امام معصوم میفرماید به نامحرم نگاه نکن که جاذبه آن بیشتر باشد و محبت مرا از دلت بیرون ببرد، تا مبادا از امامتان جدا شوید...
زیارت مستحب است، اما نگاه به نامحرم حرام است. شما چند جا نگاه میکنید؟ این است که میگویم باید امر را ببرید. چشمتان، پایتان، دستتان، خیال و تمام وجودتان در اختیار امام باشد. امامرضا علیهالسلام کسیکه در اختیار ولایت باشد را میپذیرد، اما ما امر نمیبریم. اگر نگاه به نامحرم کنید، محبت نامحرم، محبت آقا امامرضا را از دلتان بیرون میبرد. امام میفرماید نگاه نکن که محبت مرا از دلت بیرون ببرد و جاذبه نامحرم بیشتر باشد. قدر این حرف را بدانید. اگر در آنجا منع میکند، میخواهد از امامتان جدا نشوید. من وقتی میخواهم بیرون بیایم، همینطور میگویم: خدایا! در راه مرا حفظ کن. شما هم از خدا بخواهید در راه حفظتان کند. ابنملجم نگاه کرد و گرفتار شد. [امام رضا]
وقتی زیارت امامرضا میآیید، میخواهید داخل خودِ نور بیایید؛ باید توبه کنید و گناهانتان را دور بریزید...
اینکه امامرضا علیهالسلام فرمود: «لا إله إلّا الله حِصنی، فَمن دَخل حِصنی أمن مِن عَذابی، بِشرطها و شُروطها و أنا مِن شُروطها» یعنی اگر خدمت من آمدید، یک شرط دارد. شرطش این است که شخص، جُنُب پیش امام نیاید! یکوقت شما در ظاهر جُنُب نیستید، در باطن جُنُب هستید؛ وقتیکه خدمت امام آمدهاید، اما هنوز استغفار نکردهاید. خدا به موسی گفت: «فَاخلَع نَعلَیک، إنّک بِالواد المُقدّسِ طُوَی» اینجا وادی نور است، محبت غیر خدا را از دلت بیرون کن. شما هم که زیارت امامرضا میآیید، میخواهید داخل خودِ نور بیایید؛ حالا که آمدید، باید توبه کنید. گناهانتان را دور بریزید و وارد نور بشوید. باید با تبرّی وارد شوید. مرد آن است که وقتی به زیارت امامرضا یا امامحسین رفت، دیگر توبهاش را نشکند و پای تلویزیون و ویدیو و ماهواره نرود. بیایید عوض شوید. [امام رضا]
حکومت الله، حکومت ولایت است، نه اسلام...
از زمانی که خدا به رسولالله گفت: بلغ! بلند شو و تبلیغکن، مردم تبلیغ را نپذیرفتند و طرف اسلام رفتند، چهار یا پنج نفر طرف ولایت آمدند. الان هم در دنیا حکومت اسلام برقرار است، اما در رجعت تمام حکومتهای خیالی سرنگون میشود و تمام دنیا یک حکومت میشود، آن هم حکومت «الله» است، نه حکومت اسلام. حکومت الله، حکومت ولایت است. حکومت الله، امر کرده علی بن ابیطالب باشد، امر کرده امامحسین باشد، امامحسین را که شهید کردند؛ امر کرده که ائمه باشند، اما مردم فرمان نبردند. در هر زمانی که اینها آمدند به غیر از ظلم و جنایت چیز دیگری ندیدند. امام سجاد میگوید: اگر رسولالله برعکس سفارش کرده بود، اذیتی نبود که مردم در حق ما اهلبیت نکرده باشند. [رجعت]
رجعت یعنی فاش کردن منافقان، آن موقع مردم به حقیقت میرسند...
رجعت یعنی افتخار تمام ملائکه، یعنی افتخار آسمانها، افتخار عرش خدا، افتخار بهشت و فردوس. رجعت یعنی قلدرها را ریشهکن کردن، قلدرها را رسوا کردن، قلدرها را به زمین زدن. رجعت یعنی ریشهکن کردن کفار و منافقین. رجعت آنچه که در تمام زمانها ظلم و جنایت شدهاست را فاش میکند. امامزمان میفرماید: منم آدم، منم نوح، منم پیامبر آخرالزمان. نگذاشتند امیرالمؤمنین به مقصدش که هدایت خلقت بود برسد. مگر رسولالله را گذاشتند؟ هفتاد هزار نفر طرف آن دو نفر رفتند، تمام آنها منافق به رسولالله بودند. امامصادق سوگند میخورد که این دو نفر ذرهای ایمان به خدا و رسول نداشتند. رجعت یعنی فاش کردن منافقان، آن موقع مردم به حقیقت میرسند. آن موقع میآید خواست خدا حکومت میکند. رجعت یعنی عدالت. [رجعت]
آنها که از بهشت میگذرند، در رجعت میآیند؛ شما از تلویزیون و ویدئو و ماهواره نمیتوانید بگذرید، میخواهید از بهشت بگذرید؟!...
رجعت خصوصی است، تو سنخه حضرتزهرا میشوی و او تو را میپذیرد. اینها را باید بفهمی و از بهشت بگذری و در حضور دوازدهامام، چهاردهمعصوم بیایی. اینجا بهشت میشود، به آنجا متصل میشود. اما شما از تلویزیون و ویدئو و ماهواره نمیتوانید بگذرید، میخواهید از بهشت بگذرید؟! اینها حرف است که میزنید. الان به من بگویید چهکسی مبتلا به این فساد نیست؟ امامزمان دارد گریه میکند و میگوید: یا جدّاه! اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم، حالا تو ای مسلمان! پای تلویزیون کِیف میکنی و میخندی؟ تو با آنهایی، تو را به امامزمان چه؟ مارک ولایت به خودت زدهای، حالا سزایت این است که بیدین از دنیا بروی. تو میخواهی در رجعت بیایی و یاور امامزمان باشی؟! سُم اسب امامزمان که روی زمین میآید، دمیده میشود به تمام خلقت. آنها که از بهشت گذشتهاند ندا میدهند: آقا جان! ما آمدیم. اصلاً بهشت بیعلی و زهرا زشت است. کسانیکه انفاق داشتهاند و به فکر فقرا بودهاند، سنخه اینها هستند. خوش به حالشان که در رجعت هم میآیند. بیایید دوست آنها شویم، چون دوست متصل به آنهاست. [رجعت]
در زمان رجعت، عدالت آن است که امام زمان گردن منافقان را بزند...
علیبن ابیطالب با تمام پیامبران آمده، در اینجا [رجعت] هم میآید مُهر میزند: مؤمن، منافق و تمام مردم روی زمین ضعیف قرار میگیرند. چه کسانی مُهر منافق میخورند؟ آنهایی که مُصِرند و توبه ندارند. مُصِر یعنی کسیکه دائم میخواهد به ظلم کمک کند. کسانی که آن دو نفر را قبول دارند، جنایتی که کردهاند را هم قبول دارند و به اعمال آنها راضی هستند. روایت هم داریم که خدا مُصِر را نمیآمرزد، آنوقت امامزمان گردنشان را میزند. نه فقط خودش، بلکه یاورانش هم میزنند، چونکه آنها دیگر حق و باطل و آن مُهرها را میبینند. در هر زمانی، در هر خلقتی، در هر شوکتی، در هر انبیائی، در هر رسلی، در قرآنمجید، عدالت باید مراعات شود. در زمان رجعت، عدالت آن است که گردن منافقان را بزند. هیچ قدرتی در تمام جهان نمیتواند جلوی امامزمان را بگیرد، او پیش میرود. بقیه ائمه یک چنین حکمی را نداشتند. [رجعت]
امامزمان هم احتیاج به علی دارد، او باید مُهر مؤمن یا منافق بزند تا مردم بپذیرند...
امامصادق قسم میخورد که مُهرزننده، علیبنابیطالب یعسوبالدین، امامالمبین، امر خدا، حجتخدا و مقصد خداست. [هنگام رجعت] مُهر مؤمن یا منافق میزند. خود ولایت، ولایت را کمک میکند و بیولایتی را در آن زمان افشا میکند. امام، ایده تو را در پیشانیت میآورد، این است که قیامت صغری است. چرا امیرالمؤمنین علی مهر میزند؟ چون اگر امامزمان به کسی بگوید تو منافقی، مردم قبول نمیکنند و به او برمیگردند. روایت است که به امامزمان هم ایراد میکنند و میگویند: چرا بچهها را میکشی؟ موسی هم به خضر همین اعتراض را کرد و گفت: چرا این بچه را کشتی؟ پس این مردم هم میخواهند امامزمان را مجرم کنند. اینکه امیرالمؤمنین میفرماید: با همه پیامبران در خفا آمدهام و با پیامبر آخرالزمان آشکارا آمدم، امامزمان هم احتیاج به علی دارد. در همهجا امیرالمؤمنین کارساز است، او باید با امامزمان هم بیاید. [رجعت]
در رجعت خدا دیگر به خواست مردم کاری ندارد و حکم خود را جاری میکند، این است که امام زمان پیروز میشود...
وقتی امامزمان تشریف میآورد پیروز میشود. چرا امیرالمؤمنین با تمام قدرتش پیروز نشد؟ چرا رسولالله با تمام امرش پیروز نشد؟ چرا ائمه نشدند؟ چون مردم نمیخواستند و نپذیرفتند، اما در رجعت خدا دیگر به مردم کاری ندارد و حکم خود را جاری میکند. تمام ممالک ضعیف میشوند. امامزمان قوی است. چرا؟ به امر خدا دیگر توپ و تانک از کار میافتد، اتم و باروت کار نمیکند و فقط شمشیر میشود. هزاران مَلَک با شمشیر از آسمان نازل میشوند. چرا در زمان ائمه دیگر نازل نشدند؟ چون که حکم رجعت به دست امامزمان است. این است که امامصادق قسم میخورد و میگوید: من هم منتظر حجهبنالحسن هستم. کل خلقت نظرشان به رجعت است. چون رجعت شفادهنده کل خلقت است. شفادهنده قرآن است. چرا؟ همه به مقصد خودشان میرسند. [رجعت]
اصلاً خدا امری و حرفی در خلقت به غیر از ولایت ندارد که به کسی بدهد...
آنچه که خلقت است محتاج ولایت است. باید به همه خلقت ولایت دمیده شود. اصلاً خدا امری و حرفی در خلقت به غیر از ولایت ندارد که به کسی بدهد. ولایت، اعظم از تمام خلقت است. به تمام آیات قرآن، تمام خلقت را با دیدی که به من دادهاند میبینم؛ صد و بیست و چهار هزار پیامبر که به جای خود، اگر خدا هزاران هزار خلقت ایجاد کند، تمام محتاج ولایتند. حالا امیرالمؤمنین علی را شناختی؟ حالا این عظمت تمام خلقت، خواستش رجعت است. منافقان نگذاشتند که خواست علی که هدایت کل خلقت است واقع شود، اما در رجعت میشود. در این دنیا فقط در رجعت است که امیرالمؤمنین تا حدی افشا میشود. معلوم نیست که خدا چقدر روز دارد؛ در تمام روزهای خدا، روزی از روز رجعت بهتر نیست. [رجعت]
لبّیک به امامحسین این است که پیرو خلق نباشید...
رفقایعزیز! امامحسین علیهالسلام به فکر شماست، نگاه به باطن شما میکند، ظاهر یکحرفی است. نگاه به باطن حُرّ کرد، دید حُرّ میخواهد اینطرف بیاید، میخواهد «هل من ناصر» امامحسین علیهالسلام را لبیک بگوید؛ گفت: عباسجان! از ابنسعد بخواه امشب را به ما وقت بدهد. امام میخواهد حُرّ را اینطرف بیاورد، یککاری بکنید که امامحسین علیهالسلام شما را طرف خودش بیاورد. عزیزان من! امام شما را دعوت میکند، بیایید به او لبّیک بگویید. لبّیک به امامحسین علیهالسلام ایناست که پیرو خلق نباشید. حُرّ پیرو خلق بود که خلق را رها کرد و پیرو امر شد. امر امامحسین علیهالسلام است، امروز امر امامزمان (عجلاللهفرجه) است. بیایید عزیزان من! شما هم پیرو امر باشید. [حر]
امام حسین غصه میخورد که علیاکبر و قاسم دارند برای او کشته میشود، چونکه امرِ خلیفه وقت را اطاعت نکرده است...
زینب میگوید: برادر جان! قربان دل پر حسرتت بروم. دل پر حسرت امامحسین علیهالسلام این نبود که بماند، حسین که نمُرده است، باید بفهمیم زینب چه میگوید. زینب میخواست امامحسین علیهالسلام همه اینها را بهشتی کند. چرا زینب گفت: حسینجان! برادر! قربان دل پر غصهات بروم؟ برادری که به زعفر میگوید تمام نفَسهایی که اینها میکشند، در قبضه قدرت من است؛ از امامحسین علیهالسلام که در این خلقت قدرتمندتر نیست، پس چرا این را میگوید؟ آیا میدانی امامحسین علیهالسلام غصه چهکسی را میخورد؟ غصه میخورد که علیاکبر دارد برای او کشته میشود، قاسم دارد برای او کشته میشود، چونکه امامحسین امرِ خلیفه وقت را اطاعت نکردهاست؛ امامحسین علیهالسلام دلش برای اینها میسوزد. [حر]
همانطور که خواست خدا علی است، خواست علی رجعت است...
کسی میتواند رجعت را تشویق کند که القای ولایت به او بشود. رجعت واحد است. همانطور که خدا خواستش علی است، علی خواستش رجعت است. چرا؟ یک خلخال از پای بچه یهودی کشیدهاند، فریاد میزند کمرم! چرا ظلم شد؟ حالا علیاکبر و علیاصغر را کشتهاند نمیگوید کمرم؟ امامحسین را کشتهاند نمیگوید کمرم؟ آیا امیرالمؤمنین نمیخواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرتزینب و رضایت امامحسین و اهلبیت را فراهم میکند. اربعین افشای زحمتهای حضرتزینب است که در زمان رجعت افشا میشود. [رجعت]
امامزمان خودش را فدای زینب میکند که آماده شده از امامحسین دفاع کند، خودِ امامحسین چیز دیگری است...
حضرت زینب [موقع خواستگاری] گفت: هر وقت برادرم حسین خواست به مسافرت برود، من هم بیچون و چرا با او بروم. آن موقع حضرتزینب علیهاالسلام دارد خودش را فدای امامحسین علیهالسلام میکند. حالا امامزمان (عجلاللهفرجه) میفرماید: اشک چشمم تمام شود، برایت خون گریه میکنم. ببینید نکته حساس اینجاست که امامزمان (عجلاللهفرجه) خودش را فدای زینب علیهاالسلام میکند، نه فدای امامحسین علیهالسلام، چون حضرتزینب آماده شده که از امامحسین دفاع کند؛ خودِ امامحسین چیز دیگری است. امامزمان (عجلاللهفرجه) فدای کسی میشود که فدای امامحسین شده، معرفت این است. رفقایعزیز! بیایید دفاع از ولایت کنید، تا امامزمان (عجلاللهفرجه) جانش را فدایتان کند. [جامع ولایت]
لشکر یزید افشا را زیر سم اسب کردند، نه هستی خدا را...
رجعت خیلی ابعاد دارد. کسی باید حرف رجعت را بزند که القا و افشا داشتهباشد. رجعت خواست اهلبیت را بهوجود میآورد. تا آنزمان از اهلبیت حمایت نشدهاست؛ اما خدا خواستِ اهلبیت را در رجعت صددرصد افشا میکند. امامزمان دنیا را پاکسازی میکند، دیگر دشمن زهرا نیست، دشمن حسین نیست؛ همه دوست هستند. تو اول باید رجعت را بفهمی، بعد حرفش را بزنی. رجعت نه اینکه ائمه زنده شوند و بیایند، ائمه که زنده هستند، مگر هستی خدا میمیرد؟ هستی خدا دوازدهامام، چهاردهمعصوم است. مگر هستی خدا را میتوان زیر سم اسب کرد؟ نه؛ آنها افشا را زیر سم اسب کردند، نه هستی خدا را. امامحسین در تمام خلقت افشا شد. سر امامحسین قرآن میخواند: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» خواهر! کار من از اصحابکهف و رقیم عجیبتر است. امام روح است، روح را که نمیشود کشت. [رجعت]
خدا انجام واقعه کربلا را به انتخاب ائمه گذاشت و امام حسین آن را پذیرفت...
کاری که امام حسین علیهالسلام کرد، هیچکدام از ائمه نکردند. «لَا إکراه فِی الدِّین» خدا به تمام ائمه علیهمالسلام ابلاغ کرد این کار (واقعه عاشورا) میخواهم انجام شود، وقتی به اسیری ناموس میرسید، همه میگفتند: خدایا! اگر امر کنی انجام میدهیم، اما میترسیم از امتحان در نیاییم. فقط امام حسین علیهالسلام گفت: من این کار را میکنم. ایخدا! تمام فدای تو، ناموسم فدای تو، زینب علیهالسلام فدای تو، دخترم فدای تو، پسرم فدای تو، علی اکبرم فدای تو، علی اصغرم فدای تو. حالا که همه را داده، در قتلگاه افتاده و میگوید «رضاً برضائک، تسلیماً بأمرک» ای معبود سماء! ایخدا! امرت را اطاعت کردم. [جامع ولایت]
اگر شما گوش شنوا داشته باشید، ملائکه آسمان هم شب عاشورا حسین حسین میگویند...
زمانی انگلیسها عراق را گرفتند و آقای کاشانی و روحانی و چند نفر دیگر را به عنوان تبعید به خارج بردند. ایشان نقل میکرد: شبی دیدیم که از بیشتر فرنگ صدای حسین حسین میآید. آنوقت متوجه شدیم که آن شب، شب عاشوراست. اگر شما گوش شنوا داشته باشید، ملائکه آسمان هم شب عاشورا حسین حسین میگویند. همه ملائکه منتظر رجعتند که احقاق حق شود و تا آن زمان این ندا را سر میدهند؛ اما بعضی خلق خلق میگویند، زمان آن دو نفر همینطور بود. آنقدر قضایای امامحسین بالاست که عقل کل خلقتها یعنی امامزمان، در مصیبت جدش حسین خیلی وارد نمیشود. پس اگر ما مداخله کنیم، مقصد خودمان را گفتهایم و توجه به آن مقصد واقعی نداریم. [رجعت]
شیعه دائم عزادار امامحسین است و خوشی دنیا را قبول نمیکند، مگر گذران باشد...
شیعه دائم عزادار امامحسین علیهالسلام است و خوشی دنیا را قبول نمیکند، مگر گذران باشد. خوشی شیعه بعد از رجعت است، یعنی وقتیکه احقاق حق شد، وگرنه دائم میسوزد و چارهای هم ندارد. اگر عقد فرزندت هست، لبخند بزن، اما همیشه باید دلت بسوزد. اگر بشر غیر از این باشد، نه شیعه است و نه دوست، چون انتظار رجعت ندارد. من شب عروسی پسرم، به یک اتاق خلوت رفتم و یاد حضرتقاسم افتادم که امامحسین علیهالسلام، فاطمه را روز عاشورا به عقد او درآورد. عوض اینکه بخندم و بگویم و برقصم، آنقدر گریه کردم که از حال رفتم. حالا وقتی اینطور شدی، امامزمان هم میآید و به تو سر میزند. [رجعت]
بیایید محبت دنیا را بیرون کنید تا رجعت به قلب شما ابلاغ شود...
ما دنبال معصیت و گناه و دنیا رفتهایم و از این حرفها جدا شدهایم، ایناست که میگوید در آخرالزمان اگر یکنفر با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب میکنند. والله ما ائمهطاهرین را نشناختهایم. مثالی بزنم: باغی است که یک طرفش تابستانی است و طرف دیگرش زمستانی. آنچه که میوه بخواهی در این باغ ایجاد میشود، هم تابستانی و هم زمستانی. درختانش به فلک سر کشیده، یک برگ زرد در تمام این باغ نیست، نهرهایی در این باغ است از عسل و از شیر، تمام ریگهایش از زمرّد و دیوارهایش از طلاست. حالا شما وارد این باغ میشوی و یکدفعه میبینی که مادرت آنجا میگوید آی! پهلویم، برادرت اینجا دستش جدا شده، در طرف دیگر خواهرت دارد فریاد میزند، در آنطرف یک طفل شیرخوار داری که سرش را بریدهاند. تو را به حضرتعباس، آیا میخواهی در این باغ بمانی یا نه؟ تو را به دینت، آیا میخواهی در این باغ بمانی یا نه؟ دنیا اینطور است. بیایید محبت دنیا را بیرون کنید تا رجعت به قلب شما ابلاغ شود. [رجعت]
یاوران امام زمان از اصحاب امام حسین بالاترند...
با اینکه امامزمان درباره اصحاب امامحسین میفرماید: «السلام علیکم یا مطیع لله و لرسوله»، پدر و مادرم به قربانتان؛ اما یاوران امامزمان از اصحاب امامحسین بالاترند. آنها اصحاب امامحسین هستند، اما رجعت خواست و مقصد حضرت است. اصحاب امامحسین حمایت از رجعت کردند و به خواست امامحسین متصلند. آنها با همه حرفهایشان، در زمان رجعت میآیند، پس رجعت مهمتر است. چرا؟ در زمان امامحسین نشد که مثل رجعت بیایند و تمام را پاکسازی کنند؛ با امامزمان میآیند و همه را پاکسازی میکنند. امامحسین نشد که بهاصطلاح در ظاهر فتح کند، فرزندانش را کشتند و شهیدش کردند؛ امامزمان فتح میکند، او و یاورانش احقاق حق میکنند. حالا که احقاق حق کردند، آقا امامحسین خیلی خوشحال است. نه فقط امامحسین، بلکه صد و بیست و چهار هزار پیامبر خوشحالند. نه اینکه آنها خوشحالند، آسمانیها خوشحالند. تمام اینها برای امامحسین غمناک شدند، اما آنزمان همه اینها خوشحال میشوند. حالا که همه خوشحال شدند، زهرایعزیز هم خوشحال میشود. [رجعت]
امام حسین برای جهنمی شدن قاتلین آقا علیاکبر گریه میکند، نه برای از دست دادن فرزندش...
امامحسین علیهالسلام بالای سر آقا علیاکبر یک صیحه زد، چون او «اشبه الناس خلقاً و علماً و منطقاً برسولالله» بود؛ اما امامحسین برای آنهایی که با کشتن آقا علیاکبر جهنمی شدند گریه میکند، نه برای فرزندش؛ او را در راه خدا داده، این که گریه ندارد. امامحسین تا آخر «هل من ناصر» میگفت. علیاکبر را کشتید؟ علیاصغر را کشتید؟ عباس و قاسم را کشتید؟ باشد، بیایید اینطرف، بیا! ولایت این است که از سر همه جُرمها میگذرد. پس امام برای جهنمیشدن اینها گریه میکند. [رجعت]
امام حسین نفرین نکرد چون نابودی تمام ظالمان در رجعت را میخواست...
چرا امامحسین علیهالسلام نفرین نکرد؟ اگر امامحسین نفرین میکرد، به بنیامیه میکرد، این که کار صورت نمیدهد، [حتی اگر] بنیامیه هم سقط شدند؛ اما امامحسین حواسش پیش رجعت است که همه دنیا اصلاح شود و همه ظالمان به سزایشان برسند، نه فقط بنیامیه. متقی خیال امامحسین را هم میفهمد که امام مقصدش هدایت و دفاع از ولایت است. امامحسین فرمود: ای شمشیرها! اگر دین جدم، یعنی اگر ولایت باقی میماند، به من بخورید؛ یعنی من فدای ولایت میشوم. این عصاره حرف است. همه خلقت باید دفاع از ولایت کنند. چرا؟ اگر تمام خلقت دفاع از ولایت کنند، همه اهلبهشت میشوند. زمان رجعت همینطور میشود، دنیا بهشت میشود. [رجعت]
حضرت زهرا، انفاق گنهکاری که مغرض نباشد و به ولایت ادب کند را در نظر میگیرد...
زهرای عزیز دفتر دارد، این دفتر را برای قیامت شما گذاشته، در آن نوشته چقدر پول دادی، چقدر برنج دادی، چقدر پیاز و رُب دادی، تمام را مینویسد. عدهای هستند به امر زهرای عزیزند، شیعهها قیامت به امرش هستند. روز قیامت فاطمه زهرا علیهاالسلام میفرماید: این افراد در جلسه پسرم حسین علیهالسلام میآمدند، انفاق داشتند و مُغرض نبودند؛ یعنی پیرو عمر و ابابکر نبودند. علیجان! فکری به حال اینها بکن. اصلاً گنهکار، فرزند زهرا علیهاالسلام میشود انگار، ادب داشته باشید. [جامع ولایت]
حضرت زهرا کسی که یک کبریت به زغال زده برای مجلس امام حسین را هم فراموش نمیکند...
مجلسی بود به نام حضرتقاسم؛ در آن مجلس، حاجاشرف و حاجمظلوم بودند که از ماوراء خبر میداد. یک نفر یک کبریت به زغال زده بود. وقتی آخرِ دهه شد، حضرت زهرا علیهاالسلام همه را اسمنویسی کرد. حضرت زهرا علیهاالسلام به آن مَلَک گفت: همه را نوشتی؟ گفت: بله، نوشتم. حضرت فرمود: یک نفر را جا گذاشتی. گفت: چهکسی را؟ حضرت فرمود: آنکسی که یک کبریت زد، یادت رفت بنویسی. یک کبریت به زغال زده تا برای مجلس امامحسین علیهالسلام روشن شود، زهرای عزیز فراموش نمیکند. [جامع ولایت]
امام حسین برای کافر شدن مردم گریه میکند، نه برای آنچه در راه خدا داده...
چرا امامحسین علیهالسلام اینهمه درجه دارد؟ چون امامحسین علیهالسلام سفینه نجات است. همه ائمه علیهمالسلام یک نور هستند، تمامشان کِشتیاند؛ اما سفینه، امامحسین علیهالسلام است. اینکاری که امامحسین علیهالسلام کرد، نجاتدهنده تمام خلقت است، خلقت بهواسطه امامحسین علیهالسلام نجات پیدا میکند. چرا اینقدر امامحسین علیهالسلام عزیز است؟ امامحسین علیهالسلام بهفکر نجات و هدایت است. برادرش، جوانانش، همه را داده؛ تمام آن مصیبتها بهجای خود، اما «هَل مِن ناصر» میگوید. وقتی به اهلکوفه فرمود: برای چه مرا میکُشید؟ گفتند: «بُغضاً لِأبیک»: بهخاطر بغضی که با پدرت، امیرالمؤمنین علیهالسلام داریم. امام دید تمام اینها کافر شدهاند، بنا کرد به گریهکردن. [جامع ولایت]
حیوان، زمین کربلا را احترام میکند، اما مردمِ مسلمانِ نمازخوان، امامشان را میکُشند!...
خاک، خوردنش حرام است؛ امّا این منحصر به امامحسین علیهالسلام است که خوردن تربتش حلال است و تربتش شفاست. هنوز امامحسین علیهالسلام نیامده، حیوانات در سرزمین کربلا که امامحسین علیهالسلام میخواهد در آن بیاید، از شکارشان میگذرند. شما از چه میگذرید؟ حیوان، زمین کربلا را احترام میکند؛ اما مردمِ مسلمانِ نمازخوان، امامشان را میکُشند! [جامع ولایت]
روز عاشورا زمین کربلا گریه میکند، داد میزند، ناله میکند، میگوید: حسین! زینب!...
روز عاشورا وقتی نگاه میکنی، میبینی تمام صحرایکربلا گریه است؛ تمام این سرزمین داد میزند و ناله میکند. نالههای زینب افشاست، سکینه و رقیه دارند در بیابانها میدَوند، اسب بیصاحب امامحسین علیهالسلام درِ خیمه آمده. کجایید عزیزان من؟ بفهمید امام حسین علیهالسلام چهکار کرده، زینب علیهاالسلام چهکار کرده. تمام هیکل شیعه آتش است. تمام سرزمین کربلا میگوید: حسین! میگوید: زینب! [جامع ولایت]
اینکه میفرماید هر روز عاشوراست، یعنی هر روز باید یاد امامحسین و یاد اسیری زینب باشیم...
وقتی به کربلا رفتم، با زینب علیهاالسلام نجوا کردم و گفتم: زینبجان! تو وقتی میخواستی از اینجا بروی، گفتی: چون چاره نیست میگذارمت، ای پارهپارهتن! به خدا میسپارمت، هرگز غم تو از دل خواهر بیرون نمیرود. گفتم: زینبجان! غم امامحسین علیهالسلام از دل دوستانش بیرون نمیرود. اینکه میفرماید هر روز عاشوراست، یعنی هر روز باید یاد امامحسین علیهالسلام و یاد اسیری زینب علیهاالسلام باشیم. اگر همیشه یاد امامحسین علیهالسلام باشید، اتصال هستید. من شبها یک لیوان آب بالای سرم میگذارم، هر دفعه از این آب میخورم و میگویم: سلامُ الله عَلیک یا حسین! فدای لب خشکت حسین جان! لعنت بر قاتلین تو و موکلان آب فرات! [جامع ولایت]
مصیبت سایر ائمه جهانی بود، مصیبت امامحسین خلقتی بود و هست...
تمام ائمه علیهمالسلام تا حتی امیرالمؤمنین علیهالسلام، تا حتی فاطمه زهرا علیهاالسلام، تا حتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله، شهید شدنشان به کلّ خلقت ابلاغ نشد، فقط شهادت امامحسین علیهالسلام ابلاغ شد. مصیبت ائمه علیهمالسلام جهانی بود، مصیبت امامحسین علیهالسلام خلقتی بود و هست. ملائکهها دارند گریه میکنند، ریگ و سنگ و درخت، عرش و فرش، همه گریه میکنند، تمام باید به امامحسین علیهالسلام پناه بیاورند. مصیبت امامحسین علیهالسلام به تمام خلقت، به هفت طبقه آسمان اثر کردهاست، همه عزادار امامحسینند، از بس این مصیبت مهم است! بهشت همهاش سُرور است، اصلاً غم در آن نیست، اما برای امامحسین علیهالسلام گریه میکند، میخواهد با تمام خلقت هماهنگ باشد. خدا هم به بهشت قول داد که دوستان حسینم را در بغلت میآورم. اگر شما هم گریه واقعی برای امامحسین علیهالسلام بکنید، از هفتاد هزار نفرِ گمراه جدا شدهاید. [جامع ولایت]
لکه اشکی که حضرت ابراهیم برای امام حسین ریخت، از قربانی کردن فرزندش بالاتر بود...
مگر ابراهیم نبود که به خدا گفت: اگر پسرم را میکُشتم بهتر بود [تا این قوچ را قربانی کنم]؟ خدا گفت: یا ابراهیم! قربانی برای حسین (علیهالسلام) است. گفت: حسین کیست؟ خدا روضه امامحسین علیهالسلام را برای ابراهیم خواند. ابراهیم لکّه اشکی ریخت، حالا «ذبح العظیم» شد. خدا گفت: یا ابراهیم! به عزت و جلالم، این لکه اشکی که برای امامحسین علیهالسلام ریختی، بهتر است از اینکه بچهات را قربانی میکردی. [جامع ولایت]
اول روضهخوان امام حسین، خود خداست...
امامحسین علیهالسلام مانند پدرش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. هر کسیکه مبتلا به گناه یا ترکاولی میشد، خدای تبارک و تعالی فرموده بود که اگر میخواهید دعایتان را مستجاب کنم، مرا به پنج تن علیهمالسلام قسم دهید. آمرزش هر کسی به واسطه گریه برای امامحسین علیهالسلام است. آدم ابوالبشر وقتی مبتلا به ترکاولی شد، خدا گفت: مرا به این پنج نور پاک قسم بِده. تا به اسم امامحسین علیهالسلام رسید، اشک ریخت و گفت: خدایا! دلم شکست، حسین کیست؟ خدا برای آدم روضه خواند. اول روضهخوانِ حسین علیهالسلام، خودِ خداست. گفت: این حسین است که در صحرای کربلا کُشته میشود و بدنش از تشنگی تَرک تَرک میشود؛ تا آدم لکه اشکی برای امامحسین علیهالسلام ریخت، توبهاش قبول شد. [جامع ولایت]
به امام زمان میگویم چادر زهرا را به من بدهید، بو کنم، نه بهشت میخواهم، نه فردوس...
یک شب با امام زمان (عجلاللهفرجه) نجوا کردم؛ به خودم گفتم اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) به تو بگوید: حسین! چه میخواهی به تو بدهند؟ من میگویم: چادر زهرا علیهاالسلام را به من بدهید، بو کنم، نه بهشت میخواهم، نه فردوس. اگر پرسید: حسین! چادر برای چه میخواهی؟ میگویم: میخواهم مثل شمعون یهودی مسلمان بشوم، معلوم نیست که مسلمان باشم. باز خوش به حال یهودی که به چادر زهرا علیهاالسلام اعتقاد دارد! اما ما به خودِ زهرا علیهاالسلام اعتقاد نداریم. چرا اینطوری میشویم؟ چون با دشمنانش میسازی و مصیبتش یادت میرود. [عارف ولایت]
امیدواری به بخشش خدا برای گناهکارانی که حبّ امیرالمؤمنین دارند، نه بدعتگذار...
من امیدواری به خدا دارم، میگویم [خدایا] همه را ببخش. یک پارهوقتها میروم توی فکر خودم و خدا، میگویم: آنچه مردم به من بد کردند، من میبخشم؛ اینها که گناه کردند، اینها را ببخش. إنشاءالله امیدوارم دیگر گناه نکنید. جزء صدیقین باشید، به فکر مردم باشید. خدا به دینم، به فکر شماست؛ البته مردمی که مستحق هستند، مردمی که با امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند، نه با بدعتگذار. [عارف ولایت]
امام حسین مرا در بغل گرفت تا مثل ذخیرهای شوم که شما رفقا را به او برسانم...
وقتی به کربلا رفتم، گفتم: حسینجان! آقاجان! فدایت شوم، دلم میخواهد سگِ درِ خانهات شوم. به خودت قسم، حرفی ندارم. نه شأن میخواهم، نه مقام؛ هیچ چیز نمیخواهم. فقط حسینجان! تو را دوست دارم. حالا درخواست از تو میکنم: تو را به حق علیاکبرت، عنایت کن به من، به سینه من، این حرفها را سوغاتی ببریم برای رفقای عزیزی که انتظار دارند. گفتم: حسین جان! من اینقدر به رفقایم افتخار میکنم. حسین جان! آقاجان! خودت مرا بغل گرفتی، به سینهات چسباندی، ریختی در سینهام آنچه که باید بریزی، قبول دارم، مثل یک پدری که بچهاش را در بغل بگیرد. جان من! عزیز من! اگر شما خالص و مخلص باشید، امام حسین علیهالسلام در بغلت میگیرد. چرا مرا اینطوری کرد؟ من مثل یک ذخیرهای شدم که شما رفقا را برسانم به امام حسین علیهالسلام. [عارف ولایت]
توهین به مؤمن از شرک به خدا بالاتر است...
اگر شما هم با خدا باشید، خدا افشایتان میکند. میگوید: اگر توهین به یک مؤمن کنی، خانه مرا خراب کردهای. از حضرت سؤال میکنند: چه گناهی است که خیلی بالاست؟ حضرت میگوید: شرک به خدا. میگویند: از آن بالاتر هست؟ میفرماید: کَلّ بر مردم. (این آدمهایی که بیکارند، به این افراد بیکار پول ندهید تا بروند سرِ کار، یا یک کار برایش جور کن). از حضرت پرسیدند: از آن بالاتر چیست؟ فرمود: توهین به مؤمن از شرک به خدا بالاتر است. این مؤمن، قطرهای از محبت امام حسین علیهالسلام را دارد، حالا خدای تبارک و تعالی خانهاش را فدای یک مؤمن میکند؛ فدای توهینش میکند، نه فدای جانش. ببین خدا چقدر ولایت را احترام میکند! [عارف ولایت]
امام حسین خونش تربت است، علی علیهالسلام جای پایش تربت است...
تربت امام حسین علیهالسلام شفاست. خاک کف پای امیرالمؤمنین علیهالسلام محبت است، نجات است، رستگاری است. اصلاً خدا جهنم را خلق کرده برای دشمنان علی؛ روایت داریم، قسم میخورد، اگر کسی دشمن علی نبود، اصلاً جهنم را خلق نمیکردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! اگر مردم توان داشتند، درباره تو حرفی میگفتم که مردم، قدمی که میگذاری، خاک کف پایت را، از برای تَیمُّن و تبرک بردارند. امام حسین علیهالسلام خونش تربت است، علی علیهالسلام جای پایش تربت است. این را چه کسی میفهمد؟ خود امام حسین علیهالسلام که جانش را فدای پدرش علی علیهالسلام کرد. [عارف ولایت]
خدا خیلی رئوف است، اما راجع به ولایت غیور است، عفو خدا شامل حال دشمنان علی نمیشود...
امام حسین علیهالسلام با مردم ساخت؛ تاحتی جوان عزیزش علی اکبر علیهالسلام، علی اصغر علیهالسلام، آقا ابوالفضل علیهالسلام را شهید کردند، همه اینها را صبر کرد؛ بغض خودش را فراموش کرد، بغض علی اکبرش، حضرت عباس، شهداء را فراموش کرد، دید کوفیان ممکن است توبه کنند. وقتی گفت: برای چه مرا میکشید؟ گفتند: «بُغضاً لِأبیک»، آنوقت دوازده فرسخ لشکر را در هم ریخت. آیا میفهمی امر یعنی چه؟ عفو خدا خیلی بزرگ است، اما خدا راجع به کسانی که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول ندارند، عفو ندارد. خدا خیلی رئوف است؛ اما راجع به ولایت، غیور است. [عارف ولایت]
مغزی نیست که حقیقت عظمت ولایت را بفهمد، ما در پرتو ولایت حرف میزنیم...
هزار حرفی که خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله گفته نزن، به تمام جزءهای کلام الله، راجع به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بوده؛ مغزی در عالم نبوده که [پیامبر] به او بگوید. خود امیرالمؤمنین علی علیهالسلام حرفهایش را در چاه میزند، مغزی نیست که حرف علی علیهالسلام را بگوید. حالا هم مغزی نیست که بگوید، من در پرتو ولایت حرف میزنم، نه از ولایت؛ ولایت چیز دیگری است. مگر زبانی هست که بتواند از کمال، جمال، قدرت و بزرگواری خدا و دوازده امام علیهمالسلام و چهارده معصوم علیهمالسلام حرف بزند؟ خدا ازلی است، اینها هم ازلی هستند؛ اما چه کسی میفهمد؟ زینب علیهاالسلام [که به سر امام حسین] میگوید: برادر! با من حرف بزن. [عارف ولایت]
عاشورا روز تجدید عهد با امام حسین است، عاشورا نجات من و توست...
رفقای عزیز! عاشورا ما باید تجدید بیعت کنیم، بگوییم: حسینجان! تو گفتی هر روز عاشوراست، اما یک عاشورایی داریم که به عرض سال، آن خون تو، آن زحمتهای تو به وجود میآید. حسینجان! ما آمدیم تجدید کنیم؛ یعنی حسینجان! ما کسانی نبودیم که خلقپرست بشویم، یا دنبال ساز و آواز و لهو و لعب برویم؛ ما کسانی بودیم که امر تو را اطاعت کردیم، امر تو وجود مبارک امام زمانِ ماست. همینطور که شهداء امر تو را اطاعت کردند، ما اطاعت کردیم؛ اما حسینجان! میخواهیم نگهمان داری که ما همینطور باشیم؛ مبادا از امر وجود مبارک امام زمان (عجلاللهفرجه) خارج شویم. خدایا! ما امام حسین علیهالسلام را بهتر بشناسیم. خدایا! زینب علیهاالسلام را هم بهتر بشناسیم. زینب علیهاالسلام را فقط امام زمان (عجلاللهفرجه) شناخت. اینطوری با امام حسین (علیهالسلام) صحبت کنید، جوابتان را میدهد. عاشورا در زمان آدم هم نقل بوده، عاشورا نجات من و توست. [عارف ولایت]
تو اگر حمایت از امام زمانت میکردی، همه خلقت بهواسطه تو آمرزیده میشدند...
اصحاب امام حسین علیهالسلام، خواستشان امام حسین علیهالسلام است، حالا جانشان را فدای خواست کردند. امام زمان (عجلاللهفرجه) هم میگوید: جان من به قربان شما، خواست من هم شما هستید. اصحاب امام حسین علیهالسلام مطیع شدند؛ حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) ولایت را میخواهد، آن کسی را میخواهد که امرش را اطاعت کند. نه فقط امام حسین علیهالسلام، خود حجه بن الحسن (عجلاللهفرجه) حامی اینها شده، میگوید پدر و مادرم را به قربانشان میکنم. خدای تبارک و تعالی دارد عنایت، عدالت و صفایش را افشاء میکند؛ میگوید بهواسطه اینها که حمایت از حسین علیهالسلام کردند، همه خلقت را میآمرزم. همانطور که میگوید اگر مؤمنی در شهری باشد، آن شهر حفظ است. تو اگر حمایت از امام زمانت میکردی، همه خلقت بهواسطه تو آمرزیده میشدند. [عارف ولایت]
اگر تمام حاجیها دنبال امام حسین حرکت کرده بودند رو به کربلا، یزید سگِ کی بود که امام حسینِ ما را بکشد؟...
امام حسین علیهالسلام دارد میآید، غریبانه هم میآید؛ با اهلبیتش دارد غریبانه میآید. حالا حرفم این است که ای حاجیها! وقتی صاحبخانه از خانه بیرون آمد، چرا شما در خانه ماندید؟ به عقیده ولایتی من، آن خانه برای شما غصب بود. اگر تمام این چند میلیون حاجی، دنبال امام حسین علیهالسلام حرکت کرده بودند رو به کربلا، یزید سگِ کی بود که امام حسینِ ما را بکشد؟ نیامدند؛ این مثل همان است که مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام، درِ خانه مهاجر و انصار رفت و گفت بیایید، نیامدند. به حضرت زهرا علیهاالسلام گفتند میآییم و نیامدند. [عارف ولایت]
پولی که در راه خدا، در انفاق خرج میشود را باید شکرانه کنید و آن را ببوسید...
عقیدهام این است: آن پولی که در راه خدا، در انفاق خرج میشود، باید شکرانه کنید؛ آن را ببوسید! حالا برایت میگویم، عزیز من! پولهایی که در راه حق میرود، چطور میگویی آن را ببوس؟ آنموقع که در راه امام حسین علیهالسلام میدهی، ببوس! آقا ابوالفضل علیهالسلام وقتی که دستش جدا شد، رفت جلو و دست را برداشت، این دست را بوسید، گفت: تو از من بهتر بودی و رفتی شدی فدای شاه شهیدان؛ ای دست! تو اول شهید شدی در راه حسین. حالا پولهایی که میدهید عزیز من همینطور است. آقا ابوالفضل علیهالسلام دستی که در راه خدا داد، بوسید. شما هم پولی که در راه خدا میدهید، ببوسید! چرا؟ [چون] ذخیره میشود. [عارف ولایت]
همینطور که برای امام حسین پول میدهید، برای حضرت زینب هم بدهید تا آمرزیده شوید...
عاشورا بوده، این عاشورا که جلو میآید برای توست که پولی بدهی و آمرزیده شوی. غذای امام حسین علیهالسلام خیلی حساب دارد. همینطور که برای امام حسین علیهالسلام پول میدهید، برای زینب علیهاالسلام هم بدهید تا آمرزیده شوید. انشاءالله امیدوارم یک انفاقی بدهید. بگویید: خدایا! شکر، ما باشیم و هر سال این کار را بکنیم؛ مال ما حلال باشد. امام زمان (عجلاللهفرجه) پدر و مادرش را قربانتان میکند. بگویید: خدایا! شکر، ما را موفق کردی. اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) پدر و مادرش را میدهد، ما پولمان را میدهیم. شکر کنید شبیه امام زمان (عجلاللهفرجه) شدید. [عارف ولایت]
امام حسین رحمه الله الواسعه است، به فکر نجات همه است، حتی قاتلش...
به امام حسین علیهالسلام میگویند: «السلام علیک یا رحمه الله الواسعه». این خواست امام حسین علیهالسلام است. «رحمه الله الواسعه» یعنی همه را در بر میگیرد. به شمر در گودی قتلگاه گفت: اگر بهواسطه مال دنیا مرا میکشی، من به تو میدهم؛ دست از این کار بردار، من قول بهشت به تو میدهم. شمر گفت: من یک درهم ابن زیاد را از پدر و مادر تو بیشتر میخواهم! اینجا حرامزادگی خودش را بروز داد، چون امام را نمیخواهد، مال دنیا را میخواهد. اما منظور مطلب این است: امام حسین علیهالسلام به فکر نجات همه هست، تا حتی قاتلش. متقی هم همینطور است، تمام هدفش نجات است، تمام هدفش کارگشایی مردم است. [عارف ولایت]
تصرف ولایی یعنی حجت خدا نگاه کند، تو مانند ولیّ بشوی...
وقتی که امام حسین علیهالسلام از حضرت زینب علیهاالسلام طلب پیراهن کهنه کرد، زینب علیهاالسلام غَش کرد و افتاد. حالا لشکر ابن زیاد دارد «هل مِن مبارز» میگوید. امام حسین علیهالسلام دست گذاشت در قلب زینب علیهاالسلام، تصرّف ولایی کرد. تصرّف ولایی یک حرفی است که حجّت خدا نگاه کند، تو مانند ولیّ بشوی. گفت: خواهرجان! تا اینجا وعده من با خدا بوده؛ اگر تو را آوردم، میخواستم که یزید زحمتهای ما را از بین نبرد. تو باید بروی «هل من ناصر» بگویی. دارند در شام لعنت به پدر ما میکنند؛ باید پرچم معاویه را بکَنی، پرچم پدرمان علی علیهالسلام را نصب کنی. گفت: برادر! به دیده منّت. [عارف ولایت]
حضرت زینب که به سر امام حسین میگوید با ما حرف بزن، دارد زنده بودن امام حسین را افشا میکند...
حالا زینب علیهاالسلام آمده و در کوفه دارد به امر برادرش خطبه میخواند. یک وقت دید مردم توجه به یک جایی دیگر کردند، دید سر برادرش را به نی زدهاند. من به فدای خاک کف پای زینب علیهاالسلام بشوم! ببین چهطوری افشاء کرد! حالا وقتی یزید گفته اینها خارجی هستند، حضرت زینب علیهاالسلام میخواست افشاء کند. میدانی چطور زینب علیهاالسلام، امام حسین علیهالسلام را میشناخت؟ قطعه قطعه امام حسین علیهالسلام را میشناخت، نه امام حسین علیهالسلام را بشناسد. یک دفعه به آقا امام حسین علیهالسلام گفت: برادر! با من حرف بزن! نمیزنی، با این بچه صغیر بزن! برادر! تو که دنبال ما بودی، چرا در خانه خولی به مهمانی رفتی؟ تو که با ما مهربان بودی! سر مبارک امام حسین علیهالسلام فرمود: «أم حَسِبت أنّ أصحابَ الکهفِ و الرّقیم کانوا مِن آیاتنا عَجباً». ای خواهر من! اصحاب کهف و رقیم متوجه بودند، ولایتشان را حفظ کردند، اما اهل کوفه نکردند، بنیامیه نکردند، مرا کشتند؛ ظاهر مرا کشتند. آیا کسی متوجه شد؟ امام این است. امام حسین علیهالسلام گفت: هیچ آیهای مثل این دو آیه در قرآن عجیب نیست؛ اما خواهر! قصه من عجیبتر است که به حرف یک نفر بروند، مرا شهید کنند و سرم را بالای نی کنند. [عارف ولایت]
یاد امام حسین به حضرت زینب تزریق شده که او را فراموش نمیکند...
حالا این زینب علیهاالسلام موقع حرکت دادن کاروان چه کار میکند؟ گفت: حسین جان!برادرجان! چون چاره نیست میگذارمت، ای پاره پاره تن! به خدا میسپارمت؛ هیچوقت تو را فراموش نمیکنم. این تزریق است. رفقا! تزریق یعنی حرفها را فراموش نکنید! آنوقت دارید با این حرفها عشق میکنید. امام حسین علیهالسلام جواب زینب علیهاالسلام را باید بدهد، گفت: زینب! تو مرا به خدا میسپاری، اما من دنبال تو هستم. تو مرا فراموش نمیکنی، من دنبالت هستم. مگر امام حسین علیهالسلام دنبال زینب علیهاالسلام نبود؟ [عارف ولایت]
این حرف دل امام حسین است که امام زمان میفرماید برای توهینی که به حضرت زینب شد گریه میکند...
امام زمان (عجلاللهفرجه) دارد [حرف] دل امام حسین علیهالسلام را میگوید که میفرماید: گریه میکنم برای توهینی که به عمهام زینب علیهاالسلام شد. برای اسیری عمهام زینب علیهاالسلام، خود جدّم حسین هم بود، گریه میکرد. آخر زینب علیهاالسلام عظمتی داشت. وقتی میخواست برود سر قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میرفتند شمعها را خاموش میکردند که کسی قامت زینب علیهاالسلام را نبیند. حالا این زینب علیهاالسلام که در تمام خلقت این همه احترام دارد، باید اسیر شود و بیاید با یزید حرف بزند! [عارف ولایت]
همانطور که امام حسین تسلیم خداست، حضرت زینب تسلیم امام حسین است...
همینطور که امام حسین علیهالسلام تسلیم است، زینب علیهاالسلام هم تسلیم ولایت است. امام حسین و امیرالمؤمنین علیهماالسلام تسلیم خدا هستند، اینها تسلیم ولایتند. ببین حضرت زینب علیهاالسلام میآید و به امام سجاد علیهالسلام میگوید: «یا حجهَ الله عَلی کُلّ خلقه» آیا ما باید بسوزیم؟ حضرت زینب علیهاالسلام حرفی ندارد که بسوزد، امیرالمؤمنین علیهالسلام حرفی ندارد که طناب گردنش بیندازند، امام حسین علیهالسلام هم حرفی ندارد که شهید شود و بچههایش شهید شوند؛ پس همه در امر هستند. ای شیعه! تو هم باید در امر باشی! [عارف ولایت]
شب عاشورا شب وداع امام حسین با تمام عالَم یعنی تمام دوستان و هشدار دادن به آنهاست...
شب عاشورا خیلی مهم بوده، شب وداع بوده. در تمام این عالَم، امام حسین علیهالسلام وداع میکرد با همه عالَم، یعنی با تمام دوستان؛ اما هشدار به تمام عالَم میداد؛ میخواست همه عالَم بدانند. آخرش هم به لشکر کوفه گفت: برای چه مرا میکشید؟ گفتند: «بُغضاً لِأبیک»: بغضی که با پدرت داریم. امام حسین علیهالسلام میخواست به تمام عالم بگوید: مرا بیجُرم میکشند، کسی که بیجُرم میکشید این است. تو نباید بیایی کمک کنی به کشتن امام حسین علیهالسلام [که] بروی بهشت. تمام این هفتاد هزار نفر همین بودند. کسی نبود دفاع از امام حسین علیهالسلام کند، به غیر زینب علیهاالسلام. [عارف ولایت]
آنها که شب عاشورا رفتند، حسینگو بودند، نه حسینخواه...
شب عاشورا که شد، آقا امام حسین علیهالسلام، یک خیمه انتظار زد، یعنی یک خیمه علیٰحِدّه زد. همه را جمع کرد و فرمود: من بیعتم را از روی شما برداشتم، هر کسی میخواهد برود، برود؛ فردا طفل صغیرم هم شهید میشود. اینجا بود که فوج فوج رفتند. حسینگو بودند، نه حسینخواه! مثل اغلب ما! کسی نماند، تمام آمده بودند به طمع. مثل حالاست که میخواهند امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید و چیزها ارزان شود، نمیخواهند جانشان را فدا کنند. [عارف ولایت]
آقا ابوالفضل وقتی جانش را فدای ولایت کرد، جانپرور شد...
آقا ابوالفضل علیهالسلام خیلی مقام دارد، سلمان خلقکُن است. چرا؟ وقتی جانش را فدا کرد، جانپرور شد، یعنی جانی را میپرورانَد. جانش را داد به امام حسین علیهالسلام، با تمام قدرتش؛ تمام درجهای که دارد، به واسطه امام حسین علیهالسلام است. تو باید جانت را در اختیار ولایت بگذاری. جان را باید فدای یقین کنی، فدای ولی کنی. او هم میگوید: جانم به فدایت! این آخر کار است. من یک میلیارد جان داشته باشم، فدا میکنم. باید بدانی خواست خدا این است که جانت را فدا کنی. آقا ابوالفضل علیهالسلام از کجا به اینجا رسید؟ از آنجایی که از ریشه دلش، تمام جانش این است که فدای حسین علیهالسلام بشود. آقا ابوالفضل علیهالسلام نه جان بدهد، تکه تکه بدنش را میدهد. شما آقا ابوالفضل علیهالسلام نمیشوید، اما صفاتش را باید داشته باشید؛ چون صفات او صفات خداست، صفات برادرش حسین علیهالسلام است. [عارف ولایت]
امیرالمؤمنین دست حضرت اباالفضل را میبوسد، چون فدای خدا میشود...
آقا ابوالفضل علیهالسلام هم [مثل امام حسین علیهالسلام] همه را آگاه کرد؛ در مکه خودش را معرفی میکند، به حاجیها میگوید: دست از حسین برنمیدارم. من که فرزند آقا امیرالمؤمنینم، دستم را علی میبوسد. به دینم قسم، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دست همه خلقت را نمیبوسد. چرا؟ میبیند این دست فدای خدا میشود، فدای ولایت میشود؛ گلوی حسینش را میبوسد که فدای خدا میشود. اما روی چه کسی تأثیر داشت؟ چرا هدایت نمیشوند؟ حج و عمره، جهاد و عبادت در دلشان است؛ آن که باید در دلشان باشد نیست، آن هم ولایت است. اگر بود، تکان میخوردند؛ هیچکدام از حاجیها تکان نخوردند. حبّ حج و جهاد داشتند و بغض امیرالمؤمنین علی علیهالسلام. [عارف ولایت]
گریه بر امام صادق ثواب است، گریه بر امام حسین نجات است...
منصور دوانیقی به امام صادق علیهالسلام زهر داد. روایت است که فقط استخوان سر حضرت مانده بود، همه جانش آب شده بود. یک نفر آمد گریه کرد، امام گفت: اگر میخواهی گریه کنی، برای جدّم حسین علیهالسلام گریه کن! گریه برای امام صادق علیهالسلام اینطوری نیست که یک ذره اشک بریزی، تمام گناهانت آمرزیده شود. امام صادق علیهالسلام میخواست او گریه کند که آمرزیده شود. گریه بر امام صادق علیهالسلام ثواب است، گریه بر امام حسین علیهالسلام نجات است. حالا خدا مرحمت کرده، میگوید اگر گریهات نمیآید، تباکی کن! هماهنگ شو با گریهکنندگان بر امام حسین علیهالسلام. وقتی امام حسین علیهالسلام را خواستی؛ یعنی قبولش داشتی، دوازده امام علیهمالسلام و قرآن را قبول داشتی، آنوقت تولیدت اشک است، همان اشکِ امام زمان (عجلاللهفرجه) است. [عارف ولایت]
جهنم عذاب است، گریه برای امام حسین رحمت است، رحمت میچکد در جهنم، خاموش میشود...
دل وقتی ولایتی شد، ولایت به آن میچسبد، اسم حسین علیهالسلام به دلت میچسبد، اشک میریزی. جهنم عذاب است، گریه امام حسین علیهالسلام رحمت است، رحمت میچکد در جهنم، خاموش میشود؛ اما گریه رحمت باشد، نه عقده؛ گریهای که چرا توهین به امام حسین علیهالسلام شد. والله! بالله! با اینطور اشک، شما آمرزیده میشوی؛ چون اشک شما از روی صداقت، ولایت و افشای ولایت است. اشک باید توأم به ولایت باشد، توأم به امام حسین علیهالسلام باشد. گریه کنیم، بگوییم: حسینجان! ما بیچارهایم! نبودیم جانمان را فدا کنیم، حالا برایت گریه میکنیم. زینبجان! نبودیم حمایت از تو کنیم. حسینجان! گریه میکنیم تا فرزند عزیزت امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید که این گریه اتصال به امام زمان (عجلاللهفرجه) باشد، حضرت بیایند و احقاق حق کنند. [عارف ولایت]
مظلومیت امام حسین این است که حقش را بردهاند، اینکه زیر سُم اسب میرود، مظلومیتِ جسم علیین امام حسین است...
مظلومیت امام حسین علیهالسلام این است که حقش را بردهاند، این مظلومیتِ تمام خلقت است. اینکه زیر سُم اسب میرود، مظلومیتِ جسم علیین امام حسین علیهالسلام است؛ اما تمام اشیاء برای حق امام حسین علیهالسلام گریه میکنند. حق امام حسین علیهالسلام را چه کسی از بین برد؟ نمیتوانم بگویم! آنجا در کربلا گفتم: حسینجان! چه کسی تو را کشت؟ چه کسی حق تو را از بین برد؟ مگر خدا دست از حق برمیدارد؟ خدا حمایت از حق میکند، حمایت از کلام خودش میکند؛ یک مارک به آنها بست و گفت: «شِرار خلق» [عارف ولایت]
چون قاتلان امام حسین جنایتشان را افشاء کردند، خدا هم عظمت امام حسین را افشاء میکند و میگوید: ای خلقت! همه برای حسینِ من گریه کنید...
همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسلام ولایتش دمیده شده به تمام ممکنات، امام حسین علیهالسلام عزایش دمیده شده به تمام خلقت. نه خیال کنید شما لباس مشکی میپوشید، ملائکه هم میپوشند. امیدوارم لب شما همیشه خندان باشد، فقط برای امام حسین علیهالسلام گریان باشد. امام حسین علیهالسلام همه چیز است. این دیدِ ولایت من است: چرا خلقت برای امام حسین علیهالسلام گریه میکند؟ چون جسارتِ به امام حسین علیهالسلام افشاء شد؛ یعنی اسب به جسم علیینش تازاندند، سرِ مبارکش را چهل منزل بردند؛ جنایتشان را افشاء کردند. حالا خدا هم عظمت امام حسین علیهالسلام را افشاء میکند و میگوید: ای خلقت! همه برای حسینِ من گریه کنید! [عارف ولایت]
خدا اطلاعیه نازل میکند: «یا ثارَ الله و ابن ثاره»، در تمام خلقت خون خدا امیرالمؤمنین و امام حسین هستند، سومی هم ندارد...
ما حسین داریم، تمام خلقت را داریم، چون تمام خلقت برای امام حسین علیهالسلام گریه کرده. تمام خلقت میگوید: حسین! آسمانها میگویند: حسین! نه این آسمان، خدا آسمانهایی دارد، به دینم همه میگویند: حسین! یا میگویند: علی! روح به آنها دمیده میشود. از دو چیز هیچ قدرتی سر در نمیکند: یکی امیرالمؤمنین علیهالسلام، یکی عاشورا. خدا اطلاعیه نازل میکند، رهبر گذاشته برای شما، مدیرعامل گذاشته برای شما؛ میگوید: «یا ثارَ الله و ابن ثاره»، ای خون خدا! پسر خون خدا! در تمام خلقت سومی هم ندارد. اگر کسی خون نداشته باشد، از بین میرود. خیلی بالا برده! میگوید خون من است، یعنی اگر حسین علیهالسلام نباشد، من نیستم. حیات من حسین علیهالسلام است. این خون امام حسین علیهالسلام میجوشد در تمام خلقت؛ تو میروی خون خدا را میریزی؟ یا اینکه خدا میگوید: علی بن ابی طالب علیهالسلام مقصد من است. دنبال چه مقصدی میگردی؟ [عارف ولایت]
نه تنها تربت امام حسین شفاست، تو هم اگر امام حسین بگویی، خلق نگویی، خاک پایت شفا میشود...
گهواره امام حسین علیهالسلام شفا داد فطرس را، خود امام حسین علیهالسلام چیز دیگری است. چرا گهواره ارزش پیدا کرد؟ چون امام حسین علیهالسلام در آن بود؛ مثل تربت. خیال نکنی فقط تربت امام حسین علیهالسلام شفاست! تو اگر حسین بگویی، خلق نگویی، [خاک] پای تو هم شفا میشود، چون جنبه مغناطیسی با امام حسین علیهالسلام داری. آن خاک میگوید: کمال همنشین در من اثر کرد، اگر نه من همان خاکم که هستم. شما هم باید کمالتان با همنشینی زهرا علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام باشد، تا خاک کف پایتان تربت حسین علیهالسلام باشد. [عارف ولایت]
امام حسین نجات دهنده کل خلقت است...
امیرالمؤمنین علیهالسلام حسینش را خیلی دوست دارد، چونکه خودش را فدای ولایت کرد. در تمام این خلقت، هجده هزار کُرات که به ما گفتهاند، کسی، نامی نبوده به غیرِ امام حسین علیهالسلام. حالا پیامبر صلیاللهعلیهوآله، خانه حضرت زهرا علیهاالسلام آمده، همهاش سفارش حسین را میکند. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: پدرجان! حسن هم هست. گفت: فاطمه جان! تمام عالم به واسطه حسین آمرزیده میشوند. در تمام خلقت هیچکسی مثل امام حسین علیهالسلام نیست. در جریان توبه آدم، وقتی خدا اسماء را نشانش داد، کارهای ائمه دیگر را نمیگوید، حتی کارهای پیامبر را نمیگوید، تا حتی امیرالمؤمنین و فاطمه علیهمالسلام را، اما خدا میگوید: این حسین است که در صحرای کربلا او را میکشند. خدا شرح امام حسین علیهالسلام را میدهد. امام حسین علیهالسلام نجات دهنده کل خلقت است. آیا میفهمی یا میروی دنبال خلق؟ [عارف ولایت]
اذیت زهرا علیهاالسلام، اذیت تمام خلقت است...
زهرای عزیز علیهاالسلام، مافوقِ تمام خلقت است. هر کسی پِی به او ببرد، هدایت است. اذیت زهرا علیهاالسلام، اذیت تمام خلقت است. این عمَر همه خلقت را اذیت کرد. تمام خلقت به اجازه حضرت زهراست. نفَسهایی که کل خلقت میکشند، دست زهراست. ارکان خلقت، حضرت زهراست. تمام خلقت امر زهرا علیهاالسلام را اطاعت میکنند، تا حتی ستونها. یک نفَس کشید به نارضایتی، نه نفرین کند، ستونها از جا حرکت کرد. همه اعلام آمادگی کردند که زهراجان! همه به امر تو هستیم، نفرین کنی، همه نابود میشویم. پسرش هم بهره برده بود، امام حسین علیهالسلام گفت: ای زعفر! تمام اینها عمرشان در قبضه قدرت من است. حسین علیهالسلام خون خداست، زهرا علیهاالسلام ناموس دهر است. ناموس دهر است که مثل حسین علیهالسلام از او به وجود میآید. [عارف ولایت]
آدم باید وفایش را تا لحظه آخر از دست ندهد...
اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین علیهالسلام وصیت فرمود بعد از من، بر سر قبرم بنشین و قرآن بخوان؛ یعنی میفرماید علیجان! من از تو خوشم میآید، میخواهم صدایت را بشنوم. من تا آخرین نفَس گفتم علی و حمایت از تو کردم، حالا میخواهم صدایت را بشنوم. حضرت زهرا علیهاالسلام وفاداریش و محبتش را دارد با علی علیهالسلام اعلام میکند، با وجود اینکه در ظاهر در خاک است. آدم باید وفایش را تا لحظه آخر از دست ندهد. حضرت زهرا علیهاالسلام عالَمی را نمیبیند، علی علیهالسلام را میبیند. این بیناییِ علی علیهالسلام به تمام خلقت ارزش دارد. [عارف ولایت]
تو اگر زهرا علیهاالسلام را بشناسی، نورش را میبینی...
حضرت زهرا علیهاالسلام هماهنگ با خداست، نور خداست. من آن نور را دیدهام؛ تو اگر زهرا علیهاالسلام را بشناسی، نورش را میبینی. اینها یک چیزهایی نیست که پیش ما نباشد. به دینم! نه اینکه نورش را ببینی، از نورش استشمام میکنی؛ اما چشمی که جای دیگر نگاه نکند، چشمی که در اختیار زهرا علیهاالسلام باشد، مشامی که در اختیار ولایت باشد؛ آنوقت چیز دیگری نمیفهمد. همانطوری که خلق انتظار خباثت دارد، مؤمن انتظار آنها را میکشد. همینطور که در مدینه راه میرفتم، گریه میکردم؛ میگفتم: زهراجان! اینجا به تو و امیرالمؤمنین علیهالسلام جسارت کردند؟ کجا مدینه خوب است؟ میگویند الحمدلله ما موفق شدیم به مدینه رفتیم؛ آیا موفق شدی که این حرف را بفهمی؟ زهرا علیهاالسلام را در قلبت قرار بدهی؟ آیا موفق شدی که ببینی زهرا علیهاالسلام اینجا اینطور شده؟ [عارف ولایت]
محبت زهرا علیهاالسلام را هدایا میکنم به تمام خلقت...
تمام زندگیم عشق به زهراست. لبخند رضایت زهرا علیهاالسلام، از تمام کون و مکان برایم بالاتر است. من خاک کفش زهرا علیهاالسلام را به تمام خلقت نمیدهم. به امام زمان (عجل الله فرجه) گفتم: آقا! اگر سلطنت سلیمان را به من بدهی، نه! بالاتر، آن را که خدا به تو داده، به من بدهی، یعنی تمام خلقت را در اختیارم بگذاری، به محبت زهرا علیهاالسلام نمیدهم. محبت زهرا علیهاالسلام را هدایا میکنم به تمام خلقت. پس بیخود نیست این حرفها از دهان من نازل میشود، اینطور باید بشوید. خوش به حال آن که به وظیفه عمل میکند و پشت پا بر عالم امکان زده، دست بر دامن زهرا علیهاالسلام زده. [عارف ولایت]
همانطور که امیرالمؤمنین امیر تمام خلقت است، زهرای عزیز امیریت دارد به کارهای ائمه...
زهرا علیهاالسلام برتری دارد تا حتی به ائمه علیهمالسلام. بقای ائمه علیهمالسلام به بقای حضرت زهراست. امام صادق علیهالسلام میفرماید: ما حجتیم از برای خلقت، مادرم زهرا علیهاالسلام حجت است از برای ما. همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسلام امیر تمام خلقت است، زهرای عزیز علیهاالسلام امیریت دارد به کارهای ائمه علیهمالسلام. [عارف ولایت]
اگر بخواهی اسم حضرت زهرا را بیاوری، باید با وضو باشی؛ یعنی دست از دنیا و تمام مافیهای آن بشویی، آنوقت بگویی زهرا...
زهرا علیهاالسلام بهترینِ تمام خلقت است، اُمّ أبیهاست، یعنی اگر آب مهریه زهرا علیهاالسلام نباشد، همه خلقت خشک میشود. خدیجه به پیامبر صلی الله علیه و آله میگوید آن مال التجارهای که من دارم، مهرم کن. خدیجه بزرگواری کرده، خدا بزرگوارتر است. خدا آب و نمک را مهریه زهرا علیهاالسلام قرار داد. اگر از آب بهتر بود، آن را مهرش میکرد. طعم و مزه هر چیزی هم به واسطه نمک است. اگر بخواهی اسم حضرت زهرا علیهاالسلام را بیاوری، باید با وضو باشی؛ یعنی دست از دنیا و تمام مافیهای آن بشویی، آنوقت بگویی زهرا! [عارف ولایت]
آدم باید در دعا یک شریک بگیرد، آخر او دعا را مستجاب میکند...
من هر وقت میخواهم دعا کنم، یک شریک میگیرم و دعا میکنم؛ آن شریک خیلی قوی است؛ میگویم: یا زهرا! یا حسین! یا زینب! زهرا جان! به حق دخترت زینب علیهاالسلام، زینب جان! به حق مادرت زهرا علیهاالسلام. آدم باید در دعا یک شریک بگیرد، آخر او دعا را مستجاب میکند. پیامبر صلی الله علیه و آله در قضیه مباهله با سرانِ نجران، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را واسطه بُرد. دلم میخواهد بگویید خدا! امام زمان! متقی! [جامع ولایت]
در زمان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، تمام کفر با تمام ایمان روبرو شد...
تمام دوازده امام، چهارده معصوم، ولایت هستند؛ چرا اینقدر روی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام تکیه شده و تمام ائمه علیهمالسلام، حضرت زهرا علیهاالسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله خودشان را فدای امیرالمؤمنین کردهاند؟ چون در زمان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، تمام کفر با تمام ایمان روبرو شد؛ در زمان ائمه دیگر اینطور نبود. خدا میخواست مردم طرف کفر، یعنی عمر و ابابکر نروند که بیدین شوند، بیایند طرف دین، یعنی علیبنابیطالب علیهالسلام. خدا عمر و ابابکر را جِبت و طاغوت معرفی کرد، فرمود: به عزت و جلالم قسم، اگر عبادت ثقلین کنید، اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول نداشته باشید، شما را با صورت به آتش جهنم میاندازم. [جامع ولایت]
قرآن کلام خداست، اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام امرِ خداست...
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: «أنا قرآن الناطق»، این قرآن ناطق معنی دارد. قرآن کلام خداست؛ اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام امرِ خداست. امر مهمتر از کلام است، امر باید کلام را افشا کند، اگر افشا نکند که مردم نمیتوانند از آن استفاده کنند. مثل این است که یک تُرکزبان یا عربزبان بخواهد با فارسزبان حرف بزند، نیاز به مترجم دارد؛ قرآن هم حرف میزند، اما چه کسی میفهمد؟ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفهمد، او باید برای ما معنی قرآن را بیان کند. [جامع ولایت]
خدا میگوید قرآن را به متقی نازل کردم، چون فقط متقی به قرآن عمل میکند...
عقیدهام این است که خدا به غیر از دوازدهامام، چهاردهمعصوم علیهمالسلام کسی را ندارد. چرا خدا میگوید قرآن را به متقی نازل کردم؟ این برعکس خیالات ماست که میگوییم قرآن برای گنهکاران نازل شده است؛ اما خدا میگوید به متقی نازل کردم، چون فقط متقی به قرآن عمل میکند. عزیزان من! فدایتان شوم، اگر شما هم به امر خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرآن عمل کنید، متقی هستید. الآن خدا عظمائیت به شما نمیدهد، مِنبعد عظمائیت شما را فاش میکند. اما متقی شوید! امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: «أنا امامُ المتقین»؛ پس اگر من متقی نباشم، علی علیهالسلام امام من نیست. [جامع ولایت]
دختر و پسری که به سن تکلیف رسید، غدیر دارد...
حالا حرفم این است که وقتی دختر و پسر شما به سن تکلیف رسید، غدیر دارد؛ چون به تکلیف که میرسد، میتواند همسر اختیار کند، خرید و فروش کند و به اصطلاح مستقل شود؛ اما اگر غدیر یعنی «الیوم أکملت لکم دینکم» را قبول نداشته باشد، تمام عبادتهایش هیچ است. شرط قبولی عبادت، قبولی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. [جامع ولایت]
به اعضا و جوارحتان بگویید: من قبول کردم علی دین است، علی نعمت است، مبادا تو خیانت کنی...
این که گفتم غدیر در تمام خلقت گسترده است، شما باید اول این گستردگی را قبول کنید، بعد آن را در تمام اعضا و جوارحتان پیاده کنید. وقتی بیعت کردید، دست و جوارحتان باید با شما بیعت کنند. به دستتان بگویید: ای دست! من قبول کردم علی علیهالسلام دین است، علی علیهالسلام نعمت است، مبادا تو خیانت کنی. اینجا کار مشکل میشود؛ اگر اعضای بدن شما، از امر ولایت اطاعت نکنند، به عذاب مبتلا میشوند؛ باید فرمان ولایت را ببرند، نه فرمان شیطان را. وقتی اعضای شما، فرمان شیطان را عمل کردند، بیعدالتی کردهاند. مثل اینکه با دستتان توی گوش کسی میزنید، به غیر حق امضا میکنید، نامهای مینویسید و آبروی کسی را میبرید؛ اما اگر فرمان ولایت را ببرند، این عدالت است. [جامع ولایت]
به اعضا و جوارحتان بگویید: من قبول کردم علی دین است، علی نعمت است، مبادا تو خیانت کنی...
این که گفتم غدیر در تمام خلقت گسترده است، شما باید اول این گستردگی را قبول کنید، بعد آن را در تمام اعضا و جوارحتان پیاده کنید. وقتی بیعت کردید، دست و جوارحتان باید با شما بیعت کنند. به دستتان بگویید: ای دست! من قبول کردم علی علیهالسلام دین است، علی علیهالسلام نعمت است، مبادا تو خیانت کنی. اینجا کار مشکل میشود؛ اگر اعضای بدن شما، از امر ولایت اطاعت نکنند، به عذاب مبتلا میشوند؛ باید فرمان ولایت را ببرند، نه فرمان شیطان را. وقتی اعضای شما، فرمان شیطان را عمل کردند، بیعدالتی کردهاند. مثل اینکه با دستتان توی گوش کسی میزنید، به غیر حق امضا میکنید، نامهای مینویسید و آبروی کسی را میبرید؛ اما اگر فرمان ولایت را ببرند، این عدالت است. [جامع ولایت]
غدیر از الست بوده، برای آسمانیها هم بوده، برای زمینیها هم هست...
غدیر خیلی گسترده است، ما به آن توجه نکردهایم، غدیر یعنی باید قدردانی کنیم. ما سه نوع غدیر داریم: یک «غدیر کبیر» که قبل از آنکه خدای تبارک و تعالی خلقت را خلق کند، غدیر بوده. روز اَلست ذرات ما را خلق کرد و گفت: مَن ربّک؟ اگر خدا از ذرات عهد و پیمان میگیرد، برای ولایت، عهد میگیرد. درست است که به جنّ و انس میگوید مرا عبادت کنید، اما یکدفعه میگوید: هر کسی عبادت ثقلین کند، اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول نداشته باشد، او را میسوزانم. پس خدا از ذرات برای ولایت، عهد و پیمان میگیرد و میگوید امر مرا اطاعت کنید. یک غدیر که آن هم کبیر بوده، به غیر از غدیر ذرات، «از برای ملائکه و آسمانیها»، نه زمینیها انجام شد. این غدیر در آسمانها صورت گرفت و ولایت به تمام آنها ابلاغ گردید. اما «غدیر صغیر»، روز هجدهم ذیالحجه، عید غدیر است. چرا این غدیر، صغیر است؟ چون آن غدیر به کل خلقت ابلاغ شد، اما این غدیر مخصوص زمینیهاست. [جامع ولایت]
غدیر از الست بوده، برای آسمانیها هم بوده، برای زمینیها هم هست...
غدیر خیلی گسترده است، ما به آن توجه نکردهایم، غدیر یعنی باید قدردانی کنیم. ما سه نوع غدیر داریم: یک «غدیر کبیر» که قبل از آنکه خدای تبارک و تعالی خلقت را خلق کند، غدیر بوده. روز اَلست ذرات ما را خلق کرد و گفت: مَن ربّک؟ اگر خدا از ذرات عهد و پیمان میگیرد، برای ولایت، عهد میگیرد. درست است که به جنّ و انس میگوید مرا عبادت کنید، اما یکدفعه میگوید: هر کسی عبادت ثقلین کند، اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول نداشته باشد، او را میسوزانم. پس خدا از ذرات برای ولایت، عهد و پیمان میگیرد و میگوید امر مرا اطاعت کنید. یک غدیر که آن هم کبیر بوده، به غیر از غدیر ذرات، «از برای ملائکه و آسمانیها»، نه زمینیها انجام شد. این غدیر در آسمانها صورت گرفت و ولایت به تمام آنها ابلاغ گردید. اما «غدیر صغیر»، روز هجدهم ذیالحجه، عید غدیر است. چرا این غدیر، صغیر است؟ چون آن غدیر به کل خلقت ابلاغ شد، اما این غدیر مخصوص زمینیهاست. [جامع ولایت]
غدیر از الست بوده، برای آسمانیها هم بوده، برای زمینیها هم هست...
غدیر خیلی گسترده است، ما به آن توجه نکردهایم، غدیر یعنی باید قدردانی کنیم. ما سه نوع غدیر داریم: یک «غدیر کبیر» که قبل از آنکه خدای تبارک و تعالی خلقت را خلق کند، غدیر بوده. روز اَلست ذرات ما را خلق کرد و گفت: مَن ربّک؟ اگر خدا از ذرات عهد و پیمان میگیرد، برای ولایت، عهد میگیرد. درست است که به جنّ و انس میگوید مرا عبادت کنید، اما یکدفعه میگوید: هر کسی عبادت ثقلین کند، اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را قبول نداشته باشد، او را میسوزانم. پس خدا از ذرات برای ولایت، عهد و پیمان میگیرد و میگوید امر مرا اطاعت کنید. یک غدیر که آن هم کبیر بوده، به غیر از غدیر ذرات، «از برای ملائکه و آسمانیها»، نه زمینیها انجام شد. این غدیر در آسمانها صورت گرفت و ولایت به تمام آنها ابلاغ گردید. اما «غدیر صغیر»، روز هجدهم ذیالحجه، عید غدیر است. چرا این غدیر، صغیر است؟ چون آن غدیر به کل خلقت ابلاغ شد، اما این غدیر مخصوص زمینیهاست. [جامع ولایت]
خدا به پیغمبر میفرماید علی را تبلیغ کن، بلند شو علی علیهالسلام را در دلشان راه بده، وگرنه اینها به درد نمیخورند...
من عقیدهام این است که وقتی رسولخدا صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیهالسلام را معرفی کرد و «الیوم أکملت لکم دینکم» نازل شد و دین تکمیل شد، آنهایی که ولایت را قبول نکردند، والله چشم ولایت نداشتند، وگرنه امیرالمؤمنین را قبول کرده بودند. پردهای از ظلمت، جلوی چشمشان را گرفت، نور ولایت را ندیدند و دنبال مَنِشان رفتند. خدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت: من تو را متقی کردم و قرآن به تو نازل کردم. به حقیقت قرآن قسم، قرآن، همان علی علیهالسلام بود که به پیامبر نازل شد؛ یعنی گفت: یا محمّد! علی را تبلیغ کن. بلند شو امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در دل اینها راه بده، هدایت با من است. علی علیهالسلام را در دلشان راه بده، وگرنه اینها به درد نمیخورند. مگر نمیگوید هفتاد هزار نفر کافر و مرتد شدند؟ در دلشان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام راه پیدا نکرد. [جامع ولایت]
سند اشهد انّ علیاً ولیالله، اذان گفتن سلمان روز غدیر است...
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیهالسلام را به عنوان ولیّ خدا در غدیر خُم معرفی کرد، همانجا سلمان بلند شد و اذان گفت: «أشهد أن لا إله إلّا الله، أشهد أنّ محمداً رسولالله، أشهد أنّ علیاً ولیّالله و حجهالله». این سندش است. بعد از آن هم این پنج، ششنفر، یعنی سلمان و اباذر و میثم و مقداد و بلال میگفتند؛ تا حتی روایت داریم: عمر و ابابکر پیش پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: یا محمّد! اینها یکچیز دیگری هم در اذانشان میگویند. پیامبر فرمود: اینها درست میگویند. الآن میگویید: چرا آن موقع پیامبر افشا نکرد؟ پیامبر افشا نکرد و طناب گردن امیرالمؤمنین علیهالسلام انداختند، زهرای عزیز علیهاالسلام را زدند و محسنش را کشتند. اگر این را افشا میکرد که دیگر هیچ. [جامع ولایت]
نزد خدا نعمتی بهتر و بالاتر از ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیست...
خدا ولایت را تأیید کرد و فرمود: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی»، نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی نعمتی بهتر و بالاتر از ولایت نزد من نیست، نه اینکه نعمت خدا تمامی داشته باشد، یعنی تمام نعمت من ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است؛ ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مقصد من است. ارزش ولایت را به غیر از خدا، هیچ قدرتی نمیداند. هر چیزی در این خلقت انتها و حدّ دارد، فقط خدا و ولایت انتها ندارد و نامحدود است. پس دین به ولایت تکمیل شد، به رسالت تکمیل نبود. [جامع ولایت]
بهشتی را بخواه که عطای ائمه اطهار باشد...
بهشت یک دعوتخانه است. اگر کسی آرزوی بهشت کند، به این عنوان که حوریه به او بدهند و خوش باشد، به ولایت توهین کرده؛ یعنی ولایت را نشناخته است. شناخت ولایت این است: ما بهشت برویم که زیر سایه ائمه علیهمالسلام باشیم. اصلاً بهشت و فردوسِ بیعلی علیهالسلام زشت است؛ من زشتیاش را دارم میبینم. چرا؟ بهشت و جنّات به نور درخت طوبی خلق شدهاند؛ یعنی ولایت مافوق اینهاست. مافوق ولایت، فقط خداست؛ چون خدا یک مقصد دارد، مقصدش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است. اگر امیرالمؤمنین در قلبتان جلوه کند، تمام اینها، تا حتی بهشتش ظلمت است، نه این ظلمتی که من و شما حساب کردیم، در مقابلِ اصل ولایت، ظلمت است؛ یعنی اگر واقعاً ولایت را بخواهی، باید او بهشت و جنّات را به تو عطا کند. [جامع ولایت]
در تمام ماورای این دنیا جایی از خانه خدا بهتر نبود که آنجا علی علیهالسلام پا در این دنیا بگذارد...
چرا شیعه اینقدر ارزش دارد؟ ولایت قبول کردن مهم است. اگر میخواهید ببینید چقدر مهم است، فقط خانه خدا توانست ولایت را قبول کند که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در ظاهر در آن به دنیا بیاید، هیچ کجای عالَم نبود که علی علیهالسلام در آن پا بگذارد. در تمام ماورای این دنیا نبود، جایی از خانه خدا بهتر نیست، علی علیهالسلام باید آنجا پا در این دنیا بگذارد، دنیا لیاقت نداشت علی علیهالسلام در آن پا بگذارد. علی علیهالسلام یعنی این. [عارف ولایت]
خدا توی قلب توست یعنی امر خدا ولایت توی قلبت است، خدا که جا ندارد...
خدا اول عقل را خلق کرد؛ یعنی اول علی علیهالسلام را از نور خودش خلق کرد. خدا عقل به تو داده؛ عقل، ولایت است، در قلب توست. اینکه میگوید خدا توی قلب توست، یعنی امر خدا توی قلبت است؛ خدا که جا ندارد، ولایت در قلب توست. حالا کلامت، نفَست، در اختیار ولایت است. اینکه میگوید «أنا مَدینه العِلم و علیٌ بابُها»، تو خودت مدینهای، خودت مملکتی، از در علی علیهالسلام بیا، یعنی درِ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را باز کن، این دلت باز باشد، ولایت را بپذیرد. [عارف ولایت]
دفاع از ولایت، اطاعت امر ولایت است...
میخواستم مانند حضرت زهرا علیهاالسلام که حمایت از ولایت کرد، ما حمایت از ولایت کنیم؛ یعنی امر ولایت را اطاعت کنیم. شما که در جلسه ولایت میآیید، باید بیایید در قله ولایت بنشینید. دفاع از ولایت، اطاعت امر زهراست، اطاعت امر امام زمان (عجلاللهفرجه) است؛ آنوقت صفات الله میشوید. همیشه افشای ولایت کنید، نه افشای حرف. اگر اینطوری شدید، آنوقت شما از کسانی هستید که هدف زهرای عزیز علیهاالسلام را عمل کردهاید. صفات، شما را عارف قرار میدهد که زیارت عارف قبول است. صفات، انفاق است. اگر به فکر فقرا باشید، به فکر حضرت زهرا علیهاالسلام هستید؛ حضرت زهرا علیهاالسلام پیراهنش را در شب عروسی به مستمند داد. [عارف ولایت]
شما یک گوسفند قربانیکن که هم رضایت امام زمان باشد، هم امام زمان به شما پاسخ دهد و برایتان دعا کند...
آقا امام حسن عسکری علیهالسلام تا هزار گوسفند برای سلامتی امام زمان (عجل الله فرجه) عقیقه کرد، شما یک گوسفند قربانیکن که هم رضایت امام زمان باشد، هم امام زمان به شما پاسخ دهد و برایتان دعا کند. اگر گوسفند نمیتوانید، چند تا مرغ که میتوانید بِخَرید و به فقرا بدهید. این صدقات که خیر و خیرات میدهید، خدا میفرماید صد تا در دنیا و هزار تا در آخرت به شما [پاداش] میدهم. این نور میشود و شما با آن زندگی میکنید؛ اما کسیکه چیزی برای آخرتش نفرستاده، فایدهای برایش ندارد. این جسم شما خاک میشود، اما خودتان ابدی هستید. [جامع ولایت]
امام حسین علیهالسلام خودش امر است، اما دارد رو به امر خدا میرود...
امام حسین علیهالسلام کنار جَبَلُالرَّحمه ایستاده و دعای عرفه را میخوانَد، دارد با خانه خدا وداع میکند و اشک میریزد. امام حسین علیهالسلام دارد شکرانه حق را بجا میآورد و میگوید: خدایا! من دارم رو به امر تو میروم، رو به کربلا میروم. جدّم گفته: حسین! «اُخرُج الی العراق» برو به سمت عراق! خدایا! دارم امرت را اطاعت میکنم. امام حسین علیهالسلام خودش امر است؛ اما دارد رو به امر خدا میرود. آنموقعی که امام حسین علیهالسلام حرکت کرد، عقیده ولایتیام این است: حَجَر گفت لبیک، منا گفت لبیک، حِجر اسماعیل گفت لبیک، تمام انبیاء که آنجا هستند، گفتند لبیک، کوهها گفتند لبیک، تمام مکه گفت لبیک. امام دلش میخواهد مردم بگویند لبیک که اتصال به ولایت باشند، نه به عبادت؛ وگرنه او که احتیاج ندارد، میخواهد تو را نجات بدهد. امام تو را میخواهد مثل خودش بکند؛ اما شما به امام میگویید بیا مثل ما بشو! امام حسین علیهالسلام دعای عرفه را خواند و با خانه خدا وداع کرد، ما هم باید با گناه، معصیت و نافرمانی خدا، با این حرفهای موهوم وداع کنیم و رو به امر خدا برویم. [عارف ولایت]
همه کسِ حضرت زهرا، امیرالمؤمنین است که میفرماید جانم را فدای علی، امرِ خدا، کردم...
بیایید خداپرست باشید و علیخواه. خدا یک علی دارد و یک زهرا؛ اینها توأم به هم هستند. با زهرا علیهاالسلام آشنا شدن، این حرفهاست. خواست خدا، این حرفهاست. همه کسِ خدا، امیرالمؤمنین علیهالسلام است، همه کسِ حضرت زهرا علیهاالسلام، امیرالمؤمنین علیهالسلام است که میفرماید جانم را فدای علی، امرِ خدا، کردم. هیچکس زهرا علیهاالسلام را نشناخت، هیچکس دوازده امام علیهمالسلام را نشناخت؛ شناخت اینها پیش خداست. [عارف ولایت]
گفتم میخواهم هفتاد دفعه فدای علی علیهالسلام بشوم، میگذاری پیش علی علیهالسلام بروم؟...
یک شب خواب دیدم یک محوطهای است که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام آنجا تشریف دارند. در این محوطه یک نفر یک طرف یک صندلی گذاشته، و یکی هم آن طرف گذاشته است. اشخاصی میآمدند که تمام ابعاد مسلمانی به اینها جمع بود، تاحتی سرهای انگشتانشان را حنا بسته بودند، ریشهایشان حنایی، اثر سجود در پیشانیشان بود، عباء و رِداء داشتند، اینها در تمام ابعاد منظم بودند، پیش این دو نفر آمدند. میدیدم اینها برمیگردند، در حالی که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در آن محوطه ایستاده است. تعجب کردم، جلو رفتم، گفتم: آقا! من میخواهم پیش امیرالمؤمنین بروم؛ گفت: باید فدا بشوی! گفتم: من یک مرتبه نمیخواهم فدا شوم، میخواهم هفتاد مرتبه فدا شوم. میخواهی مرا آتش بزنی، قطعه قطعه کنی، گوش مرا بِبُری، سر مرا بِبُری؟ میخواهم هفتاد دفعه فدای علی علیهالسلام بشوم، میگذاری پیش علی علیهالسلام بروم؟ گفت: آری! وقتی این مطالب را گفتم، به علی قسم، ایشان صورت به صورت من چسباند، یک دستی به کمرم زد، گفت: برو پیش علی! ببین باید فدا بشوید؛ اما این آقایان تا بهشان میگفت فدا شوید، حاضر نبودند. [عارف ولایت]
مردم ملامتت میکنند، تو عشق یار داشته باش. عشق یار، عشق امیرالمؤمنین و عشق حضرت زهراست...
تمام حرفهایی که خدا درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام میزند، میخواهد با علی علیهالسلام عشق کند، وگرنه حرف دیگری است. همینطور که شبها مؤمن با خدا میخواهد عشق کند. هر روزی از عمرتان با عشق علی علیهالسلام میگذرد، شکرانه کنید که من از عشق علی علیهالسلام جدا نشدم. عشق بازی در جهان بدنامی بسیار دارد، ویران شود آن کس که عشق یار دارد. مردم ملامتت میکنند، تو عشق یار داشته باش. بیا ویران شو از این مردم و از این دنیا کنار برو، عشق یار داشته باش. عشق یار، عشق امیرالمؤمنین و عشق حضرت زهرا علیهماالسلام است. هر قدر ملامتت میکنند، تو دست برندار. برو نصف شب عشقبازی کن با امام زمان (عجل الله فرجه) و خدا. [عارف ولایت]
اگر شما حمایت از ولایت کردید، دارید پاسخ به امر خدا میدهید...
آنشخص [گنهکار] که امیرالمؤمنین علیهالسلام دربارهاش گفت بروید او را عقابش کنید، تا رفتند، خدا گفت: او را برگردانید! برگرداندند. هیچکس مطابق خدا حمایت از ولایت نمیکند. اگر شما حمایت از ولایت کردید، دارید پاسخ به امر خدا میدهید. این شخص بس که نافرمانی خدا را کرده، امیرالمؤمنین میگوید ببرید عقابش کنید. خدا میگوید من که خدا هستم، میگویم برگردانید او را! من کسی هستم که علی علیهالسلام را به وجود آوردهام، میگویم برگردان او را! برمیگردانند. حالا خدا میبیند او با تمام گناهانش، محبت علی علیهالسلام دارد، میگوید او را برگردان! من نصف شب گریه میکنم، میگویم: خدا! من هم از آنهایی باشم که تو بگویی برگردان او را. لااقل از آنها باشیم که به واسطه ولایت، خدا کمکمان کند. [عارف ولایت]
آهنربا فقط آهن را میگیرد، تو ولایت را بگیر...
میگوید: «یا قدیمَ الإحسان»، خدا قدیم است، ای کسی که تو از قدیم به ما احسان میکردی! متقی هم والله، بالله، به شما احسان میکند، هیچ مقصدی ندارد؛ حالا خدا میگوید برو پیش او. خلق، حرفزدنش گمراهی است، عوضِ احسان. الآن چه خبر است؟ من به قربانِ آهنربا بشوم، والله بهتر از ماست، فقط آهن را میگیرد. تو ولایت را بگیر، چرا چیز دیگر را میگیری؟ خدا علی علیهالسلام را گرفته، تو نمیگیری. علی علیهالسلام «[لم یکن له] کفواً أحد» است. تو بهتر میفهمی یا خلقت؟ تو ذراتی هستی پیش خلقت. تمام خلقت میگوید: علی! تو میخواهی بگویی ناعلی! [عارف ولایت]
آدم تا زنش مریض میشود، نباید به فکر شهوت باشد و خانم را رها کند، والله خیر نمیبیند...
من هر چه دارم از خدمتی است که به زنم کردم، چونکه مریض بود با او ساختم. فکرم پِی هوا و هوس نبود که بروم زن دیگری بگیرم. آنجا که دیگر شهوت نیست، فقط خداست. بین همه حرفها، یکوقت شهوت هم وارد میشود؛ اما زن آدم که مریض شد، افتاد، چه شهوتی دارد؟ پس همه اینها محض خدا میشود. چونکه محض خدا شد، خدا آنوقت صفاتالله به شما میدهد. آدم تا زنش مریض میشود، یکطوری میشود، نباید به فکر شهوت باشد و خانم را رها کند. والله خیر نمیبیند. [ازدواج]
امامحسین تا نفس آخر حواسش به خیمههاست، شما تا آخرین نفس از ناموستان دفاع کنید...
کسیکه زنش را بخواهد، باید محض خدا بخواهد؛ اگر محض شهوت بخواهد، آن نیست که شارب او عرق کند، جهادگر باشد. نباید محض شهوت بخواهید که هر روز او را عروسک بکنید؛ باید محض خدا بخواهید، باید محض نعمت بخواهید. خدا نعمت به شما حواله کرده است. آدمی که زن دارد، هفتاد مرتبه ثوابش بیشتر [از آدم مجرد] است، چون زنداری صدمه دارد، دل آدم را خون میکند. ببینید امامحسین علیهالسلام تا نفس آخر حواسش به خیمههایش است. شما تا آخرین نفس از ناموستان دفاع کنید، زنتان را ناموستان بدانید. [ازدواج]
ما باید به حرف زن گوش کنیم، اما زن امر خدا را بگوید، وگرنه مانند آدم جدا میشویم...
خدا وقتی به آدم غضب کرد، زنش را از او جدا کرد. چرا؟ [چون] اینجا به حرف زنش گوش کرد. شیطان طرف آدم رفت، ولی نتوانست او را گول بزند، [بعد] به طرف زن او رفت؛ زن او باعث ترکاولی شد. [آدم] به زنش علاقه داشت، به حرف زنش گوش کرد، به امر خدا گوش نکرد، آنوقت خدا سیصد سال او را [از زنش] جدا کرد. پس ما باید به حرف زن گوش کنیم، اما [به شرطی که] زن امر خدا را بگوید، وگرنه مانند آدم میشویم. حالا دوباره که ترکاولی قبول شد، بلند شد و طرف زنش رفت. پس ما باید زنمان را بخواهیم. [ازدواج]
امر امام به امام، سخاوت است...
وقتی امامرضا علیهالسلام به طوس تشریف برد، خانه امام در مدینه دو در داشت، یکی بابالصغیر و دیگری بابالکبیر. فقرا در بابالکبیر جمع میشدند، اما کسانیکه دورِ آقا جواد الأئمه علیهالسلام بودند، ایشان را از بابالصغیر میبردند. آقا علیبنموسیالرضا علیهالسلام به جواد الأئمه علیهالسلام نامه نوشت و فرمود: پسرم! شنیدهام که تو را از بابالصغیر میبرند، از بابالکبیر برو. به قوم و خویشانت، آنهایی که نزدیک هستند، اینقدر پول بده؛ به آنهایی که دور هستند، اینقدر پول بده و به رفقایت هم اینقدر پول بده؛ خزانه خدا تهی نیست. امامرضا علیهالسلام رفقا را جزء قوم و خویشها آورد. ببین امرِ امام به امام، سخاوت است. شما هم که سخی هستید، وقتی از دنیا رفتید، نوری در قبرتان میآید که از ولایت نورانیتر است و آن نورِ ادخال سرور در قلب مؤمن است؛ چون آن، امر ولایت است. [امام رضا]
سخاوت امر امام، صفات امام، و صفات خداست...
شخصی خدمت امامرضا علیهالسلام آمد و گفت که بچهام مریض است، آقاجان! دعا کن که خوب شود. حضرت فرمود: صدقهای در دستِ بچهات بگذار تا خودش آنرا به فقیری بدهد، آنوقت خوب میشود. امامرضا علیهالسلام یک امر دارد؛ وقتی شما به زیارت رفتید، باید امر ببرید، آنوقت پروندهتان خیلی قشنگ است. از جواد الأئمه علیهالسلام میپرسند: آیا چیزی بالاتر از زیارت پدرتان هم هست؟ میفرماید: اگر حاجت برادر مؤمنی را برآورده کنی، از زیارت پدرم بالاتر است. ببین ائمه علیهمالسلام چقدر ما را میخواهند، میفرماید: اگر مؤمنی را خوشحال کنی، ثوابش از زیارت امام بالاتر است؛ چونکه زیارت، زیارت است؛ اما سخاوت، امر امام است؛ صفاتِ امام و صفات خداست. رضایتِ امام، زیارت است؛ رضایتش با رسیدگی به فقرا حاصل میشود؛ چونکه امامرضا علیهالسلام در فکر نجات است، تا حتی حیوان را نجات میدهد. متقی هم در فکر نجات بشر است، فکر دیگری ندارد. همیشه میگوید: «إلهی! رِضاً بِرِضائِک، تَسلیماً لِأمرِک» خدایا! راضیام به رضای تو که این صفت را به من دادی. متقی، شکر صفاتالله را میکند که خدا به او دادهاست. شما هم باید در فکر نجات دیگران باشید. [امام رضا]
در تمام خلقتها از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مظلومتر نیست...
چرا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مظلوم شد؟ امیرالمؤمنین از نفهمی و نادانی مردم مظلوم شد وگرنه علی علیهالسلام که مظلوم نیست. یک نگاه به صحنه دنیا بکن، ببین با علیِ ما چه کردند؟ خدمت حضرت رفتم، گفتم: علی جان! از وقتی که خدا تمام خلقتها را خلق کرده، از تو مظلومتر نبوده. اگر میگویند حسینِ مظلوم، درست است، در یک بُعدی مظلوم بوده؛ اما شمشیر زد و شمشیر به امر خدا خورد؛ اما تو نتوانستی شمشیر بزنی و جلوی چشمت دین را زدند، حقیقت را زدند، عصاره تمام خلقت، ناموس خدا، ناموس دهر، زهرای عزیز علیهاالسلام را زدند. حالا خدا این مظلومیت را پاسخ میدهد؛ همانطور که امیرالمؤمنین میگوید ما صفات الله را پاسخ میدهیم، حالا با صبری که امیرالمؤمنین کرد، خدا میگوید: اگر عبادت ثقلین کنی، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را به «الیوم أکملتُ لکم دینَکم» قبول نداشته باشی، به رو در جهنم میاندازمت. خدا به ولایت پاسخ داد. عزیزان من! به همه شما ابلاغ میکنم: بیایید حمایت از ولایت کنید تا خدا به شما پاسخ بدهد. هیچ قدرتی به غیر از خدا نمیتواند پاسخ ولایت را بدهد. [عارف ولایت]
شما اگر این حرفها را اجرا نکنید، من خانهنشین هستم...
تمام اینکه سی سال زحمت میکشم، همین کلام است: علی علیهالسلام را بخواه و دوست علی علیهالسلام را. متقی، دین از او صادر میشود، ولایت صادر میشود. شما خیلی توجه ندارید که آنهایی که رفتند چقدر بیچاره شدند! وقتی کلام امیرالمؤمنین را اجرا نکردند، امیرالمؤمنین خانهنشین شد. شما هم اگر این حرفها را اجرا نکنید، من خانهنشین هستم. اگر حرف امیرالمؤمنین اجرا میشد، نه زهرای عزیز علیهاالسلام کشته میشد، نه علی علیهالسلام خانهنشین میشد، نه امام حسین علیهالسلام کشته میشد. چرا امام حسین علیهالسلام میگوید: من کشته جلسه بنیساعدهام؟ بنیساعده چه کردند؟ خلق را تأیید کردند. امام حسین علیهالسلام گفت: اگر خلافت به وصی رسول الله صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین میرسید من کشته نمیشدم. این کارها و جلساتی که اسم امیرالمؤمنین در آن نباشد، اسم خلق باشد، جلسه بنیساعده آخرالزمان است. [عارف ولایت]
پیام امام رضا به دوستان اهلبیت: همدیگر را ندرید که به شفاعت ما نمیرسید...
شما هنوز دنبال خلق هستید، چون فهم ندارید. فهم، یعنی فهمیدن دین، که از دنیا گذشتن و گناه نکردن است، سخاوت و آبروی دیگران را نریختن است. امامرضا علیهالسلام به دعبل خُزاعی [یا عبدالعظیم حسنی] فرمود: پیامی به تو میدهم، به دوستان ما بگو: «اگر همدیگر را بدرید، به شفاعت ما نمیرسید». دریدن، یعنی از حرف نگذشتن، بُخل داشتن و گذشت نداشتن. رفقا! با یکدیگر محبت داشته باشید. از امامرضا علیهالسلام خواستم: اهلجلسه محبتآمیز باشند و تفرقه بین آنها نباشد. [امام رضا]
اینهایی که از جلسه رفتند مُرید بودند، نه دوست؛ مرید اینجا میآید، جای دیگر هم میرود...
آنهایی که از جلسه رفتند، یک عقوبتی داشتند. آنهایی که از اینجا رفتند، گمراه شدند. مثل طلحه و زبیر، اینها چندین سال مُرید پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و رفتند. اینهایی که از جلسه میروند، من یاد امیرالمؤمنین علیهالسلام میافتم که با او چه کردند. مُرید بودند، نه دوست. مُرید اینجا میآید، جای دیگر هم میرود. شما باید دوست باشید. سلمان، اباذر، میثم، مقداد، اینها دوست بودند، تا آخرش ماندند؛ شما هم باید تا آخرش بمانید. حرفی که امام هادی علیهالسلام به عبدالعظیم حسنی زد [و فرمود تا آخر برسان]، من به شما میزنم. جانم! این عُمْرِ آدم، زمان به آن میخورد. مراقب باشید توی زمان نروید! [عارف ولایت]
طیور با اسم امیرالمؤمنین زندگی میکند و رزق میخورد، بیا طیور بشو!...
[خدا] به پیامبر صلی الله علیه و آله هم در معراج یاد داد. حالا که پیامبر صلی الله علیه و آله میخواهد برگردد، به خدا چه بگوید؟ گفت: یا علی! خدا هم گفت: یا علی! خدا با اسم امیرالمؤمنین علیهالسلام عشقبازی میکند. ساق عرش و درِ بهشت میگوید: علی! دارد خواستش را افشاء میکند، هماهنگیاش را اعلام میکند. تو با چه کسی هماهنگی؟ اسم علی علیهالسلام در من ایجاد است، با علی علیهالسلام با تو حرف میزنم. آن طیور به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: علیجان! هر وقت اسم تو را میآورم، سیراب میشوم؛ هر وقت لعنت به دشمنانت میکنم، سیر میشوم. دارد با اسم علی علیهالسلام زندگی میکند، رزق میخورد؛ میپرد توی دنیا با شادی. شماها چقدر گرفتارید؟! یا چِک دارید یا سفته یا غصه! باباجان! بیا طیور بشو! [عارف ولایت]
فتح این است که تو تا آخرش «علی» بگویی...
«انتظارُ الفَرج» یعنی انتظار فتحی که ما امیرالمؤمنین، یعسوب الدین، امام المبین، حجت خدا را قبول داشته باشیم، [لم یکن له] کفواً أحد بدانیم. «إنّا فَتَحنا لک فَتحاً مُبیناً» فتح این است که تو تا آخرش «علی» بگویی، آنوقت در تمام خلقت فتح کردی. یک نوار صدایش همهجا میرود، خدا یک نوار دارد، در این خلقت گذاشته است، همه باید بگویند «علی». ندای خدا میگوید «علی»، مثل بلندگو که فضا را میگیرد. امر خدا به تمام خلقت آشکار شد، گفت: «علی»؛ تو هم بگو «علی». [عارف ولایت]
