اگر میخواهید به جایی برسید، منیّتتان را کنار بگذارید...
خدا به شیطان میگوید: آدم را سجده کن! ببین عجب حرف حسابی میزند! میگوید: خدایا! سزاوار سجده تویی، من به غیر از تو، برای هیچکس سجده نمیکنم. ببین چه حرف قشنگی میزند! خدا گفت: من میگویم سجده کن! گفت: نمیکنم. خدا گفت: گُمشو! شیطان، امر را اطاعت نکرده و گرنه نمازی خوانده که چهار هزار سال طول کشیده. چرا بیدار نمیشویم؟ ما نمازمان پنجدقیقه طول میکشد. شیطان، چهار هزار سال نمازش طول کشیده! چه سجدههایی داشته! سیهزار سال تدریس میکرده، ملائکه را درس میگفته، اما یک اطاعت نکرده، خدا میگوید گُمشو! چرا در فکر نمیرویم؟ چرا ما اندیشه نداریم؟ چرا ما دنیا را از دلمان بیرون نمیکنیم؟ شیطان تکبّر داشت. گفت: من از آتشم؛ اما آدم از خاک است. یک منیّت در کار آورد. تا کِی مَن، مَن، میکنید؟ ایناست که به هیچجا نمیرسید. اگر میخواهید به جایی برسید، منیّتتان را کنار بگذارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
قُرقگاه را مراعات کن...
هر کس که صبح از خانه بیرون آمد، به امید خدا، در کار خودش به فکر مردم باشد، به فکر زن و بچّهاش باشد. قُرقگاه را مراعات کن! آنوقت شما در صراط مستقیم هستی. ما در صراط مستقیم نیستیم که هر جا دلمان خواست میرویم. هر کجا دلمان رفت، میرویم. تو «لا إله إلّا الله» که نمیگویی هیچ، بُتپرست هم هستی. ای کاش ما مثل بُتپرستها یک بُت میپرستیدیم، ما بُتها میپرستیم. بیخود نیست که پیغمبر صلی الله علیه و آله میگوید: در آخرالزمان از هر هزار نفر، یکی هم با دین از دنیا نمیرود. دین چیست؟ دین، ولایت است. دین، امیرالمؤمنین علیهالسلام است. دین، پیغمبر صلی الله علیه و آله است. دین، امر اینهاست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
حسینکشی توبه ندارد...
عمر سعد از آیه توبه استفاده کرد. میگوید: حسین را میکشیم [و] توبه میکنیم. اگر قیامتی بود که توبه کردهایم، اگر هم نبود [که] به سلطنت ری میرسیم. آخر، مرد نادان! حسینکشی هم توبه دارد؟! خدا آیه توبه را به گنهکارها میگوید. به آنهایی که نمیفهمند و گناه میکنند؛ یعنی راه را باز کرده، میگوید: من خوشم میآید، بیایید برگردید! مثلاً اگر یک نگاهی کردی، یک خیالی کردی، یک میوهای از یکجا برداشتی، یک کارهایی که اینجوری باشد. اگر هم میوه یکی را برداشتی، باید به او برگردانی. حقّالنّاس، توبه ندارد. حقّالله توبه دارد: یک روزهات را خوردی، یا یک نمازی را نخواندی. خب، اگر میتوانی [روزه] میگیری، خدا تو را میآمرزد. اما حقّالناس که توبه ندارد! خدا میگوید حقّ مردم است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
لا اله الا الله یعنی هیچ مؤثری مؤثر نیست...
من تعجّب میکنم! چرا ما در فکر نمیرویم؟! چرا اعتقاد به قیامت نداریم؟! چرا دنیا ما را گول زدهاست؟ تو میخواهی به وادی نور بیایی؟! حالا موسی دارد میرود به وادی نور برسد، یکقدری محبّت زن در دلش بود، [به او] میگوید: «فاخلع نعلیک» یعنی محبّت زنت را دور کن! میخواهی به وادی نور وارد شوی. بابا! «لا إله إلّا الله» خودِ نور است. «لا إله إلّا الله» خودِ خداست. تمام نورها از خداست. تو میخواهی «لا إله إلّا الله» بگویی، یعنی هیچ مؤثّری مؤثّر نیست؛ اما تو داری چیز دیگری را مؤثّر میدانی، آیا این مؤثّرها مؤثرند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
ذکر گفتن بدون تسلیم امر خدا و رسول بودن فایده ندارد...
«إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الذّین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» ما باید تسلیم پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) باشیم، نه اینکه فقط صلوات بفرستیم. اگر ما تسلیم پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) نباشیم، صلوات هم لقلقه [زبان] است. چقدر مردم صلوات میفرستند؟ چقدر ما صلوات میفرستیم؟ آیا ما تسلیم هستیم؟ فردایقیامت ما را میآورند، میگویند: ما گفتیم تسلیم باش؛ اما تو تسلیم نبودی. حالا هر چه هم میخواهی صلوات بفرست! به دردت نمیخورد. هر چه هم میخواهی ذکر بگو! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: «أنا ذکر الله». ذکر، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. اگر تو تسلیم باشی، هر نَفَسی که داری میکشی، ذکر است؛ اما اگر تسلیم نباشی، دو هزار «یا الله»، «سبحانالله»، «الحمد لله» بگویی، به درد نمیخورد. این ذکر گفتن، مثل آن است که نماز میخوانی، اما وضو نداشته باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
اهل کوفه لا اله الا الله را کشتند...
مگر اهلکوفه، «لا إله إلّا الله» نمیگفتند؟! «لا إله إلّا الله» را زیر سُم اسب کردند. کارکردشان همان بود. اینها «لا إله إلّا الله» گفتند؟! شمر با لشکر کوفه قرار گذاشت که هر وقت من «اللهأکبر» گفتم، «اللهأکبر» بگویید! بدانید آنموقعیکه من «ألله أکبر» میگویم، سر حسین را جدا کردهام. هفتاد هزار نفر، سهدفعه «اللهأکبر» گفتند!! اینها «لا إله إلّا الله» گفتند؟ «لا إله إلّا اللهِ» ما هم، مشابه همان «لا إله إلّا الله» هاست. آخر، حقّکشی یعنیچه؟ مگر تو خدا را میکشی؟! خدا که دیدنی نیست. تو امر خدا را میکشی. اگر امر خدا را کشتی، خدا را کشتی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
لا اله الا الله باید علی علیهالسلام کنارش باشد...
جانم فدای بلال! دومی آمده و به بلال میگوید: اذان بگو! ما خانه برایت میخریم، بهترین دختر را برایت میگیریم، حقوق به تو میدهیم، به تو جفا شده؛ همان اذان را بگو! گفت: نمیگویم. گفت: یادت رفته که من تو را خریدم و آوردم و به پیغمبر بخشیدم؟ بلال گفت: محض چه کسی کردی؟ گفت: محض خدا. گفت: برو از خدا مزدش را بگیر! به من چه کار داری؟! گفت: همان «أشهد أن لا إله إلّا الله» را بگو! همان «لا إله إلّا الله» را بگو! گفت: نمیگویم. [گفت:] آخر چرا نمیگویی؟ گفت: لا إله إلّا اللهی که علی (علیهالسلام) کنارش نباشد، چه لا إله إلّا اللهی است که من بگویم؟ (خدا را قسم میدهم به باطن دوازدهامام، چهاردهمعصوم که به ما معرفت بدهد! ببین، یک غلامسیاه چه معرفتی دارد!) گفت: نمیگویم. من لا إله إلّا اللهی میگویم که «عمودالدّین» کنارش باشد. لا إله إلّا اللهی میگویم که «قرآنناطق»، کنارش باشد، نه تو ای غاصب! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
هوای بچهات را داشته باش...
هوای بچه را داشتهباش. اگر بچه رفت، ساعت دوازده آمد، بگو تو کجا بودی؟ تو هیچچیز به او نمیگویی؟ خب، رفیقباز میشود. آره، قربانت بروم باید مواظب بچه باشی. بعد از نماز مغرب و عشاء، این سه تا بچه ما خانه میآمدند. یکشب نمیتوانستند یکجا بروند. خانه دایی، عمو نمیگذاشتم بروند. بچههایی که در محله ما خوب و پاک بودند، سه تا بچه من بودند. حالا به شما هم میگویم بچه را نُنُر نکن. به او بگو تو کجا بودی؟ اینرا که میتوانی بگویی، از او میترسی؟ بچههایتان را بهدست کسی نسپارید. خودتان به امر کسی نروید. خودتان امر خدا را اطاعت کنید، امر امیرالمؤمنین را اطاعت کنید. مواظب بچههایتان باشید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
امیرالمؤمنین [و لم یکن له] کفواً احد است...
امیرالمؤمنین [و لم یکن له] کفواً احد است. خدا درباره پیامبر هم نگفتهاست اگر او را قبول نداشتهباشی و عبادت انس و جن کنی، تو را به جهنم میاندازم. شخصیتهای دوازدهامام و چهاردهمعصوم، همگی شخصیتهای محترمی هستند؛ اما محترمِ تمام آنها پیامبر است و علی. درباره پیامبر هم خدا نگفتهاست اگر او را قبول نداشتهباشی، عبادت انس و جن بکنی، تو را به جهنم میاندازم. فقط راجع به علی گفتهاست. علی (علیهالسلام) [و لم یکن له] کفواً احد است. احدی مثل او نیست. کدامیک از این وعاظ این حرف را زدهاست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
اگر شما این سه تا کار را انجام دهید، رستگار هستید...
یکی اینکه «من» نداشتهباشید، دیگر اینکه دنبال خلق نروید و یکی هم اینکه سخی باشید. به همه قرآن قسم، اگر شما این سه تا کار را انجام دهید رستگار هستید. روح از بدنتان برود، میروید فی الجنه. اصلاً به همه قرآن، اگر شما این سه کار را داشتهباشید، مارک ولایت به شما زده میشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
هوای امامزمان را داشتهباشید...
جانم! هوای امامزمان را داشتهباشید. من دلم میخواهد شما در خط امامزمان باشید. حرف من ایناست. این حرفها را دارم میزنم که در خط امامزمان باشید. من هر شب، نماز امامزمان را میخوانم. نمیخواهم به شما بگویم من نماز میخوانم. میخواهم بگویم شما یکشب نماز را بخوان، دو شب بخوان. من به دین یهودی بمیرم اگر بخواهم بگویم نماز میخوانم. باور کردید؟ من دارم برای شما میگویم، یعنی شما هم در همین کارها بیایید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
وقتی امامزمان بیاید، تمام ماشینها و طیارهها و اتم و تفنگ و باروت از کار میافتند...
وقتی امامزمان بیاید، (یک مقداری به من نشان داد)، ماشین از کار میافتد. تمام ماشینها و طیارهها و اتم و تفنگ و باروت از کار میافتند. وقتی امامزمان ظهور میکند، اینها فلج میشوند که امامزمان به اینها زور میشود. امامت حرف دیگری هست، خیال حرف دیگری هست، خواستن حرف دیگری هست؛ اما زمان اینطوری میشود. همه آنها فلج میشوند. هفتاد هزار مَلَک از آسمان میآیند، تمام دست به شمشیر، وگرنه به امامزمان (عجلاللهفرجه) میگویند: برو! وگرنه تو را رجم میکنیم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
باید به فکر رجعت باشید، یکدفعه دیدید رجعت آمد...
اگر شما بخواهید نروید، همیشه باید یککاری را برای خودتان رزرو کنید. الان برو خواهرت را ببین، مادرت را یک سر بزن، ذکر خدا بکن، نماز بخوان، نماز امامزمان بخوان. شما چه روزی نماز امامزمان خواندهاید؟ الان نصف بیشتر عمرتان رفتهاست. قربانتان بروم، باید به فکر رجعت باشید، یکدفعه دیدید رجعت آمد. تو برای امامزمان چهکار کردی؟ آقا تشریف آوردند، تو چهکار کردی؟ نماز امامزمان خواندی؟ ذکر خدا گفتی؟ فقیری را دستگیری کردی؟ امری را اطاعت کردی؟ چهکار کردی؟ تو باید به فکر رجعت باشی. رجعت یکدفعه میآید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
حالا زهرای عزیز آمده با پهلوی شکسته، بازوی ورم کرده، سیلی خورده، میآید، میگوید: علی جان، من که طاقت ندارم، بیا ببینیم یک الاغی، چیزی بگیر، سوار بشوم بروم...
ببین، نمیخواهم روضه بخوانم، حالا زهرای عزیز آمده با پهلوی شکسته، بازوی ورم کرده، سیلی خورده، میآید، میگوید: علی جان، من که طاقت ندارم، بیا ببینیم یک الاغی، چیزی بگیر، سوار بشوم بروم. حالا الاغ سوار میشود، [پیش] مهاجر و انصار میرود. میخواهد یک همچنین مجلسی درست کند. چون که پیغمبر گفت: یا علی، اگر چهل نفر بودند، حقت را از ابابکر بگیر. این بدعتها که گذاشتند از برای نامردی مردم بود که نیامدند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
این جلسه، همان جلسهای است که زهرای عزیز میخواست درست بشود، نشد....
امیدوارم که این حرفها را بشنوید، مبادا متفرق بشوید. این جلسه، همان جلسهای است که زهرای عزیز میخواست درست بشود، نشد. الحمد لله، شکر رب العالمین، همه شما «هل من ناصر» به زهرای عزیز گفتید، همه شما «هل من ناصر» به امیرالمؤمنین گفتید، همه شما «هل من ناصر» به امام حسین گفتید؛ اما این حقیقتی که دارید مواظب باشید، شکرانهاش را بکنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
دلم میخواهد این جلسه را دستتان باشد تا انشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی بدهید....
دلم میخواهد این جلسه را دستتان باشد تا انشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی بدهید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
مگر زحمت پیامبر شوخی است؟...
پیامبر چقدر زحمت کشید؟ مگر زحمت پیامبر شوخی است؟ حالا آن یکی را نمیگویم که از آن بالا خاکستر روی سرش میریختند. چرا؟ بیا طرف ما برایت زن میگیریم، به تو شوکت میدهیم، دستت را میگیریم، چه کارت میکنیم، فلانت میکنیم، دیدند رها نمیکند. حضرت فرمود: خدا را قبول دارید؟ گفتند: آره، گفت: به خدا قسم، اگر اینقدر توان داشته باشید که ندارید، خورشید را در یک کف دست من بگذارید، ماه را در یک کف دست من بگذارید، میگویم: «لا اله الا الله» اما در این پیامبر ، «علی ولی الله» است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
امام صادق میفرماید: همه ما در شبهای جمعه در عرش خدا دور هم مینشینیم، پیامبر با ما صحبت میکند...
امام صادق میفرماید: همه ما در شبهای جمعه در عرش خدا دور هم مینشینیم، پیامبر با ما صحبت میکند و اگر الان نبی بوده است، آن موقع دیگر ولی است. پیامبر دیگر نبی نیست؛ اما امر نبی را ما باید اطاعت کنیم. در زمین امر نبی است؛ اما الان که پیامبر در عرش معلی صحبت میکند، حرف ولی میزند؛ چون که خدا خوشش میآید، حرف ولی بزند. الان آنجا رهبر است، مگر این سمتی که اینجا به او داده است، خدا آنجا از او میگیرد؟ نه [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نازله]
پیامبر در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف میریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد. پس زمان در اختیار ولایت است....
پیامبر در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف میریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد. پس زمان در اختیار ولایت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
به صاحب این مجلس، به حضرت عباس، این جوان، هنوز به من نگفته یک تومان به من بده، نگفته است...
من از هر سه بچههایم را راضی هستم؛ اما الان این حاج ابوالفضل یک مدیریت دارد، حاج ابوالفضل یک مدیریت بالخصوصی دارد، به صاحب این مجلس، به حضرت عباس، این جوان، هنوز به من نگفته یک تومان به من بده، نگفته است. اگر بخواهد مثلاً حالا یک لباسی، یک چیزی، یک پول آبی، برقی، یک چیزی داشته باشد، به مادرش حاشیه میرود، نمیگوید بده؛ اینقدر جمع و جور است. میگوید: مادر، امروز مثلاً فلان چیز را برای آن گرفتم، یا فلان کار را کردم، یک حاشیه به آن میرود. او به من میگوید، اینقدر جمع و جور است. یک چیزی که حالا میخواهد بخرد، من به او میگویم، یک مرتبه میگوید: بابا، دو تومان، دو تا دانه تومان، زیاد آمده، پنج تومان زیاد آمده، خیلی جمع و جور است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
انشاءالله، امیدوارم اگر من رفتم، اگر اینجا بود، توی [همین] خانه، اگر نبود، همان خانه حاج ابوالفضل تشکیل بدهید. همان عنایتی هم که به من دارید، به کم و زیاد به این داشته ...
انشاءالله، امیدوارم اگر من رفتم، اگر اینجا بود، توی [همین] خانه، اگر نبود، همان خانه حاج ابوالفضل تشکیل بدهید. همان عنایتی هم که به من دارید، به کم و زیاد به این داشته باشید. انشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز هم من بعد، از شوهرهایشان چیزی نکنند که بگویند که حالا حاج حسین مرده، کجا میروی؟ خانم، تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. حالا حاج حسین گفته، یک چیز باشد، آنوقت کسی است که خدا از توی شما برانگیخته کند و محبت آن را در دل شما بیندازد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
اگر علی اینجا تشریف آورد، زهرا، ائمه تشریف آوردند، میآیند به اصطلاح، شما را تایید کنند، باید قدردانی کنید. یک چیز به من میگوید، من هم به شما میگویم. الان اصل شما ...
اگر علی اینجا تشریف آورد، زهرا، ائمه تشریف آوردند، میآیند به اصطلاح، شما را تایید کنند، باید قدردانی کنید. یک چیز به من میگوید، من هم به شما میگویم. الان اصل شما هستید که اینجا جمع شدید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
امروز میخواهم بگویم که ما جلسه داریم. یعنی زهرا جان، ما جلسه تو را داریم، حسین جان، ما جلسه تو را داریم...
شما باید قدر این جلسه را، این دور هم نشستن را، [بدانید.] هنوز هم من خجالت میکشم به زهرا بگویم ما جلسه داریم؛ یعنی من هنوز خجالت میکشم. من هنوز نگفتم، حالا امروز میخواهم بگویم که ما جلسه داریم. یعنی زهرا جان، ما جلسه تو را داریم، حسین جان، ما جلسه تو را داریم. حالا راست میگویم یا نمیگویم؟ اینکه من هنوز جلسه نگفتم، به این واسطه است، من هنوز قدری خجالت میکشم. پس اینجا آقا آمده، امیرالمؤمنین آمده، حضرت زهرا آمده، تا حتی توی این جلسه، جبرئیل نازل شده است. دیگر از این بهتر که نمیشود. جوادالائمه آمده، خود امیرالمؤمنین آمده، تمام اینها اینجا جلسه دارند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
من تا حتی این پسرم که انشاءالله یک چند ماه دیگر میخواهد یک خرده بنایی کند، میخواهم به او بگویم این گچها را اگر رویش زدی که خب، هیچ چیز، اگر این گچها را تراشیدی، ...
من تا حتی این پسرم که انشاءالله یک چند ماه دیگر میخواهد یک خرده بنایی کند، میخواهم به او بگویم این گچها را اگر رویش زدی که خب، هیچ چیز، اگر این گچها را تراشیدی، باید بروی اینها را توی بیابان بریزند که سجدهگاه ملائکه بشود. اینها را لای آشغالها نریزید، مگر رویش را همینطور سفید کنی. من هم به او گفتم، گفتم: بابا، همین رویش را سفید کن. اما اگر بخواهد این گچها را بتراشد، چون که گچی [است] که همهاش حرف ولایت شده، حرف توحید شده [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
ببین، من بیشتر مجلسها را نمیروم، میگویم: اگر من رفتم، تایید میشود. به شما هم میگویم، آقاجان من، توی بیشتر مجلسها نروید. البته مجلسی که به غیر امر خدا و پیغمبر ...
ببین، من بیشتر مجلسها را نمیروم، میگویم: اگر من رفتم، تایید میشود. به شما هم میگویم، آقاجان من، توی بیشتر مجلسها نروید. البته مجلسی که به غیر امر خدا و پیغمبر است نروید. آنجا را تایید میکنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
به تمام آیات قرآن، امیرالمومنین (علیه السلام) آمد، گفت: علی، علی (علیه السلام) خانه هیچکس توی قم نرفته، فقط خانه پدر تو آمده است....
به تمام آیات قرآن، امیرالمومنین (علیه السلام) آمد، گفت: علی، علی (علیه السلام) خانه هیچکس توی قم نرفته، فقط خانه پدر تو آمده است. شما قدردانی کنید. این حرفها را به همهکس نزنید. آن وقت میگویند: فلانی، جادوگر است. این حرفها را میزند؛ میخواهد شما را گول بزند. چون که خودش ولایت ندارد، ولایت جاذبه دارد. ببین، آهنربا هیچ چیز را نمیگیرد، آهن را میگیرد. دل ولایتی، ولایت را میگیرد. اگر اینها را بشنوید، میگویید باز هم اینها کوتاهی درباره افشای ولایت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۴ – شب دوم، روضه]
شما الان قدر این جلسه توحید و جلسه ولایت را بدانید. الحمد لله، همه چیزی اینجا نازل شده است...
شما الان قدر این جلسه توحید و جلسه ولایت را بدانید. الحمد لله، همه چیزی اینجا نازل شده است. هر چیزی بگویی، نازل میشود. بالاتر از این، ولایت به شما نازل شده است. به دینم نازل شده، به ایمانم نازل شده است. آخر، این استقامت، مگر به غیر استقامت خدا، جور دیگری است؟ تندی میشنوید، چیزتر میشوید. امروز به خانواده گفتم. گفتم: اصلاً اینها یک مسیری دارند میروند که اصلاً انگار کن که همه این حرفها را زیر پایشان گذاشتند؛ نه به تندی کار دارند، نه به کندی کار دارند، [میخواهد] چیزی باشد، چیزی نباشد. الحمد لله خدای تبارک و تعالی بهتر به شما بده. من افتخار میکنم که خانههایتان خوب است، افتخار میکنم که بعضیها دعا کردیم خانهدار شدند، خانمدار شدند. افتخار میکنیم؛ اما شما میآیید توی یک دخمه اینجا زندگی میکنید، مگر شوخی است؟ چه کسی شما را توی یک دخمه میآورد؟ آنوقت این دخمه را انگار که پیش شما مثل یک کاخ است. خدا اینجوری کرده است. میدانی خدا برای شما چه کرده است؟ خدا بکوقت میبینی تو دخمهها نازل میکند. علی را توی خرابهها نازل میکرد. حالیتان میشود من چه میگویم؟ خلقت را تو خرابهها نازل میکرد. الان شما مثل یک خلقتید که تو این خانه خرابه من نازل میشوید. من اینها را میفهمم، حالیات هست دارم چه میگویم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
رفقای عزیز! این جلسه ما را خدا تهیه کرده، از اینجا نروید. اینجا که میآیید، خستهتان نکند، اگر بکند، میروید؛...
رفقای عزیز! این جلسه ما را خدا تهیه کرده، از اینجا نروید. اینجا که میآیید، خستهتان نکند، اگر بکند، میروید؛ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان]
خدا میداند! به دینم قسم! من یک پاره وقتها میگویم: خدایا! اگر من را آنجا ببری و به من بگویی چه چیزی آوردی، میگویم امیدواری به تو را آوردم. من، هیچ چیز توی دستم نیست. ف...
خدا میداند! به دینم قسم! من یک پاره وقتها میگویم: خدایا! اگر من را آنجا ببری و به من بگویی چه چیزی آوردی، میگویم امیدواری به تو را آوردم. من، هیچ چیز توی دستم نیست. فقط میگویم: خدایا! امیدواری به تو را آوردم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]
گفتم: اگر آقا امام حسین (علیه السلام) جهاد میگوید، میگوید شما حاجت برادر مؤمن را برآوری، انگار که در راه خدا جهاد کردی...
دو نفر از استادهای دانشگاه آمدند و از من سؤالی کردند. گفتند: ما اگر بخواهیم آنطور که خدا میگوید اشرف مخلوقات باشیم باید چگونه باشیم؟ گفتم: باید دین با ولایت داشته باشید. گفتند: آقا امام حسین (علیه السلام) میگوید که دین با جهاد. گفتم: قرآن ابعاد دارد، حرف امام هم ابعاد دارد. ما باید ابعادش را بفهمیم. گفتند: ابعادش چیست؟ گفتم: اگر آقا امام حسین (علیه السلام) جهاد میگوید، درست است. پس آیا این است که تو یک شمشیر درست کنی و اگر جنگی پیش آمد یا آقا امام زمان (علیه السلام) آمد بروی؟ نه. گفتند: پس چیست؟ گفتم: میگوید شما حاجت برادر مؤمن را برآوری، انگار که در راه خدا جهاد کردی. شخصی آمد خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: یا رسول الله! من میخواهم جنگ بیایم. از اصحاب صفه هم هستم؛ یعنی زن و بچهای ندارم. یک مادر دارم که به من میگوید پیشش باشم. حضرت فرمود: فلانی! اگر نیم ساعت با مادرت بیتوته کنی، خدا ثواب هفتاد شهید به تو میدهد. به اینها گفتم: اگر امام حسین (علیه السلام) میگوید، این است که اگر شاربت عرق کند، جزء شهدایی. اگر در راه خدا اطاعت کنی، جزء شهدایی. این استادهای دانشگاه خیلی خوششان آمد. گفتند: توی دانشگاه از این حرفها نیست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]
ثقلین، به یک علی دیدن رستگار میشوند....
بنده به ایشان گفتم: یک نفر به چهار رکعت نرسید. وقتی خدمت پیامبر آمد، عرض کردند ایشان به چهار رکعت نرسیده است. پیامبر فرمود: کجا بودی؟ گفت: من رفتم در نخلستانها امیرالمؤمنین علی را ببینم. پیامبر به جمعیت رو کرد و فرمود: ثوابی را که این شخص کرده، اگر به ثقلین قسمت کنند، ثقلین رستگار میشوند. من به آن آقای اهل علم رو کردم و گفتم: آیا تو عقل ولایت داری؟ پیامبر چه میگوید؟ حسابش چیست؟ مگر ما درک ولایت داریم؟ ثقلین، به یک علی دیدن رستگار میشوند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]
چرا امام صادق میگوید: من غبطه میخورم، من به آن جلسه حسرت میخورم که حرف ما را بزنند....
چرا امام صادق میگوید: من غبطه میخورم، من به آن جلسه حسرت میخورم که حرف ما را بزنند. ما به غیر حرف آنها حرف دیگری نزدیم. تمام نوارها را ببین، تمام کتابها را ببین. اگر من حرف خودم را زدم، یک کلامش را بیاورید؛ صد هزار تومان به شما میدهم. ما همهاش حرفهای آنها را میزنیم. امام صادق (علیه السلام) حسرت میخورد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۴ – شب دوم، روضه]
چرا امیرالمومنین در این خانه میآید؟ چرا حضرت زهرا میآید؟ چرا جواد الائمه میآید؟ چرا ائمه میآیند؟ محض من میآیند؟ من یک پسر رعیت بدبخت بیچاره بیسواد هستم. مح...
چرا امیرالمومنین در این خانه میآید؟ چرا حضرت زهرا میآید؟ چرا جواد الائمه میآید؟ چرا ائمه میآیند؟ محض من میآیند؟ من یک پسر رعیت بدبخت بیچاره بیسواد هستم. محض این حرفها که زده میشود میآیند؛ یا شما میزنید، یا من میزنم، اینها میآیند استقبال میکنند. الحمد لله توی قم یک جلسهای است که حرف ما را میزند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۴ – شب دوم، روضه]
دلم میخواهد شما دست از جلسه ولایت برندارید. جلسه ولایت، خوشحالکن زهرا است، خوشحالکن امام حسین است، به تمام آیات قرآن، خوشحالکن امام زمان است. جایی نروید که آن...
دلم میخواهد شما دست از جلسه ولایت برندارید. جلسه ولایت، خوشحالکن زهرا است، خوشحالکن امام حسین است، به تمام آیات قرآن، خوشحالکن امام زمان است. جایی نروید که آنها را بدحال کند. این جلسه را ادامه بدهید، در آن حضور داشته باشید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۴ – شب دوم، روضه]
مجلس ولایت باید به شما تزریق بشود وگرنه میروید...
بیرودربایستی، با یقین باید در مجلس ولایت بیایید. عزیز من، اگر در این مجلس میآیید، باید با همدیگر نجوا کنید. این آقا بگوید من اینجوری متوجه شدم، آن آقا بگوید اینجوری باشید؛ یعنی مجلس ولایت باید به شما تزریق بشود وگرنه میروید. والله، دارم میبینم، باید مجلس ولایت به شما تزریق بشود. آن موقع که به شما تزریق بشود، آن مجلس توی شماست، دیگر هر کجا بروید توی شما هست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
کسی که در مجلس ولایت شرکت میکند شفا میگیرد؛ یعنی ولایت او را شفا میدهد. وقتی که شفا داد، نه اینکه جسم او را شفا دهد، والله، بالله، روح او را شفا میدهد....
کسی که در مجلس ولایت شرکت میکند شفا میگیرد؛ یعنی ولایت او را شفا میدهد. وقتی که شفا داد، نه اینکه جسم او را شفا دهد، والله، بالله، روح او را شفا میدهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نازله]
مگر امام صادق میخواهد در جلسه چیزی یاد بگیرد؟ تمام خلقت باید از امام صادق چیز یاد بگیرند؛ رئیس مذهب ماست. حالا میگوید: من غبطه میخورم به آن مجلسی که مینشینید و ح...
مگر امام صادق میخواهد در جلسه چیزی یاد بگیرد؟ تمام خلقت باید از امام صادق چیز یاد بگیرند؛ رئیس مذهب ماست. حالا میگوید: من غبطه میخورم به آن مجلسی که مینشینید و حرف ما را میزنید؛ یعنی ما را تشویق کنید. الان [این] مجلس [ولایت]، تشویقکننده امام صادق است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۱ – عنایت امام رضا (ماوراء)]
مجلس ولایت، معراج است. مگر معراج چیست؟...
مجلس ولایت، معراج است. مگر معراج چیست؟ تازه معراج که میرود به آسمان میرود؛ اما عزیز من، مجلس ولایت، معراج است. اگر الان معراج رفتید، این معراج چیست؟ مگر معراج در عرش خدا چیست؟ ائمه آنجا هستند. ما الان داریم اماممان را تبلیغ میکنیم، آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
حرف ولایت زدن از ماوراء بالاتر است. چون که تمام ماوراء در اختیار ولایت است. ماوراء جسم است، مجلس ولایت، روح است....
حرف ولایت زدن از ماوراء بالاتر است. چون که تمام ماوراء در اختیار ولایت است. ماوراء جسم است، مجلس ولایت، روح است. شما الان در روح آمدید و دارید زندگی میکنید. والله، راست میگویم. آنها که قبول ندارند، نفهمیدند؛ چون که از اینجا شما ماورایی میشوید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
عزیز من، از مجلس ولایت، ماورایی میشوید. اگر سلمان ماورایی شد، از امر رسول الله شد. ما به غیر امر رسول الله، علی، ولی الله حرف دیگری نمیزنیم....
عزیز من، از مجلس ولایت، ماورایی میشوید. اگر سلمان ماورایی شد، از امر رسول الله شد. ما به غیر امر رسول الله، علی، ولی الله حرف دیگری نمیزنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
حضرت زهرا میخواهد امر شوهر عزیزش را، همسر عزیزش را، ولایت را یعنی وجود مبارک امیرالمؤمنین را عمل کنید، آنوقت زهرا از شما خوشحال است....
این چیست که مینشینند دور هم این حرفها را میزنند، حضرت زهرا خوشحال بشود؟ حضرت زهرا میخواهد امر شوهر عزیزش را، همسر عزیزش را، ولایت را یعنی وجود مبارک امیرالمؤمنین را عمل کنید، آنوقت زهرا از شما خوشحال است. من نمیخواهم حرف بزنم، ناراحت هستم میزنم، پسری را واداشتند در مجلس مهمی که یک عدهای از بازاریها بودهاند، (جسارت به بعضی از بازاریها نشود، تو بازاری نیستی، تو خانگی هستی) پنجاه هزار تومان گذاشته در دهان پسر. به دینم، این مجلس زهرا نیست، به دینم، این مجلس قوم لوط است. آن روضهتان، آن تولایتان و آن تبری. این چه مجلسی است؟ تو پنجاه هزار تومان میتوانی بدهی، آدم میتواند ده خانوار را، بیست خانوار را اداره میکند، برنج میدهد، چیز میدهد اینها خوشحال باشند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]
آن کسی که شکارچی است، دائم به فکر شکار است. تکرار میکنم، یک وقت در مجلس امام حسین شکار میکند به نام تولی یا تبری، یک وقت در عید الزهرا شکار میکند...
یک عدهای خدعهگر هستند، شکارچی هستند، خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: یک عدهای شکارچی هستند، پی وقت میگردند شکار کنند. قربانتان بروم، فدایتان بشوم، یک عدهای شکارچی هستند، شکارچی به فکر این است شکار کند، نه امر را اطاعت کند. آن کسی که شکارچی است، دائم به فکر شکار است. تکرار میکنم، یک وقت در مجلس امام حسین شکار میکند به نام تولی یا تبری، یک وقت در عید الزهرا شکار میکند. این شکارچی امر خدا را اطاعت نمیکند، خودش یک مقصدی دارد، مقصدی که خدای تبارک و تعالی به کل خلقت فرموده است، گفته: مقصد من علی است، مقصد من ولایت است؛ این شکارچی مقصدش چیست؟ مقصدش عنادش است، این همان پرچم «مَن» دستش است؛ یعنی پرچمی که شیطان در دست عمر و ابابکر داده، این مشابه همان است آن پرچم دستش است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]
خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: این روزها [عید الزهرا] انفاق کنید، ثواب ببرید. عزیزان من، یک لقمه به یک مؤمن میدهی، میخورد؛ ثواب هفتاد حج و عمره پایت نوشته میشو...
خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: این روزها [عید الزهرا] انفاق کنید، ثواب ببرید. عزیزان من، یک لقمه به یک مؤمن میدهی، میخورد؛ ثواب هفتاد حج و عمره پایت نوشته میشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]
والله، امام زمان (عج الله فرجه) غریب است. نه اینکه غریب باشد؛ مانند جدّش حسین است، «هل من ناصر» میگوید، چه کسی طرف او میرود؟!...
ای دوستان عزیز! من بارها به شما گفتم، یک کناری بروید با امام زمانتان (عج الله فرجه) نجوا کنید. والله، امام زمان (عج الله فرجه) غریب است. نه اینکه غریب باشد؛ مانند جدّش حسین است، «هل من ناصر» میگوید، چه کسی طرف او میرود؟! در «هل من ناصر»، امام زمان (عج الله فرجه) غریب است، نه اینکه امام زمان (عج الله فرجه) غریب باشد؛ یعنی خواست آقا امام زمان (عج الله فرجه) این است شما درِ خانهاش بروی! خواستش این است با او نجوا کنی! شبها با چه کسی نجوا میکنی؟! با کجا نجوا میکنی؟! اگر گوشهای بروی، نجوا کنی، آنوقت میبینی چه لذتی دارد؟! اصلاً به غیر از نجوای با خدا و نجوای با امام زمان (عج الله فرجه) لذت در عالم نیست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]
امام زمان، هیچ چیزی سوختن من را خاموش نمیکند؛ مگر آن ذوالفقاری که در دست توست و با آن از دشمنان مادرت زهرا (علیها السلام) احقاق حق کنی...
من پارهای از وقتها میگویم: امام زمان (عج الله فرجه)! خوش به حال تو که کفش مادرت پیش توست، بو میکنی، بوی ولایت میدهد، اگر تمام خلقت مال من بود، آن را میدادم، کفش زهرا را میگرفتم و بو میکردم. در عالم رؤیا بیتوتهای داشتم، خدمت امام زمان (عج الله فرجه) رسیدم، گفتم: آقاجان دو چیز است من را میکُشد؛ یعنی تمام گوشت بدن من را دارد آب میکند! به خودت قسم، اگر تمام عالم را در اختیارم بگذاری، من میسوزم، هیچکس این سوختن من را نمیتواند آرام کند. به دینم قسم، این سوختن من را نه بهشت، نه فردوس، نه جنات، آرام نمیکند، من میسوزم. امام زمان! یکی مصیبت جدّت حسین است، یکی هم مصیبتی است که به مادرت زهرا (علیها السلام) توهین کردند و البته یکی هم اسیری عمهات زینب (علیها السلام) است. به خودش قسم، تا اسم مادرش را آوردم یک دفعه تکان خورد، مصیبت زهرا (علیها السلام) امام زمان (عج الله فرجه) را تکان میدهد، اگر امام زمان (عج الله فرجه) تکان بخورد، تمام خلقت تکان خورده است. همانجا به خودم گفتم: چرا گفتی؟! حالا میسوزم! هیچ چیزی سوختن من را خاموش نمیکند؛ مگر آن ذوالفقاری که در دست توست و با آن از دشمنان مادرت زهرا (علیها السلام) احقاق حق کنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]
لبت خنده باشد؛ اما در دلت گریه باشد. خنده آن روزی است که آقا امام زمان بیاید، احقاق حق از دشمنان امام حسین کند. خنده آن روزی است که بیاید احقاق حق از دشمنان حضرت زینب کن...
لبت خنده باشد؛ اما در دلت گریه باشد. خنده آن روزی است که آقا امام زمان بیاید، احقاق حق از دشمنان امام حسین کند. خنده آن روزی است که بیاید احقاق حق از دشمنان حضرت زینب کند. انشاءالله خواهد آمد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]
نمایندگان گفتند: ما خدمت امام حسن عسگری (علیه السلام) میآمدیم و او میگفت چقدر پول درون این کیسهها است، مال چه کسی است! جواب کاغذها را هم ندیده میداد...
آقا امام حسن عسگری (علیه السلام) در ظاهر که از دنیا رفت، نیشابور شهر معظمی بوده است، نمایندگان اهل نیشابور از طرف مردم نیشابور برای آقا امام زمان (عج الله فرجه) پول خیلی زیاد و هدایای فراوانی آورده بودند. دیدند جعفر کذاب نشسته است و میگوید من امامم. او ادعای امامت کرد. نمایندگان گفتند: ما خدمت امام حسن عسگری (علیه السلام) میآمدیم و او میگفت چقدر پول درون این کیسهها است، مال چه کسی است! جواب کاغذها را هم ندیده میداد. اگر امام تو هستی! کاغذها را ندیده جواب بِده. جعفر گفت: برو بابا جان! این حرفها چیست که میزنید؟! اینجوری از من اعجاز میخواهید؟ از من غیب میپرسید؟! چه چیزی از من میخواهید؟! پول آوردهاید بِدهید و اگر هم نیست که بروید. حالا دمِ دروازه آمدند. وقتی که اینها داشتند میرفتند، امام زمان (عج الله فرجه) یکی از اصحاب را پی اینها روانه کرد. اینها را پیش امام زمان (عج الله فرجه) بُرد. سلام کردند و گفتند: آقا! ما اینها را امانت آوردیم، گفت: امام من هستم. این کیسهها مال چه کسی است، اسم خود آنها را گفت، اسم پدرشان را هم گفت و این که چقدر در کیسه است، جواب نامهها را هم داد؛ اما گفت این کیسهها دیگر به درد من نمیخورد، من دست به این پولها نمیگذارم، قبولش نمیکنم. بترسید از آن روزی که امام زمان (عج الله فرجه) اعمال ما را قبول نکند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]
آقای امام حسن عسکری، عسکر که میگویند یعنی از طرف خلیفه وقت، دور خانه ایشان محاصره بود که ایشان بچه به وجود نیاورد...
من وقتی که نگاه میکنم میبینم آنچه که ضربه به دین خورده به اسلام خورده به ائمه خورده، آدمهای مقدس زدند. اغلب ما دنبال آنها هستیم و از آنها هستیم. ببین، من به شما چه میگویم. من از شما سوال میکنم، این آقای امام حسن عسکری، عسکر که میگویند یعنی از طرف خلیفه وقت، دور خانه ایشان محاصره بود که ایشان بچه به وجود نیاورد، چون که گفته بودند یک شخصی است که میآید، (آنها این حرفها را یک اندازهای قبول دارند؛ اما تقدیر خدا را قبول ندارند؛) و عالمی را میگیرد، عالم در اختیارش میشود. اینها برای اینکه خلافتشان به هم نخورد، سلطنتشان به هم نخورد، دور خانه آقا امام حسن عسکری را، (عسکر یعنی همیشه مواظب بودند) ، [مواظب بودند] مثلاً کارآگاههای زن آنجا میآمد که مبادا خانم ایشان مثلاً آبستن باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: زمزمه با امام زمان]
روایت داریم آقا امام حسن عسگری از چهارصد تا چهار هزار گوسفند برای امام زمان عقیقه کرد. هر که میآمد میگفت: این مبلغ را بگیر و یک گوسفند بکش؛ اما نباید به بدعتگذار ب...
تو باید به فکر عیالات خدا باشی. تمام این فقرا، عیالات خدا هستند. روایت داریم آقا امام حسن عسگری از چهارصد تا چهار هزار گوسفند برای امام زمان عقیقه کرد. هر که میآمد میگفت: این مبلغ را بگیر و یک گوسفند بکش؛ اما نباید به بدعتگذار بدهید، به آنها هم که دنبال بدعتگذار میروند، نباید داد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]
من همهاش در این فکرم که خلق، سرسره به پای شما نگذارد، ریاست سرسره به پای شما نگذارد، شهوت سرسره به پایتان نگذارد...
من همهاش در این فکرم که خلق، سرسره به پای شما نگذارد، ریاست سرسره به پای شما نگذارد، شهوت سرسره به پایتان نگذارد، مال دنیا سرسره به پای شما نگذارد، مقام سرسره به پای شما نگذارد، فکر و خیالی که غیر امر خداست سرسره به پای شما نگذارد. والله، بالله، تمام توجهم این است که شما را به آن قله برسانم. آن قله، ولایت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]
من بعضی وقتها که فکر میکنم، به طوری میشوم که شاید نزدیک است جان خودم را از دست بدهم....
من بعضی وقتها که فکر میکنم، به طوری میشوم که شاید نزدیک است جان خودم را از دست بدهم. میافتم، هیچ جا را نمیبینم، تمام این دنیا را نمیبینم. فقط یک جا را میبینم. توجه دارم که همه شما را به اصل ولایت برسانم. حالا، وقتی اینطور شد، خدای تبارک و تعالی نظرِ مرحمت میکند. وقتی اینطور شد، خدا میگوید: وقتی میخواهد او برساند، من نرسانم؟ آن وقت، او القاء میکند. وقتی او القاء کرد، من افشاء میکنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]
من میرفتم در مجلس. نگاه میکردم، میدیدم یک رعیتی یا یکی که لباسش مندرس است، میرفتم کنارش مینشستم...
خدا حاج شیخ عباس تهرانی را رحمت کند. میگفت: حسین جان! هر کسی را که تحویلش نمیگیرند، تو برو تحویلش بگیر. من میرفتم در مجلس. نگاه میکردم، میدیدم یک رعیتی یا یکی که لباسش مندرس است، میرفتم کنارش مینشستم. احوال پرسی میکردم. روایت برایش میگفتم. آن بنده خدا هم حرفهایش را میزد. کسی که اینطوری است، پیرو امیر المؤمنین (علیه السلام) است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
این آقای سیستانی که الان مرجع است، پدر عالمی داشت که نقل میکند: چهل هفته، روز جمعه، زیارت عاشورا خواند که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد...
این آقای سیستانی که الان مرجع است، پدر عالمی داشت که نقل میکند: چهل هفته، روز جمعه، زیارت عاشورا خواند که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد. من دارم میگویم که الان شما کفران میکنید، تمام وسائل رفاه و آسایش فراهم است. در زمان قدیم نبود. من هم یادم میآید. در کوچهها، شهردار، چراغ بغدادی میزد. ایشان در کوچه میرفت. تاریک بود. دید یک خانهای است که انگار نور بالا میرود. آن خانه متعلق به پیرزنی بود که نه شوهر داشت و نه بچه! با اجازه داخل شد. دید آن زن دارد جان میدهد و امام زمان (عج الله فرجه) بالای سرش است. حضرت رو کرد به ایشان و گفت: سیستانی! چهل هفته زیارت عاشورا خواندی که مرا ببینی! یک کاری بکن من بیایم دیدنت! ببین امام، زمانها را میداند!! فرمود: این زن که من آمدم بالای سرش، زمان پهلوی، هفت سال، از خانهاش بیرون نیامد که خودش را نشان بدهد! حالا من اینجا آمدهام! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
در صورتی که امر امام زمان (عج الله فرجه) را اطاعت کنی، آقا امام زمان (عج الله فرجه) بالای سرت میآید، به تو نماز میخواند، اما تو باید سنخه آن وجود مبارک باشی!...
خانم کجا میآیی بیرون، خودت را نشان میدهی؟ ما آن حرفهایی که هست داریم میزنیم. آقا جان! تو چه کارهای؟ تو چرا خودت را میفروشی؟! تو چرا کاری نمیکنی که آقا بالای سرت بیاید؟ مگر نیامد بالای سر شطیطه! پس امام زمان بالای سرت میآید. در صورتی که امر امام زمان (عج الله فرجه) را اطاعت کنی، آقا امام زمان (عج الله فرجه) بالای سرت میآید، به تو نماز میخواند، اما تو باید سنخه آن وجود مبارک باشی! بیایید این حرفها را قبول کنید! چرا شما این حرفها را قبول نمیکنید؟! چون شخصپرستید! فقط از امام زمان (عج الله فرجه) حرفش را میزنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
کسی که میخواهد خدمت امام زمان برسد، باید در دلش و وجودش، فقط علاقه به امام زمان داشته باشد. اگر نباشد، رفوزه میشود...
کسی که میخواهد خدمت امام زمان برسد، باید در دلش و وجودش، فقط علاقه به امام زمان داشته باشد. اگر نباشد، رفوزه میشود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! میخواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعهها! من مواظب شما هستم!...
مگر این قضیه نیست که یکی از خلفا بود. وزیری ناصبی داشت. فکر میکرد که چه کار کنم شیعهها را از بین ببرم! یک قالب درست کرد و به قالب نوشت: ابابکر، عمر، عثمان، علی! اناری که به درخت بود، درون قالب گذاشت. انار بزرگ شد. فشار آورد و روی انار این کلمات، نقش بست. انار را خدمت خلیفه برد. گفت: آقا جان من! آیات خدا را که قبول دارید؟ این آیات خداست. آن خلیفه، علمای شیعه آن زمان را خواست و گفت: یا باید جواب بدهید یا اینکه باید ابابکر، عمر و عثمان را قبول کنید و یا اینکه تمامتان را میکشم. آنها یک هفته وقت خواستند. من که میگویم میشود امام زمان (عج الله فرجه) را دید! در آن یک هفته، در بیابان ریختند و گریه و زاری کردند. شب آخر، آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! میخواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعهها! من مواظب شما هستم! حالا حضرت فرمود: وقتی میروید آنجا، به خلیفه بگویید: وزیر را در یک اتاق نگه دارد. شما با خلیفه به خانه وزیر بروید. وزیر خدعه کرده است. قالب انار، در بالا خانه وزیر است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی...
آنها که میگویند ما خدمت امام زمان (عج الله فرجه) میرسیم، یک قدری اشتباه است. امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی. اینکه من ملاحظه میکنم، چون شما خریدار مطلب نیستید. توان خریدن ندارید. در راه خودتان هستید. نه در آن راه که قبول کنید در عالم رؤیا کسی هست که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد! پس امام زمان (عج الله فرجه) به ما جواب میدهد. امام زمان (عج الله فرجه) هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند؛ اما مشکل آن دو نفر را هم حل کند که زهرا (علیها السلام) را زدند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟...
امام زمان هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! میخواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعهها! من مواظب شما هستم!...
مگر این قضیه نیست که یکی از خلفا بود. وزیری ناصبی داشت. فکر میکرد که چه کار کنم شیعهها را از بین ببرم! یک قالب درست کرد و به قالب نوشت: ابابکر، عمر، عثمان، علی! اناری که به درخت بود، درون قالب گذاشت. انار بزرگ شد. فشار آورد و روی انار این کلمات، نقش بست. انار را خدمت خلیفه برد. گفت: آقا جان من! آیات خدا را که قبول دارید؟ این آیات خداست. آن خلیفه، علمای شیعه آن زمان را خواست و گفت: یا باید جواب بدهید یا اینکه باید ابابکر، عمر و عثمان را قبول کنید و یا اینکه تمامتان را میکشم. آنها یک هفته وقت خواستند. من که میگویم میشود امام زمان (عج الله فرجه) را دید! در آن یک هفته، در بیابان ریختند و گریه و زاری کردند. شب آخر، آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! میخواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعهها! من مواظب شما هستم! حالا حضرت فرمود: وقتی میروید آنجا، به خلیفه بگویید: وزیر را در یک اتاق نگه دارد. شما با خلیفه به خانه وزیر بروید. وزیر خدعه کرده است. قالب انار، در بالا خانه وزیر است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی...
آنها که میگویند ما خدمت امام زمان (عج الله فرجه) میرسیم، یک قدری اشتباه است. امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی. اینکه من ملاحظه میکنم، چون شما خریدار مطلب نیستید. توان خریدن ندارید. در راه خودتان هستید. نه در آن راه که قبول کنید در عالم رؤیا کسی هست که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد! پس امام زمان (عج الله فرجه) به ما جواب میدهد. امام زمان (عج الله فرجه) هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند؛ اما مشکل آن دو نفر را هم حل کند که زهرا (علیها السلام) را زدند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟...
امام زمان هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
اگر وجود مبارکش در ظاهر نیست، امرش که هست! اما اینکه بگوییم نیست هم، کفر است!...
بیایید امر وجود مبارک امام زمان (عج الله فرجه) را اطاعت کنید. اگر وجود مبارکش در ظاهر نیست، امرش که هست! اما اینکه بگوییم نیست هم، کفر است! به حضرت عباس قسم! کفر است. به خودش قسم! کفر است. به علی قسم، کفر است! به قرآن قسم، کفر است! کجا میروید؟! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
حضور تمام ائمه طاهرین (علیهم السلام) میتوانستند برسند، اما امام زمان (عج الله فرجه) خودشان باید اراده کنند تا به حضور ایشان برسید!...
حضور تمام ائمه طاهرین (علیهم السلام) میتوانستند برسند، اما امام زمان (عج الله فرجه) خودشان باید اراده کنند تا به حضور ایشان برسید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
تا حرف میزنی، میگویند او نیست. کجا نیست؟ کجای خلقت هست که او نیست؟! یک جا نشان من بدهید! کجا امام زمان نیست؟ این چه نیستی است که اگر دقیقهای در خلقت نباشد، خلقت فرو...
تا حرف میزنی، میگویند او نیست. کجا نیست؟ کجای خلقت هست که او نیست؟! یک جا نشان من بدهید! کجا امام زمان نیست؟ این چه نیستی است که اگر دقیقهای در خلقت نباشد، خلقت فروریزان میشود؟! تو نیستی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
هر کس امام زمان (عج الله فرجه) خودش را نشناسد، میمیرد به زمان جاهلیت!...
در زمان ما میگوید: هر کس امام زمان (عج الله فرجه) خودش را نشناسد، میمیرد به زمان جاهلیت! زمان امیرالمؤمنین هم نشناختند و مردند به زمان جاهلیت! زمان امام حسن (علیه السلام) هم نشناختند و مردند به «محبت زمان» نه به مَحبت امام! حالا هم اینجا میگوید: باید امام زمانت را بشناسی و گرنه میمیری به زمان جاهلیت! زمان جاهلیت هم همینجور بود که به حرف زمان رفتند. ما به شما تذکر میدهیم، میگوییم زمان نوح، زمان آدم یا زمانهای دیگر چه اتفاقی افتاد. آنها را نقل میکنیم و در زمان خودمان پیاده میکنیم. ما باید امام زمانمان را بشناسیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان (عج الله فرجه) شناختن، این است که باید امرش را اطاعت کنیم...
امام زمان (عج الله فرجه) شناختن، این است که باید امرش را اطاعت کنیم. امام زمان (عج الله فرجه) به تو میگوید: دروغ نگو، غیبت نکن، نزول نخور، بدچشمی نکن، معامله ربوی نکن و. . . این مثل آن است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کمیل گفت: یا کمیل! اعضاء و جوارحت را در نزد خدا بگذار! خدا هم میفرماید: در نزد مدیر عامل آن زمان بگذار! نه در نزد خلق! مدیر عامل من، حرف مرا میزند، اما خلق، حرف خودش را میزند. وقتی که شما به امر آن مدیر عاملی که خدا معین کرده بروی، با او محشور میشوی، اما اگر به امر آن مدیر عاملی که خدا معین کرده، نروی و به حرف خلق بروی با حرف خلق محشور میشوی. چون پیامبر فرمود: «هر کس به عمل قومی راضی باشد، با آن قوم محشور میشود» [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
شناخت امام زمان (عج الله فرجه) این است که امام زمان (عج الله فرجه) حجت است و اگر نباشد، تمام عالم فروریزان میشود. ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم، که در قرآن به او ...
شناخت امام زمان (عج الله فرجه) این است که امام زمان (عج الله فرجه) حجت است و اگر نباشد، تمام عالم فروریزان میشود. ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم، که در قرآن به او امام میگویند، حجت خدا به غیر از امام است. آنها نور خدا هستند. امام زمان یعنی این! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
[امام رضا] گفت: اگر خدا به تو داده، تو حق نداری به من بدهی، اگر هم غاصبی، زمین بگذار. دید حضرت دندان شکن به او گفت؛ گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی...
حالا [مأمون] خیلی استقبال میکند و میگوید: من میخواهم این خلافت را به تو بدهم، تو ولی باشی. گفت: اگر خدا به تو داده، تو حق نداری به من بدهی، اگر هم غاصبی، زمین بگذار. دید حضرت دندان شکن به او گفت؛ گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی، گفت: نمیکنم، گفت: تو را میکشم، باید قبول کنی. گفت: قبول میکنم، نه کسی را نصب میکنم، نه کسی را میآورم، نه کسی را میبرم. اسماً بخواهی این کار را میکنم. او میخواست که یک امریههایی حضرت بگوید و بگوید که این امریهها را رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگفته است. [با] این امریهها، میخواست در ظاهر، در این کارها، امام رضا (علیه السلام) را خراب کند؛ چون که پیامبر فرمود که عفریت تمام بنی عباس در علم، مأمون است، یعنی عفریت، خیلی این پیشرفته بود، همهاش علما را جمع میکرد و بحث علمی میکرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
روایت داریم سرلشکر، سرتیپ و تمام اینها بندهای کفششان را میبریدند و کفششان را آنجا میانداختند...
حالا به اصطلاح، حضرت ولیعهد شد، حالا یک روز نماز جمعه گفت: شما نماز جمعه برو، گفت: من اگر بروم، همانطور که جدم رفته است میروم، گفت: باشد، یک دفعه دیدند حضرت آمد و دامن را به کمر زده است و عمامه را اینجا انداخته است و پابرهنه شده است و میگوید: «الله اکبر»؛ روایت داریم سرلشکر، سرتیپ و تمام اینها بندهای کفششان را میبریدند و کفششان را آنجا میانداختند. گفتند: مأمون! اگر لب بجنبد، اصلاً تو را نابود میکند، صدا زد: برگرد! آنها که هر سال میرفتند، بروند. حضرت آنجا نفرین کرد، خیلی ناراحت شد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
حضرت [امام رضا به خود] میپیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، میخواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت...
حضرت [امام رضا به خود] میپیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، میخواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت را گفت [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
جان من، عبادت بیعلی، علیکشی است...
اینکه من به شما میگویم: جان من، عبادت بیعلی، علیکشی است، امروز میخواهم یک قدری از آن را برای شما بگویم. حالا میآورد، شهر به شهر آقا را احترام میکند، تا گویا به نیشابور میآید. اینها همه اینجا میآیند و چه کار میخواهد بکند؟ من که جرأت نمیکنم بگویم، انشاءالله زبانم لال بشود؛ تا حتی بعضی از منافقها گفتند: ببین، این دیگر کیست که میگوید اختیارم با شترم است. خب، نمیفهمند دیگر، آخر، ما ولایت را نمیفهمیم، ما خیلی نمیفهمیم. ما باید فقط تسلیم باشیم، به چون و چرای ولایت امام کار نداشته باشیم. اینجا اینطور شده، آنجا اینطور شده است! تو روی بیعقلی خودت میآوری. حالا حضرت میخواهد چه کار کند؟ حضرت، خانه هر کس برود، میگوید: چرا خانه من نیامدی؟ من چطوری هستم؟ اصلاً یک انفجاری پیدا میشود، میگوید: هر کجا شترم رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
از مدینه که میخواست حرکت کند، اهل بیتش را جمع میکند؛ میگوید: برای من گریه کنید...
حضرت حرکت کرد، اما ببینید امام چطور است؟ از مدینه که میخواست حرکت کند، اهل بیتش را جمع میکند؛ میگوید: برای من گریه کنید. ببین، اهل بیت باز هم نمیفهمند، من میخواهم به شما بگویم که فکر نکنید که اهل بیت میفهمند. ولایت یک چیزی است که فهمیدن آن خیلی مشکل است. میدانید به حضرت چه میگویند؟ میگویند: برای مسافر، گریه خوب نیست، گفت: جان من! کسی که از مسافرت برگردد، من که دیگر برنمیگردم. بفرما! این است که میگویم به چون و چرای امام کار نداشته باشید. عزیز من، الان امام در ظاهر نیست؛ اما امر او هست؛ به امر اینها کار نداشته باشید. عزیز من! قربانت بروم! راه خودت را برو! بس است دیگر، چه چیزی میخواهی بفهمی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من میدانم که زهر به آن هست؛ …...
[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من میدانم که زهر به آن هست؛ … [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
چرا آقا امام حسن (علیه السلام) سالی دو بار مالش را تقسیم میکرد؟...
حالا تو نداری به فکر باش. من به این مردم چه بگویم؟ چرا آقا امام حسن (علیه السلام) سالی دو بار مالش را تقسیم میکرد؟ چرا اینها گرسنگی میخوردند؟ حالا تو مثل امام حسن (علیه السلام) نباش؛ اما مردم را بازی نده. معصیت ولایتی نکن [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یقین]
امام حسن فرمود: نگو که فقیرم. گفت: من که چیزی ندارم! فرمود آیا ولایتِ ما را میفروشی؟...
شخصی به خانه امام حسن آمد و گفت: آقاجان! من فقیرم. امام حسن فرمود: نگو که فقیرم. گفت: من که چیزی ندارم! فرمود آیا ولایتِ ما را میفروشی؟ گفت: والله! اگر دنیا را پر از طلا و نقره کنند، ولایت شما را نمیفروشم! جان میدهم اما ولایتم را نمیدهم. حضرت فرمود تو دستتنگی وگرنه غنی هستی. چنین کسی همیشه بر روی قله ولایت است و آن را از دست نمیدهد، چون ولایت خود را به همه دنیا نمیفروشد. این گدا نیست. گدا آن کسی است که در فکر دنیاست و مدام میخواهد جمع کند! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
حضرت زهرا گفت: هر کس برای حسنم گریه کند، در محشر کور نمیآید...
حالا عزیز من، گفت: اگر کسی برای حسین من گریه کند و گناهانش به اندازه ریگهای بیابان و برگهای درخت باشد، او را میآمرزم. گفت: هر کس برای حسنم گریه کند، در محشر کور نمیآید. آخر چه کسانی کور میآیند؟ آنها که تماشاچی بودند. گفتم: عزیزم، تماشاچی نباش، به زن مردم و بچه مردم نگاه نکن، مال حرام و مال غصبی، آنجا که خدا امر کرده، آن امر را زیر پا گذاشتی، تو کور به صحرای محشر میآیی. حالا میگوید: هر کس برای حسنم گریه کند، کور به محشر نمیآید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]
آقا امام حسن بچههایش را جمع کرد، گفت کاری نکنید آن کسی که برایش چیزی میگویید، خدا بگوید....
هر کسی حرف برای من زد، به من نگویید. ببین! من گفتم آن طرف، دوست من است، الان که تو زدی، دشمن من میشود. هر کسی هر چه گفت بگوید، من هم که هر چه بخواهم بگویم. آقا امام حسن بچههایش را جمع کرد، گفت کاری نکنید آن کسی که برایش چیزی میگویید، خدا بگوید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عظمت شیعه]
امام حسن (علیه السلام) صلح کرد. خودش را فدای علی (علیه السلام) کرد...
معاویه، یک ندیمی داشت، خیلی با او دوست بود. یک روز آمد دید دارد به او لعنت میکند. گفت: تو که خیلی او را میخواستی، گفت: من نمیدانستم او اینقدر خبیث هست. گفت: امروز پیش او رفتم، گفتم: علی که کشته شد، یک کمی مسالمتآمیز رفتار کن، تا [موذن] گفت: «اشهد ان محمد رسول الله» گفت: میخواهم این را بردارم. حالا اگر امام حسن (علیه السلام) صلح کرد، میخواست شیعهها بمانند. این لعنتی میخواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن (علیه السلام) صلح کرد. خودش را فدای علی (علیه السلام) کرد. روایت داریم، آیه قرآن است، خود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هم وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به امر خدا معلوم کرد، حفصه و عایشه بخل ورزیدند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشتند. اتفاقاً یک زهر درست کردند، جلوی او گذاشتند، گفتند: بخور. گفت: این زهر دارد. گفتند: چه کسی گفته است؟ گفت: الله. مگر دست برداشتند؟ دوباره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشتند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فدای ولایت شد. ولایت؛ یعنی این. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]
اگر امام حسن صلح کرد، میخواست شیعهها بمانند. این لعنتی [معاویه] میخواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن صلح کرد؛ خودش را فدای علی کرد...
اگر امام حسن صلح کرد، میخواست شیعهها بمانند. این لعنتی [معاویه] میخواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن صلح کرد؛ خودش را فدای علی کرد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]
جبرئیل، صیحهای زد. بلند شو که بهترین خلق خدا آمده است...
یامبر داشت معراج میرفت. ملکی بود که دیر، پیامبر را احترام کرد. جبرئیل داشت، راهنمایی میکرد. اینجا یک نکته حساسی است: پیامبر، راهنما دارد؛ اما علی (علیه السلام) خودش، راهنما است. حالا میرود، میبیند آنها آنجا هستند. ولایت، راهنمای کل خلقت است، اما نبی، راهنما میخواهد. حتی اگر پیامبر باشد. ولی راهنمای آن پیامبر هم هست. این چیست که بعضیها میگویند که اگر بگویی اینجوری است درست نیست؟ اصلاً، درست است. تو هستی که درستی را نمیفهمی. حالا جبرئیل، صیحهای زد. بلند شو که بهترین خلق خدا آمده است. نگفت: بهترین همه ممکنات آمده است. پس اینکه میگوییم پیامبر خلق است، اینجا معلوم میشود.البته، پیامبر ولی است، اما الان خدا ایشان را امر به نبی بودن کرده است. اما پیامبر هم ولی است و خدا گفته: «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» همه تسلیم پیامبر شوید. تسلیم امر شوید. امرش، علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. آنها که امر را اطاعت نکردند و گفتند: «حسبنا کتاب الله!….» خدای تبارک و تعالی، آنها را مذمت کرد. علی (علیه السلام) خلق نیست. علی (علیه السلام)، نور خداست. علی (علیه السلام)، صفات خداست. علی (علیه السلام)، مقصد خداست. بعد گفت: یا محمد! من نگاهم به این لوح است. عمر تمام دنیا را میدانم که چقدر است. مواظب هستم که دقیقهای کم و زیاد نشود. سر موعد که میشود، او میآید، جانشان را میگیرد. پس عمر، معلوم است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف میریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد....
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف میریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد. پس زمان در اختیار ولایت است. متقی هم به طوری میشود که زمان ندارد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
وقتی پیامبر میخواست از دنیا برود، به مردم خطاب کرد: من هیچ اجری از شما نمیخواهم، فقط ذوی القربای مرا احترام کنید!...
وقتی پیامبر میخواست از دنیا برود، به مردم خطاب کرد: من هیچ اجری از شما نمیخواهم، فقط ذوی القربای مرا احترام کنید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
وقتی پیامبر به معراج رفت، به قطار شتری رسیدند که بار آنها کتاب بود...
وقتی پیامبر به معراج رفت، به قطار شتری رسیدند که بار آنها کتاب بود، کمی مکث کرد. جبرئیل گفت باید از زیر آن رد شویم. ستارهای است که هر سی هزار سال یک بار میدرخشد و من سی هزار بار آن را دیدهام و هنوز این قطار میرود. پرسید در این کتابها چیست؟ گفت: اینها همهاش فضایل پسر عمت علی (علیه السلام) است که به تمام کرات خلقت میرود! پس همه کرات خلقت باید فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بگویند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
همه کرات خلقت تنظیم است؛ یعنی «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» میگویند. معلوم میشود که به همه آنها ولایت نازل شده است و قرآن برای ما زمینیهاست!...
همه کرات خلقت تنظیم است؛ یعنی «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» میگویند. معلوم میشود که به همه آنها ولایت نازل شده است و قرآن برای ما زمینیهاست! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
پیامبر فرمود: من دو چیز بزرگ را در میان شما به امانت میگذارم یکی قرآن است و یکی عترت. دست روی دوش امیرالمؤمنین گذاشت و گفت: قرآن را از او بپرسید...
پیامبر فرمود: من دو چیز بزرگ را در میان شما به امانت میگذارم یکی قرآن است و یکی عترت. دست روی دوش امیرالمؤمنین گذاشت و گفت: قرآن را از او بپرسید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
إنّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما به تمام خلقت گفته تسلیم پیامبر شوید. پیامبر هم گفته تسلیم علی شوید...
إنّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما به تمام خلقت گفته تسلیم پیامبر شوید. پیامبر هم گفته تسلیم علی شوید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: صفات اصحاب یمین]
این نبی چقدر زحمت کشید؟ روایت داریم اینقدر او را زدند، او را پشت دیوار انداختند، مشرکین گفتند او مرد، ولش کنید...
این نبی چقدر زحمت کشید؟ روایت داریم اینقدر او را زدند، او را پشت دیوار انداختند، مشرکین گفتند او مرد، ولش کنید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد خون از سر و پایش میریزد، با این سر و صورت پیش حمزه آمد. حمزه گفت: عمو جان چیست؟ گفت: عمو جان، اسلام بیاور. همزه یکدفعه عصبانی و ناراحت شد که بچه برادرش را اینجوری کردند، پا شد، دست به شمشیر کرد، داخل اینها آمد و گفت: کسی دیگر جرأت ندارد به بچه عمویم حرفی بزند، با این شمشیر گردنش را میزنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
گفت: به خدا قسم، اگر اینقدر توان داشته باشید که ندارید، خورشید را در یک کف دست من بگذارید، ماه را در یک کف دست من بگذارید، میگویم: «لا اله الا الله» اما در این پیامبر،...
پیامبر چقدر زحمت کشید؟ مگر زحمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شوخی است؟ حالا آن یکی را نمیگویم که از آن بالا خاکستر روی سرش میریختند. چرا؟ بیا طرف ما برایت زن میگیریم، به تو شوکت میدهیم، دستت را میگیریم، چه کارت میکنیم، فلانت میکنیم، دیدند رها نمیکند. حضرت فرمود: خدا را قبول دارید؟ گفتند: آره، گفت: به خدا قسم، اگر اینقدر توان داشته باشید که ندارید، خورشید را در یک کف دست من بگذارید، ماه را در یک کف دست من بگذارید، میگویم: «لا اله الا الله» اما در این پیامبر، «علی ولی الله» است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
حالا عزیز من، آخرین حرف من این است؛ حسین (علیه السلام) را با لهو و لعب فرق بگذارید...
حالا عزیز من، آخرین حرف من این است؛ شما که حسین (علیه السلام) را دوست دارید؛ قسم میخورد، میگوید: اگر به قدر بال مگس گریه کنید، خدا از سر گناهانتان میگذرد؛ تا حتی اگر مطابق برگهای درختان و ریگهای بیابان باشد؛ اما حسین (علیه السلام) را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین (علیه السلام) درون دل شما است، کجا این لهو و لعبها را میزنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]
من به شما گفتم، ما نه اسلام واقعی داریم نه ولایت...
حالا قربانتان بروم. تو را به حضرت عباس، ما چه مسلمانهایی هستیم؟ من به شما گفتم، ما نه اسلام واقعی داریم نه ولایت. اینکه به شما گفتم، اسلام میگوید دروغ نگو، میگوییم، اسلام میگوید خدعه نکن میکنیم، اسلام میگوید معامله ربوی نکن، میکنیم، اسلام میگوید بخل نداشته باش، داریم. اینها را همه اسلام میگوید، این را که ندارید، ولایت هم ندارید، حالا میگوید بیدین میروید. ما چه چیزی داریم؟ آخر شما اگر اسلام دارید تو را به وجود امام زمان (عج الله فرجه)، این مصیبتهایی که سر اینها آمده میروی ویدئو میزنی؟ میروی ماهواره میزنی؟ میروی تلویزیون میزنی؟ میروی کارهای عشقی میکنی؟ میروی عروسکها را میخری؟ اف بر تو مسلمان، تو اسلام هم نداری، حالا ولایت به جای خودش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۹۲]
جوانان عزیز، به دینم، دلم میخواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا میتوانید لهو و لعب را از خانههایتان بیرون کنید....
جوانان عزیز، به دینم، دلم میخواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا میتوانید لهو و لعب را از خانههایتان بیرون کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]
حالا قافله رسید. یکی میگفت اینجاست که اکبر بود! آن یکی میگفت اینجاست که قاسم بود! . . . هر کسی روی یک قبری گریه میکرد....
حالا قافله رسید. یکی میگفت اینجاست که اکبر بود! آن یکی میگفت اینجاست که قاسم بود! . . . هر کسی روی یک قبری گریه میکرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
یک وقت حضرت سجاد (علیه السلام) دید که اینها (قبرها را) رها نمیکنند و ممکن است جان بدهند. امر فرمود: حرکت کنید! اینها رو به مدینه حرکت کردند....
یک وقت حضرت سجاد (علیه السلام) دید که اینها (قبرها را) رها نمیکنند و ممکن است جان بدهند. امر فرمود: حرکت کنید! اینها رو به مدینه حرکت کردند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد...
عبدالله جلو آمد و دنبال زینب میگردد. حضرت زینب صدایش زد: عبدالله! مگر مرا نمیشناسی؟ عبدالله گفت: زینب تو که موهایت سفید نبود. زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد. خدا میداند مدینه چه خبر شد! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم....
عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم. روز تاسوعا و عاشورا تصفیه شوید! با امام حسین (علیه السلام) و آقا ابوالفضل (علیه السلام) عهد کنید که دیگر گناه نمیکنیم، نظرهای ما بیخود است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
خواست امام حسین (علیه السلام) این است که دنبال پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بروید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید: دنبال متقی بروید، به حرفش گوش دهید ...
خواست امام حسین (علیه السلام) این است که دنبال پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بروید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید: دنبال متقی بروید، به حرفش گوش دهید و امرش را اطاعت کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
این که امام حسین (علیه السلام) میفرماید: من کشته جلسه بنی ساعدهام؛ یعنی دنبال مردم نروید!...
این که امام حسین (علیه السلام) میفرماید: من کشته جلسه بنی ساعدهام؛ یعنی دنبال مردم نروید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
حضرت زینب زمین را بو کرد، گفت: اینجا قبر برادرم هست. ولایت بو میدهد، ولایت بو دارد...
حضرت زینب زمین را بو کرد، گفت: اینجا قبر برادرم هست. ولایت بو میدهد، ولایت بو دارد. تو از کجایی میگویی؟ این حرفها چیست که تو میزنی؟ روایت است؛ امام صادق قسم میخورد، میگوید: یک عدهای از یمن آمده بودند. پدرم امام باقر اینها را در بغل میگرفت، بو میکرد، گفت: صادق، اینها بوی ولایت میدهند. این، بو است. حالا آمده روی قبر برادرش افتاده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]
[زینب] سر قبر امام حسین آمده است. میگوید: حسین جان، برادر، هر شهیدی که آنجا آمد، به استقبالش آمدم، فقط برای دو تا بچهام نیامدم، گفتم شاید تو خجالت بکشی...
[زینب] سر قبر امام حسین آمده است. میگوید: حسین جان، برادر، هر شهیدی که آنجا آمد، به استقبالش آمدم، فقط برای دو تا بچهام نیامدم، گفتم شاید تو خجالت بکشی. دو تا بچه من را که سر خیمهها آوردی، من نیامدم. گفتم: شاید خجالت بکشی، سراغ رقیه را از من نگیر. من نتوانستم او را بیاورم. من نتوانستم او را بیاورم سراغ او را از من نگیر. من خجالت میکشم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]
اگر امام زمان برای عمهاش زینب گریه میکند، کل خلقت دارد گریه میکند. زینب یعنی این...
اگر امام زمان برای عمهاش زینب گریه میکند، کل خلقت دارد گریه میکند. زینب یعنی این [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]
