دو مَلَک به‌ هم برخوردند؛ یکی به آسمان می‌رفت و یکی از آسمان به زمین می‌آمد. آن مَلَکی که از زمین به آسمان می‌رفت، گفت: فرعون به میهمانانش وعده ماهی سمنقور داده‌ است که در آبهای زمین نیست؛ می‌روم از آبهای آسمانی بگیرم و در تورش بیندازم. آن مَلَکی که از آسمان به زمین می‌آمد، گفت: بعد از مدتی گوشت برای بچه‌های یتیم رسیده تا غذایی بخورند؛ می‌روم بزنم تا غذایشان بریزد! چرا؟ آن بچه‌های یتیم را خدا خواسته، دعوتشان کرده که با آن‌ها حرف بزند؛ اما فرعون را رد کرده که تکذیبش کند، چون نمی‌خواهد با او حرف بزند؛ می‌گوید ماهی را در تورش بینداز که خدا نگوید! خدا این‌قدر نجوا و هم صحبت شدن را دوست دارد.

منبع: کتاب نجوا