سواد باید در اختیار کل کمال یعنی ائمه طاهرین باشد...
اگر تو کل کمال داشته باشی، باید وصل به ولایت باشی، وصل به خلق نباشی، وصل به بدعتگذار نباشی. این شخص اتصال به نبی اکرم صلی الله علیه و آله شده، اتصال به زهرای عزیز علیهاالسلام شده، اتصال به ائمه علیهمالسلام شده. سواد را تو از خلق بهره میبری، آن سواد باید در اختیار کل کمال باشد. کل کمال، ائمه طاهرین هستند، وگرنه آن سواد به ضرر و زیان تو است. عایشه سواد داشت، کل کمال نداشت؛ چند هزار حدیث حفظ است، ولی اهلجهنم است؛ اما اویس شاید یک یا دو حدیث داشت، اما امیرالمؤمنین علیهالسلام را «[لم یکن له] کفواً احد» میدانست؛ این افضل سوادهای کل خلقت است. وقتی شما سوادت را در اختیار امر گذاشتی، با امر کل خلقت هماهنگ میشوی و خدا به تو «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» میدهد؛ چون خلقت در اختیار خداست که با امر آنها هماهنگ میشوی. اگر اینطوری باشی، نقشت ولیاللهالاعظم میشود؛ یعنی نقش امرش در درونت شکل میگیرد. منبع: کتاب افشای ولایت
اگر نقش ولایت داشته باشید، نقص و نحس ندارید...
امام صادق علیهالسلام میفرماید: شما عضو ما هستید، اگر گناه کنید، جدا میشوید. پس ما که گناه کردیم، از امام زمان (عجلاللهفرجه) جدا میشویم. تو باید نقش داشته باشی؛ اما عوض نقش، نقص و نحس داری. تو اگر نقش داشته باشی، نقص و نحس نداری. بهدینم، راست میگویم. شما رفقای عزیز اگر نقش ولایت داشته باشید، نقص و نحس ندارید و حرف خلق به شما اثر نمیکند. چطور نقش داشته باشیم و نقص و نحس نداشته باشیم؟ قبولی ولایت را داشته باشیم. وقتی به حرف ولایت میروی، عیب و نقص در تو وارد نمیشود؛ چون ولایت، کل کمال است و به کل کمال میرسی. کل کمال که نقص و نحس ندارد. منبع: کتاب افشای ولایت
ما اگر گناه نکنیم، نقش ائمه را میگیریم...
«صبغه الله» یعنی رنگ خدایی بپذیرید. رنگ خدایی، نقش امیرالمؤمنین علیهالسلام است. چرا؟ چون تو ترکاولی داری، آن متقی و شیعه ندارد. خدا آنجا که آدم را آفرید، رزقش را هم معلوم کرد. تو گناه نکن، مثل ائمه علیهمالسلام میشوی. از اول عمرم به زن مردم نگاه نکردم، زیرا نقش ولایت، نقش دیگری پیشش نمیآید، ائمه طاهرین پیشش میآیند. انبیاء ترکاولی دارند؛ ما گناه میکنیم؛ ما اگر گناه نکنیم، نقش ائمه را میگیریم. وقتی گناه جلو آمد، گناه نکردنش خیلی مهم است. آن آدمی که اینجوری است، اصلاً گناه را نمیبیند که به طرف آن برود، این است که امام حسین علیهالسلام او را در بغل میگیرد. منبع: کتاب افشای ولایت
آدمی که فساد و گناه و خارجیها و دنیا و بدعتگذار در درونش نقش بسته، کجا امام زمان را میببیند؟...
عدهای پیش من میآیند که امام زمان (عجلاللهفرجه) را ببینند. این آدم، فساد و گناه و خارجیها و دنیا و بدعتگذار در درونش نقش بسته؛ کجا میخواهی امام زمان را ببینی؟ تو فقط شیطان را میبینی! موسی وقتی پیش شعیب آمد، شعیب به موسی گفت: تو یک سال پیش من بمان. حالا که ایستادی، زن نداری، یکی از دخترهایم را به تو میدهم و هر چه گوسفندان ابلق زاییدند، برای تو باشد. گوسفند ابلق خیلی کم است. وقتی گوسفندها میخواستند قاطی شوند، موسی چهار تا چوب را برداشت اینطرف و آنطرف گذاشت، چوبها را ابلق کرد؛ تمام گوسفندها ابلق زاییدند. تمام گوسفندها نقش گرفتند، این در نطفه آنها نفوذ میکند. شما کجا بهغیر امر نگاه میکنید؟ منبع: کتاب افشای ولایت
شیعههای واقعی نقش ولایتشان همیشگی و ثابت است، رنگ خدایی گرفتهاند...
در زمان موسی هفتاد قبیله بودند، از هر قبیله یک نفر انتخاب شد، آمدند پیش موسی که ما میخواهیم خدا را ببینیم. خدا گفت: «لن ترانی» هرگز مرا نمیبینی. بعد نوری به کوه طور تجلی کرد و آن کوه متلاشی شد؛ موسی غش کرد و آن هفتاد نفر مردند. جبرئیل موسی را به هوش آورد. موسی دعا کرد و آن هفتاد نفر زنده شدند. بعد موسی به خدا گفت: خدایا! نور تو بود؟ گفت: لا! گفت: نور محمد و آلمحمد علیهمالسلام بود؟ گفت: لا! خدا گفت: نور یکی از شیعههای آخرالزمان بود. گفت: خدایا! مرا از آنها قرار بده. خدا گفت: لا! وقتی خدا به موسی گفت: لا! یعنی تو نقش ولایتت موقت است، تو نقش نبوت داری. آنکه تو میخواهی از شیعهها باشی، آنها نقش ولایتشان همیشگی و ثابت است، رنگ خدایی گرفتهاند. منبع: کتاب افشای ولایت
ما باید نقش مؤمنی که ولایت دارد را هم داشته باشیم...
آدم باید ولایتخواه باشد و رفیقخواه. خدا میگوید: یا لطیف! یا رفیق! اسم خدا «لطیف» و «رفیق» است. اگر دنبال خلق بروی، نقش خلق را برمیداری. بیشتر این جوانان که خراب میشوند، رفیقباز میشوند. رفیقبازی یعنی دنبال رفیقی که توجه به ولایت ندارد میروی، آنوقت خدا تو را با او محشور میکند. حالا تو دنبال رفیقی برو که ولایت دارد. خیال نکنید که فقط ما باید با ائمه علیهمالسلام نقش داشته باشیم، ما باید نقش همدیگر را هم داشته باشیم. یک حرفی را شیطان برایت بزرگ میکند، که چرا چنین کرد؟ چرا اینطوری کرد؟ اما اگر نقش همدیگر را داشته باشیم، رفع همه اینها را میکند؛ چون یک مؤمن را که زیارت میکنی، چهارده معصوم علیهمالسلام را زیارت کردهای؛ آن مؤمن، نقش ائمه را دارد؛ آن مؤمن، نقش ولایت را دارد، آنوقت آن مؤمن متقی میشود. منبع: کتاب افشای ولایت
وقتی نقش ولایت به تو تزریق شد، دیگر گناه نمیکنی...
شما جوانان عزیز، با مردم برخورد داشته باشید. باید نقش ولایت در دلتان باشد، نقش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، نقش حضرت زهرا علیهاالسلام، نقش حضرت امام حسین علیهالسلام و نقش ائمه طاهرین علیهمالسلام؛ آنوقت با آنها محشور میشوید. باید ولایت در قلبتان مستقر باشد، باید ولایت در قلبتان نقش داشته باشد. آن نقش ولایت در دلت رشد میکند و آنوقت به تو تزریق میشود. وقتی تزریق شد، دیگر گناه نمیکنی. نقش کم و زیاد میشود، اما اگر تزریق شود، کم و زیاد نمیشود. آنوقت «سلمان منا اهلالبیت» میشوی. منبع: کتاب افشای ولایت
محبت دنیا مثل نجاست است که اگر یک سر سوزنش به تو باشد، نمازت باطل است...
آن مرد اثر گناهش، نقش محبت آن زن در دلش شد. حالا آن نقش بروز میکند. بعد از بیست سال که میخواهد بمیرد، گفت: خانم! حمام منجاب اینجاست و مرد. «خسر الدنیا و الاخره» شد. آن مرد نقش آن زن در دلش بود که گفت: خانم حمام منجاب اینجاست. شیطان در قالب آن نقش آمد و آن شخص نقش را پذیرفت و از دنیا رفت. مواظب باشید نقش بد در دلتان ایجاد نشود. محبت دنیا مثل نجاست است که اگر یک سر سوزنش به تو باشد، نمازت باطل است. همانطور که یک نقش، روی یک سنگ میماند و از بین نمیرود، نقش دل ما هم از بین نمیرود و بروز میکند. منبع: کتاب افشای ولایت
خدا یک قوه لامسه در تمام خلقت قرار داده که به وقتش افشا میشود...
خدا یک قوه لامسه در تمام خلقت قرار داده است. حالا که قرار داده، به وقتش امر میکند و افشا میشود. [مثل] آن پردهای که پشت سر مأمون ملعون بود و عکس دو شیر بر روی آن پرده بود. وقتی دلقک لقمه را از دهان امام رضا علیهالسلام انداخت، امام رضا به او گفت: نکن؛ اما دوباره تکرار کرد. امام رضا به او گفت: نکن. دفعه سوم امام رضا دید دارد به او تهمت میزند، سزایش را به او داد. هیچکجا امام رضا چنین کاری نکرده بود. به آن دو نقش شیر امر کرد: این دشمن خدا را بخورید! آن دو نقش، دو شیر شدند و آن دلقک را خوردند. حتی یک قطره از خونش را هم زمین نریختند. امام، جان میدهد و جان میگیرد. بعد آن دو شیر اشاره کردند که مأمون را هم بخوریم؟ امام رضا فرمود: نه. بعد به آن دو اشاره کرد و دو نقش روی پرده شدند. منبع: کتاب افشای ولایت
اگر به اندازه سر سوزنی محبت دنیا داشته باشی، به بکریت ولایتت لطمه میزند، آنوقت ماوراء تو را نمیپذیرد...
اگر به اندازه سر سوزنی محبت دنیا داشته باشی، به بکریت ولایتت لطمه میزند، آنوقت ماوراء تو را نمیپذیرد. عیسی را در آسمان چهارم نگه داشتند چون محبت سوزن و نخ داشت. عیسی اتکای مطلق به خدا نداشت. خدا تو را دعوت کرده، چرا سوزن و نخ میبری؟ مریم هم اتکایش به خدا نبود، حالا عیسی را که آیات خداست به او داده، حواسش پیش بچهاش رفت. حالا خدا به او گفت: «اخرجی یا مریم» مریم گفت: خدایا! چند سال رزقم را میدادی، حالا میگویی برو درخت خرما را تکان بده، خرما میریزد و بخور؟ اما خدا به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: علی جان! داخل شو. چون علی نقش دنیا و کسی را نداشت، علی نقش خدا را داشت، حالا خدا به او گفت داخل شو. منبع: کتاب افشای ولایت
امر هر کسی را اطاعت کنی، نقش آن را برمیداری...
وقتی در محشر میآیی، شما آن نقشهای بد را حاشا میکنی. حالا که حاشا کردی، مُهر بر زبانت میزند، اما خدا به دست و پایت اشاره میکند که افشا کنند. حالا اگر حاشا نکنی، شما داری حرف میزنی. این دست شما، چشم شما، پای شما، جاذبه هفتاد سال شما را که نقش بسته میگوید. اگر بدانیم هرکجا هستیم، یک جاذبهای دارد که آن را نقش میبندد، دیگر گناه نمیکنیم. حالا آن اثری که بر شما میگذارد، یک بروزی دارد. آن است که میگوید اگر میخواهی نقش پنج تن را برداری، امرشان را اطاعت کن. پس امر هر کسی را اطاعت کنی، نقش آن را برمیداری. منبع: کتاب افشای ولایت
همه اعمال ما در دنیا میماند، اثری در دنیا میگذارد، اثری در خودمان...
هر کاری که میکنیم اثری در خودت میگذارد؛ یعنی نقش میبندد. حرف که میزنی در دنیا میماند. همه اعمال ما در دنیا میماند. حالا یک اثری در دنیا میگذارد، یک اثری در اعمالت میگذارد. این نقش و اثری که میماند خدای متعال فردای قیامت افشا میکند. اگر مطابق ولایت باشد، قبول میشود و اگر مطابق ولایت نباشد، فاسد است. قوه لامسه عالم ضبط دارد، هم اثر میگذارد، هم ثبت میشود. دست شما شهادت میدهد که هفتاد سال در دنیا بودهام و کارهایی کردهام. هفتاد سال جاذبهات را در این دست قرار داده است. این نقش بسته است. منبع: کتاب افشای ولایت
امر پنج تن را اطاعت کن، ببین چقدر آرام میشوی...
وقتی نوح پیامبر، اسم پنج تن را به کشتی زد، کشتی آرام گرفت. اسم پنج تن را در قلبت بزن تا آرام شوی. آرامش یعنیچه؟ یعنی اینکه هر چیزی از دانشمندان، پرفسورها و رؤسای دانشگاه، به تو میرسد، اگر مطابق ولایت نباشد، خنثیکن؛ این یعنی آرامش. چطور اسم پنج تن را در قلبمان بزنیم تا آرام شویم؟ امر پنج تن را اطاعت کن، ببین چقدر آرام میشوی. امر ائمه را اطاعت کن؛ یعنی شما نقش پنج تن را در دلت بزن و آن را در قلبت پیاده کن. از اطاعت امر آدم به همهجا میرسد. منبع: کتاب افشای ولایت
خدایا اگر میخواهی مرا بسوزانی بسوزان، اما پیش دشمنان امیرالمؤمنین و زهرا نبر...
به خدا میگویم: خدایا! اگر میخواهی مرا بسوزانی، یک جهنمی ایجاد کن و مرا در آن ببر! مرا پیش دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام و زهرای عزیز علیهاالسلام نبر! میخواهی مرا بسوزانی، جهنمی ایجاد کن و مرا بسوزان! من نمیگویم نسوزان، من که مال خودم نیستم؛ بدنم هم مال خودم نیست که بگویم بکن یا نکن، من هیچ اختیاری ندارم. مرا در جهنم ببری یا نبری، تو را یکطور میخواهم. بهشت و فردوس به من بدهی یا اینکه مرا به جهنم ببری، تو را میخواهم. اگر من بهشت را بخواهم، مثل حیوانی هستم که چیز میخواهد! منبع: کتاب احکام ولایت
ائمه طاهرین به دوستانشان سهام میدهند، اما محبت دشمنانشان را نداشته باشید...
عزیزان من! آنها به شما عطا میکنند، سهام به شما میدهند. امیرالمؤمنین علیهالسلام یک نفس کشیده، افضل از عبادت ثقلین، آن را سهام به دوستانش میدهد. در یوم الخندق یک شمشیر زده افضل از عبادت ثقلین، آن را سهام به دوستانش میدهد. هر نفس امیرالمؤمنین علی و زهرای عزیز و امام حسین علیهمالسلام افضل از عبادت ثقلین است. کجایید؟ اگر محبت آنها را داشته باشید، به شما هم سهام میدهند؛ اما اگر ذرهای محبت عمر و ابابکر را داشته باشید، سهام زهراکشی، طناب گردن امیرالمؤمنین انداختن و مسیر تمام خلقت را عوض کردن را هم میبرید. ببین از زیر بار این سهام در میآیید یا نه؟ منبع: کتاب احکام ولایت
حضرت علی علیهالسلام در خلقتها یکی بوده و هست، چون خدا اختیار تمام خلقت را دست او داده...
دورانهایی بوده که در یک زمان، ده تا، بیست تا پیامبر بودهاند؛ اما حضرت علی علیهالسلام در خلقتها یکی بوده و هست. صد و بیست و چهار هزار پیامبر داریم، اما امیرالمؤمنین یکی است. از کجا میگویی؟ از اینجا که خدا اختیار تمام خلقت را دست حضرت علی داده است. حالا خدا میگوید: هر کس امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول نداشته باشد، عبادت جن و انس را هم بکند، او را با صورت در جهنم میاندازم. این فقط منحصر به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است، حتی درباره حضرت زهرا علیهاالسلام هم نداریم. این مختص امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است که فرمود: امیرالمؤمنین علی علیهالسلام «[لم یکن له] کفواً أحد» است. حضرت زهرا علیهاالسلام «کفواً خلقت» است؛ اما خدا اینطور در مورد حضرت علی علیهالسلام گفته است. منبع: کتاب آخرالزمان
کسی که متقی را قبول ندارد، چهارده معصوم را قبول ندارد، چون آنها او را تأیید کردهاند...
اینهایی که از جلسه ولایت رفتند، از همانهایی هستند که دوازده امام، چهارده معصوم علیهمالسلام را قبول ندارند. به چه دلیل این را میگویی؟ چون متقی را قبول ندارند. آن کسی که تو را رشد میدهد، به غیر از خلق است. خدا و چهارده معصوم، متقی را تأیید کردهاند؛ او شما را رشد میدهد، خدا هم گفته است که به حرف متقی بروید. وای به حال کسیکه از جلسه ولایت برود و به متقی خیانت کند! به حضرت زهرا علیهاالسلام و حضرت علی علیهالسلام خیانت کرده است. بیایید حرف متقی را بشنوید و عمل کنید، آنوقت جزء صدیقین هستید. منبع: کتاب احکام ولایت
تمام مردم الآن آزاد هستند، مگر کسی که حرف خدا و پیامبر را بزند؛ او آزاد نیست...
رفقای عزیز! اصلاً خلق را نبینید، یعنی خلقی که از خودش حرف میزند. خدا متقی را معلوم کرده و میگوید: دنبال متقی بروید؛ اما مردم به او میگویند حرف نزن. تمام مردم الآن آزاد هستند، مگر کسی که حرف خدا و پیامبر را بزند؛ او آزاد نیست. جگر متقی از نادانی مردم خون است. کجا میروید؟ من دنبال هیچکسی نرفتم و نمیروم؛ از اول عمرم نرفتم. اگر کسی به من خدمت کند، خدا میداند اینقدر شبها به او و خانوادهاش، تا حتی به ماشینش دعا میکنم و میگویم: خدایا! تو به آنها خدمت کن. آیا شما اینطور به متقی دعا میکنید؟ خدا از شما انتظار دارد که دعا کنید. خدایا! تو متقی را به ما دادی، سایهاش را از سر ما کم نکن، ما از او استفاده ببریم. منبع: کتاب احکام ولایت
متقی نه فقط به فکر دنیای شماست، به فکر برزخ و قیامت شما هم هست...
من هر روز یک دور تسبیح صلوات میفرستم و میگویم: خدایا! آنهایی که محشر و قیامت کم آوردهاند و کسری دارند، رفعش را بکن. من نه فقط به فکر دنیای شما هستم، به فکر برزخ و قیامت شما هم هستم. من نمیخواهم متقی بشوم که خودم نجات پیدا کنم، اینکه خدا میگوید اعمال متقی را من قبول میکنم، میخواهم متقی بشوم که به مردم برسد؛ در متقیبودن، به فکر مردم هستم. حضرت زهرا علیهاالسلام به امامحسن علیهالسلام فرمود: «عزیز من! وقتی دعا به کسی بکنی، خدا مَلَکی برایت خلق میکند که او در حق تو دعا میکند». من اصلاً در فکر نیستم که مَلَک به من دعا کند. در این فکر هستم که مردم به یک نوایی برسند، حالا مَلَک میخواهد دعا بکند یا نکند. خدا در دنیا مرا تأمین کرده است، در آخرت هم میکند. منبع: کتاب احکام ولایت
عصاره انفاق این است که تو از ثوابت به دیگران بدهی...
روزی یک حاجی درِ خانهام آمد و گفت: مرا حلال کن! خدا میداند چقدر مرا اذیت کرده بود! گفتم: حلالت کردم. اصلاً اگر کسی توهین به من کرده، مالم را برده است، برای خودم زشت میدانم و خجالت میکشم که فردای قیامت در صحنه محشر، یک نفر به واسطه من گیر باشد و جرم داشته باشد. من از ثوابم به او میدهم تا جهنمی نشود. انفاق این نیست که شما الآن پول میدهید، انفاق این است که تو با کاری که کردهای، از ثوابت به دیگران بدهی؛ این عصاره انفاق است. رحمت از متقی میجوشد، رحمت از سخاوت بالاتر است. سخاوت را خودت میدهی، اما یکوقت دعا میکنی؛ یعنی متقی دعا میکند که خدا به او بدهد، این بالاتر است. متقی دائم عطایش جاری است. متقی خودش احتیاج ندارد، احتیاج او، دعای به مردم است. منبع: کتاب احکام ولایت
خواستن رفیقی که دوستِ امیرالمؤمنین است، اگر به خاطر خدا باشد، خدا آن را امضا میکند...
والله تمام گلبولهای خونم این است که هم در دنیا و هم در قیامت، بهترین مردم باشید؛ من به فکر دنیا و آخرت شما هستم. این خواستن رفیق، یعنی خواستن یک دوستِ امیرالمؤمنین، اگر به خاطر خدا باشد، خدا آن را امضا میکند. من ولایت کوچک و بزرگ شما را میخواهم، آن که درون شما هست را میخواهم. چرا میگوید اگر متقی را زیارت کردی، خدا ثواب زیارت دوازدهامام، چهاردهمعصوم علیهمالسلام را به تو میدهد؟ چون متقی محبت دوازدهامام، چهاردهمعصوم را دارد؛ آنوقت [ببین] خود متقی چه ارزشی دارد. منبع: کتاب احکام ولایت
ظلم به متقی این است که حرفش را نشنوید...
ببین، آقا امام حسین علیهالسلام «هل من ناصر» میگوید، متقی هم دارد «هل من ناصر» میگوید، به کسی کاری ندارد، میخواهد برای امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و زهرای عزیز علیهاالسلام دوست پیدا کند، برای خودش دوست پیدا کند. ظلم به متقی این است که حرفش را نشنوید. ظلمی که به امیرالمؤمنین کردند، حرفش را نشنیدند. تو اگر انسان هستی، باید بخواهی که رفیقت از تو بالاتر باشد. دلم میخواهد همه شما از من بهتر بشوید. شب و روز به فکر شما هستم، افتخارم این است و کوشش میکنم. چرا؟ مقصد متقی، هدایت است، نه ضلالت. منبع: کتاب احکام ولایت
اگر شما جلسه را نگه دارید، خدا هم شما را نگه میدارد...
من همه شما را میخواهم؛ اما یک امتحان در پیش دارید، باید از این امتحان در بیایید. همدیگر را رها نکنید. بعد از من نباید سست شوید، بلکه محکم و استوار باشید. نگهدار من خداست، اما نگهداری جلسه با شماست. اگر شما جلسه را نگه دارید، خدا هم شما را نگه میدارد. به شما میگویم که دنیا به اهل دنیاست، شما دنبال دنیا نباشید. کتاب را بخوانید، با خدا یک نجوایی داشته باشید، یاد متقی هم باشید. عکس متقی را در خانههایتان بزنید، نگاه کنید و بگویید کجا بودیم، متقی ما را کجا آورد؟ متقی ما را هدایت کرد. منبع: کتاب احکام ولایت
نتیجه جلسه ولایت، ایجاد تبری از دشمنان امیرالمؤمنین و محبت ائمه اطهار در ماست...
حضرت زهرا علیهاالسلام خیلی تلاش کرد که جلسه محدوده را تشکیل دهد تا همه محبوب خدا شوند و دنبال خلق نروند. نتیجه جلسه ولایت این است که تبری از دشمنان همسرش امیرالمؤمنین و محبت پسرش امام حسین علیهماالسلام را در ما ایجاد میکند؛ اما اینها نگذاشتند. جلسه بنیساعده را تشکیل دادند و آن جنایت بزرگ را انجام دادند و حضرت زهرا را کشتند. اما متقی در آخرالزمان خواست حضرت زهرا را اجرا کرد و محدوده را تشکیل داد. اگر کسی در جلسه ولایت شرکت کند و از آن دست برندارد، مثل آن کسی است که در رکاب امام زمان (عجلاللهفرجه) شهید شده است؛ آنوقت قطرات خونش مانند متقی میگوید: علی، علی، علی. بهخاطر همین متقی فریاد نجات سر میدهد و میگوید: از این جلسه نروید، دست از جلسه ولایت برندارید. منبع: کتاب احکام ولایت
در جلسه ولایت که هستی، داری امر ولایت را اطاعت میکنی...
جلسه ولایت از حضور امام بالاتر است. چرا؟ [گاهی] در حضور امام هستی ولی امرش را اطاعت نمیکنی؛ اما در جلسه ولایت که هستی، داری امرش را اطاعت میکنی؛ پس بالاتر است. رفقای عزیز! نسبت به این جلسه غیرت داشته باشید. در جلسه ولایت، هم مالتان و هم جانتان در اختیار خداست. اینجا که آمدید دنبال طاغوت نرفتید و برای طاغوت تهیه نکردید، با وحی و امر امام زمان (عجلاللهفرجه) ارتباط دارید، چون با متقی ارتباط دارید. به عرض روز و هفته به حرفهای جلسه یک نگاهی بکنید تا با همینها محشور بشوید و با یکدیگر هماهنگ باشید. منبع: کتاب احکام ولایت
وقتی به مجلس ولایت آمدید، ولایت تمام اشتباهات شما را رفع میکند و شما را قبول میکند...
من به شما میگویم، کسی که اشتباه نمیکند، متقی است. همه شما از اول عمرتان حساب کنید، اشتباه دارید؛ اما وقتی به مجلس ولایت آمدید، ولایت تمام اشتباهات شما را رفع میکند و شما را قبول میکند. من به هر کسی نگاه میکنم، میبینم کسری دارد. کاری کنید که کسری نداشته باشید. به مجلس ولایت بیایید تا رفع کسریهایتان بشود. متقی رفع کسری و عیوب شما را میکند، شما خودتان نمیتوانید عیوبتان را برطرف کنید؛ سخی هم باشید تا رفع گناهان، کسریها و اشتباهاتتان بشود. منبع: کتاب احکام ولایت
این حرفها نه اینکه شما را زنده کند، زندگیتان را ادامه میدهد...
این حرفها دیگر گیرتان نمیآید. زمانی بشود که بگویید حاج حسین کجاست تا این حرفها را بزند؟ آنوقت سرگردان میشوید. دلم میخواهد بعد از من، هدایتکنِ مردم باشید، نه اینکه خودتان هدایت باشید. کجا هدایت میکنی؟ به این حرفها عمل کنید، بکر باشید. خلاصه، رفقا! قدر این حرفها را بدانید. این حرفها نه اینکه شما را زنده کند، زندگیتان را ادامه میدهد؛ چونکه میفرماید: «به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی». چه کسی این حرفها را میزند؟ فقط متقی. منبع: کتاب احکام ولایت
من دنبال استادِ غیر خلق میگشتم، استادِ غیر خلق این حرفهاست...
اگر حرف ولایت را به جان و دل پذیرفتی، امام حسین علیهالسلام را پذیرفتهای. وقتی این حرفها را در سینهات میکنی، امام حسین را در سینهات کردهای؛ خدا میداند چه چیزی به تو بدهد که به درد مردم بخورد. وقتی اینطوری شدی، گدای در خانه ائمه علیهمالسلام هستی. من که میگویم میخواهم سگ بشوم، میفهمد که تصفیه شدهام، حالا به من میدهد؛ اما شما میخواهید آقا بشوید، فرمانده بشوید، سردسته محل بشوید! من دنبال استادِ غیر خلق میگشتم؛ اما تو دنبال استادِ خلق میگردی. استادِ غیر خلق این حرفهاست. منبع: کتاب احکام ولایت
شما باید برتر از ملائکه آسمان که امر خدا را اطاعت میکنند باشید...
عزیزان من! باید امر خدا را اطاعت کنید. ملائکه آسمان امر خدا را اطاعت میکنند و گناه نمیکنند، شما باید برتر از آنها باشید؛ چونکه آنها در آسمان هستند، اما شما با مردم برخورد دارید. وای به حال تو که دنبال مردم میروی! هم از خدا جدا شدهای، هم از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و زهرای عزیز علیهاالسلام جدا شدهای. افرادی که از اینجا رفتند، از ائمه جدا شدند. شما که به جلسه ولایت میآیید، هم خدا، هم ائمه علیهمالسلام و هم متقی را شناختهاید؛ اما شرطش این است که گناه نکنید و دنبال متقی بروید، سخی باشید و به اولیای امور کار نداشته باشید؛ آنوقت سنخه ائمه طاهرین میشوید. منبع: کتاب احکام ولایت
حرفشنیدن با امر تفاوت دارد، امر خدا امیرالمؤمنین است...
خدا نه فقط به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، به تمام انبیاء فرمود: «حرف مرا بشنوید؛ اما امیرالمؤمنین علی، امر من است.» این یک خطاب عمومی به تمام خلقت است. ما یک حرف و یک امر داریم. به انبیاء میگوید حرف مرا بشنوید، ولی حرفشنیدن با امر تفاوت دارد. خدا دارد با انبیاء حرف میزند و میگوید: «هر کسیکه مقصدم را قبول نداشته باشد، عبادت انس و جن را هم بکند، او را با صورت به جهنم میاندازم»؛ اما امر خودش را امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قرار داد و افشا کرد که هر کس امرش یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام را قبول نداشته باشد، با صورت در جهنم میاندازم. منبع: کتاب احکام ولایت
کمک به مؤمن، صفات مؤمن، صفات امام و صفات خداست...
شیعه باید دائم فیضش به مردم برسد، وگرنه ناراحت است. چرا خدا اینهمه روی سخاوت تأکید کرده است که جواد الأئمه علیهالسلام میفرماید: «زیارت پدرم امام رضا، معادل هفتاد حج و هفتاد عمره مقبول است، اما کمک به یک مؤمن، یعنی دل او را خوش کنی، بالاتر است»؟ چون سخاوت، امر ولایت است؛ اما زیارت، زیارت است. کمک به مؤمن، صفات مؤمن، صفات امام و صفات خداست. خدا دلش میخواهد که شما به یکدیگر رحم کنید، به بهشت بروید و خدا خداییاش را به شما بدهد. چرا خداییاش را به آدم سخی میدهد؟ خدایا! میخواهم کفر بگویم اما میدانی که کفر نیست! خدایا! تو به هیچ چیزی محتاج نیستی که بهرهای از آن ببری و خوشحال بشوی، اما اگر بنا شود که در عالم خلقت، در عالم کون و مکان خوشحال بشوی، وقتیکه رزق به کسی میدهی خوشحال میشوی. منبع: کتاب احکام ولایت
معصیت، تو را از امامت دور میکند...
شما از اول عمرتان حساب کنید، ببینید چقدر معصیت کردهاید! معصیت، تو را از امامت دور میکند. چرا متقی پیش امامش میرود؟ از اول عمرش معصیت نکرده است، متقی سنخه امام شده است. حالا به شما میگوید: پیش متقی بروید. فرق متقی با امام این است که خدا صفات خودش را به امام داده و امام صفات خدا را به متقی داده است. اینکه میگوید اگر امام را دوست نداشته باشی، عبادت انس و جن کنی، تو را با صورت در جهنم میاندازم، این مختص به امام است. منبع: کتاب احکام ولایت
وقتی دنیا را نخواستی، دوست خدا میشوی...
من به عزرائیل گفتم: «میخواهم اینجا بمانم تا حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم. تا وقتی کاری از دستم برمیآید، در دنیا باشم. درست است آنجا راحت هستم، اما در دنیا با صدمههایی که میخورم، راحتتر هستم؛ تا بتوانم حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم». اما شما این تشخیص را ندارید، بهخاطر همین با دنیا میسازید. وقتی دنیا را نخواستی، دوست خدا میشوی، آنوقت ماوراء را میبینی، کار تو انسانسازی میشود. مبادا محبت دنیا داشته باشید! «حب الدنیا رأس کل خطیئه»، محبت دنیا از هر گناهی بالاتر است. چرا؟ شما را مبتلا میکند. تا میتوانید به زرد و سرخ دنیا نگاه نکنید و محبت آن را در دلتان راه ندهید که گرفتار میشوید. منبع: کتاب احکام ولایت
متقی همینطور که انتظار الفرج دارد، انتظار دوست هم دارد...
متقی کسی است که همانطور که انتظار الفرج را میکِشد، انتظار کسی که ولایت دارد را هم میکشد؛ نه انتظار هر کسی را، نه انتظار هر میلیاردری را، نه انتظار هر عالمی را! همینطور که متقی انتظار الفرج دارد، انتظار دوست هم دارد؛ من انتظار شما را میکشم. یکوقت حالم بد بود و نفسم بالا نمیآمد، به من گفتند: میخواهی به رفقا بگوییم کمتر بیایند؛ یا نیایند؟ گفتم: وقتی اینها میآیند، نفسم در میآید، اصلاً بدون اینها نمیخواهم نفس بکشم. البته دوستان و اصحاب هم درجهبندی دارند؛ بعضی از شما عضو من هستید، اما بعضی جان من هستید؛ عضو به غیر از جان است، چون اگر یک عضو مثلاً انگشت آدم را بگیرند، آدم هست، اما جان نه. منبع: کتاب احکام ولایت
اصحاب یمین امر نمیکنند، خودشان به امر هستند...
اصحاب یمین امر نمیکنند، خودشان به امر هستند؛ اگر امر هم بکنند، امر خدا و پیامبر را میکنند، اصلاً امر ندارند. چرا اینهمه امر خلق بد است؟ چون در مقابل امر خدا حرف میزند و ایستادگی دارد؛ او در باطنش مشرک به خداست و دارد با او مبارزه میکند. بدانید اصحاب یمین خیلی کم هستند. من یکوقت دیدم که در یک جایی هستیم، یک محدودهای بود، اصحاب یمین آنجا بودند. خدا میداند چقدر جمعیت بود، اما هشت یا نه نفر در آن محدوده بودیم؛ من در رأسشان بودم. شما اگر حرف متقی را بشنوید، آنوقت جزء اصحاب یمین میشوید. منبع: کتاب احکام ولایت
خدا نزدش زن و مرد ندارد، هر کسیکه تقوایش بیشتر باشد، او را میخواهد...
عزیزان من! شطیطه تقوا داشت که امام زمان (عجلاللهفرجه) اعمالش را قبول کرد و به او نماز خواند. خدا نزدش زن و مرد ندارد، هر کسیکه تقوایش بیشتر باشد، او را میخواهد. بیایید شطیطه بشوید تا امام زمان (عجلاللهفرجه) اعمالتان را قبول کند و به شما نماز بخواند. اگر اعمالتان غیر از خدا باشد، غیر از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام باشد، امام زمان (عجلاللهفرجه) آن را قبول نمیکند. منبع: کتاب احکام ولایت
تو باید دلت درِ علی باشد، کسی را در آن راه ندهی...
تو باید دلت درِ علی باشد، کسی را در آن راه ندهی. تو اینقدر در دلت کسی را راه دادهای که دیگر در آن جایی نیست! کوشش کنید دلتان به ولایت وصل باشد، یکی هم به متقی وصل باشد؛ او وصل به ماوراء، وصل به آسمان و وصل به عرش خداست. من از آمدن شما تعجب نمیکنم، از نرفتنتان تعجب میکنم که چرا نمیروید؟ ماندن خیلی مهم است، مگر خود ولایت شما را نگه دارد. شما متقی را حقبین و حقگو نمیدانید. تمام بدبختیتان این است که تشنه مردم، ریاست، کیاست، تماشا و عزت هستید، نه تشنه ولایت. منبع: کتاب احکام ولایت
اگر بخواهی سگ درِ خانه ولایت باشی، ائمه اطهار تو را در آغوش میگیرند...
من خواهشم از خدا این بود که سگِ درِ خانه ائمه بشوم، سگ دله نباشم که حواسم پیش خلق باشد. شما باید بخواهید سگِ درِ خانه ولایت باشید. عزیزان من! اگر اینطوری باشید، والله آنها شما را در آغوش میگیرند. مگر ممکن است امیرالمؤمنین علیهالسلام شیعهاش را سگِ درِ خانهاش کند؟ امیرالمؤمنین تو را در آغوش میگیرد و ولایت را درونت میریزد؛ آنوقت آسمان و زمین، عرش و فرش، دیگر پیش تو چیزی نیست، مثل یک چیز موهومی است. چنان ولایت در قلبت تجلّی میکند که آنچه که هست، در نزدت کوچک میشود، همه آنها را بلد میشوی؛ امام تصرف خلقتی به تو میکند، نه تصرف دنیایی. منبع: کتاب احکام ولایت
اگر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را شناخته بودند که نمیرفتند درِ خانهاش را آتش بزنند...
بچههای شما وقتیکه به دنیا میآیند، باید چندینوقت (یکسال یا دو سال) پرورش داده شوند تا حرف بزنند؛ اما وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام در خانه خدا ظاهر شد، کتب آسمانی را خواند. دارد به تمام خلقت میگوید: اینها توی من است، نه اینکه به من داده باشند یا بدهند. اینها توی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که بچه نیست، خلق نیست. این است که مردم او را نمیخواهند. آیا علی را شناختید؟ نه والله! نه بالله! نه تالله! اگر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را شناخته بودند که نمیرفتند درِ خانهاش را آتش بزنند، طناب گردنش بیندازند و او را به مسجد بکِشند تا با خلیفه اسلام بیعت کند؛ او را نشناختند. منبع: کتاب احکام ولایت
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند، به آسمان رود و کار آفتاب کند...
خدا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را حاکم کرده است، ولایت هم میتواند دوستانش را حاکم کند. حاکم کسی است که امیرالمؤمنین و امام زمان (عجلاللهفرجه) به او حکومت بدهند. حالا آصف دارد امیرالمؤمنین را افشا میکند. به او گفت: با چه قدرتی تخت بلقیس را با خود بلقیس آوردی؟ گفت: به ذراتی از علم کتاب؛ یعنی امیرالمؤمنین یک ذرهای از علم کتاب به من داد. ببین چقدر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را بزرگ کرد! این همان است که میگوید: «به ذره گر نظر لطف بوتراب کند، به آسمان رود و کار آفتاب کند». یعنی امیرالمؤمنین مثل خورشیدی که به این عالم و دنیا میتابد، یکذره از علم ولایت به آصف داد. تو هم همین هستی، ای شیعه! کوشش کن تا آن یکذره را به تو بدهند. منبع: کتاب احکام ولایت
خدا مختص به خودش است، ائمه طاهرین مختص به خدا هستند، متقی مختص به ائمه طاهرین است...
چرا خدا همهجا هست؟ چرا نمیتوان خدا را دید؟ چون خدا مختص به خودش است. اگر بتوان خدا را دید، مثل خلق است؛ پس خدا مختص به خودش است و همهجا هست. امیرالمؤمنین و امام حسین علیهماالسلام مختص به خدا هستند. متقی مختص به ائمه طاهرین علیهمالسلام است. چون امیرالمؤمنین که شهید شده، چرا به متقی میگوید: برو نایب ما حر را زیارت کن؟ یا امام حسین که شهید شده، چرا به متقی میگوید: تو وکیل ما هستی؟ پس ائمه طاهرین هستند، چون مختص به خدا هستند. کاری که متقی میکند، محض خدا میکند؛ بهخاطر همین ائمه طاهرین او را راهنمایی میکنند. منبع: کتاب احکام ولایت
خدا فرمود: یا محمد! من تو را متقی کردم، قرآن را به تو نازل کردم...
جبرئیل تاجی آورد و روی سر پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت، یعنی او را در امر ولایت برانگیخته کرد. حالا پیامبر یک سنگینی احساس کرد؛ چونکه وقتی ولایت نازل میشود، اشخاص باید خیلی قدرت داشته باشند؛ اول خدا آنها را از خواست و مقصد خودش قدرتمند میکند، وگرنه کسی نمیتواند ولایت را بکِشد. تبلیغ ولایت هم خیلی سنگین است، بهخاطر همین خدا به پیامبر گفت: «یا محمد! من تو را متقی کردم، قرآن را به تو نازل کردم.» قرآن و حقیقت قرآن، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است که بر او نازل شد. عزیزان من! توجه داشته باشید که این سرمایه گِران را از دست ندهید. توان داشته باشید، متوجه باشید، هیجانی نشوید، سخی باشید، به اولیای امور کار نداشته باشید و از این حرفهایی که متقی به شما میزند، قدردانی کنید. منبع: کتاب احکام ولایت
خیر دست متقی است، چون اتصال به امیرالمؤمنین علی است...
سلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: اگر آخرالزمان را درک کردیم، چهکار کنیم؟ فرمود: «انجام واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج. برو کنار و به خیر و شر مردم کار نداشته باش.» وقتی کنار رفتی، سخی هم بودی و از خودت حرف نزدی، آنوقت پیامبر میگوید با من و در درجه من هستی. همه این حرفها را میزنم برای اینکه دنبال کسی نروید. خیر دست کسی نیست، فقط دست متقی است، چون اتصال به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. منبع: کتاب احکام ولایت
تو میخواهی بروی زیارت قبر ائمه اطهار، در صورتی که در مجلس ولایت، خودشان را زیارت میکنی...
من هنوز از شماها دلخور هستم؛ با اینکه سخی هم هستید. من از سخاوت شما تشکر میکنم؛ اما یک چیزی هست که شما بیشترتان توجه ندارید، من امروز میخواهم بگویم. پنجاه سال است که نگفتهام، امروز میخواهم بگویم. تو میروی نجف تا قبر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را زیارت کنی؛ تو میخواهی بروی زیارت قبر امام حسین علیهالسلام؛ ای نادان نفهم! امیرالمؤمنین علی علیهالسلام اینجاست، خودش را زیارت میکنی. امام حسین اینجاست، زهرای عزیز علیهاالسلام اینجاست؛ کجا میروی؟ این را نمیفهمید؛ امروز گفتم. منبع: کتاب آخرالزمان
جلسه ولایت خستهتان نکند؛ اگر بکند، میروید...
رفقای عزیز! این جلسه ما را خدا تهیه کرده، رسولالله صلی الله علیه و آله تهیه کرده، امیرالمؤمنین علیهالسلام تهیه کرده، زهرای عزیز علیهاالسلام تهیه کرده، امام حسین علیهالسلام تهیه کرده، از اینجا نروید. اینجا که میآیید، خستهتان نکند؛ اگر بکند، میروید. اما اینهایی که میآیند، خسته میشوند و میروند. زمان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هم همینطور بود، حرفهای امیرالمؤمنین آنها را خسته کرد که طرف معاویه رفتند. شما هم خسته میشوید که طرف شیطان میروید. وای بر شماها! چرا از اینجا میروید؟ شما از سخاوت خسته میشوید که میروید. چطور؟ من اینجا نشستهام، اما همیشه به فکر مردم هستم. ذکر میگویم، یا أباالفضل، یا علی میگویم. من اصلاً چیزی ندارم. شما باید اینجوری باشید تا نروید. منبع: کتاب آخرالزمان
این حرفهایی که متقی میگوید، زنده است؛ شما هم آن را زنده بدانید...
هر موقعی که اینجا آمدهای، یک حرف تازه شنیدهای. باید این حرفها در ذهنت بماند. تو که اینجا میآیی، باید قدر مجلس ولایت را بدانی، چونکه متقی از همه این عالم مطلع است. اگر من تا قیام قیامت حرف بزنم، یک پرده را میگویم؛ باز هم چیزهای دیگری هست. این حرفها باید در گلبولهای خونت نفوذ کند، وگرنه یک چیزی به متقی میگویی و میروی. این حرفهایی که متقی میگوید، زنده است؛ شما هم آن را زنده بدانید. پیش هیچکسی این حرفها نیست. مردم دنبال سواد هستند، اما سواد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام تکذیب شده است. اگر سواد خوب بود، سلمان و اباذر هم سواد داشتند. اگر سواد خوب بود، چرا امام حسین علیهالسلام میفرماید: متقی وکیل من است؟ متقی که سواد ندارد. منبع: کتاب آخرالزمان
شما قدر متقی را نمیدانید...
متقی حرفهای زیادی درونش هست، از همه دنیا خبر دارد. آنوقت دنبال اشخاصی میگردد که برایشان حرف بزند، اشخاصی که به آنها عنایت شده باشد، آنوقت حرفهای ولایت را قبول میکنند. شما قدر متقی را نمیدانید. متقی که از شما چیزی نمیخواهد، احکام خدا را از زمان آدم ابوالبشر به شما میگوید. کسی این حرفها را در دنیا نزده است. کجا میروید؟ اگر از متقی جدا شوی، از همه احکام جدا شدهای. چون متقی احکام را به شما میگوید. آیا میفهمید یا نه؟ نمیفهمید؛ آنوقت متقی جگرش خون است، از دست آنهایی که میخوانند و عمل نمیکنند، از دست آنهایی که باید بفهمند و نمیفهمند. منبع: کتاب آخرالزمان
کسی که سخی است، به او عنایت شده است...
نجات شما در سخاوت است. چرا تو سخی هستی؟ چون به تو عنایت شده است. اگر به تو عنایت نشود، سخی نیستی. عنایت خیلی مهم است. اگر عنایت شود، گناه هم نمیکنی. گفتم، خدا آدم ابوالبشر را خلق کرد، اما به او عنایت نکرد، رفت و از آن درخت خورد. اگر به شما عنایت نشود، گناه میکنید. آنهایی که اینجا میآیند، اگر به آنها عنایت نشده باشد، میروند. خدا کند به ما عنایت شود. اگر عنایت شود تسلیم هستی، اگر عنایت نشود تسلیم نیستی، توی خیال خودت میروی. تسلیم هستی که سخاوت داری. امیدوارم باطن امام زمان (عجلاللهفرجه)، تمام اهلجلسه تسلیم باشند. اگر تسلیم باشی، گناه هم نمیکنی. منبع: کتاب آخرالزمان
شیعیان قبل از آدم و از نور ائمه اطهار خلق شدهاند...
خدا، ائمه علیهمالسلام را آفریده و آنها را در زمین ظاهر کرده است. ائمه اختیار دارند، آنها شیعیانی را که بودهاند، معرفی میکنند. چطور؟ وقتی خدا آدم ابوالبشر را خلق کرد و ترکاولی کرد، او را سیصد سال کناری انداخت، او هم گریه میکرد. بعد از اینکه سیصد سال گریه کرد، به هوش آمد و گفت: خدایا! چهکسی من را میآمرزد؟ تو مرا میآمرزی. خدا گفت: ای آدم! به آسمان نگاه کن. نگاه کرد، دید پنج نور عظیم و نورهای ریز، ریز است. گفت: خدایا! اینها چه کسانی هستند؟ گفت: این محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین است. تا به اسم حسین رسید، آدم دلش شکست. خدا گفت: ای آدم! این حسین مرا در صحرایکربلا شهید میکنند. گفت: این نورهای ریز، ریز چه کسانی هستند؟ گفت: شیعیان آنها هستند. پس خدا شیعیان را قبل از آدم خلق کرده است. آدم را از خاک خلق کرد، اما شیعیان از علیین هستند، از نور ائمه خلق شدهاند. منبع: کتاب آخرالزمان
کسیکه لعنت به دشمن ولایت نکند، جزء کافر به ولایت است...
خداوند در دنیا امریه صادر میکند؛ میوههایی در این دنیا هست که به دوستِ امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید از آنها بخور، اما برای آنکه کافر است، غصبی است. یعنی همه مردم در پرتو مؤمن روزی میخورند. وقتی تو لعنت به عُمَر میکنی، خودت را از کفار جدا میکنی و حضرت زهرا علیهاالسلام خوشش میآید. کسیکه لعنت نکند، جزء کافر به ولایت است. کافرِ به علی و اولاد علی و زهرا علیهمالسلام، کافرِ به خداست. چرا مسامحه میکنید؟ چرا لعنت به عُمَر نمیکنید؟ تو عاقبتت بهخیر نیست. منبع: کتاب آخرالزمان
اگر شما جانتان را فدای امام زمان کنید، آنوقت شبیه حضرت زهرا هستید...
حضرت زهرا علیهاالسلام فهمید امیرالمؤمنین علیهالسلام کیست که فرمود: من جانم را فدای علی میکنم. فقط حضرت زهرا فهمید که حضرت علی علیهالسلام کفواً أحد است؛ یعنی احدی مثلش نیست؛ برای همین جانش را فدای حضرت علی علیهالسلام کرد. حالا شما هم باید جانتان را فدای امام زمان (عجلاللهفرجه) کنید؛ آنوقت شما شبیه حضرت زهرا هستید. زهرای عزیز، جانش را فدای امیرالمؤمنین علی علیهالسلام کرد، شماها هم وقتتان را فدای امیرالمؤمنین علی علیهالسلام کنید، نه فدای دنیا؛ سخی هم باشید، آنوقت خدا خوشش میآید. اما چهکسی اینطور است؟ منبع: کتاب آخرالزمان
تا قیام قیامت هر کسی در این دنیا میآید، باید امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول داشته باشد تا رستگار شود...
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیهالسلام را معرفی کرد و فرمود: «الیوم أکملت لکم دینکم»؛ ای مردم دنیا! باید امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول داشته باشید. این فرمایش پیامبر به مردم کل عالَم است. تا قیام قیامت هر کسی در این دنیا میآید، باید امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول داشته باشد تا رستگار شود؛ نه اینکه فقط مختص آن زمان باشد. تو هم حالا باید امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول داشته باشی تا رستگار شوی. منبع: کتاب آخرالزمان
من فقرا را از خودم واجبتر میدانم، آنها را امر خدا میدانم...
متقی اصلاً از دنیا استفاده نمیکند. چطور استفاده نمیکند؟ از پولهایی که شما میدهید، هم استفاده نمیکند. من الآن صبح که میشود، یکنفر چیزی میآورد، من برای خودم چیزی بر نمیدارم. هر چیزی میآورند، از آن برداشت نکردهام؛ چونکه من فقرا را از خودم واجبتر میدانم، آنها را امر خدا میدانم. شما با سخاوت به امر خدا کمک میکنید. باز هم تکرار میکنم: اگر سخی نیستید، از خدا بخواهید سخاوت را یادتان بدهد. باید اینجا بیایید تا سخاوت را یادتان بدهند؛ اما تو اینجا میآیی، ولی نمیخواهی سخی شوی! من هم راضی نیستم که تو خانه ما میآیی. برو! برو! منبع: کتاب آخرالزمان
هر کدام از شما که سخی نباشید را دوست ندارم و خدا هم ثواب هفتاد حج، هفتاد عمره را به شما نمیدهد...
رفقای عزیز! من که متقی هستم شما را دوست دارم؛ چون متقی دوست شماست، مردم را راهنمایی میکند. خدا نکند شما از اینجا بروید. دوباره میگویم: من هر کدام از شما که سخی نباشید را دوست ندارم و خدا هم ثواب هفتاد حج، هفتاد عمره را به شما نمیدهد. دو نفر اینجا آمدند، سخی نبودند؛ به آنها گفتم بروید. چرا میگویم بروید؟ چونکه نتیجه ندارید. نتیجه این است که سخی باشید و به مردم برسید. به هر کسیکه چیزی میدهی، [خدا ثواب] هفتاد حج، هفتاد عمره به شما میدهد. پس اگر شما سخی باشید، من نمیگویم از اینجا بروید. منبع: کتاب آخرالزمان
از اول عمرم به فکر فقرا بودم و هیچ فکر ناجوری نکردم...
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: در آخرالزمان اگر کسی با دین از دنیا برود، با من و در درجه من است. کجا میروی؟ کجا در درجه پیامبر هستی؟ اگر شما واقعاً سخی باشی و سخاوتت را به آخر برسانی، در درجه پیامبر هستی. کسیکه به آخر میرساند، متقی است. چرا؟ چون همه کسری دارند. شما از اول عمرت حساب کن، کسریهایت را میفهمی که چقدر کسری داری. من از اول عمرم حساب کردم، از اول عمرم به فکر فقرا بودم. تو به فکر چهکسی هستی؟ من هیچ فکر ناجوری نکردم. حالا وقتیکه اینطوری شدی، ائمه طاهرین علیهمالسلام دیدنت میآیند. اینجا علی علیهالسلام آمده، زهرا علیهاالسلام آمده، امامحسین علیهالسلام آمده؛ شما کجا میروید؟ دنبال خیال خودتان میروید. خیال که ائمه طاهرین نیست. منبع: کتاب آخرالزمان
شخص سخاوتمند پشت به شیطان کرده که حضرت علی و زهرا راه به او میدهند...
بیایید سخی باشید. سخاوت خیلی خوب است. اگر سخی باشی، پشت پا به عالَم زدهای. خدا میگوید: صد تا در دنیا، هزار تا در آخرت به آدم سخی میدهم، در عرش هم راهش میدهم. چرا؟ چون سخاوتمند پشت به شیطان کرده است. وقتی پشت به شیطان کند، حضرت علی علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام راه به او میدهند. کجا از اینجا میروید؟ منبع: کتاب آخرالزمان
این متقی است که حرفش در ماوراء زده میشود...
شما باید با متقی باشید، نه اینکه حرف بزنید. حرفت به درد نمیخورد؛ خدا و ملائکه، عمل را میخواهند، نه حرف را. حرف باید با امر خدا، امر رسولالله صلی الله علیه و آله، امر علی ولیالله علیهالسلام، امر فاطمهزهرا علیهاالسلام باشد. من حرفهای آنها را در تمام ماوراء میزنم. تو چه حرفی میزنی؟ کجا حرف تو را در ماوراء میزنند؟ این متقی است که حرفش در ماوراء زده میشود. رفقای عزیز! شما سخی هستید؛ دلم میخواهد حرفهای شما هم در ماوراء زده شود. منبع: کتاب آخرالزمان
تمامِ همت و عقیده حضرت زهرا این بود که مردم تسلیم امیرالمؤمنین شوند تا هم خودشان و هم آیندگان هدایت شوند...
تمامِ همت و عقیده حضرت زهرا علیهاالسلام این بود که آن دو نفر پیش نروند و مردم تسلیم امیرالمؤمنین علیهالسلام شوند که هم خودشان و هم آیندگان هدایت شوند. به همین دلیل با صورتِ نیلی، پهلوی شکسته و بازوی وَرمکرده، سوار الاغ میشد و به درِ خانه مهاجر و انصار میرفت که بیایید علی علیهالسلام را یاری کنید. چون رسولالله صلی الله علیه و آله فرمود: علی جان! اگر چهل نفر با تو بودند، حقّت را از آن دو نفر بگیر. فاطمه زهرا علیهاالسلام میخواست که آن چهلنفر بیایند. آنها باید با شمشیر برهنه و سرهای تراشیده، آستینهای بالا زده میآمدند؛ اما هیچکسی نیامد. فقط سلمان، اباذر، مقداد و عمار یاسر آمدند. منبع: کتاب گنجینه
آنهایی که زهرا علیهاالسلام را کشتند، کفواً اَحد را کشتند...
همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسلام [لم یکن له] کفواً اَحد است، زهرای عزیز علیهاالسلام هم کفواً اَحد است، یعنی مانند ندارد. آنهایی که زهرا علیهاالسلام را کشتند، کفواً اَحد را کشتند. ای کاش با او مانند یک زن عادی برخورد میکردند. به تمام آیات قرآن، در عجبم که چرا جان نمیدهم. خدا با قدرتش مرا حفظ کرده است وگرنه باید از این غصه بمیرم. مگر به یک زن عادی سیلی میزنند؟ بازویش را میشکنند؟ و او را بین در و دیوار میگذارند؟ به اندازه یک زن مسلمان هم به او احترام نگذاشتند. چرا؟ کینه داشتند. آنها گفتند اسلامِ بیعلی و مردم هم از آنها پیروی کردند و اینهمه مذمت شدند. منبع: کتاب گنجینه
حضرت زهرا خودش را فدای امر خدا کرد...
اصلاً غیر از علی علیهالسلام کسی وجود ندارد که خدا حرف او را بزند. همه کسِ خدا امیرالمؤمنین علیهالسلام است. همه کسِ پیامبر صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیهالسلام است. همه کسِ حضرت زهرا علیهاالسلام هم امیرالمؤمنین علیهالسلام است که جانش را فدای علی علیهالسلام کرد. چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام میگوید: جانم را فدای علی علیهالسلام کردم و نمیگوید فدای خدا کردم؟ چون امر خدا امیرالمؤمنین است. حضرت زهرا علیهاالسلام خودش را فدای امر خدا کرد. منبع: کتاب گنجینه
اگر میتوان خدا را کنار زد، عترت را هم میشود کنار زد...
پیامبر فرمود: من دو چیز بزرگ را در میان شما به امانت میگذارم: یکی قرآن است و یکی عترت. دست روی دوش امیرالمؤمنین علیهالسلام گذاشت و گفت: قرآن را از او بپرسید. همانجا دومی جگر رسولالله را خون کرد و گفت: «حسبنا کتاب الله!» کتاب خدا ما را بس است و عترت را کنار زد. مگر میشود عترت را کنار زد؟ اگر میتوان خدا را کنار زد، عترت را هم میشود کنار زد. عترت کنار نیست، عترت تمام خلقت است. اصلاً خدا خلقت را بهواسطه علی علیهالسلام و فرزندان علی علیهالسلام خلق کرده است. محبوب خدا، مقصد خدا و امر خدا، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. منبع: کتاب گنجینه
صحبتهای متقی نجات بشر است...
وقتی به مکه رفتم، آنجا دیدم که لوحی میان زمین و آسمان بود. گفتم: این لوح چیست؟ گفت: صحبتهای شما را به این لوح نوشتهایم، میخواهیم صحبتهای شما را به تمام جهان پخش کنیم. چرا؟ چون صحبتهای متقی نجات بشر است. نجات بشر در سینه متقی نوشته شدهاست. امام موسی کاظم علیهالسلام هم به متقی فرمود: «حسین! غصه نخور؛ حرفهایت را در جهان پخش میکنیم». تمام صوتها در سینه متقی است و مصداقش در تمام جهان نیست. منبع: کتاب احکام ولایت
متقی هیچ مقصدی غیر از هدایت شدن و رستگاری شما ندارد...
خواست متقی مثل خواست دوازده امام، چهارده معصوم علیهمالسلام است؛ فقط دلش میخواهد که شما هدایت شوید؛ مقصدش این است که شما رستگار شوید، هیچ مقصد دیگری ندارد. زیر قبّه امام حسین علیهالسلام به او گفتم: آقاجان! سِمَتی به من بده که مادرت زهرا علیهاالسلام و پدرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را افشا کنم. فقط میخواهم که مادرت یک لبخند به من بزند. منبع: کتاب حضرت زینب
متقی وقتی از داشتن قصر بهشتی خوشحال است که مردم را در آن راه بدهد...
وقتی مردم، در بهشت میروند، در فکر میروند که خدایا! این همه به ما نعمت دادهای، ما هم یک کاری بکنیم؛ وحی میرسد: ای بندههای من! یک «الحمدلله» بگویید. وقتی «الحمدلله» گفتند، ندای خدا را میشنوند. والله! من شنیدهام. ندای خدا از یک جا نمیآید، از تمام خلقت میآید. من دو مرتبه با صدای خدا روبرو شدم. مثل یک گمشده هنوز دارم دنبال ندای خدا میگردم؛ هنوز تمام این اجزای من دارد لذت میبرد، مَست ندای خدا هستم، خیلی ملیح است. خدا هم در معراج با پیامبر با لسان علی صحبت کرد. خدا ندا داد: این قصر مال تو؛ اما من خیلی خرسند نشدم. خود خدا دوباره ندا داد، به اسم گفت: حسین! هر که را میخواهی، راه بده. گفتم: به عزت و جلالت قسم، خدا! وقتی به من دادی خوشحال نشدم، حالا که گفتی کسی را راه بده، خوشحال شدم. خداجان! قربانت بروم، من میخواهم دست مردم را بگیرم، دوستان امیرالمؤمنین را دور خودمان بیاوریم. منبع: کتاب عارف ولایت
امیرالمؤمنین قضایای کربلا را مستقیم به حضرت زینب نگفت، چون رویش نمیشد...
قضایای کربلا را امیرالمؤمنین علیهالسلام به امّالسلمه گفته بود، تمام اینها را پیشبینی کرده بود. به امّالسلمه فرمود: تو به زینب بگو. چرا خودش نمیگفت؟ علی علیهالسلام رویش نمیشد؛ آخر به حضرت زینب علیهاالسلام بگوید اسیر میشوی و امام حسین علیهالسلام را اینطور شهید میکنند؟ امیرالمؤمنین خجالت میکشید به حضرت زینب بگوید، همه حرفها را به امّالسلمه زد. وقتیکه امیرالمؤمنین میخواست بر حَسَب ظاهر از دنیا برود، حضرت زینب پیش پدرش رفت و گفت: پدرجان! امّالسلمه یک حرفهایی میزند، درست میگوید؟ گفت: هر چه میگوید، درست است. منبع: کتاب حضرت زینب
امیرالمؤمنین پاسخ صفات الله حضرت زینب که بدون رضایتش از خانه بیرون نیامد را میدهد...
حالا امیرالمؤمنین علیهالسلام ضربت خورده؛ قسم میخورند، میگویند علی علیهالسلام دیگر قوه زانوهایش رفت. اینها امیرالمؤمنین را روی تختی گذاشتند و آوردند. وقتی درِ خانه رسیدند، میفرماید: مرا زمین بگذارید، زیر بغل مرا بگیرید، مبادا زینب ناراحت بشود. ببین چقدر مراعات حضرت زینب علیهاالسلام را میکند. این پاسخ آن صفات اللهی است که حضرت زینب داشت و بدون رضایت امیرالمؤمنین از خانه بیرون نیامد. منبع: کتاب حضرت زینب
حضرت زینب به امر ولایت است، رضایت خدا و پیامبر توی ذاتش است...
وقتی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ضربت خورد، جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد: «قُتِل امیرالمؤمنین، وصیّ رسول الله، ارکان خدا شکست.» حالا حضرت زینب علیهاالسلام میگوید: هفتاد مرتبه آمدم تا درِ خانه، رفتم عقب خانه، گفتم پدرم راضی نیست، علی راضی نیست. حضرت زینب نیامد بیرون، حضرت زینب به امر ولایت است، رضایت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله توی ذاتش است. تو هم باید همینطور باشی. منبع: کتاب حضرت زینب
امام زمان فدای آن کسی میشود که فدای ولایت شده، این یعنی معرفت...
امام زمان (عجلاللهفرجه) دارد با عمهاش نجوا میکند. هنوز نمیگوید یا جدّاه! برای تو گریه میکنم، امام حسین علیهالسلام چیز دیگری است. امام زمان فدای آن کسی میشود که فدای امام حسین شده، فدای ولایت شده؛ این یعنی معرفت. عزیز من! بیا به امام زمان معرفت پیدا کن. وقتی معرفت پیدا کردی، همان معرفت، خواست امام زمان است. آن زینبی که خودش را آماده کرده و به خاطر ولایت، اسیر شده، اینقدر والامقام است. حضرت زینب علیهاالسلام را بشناسید و گریه کنید. منبع: کتاب حضرت زینب
ارزش ولایت اینقدر بالاست که امام زمان که تمام خلقت در اختیارش است، در برابر آن تواضع میکند...
کیست مثل امام زمان (عجلاللهفرجه)؟ زمین و آسمان در اختیارش است، فَلَک، عرش، خدا صدها هزاران کُرات دارد، هجده هزار کُرات که به ما گفتهاند در اختیارش هستند. چیزی نیست، تمام ممکنات خدا در اختیارش است. اگر میخواهید ارزش ولایت را بفهمید، ببینید چقدر او تواضع دارد. اینقدر صحنه کربلا مهم است، کسیکه تمام خلقت در اختیارش است، داخل آن نمیشود، کنار این صحنه را میگیرد و میگوید: عمهجان! برایت گریه میکنم؛ اگر اشک چشمم تمام شود، برایت خون گریه میکنم؛ یعنی میگوید فدایت میشوم که تو آماده شدی از جدّم حسین دفاع کنی. منبع: کتاب حضرت زینب
یکوقت باید یک نفر بماند و یک مدینه حفظ شود...
حالا قضایای کربلا روی داده، عبدالله علیهالسلام در مدینه ماند؛ اما گفت: زینبجان! بچهها را با خودت ببر. یکوقت باید یک نفر بماند و یک مدینه حفظ شود؛ یکی باید بماند، عدهای گمراه نشوند. امام حسین علیهالسلام به عبدالله گفت: تو در مدینه باش. عبدالله به امر امام در مدینه ماند، اگرنه عبدالله که همسرش رفته، بچههایش هم رفتهاند، بیاید در مدینه بماند؟! منبع: کتاب حضرت زینب
همان موقع که حضرت زینب شرط همراهی با امام حسین در سفر را گذاشت، خودش را فدای امام کرد...
عبدالله علیهالسلام به خواستگاری حضرت زینب علیهاالسلام آمده؛ حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام الگوی تمام خلقت است، گفت: باید به دخترم بگویم. وقتی به ایشان فرمودند، حضرت زینب گفت: پدرجان! من که اختیارم با خود شماست، اما من یک حرفی دارم که به عبدالله بگویی. من هر موقع خواستم برادرم حسین را ببینم، باید بروم. اگر هم مسافرتی پیش آمد، من بیچون و چرا با او بروم. عبدالله گفت: باشد، به دیده منّت دارم. به قول ما عقد شد. ببین حضرت زینب آنموقع خودش را فدای حسین علیهالسلام میکند. منبع: کتاب حضرت زینب
اگر رجعت نباشد، کار ناقص است...
اگر رجعت نباشد، کار ناقص است. پس باید رجعت باشد تا از دشمنان زهرای عزیز علیهاالسلام و امامحسین علیهالسلام احقاق حق شود. بیایید امام زمان (عجلاللهفرجه) را بهقدر یک مهمان، دوست داشته باشید و به فکر او باشید. چهکار کنید امام زمان شما را دوست داشته باشد؟ من و عناد نداشته باشید، دنبال خلق نروید، سخی باشید و به اولیای امور کار نداشته باشید. منتظرِ امام زمان، به حرف ایشان است تا زمان رجعت. هر روز صلوات را بفرستید، امام زمان خوشش میآید. منبع: کتاب حر
همه ائمه منتظر امام زمان هستند...
رفقای عزیز! من همه شما را دوست دارم، چون ذخیره امام زمان (عجلاللهفرجه) هستید. همه ائمه منتظر امام زمان هستند. وقتی حضرت میآید، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مُهر میزند: مؤمن، منافق. بیایید با امام زمان و امیرالمؤمنین علی علیهماالسلام رفیق باشید. در زمان رجعت، دوران گناه خاتمه مییابد و دنیا به آن عالَم وصل میشود. حضرت زهرا علیهاالسلام از دو چیز انتقاد میکند: یکی از اول فدایی ولایت، محسن، و دیگری از دستهای بریده آقا ابوالفضل. منبع: کتاب حر
ما در آخرالزمان متقی را محدود و خلق میدانیم، زیرا ولایت را محدود و خلق میدانیم...
ما در آخرالزمان متقی را محدود و خلق میکنیم، زیرا ولایت را محدود و خلق میدانیم. این کتابها از اینجا بهوجود میآید، نجات بشر اینجاست، هیچکجا نیست. به حضرت عباس علیهالسلام که دریای غضب و دریای رحمت است، راست میگویم. عقیدهام این است که چشم تمام ماورای خلقت و نظر آنها به اینجاست. کجا میروی بدبخت بیچاره؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام این دفترها را امضا کردهاند، خیلی قدر آنها را بدانید. اینهایی که از جلسه رفتند، از طلحه و زبیر بدترند؛ چون الآن افشا شد، ولی آن موقع افشا نشده بود. عکس مرا در خانههایتان بزنید و بگویید: ما پیرو متقی هستیم، ایشان ما را هدایت کرد. منبع: کتاب حر
امر متقی یعنی عمل کردن به صحبتهایش...
اگر آن موقع امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را نمیخواستند، الآن هم متقی را نمیخواهند. چشمتان کور! هر کسی برای خودش محبوبی قرار داده است. شما باید مقصد داشته باشید، مقصدتان علیبنابیطالب علیهالسلام باشد. حالا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: پیش متقی بروید، گناه نکنید، دنبال خلق نروید، من نداشته باشید، سخی باشید و سخاوت را تا آخر برسانید. بعضی از ما به دیدن متقی میرویم، اما معرفتش را نداریم، چون امرش را اطاعت نمیکنیم. امر متقی، یعنی عمل کردن به صحبتهایش؛ این است که به جایی نمیرسیم. منبع: کتاب حر
شرط هدایت شدن این است که گناه نکنی...
خدا در تمام خلقت، ائمهطاهرین علیهمالسلام را تأیید کرده است و آنها متقی را تأیید کردهاند. امامحسین علیهالسلام میفرماید: متقی، وکیل من است. وقتی وکیل امامحسین شدی، وکیل تمام خلقت هستی؛ یعنی تمام خلقت را محکوم میکنی. وکیل امامحسین کیست؟ فقط متقی است. متقی اهل دنیا نیست، کسی را نمیخواهد، فقط هدایت مردم را میخواهد. بشر باید بخواهد که هدایت شود. خدا هم میگوید: اگر بخواهی تو را هدایت میکنم؛ اما شرطش این است که گناه نکنی. اگر گناه سراغت آمد، آنرا رد کن تا به تو لطمه نزند. گناه تمام زحماتت را از بین میبرد و عبادتت را هیچ میکند. منبع: کتاب حر
از امام زمان خواستم کمک کند حضرت زینب را افشا کنم...
به دینم، به ایمانم، به زهرا قسم، به علی قسم، زینب علیهاالسلام افشا کرد امام حسین علیهالسلام را. این است که امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید: گریه میکنم، اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم. من هم به امام زمان التماس کردم: آقاجان! شما اینطور گفتی، حالا کمک کن حضرت زینب علیهاالسلام را افشا کنم. افشای ولایت خیلی مهم است. اول در قلب مبارکتان افشا کنید، بعد قبول کنید، بعد عمل کنید. من جداً از امام زمان خواستم که حرف حضرت زینب علیهاالسلام، عمهات را بزنم. من چه توانی دارم؟ خودت ما را یاری کن. منبع: کتاب حضرت زینب
فقط حضرت زینب میتواند با اسارت خود ولایت را افشا کند...
امام حسین علیهالسلام فقط حضرت زینب علیهاالسلام را داشت، برای بقیه ائمه علیهمالسلام اینطور نبود. حالا حضرت زینب باید اسیر شود تا ولایت را افشا کند؛ فقط زینب علیهاالسلام میتواند. همینطور که افشا کرد، دماغ یزید را به خاک هلاکت افکند. والله، من گفتم: صد و بیست و چهار هزار پیامبر، تمام اوصیاء، تمام ادباء، تمام علماء، کربلای امام حسین علیهالسلام را نمیدانند چیست، نمیدانند حضرت زینب علیهاالسلام کیست، تمام ناقصند. ولایت ناقص نیست، فهم ولایت خیلی بالاست. منبع: کتاب حضرت زینب
حضرت زینب صدا زد: برادر! امرت را همه جا اطاعت کردم...
حالا حضرت زینب آمده روی قبر برادرش افتاده؛ ببین چه میگوید. خیلی قشنگ حرف زد، صدا زد: برادر! امرت را همه جا اطاعت کردم، توی مجلس یزید خطبه خواندم. حسینجان! تو سفارش بچهها را کردی، همه را آوردم. اما نظر مبارکت هست، تمام شهدا را که میآوردند، تو میآمدی من هم به استقبالت میآمدم؛ حتیالإمکان وظیفهام بود یک دلالتی بدهم. اما برادر! وقتی بچههایم کشته شدند، من از خیمه بیرون نیامدم، گفتم برادر! شاید نگاهت به من بیفتد، خجالت بکشی. سراغ رقیه را از من نگیر، من نتوانستم او را بیاورم. رقیه را در شام گذاشتم. برادر! وقتی همه محملها را بستم، کوتاهی نکردم؛ رفتم سر قبر رقیه، با او خداحافظی کردم. مثل همان جایی که از تو جدا شدم؛ گفتم: ای پاره پاره تن! به خدا میسپارمت. به رقیه هم گفتم: رقیه جان! چون چاره نیست میگذارمت، ای عزیز من! به خدا میسپارمت. منبع: کتاب حضرت زینب
حضرت رقیه اینقدر پدر، پدر کرد تا جان داد، این فرزند امام حسین نیست!؟...
وقتی حضرت زینب در اربعین به کربلا آمد، به برادرش خطاب کرد: حسین جان! امر تو را اطاعت کردم، پرچم معاویه را ریشهکن و پرچم پدرمان را نصب کردم؛ اما خواهشی از تو دارم. سراغ رقیه را از من نگیر. وقتی میخواستم بیایم، گفتم: رقیه! من جواب پدرت را چه بدهم؟ خدا لعنت کند کسی را که میگوید رقیه دختر امام حسین نیست. رقیه اینقدر پدر، پدر کرد تا جان داد. این فرزند امام حسین نیست؟ تف بر شما! جگر مرا آتش میزنید. اگر تمام دنیا را به من بدهند، میسوزم؛ این آتش شعلهور هست تا امام زمان بیاید. منبع: کتاب افشای احکام
حضرت زینب گفت: رقیه جان! جواب پدرت را چه بدهم؟ شما را دست من داده...
وقتی محملها را حاضر کردند، حضرت زینب یک کاری کرد که خیلی دلسوز است. یکدفعه گفت: من بروم با رقیه خداحافظی کنم. حضرت زینب آمد توی بارانداز، افتاده روی قبر رقیه، صدا میزند: محملها آماده است و انتظار تو را میکشیم ای رقیه! عزیز من! رقیه جان! با تو آمدم، بی تو میروم. عزیزم بلند شو، میخواهیم برویم. عزیزم، جواب بابایت را چه بدهم؟ آخر شما را دست من داده. بلند شو، من جواب پدرت را چه بدهم؟ عمهجان! نمیگذارم تنها باشی، هر وقت که باشد پیش تو میآیم؛ این، خواسته خون من است. خدا میداند حضرت زینب دوست و دشمن را به گریه درآورد. منبع: کتاب حضرت زینب
وقتی امام حسین شهید شد، خدا به هر کدام از اهلبیت به قدر صدها خورشید نور و عظمت داد، اینها را نمیدیدند...
من حرفم این است که بعضی از این منبریها که ولایت، کم در قلب اینها نفوذ کرده، (اگر بگوییم بیولایت هستند، جسارت میشود، اینها ولایت را نشناختند،) میگویند: معجر از سر اینها کشیدند و بیمعجر در مجلس یزید آمدند! من میخواهم سؤال کنم: حضرت زینب رفت از بازار شام عبا خرید!؟ نه؛ عبا داشت، رقیه عبا داشت. بیسلیقه! چه کسی میتواند معجر از سر اینها بکشد؟ اینها ناموس خدا هستند. خدا حاج شیخ عباس تهرانی را رحمت کند، گفت: امام حسین وقتی شهید شد، خدا به هر کدام از اهلبیت به قدر صدها خورشید نور و عظمت داد. چنان اینها تجلی داشتند، اینها را نمیدیدند. چه کسی میتواند اینها را بزند؟ چه کسی جرأت میکرد عبا از سر اینها بکشد؟ منبع: کتاب حضرت زینب
شهید که غسل و کفن نمیخواهد، لباسش کفنش است...
حضرت رقیه شهیده سر مبارک امام حسین است. وقتی حضرت زینب رفت قبری بِکَند، دید آنجا سردابهای است؛ رقیه را با همان عبا توی سردابه گذاشت. شهید که غسل و کفن نمیخواهد، لباسش کفنش است. خدا آن سردابه را برای حضرت رقیه درست کرده بود. این مثل پدرش امیرالمؤمنین علی بود. خواب دیدند که به قبر حضرت رقیه آب افتاده؛ چندین سالِ پیش بود. وقتی رفتند، دیدند عبایش کفنش است. یک یا دو شبانه روز، یک نفر او را روی دستش گرفت. این مرد هیچ احتیاجی نداشت، جنبه مغناطیسی ولایت به این مرد اثر کرد. روی دستش گرفت، تا اینکه حضرت را در قبر گذاشتند. منبع: کتاب حضرت زینب
حضرت رقیه گفت: چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟...
این سر مبارک را یک روپوش رویش انداخته بودند. تا سر را آوردند، رقیه گفت: عمهجان! من که طعام نمیخواستم. گفت: عمهجان! مقصد تو همین است. یکوقت دید سر بریده بابایش حسین است. سر را به دامن گرفت و بنا کرد بوسیدن؛ به دلش چسباند. مرتب میگفت: پدر! به من گفتند بابایت مسافرت رفته. بابا! چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ بابا! چه کسی رگهای بدنت را جدا کرد؟ لبها را گذاشت به گلوی بریده. نمیتوانند این سر را از رقیه بگیرند. حالا حضرت زینب و امّکلثوم چه کار کنند؟ حضرت رقیه یکقدری بابا بابا کرد، تا اینکه یکدفعه حضرت رقیه احترام کرد، اینجوری به زمین افتاد و سر هم از دستش افتاد. گفتند: رقیه خوابش برده. همینطور حضرت زینب صدا زد: عزیز برادر! عزیزم! جواب نشنید. دیدند رقیه از دنیا رفته. منبع: کتاب حضرت زینب
امام حسین میخواست رقیه در شام بماند که صدها مردم بروند زیارتش، آمرزیده شوند...
امام حسین حافظ بچههایش است، مگر دست برمیدارد؟ امام حسین در آن بارانداز آمد، رقیه را روی زانویش گرفت؛ فرمود: پدرجان! من هستم، غصه نخور. مگر امام حسین نمیدانست حضرت رقیه فُجأه میکند؟ چرا؛ میخواست رقیه آنجا بماند که صدها مردم بروند زیارتش، آمرزیده شوند. امام حسین دارد «هل من ناصر» میگوید. امام حسین دارد سر میزند به بچههایش. حالا رقیه میگوید: عمه! من بابایم را میخواهم. چه بگوید بیبی؟ حضرت زینب و امّکلثوم هیچ چارهای نداشتند. فقط چارهشان گریه بود. منبع: کتاب حضرت زینب
هنده در کاخ یزید است، اما اتصال به خانه علی و زهراست...
حالا هنده ملکه شده، در کاخ یزید است، اما اتصال به خانه علی است، اتصال به خانه زهراست؛ هوا و هوس، این محبت را از بین نبرده، اصلاً یزید و کاخش در خون و پوست هنده سرایت نکرده، حواسش در خانه زهرای عزیز علیهاالسلام و امام حسین علیهالسلام است؛ اما عایشه در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله است، حواسش در خانه معاویه است. عزیز من! توجه کن، ببین دلت کجاست؟ حرف من سر این است که ببین مغناطیس ولایت چهکار کرده است. آن روزی که خدا هنده را در خانه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام گذاشته است، پیشبینی کرده تا کمکِ زینب باشد. اگر شما یک جایی قرار گرفتید که همه دشمن هستند، اگر یک دوستی پیدا کنی، خوشحال میشوی. هنده، زینب را خوشحال کرد. منبع: کتاب حر
حضرت زینب ارادهالله شد، والله اگر اراده میکرد، بدن مبارک حضرت عباس بلند میشد...
حالا وقتی حضرت زینب علیهاالسلام همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس جان! برادر! کجایی؟ من هر وقت میخواستم سوار بشوم، تو زانویت را خم میکردی، دستم را میگرفتی و پایم را روی زانویت میگذاشتم و سوار میشدم. روایت داریم: بدن مبارک آقا ابوالفضل علیهالسلام تکان خورد؛ اما حضرت زینب گفت: من خداحافظی میکنم. والله، اگر اراده میکرد، بدن مبارک حضرت عباس بلند میشد؛ چون ارادهالله شد. عیسی علی میگفت و مُرده زنده میکرد، اینچطور نمیتواند؟ منبع: کتاب حر
لشکر یزید گفتند ما اهلبیت را نمیبینیم، فقط صدایشان را میشنویم...
اینها [لشکر یزید] خدمت امام سجّاد علیهالسلام رفتند و گفتند: آقا! یزید گفته که ما باید اهلبیت را سوار شترها کنیم و آنها را خدمت خلیفه ببریم؛ یعنی یزید بن معاویه؛ ما اینها را نمیبینیم، فقط صدایشان را میشنویم. حضرت فرمود: کنار بروید تا عمهام زینب آنها را سوار کند. آخر تو چه میگویی؟ اصلاً من نمیدانم چرا جان از بدنم در نمیرود؟ به حضرت عباس، آنها مرا نگه داشتهاند، وگرنه با این حرفهایی که آدم میفهمد، آتش میگیرد. حضرت فرمود: بروید کنار. منبع: کتاب حر
ذوالجناح زینش را واژگون کرده بود، یعنی ای مردم! کسی بهغیر از امام حسین سوار من نشود...
اهلبیت تا ذوالجناح شیهه کشید، همه آمدند، دیدند زین واژگون، یال اسب غرق خون، چونکه یالش را به خون امام حسین علیهالسلام مالید. زینش را واژگون کرده بود، یعنی ای مردم! کسی بهغیر از امام حسین سوار من نشود. بهغیر از ائمه علیهمالسلام، دنبال مردم نروید. بیایید از این اسب کمتر نباشیم، گفت مبادا کسی سوار من بشود. تمام بچهها بیرون ریختند. خدا رحمت کند حاج شیخ عباس را، میگفت: سکینه آمد و گفت: ذوالجناح! میدانم تو خوب میفهمی. میدانم بابایم را کشتند. پدرم تشنه بود، آیا آبش دادند؟ حالا چهکار کردند؟ این اسب را میخواستند بگیرند و به یزید بدهند، اسب از اینطرف لگد میزد، از آنطرف دندان میگرفت، آخر آن را با تیر زدند. منبع: کتاب حر
امیرالمؤمنین در جاذبه و محبت خداست که در نماز تیر از پایش کشیدند...
حالا تو امام حسین علیهالسلام را پیش یعقوب یا آدم بگذار. او مانند پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. وقتی تیر به پای امیرالمؤمنین رفته، پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: موقعیکه علی نماز میخواند، تیر را از پایش درآورید. وقتی تیر را از پایش درمیآورند، مثل این است که یکذره یکجایی را خارش دهند. آن محبت خدا، جاذبه خدا، چنان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را گرفته، اصلاً پایش را هم قطع کنند، خیلی برایش چیزی نیست. امام حسین هم همینطور بود، چنان در جاذبه خدا قرار گرفت که اصلاً برایش چیزی نیست؛ اما یعقوب چهل سال برای بچهاش گریه میکند، یا آدم چهل سال گریه میکند، وقتیکه حوا پیشش آمد، دلش خوش شد. منبع: کتاب حر
عظمت جاذبه خدا، مافوق تمام مصائب برای امام حسین است...
چنان جاذبه خدا، امام حسین علیهالسلام را گرفته، اینها در مقابل جاذبه خدا مثل این است که خیلی چیزی نیست. من نمیگویم چیزی نیست که بخواهم اینها را سَبُک کنم؛ عظمت خدا مافوق همه اینهاست، اینها همه خلقند. در صورتیکه خودِ آقا ابوالفضل علیهالسلام، همه اینها خلقِ خدا هستند؛ اما خدا عظمتش یک حرف دیگری است. چنان امام حسین در جاذبه خدا قرار گرفته که اصلاً اینها چیزی نیست. هر چقدر مصیبت از برای امام حسین زیادتر میشد، براقتر میشد؛ چونکه امام حسین از نور خداست؛ اما نور خدا حدّ ندارد، دوباره نورفشانی به او میشد، امام حسین براقتر میشد، میدید به وظیفهاش عمل کرده است. منبع: کتاب حر
امام حسین خودش کمک است، اما از خدا کمک میخواهد...
حالا امام حسین علیهالسلام در میدان آمده و دارد میجنگد؛ اما دائم دارد میگوید: «لا حول و لا قوّه الا بالله العلی العظیم» با خدا نجوا میکند، دائم دارد از خدا مدد میخواهد، آنی امام حسین بدون نجوا نیست. ایخدا! کمکم کن. «لا حول و لا قوّه الا بالله العلی العظیم»، امام حسین علیهالسلام دارد نیرو و کمک میگیرد، حول و قوه از خدا میگیرد؛ خودش کمک است، اما از خدا کمک میخواهد. ایخدا! قدرت تو دادی و تو میدهی. منبع: کتاب حر
خودِ خدا، امامحسین را نیرو و قدرت داد...
خدا دو مرتبه در کربلا با امامحسین علیهالسلام صحبت کرده: یکی وقتیکه دید امامحسین با تمام توانش، داغ علیاصغر دارد او را در ظاهر متلاشی میکند؛ فوراً خدا امامحسین را کمک کرد، یکدفعه ندا داد: حسین جان! فرزندت را به ما واگذار کن، ما از درخت طوبی شیرش میدهیم، پرورشش میدهیم تا تو آنجا بیایی، او را تحویلت میدهیم. خودِ خدا، امامحسین را نیرو و قدرت داد. یکدفعه هم در آنجایی که آقا علیاکبر افتاده بود، باز هم ندا داد: حسینجان! چرا؟ توان امام، سر بدن مبارک آقا علیاکبر، داشت تمام میشد. مگر توان تمام میشود؟ امام هم یک حس بشریت دارد، پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «أنا بشرٌ مثلکم»، آن توان بشریت امامحسین داشت تمام میشد. منبع: کتاب حر
امام حسین اگر غلام را سجده میکند، امر را سجده میکند...
خدا رحمت کند حاج شیخ عباس تهرانی را که میگفت: امامحسین علیهالسلام در تمام صحرای کربلا، صورت به صورت دو نفر گذاشت: یکی آقا علیاکبر، یکی هم غلام. ببین امامحسین چهکار میکند؟ خم شد و صورت به صورت غلام گذاشت. همانطور که صورت به صورت آقا علیاکبر گذاشت، صورت به صورت غلام هم گذاشت. حالا که صورت به صورت غلام گذاشت، او را سجده کرد. چرا؟ چون فدای حسین شد. امامحسین میخواهد یکچیز بالاتری به او بدهد. اگر غلام را سجده میکند، امر را سجده میکند. میبیند که این غلام جانفشانی کرد، فدای ولایت شد، جزء ذات شد، جزء خودش و پدرش امیرالمؤمنین علیهالسلام و مادرش زهرای عزیز شد، آنوقت صورت به صورتش گذاشت. منبع: کتاب حر
دفاع از ولایت این است که ما هیچ چیزی نداریم، جانمان را فدا کنیم، وگرنه حساب است...
خودِ امامحسین علیهالسلام چقدر ارزش دارد که امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید: ای اصحاب باوفای جدّم! پدر و مادرم به قربانتان؟ شما با جدّ من بیوفایی نکردید. چرا ما بیوفایی میکنیم؟ چرا ما اینها را فراموش میکنیم؟ ما باید از ولایت دفاع کنیم. دفاع این است: هیچ چیزی نداریم، جانمان را فدا کنیم. این دفاع است، وگرنه حساب است. آنقدر اصحاب امامحسین تسلیم بودند که شب عاشورا به امامحسین گفتند: حسین جان! هزار دفعه در راه تو کشته شویم، زنده شویم و باز کشته شویم، جانمان را فدایت میکنیم. روایت صحیح داریم، ظهر عاشورا بعد از شهادت اصحاب، وقتی صدای «هل من ناصر» امامحسین بلند شد، بدنهای اصحاب تکان خوردند؛ یعنی حسینجان! اجازه بده جان به ما برگردد، ما حاضریم. منبع: کتاب حر
ما باید افتخارِ فدا شدن برای بقاء داشته باشیم...
عشقبازی معنایش این است که ما هیچ انتظاری نداشته باشیم، همه چیزمان را فدا کنیم؛ وگرنه عاشق نیستیم. چرا ما اینطوری هستیم؟ «من» داریم، میخواهیم بمانیم. ما باید افتخارِ فدا شدن برای بقاء داشته باشیم. بهدینم، بهایمانم، این درست است؛ بقیهاش مثل آب تصفیه نشده است. ما هنوز نفهمیدیم نبودن، بودن است. چطور نبودن، بودن است؟ به قدری شهدای کربلا درجه پیدا کردند که امام زمان (عجلاللهفرجه) جان خودش و پدر و مادرش را فدای آنها میکند. مگر شوخی است؟ اگر امام نباشد، تمام عالم فروریزان میشود؛ حالا امام زمان میفرماید: پدر و مادرم به قربانتان. منبع: کتاب حر
امامحسین به اصحابش عنایت کرد، شهید شدند و زودتر به جایگاهشان رسیدند...
مطلق کسی است که جانش را فدای امامش کند. در تمام روی زمین، مطلق، اصحاب امامحسین هستند که جانشان را فدا کردند. حالا خدا به اینها عنایت کرد؛ چونکه اگر اینجا در دنیا بودند به ماوراء نمیرسیدند، حالا که شهید شدند به ماوراء رسیدند. امامحسین علیهالسلام به اینها عنایت کرد، شهید شدند و زودتر به جایگاهشان رسیدند. حالا ببین چه لذتی میبرند؛ امام، شب عاشورا جلوهای کرد، جای آنها را نشانشان داد، حوریههایشان را به آنها نشان داد؛ اما سرهایشان را زیر انداختند، مثل اینکه نامحرم دیدهاند. امامحسین دید اینها یک چیز دیگری میخواهند، یکدفعه جلوهای دیگر کرد، دیدند امامحسین دارد میرود، اینها هم دنبال امامحسیناند؛ یعنی به ولایت اتصال شدند، آنوقت با یکدیگر شوخی میکردند. منبع: کتاب حر
اصحاب امام حسین اگر شهید هم نمیشدند، جزء شهدا بودند. چون حاضر شدند جانشان را فدا کنند...
اصحاب امام حسین علیهالسلام به امر امامشان یقین داشتند. اینها اول ولایت را، یعنی امام حسین علیهالسلام را تشخیص دادند، بعد حرکت کردند و به کربلا آمدند، سپس اطاعت کردند. اصحاب امام حسین علیهالسلام مطیع هستند، به کار امام کار ندارند، امام را خدا میدانند. خدا او را خدا کرده، خدا او را اذنالله کرده. آخر هم شهید شدند. اینها اگر شهید هم نمیشدند، شهید بودند، جزء شهدا بودند. چرا؟ چون حاضر شدند جانشان را فدا کنند. منبع: کتاب حر
اصحاب امام حسین از خلقت بالاترند...
از آدم تا خاتم، مانند اصحاب امام حسین علیهالسلام نیامده است. اصلاً امام زمان (عجلاللهفرجه) به خلق نگفته جانم به فدایت؛ مگر خلق لیاقت دارد که امام به او بگوید جانم به فدایت؟ پس اصحاب امام حسین علیهالسلام، خلق نیستند. اینقدر اصحاب امام حسین علیهالسلام بالا هستند که از خلقت بالاترند. امام زمان (عجلاللهفرجه) هیچوقت نگفته ای خلقت! جانم به فدایت. فقط گفت: ای اصحاب جدّم حسین! جانم به فدایتان. منبع: کتاب حر
بشر در هر حال، باید یک حال داشته باشد، آن هم حال ولایت...
بشر در هر حال، باید یک حال داشته باشد، آن هم حال ولایت. اگر یک حال نباشد، لطمه به بشریتش میخورد. یعنی در دارایی و نداری، مریضی و گرفتاری، یکجور باشد و خدا را شکر کند. چون آن شکر، هم نعمت و هم رحمت است. خدایا! آن را از ما نگیر. چرا؟ ما باید بدانیم صلاح ما همین بوده است که به ما داده؛ اما حالا خانه نخواهی؟ چرا بخواه. دارایی نخواهی؟ چرا بخواه. پس چرا نجوا؟ چون اگر هم نداد، باید راضی باشی. خدایا! دارایی به ما بده؛ اما حفظمان هم بکن. منبع: کتاب نجوا
