حالا وقتی حضرت زینب علیهاالسلام همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس جان! برادر! کجایی؟ من هر وقت میخواستم سوار بشوم، تو زانویت را خم میکردی، دستم را میگرفتی و پایم را روی زانویت میگذاشتم و سوار میشدم. روایت داریم: بدن مبارک آقا ابوالفضل علیهالسلام تکان خورد؛ اما حضرت زینب گفت: من خداحافظی میکنم. والله، اگر اراده میکرد، بدن مبارک حضرت عباس بلند میشد؛ چون ارادهالله شد. عیسی علی میگفت و مُرده زنده میکرد، اینچطور نمیتواند؟
منبع: کتاب حر