قضایای کربلا را امیرالمؤمنین علیهالسلام به امّالسلمه گفته بود، تمام اینها را پیشبینی کرده بود. به امّالسلمه فرمود: تو به زینب بگو. چرا خودش نمیگفت؟ علی علیهالسلام رویش نمیشد؛ آخر به حضرت زینب علیهاالسلام بگوید اسیر میشوی و امام حسین علیهالسلام را اینطور شهید میکنند؟ امیرالمؤمنین خجالت میکشید به حضرت زینب بگوید، همه حرفها را به امّالسلمه زد. وقتیکه امیرالمؤمنین میخواست بر حَسَب ظاهر از دنیا برود، حضرت زینب پیش پدرش رفت و گفت: پدرجان! امّالسلمه یک حرفهایی میزند، درست میگوید؟ گفت: هر چه میگوید، درست است.
منبع: کتاب حضرت زینب
