یکوقت داشتم در بیابان میرفتم، دیدم امام حسین علیهالسلام با حضرت زینب علیهاالسلام میروند. خدمتشان سلام کردم. امام حسین مرا در آغوش گرفت، سینهاش را به سینهام چسباند. من خجالت میکشیدم. دست من را گرفت، با من مصافحه کرد. پایم از زمین بالا رفته بود. بهوجود امام زمان (عجلاللهفرجه) قسم، گفتم: خدایا! میخواستم سگِ درِ خانه امام حسین باشم؛ امام حسین مرا در بغلش گرفت؟! یکقدری طول کشید، فرمود: حسین! ایشان خواهرم زینب است. حضرت زینب آنطرف رفته بود و نگاه میکرد که ما با هم ارتباط داریم و نجوا میکنیم.
منبع: کتاب نجوا
