میگویم: خدایا! همینجا برایم بهشت است؛ رفیق خوب میخواستم که به من دادی، اموراتم که میگذرد. گفتم: خدایا! اگر مرا قیامت ببری، رفقایم پیشم نباشند، آنجا بیت الأحزان بهوجود میآورم؛ نه به بهشتت اعتنا دارم، نه فردوست، نه جناتت! خدایا! رزقم را که میرسانی؛ رفقای عزیزم، تمام ولایتی، کوچک و بزرگ. بعضی کوچکها را اینقدر خوشم میآید، دستشان را میبوسم. میگویم: این بچه به هوای این حرفها آمده، توی ولایت آمده، پایش را باید بوسید. خدا که به شیطان گفت سجده کن، کانال [ولایت] را گفت سجده کن؛ شما هر کدامتان خودِ ولایت هستید؛ اگر دست شما را بوسیدم، کاری نکردم، ولایت را بوسیدم. آن بوسیدن، توجه به این بچه است، توجه به شماست. شما هنوز لذت دوست داشتن شیعه واقعی را نچشیدهاید.
منبع: کتاب عارف ولایت
