وقتی امام‌ حسین علیه‌السلام به غلامش گفت آزادت کردم، او گفت: حسین‌ جان! همه‌جا من را رهبری کردی، حالا گویا می‌خواهی کم‌لطفی کنی. حسین‌ جان! من هم رویم سیاه است و هم خونم، تو نمی‌خواهی جزء شهدایت بشوم! امام‌ حسین خیلی ناراحت شدند؛ دیدند در این عالم، یک‌ نفر از دست ایشان ناراحت است. به غلام اجازه میدان دادند. وقتی آن غلام باوفا شهید شد و افتاد، هنوز جان در بدن داشت که امام‌ حسین بالای سرش آمد و دست به دعا برداشت که: خدایا! روی این غلام را در دنیا و آخرت سفید کن. مرحوم حاج‌ شیخ‌ عباس تهرانی می‌گفت: چنان روی این غلام سفید و درخشان شد که به همه‌جا تلألو می‌کرد. غلام قبل از این‌که از دنیا برود، دید که رویش سفید شد.
منبع: کتاب نجوا