Press ESC to close

دوستان ولایت

هنده در کاخ یزید است، اما اتصال به خانه علی و زهراست...

حالا هنده ملکه شده، در کاخ یزید است، اما اتصال به خانه علی است، اتصال به خانه زهراست؛ هوا و هوس، این محبت را از بین نبرده، اصلاً یزید و کاخش در خون و پوست هنده سرایت نکرده، حواسش در خانه زهرای‌ عزیز علیهاالسلام و امام‌ حسین علیه‌السلام است؛ اما عایشه در خانه پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله است، حواسش در خانه معاویه است. عزیز من! توجه کن، ببین دلت کجاست؟ حرف من سر این است که ببین مغناطیس ولایت چه‌کار کرده است. آن روزی که خدا هنده را در خانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام گذاشته‌ است، پیش‌بینی کرده تا کمکِ زینب باشد. اگر شما یک‌ جایی قرار گرفتید که همه دشمن‌ هستند، اگر یک‌ دوستی پیدا کنی، خوشحال می‌شوی. هنده، زینب را خوشحال کرد. منبع: کتاب حر

اصحاب امام حسین اگر شهید هم نمی‌شدند، جزء شهدا بودند. چون حاضر شدند جانشان را فدا کنند...

اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام به امر امامشان یقین داشتند. این‌ها اول ولایت را، یعنی امام‌ حسین علیه‌السلام را تشخیص دادند، بعد حرکت کردند و به کربلا آمدند، سپس اطاعت کردند. اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام مطیع هستند، به کار امام کار ندارند، امام را خدا می‌دانند. خدا او را خدا کرده، خدا او را اذن‌الله کرده. آخر هم شهید شدند. این‌ها اگر شهید هم نمی‌شدند، شهید بودند، جزء شهدا بودند. چرا؟ چون حاضر شدند جانشان را فدا کنند. منبع: کتاب حر

اصحاب امام حسین از خلقت بالاترند...

از آدم تا خاتم، مانند اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام نیامده‌ است. اصلاً امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به خلق نگفته جانم به فدایت؛ مگر خلق لیاقت دارد که امام به او بگوید جانم به فدایت؟ پس اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام، خلق نیستند. این‌قدر اصحاب امام‌ حسین علیه‌السلام بالا هستند که از خلقت بالاترند. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هیچ‌وقت نگفته ای خلقت! جانم به فدایت. فقط گفت: ای اصحاب جدّم حسین! جانم به فدایتان. منبع: کتاب حر

امام حسین فرمود: خدایا! روی این غلام را در دنیا و آخرت سفید کن...

وقتی امام‌ حسین علیه‌السلام به غلامش گفت آزادت کردم، او گفت: حسین‌ جان! همه‌جا من را رهبری کردی، حالا گویا می‌خواهی کم‌لطفی کنی. حسین‌ جان! من هم رویم سیاه است و هم خونم، تو نمی‌خواهی جزء شهدایت بشوم! امام‌ حسین خیلی ناراحت شدند؛ دیدند در این عالم، یک‌ نفر از دست ایشان ناراحت است. به غلام اجازه میدان دادند. وقتی آن غلام باوفا شهید شد و افتاد، هنوز جان در بدن داشت که امام‌ حسین بالای سرش آمد و دست به دعا برداشت که: خدایا! روی این غلام را در دنیا و آخرت سفید کن. مرحوم حاج‌ شیخ‌ عباس تهرانی می‌گفت: چنان روی این غلام سفید و درخشان شد که به همه‌جا تلألو می‌کرد. غلام قبل از این‌که از دنیا برود، دید که رویش سفید شد. منبع: کتاب نجوا

ابوذر از گرسنگی می‌میرد و زیر بار ظلم نمی‌رود...

تاریخ زندگی ائمه‌ طاهرین علیهم‌السلام، مثل تیتر روزنامه نیست که آن‌ را بخوانید و بعد کنارش بگذارید؛ باید تفکر داشته‌ باشید و درونش اندیشه داشته‌ باشید. ببین اباذر عزیز، زیر بار عثمان نمی‌رود. وقتی پیشنهاد زر و ریاست به او داده می‌شود، از گرسنگی می‌میرد و زیر بار ظلم نمی‌رود. در بیابان‌های ربذه رفت، علف می‌خورد. دارد با خدا نجوا می‌کند، می‌گوید: خدایا! شکر، موفقم کردی، به سفره‌های رنگین عثمان مرا مبتلا نکردی. من را این‌جا آوردی، دارم علف می‌خورم. حالا نجوا می‌کند. برای چه؟ برای این‌که امر خدا را اطاعت می‌کند و ارتباط با خدا و ولایت دارد. می‌گوید: خدایا! شکر، تو مرا نگه‌ داشتی، زیر بار عثمان نرفتم. منبع: کتاب نجوا

مراقب باشید توی زمان نروید...

مُرید این‌جا می‌آید، جای دیگر هم می‌رود؛ شما باید دوست باشید. سلمان، اباذر، میثم، مقداد، این‌ها دوست بودند، تا آخرش ماندند؛ شما هم باید تا آخرش بمانید. حرفی که امام هادی علیه‌السلام به عبدالعظیم حسنی زد [که این عقیده را به آخر برسان و کنار برو]، من به شما می‌زنم. جانم! این عُمْرِ آدم، زمان به آن می‌خورد. مراقب باشید توی زمان نروید. منبع: کتاب عارف ولایت

گناه تو را از ولایت جدا می‌کند، اما خدمت‌کننده به مؤمن، وصل به ولایت است...

من نظرم این است: گناه را مثل زهر بدان. زهر را هر کاری کنند آن‌ را نمی‌خوری، می‌دانی کُشنده است؛ گناه هم کُشنده است. گناه ما را از خدا و ائمه علیهم‌السلام جدا می‌کند. قربان آن عقیده بعضی رفقا که به یک مؤمن خدمت می‌کنند. ولایت حرکتش می‌دهد، والله اتصال به ولایت است؛ مانند فضه کنیز حضرت زهراست. فضه خاک در مقابلش جواهر می‌شد، اما نمی‌خواست در ظاهر هم برتری به زهرا علیهاالسلام داشته باشد؛ چادرش، کفشش پینه داشت. می‌گفت: مگر ممکن است چادرم از چادر زهرا علیهاالسلام بهتر باشد؟ مگر ممکن است کفشم از کفش زهرا علیهاالسلام بهتر باشد؟ کفشش را می‌دوخت، پینه روی پینه می‌زد. آن کسی که به مؤمن خدمت می‌کند، همان عقیده را دارد. منبع: کتاب عارف ولایت

خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آن‌جا بیت الأحزان به‌وجود می‌آورم...

می‌گویم: خدایا! همین‌جا برایم بهشت است؛ رفیق خوب می‌خواستم که به من دادی، اموراتم که می‌گذرد. گفتم: خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آن‌جا بیت الأحزان به‌وجود می‌آورم؛ نه به بهشتت اعتنا دارم، نه فردوست، نه جناتت! خدایا! رزقم را که می‌رسانی؛ رفقای عزیزم، تمام ولایتی، کوچک و بزرگ. بعضی کوچک‌ها را این‌قدر خوشم می‌آید، دستشان را می‌بوسم. می‌گویم: این بچه به‌ هوای این حرف‌ها آمده، توی ولایت آمده، پایش را باید بوسید. خدا که به شیطان گفت سجده کن، کانال [ولایت] را گفت سجده کن؛ شما هر کدامتان خودِ ولایت هستید؛ اگر دست شما را بوسیدم، کاری نکردم، ولایت را بوسیدم. آن بوسیدن، توجه به این بچه است، توجه به شماست. شما هنوز لذت دوست‌ داشتن شیعه واقعی را نچشیده‌اید. منبع: کتاب عارف ولایت

خدا خوشش می‌آید دوستان امیرالمؤمنین را نجات بدهد...

خدا محتاج نیست، اما یک احتیاج دارد، احتیاجش این است که دوستان امیرالمؤمنین را از این معرکه پر فعل و فساد نجات بدهد؛ خوشش می‌آید که دوستان علی را نجات بدهد. این‌قدر خدا دوست دارد، می‌گوید: اگر یک نفر را هدایت کنی، به قدری که عالَمی را هدایت کردی، ثواب به تو می‌دهم؛ اما اگر یکی از دوستان علی را گمراه کنی، گناه یک عالَم گمراه کردن را به تو می‌دهم. اگر این مطلب را قشنگ حسّ نکنید، صحیح نیست، توی هیجان می‌افتید. ببین گفتم خدا محتاج نیست، ائمه محتاج خدا هستند؛ ما باید محتاج ائمه باشیم، چون که از دریچه ولایت به ما ولایت القاء می‌شود و افشاء می‌کنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

توهین به مؤمن از شرک به خدا بالاتر است...

اگر شما هم با خدا باشید، خدا افشایتان می‌کند. می‌گوید: اگر توهین به یک مؤمن کنی، خانه مرا خراب کرده‌ای. از حضرت سؤال می‌کنند: چه گناهی است که خیلی بالاست؟ حضرت می‌گوید: شرک به خدا. می‌گویند: از آن بالاتر هست؟ می‌فرماید: کَلّ بر مردم. (این آدم‌هایی که بیکارند، به این افراد بیکار پول ندهید تا بروند سرِ کار، یا یک کار برایش جور کن). از حضرت پرسیدند: از آن بالاتر چیست؟ فرمود: توهین به مؤمن از شرک به خدا بالاتر است. این مؤمن، قطره‌ای از محبت امام حسین علیه‌السلام را دارد، حالا خدای تبارک و تعالی خانه‌اش را فدای یک مؤمن می‌کند؛ فدای توهینش می‌کند، نه فدای جانش. ببین خدا چقدر ولایت را احترام می‌کند! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]