‌کنند و خدا به او می‌دهد. بیتوته از کانال ائمه، نتیجه‌اش نجوا می‌شود. امیرالمؤمنین دعا می‌کند، حضرت‌زهرا سفارش می‌کند: خدا! او را بیامرز و خدا هم او را می‌پذیرد. منبع: کتاب نجوا

ائمه اطهار نور خدا و واسطه بین خلق و خدا هستند که خدا سفارش آنها را رد نمی‌کند...

مثلاً شما درِ خانه کسی را می‌زنی یک‌بار یا دو بار، دفعه سوم خانواده می‌گوید: برو پیش او ببین چه‌ کار دارد، جوابش را بده. حالا برو درِ خانه‌ خدا را بزن، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گوید: خدا! جوابش را بده. زهرای عزیز علیهاالسلام می‌گوید: خدا! جوابش را بده. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گوید: خدا! جوابش را بده. ائمه علیهم‌السلام نور خدا هستند، واسطه بین خلق و خدا، وقتی‌که برای آن‌شخص دعا می‌کنند، خدا سفارش امیرالمؤمنین و حضرت‌زهرا را رد نمی‌کند. وقتی آدم ترک‌اولی کرد و از آن درخت خورد، از بهشت رانده شد، چهل‌سال گریه می‌کرد. حالا خدا گفت: مرا به پنج‌ تن قسم بده تا توبه‌ات پذیرفته شود. آدم، خدا را به پنج‌ تن قسم داد. تا به اسم امام‌حسین علیه‌السلام رسید، دلش شکست، اشکی برای امام‌حسین ریخت و خدا توبه‌اش را پذیرفت. منبع: کتاب نجوا

شما باید از کانال ولایت درِ خانه‌ خدا و امیرالمؤمنین بروی، نه خلق...

شما باید از کانال ولایت درِ خانه‌ خدا و علی علیه‌السلام بروی؛ «انا مدینه‌ العلم و علی بابها». عباس، عموی پیامبر، از کانال علی علیه‌السلام نرفت که حضرت‌زهرا علیهاالسلام قبولش نکرد؛ چون با عمر و ابابکر ارتباط داشت. حالا هم امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شما می‌گوید برو و شما را قبول نمی‌کند، چون مطیع مادرش حضرت‌زهرا علیهاالسلام نیستی. شما از کانال علی علیه‌السلام نرفته‌ای. شما از کانال خلق می‌روی و با خلق ارتباط داری که حضرت‌زهرا علیهاالسلام قبولت نمی‌کند. منبع: کتاب نجوا

وقتی از خدا هدایت خواستی، خدا شادت می‌کند...

خدا در قرآن می‌فرماید: «والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم»: هدایت می‌کند هر کسی را که بخواهد. اگر ما بخواهیم هدایت شویم راهش این‌ است: پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمودند: انجام واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج؛ یعنی به‌ خیر و شر مردم کاری نداشته‌ باش، کناری برو و تفکر کن. بگو: خدایا! من نمی‌دانم. آن‌وقت خدا کمکت می‌کند. چون خدا که دروغ نمی‌گوید، فرمود: اگر بخواهی، هدایتت می‌کنم. وقتی خدا بخواهد ما را هدایت کند، در پناه خودش راهمان می‌دهد؛ دیگر شیطان سگ کیست که به شما کار داشته‌ باشد؟ این یعنی نجوا با خدا. این‌که از خدا بخواهی هدایت شوی، مثل این‌ است که شما گرسنه هستی، نان می‌خواهی؛ هیچ‌چیز به‌ غیر از نان شما را شاد نمی‌کند. هدایت هم همین‌طور است، باید از خدا بخواهی شما را هدایت کند. وقتی هدایت خواستی، خدا شادت می‌کند. نه این‌که این‌طرف و آن‌طرف بزنی؛ این درست نیست، این خواستن خدا نیست. منبع: کتاب نجوا

نجوای با خود، یعنی خدا و ولی‌ّ خدا و قرآن را بشناسی...

اول باید با خودت نجوا کنی. نجوای خودت را به خدای تبارک و تعالی اظهار کنی. نجوای خودت یعنی‌چه؟ یعنی خدا را بشناسی، ولی‌ّ خدا را بشناسی، قرآن را بشناسی. «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ حالا که شناختی، با آن نجوا می‌کنی. دیگر با خلق نجوا نمی‌کنی و ارتباط نداری، چون شما با خدا ارتباط داری و نجوا می‌کنی. چرا این‌قدر ما خدا را نمی‌شناسیم؟ چرا این‌قدر ما قدرت خدا را نمی‌فهمیم؟ چرا این‌قدر قدرت وجود امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) را نمی‌فهمیم؟ شما اگر به ماورای خلقت خودت فکر کنی، می‌بینی خداشناس نیستی. خدا می‌فرماید: «والله خیر الرازقین»، خدا فرمود که رزقتان را می‌دهم. ما اگر به اندازه یک‌آدم عادی به خدا اطمینان داشته‌ باشیم، آن‌وقت دیگر سُر نمی‌خوریم. منبع: کتاب نجوا

هر شخص با نیتش نجوا می‌کند و با آن محشور می‌شود...

نجوای شیطانی یعنی نجوای بدون امر، یعنی کسی‌ که امر خدا و چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام را اطاعت نکند. روایت داریم گاهی شخصی به یک مؤمن خدمت می‌کند، ولی اهل‌ جهنم است. چطور؟ چون آن‌ موقع‌ که دارد به یک مؤمن خدمت می‌کند، در نیتش خیانتی نهفته است. آن‌ شخص با نیتش نجوا می‌کند و با آن محشور می‌شود، چون نظر سوئی دارد. شما نباید منتظر القای شیطان باشید. صبح تا شام شیطان به ما القا می‌کند. ما نباید القای شیطان را بپذیریم. شیعه باید منتظر الهام باشد. وقتی کسی با چشمش به نامحرم نگاه می‌کند، چشمش خیانت می‌کند، یا کسی‌که غِش در معامله می‌کند، یا کسی‌که درس می‌خواند به امید این‌که پول بگیرد و بی‌امری کند، یا کسی‌که حرف از خودش بزند و مردم را به سوی خودش دعوت کند؛ این‌ها با شیطان ارتباط دارند و نجوا می‌کنند. این نجوا را شیطان جزا می‌دهد. منبع: کتاب نجوا

زیارت و عبادت به شرط نجوا با ولایت ثواب دارد...

[خدا] می‌فرماید اگر قرآن را با امر ولایت بخوانی، چقدر به شما ثواب می‌دهد؛ چون شما داری با قرآن‌ ناطق، علی علیه‌السلام نجوا می‌کنی. به خانه‌ خدا نگاه می‌کنی، امیرالمؤمنین علیه‌السلام از آن‌جا در دنیا ظاهر شد، شما داری با حضرت‌ علی علیه‌السلام نجوا می‌کنی. اگر درس می‌خوانی، مقصدت این‌ باشد که کاره‌ای بشوی، حاجت کسی را برآورده کنی، شما داری نجوا می‌کنی. زیارت امام‌ رضا علیه‌السلام به اندازه هفتاد حج ثواب دارد؛ این ثواب را به چه‌ کسی می‌دهد؟ به کسی‌ که با امام‌ رضا علیه‌السلام نجوا کند و ارتباط داشته‌ باشد، نه با خلق. این نجوا را خدای تبارک و تعالی و امیرالمؤمنین علیه‌السلام جزا می‌دهند. منبع: کتاب نجوا

نجوای رحمانی، نجوای با امر و ولایت است...

نجوای رحمانی، نجوای با امر است، نجوای با ولایت است، نجوای خوابیدن و در فکر برآوردن حاجت برادر مؤمن بودن است. اگر این‌طور شد، خواب شما نجوای با ولایت است. امام‌صادق علیه‌السلام فرمود: به دیدن یک مؤمن برو. چون نور چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام در قلب آن مؤمن است و شما آن نور را زیارت می‌کنی. آن مؤمن با چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام نجوا می‌کند، شما هم که به زیارت آن مؤمن می‌روی، با آن نور نجوا می‌کنی. منبع: کتاب نجوا

زمین به بیتوته‌ای که رویش کردی شهادت می‌دهد...

آنقدر بیتوته به شما لذت می‌دهد که انگار در مقابل امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) ایستاده‌ای و با او حرف می‌زنی. به رسول‌الله صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله قسم، به‌طوری لذت می‌بری که پشیمان می‌شوی که چرا من تا به حال این‌جوری نبودم؟ روایت داریم: موقع جان‌ دادن، آن‌جایی او را بگذارید که عبادت کرده و ارتباط داشته. پس معلوم می‌شود اثر دارد. زمین می‌گوید: این آدم روی من بیتوته کرده، نجوا کرده، نماز خوانده، فکر کرده، یا علی، یا زهرا، یا حسین گفته. زمین به نکیر و منکر شهادت می‌دهد که جانش را خوب بگیرند، یادت می‌دهند. آن‌جا برایت حافظ می‌شود. منبع: کتاب نجوا

شما یک مملکتی، ولایتت را تنظیم کن...

حضرت‌زهرا علیهاالسلام توی یک جایی‌که مثل «بیت‌الاحزان» بود، عبادت می‌کرد. رفقایی که خانه می‌سازید، یک اتاقی را تشکیل بدهید به‌ نام بیتوته، آن‌جا بروید با خدا حرف بزنید و ارتباط داشته‌ باشید. شما برو توی اتاق بیتوته بنشین، یک‌قدری نگاه کن و تفکر کن. ببین رؤسا کجا رفتند؟ سلاطین چه شدند؟ «من» داشتند. سرکش‌های عالم سرانجامشان چه شد؟ و به چه فتنه‌ای گرفتار آمدند؟ آخرش کجا رفتند؟ چه کسانی جهنمی شدند؟ چه کسانی مردم را جهنمی کردند؟ آن‌هایی که به جایی رسیدند، از کجا رسیدند؟ از چه دریچه‌ای رفتند؟ سخی بودند و عناد نداشتند؛ شما هم از آن دریچه برو. قدری بنشین، تفکر داشته‌باش راجع‌ به ولایت. خودت را تنظیم کن. شما یک مملکتی، ولایتت را تنظیم کن. تنظیم ولایت آن‌ است که آن‌ را بسازی؛ مثل خانه‌ای که ساختی، بعد داخلش می‌شوی. منبع: کتاب نجوا

حقیقت ذکر، یقین به ولایت است...

ذکر، حقیقتش یقین به ولایت است. این‌همه که ذکر می‌گویی، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «انا ذکر الله»؛ یعنی شما ذکر با حقیقت بگو، یقین به ولایت داشته‌ باش؛ نه ذکر لقلقه زبانت باشد. بدان ذکر با ولایت که می‌گویی، نجوا می‌کنی. اذان با ولایت که می‌گویی، نجوا می‌کنی. اقامه با ولایت که می‌گویی، نجوا می‌کنی. نماز با ولایت که می‌خوانی، نجوا می‌کنی. دومی به بلال گفت: اذان بگو. بلال گفت: اذانی که باد به پوست تو بیندازد نمی‌گویم. این نجواست. دائم با خدا نجوا کن. دائم الشکر باش: خدایا شکرت، مرا بیدار کردی. خدایا شکرت، مرا هوشیار کردی. خدایا شکرت، به‌ من ولایت دادی. خدایا شکرت، دستم راگرفتی. منبع: کتاب نجوا

ذکر، امر است...

عضی وقت‌ها نجوا با ولایت، ذکر است. آن ذکری که شما می‌گویی خیلی مهم است و حقیقت دارد. وقتی‌که زهرای‌ عزیز آمده پیش پدر بزرگوارش، می‌گوید: پدر جان! من خسته می‌شوم، یک کمکی می‌خواهم، (یعنی یک کلفتی داشته‌ باشم)؛ فوراً جبرئیل نازل‌شد: ای رسول من! به زهرا بگو این ذکر را بگوید: سی و چهار مرتبه «الله‌اکبر»، سی و سه‌ مرتبه «الحمدلله»، سی و سه‌ مرتبه «سبحان‌الله». حالا کار برایش جور می‌شود. ببین امر را اطاعت کرد؛ ذکر، امر است. «انا ذکر الله»، حالا ببین زهرای‌ عزیز امر را اطاعت کرد، حالا گرفته خوابیده، گهواره‌اش می‌جنبد، دستاسش می‌گردد، تسبیحش می‌گردد، خمیرش درست می‌شود، چه‌ کسی درست می‌کند؟ کمک خدا درست می‌کند. منبع: کتاب نجوا

نجوا یعنی بیزاری از اهل‌دنیا، بیزاری از بدعت‌گذار دین...

نجوا یعنی بیزاری جستن از اهل‌ دنیا. چنان باید محبت خدا و ائمه‌ طاهرین علیهم‌السلام در قلبت باشد که چیزی را نبینی تا با آن ارتباط داشته‌ باشی و نجوا کنی. نجوا یعنی در قلبت یا خدا، یا علی، یا زهرا، یا حسین، یا امام‌ زمان [سلام الله علیهم] بگویی. باید چنان محبت ائمه‌ طاهرین علیهم‌السلام را داشته‌ باشی که چیزی را نبینی تا با آن‌ها نجوا کنی. نجوا یعنی بیزاری از اهل‌دنیا، بیزاری از بدعت‌گذار دین. منبع: کتاب نجوا

نجوا این‌ است که بروی گوشه‌ای، این حرف‌ها را در خودت پیاده کنی...

نجوا این حرف‌هاست که به شما می‌گویم. نجوا یعنی ائمه علیهم‌السلام از قلب شما، از لسان شما کم نشود. نجوا یعنی کناری بروی، محبت خلق را کنار بگذاری و این حرف‌ها را در دست بگیری و در این حرف‌ها تفکر کنی. نجوا این‌ است که بروی گوشه‌ای، این حرف‌ها را در خودت پیاده کنی. باید درون این حرف‌ها بروی و با این حرف‌ها نجوا کنی. حالا اگر نجوا کردی، از خدا به شما القا می‌شود؛ آن‌وقت شما می‌فهمی و شما دائم النجوایی. نجوا توأم به امر است. شما در هر موقعیتی هستی، وقتی داری نجوا می‌کنی، در خط خدا و چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام هستی. روایت داریم ستارگان آسمان به نور شیعه زندگی می‌کنند؛ به نور چنین آدمی که کنار رفته و سخی بوده و نجوا کرده و ارتباط داشته؛ به نور نجواکن، نه عبادت‌کن. منبع: کتاب نجوا

قوی کسی است که غیر خدا و ولایت را مؤثر نداند...

امروز ما باید در مقابل خلق، قوی باشیم؛ اگر قوی نباشیم، سقوط می‌کنیم. چطور قوی باشیم؟ خلق را مؤثر ندانیم، «لا مؤثر فی الوجود الا الله»؛ خدا و ولایت مؤثر است، آیا آن‌ها قدرت ندارند ما را تأمین کنند؟ آیا از امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) بهتر هست؟ پس چرا دنبال کس دیگری می‌روی؟ پس شما توان نداری. چه‌ کسی توان دارد؟ سلمان، اباذر، میثم و مقداد توان دارند. این‌همه به آن‌ها جسارت کردند، تکان نخوردند و ارتباطشان را با ولایت حفظ کردند. منبع: کتاب نجوا

توان یعنی طاقت اطاعت امر؛ اگر توان داشته باشی، این‌طرف و آن‌طرف نمی‌روی...

والله، اگر شما طاقت داشته‌ باشید، با امام‌ زمانتان بیتوته می‌کنید. ما توان و طاقت نداریم، یا یک چیزهای بیهوده می‌خواهیم. بعضی‌ها توان ندارند، این‌طرف و آن‌طرف می‌زنند، دنبال این و آن می‌روند. توان چیست؟ اگر شما توان داشته‌ باشی، آنقدر قدرت داشته‌ باشی که امر را اطاعت کنی، این‌طرف و آن‌طرف نمی‌روی. شما توان نداری که پیرو خلق می‌شوی. عزیزان من! قانع و راضی باشید. اگر قانع و راضی شدیم، دستمان پیش خلق دراز نیست. مؤمن باید محترم باشد، نه ضعیف. ضعیف در مقابل خدا و ولایت باشید. «یا لطیف، إرحم عبدک الضعیف». منبع: کتاب نجوا

کافر اگر سخاوت داشته باشد، بهشت نمی‌رود، اما نمی‌سوزد...

نجوا، خدا خدا گفتنِ تنها نیست؛ بلکه در حال نجوا، به‌ فکر فقرا باشی و درباره آن‌ها نجوا کنی که یک بیچاره‌ای را دستش را بگیری. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: من صفات‌الله را پاسخ می‌دهم؛ اگر کافر هم باشد، به او جزا می‌دهم. چرا یک کافر این‌جوری است؟ چون ثانیه‌ای یا دقیقه‌ای نجوا کرده، حالا کفرش به‌ جای خودش. مگر حاتم‌ طایی نیست که آن‌جا در بهشت نیست اما نمی‌سوزد؟ چرا؟ چون‌که همیشه با فقرا نجوا می‌کرد. منبع: کتاب نجوا

هرکسی در این عالم سهمی بر گردنش است که در اولویت رسیدگی باید باشد...

یک مسأله دیگر هم در مورد پرداخت دیون شرعی و صدقات به مستحق وجود دارد که خیلی مهم است. چرا می‌گوید در صدقات، خمس و سهم امام، فطریه، و کلاً در بخشش‌های ما، خویشاوندان، دوستان و همسایه‌ها بر بقیه مقدم هستند؟ چون خدا آن‌ها را «سهم» ما قرار داده‌ است. هرکسی در این عالم سهمی بر گردنش است. همان‌طور که به زن و بچه ما، کسی غیر از خود ما رسیدگی نمی‌کند و از غریبه‌ها کسی توقع ندارد که کار کنند و خرج خانواده ما را بدهند، هیچ‌کس نسبت به اقوام، دوستان و همسایه‌های ما، از خود ما اولی‌تر نیست. اگر هرکسی به نزدیکان خودش ببخشد، تمام فقرا نزدیکان داراتر از خودشان دارند، پس به همه می‌رسد و هیچ‌کس بی‌نصیب نمی‌ماند. منبع: کتاب سخاوت

اگر همه اطاعت امر می‌کردند، همه در رفاه بودند...

اصل این است که بپذیریم همان کس که این مال را به ما داده، باز هم می‌دهد. امور این عالم، همه نظم دارد؛ ما این نظم را به‌هم می‌زنیم. خدا مقرّر کرده که از خمس اموال مردم، از زکات و فطریه‌های واجب، فقرا تأمین شوند و فقر از بین برود. اگر همه مردم خمس و زکات می‌دادند، اگر دریا و جنگل و کوه‌ها را که خدا برای فقرا قرار داده، در اختیار آن‌ها می‌گذاشتند، اگر این غصب‌کردن‌ها نبود، و خلاصه اگر همه اطاعت امر می‌کردند، همه در رفاه بودند. در زمان حکومت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به‌خاطر همین است که همه‌جا را خوبی و خیر و برکت و رفاه فرا می‌گیرد، چون همه، امر را اطاعت می‌کنند. منبع: کتاب سخاوت

بلای خلق‌پرستی بعد از پیامبر به خاطر بی‌سخاوتی گریبان‌گیر مردم شد...

دور پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله خیلی شلوغ شد. خدا گفت: هر کسی می‌خواهد با پیامبر نجوا کند، چیز خیلی کمی صدقه بدهد. هیچ‌کسی نزد پیامبر نیامد؛ فقط امیرالمؤمنین علیه‌السلام، امام‌ حسن علیه‌السلام و امام‌ حسین علیه‌السلام، سلمان و اباذر، میثم و مقداد آمدند؛ هفتاد هزار نفر نیامدند. وقتی امر خدا را اطاعت نکردند و سخاوت نکردند، دنبال خلق رفتند، گرفتار ابن‌زیاد و شریح‌ قاضی شدند و امام‌ حسین را کشتند؛ این عذابی بود که به آن مبتلا شدند. اگر صدقه داده‌ بودند، رفعش می‌شد. منبع: کتاب جامع ولایت

ائمه خودشان نمی‌خوردند و می‌بخشیدند، شما هم خودتان بخورید و هم به‌ فکر فقرا باشید...

اگر ما مذهب داریم، باید پیرو رئیس مذهبمان باشیم. رئیس این مذهب کارش این است که خودش غذا را بسته‌بندی می‌کند و بالای سر کسانی می‌گذارد که در ظاهر دین هم ندارند. اگر پیرو رسول‌الله صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله هستیم، ایشان می‌فرمایند: من دیشب ناراحت بودم، چون درهمی از بیت‌المال نزد من بود، اما من به کسی برخورد نکردم که به او کمک کنم. اگر پیرو امیرالمؤمنین علیه‌السلام هستیم، ایشان خانه‌ای کاه‌گلی بیشتر نداشت، همواره هم به‌ فکر فقرا بود. یا مگر امام‌ حسن علیه‌السلام نبود که سالی دو بار همه اموالش را بین فقرا تقسیم می‌کرد؟ همه چهارده‌ معصوم همین‌گونه بودند. همان‌ها هم به ما می‌گویند: شما نمی‌توانید مثل ما بشوید. ما طوری هستیم که خودمان نمی‌خوریم و می‌بخشیم؛ اما شما، هم خودتان بخورید و هم به‌فکر فقرا باشید. منبع: کتاب سخاوت

مؤمن که سرش را روی بالش می‌گذارد، اگر به‌ فکر این نباشد که حاجت برادر مؤمن را برآورد، از ائمه نیست، یعنی نجوا نکرده‌ و ارتباط ندارد...

شما وقتی خوابیدی و به‌ فکر سخاوت باشی، در فکر برآورده شدن حاجت مؤمن هستی، شما داری نجوا می‌کنی. امام‌ صادق علیه‌السلام می‌فرماید: مؤمن که سرش را روی بالش می‌گذارد، اگر به‌ فکر این نباشد که حاجت برادر مؤمن را برآورد، از ما نیست، یعنی نجوا نکرده‌ است و ارتباط ندارد. یک‌ روز پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله چند شتر آورد و فرمود: هر کس دو رکعت نماز کند و در آن فکر و خیال نکند، حواسش پیش محبوبش باشد، من یکی از شترها را به او می‌دهم. همه نماز خواندند، فکر همه را گفت. یک‌دفعه به حضرت‌ زهرا علیهاالسلام فرمود: زهرا جان! تو هم فکر کردی و گفتی اگر نماز بخوانم و فکر نکنم، شتری که چاق است را بردارم تا به فقرا بیشتر برسد. فوراً جبرئیل نازل‌شد و گفت: یا محمد! این نماز است، فکر زهرا نماز است، زهرا به‌ فکر فقرا است. منبع: کتاب نجوا

مگر با خدا حرف زدن شوخی است؟ مگر هرکسی می‌تواند با خدا حرف بزند؟...

در روایت است که خدا به پیامبرش گفت: لبیک من آن‌ است که اجازه دادم با من حرف بزنی. مگر شوخی است؟ آیا هرکسی می‌تواند با خدا حرف بزند؟ بعضی آن‌قدر دنیا دورشان را گرفته‌ است که تا آخر عمر یک «لا اله الا الله» واقعی نمی‌گویند. هر کسی بخواهد ندای خدا را بشنود، باید با امر ولایت رفتار کند و سخی باشد. ندای خدا از تمام عالم می‌آید؛ خدا که یک‌ جا نیست. انگار همه عالم با شما حرف می‌زند. منبع: کتاب نجوا

خودت را در مقابل خدا و ائمه محتاج بدان...

بیتوته یعنی در حضور امر ولایت می‌روی. وقتی با خدا و ائمه‌ طاهرین علیهم‌السلام بیتوته می‌کنی، با مافوق خلقت نجوا کرده‌ای. وقتی با ائمه نجوا کردی، شما در حضور آن‌ها هستی. همیشه باید این‌طوری باشید، آن‌وقت خدا اجازه حرف به شما می‌دهد، چون باید بگویی: ای‌خدا! من احتیاج به تو دارم. خودت را در مقابل خدا و ائمه محتاج بدان. خودت را نابود کن، آن‌وقت ولایت شما را بود می‌کند و امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شما نوید و دلداری می‌دهد. منبع: کتاب نجوا

بیتوته عمومی است، اما نجوا پذیرفته شدن از جانب ائمه و خصوصی است...

یتوته: اول باید امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) شما را بپذیرد، آن‌وقت به شما اجازه می‌دهد که نجوا کنی، چون شما امر خدا را اطاعت کرده‌ای، یعنی داخل حریم ولایت و محدوده شده‌ای. حالا که داخل بیتوته شدی، با خدا و امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ائمه علیهم‌السلام نجوا می‌کنی. «بیتوته» کنار رفتن از خلق است، بیتوته عمومی است، «نجوا» خصوصی و پذیرفته‌ شدن است. منبع: کتاب نجوا

بیتوته یعنی خلوت کردن با خدا...

بیتوته یعنی یک فرصت داشته‌ باشی و از اهل‌ دنیا خارج بشوی، از خلق هم کنار بروی، عناد نداشته‌ باشی، سخی باشی و توی فکر کمک‌ کردن به مردم بروی. اگر فکر نداشته‌ باشی، موفق نمی‌شوی. وقتی موفق می‌شوی که کمک به فقرا کنی، آن‌وقت رشد می‌کنی. بیتوته یعنی خلوت کردن با خدا. چطور؟ شما نباید به‌ فکر این باشی که با محبت اهل‌ دنیا خلوت کنی؛ چون باید در این دنیا یک مقصد داشته‌ باشی، مقصدت خدا و ولایت باشد. این هر دو یکی هستند. منبع: کتاب نجوا

من نمی‌خواهم متقی بشوم که خودم نجات پیدا کنم، در متقی‌بودن، به‌ فکر مردم هستم...

من هر روز یک دور تسبیح صلوات می‌فرستم و می‌گویم: خدایا! آن‌هایی که محشر و قیامت کم آورده‌اند و کسری دارند، رفعش را بکن. من نه فقط به‌ فکر دنیای شما هستم، به‌ فکر برزخ و قیامت شما هم هستم. من نمی‌خواهم متقی بشوم که خودم نجات پیدا کنم. این‌که خدا می‌گوید اعمال متقی را من قبول می‌کنم، می‌خواهم متقی بشوم که [خیرم] به مردم برسد؛ در متقی‌بودن، به‌ فکر مردم هستم. حضرت زهرا علیهاالسلام به امام‌ حسن علیه‌السلام فرمود: «عزیز من! وقتی دعا به کسی بکنی، خدا مَلَکی برایت خلق می‌کند که او در حق تو دعا می‌کند». من اصلاً در فکر نیستم که مَلَک به‌ من دعا کند، در این فکر هستم که مردم به یک‌ نوایی برسند؛ حالا مَلَک می‌خواهد دعا بکند یا نکند. خدا در دنیا مرا تأمین کرده‌ است، در آخرت هم می‌کند. چه‌ کسی این‌طور است؟ فقط متقی. منبع: کتاب احکام ولایت

متقی کسی است که امام‌ المتقین، علی علیه‌السلام را قبول داشته‌ باشد...

بهترین عمل، ولایت است. اگر بهترینِ اعمال، نماز است که سنّی‌ها آن‌ را بجا می‌آورند. پس چرا اهل آتشند؟ اگر بهترین اعمال را بجا می‌آورند، چرا خدا آن‌ها را می‌سوزاند؟ خدا می‌گوید: «إنما یتقبل الله من المتقین». متقی کسی است که امام‌ المتقین، علی علیه‌السلام را قبول داشته‌ باشد. شرط عبادت این‌ است که متقی باشی تا اعمالت قبول باشد، تو باید اتصال به امام‌ المتقین باشی. حالا امام‌ المتقین، علی علیه‌السلام، متقی را معلوم‌ کرده، شما باید تسلیم متقی باشید؛ چون خدا و چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام به متقی نظر کرده و او را تأیید کرده‌اند. او از همه خلقت آگاه است، اما شما آگاهی ندارید. باید پیرو متقی باشید تا آمرزش پیدا کنید و با او محشور شوید. منبع: کتاب انجمن ولایت

منکِر امیرالمؤمنین ابدالآباد در جهنم است...

وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ضربت خورد، منادی میان زمین و آسمان ندا داد: ارکان خدا شکست. این ندا به اهل‌ جهنم رسید. آن‌هایی که معصیت‌کار بودند، اما بغض امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نداشتند و منکِر نبودند، رقّت کردند و این رقّت باعث نجاتشان از آتش جهنم شد؛ چون منکِر نبودند. وای به حال کسی‌ که منکِر باشد! او ابد الآباد در جهنم است. الان خیلی منکِر پیدا شده، اما نمی‌توانم افشاء کنم. نه که ندانم، به‌دینم می‌بینم و می‌دانم، ولی افشاء نمی‌کنم. چون‌که اگر افشاء کنم، رسوایی به بار می‌آورد. منبع: کتاب انتقاد

مبادا با یک عمر عبادت، اشتباه رفته‌ باشیم...

بیایید فکر کنید نجات‌دهنده ما کیست؟ کیست که ما را به ماوراء می‌رساند؟ کیست که ما را هدایت می‌کند؟ بیایید به صراط مستقیم برگردید. مبادا که با یک عمر عبادت، اشتباه رفته‌ باشیم. چقدر ابن‌ملجم عبادت کرد؟ چقدر شعر برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفت؟ طوری صحبت می‌کرد که انگار بنده امیرالمؤمنین است؛ اما به‌ واسطه دنیا، به‌ واسطه یک زن، علی علیه‌السلام را کشت. این‌همه نماز خواند و «ایاک نعبد و ایاک نستعین» گفت، اما یک «اهدنا الصراط المستقیم» نگفت. بیایید ما «اهدنا الصراط المستقیم» بگوییم. اگر صراط مستقیم را تشخیص بدهید، دست از آن برنمی‌دارید. صراط مستقیم، علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام است. منبع: کتاب افشای احکام

خدایا! به ما صفات علی بده، ما به فقرا سر بزنیم...

خدایا! ما را پیرو امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرار بده. به ما صفات‌ علی علیه‌السلام بده. امیرالمؤمنین فرمود: حسن‌ جان! حسین‌ جان! من در خرابه‌ها می‌رفتم، به فقرا سر می‌زدم. من در ظاهر [از دنیا] می‌روم، شما بروید به آن‌ها سر بزنید. حالا امام‌ حسن علیه‌السلام در خرابه آمده، می‌بیند یکی از آن‌ها دارد گریه می‌کند و می‌گوید کسی بود، می‌آمد به ما سر می‌زد، تا حتی این دیوار سلام به او می‌کرد. خدایا! ما از آن‌ها باشیم که به‌ فکر فقرا باشیم، به فقرا سر بزنیم. منبع: کتاب جامع ولایت

کسانی که انفاقشان را امیرالمؤمنین رد کرد، خودشان هم رد هستند...

وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ضربت خورد، مردم برایش شیر آوردند. حضرت گفت: حسن‌ جان! در آخر جمعیت، ظرف شیر آن‌ زن را بگیر و بیاور. همه را رد کرد و از هیچ‌کس دیگری شیر نگرفت؛ چون می‌دانست این‌ها حسینش را می‌کشند. حالا که انفاقشان را رد کرد، خودشان هم رد هستند. خدا نکند آن‌ها ما را رد کنند. کسی‌که دنبال خلق است، تکذیب است، تأیید نیست. تا می‌توانید کنار بروید. اگر ایمان به علی علیه‌السلام و اولادش دارید، کنار بروید. منبع: کتاب افشای احکام

آنچه خوبی در خلقت هست، امام است...

هر کسی حال بیتوته ندارد. بیتوته را باید امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) اجازه بدهد تا موفق شوی که نجوا کنی. بیتوته وصل به خداست، وصل به امام‌ زمان است، که به یک عالَم می‌ارزد. چون‌که عالَم خلق است؛ خلق که به تو عظمت و لذت نمی‌دهد؛ امام، عزت، شرافت و دین است. آنچه خوبی در خلقت هست، امام است. اگر امام را این‌طور شناختی، آن‌وقت عبادتت لذت‌بخش است. اگر بخواهی این‌طوری باشی، باید منتظر الهام باشی. کسی‌که منتظر الهام است، این‌طرف و آن‌طرف نمی‌رود، توی حرف‌های دنیا نیست. خدا به شما سرمایه داده، سرمایه حقیقی شما ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؛ با ولایت از اهل‌ دنیا کنار برو. منبع: کتاب نجوا

اگر تبرّی از غیر امر نداشته‌ باشیم، ارتباطمان با ولایت مصنوعی است...

پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمود: اویس، برادر من است. اویس چه‌ کار کرده که برادر پیامبر شده و بوی بهشت می‌دهد؟ چون اویس حضور جسمی نداشت، بلکه با ولایت ارتباط داشت. ارتباط یعنی تبرّی و تولّی. اگر تبرّی نداشته‌ باشیم، ارتباطمان مصنوعی است. شما باید با خدا و ولایت ارتباط و اتصال داشته‌ باشید، یعنی اهل‌ دنیا نباشید، به فقرا کمک کنید، به‌ فکر مردم باشید؛ نه این‌که با تلویزیون، ماهواره، ویدیو و فضای مجازی ارتباط داشته‌ باشید؛ آن‌وقت شما با این‌ها نجوا کرده‌اید، نه با خدا و ولایت. «إنّما الدنیا فناء و الآخره بقاء»، تمام فانی هستند، ولایت باقی است؛ شما باید با باقی ارتباط و اتصال داشته‌ باشید و نجوا کنید. شما اگر بخواهی به جایی برسی، باید با امر نجوا کنی، عناد نداشته‌ باشی و سخی باشی. منبع: کتاب نجوا

وقتی شما به یاد امر خدا هستی، امر هم یاد شما هست و با هم نجوا می‌کنید...

وقتی شما به یاد امر خدا هستی، امر هم یاد شما هست و با هم نجوا می‌کنید. امام‌ صادق علیه‌السلام می‌فرماید: فلانی! مریض شدی؟ عرض کرد: بله. امام فرمودند: ما مریض شدیم. فرمودند: بهتر شدی؟ عرض کرد: بله. امام فرمود: ما بهتر شدیم. ببین این‌ شخص چطور با امام‌ زمانش نجوا می‌کند و ارتباط و اتصال دارد. چون این‌ شخص متصل به‌ وجود ائمه علیهم‌السلام بود، اما ما وجودمان به‌ وجود خلق [اتصال] است. منبع: کتاب نجوا

عزیزان من! خُلق حَسَن و اخلاق حَسَنه داشته‌ باشید...

شخصی خدمت امام‌ حسن مجتبی علیه‌السلام آمد و گفت: ای حسن‌بن‌علی! زیر این آسمان، دروغگوتر از تو و پدرت علی نیامده! چنین حرفی دارد می‌زند. امام به او نمی‌گوید: که من امامم، پدرم جانشین رسول‌الله صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله است، چرا این حرف را می‌زنی؟ تو کافر شده‌ای. امام به او فرمود: ای عزیز من! اگر پدرم این‌طوری هست، دعا کن خدا او را بیامرزد. اگر من این‌طوری هستم، دعا کن خدا مرا بیامرزد. اگر تو هم دروغ می‌گویی، خدا تو را هم بیامرزد. چرا دل‌تنگ هستی؟ اگر گرسنه‌ای، بیا به خانه‌مان برویم، ما تو را در آغوش می‌گیریم. اگر خرجی نداری، به تو می‌دهیم، طوری با او رفتار کرد که یک‌دفعه گفت: «لا إله إلّا الله، محمّد رسولُ‌الله، علی ولیُّ الله». بنا کرد به معاویه بد گفتن، گفت: خدا معاویه را لعنت کند، او برای ما این‌طوری تعریف و تبلیغ کرده‌ است. عزیزان من! خُلق حَسَن و اخلاق حَسَنه داشته‌ باشید. منبع: کتاب جامع ولایت

بترسید از زمانی‌ که جسمتان در حضور باشد، اما ارتباط و اتصال نداشته‌ باشید...

ارتباط فراتر از حضور و دیدن امام [معصوم] است. در حضور امام بودن و امام را دیدن، ملاک نیست. این دو نفر، بیست و سه‌ سال حضور پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله بودند، چهار امام را دیدند، پس چرا اهل‌جهنم هستند؟ این دو نفر جسمشان در حضور بود. بترسید از زمانی‌ که جسمتان در حضور باشد، اما ارتباط و اتصال نداشته‌ باشید. شما باید با امر خدا ارتباط داشته‌ باشید. امر خدا، وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. منبع: کتاب نجوا

قبولی کل خلقت در ارتباط با ولایت است...

عزیز من! شما باید به جاذبه الهی خلقت وصل باشی و ارتباط داشته‌ باشی. به توحید، به ائمه علیهم‌السلام، به‌ قرآن وصل شوی؛ این جاذبه الهی شما را بگیرد. هر آنچه که در این خلقت به‌ وجود می‌آید، باید به‌ وجود ولایت متصل باشد. چرا می‌گوید پیش متقی برو؟ چون متقی وصل به خدا و ولایت است. قبولی کل خلقت در ارتباط با ولایت است. تمامی آسمان‌ها و زمین، تا حتی عرش خدا، کهکشان‌ها، باید با ولایت ارتباط داشته‌ باشند، وگرنه قبولی ندارند. ارتباط با ولایت ائمه اطهار، نجات‌دهنده تمام خلقت است. منبع: کتاب نجوا

عمود آسمان‌ها و زمین، ولایت امیرالمؤمنین است...

خدا از درخت طوبی عرش را آفرید و از عرش، آسمان‌ها و زمین را خلق کرد. حالا تمامی این‌ها عمودهایی دارند که به‌ واسطه آن عمود، خلقت سر پاست. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: «انا عمود الدین»، من عمود دینم. عمود آسمان‌ها و زمین، ولایت امیرالمؤمنین است. عمود، امر ولایت است که به آسمان‌ها پخش می‌شود، چطور؟ وقتی پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله به معراج رفتند، قطار شتری دیدند که می‌رود. از جبرئیل پرسیدند: بار این شترها چیست؟ فرمود: فضائل پسر عمویت علی است که سی‌هزار، سی‌هزار سال است که می‌رود. این‌ها امر ولایت است که به هفت‌ آسمان پخش می‌شود. مردم زمین لیاقت ندارند، برای آن‌ها نمی‌آید، چون به ولایت جسارت کردند و خدا فرمود: «إرتدّ الناس بعد رسول‌الله إلّا خمسه». فقط پنج‌نفر: سلمان، مقداد، اباذر، میثم و عمار ماندند، بقیه مرتد و کافر شدند. منبع: کتاب نجوا

درخت طوبی لطف ولایت است که در دنیا و آخرت به مؤمن و متقی می‌شود...

خدای تبارک و تعالی از نور خودش ولایت را صادر کرد و از نور ولایت، درخت طوبی را خلق کرد. یک شاخه‌ای از درخت طوبی در دنیا برای مؤمن و متقی می‌آید، در آخرت هم شاخه‌ای از درخت طوبی در قصر مؤمن و متقی می‌آید. درخت طوبی لطف ولایت است که در دنیا و آخرت به مؤمن و متقی می‌شود، چون اتصال به لطف و عنایت ولایت هستند. این لطف و عنایت شامل همه‌کس نیست. ولایت، صفات‌الله است و با آن زندگی می‌کند. این مؤمن و متقی صفات‌الله را از دنیا به آخرت برده‌ است، چون ولایت را تا آخر رسانده؛ مردم ولایت را تا آخر نمی‌رسانند. منبع: کتاب نجوا

حضرت خدیجه یک خدیجه زنانه نیست، با خدا نجوا داشته...

پیامبر از غار حراء آمده، می‌گوید: خدیجه! من پیامبر شدم، خدا مرا تأیید کرده. خدیجه‌ جان! بیا و تسلیم من بشو. گفت: محمد! من تسلیم تو بودم که همسرت شدم. این خدیجه یک خدیجه زنانه نیست، با خدا نجوا داشته. اگر واقع یک مؤمنی نجوا داشته باشد، خدای تبارک و تعالی این شخص را ارادهالله می‌کند؛ نه اراده این‌جا، اراده خلقت می‌کند؛ خدیجه علیهاالسلام از همان‌هاست. بی‌خود نیست که باید خدیجه، صندوقچه زهرا علیهاالسلام باشد. وقتی خدیجه این را گفت، پیامبر قدری شگفت‌زده شد: خدایا! به من گفتی تبلیغ کن، تو عده‌ای را زودتر تبلیغ کردی! یک نفرش خدیجه است، تو خدیجه را تبلیغ کردی. عزیزان من! قربانتان بروم، هم پیامبر تبلیغ می‌کند، هم خدا. منبع: کتاب عارف ولایت

امام زمان به کسی راه می‌دهد که «لحمُک لحمی، دمُک دمی» باشد...

چند چیز است که اتصال به هم هستند: اول خدا، بعد رسول الله، بعد علی ولیّ الله، بعد قرآن مجید. اگر من این‌طور گفتم، خیال نکنید که این‌ها سلسله مراتب است، نه؛ تمام این‌ها یک وجودند، «لَحمُک لَحمی، دَمُک دَمی». آن‌وقت شیعه هم اتصال به این‌هاست، حرف من سر شیعگی است. اگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و امیرالمؤمنین علیه‌السلام با دوست خودش «لَحمُک لَحمی» نباشد، با چه کسی باشد؟ اگر امام زمان با تو که امر را اطاعت می‌کنی، نجوا نکند، با چه کسی نجوا کند؟ آیا زیر این آسمان، به غیر از دوازده امام، چهارده معصوم علیهم‌السلام، کسی از شیعه بالاتر هست؟ امام زمان به او راه می‌دهد که «لحمُک لحمی، دمُک دمی» باشد. می‌آید به من سر می‌زند، راز دلش را هم می‌گوید که یک خُرده دلش خوش شود. می‌فرماید: حسین! مردم مسموم شدند، اهل دنیا شدند، به دنیا نمی‌رسند. منبع: کتاب عارف ولایت

عباد الله الصالحین دوستان امیرالمؤمنین هستند که گناه نمی‌کنند...

«السلام علیک أّیها النّبی و رحمه‌الله و برکاته»: سلام به پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌دهی. چون‌که خدا گفت: «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النّبی، یا أیها اّلذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً». حالا که می‌گویی سلام بر پیامبر، خدا پیامبر را رحمت و برکت برای عالَم قرار داده‌ است. ولایتِ پیامبر، رحمت و برکت به عالَم است.«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»: به آن‌هایی که صالح هستند سلام می‌دهد، نه آن‌هایی که گناه می‌کنند. صالح کیست؟ کسی‌که دوست‌ علی علیه‌السلام باشد. سلام بر ما، منظور کسانی هستند که گناه نمی‌کنند، خدا می‌گوید آن‌ها جزء ما هستند.«السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته»: سلام بر شما؛ به شما که نبی را اطاعت کردید، ولیّ را اطاعت کردید. منبع: کتاب انجمن ولایت

تسلیم بودن این است که خودت را در مقابل ولایت دارای کسری بدانی و فرمان ببری...

«أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له»: خدایا! ما شهادت می‌دهیم که تو شریک و نظیر نداری. «و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله، اللهمّ صلّ علی محمّد و آل‌ محمّد»: و شهادت می‌دهیم که محمد صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله، بنده و رسول توست. بنده باید فرمان خدا را ببرد. خدا دارد به ما تذکر می‌دهد که در همه کارها تسلیم باشیم، تا به کمال و جمال برسیم. تسلیم بودن به این‌ است: (ما هنوز توجه نداریم،) باید خودت را [در مقابل خدا و ولایت دارای] کسری بدانی، نه این‌که چیزی باشی و هستی داشته‌ باشی. تسلیم این‌ است که ما باید فرمان دوازده‌ امام، چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام را ببریم. اگر به ما می‌گوید تسلیم پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله شوید، باید تسلیم امر پیامبر شویم، نه تسلیم هیکل پیامبر. امر پیامبر، علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام است. منبع: کتاب انجمن ولایت

قوّه را خدا باید بدهد، تو هم قدرتت را صرف امر کن...

«بحول‌ الله و قوّته أقوم و أقعد»: یعنی خدایا! به حول تو حرکت می‌کنیم. خود ولایت هم حول و قوّه را از خدا می‌گیرد و ما از ولایت می‌گیریم و می‌گوییم: ای‌خدا! ای قدرت تمام خلقت! ما بفهمیم که قدرت ما امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است. امیرالمؤمنین هفت‌ قلعه خیبر را در هم ریخت. خدا حول و قوّه را به امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام داد. به داوود گفت: علی بگو، آهن در دستت نرم می‌شود. نگفت خدا بگو، گفت: علی بگو. عیسی به حول و قوّه ولایت، مُرده را زنده می‌کرد.«حول»: نیروئی است که وجود دارد. یعنی تو به آن‌ کار موفق می‌شوی. «قوّه»: قدرتی است که درونت هست؛ اما هنوز آشکار نشده. قوّه را خدا باید بدهد، تو هم قدرتت را صرف امر کن. منبع: کتاب انجمن ولایت