امام حسین حافظ بچه‌هایش است، مگر دست بر‌می‌دارد؟ امام حسین در آن بارانداز آمد، رقیه را روی زانویش گرفت؛ فرمود: پدرجان! من هستم، غصه نخور. مگر امام حسین نمی‌دانست حضرت رقیه فُجأه می‌کند؟ چرا؛ می‌خواست رقیه آن‌جا بماند که صدها مردم بروند زیارتش، آمرزیده شوند. امام حسین دارد «هل من ناصر» می‌گوید. امام حسین دارد سر می‌زند به بچه‌هایش. حالا رقیه می‌گوید: عمه! من بابایم را می‌خواهم. چه بگوید بی‌بی؟ حضرت زینب و امّ‌کلثوم هیچ چاره‌ای نداشتند. فقط چاره‌شان گریه بود.
منبع: کتاب حضرت زینب