Press ESC to close

حضرت زهرا می‌خواهد امر شوهر عزیزش را، همسر عزیزش را، ولایت را یعنی وجود مبارک امیرالمؤمنین را عمل کنید، آنوقت زهرا از شما خوشحال است....

این چیست که می‌نشینند دور هم این حرفها را می‌زنند، حضرت زهرا خوشحال بشود؟ حضرت زهرا می‌خواهد امر شوهر عزیزش را، همسر عزیزش را، ولایت را یعنی وجود مبارک امیرالمؤمنین را عمل کنید، آنوقت زهرا از شما خوشحال است. من نمی‌خواهم حرف بزنم، ناراحت هستم می‌زنم، پسری را واداشتند در مجلس مهمی که یک عده‌ای از بازاری‌ها بوده‌اند، (جسارت به بعضی از بازاری‌ها نشود، تو بازاری نیستی، تو خانگی هستی) پنجاه هزار تومان گذاشته در دهان پسر. به دینم، این مجلس زهرا نیست، به دینم، این مجلس قوم لوط است. آن روضه‌تان، آن تولایتان و آن تبری. این چه مجلسی است؟ تو پنجاه هزار تومان می‌توانی بدهی، آدم می‌تواند ده خانوار را، بیست خانوار را اداره می‌کند، برنج می‌دهد، چیز می‌دهد اینها خوشحال باشند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]

آن کسی که شکارچی است، دائم به فکر شکار است. تکرار می‌کنم، یک وقت در مجلس امام حسین شکار می‌کند به نام تولی یا تبری، یک وقت در عید الزهرا شکار می‌کند...

یک عده‌ای خدعه‌گر هستند، شکارچی هستند، خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: یک عده‌ای شکارچی هستند، پی وقت می‌گردند شکار کنند. قربانتان بروم، فدایتان بشوم، یک عده‌ای شکارچی هستند، شکارچی به فکر این است شکار کند، نه امر را اطاعت کند. آن کسی که شکارچی است، دائم به فکر شکار است. تکرار می‌کنم، یک وقت در مجلس امام حسین شکار می‌کند به نام تولی یا تبری، یک وقت در عید الزهرا شکار می‌کند. این شکارچی امر خدا را اطاعت نمی‌کند، خودش یک مقصدی دارد، مقصدی که خدای تبارک و تعالی به کل خلقت فرموده است، گفته: مقصد من علی است، مقصد من ولایت است؛ این شکارچی مقصدش چیست؟ مقصدش عنادش است، این همان پرچم «مَن» دستش است؛ یعنی پرچمی که شیطان در دست عمر و ابابکر داده، این مشابه همان است آن پرچم دستش است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]

خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: این روزها [عید الزهرا] انفاق کنید، ثواب ببرید. عزیزان من، یک لقمه به یک مؤمن می‌دهی، می‌خورد؛ ثواب هفتاد حج و عمره پایت نوشته می‌شو...

خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: این روزها [عید الزهرا] انفاق کنید، ثواب ببرید. عزیزان من، یک لقمه به یک مؤمن می‌دهی، می‌خورد؛ ثواب هفتاد حج و عمره پایت نوشته می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]

والله، امام زمان (عج الله فرجه) غریب است. نه اینکه غریب باشد؛ مانند جدّش حسین است، «هل من ناصر» می‌گوید، چه کسی طرف او می‌رود؟!...

ای دوستان عزیز! من بارها به شما گفتم، یک کناری بروید با امام زمانتان (عج الله فرجه) نجوا کنید. والله، امام زمان (عج الله فرجه) غریب است. نه اینکه غریب باشد؛ مانند جدّش حسین است، «هل من ناصر» می‌گوید، چه کسی طرف او می‌رود؟! در «هل من ناصر»، امام زمان (عج الله فرجه) غریب است، نه اینکه امام زمان (عج الله فرجه) غریب باشد؛ یعنی خواست آقا امام زمان (عج الله فرجه) این است شما درِ خانه‌اش بروی! خواستش این است با او نجوا کنی! شبها با چه کسی نجوا می‌کنی؟! با کجا نجوا می‌کنی؟! اگر گوشه‌ای بروی، نجوا کنی، آن‌وقت می‌بینی چه لذتی دارد؟! اصلاً به غیر از نجوای با خدا و نجوای با امام زمان (عج الله فرجه) لذت در عالم نیست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

امام زمان، هیچ چیزی سوختن من را خاموش نمی‌کند؛ مگر آن ذوالفقاری که در دست توست و با آن از دشمنان مادرت زهرا (علیها السلام) احقاق حق کنی...

من پاره‌ای از وقت‌ها می‌گویم: امام زمان (عج الله فرجه)! خوش به حال تو که کفش مادرت پیش توست، بو می‌کنی، بوی ولایت می‌دهد، اگر تمام خلقت مال من بود، آن را می‌دادم، کفش زهرا را می‌گرفتم و بو می‌کردم. در عالم رؤیا بیتوته‌ای داشتم، خدمت امام زمان (عج الله فرجه) رسیدم، گفتم: آقاجان دو چیز است من را می‌کُشد؛ یعنی تمام گوشت بدن من را دارد آب می‌کند! به خودت قسم، اگر تمام عالم را در اختیارم بگذاری، من می‌سوزم، هیچ‌کس این سوختن من را نمی‌تواند آرام کند. به دینم قسم، این سوختن من را نه بهشت، نه فردوس، نه جنات، آرام نمی‌کند، من می‌سوزم. امام زمان! یکی مصیبت جدّت حسین است، یکی هم مصیبتی است که به مادرت زهرا (علیها السلام) توهین کردند و البته یکی هم اسیری عمه‌ات زینب (علیها السلام) است. به خودش قسم، تا اسم مادرش را آوردم یک دفعه تکان خورد، مصیبت زهرا (علیها السلام) امام زمان (عج الله فرجه) را تکان می‌دهد، اگر امام زمان (عج الله فرجه) تکان بخورد، تمام خلقت تکان خورده است. همانجا به خودم گفتم: چرا گفتی؟! حالا می‌سوزم! هیچ چیزی سوختن من را خاموش نمی‌کند؛ مگر آن ذوالفقاری که در دست توست و با آن از دشمنان مادرت زهرا (علیها السلام) احقاق حق کنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

لبت خنده باشد؛ اما در دلت گریه باشد. خنده آن روزی است که آقا امام زمان بیاید، احقاق حق از دشمنان امام حسین کند. خنده آن روزی است که بیاید احقاق حق از دشمنان حضرت زینب کن...

لبت خنده باشد؛ اما در دلت گریه باشد. خنده آن روزی است که آقا امام زمان بیاید، احقاق حق از دشمنان امام حسین کند. خنده آن روزی است که بیاید احقاق حق از دشمنان حضرت زینب کند. انشاءالله خواهد آمد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

نمایندگان گفتند: ما خدمت امام حسن عسگری (علیه السلام) می‌آمدیم و او می‌گفت چقدر پول درون این کیسه‌ها است، مال چه کسی است! جواب کاغذها را هم ندیده می‌داد...

آقا امام حسن عسگری (علیه السلام) در ظاهر که از دنیا رفت، نیشابور شهر معظمی بوده است، نمایندگان اهل نیشابور از طرف مردم نیشابور برای آقا امام زمان (عج الله فرجه) پول خیلی زیاد و هدایای فراوانی آورده بودند. دیدند جعفر کذاب نشسته است و می‌گوید من امامم. او ادعای امامت کرد. نمایندگان گفتند: ما خدمت امام حسن عسگری (علیه السلام) می‌آمدیم و او می‌گفت چقدر پول درون این کیسه‌ها است، مال چه کسی است! جواب کاغذها را هم ندیده می‌داد. اگر امام تو هستی! کاغذها را ندیده جواب بِده. جعفر گفت: برو بابا جان! این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟! این‌جوری از من اعجاز می‌خواهید؟ از من غیب می‌پرسید؟! چه چیزی از من می‌خواهید؟! پول آورده‌اید بِدهید و اگر هم نیست که بروید. حالا دمِ دروازه آمدند. وقتی که اینها داشتند می‌رفتند، امام زمان (عج الله فرجه) یکی از اصحاب را پی اینها روانه کرد. اینها را پیش امام زمان (عج الله فرجه) بُرد. سلام کردند و گفتند: آقا! ما اینها را امانت آوردیم، گفت: امام من هستم. این کیسه‌ها مال چه کسی است، اسم خود آنها را گفت، اسم پدرشان را هم گفت و این که چقدر در کیسه است، جواب نامه‌ها را هم داد؛ اما گفت این کیسه‌ها دیگر به درد من نمی‌خورد، من دست به این پول‌ها نمی‌گذارم، قبولش نمی‌کنم. بترسید از آن روزی که امام زمان (عج الله فرجه) اعمال ما را قبول نکند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

آقای امام حسن عسکری، عسکر که می‌گویند یعنی از طرف خلیفه وقت، دور خانه ایشان محاصره بود که ایشان بچه به وجود نیاورد...

من وقتی که نگاه می‌کنم می‌بینم آنچه که ضربه به دین خورده به اسلام خورده به ائمه خورده، آدم‌های مقدس زدند. اغلب ما دنبال آنها هستیم و از آنها هستیم. ببین، من به شما چه می‌گویم. من از شما سوال می‌کنم، این آقای امام حسن عسکری، عسکر که می‌گویند یعنی از طرف خلیفه وقت، دور خانه ایشان محاصره بود که ایشان بچه به وجود نیاورد، چون که گفته بودند یک شخصی است که می‌آید، (آنها این حرفها را یک اندازه‌ای قبول دارند؛ اما تقدیر خدا را قبول ندارند؛) و عالمی را می‌گیرد، عالم در اختیارش می‌شود. اینها برای اینکه خلافتشان به هم نخورد، سلطنتشان به هم نخورد، دور خانه آقا امام حسن عسکری را، (عسکر یعنی همیشه مواظب بودند) ، [مواظب بودند] مثلاً کارآگاه‌های زن آنجا می‌آمد که مبادا خانم ایشان مثلاً آبستن باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: زمزمه با امام زمان]

روایت داریم آقا امام حسن عسگری از چهارصد تا چهار هزار گوسفند برای امام زمان عقیقه کرد. هر که می‌آمد می‌گفت: این مبلغ را بگیر و یک گوسفند بکش؛ اما نباید به بدعت‌گذار ب...

تو باید به فکر عیالات خدا باشی. تمام این فقرا، عیالات خدا هستند. روایت داریم آقا امام حسن عسگری از چهارصد تا چهار هزار گوسفند برای امام زمان عقیقه کرد. هر که می‌آمد می‌گفت: این مبلغ را بگیر و یک گوسفند بکش؛ اما نباید به بدعت‌گذار بدهید، به آن‌ها هم که دنبال بدعت‌گذار می‌روند، نباید داد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]

من همه‌اش در این فکرم که خلق، سرسره به پای شما نگذارد، ریاست سرسره به پای شما نگذارد، شهوت سرسره به پایتان نگذارد...

من همه‌اش در این فکرم که خلق، سرسره به پای شما نگذارد، ریاست سرسره به پای شما نگذارد، شهوت سرسره به پایتان نگذارد، مال دنیا سرسره به پای شما نگذارد، مقام سرسره به پای شما نگذارد، فکر و خیالی که غیر امر خداست سرسره به پای شما نگذارد. والله، بالله، تمام توجهم این است که شما را به آن قله برسانم. آن قله، ولایت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]

من بعضی وقتها که فکر می‌کنم، به طوری می‌شوم که شاید نزدیک است جان خودم را از دست بدهم....

من بعضی وقتها که فکر می‌کنم، به طوری می‌شوم که شاید نزدیک است جان خودم را از دست بدهم. می‌افتم، هیچ جا را نمی‌بینم، تمام این دنیا را نمی‌بینم. فقط یک جا را می‌بینم. توجه دارم که همه شما را به اصل ولایت برسانم. حالا، وقتی این‌طور شد، خدای تبارک و تعالی نظرِ مرحمت می‌کند. وقتی این‌طور شد، خدا می‌گوید: وقتی می‌خواهد او برساند، من نرسانم؟ آن وقت، او القاء می‌کند. وقتی او القاء کرد، من افشاء می‌کنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]

من می‌رفتم در مجلس. نگاه می‌کردم، می‌دیدم یک رعیتی یا یکی که لباسش مندرس است، می‌رفتم کنارش می‌نشستم...

خدا حاج شیخ عباس تهرانی را رحمت کند. می‌گفت: حسین جان! هر کسی را که تحویلش نمی‌گیرند، تو برو تحویلش بگیر. من می‌رفتم در مجلس. نگاه می‌کردم، می‌دیدم یک رعیتی یا یکی که لباسش مندرس است، می‌رفتم کنارش می‌نشستم. احوال پرسی می‌کردم. روایت برایش می‌گفتم. آن بنده خدا هم حرفهایش را می‌زد. کسی که این‌طوری است، پیرو امیر المؤمنین (علیه السلام) است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]

این آقای سیستانی که الان مرجع است، پدر عالمی داشت که نقل می‌کند: چهل هفته، روز جمعه، زیارت عاشورا خواند که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد...

این آقای سیستانی که الان مرجع است، پدر عالمی داشت که نقل می‌کند: چهل هفته، روز جمعه، زیارت عاشورا خواند که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد. من دارم می‌گویم که الان شما کفران می‌کنید، تمام وسائل رفاه و آسایش فراهم است. در زمان قدیم نبود. من هم یادم می‌آید. در کوچه‌ها، شهردار، چراغ بغدادی می‌زد. ایشان در کوچه می‌رفت. تاریک بود. دید یک خانه‌ای است که انگار نور بالا می‌رود. آن خانه متعلق به پیرزنی بود که نه شوهر داشت و نه بچه! با اجازه داخل شد. دید آن زن دارد جان می‌دهد و امام زمان (عج الله فرجه) بالای سرش است. حضرت رو کرد به ایشان و گفت: سیستانی! چهل هفته زیارت عاشورا خواندی که مرا ببینی! یک کاری بکن من بیایم دیدنت! ببین امام، زمانها را می‌داند!! فرمود: این زن که من آمدم بالای سرش، زمان پهلوی، هفت سال، از خانه‌اش بیرون نیامد که خودش را نشان بدهد! حالا من اینجا آمده‌ام! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

در صورتی که امر امام زمان (عج الله فرجه) را اطاعت کنی، آقا امام زمان (عج الله فرجه) بالای سرت می‌آید، به تو نماز می‌خواند، اما تو باید سنخه آن وجود مبارک باشی!...

خانم کجا می‌آیی بیرون، خودت را نشان می‌دهی؟ ما آن حرفهایی که هست داریم می‌زنیم. آقا جان! تو چه کاره‌ای؟ تو چرا خودت را می‌فروشی؟! تو چرا کاری نمی‌کنی که آقا بالای سرت بیاید؟ مگر نیامد بالای سر شطیطه! پس امام زمان بالای سرت می‌آید. در صورتی که امر امام زمان (عج الله فرجه) را اطاعت کنی، آقا امام زمان (عج الله فرجه) بالای سرت می‌آید، به تو نماز می‌خواند، اما تو باید سنخه آن وجود مبارک باشی! بیایید این حرفها را قبول کنید! چرا شما این حرفها را قبول نمی‌کنید؟! چون شخص‌پرستید! فقط از امام زمان (عج الله فرجه) حرفش را می‌زنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

کسی که می‌خواهد خدمت امام زمان برسد، باید در دلش و وجودش، فقط علاقه به امام زمان داشته باشد. اگر نباشد، رفوزه می‌شود...

کسی که می‌خواهد خدمت امام زمان برسد، باید در دلش و وجودش، فقط علاقه به امام زمان داشته باشد. اگر نباشد، رفوزه می‌شود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! می‌خواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعه‌ها! من مواظب شما هستم!...

مگر این قضیه نیست که یکی از خلفا بود. وزیری ناصبی داشت. فکر می‌کرد که چه کار کنم شیعه‌ها را از بین ببرم! یک قالب درست کرد و به قالب نوشت: ابابکر، عمر، عثمان، علی! اناری که به درخت بود، درون قالب گذاشت. انار بزرگ شد. فشار آورد و روی انار این کلمات، نقش بست. انار را خدمت خلیفه برد. گفت: آقا جان من! آیات خدا را که قبول دارید؟ این آیات خداست. آن خلیفه، علمای شیعه آن زمان را خواست و گفت: یا باید جواب بدهید یا اینکه باید ابابکر، عمر و عثمان را قبول کنید و یا اینکه تمامتان را می‌کشم. آن‌ها یک هفته وقت خواستند. من که می‌گویم می‌شود امام زمان (عج الله فرجه) را دید! در آن یک هفته، در بیابان ریختند و گریه و زاری کردند. شب آخر، آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! می‌خواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعه‌ها! من مواظب شما هستم! حالا حضرت فرمود: وقتی می‌روید آنجا، به خلیفه بگویید: وزیر را در یک اتاق نگه دارد. شما با خلیفه به خانه وزیر بروید. وزیر خدعه کرده است. قالب انار، در بالا خانه وزیر است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی...

آن‌ها که می‌گویند ما خدمت امام زمان (عج الله فرجه) می‌رسیم، یک قدری اشتباه است. امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی. اینکه من ملاحظه می‌کنم، چون شما خریدار مطلب نیستید. توان خریدن ندارید. در راه خودتان هستید. نه در آن راه که قبول کنید در عالم رؤیا کسی هست که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد! پس امام زمان (عج الله فرجه) به ما جواب می‌دهد. امام زمان (عج الله فرجه) هست، می‌آید و مشکلات شما را حل می‌کند؛ اما مشکل آن دو نفر را هم حل کند که زهرا (علیها السلام) را زدند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

امام زمان هست، می‌آید و مشکلات شما را حل می‌کند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟...

امام زمان هست، می‌آید و مشکلات شما را حل می‌کند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! می‌خواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعه‌ها! من مواظب شما هستم!...

مگر این قضیه نیست که یکی از خلفا بود. وزیری ناصبی داشت. فکر می‌کرد که چه کار کنم شیعه‌ها را از بین ببرم! یک قالب درست کرد و به قالب نوشت: ابابکر، عمر، عثمان، علی! اناری که به درخت بود، درون قالب گذاشت. انار بزرگ شد. فشار آورد و روی انار این کلمات، نقش بست. انار را خدمت خلیفه برد. گفت: آقا جان من! آیات خدا را که قبول دارید؟ این آیات خداست. آن خلیفه، علمای شیعه آن زمان را خواست و گفت: یا باید جواب بدهید یا اینکه باید ابابکر، عمر و عثمان را قبول کنید و یا اینکه تمامتان را می‌کشم. آن‌ها یک هفته وقت خواستند. من که می‌گویم می‌شود امام زمان (عج الله فرجه) را دید! در آن یک هفته، در بیابان ریختند و گریه و زاری کردند. شب آخر، آقا امام زمان (عج الله فرجه) را دیدند. حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته؟! می‌خواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم. شیعه‌ها! من مواظب شما هستم! حالا حضرت فرمود: وقتی می‌روید آنجا، به خلیفه بگویید: وزیر را در یک اتاق نگه دارد. شما با خلیفه به خانه وزیر بروید. وزیر خدعه کرده است. قالب انار، در بالا خانه وزیر است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی...

آن‌ها که می‌گویند ما خدمت امام زمان (عج الله فرجه) می‌رسیم، یک قدری اشتباه است. امام زمان (عج الله فرجه) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی. اینکه من ملاحظه می‌کنم، چون شما خریدار مطلب نیستید. توان خریدن ندارید. در راه خودتان هستید. نه در آن راه که قبول کنید در عالم رؤیا کسی هست که خدمت امام زمان (عج الله فرجه) برسد! پس امام زمان (عج الله فرجه) به ما جواب می‌دهد. امام زمان (عج الله فرجه) هست، می‌آید و مشکلات شما را حل می‌کند؛ اما مشکل آن دو نفر را هم حل کند که زهرا (علیها السلام) را زدند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

امام زمان هست، می‌آید و مشکلات شما را حل می‌کند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟...

امام زمان هست، می‌آید و مشکلات شما را حل می‌کند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

اگر وجود مبارکش در ظاهر نیست، امرش که هست! اما اینکه بگوییم نیست هم، کفر است!...

بیایید امر وجود مبارک امام زمان (عج الله فرجه) را اطاعت کنید. اگر وجود مبارکش در ظاهر نیست، امرش که هست! اما اینکه بگوییم نیست هم، کفر است! به حضرت عباس قسم! کفر است. به خودش قسم! کفر است. به علی قسم، کفر است! به قرآن قسم، کفر است! کجا می‌روید؟! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

حضور تمام ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌توانستند برسند، اما امام زمان (عج الله فرجه) خودشان باید اراده کنند تا به حضور ایشان برسید!...

حضور تمام ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌توانستند برسند، اما امام زمان (عج الله فرجه) خودشان باید اراده کنند تا به حضور ایشان برسید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

تا حرف می‌زنی، می‌گویند او نیست. کجا نیست؟ کجای خلقت هست که او نیست؟! یک جا نشان من بدهید! کجا امام زمان نیست؟ این چه نیستی است که اگر دقیقه‌ای در خلقت نباشد، خلقت فرو...

تا حرف می‌زنی، می‌گویند او نیست. کجا نیست؟ کجای خلقت هست که او نیست؟! یک جا نشان من بدهید! کجا امام زمان نیست؟ این چه نیستی است که اگر دقیقه‌ای در خلقت نباشد، خلقت فروریزان می‌شود؟! تو نیستی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

هر کس امام زمان (عج الله فرجه) خودش را نشناسد، می‌میرد به زمان جاهلیت!...

در زمان ما می‌گوید: هر کس امام زمان (عج الله فرجه) خودش را نشناسد، می‌میرد به زمان جاهلیت! زمان امیرالمؤمنین هم نشناختند و مردند به زمان جاهلیت! زمان امام حسن (علیه السلام) هم نشناختند و مردند به «محبت زمان» نه به مَحبت امام! حالا هم اینجا می‌گوید: باید امام زمانت را بشناسی و گرنه می‌میری به زمان جاهلیت! زمان جاهلیت هم همین‌جور بود که به حرف زمان رفتند. ما به شما تذکر می‌دهیم، می‌گوییم زمان نوح، زمان آدم یا زمانهای دیگر چه اتفاقی افتاد. آن‌ها را نقل می‌کنیم و در زمان خودمان پیاده می‌کنیم. ما باید امام زمانمان را بشناسیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

امام زمان (عج الله فرجه) شناختن، این است که باید امرش را اطاعت کنیم...

امام زمان (عج الله فرجه) شناختن، این است که باید امرش را اطاعت کنیم. امام زمان (عج الله فرجه) به تو می‌گوید: دروغ نگو، غیبت نکن، نزول نخور، بدچشمی نکن، معامله ربوی نکن و. . . این مثل آن است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کمیل گفت: یا کمیل! اعضاء و جوارحت را در نزد خدا بگذار! خدا هم می‌فرماید: در نزد مدیر عامل آن زمان بگذار! نه در نزد خلق! مدیر عامل من، حرف مرا می‌زند، اما خلق، حرف خودش را می‌زند. وقتی که شما به امر آن مدیر عاملی که خدا معین کرده بروی، با او محشور می‌شوی، اما اگر به امر آن مدیر عاملی که خدا معین کرده، نروی و به حرف خلق بروی با حرف خلق محشور می‌شوی. چون پیامبر فرمود: «هر کس به عمل قومی راضی باشد، با آن قوم محشور می‌شود» [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

شناخت امام زمان (عج الله فرجه) این است که امام زمان (عج الله فرجه) حجت است و اگر نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود. ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم، که در قرآن به او ...

شناخت امام زمان (عج الله فرجه) این است که امام زمان (عج الله فرجه) حجت است و اگر نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود. ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم، که در قرآن به او امام می‌گویند، حجت خدا به غیر از امام است. آن‌ها نور خدا هستند. امام زمان یعنی این! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]

[امام رضا] گفت: اگر خدا به تو داده، تو حق نداری به من بدهی، اگر هم غاصبی، زمین بگذار. دید حضرت دندان شکن به او گفت؛ گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی...

حالا [مأمون] خیلی استقبال می‌کند و می‌گوید: من می‌خواهم این خلافت را به تو بدهم، تو ولی باشی. گفت: اگر خدا به تو داده، تو حق نداری به من بدهی، اگر هم غاصبی، زمین بگذار. دید حضرت دندان شکن به او گفت؛ گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی، گفت: نمی‌کنم، گفت: تو را می‌کشم، باید قبول کنی. گفت: قبول می‌کنم، نه کسی را نصب می‌کنم، نه کسی را می‌آورم، نه کسی را می‌برم. اسماً بخواهی این کار را می‌کنم. او می‌خواست که یک امریه‌هایی حضرت بگوید و بگوید که این امریه‌ها را رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگفته است. [با] این امریه‌ها، می‌خواست در ظاهر، در این کارها، امام رضا (علیه السلام) را خراب کند؛ چون که پیامبر فرمود که عفریت تمام بنی عباس در علم، مأمون است، یعنی عفریت، خیلی این پیشرفته بود، همه‌اش علما را جمع می‌کرد و بحث علمی می‌کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

روایت داریم سرلشکر، سرتیپ و تمام اینها بندهای کفششان را می‌بریدند و کفششان را آنجا می‌انداختند...

حالا به اصطلاح، حضرت ولیعهد شد، حالا یک روز نماز جمعه گفت: شما نماز جمعه برو، گفت: من اگر بروم، همانطور که جدم رفته است می‌روم، گفت: باشد، یک دفعه دیدند حضرت آمد و دامن را به کمر زده است و عمامه را اینجا انداخته است و پابرهنه شده است و می‌گوید: «الله اکبر»؛ روایت داریم سرلشکر، سرتیپ و تمام اینها بندهای کفششان را می‌بریدند و کفششان را آنجا می‌انداختند. گفتند: مأمون! اگر لب بجنبد، اصلاً تو را نابود می‌کند، صدا زد: برگرد! آنها که هر سال می‌رفتند، بروند. حضرت آنجا نفرین کرد، خیلی ناراحت شد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

حضرت [امام رضا به خود] می‌پیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، می‌خواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت...

حضرت [امام رضا به خود] می‌پیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، می‌خواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت را گفت [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

جان من، عبادت بی‌علی، علی‌کشی است...

اینکه من به شما می‌گویم: جان من، عبادت بی‌علی، علی‌کشی است، امروز می‌خواهم یک قدری از آن را برای شما بگویم. حالا می‌آورد، شهر به شهر آقا را احترام می‌کند، تا گویا به نیشابور می‌آید. اینها همه اینجا می‌آیند و چه کار می‌خواهد بکند؟ من که جرأت نمی‌کنم بگویم، انشاءالله زبانم لال بشود؛ تا حتی بعضی از منافق‌ها گفتند: ببین، این دیگر کیست که می‌گوید اختیارم با شترم است. خب، نمی‌فهمند دیگر، آخر، ما ولایت را نمی‌فهمیم، ما خیلی نمی‌فهمیم. ما باید فقط تسلیم باشیم، به چون و چرای ولایت امام کار نداشته باشیم. اینجا اینطور شده، آنجا اینطور شده است! تو روی بی‌عقلی خودت می‌آوری. حالا حضرت می‌خواهد چه کار کند؟ حضرت، خانه هر کس برود، می‌گوید: چرا خانه من نیامدی؟ من چطوری هستم؟ اصلاً یک انفجاری پیدا می‌شود، می‌گوید: هر کجا شترم رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

از مدینه که می‌خواست حرکت کند، اهل بیتش را جمع می‌کند؛ می‌گوید: برای من گریه کنید...

حضرت حرکت کرد، اما ببینید امام چطور است؟ از مدینه که می‌خواست حرکت کند، اهل بیتش را جمع می‌کند؛ می‌گوید: برای من گریه کنید. ببین، اهل بیت باز هم نمی‌فهمند، من می‌خواهم به شما بگویم که فکر نکنید که اهل بیت می‌فهمند. ولایت یک چیزی است که فهمیدن آن خیلی مشکل است. می‌دانید به حضرت چه می‌گویند؟ می‌گویند: برای مسافر، گریه خوب نیست، گفت: جان من! کسی که از مسافرت برگردد، من که دیگر برنمی‌گردم. بفرما! این است که می‌گویم به چون و چرای امام کار نداشته باشید. عزیز من، الان امام در ظاهر نیست؛ اما امر او هست؛ به امر اینها کار نداشته باشید. عزیز من! قربانت بروم! راه خودت را برو! بس است دیگر، چه چیزی می‌خواهی بفهمی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من می‌دانم که زهر به آن هست؛ &#۸۲۳۰;...

[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من می‌دانم که زهر به آن هست؛ … [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

چرا آقا امام حسن (علیه السلام) سالی دو بار مالش را تقسیم می‌کرد؟...

حالا تو نداری به فکر باش. من به این مردم چه بگویم؟ چرا آقا امام حسن (علیه السلام) سالی دو بار مالش را تقسیم می‌کرد؟ چرا این‌ها گرسنگی می‌خوردند؟ حالا تو مثل امام حسن (علیه السلام) نباش؛ اما مردم را بازی نده. معصیت ولایتی نکن [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یقین]

امام حسن فرمود: نگو که فقیرم. گفت: من که چیزی ندارم! فرمود آیا ولایتِ ما را می‌فروشی؟...

شخصی به خانه امام حسن آمد و گفت: آقاجان! من فقیرم. امام حسن فرمود: نگو که فقیرم. گفت: من که چیزی ندارم! فرمود آیا ولایتِ ما را می‌فروشی؟ گفت: والله! اگر دنیا را پر از طلا و نقره کنند، ولایت شما را نمی‌فروشم! جان می‌دهم اما ولایتم را نمی‌دهم. حضرت فرمود تو دست‌تنگی وگرنه غنی هستی. چنین کسی همیشه بر روی قله ولایت است و آن را از دست نمی‌دهد، چون ولایت خود را به همه دنیا نمی‌فروشد. این گدا نیست. گدا آن کسی است که در فکر دنیاست و مدام می‌خواهد جمع کند! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

حضرت زهرا گفت: هر کس برای حسنم گریه کند، در محشر کور نمی‌آید...

حالا عزیز من، گفت: اگر کسی برای حسین من گریه کند و گناهانش به اندازه ریگ‌های بیابان و برگ‌های درخت باشد، او را می‌آمرزم. گفت: هر کس برای حسنم گریه کند، در محشر کور نمی‌آید. آخر چه کسانی کور می‌آیند؟ آنها که تماشاچی بودند. گفتم: عزیزم، تماشاچی نباش، به زن مردم و بچه مردم نگاه نکن، مال حرام و مال غصبی، آنجا که خدا امر کرده، آن امر را زیر پا گذاشتی، تو کور به صحرای محشر می‌آیی. حالا می‌گوید: هر کس برای حسنم گریه کند، کور به محشر نمی‌آید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا ۸۵]

آقا امام حسن بچه‌هایش را جمع کرد، گفت کاری نکنید آن کسی که برایش چیزی می‌گویید، خدا بگوید....

هر کسی حرف برای من زد، به من نگویید. ببین! من گفتم آن طرف، دوست من است، الان که تو زدی، دشمن من می‌شود. هر کسی هر چه گفت بگوید، من هم که هر چه بخواهم بگویم. آقا امام حسن بچه‌هایش را جمع کرد، گفت کاری نکنید آن کسی که برایش چیزی می‌گویید، خدا بگوید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عظمت شیعه]

امام حسن (علیه السلام) صلح کرد. خودش را فدای علی (علیه السلام) کرد...

معاویه، یک ندیمی داشت، خیلی با او دوست بود. یک روز آمد دید دارد به او لعنت می‌کند. گفت: تو که خیلی او را می‌خواستی، گفت: من نمی‌دانستم او اینقدر خبیث هست. گفت: امروز پیش او رفتم، گفتم: علی که کشته شد، یک کمی مسالمت‌آمیز رفتار کن، تا [موذن] گفت: «اشهد ان محمد رسول الله» گفت: می‌خواهم این را بردارم. حالا اگر امام حسن (علیه السلام) صلح کرد، می‌خواست شیعه‌ها بمانند. این لعنتی می‌خواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن (علیه السلام) صلح کرد. خودش را فدای علی (علیه السلام) کرد. روایت داریم، آیه قرآن است، خود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هم وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به امر خدا معلوم کرد، حفصه و عایشه بخل ورزیدند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشتند. اتفاقاً یک زهر درست کردند، جلوی او گذاشتند، گفتند: بخور. گفت: این زهر دارد. گفتند: چه کسی گفته است؟ گفت: الله. مگر دست برداشتند؟ دوباره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشتند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فدای ولایت شد. ولایت؛ یعنی این. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]

اگر امام حسن صلح کرد، می‌خواست شیعه‌ها بمانند. این لعنتی [معاویه] می‌خواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن صلح کرد؛ خودش را فدای علی کرد...

اگر امام حسن صلح کرد، می‌خواست شیعه‌ها بمانند. این لعنتی [معاویه] می‌خواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن صلح کرد؛ خودش را فدای علی کرد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]

جبرئیل، صیحه‌ای زد. بلند شو که بهترین خلق خدا آمده است...

یامبر داشت معراج می‌رفت. ملکی بود که دیر، پیامبر را احترام کرد. جبرئیل داشت، راهنمایی می‌کرد. اینجا یک نکته حساسی است: پیامبر، راهنما دارد؛ اما علی (علیه السلام) خودش، راهنما است. حالا می‌رود، می‌بیند آن‌ها آنجا هستند. ولایت، راهنمای کل خلقت است، اما نبی، راهنما می‌خواهد. حتی اگر پیامبر باشد. ولی راهنمای آن پیامبر هم هست. این چیست که بعضی‌ها می‌گویند که اگر بگویی این‌جوری است درست نیست؟ اصلاً، درست است. تو هستی که درستی را نمی‌فهمی. حالا جبرئیل، صیحه‌ای زد. بلند شو که بهترین خلق خدا آمده است. نگفت: بهترین همه ممکنات آمده است. پس اینکه می‌گوییم پیامبر خلق است، اینجا معلوم می‌شود.البته، پیامبر ولی است، اما الان خدا ایشان را امر به نبی بودن کرده است. اما پیامبر هم ولی است و خدا گفته: «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» همه تسلیم پیامبر شوید. تسلیم امر شوید. امرش، علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. آن‌ها که امر را اطاعت نکردند و گفتند: «حسبنا کتاب الله!….» خدای تبارک و تعالی، آنها را مذمت کرد. علی (علیه السلام) خلق نیست. علی (علیه السلام)، نور خداست. علی (علیه السلام)، صفات خداست. علی (علیه السلام)، مقصد خداست. بعد گفت: یا محمد! من نگاهم به این لوح است. عمر تمام دنیا را می‌دانم که چقدر است. مواظب هستم که دقیقه‌ای کم و زیاد نشود. سر موعد که می‌شود، او می‌آید، جانشان را می‌گیرد. پس عمر، معلوم است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف می‌ریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد....

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف می‌ریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد. پس زمان در اختیار ولایت است. متقی هم به طوری می‌شود که زمان ندارد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

وقتی پیامبر می‌خواست از دنیا برود، به مردم خطاب کرد: من هیچ اجری از شما نمی‌خواهم، فقط ذوی القربای مرا احترام کنید!...

وقتی پیامبر می‌خواست از دنیا برود، به مردم خطاب کرد: من هیچ اجری از شما نمی‌خواهم، فقط ذوی القربای مرا احترام کنید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

وقتی پیامبر به معراج رفت، به قطار شتری رسیدند که بار آنها کتاب بود...

وقتی پیامبر به معراج رفت، به قطار شتری رسیدند که بار آنها کتاب بود، کمی مکث کرد. جبرئیل گفت باید از زیر آن رد شویم. ستاره‌ای است که هر سی هزار سال یک بار می‌درخشد و من سی هزار بار آن را دیده‌ام و هنوز این قطار می‌رود. پرسید در این کتاب‌ها چیست؟ گفت: اینها همه‌اش فضایل پسر عمت علی (علیه السلام) است که به تمام کرات خلقت می‌رود! پس همه کرات خلقت باید فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بگویند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

همه کرات خلقت تنظیم است؛ یعنی «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» می‌گویند. معلوم می‌شود که به همه آنها ولایت نازل شده است و قرآن برای ما زمینی‌هاست!...

همه کرات خلقت تنظیم است؛ یعنی «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» می‌گویند. معلوم می‌شود که به همه آنها ولایت نازل شده است و قرآن برای ما زمینی‌هاست! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

پیامبر فرمود: من دو چیز بزرگ را در میان شما به امانت می‌گذارم یکی قرآن است و یکی عترت. دست روی دوش امیرالمؤمنین گذاشت و گفت: قرآن را از او بپرسید...

پیامبر فرمود: من دو چیز بزرگ را در میان شما به امانت می‌گذارم یکی قرآن است و یکی عترت. دست روی دوش امیرالمؤمنین گذاشت و گفت: قرآن را از او بپرسید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

إنّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما به تمام خلقت گفته تسلیم پیامبر شوید. پیامبر هم گفته تسلیم علی شوید...

إنّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما به تمام خلقت گفته تسلیم پیامبر شوید. پیامبر هم گفته تسلیم علی شوید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: صفات اصحاب یمین]

این نبی چقدر زحمت کشید؟ روایت داریم اینقدر او را زدند، او را پشت دیوار انداختند، مشرکین گفتند او مرد، ولش کنید...

این نبی چقدر زحمت کشید؟ روایت داریم اینقدر او را زدند، او را پشت دیوار انداختند، مشرکین گفتند او مرد، ولش کنید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد خون از سر و پایش می‌ریزد، با این سر و صورت پیش حمزه آمد. حمزه گفت: عمو جان چیست؟ گفت: عمو جان، اسلام بیاور. همزه یک‌دفعه عصبانی و ناراحت شد که بچه برادرش را اینجوری کردند، پا شد، دست به شمشیر کرد، داخل اینها آمد و گفت: کسی دیگر جرأت ندارد به بچه عمویم حرفی بزند، با این شمشیر گردنش را می‌زنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]

گفت: به خدا قسم، اگر اینقدر توان داشته باشید که ندارید، خورشید را در یک کف دست من بگذارید، ماه را در یک کف دست من بگذارید، می‌گویم: «لا اله الا الله» اما در این پیامبر،...

پیامبر چقدر زحمت کشید؟ مگر زحمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شوخی است؟ حالا آن یکی را نمی‌گویم که از آن بالا خاکستر روی سرش می‌ریختند. چرا؟ بیا طرف ما برایت زن می‌گیریم، به تو شوکت می‌دهیم، دستت را می‌گیریم، چه کارت می‌کنیم، فلانت می‌کنیم، دیدند رها نمی‌کند. حضرت فرمود: خدا را قبول دارید؟ گفتند: آره، گفت: به خدا قسم، اگر اینقدر توان داشته باشید که ندارید، خورشید را در یک کف دست من بگذارید، ماه را در یک کف دست من بگذارید، می‌گویم: «لا اله الا الله» اما در این پیامبر، «علی ولی الله» است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]

حالا عزیز من، آخرین حرف من این است؛ حسین (علیه السلام) را با لهو و لعب فرق بگذارید...

حالا عزیز من، آخرین حرف من این است؛ شما که حسین (علیه السلام) را دوست دارید؛ قسم می‌خورد، می‌گوید: اگر به قدر بال مگس گریه کنید، خدا از سر گناهانتان می‌گذرد؛ تا حتی اگر مطابق برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ اما حسین (علیه السلام) را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین (علیه السلام) درون دل شما است، کجا این لهو و لعب‌ها را می‌زنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

من به شما گفتم، ما نه اسلام واقعی داریم نه ولایت...

حالا قربانتان بروم. تو را به حضرت عباس، ما چه مسلمانهایی هستیم؟ من به شما گفتم، ما نه اسلام واقعی داریم نه ولایت. اینکه به شما گفتم، اسلام می‌گوید دروغ نگو، می‌گوییم، اسلام می‌گوید خدعه نکن می‌کنیم، اسلام می‌گوید معامله ربوی نکن، می‌کنیم، اسلام می‌گوید بخل نداشته باش، داریم. این‌ها را همه اسلام می‌گوید، این را که ندارید، ولایت هم ندارید، حالا می‌گوید بی‌دین می‌روید. ما چه چیزی داریم؟ آخر شما اگر اسلام دارید تو را به وجود امام زمان (عج الله فرجه)، این مصیبتهایی که سر این‌ها آمده می‌روی ویدئو می‌زنی؟ می‌روی ماهواره می‌زنی؟ می‌روی تلویزیون می‌زنی؟ می‌روی کارهای عشقی می‌کنی؟ می‌روی عروسکها را می‌خری؟ اف بر تو مسلمان، تو اسلام هم نداری، حالا ولایت به جای خودش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۹۲]

جوانان عزیز، به دینم، دلم می‌خواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا می‌توانید لهو و لعب را از خانه‌هایتان بیرون کنید....

جوانان عزیز، به دینم، دلم می‌خواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا می‌توانید لهو و لعب را از خانه‌هایتان بیرون کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

حالا قافله رسید. یکی می‌گفت اینجاست که اکبر بود! آن یکی می‌گفت اینجاست که قاسم بود! . . . هر کسی روی یک قبری گریه می‌کرد....

حالا قافله رسید. یکی می‌گفت اینجاست که اکبر بود! آن یکی می‌گفت اینجاست که قاسم بود! . . . هر کسی روی یک قبری گریه می‌کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

یک وقت حضرت سجاد (علیه السلام) دید که این‌ها (قبرها را) رها نمی‌کنند و ممکن است جان بدهند. امر فرمود: حرکت کنید! این‌ها رو به مدینه حرکت کردند....

یک وقت حضرت سجاد (علیه السلام) دید که این‌ها (قبرها را) رها نمی‌کنند و ممکن است جان بدهند. امر فرمود: حرکت کنید! این‌ها رو به مدینه حرکت کردند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد...

عبدالله جلو آمد و دنبال زینب می‌گردد. حضرت زینب صدایش زد: عبدالله! مگر مرا نمی‌شناسی؟ عبدالله گفت: زینب تو که موهایت سفید نبود. زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد. خدا می‌داند مدینه چه خبر شد! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم....

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم. روز تاسوعا و عاشورا تصفیه شوید! با امام حسین (علیه السلام) و آقا ابوالفضل (علیه السلام) عهد کنید که دیگر گناه نمی‌کنیم، نظرهای ما بی‌خود است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

خواست امام حسین (علیه السلام) این است که دنبال پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بروید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: دنبال متقی بروید، به حرفش گوش دهید ...

خواست امام حسین (علیه السلام) این است که دنبال پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بروید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: دنبال متقی بروید، به حرفش گوش دهید و امرش را اطاعت کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

حضرت زینب زمین را بو کرد، گفت: اینجا قبر برادرم هست. ولایت بو می‌دهد، ولایت بو دارد...

حضرت زینب زمین را بو کرد، گفت: اینجا قبر برادرم هست. ولایت بو می‌دهد، ولایت بو دارد. تو از کجایی می‌گویی؟ این حرفها چیست که تو می‌زنی؟ روایت است؛ امام صادق قسم می‌خورد، می‌گوید: یک عده‌ای از یمن آمده بودند. پدرم امام باقر اینها را در بغل می‌گرفت، بو می‌کرد، گفت: صادق، اینها بوی ولایت می‌دهند. این، بو است. حالا آمده روی قبر برادرش افتاده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

[زینب] سر قبر امام حسین آمده است. می‌گوید: حسین جان، برادر، هر شهیدی که آنجا آمد، به استقبالش آمدم، فقط برای دو تا بچه‌ام نیامدم، گفتم شاید تو خجالت بکشی...

[زینب] سر قبر امام حسین آمده است. می‌گوید: حسین جان، برادر، هر شهیدی که آنجا آمد، به استقبالش آمدم، فقط برای دو تا بچه‌ام نیامدم، گفتم شاید تو خجالت بکشی. دو تا بچه من را که سر خیمه‌ها آوردی، من نیامدم. گفتم: شاید خجالت بکشی، سراغ رقیه را از من نگیر. من نتوانستم او را بیاورم. من نتوانستم او را بیاورم سراغ او را از من نگیر. من خجالت می‌کشم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

به تمام آیات قرآن، امام حسین (علیه السلام) مرا در بغل گرفت و اینقدر مرا بالا برد که پاهای من به زمین نمی‌رسید...

به تمام آیات قرآن، امام حسین (علیه السلام) مرا در بغل گرفت و اینقدر مرا بالا برد که پاهای من به زمین نمی‌رسید. خب، مگر من چه کردم؟ خب، همه شما مهندس هستید، دکتر هستید، بچه علما هستید؛ اما من یک بچه رعیت هستم. آنها اینها حالی‌شان نیست: «إن أکرمکم عندالله اتقیکم»؛ خدا می‌گوید: هر کس تقوایش بیشتر باشد، در نزدیکی من است. امام حسین (علیه السلام) داشت با زینب (علیها السلام) می‌رفت. من به حضرت عباس، شرمنده هستم، هم شرمنده امام حسین (علیه السلام) هستم و هم شرمنده بیشتر شما که پیرو ولایت هستید. آخر، دست داده بود به دست من، خواهرش یک قدری آن طرف‌تر بود؛ به من گفت: فلانی، خواهرم زینب است. اصلاً زبان من قطع بشود، انگار مثل این است که اجازه گرفت که برود. کجا می‌روی؟ چه کار داری می‌کنی؟ اما من به تمام آیات قرآن، تمام هستی‌ام را در راه خدا دادم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

حالا عزیز من، حسین را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین درون دل شما است، کجا این لهو و لعب‌ها را می‌زنی؟ دیگر به دینم، حسین‌خواه نیستی، به دینم، زینب‌خواه نیست...

حالا عزیز من، حسین را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین درون دل شما است، کجا این لهو و لعب‌ها را می‌زنی؟ دیگر به دینم، حسین‌خواه نیستی، به دینم، زینب‌خواه نیستی؛ شهوت‌خواه هستی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم....

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

اگر شما یک سرمایه ولایت از زینب گرفتی، یا از حضرت رقیه گرفتی، یک عمر در این دنیا و در آن دنیا سرمایه به هم زدی....

اگر شما یک سرمایه ولایت از زینب گرفتی، یا از حضرت رقیه گرفتی، یک عمر در این دنیا و در آن دنیا سرمایه به هم زدی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

ای جابر، والله، اگر من بودم هزار قدم را یک قدم می‌کردم، روی قبر امام حسین (علیه السلام) می‌افتادم....

من یک اعتراضی به جابر هم دارم. این‌ها یک حرفهایی در عالم است. جابر وقتی که می‌خواهد بیاید، قدم‌هایش را کوچک، کوچک برمی‌دارد؛ ای جابر، والله، اگر من بودم هزار قدم را یک قدم می‌کردم، روی قبر امام حسین (علیه السلام) می‌افتادم. خدا می‌داند آن چند شب‌ها افتادم. قبر آقا ابوالفضل اینجا بود، قبر امام حسین (علیه السلام) اینجا؛ یک قدری از آن بو می‌کردم، یک قدری از این بو می‌کردم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

آقایان اربعینی! برای رقیه یا سکینه یا زینب قطره‌ای اشک ریختید؟ ما خنده دیدیم و اشک ندیدیم!...

اربعین یعنی روز فتح ولایت. نه این اربعینی که ما می‌گیریم و می‌رویم لای زنها و مردها و می‌گوییم و می‌خندیم. آقایان اربعینی! برای رقیه یا سکینه یا زینب قطره‌ای اشک ریختید؟ ما خنده دیدیم و اشک ندیدیم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

آیا امیرالمؤمنین نمی‌خواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت زینب و رضایت امام حسین و اهل بیت را فراهم می‌کند. اربعین افشای زحمت‌های حضرت زینب اس...

آیا امیرالمؤمنین نمی‌خواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت زینب و رضایت امام حسین و اهل بیت را فراهم می‌کند. اربعین افشای زحمت‌های حضرت زینب است که در زمان رجعت افشا می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت را بهتر بشناسیم]

احسنت به این زینب!...

احسنت به این زینب! چون که امام حسین (علیه السلام) گفت: خواهرم زینب، در شام دارند به پدر ما لعنت می‌کنند. عزیز من، باید بروی آن پرچم را پایین بیاوری، پرچم پدرمان را نصب کنی، گفت: برادر، به دیده منت دارم. [امام حسین (علیه السلام) گفت:] اما باید یک خطبه کوفه بخوانی، یک خطبه هم در شام بخوانی. آن خطبه که خواندی، اینها زیر و رو می‌شوند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

الا به خانم می‌گویی، می‌گوید: زینب هم خواند! تو می‌خواهی مردم را به شهوت خودت تحریک کنی. آیا تو زینب هستی؟...

الا به خانم می‌گویی، می‌گوید: زینب هم خواند! تو می‌خواهی مردم را به شهوت خودت تحریک کنی. آیا تو زینب هستی؟ آیا امام حسین (علیه السلام) به تو گفته حرف بزن؟ این کارها چیست که درست می‌کنید؟ همه اینها خیمه‌شب‌بازی است، [خدا] فردای قیامت، پدرت را در می‌آورد. خدا علمایی را که از دنیا رفتند، رحمت کند، حاج شیخ عباس می‌گفت: اگر مرد در خانه است، زن در خانه نرود، اگر هم رفت، [با صدای ضخیم] بگوید: «کی است؟ کی است؟»؛ اینطوری حرف بزند. حالا می‌گوید: زینب (علیها السلام) این کار را کرده است. زینب (علیها السلام) می‌خواهد اسلام را یاری کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین ۸۷]

رو به کربلا آمدند. سکینه خیلی هوشیار بود. گفت: عمه جان، بوی خوشی می‌وزد اندر مشام، این جا مگر کربلاست؟...

رو به کربلا آمدند. سکینه خیلی هوشیار بود. گفت: عمه جان، بوی خوشی می‌وزد اندر مشام، این جا مگر کربلاست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب رفت، اما پرچم توحید را نصب کرد و رفت. زینب از شام رفت، اما پرچم شرک و نفاق را کند و رفت...

ببین، زینب چه کار می‌کند؟ آنجا که برادرش به او گفته، خواهر باید پرچم یزید و معاویه را بکنی، پرچم پدرمان علی را نصب کنی، ببین دارد چه کار می‌کند؟ مگر نکرد؟ زینب رفت، اما شام را ویرانه کرد و رفت. زینب رفت، اما پرچم توحید را نصب کرد و رفت. زینب از شام رفت، اما پرچم شرک و نفاق را کند و رفت. زینب رفت، امر برادر را اطاعت کرد، پرچم توحید را نصب کرد و رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

مشکی شعار است. &#۸۲۳۰; به قرآن اینجا اگر مشکی نپوشی، آنجا سفید نمی‌پوشی...

حالا آمده مرتیکه [یزید] می‌گوید: هر چه بخواهید به شما می‌دهم. حضرت زینب گفت: آن چیزهایی را که به غارت بردید، اینها همه را مادرم زهرا را به دست بافته بود، آنها را به ما بده. سر آقا امام حسین را هم به ما بده. بعضی‌ها می‌گویند: اینها سرها را گرفتند و در کربلا آوردند. ده روز هم روضه خواند. گفت: یک آدم امین را هم دنبال ما روانه کن. گویا بشیر بود. یزید دستور داد، گفت: هر کجا اینها می‌خواهند بنشینند، پا شوند، باید به امر اینها باشی، اطاعت امر بکن. ببین، اینها چه کردند؟ حالا دارند می‌آیند. اینها برداشته بودند، محمل‌ها را اطلس و یزیدپسند کرده بودند. زینب آمد، یک نگاه کرد، گفت: ما عزاداریم، مشکی کنید. فوری یزید دستور داد همه را مشکی کردند. آقا جان من، تو که ادعای مجتهدی می‌کنی، می‌گویی سیاه سند ندارد، این هم سندش. گفت: محمل‌ها را سیاه کن. مشکی شعار است. … به قرآن اینجا اگر مشکی نپوشی، آنجا سفید نمی‌پوشی. باید اینجا برای امام حسین مشکی بپوشی که آنجا سفید بپوشی. اگرنه آنجا به تو سیاه می‌پوشانند. این هم سند؛ یزید برداشت محمل‌ها را مشکی‌پوش کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

قافله به طرف کربلا حرکت کرد...

می‌گویند: آقا جان، این طرف کربلا می‌رود، این طرف هم مدینه می‌رود. ببین، چقدر امام سجاد کمال دارد؟ فرمود: اختیار، با عمه‌ام زینب است. به حضرت زینب گفتند، گفت: ما می‌خواهیم کربلا برویم. قافله به طرف کربلا حرکت کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

خدا در تمام این خلقت دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را تأیید کرده و آنها متقی را تأیید می‌کنند...

خدا در تمام این خلقت دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را تأیید کرده و آنها متقی را تأیید می‌کنند. امام حسین هم می‌فرماید: «متقی وکیل من است». حالا این متقی که این همه سفارش شده است، ای کاش به حرفش نبودند، به او توهین هم می‌کنند! خدا می‌فرماید: «اگر عبادت ثقلین کنی، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را به الیوم أکملت لکم دینکم قبول نداشته باشی، تو را با صورت به آتش جهنم می‌اندازم». این را فقط متقی به شما می‌گوید. حالا می‌گویم: این مردم رشد کردند، از آن موقعی که دنبال امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمی‌رفتند، حالا هم دنبال متقی نمی‌آیند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]

هر کسی که دنبال متقی نرود، دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را قبول ندارد؛ چون که آنها گفته‌اند دنبال متقی بروید...

هر کسی که دنبال متقی نرود، دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را قبول ندارد؛ چون که آنها گفته‌اند دنبال متقی بروید! چه کسی دنبال متقی می‌آید؟! خدا این همه سفارش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را کرده است، فرمود: «به عزت و جلالم قسم، اگر عبادت جن و انس کنی؛ اما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را قبول نداشته باشی، تو را با صورت در جهنم می‌اندازم.» آن زمان، مردم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را قبول نداشتند، این زمان هم متقی را قبول ندارند، این مردم از همان‌ها هستند. اینهایی که از جلسه ولایت رفتند، از همان‌هایی هستند که دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را قبول ندارند. به چه دلیل این را می‌گویی؟ چون متقی را قبول ندارند. آن کسی که تو را رشد می‌دهد، به غیر از خلق است. خدا، چهارده معصوم (علیهم السلام) متقی را تأیید کرده‌اند. او شما را رشد می‌دهد، خدا هم گفته است که به حرف متقی بروید! وای به حال کسی که از جلسه ولایت برود و به متقی خیانت کند، به حضرت زهرا (علیها السلام) و حضرت علی (علیه السلام) خیانت کرده است! بیایید حرف متقی را بشنوید و عمل کنید؛ آن وقت جزء صدیقین هستید. چه کسی این حرفها را می‌زند؟ فقط متقی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]

بهشت بی علی به دینم قسم زشت است...

من یک وقت خدمتتان عرض کردم که یک خوابی دیدم یک قلعه‌ای بود، تمام این قم بیرون رفته بودیم، یک قلعه‌ای بود راه به هیچ کسی نمی‌داد. من جلو رفتم تقاضا کردم، به من راه دادند. وقتی نشستم دیدم دوازده امام، چهارده معصوم آنجا تشریف دارند. میزبانی، جلوی من میوه آورد، تا آورد گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: آن پیغمبر است. گفت: آن پیغمبر است و علی است و زهرا است و حسن و حسین، از آن طرف هم گفت: امام سجاد است تا حجه بن الحسن. من بلند شدم، اصلاً به این میوه‌ها اعتنا نکردم، آن میوه‌ها همه‌اش میوه های بهشتی است، من که میوه بهشتی نمی‌خواهم، اصلاً والله، بهشتش بی علی زشت است، بهشت بی علی به دینم قسم زشت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]

ارتباط با ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) نجات‌دهنده تمام خلقت است....

عزیز من! شما باید به جاذبه الهی خلقت وصل باشی و ارتباط داشته باشی. به توحید، به ائمه (علیهم السلام) به قرآن وصل شوی. این جاذبه الهی شما را بگیرد؛ هر آنچه که در این خلقت به وجود می‌آید، باید به وجود ولایت متصل باشد؛ چرا می‌گوید پیش متقی برو؟ چون متقی وصل به خدا و ولایت است؛ قبولی کل خلقت در ارتباط با ولایت است؛ تمامی آسمان‌ها و زمین، تا حتی عرش خدا، کهکشان‌ها، باید با ولایت ارتباط داشته باشند، وگرنه قبولی ندارند. ارتباط با ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) نجات‌دهنده تمام خلقت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]

وقتی با خدا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) بیتوته می‌کنی، با مافوق خلقت نجوا کرده‌ای...

بیتوته: یعنی در حضور امر ولایت می‌روی. وقتی با خدا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) بیتوته می‌کنی، با مافوق خلقت نجوا کرده‌ای. وقتی با ائمه (علیهم السلام) نجوا کردی، شما در حضور آنها هستی، همیشه باید این طوری باشید، آن وقت خدا اجازه حرف به شما می‌دهد، چون باید بگویی: ای خدا! من احتیاج به تو دارم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]

خودت را در مقابل خدا و ائمه محتاج بدان. خودت را نابود کن؛ آن وقت ولایت شما را بود می‌کند و امام زمان به شما نوید و دلداری می‌دهد....

خودت را در مقابل خدا و ائمه محتاج بدان. خودت را نابود کن؛ آن وقت ولایت شما را بود می‌کند و امام زمان به شما نوید و دلداری می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]

ما نفهمیده‌ایم حاجتی که داریم ائمه باید اصلاح کنند...

آدم باید با پدر حقیقی‌اش لال بازی نکند، نجوا کند. ما نفهمیده‌ایم حاجتی که داریم ائمه باید اصلاح کنند. من در کارگاه مهمی استاد بودم و می‌خواستم مستقل شوم، اما صاحب آنجا من را رها نمی‌کرد. پیش امام رضا رفتم و گفتم: آقا جان! این خیلی قلدر است، کمکم کن. در عالم رویا، آقا یک دوکچه به من داد. فهمیدم که حضرت سر رشته کار را به دستم داد. بعد به آن شخص غلبه کردم و مستقل شدم. بیایید در خانه این ها! در خانه چه کسی می‌روید؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

بقا آنجاست که علی (علیه السلام) را قبول دارند، چهارده معصوم را قبول دارند و گناه نمی‌کنند...

به تمام آیات قرآن! فقط متقی است که علی (علیه السلام) می‌گوید. بیایید این حرفها را عمل کنید. «انما الدنیا فناء و الآخره بقاء» دنیا فناست؛ اما اگر امر را اطاعت کنید در همین دنیا به آخرت و بقا دست پیدا می‌کنید. بقا آنجاست که علی (علیه السلام) را قبول دارند، چهارده معصوم را قبول دارند و گناه نمی‌کنند. اینکه ما داریم نیستی است، مگر از خلق گمراه کنار بروید تا به هستی برسید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

به غیر از وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه اطهار در تمام خلقت نوری نیست...

شما اول باید تشخیص نور بدهید. به غیر از وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه اطهار در تمام خلقت نوری نیست. اما اغلب ما دنبال ظلمت می‌رویم. بعد از تشخیص نور باید حرکت کنید و تسلیم آن باشید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

خدا میلیارد میلیارد عالم دارد. در تمام آن‌ها ائمه تصرف دارند...

حقیقت ولایت را فقط خدا می‌داند. او می‌داند که چه چیزی را از نور خودش خلق کرده است. خدا میلیارد میلیارد عالم دارد. در تمام آن‌ها ائمه تصرف دارند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

ائمه طاهرین سه روز، سه روز، غذا نمی‌خوردند و غذایشان را به فقرا می‌دادند. حالا می‌گوید تو این کار را نکن، هم بخور و هم بخوران....

ائمه طاهرین سه روز، سه روز، غذا نمی‌خوردند و غذایشان را به فقرا می‌دادند. حالا می‌گوید تو این کار را نکن، هم بخور و هم بخوران. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

نه خدا محدود است، نه ائمه طاهرین ‎(علیهم السلام) خلق محدود است...

یکی از علمای مهم مشهد، اینجا آمده بود و راجع به امام زمان (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) صحبت می‌کرد. به من گفت: ائمه ‎(علیهم السلام) که کسری ندارند. پس چرا به عرش می‌روند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا برایشان صحبت می‌کند؟ گفتم، آقا من خجالت می‌کشم، دستت درد نکند! اینها در مقابل خلق کسری ندارند. تمام علم خلق، ذراتی از این‌هاست که به خلق داده شده؛ اما اینها در مقابل خدا که کسری دارند. فیض خدا، که انتها ندارد. دائم به اینها فیض می‌رسد. مگر این‌ها معلومات دارند که یک معلومات مختصری داشته باشند و بخواهد به معلوماتشان اضافه شود؟ این‌ها محدود نیستند. نه خدا محدود است، نه ائمه طاهرین ‎(علیهم السلام) خلق محدود است. آن عالم گفت: دستت درد نکند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن، عرش الرحمن]

اسم اینها، یک عظمتی دارد، یقین اینها، یک عظمتی دارد، خواستن اینها، یک عظمتی دارد، حرف این‌ها را زدن، یک عظمتی دارد، فکر این‌ها را کردن یک عظمتی دارد. صدها عظمت دارد. ...

اسم اینها، یک عظمتی دارد، یقین اینها، یک عظمتی دارد، خواستن اینها، یک عظمتی دارد، حرف این‌ها را زدن، یک عظمتی دارد، فکر این‌ها را کردن یک عظمتی دارد. صدها عظمت دارد. آخر، از کدامش برایتان بگویم؟ مگر اسمش نیست که وقتی به کشتی نوح می‌زند آرام می‌گیرد؟ کشتی نوح، چیزی نیست که یقین به ولایت کند. مگر کشتی نوح جان دارد؟ دارد به تو می‌فهماند. می‌گوید اسم این‌ها، وقتی در قلبت باشد، آرامش پیدا می‌کنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن، عرش الرحمن]

قلب تو، عرش خداست. برای چه عرش خداست؟ ائمه طاهرین، خودشان آنجا هستند؛ اما تو باید محبت آنها و یقین آنها در قلبت باشد....

قلب تو، عرش خداست. برای چه عرش خداست؟ ائمه طاهرین، خودشان آنجا هستند؛ اما تو باید محبت آنها و یقین آنها در قلبت باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن، عرش الرحمن]

شیعه باید هم عترت را و هم قرآن را قبول کند؛...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی می‌خواست از دنیا برود، فرمود: دو چیز بزرگ می‌گذارم: قرآن و عترت. حالا شیعه باید هم عترت را و هم قرآن را قبول کند؛ اما بعضی گفتند: «حسبنا کتاب الله»؛ یعنی ما فقط کتاب خدا را قبول داریم. حالا می‌فرماید: اینها مرتد و کافرند. پس، نباید جزء اینها باشیم که مرتد و کافر باشیم. ما باید طبق فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم قرآن و هم عترت را قبول کنیم. چون عترت و قرآن توأم با هم هستند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

از آنچه که روی زمین و آسمان‌ها است، مصداق این فرمایش امام صادق (علیه السلام) نداریم که می‌فرماید: اگر ما نباشیم، زمین اهلش را فرو می‌برد...

از آنچه که روی زمین و آسمان‌ها است، مصداق این فرمایش امام صادق (علیه السلام) نداریم که می‌فرماید: اگر ما نباشیم، زمین اهلش را فرو می‌برد یا در جای دیگر می‌فرماید: ما حجتیم از برای خلقت، مادرم زهرا (علیها السلام) حجت است از برای همه ما. خدا در حدیث کساء می‌فرماید: من تمام خلقت را به واسطه اینها خلق کردم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

تمام این خلقت به نور ولایت زندگی می‌کند؛ یعنی حیات خلقت به واسطه ائمه است و اگر نباشند خلقت فروریزان می‌شود....

تمام این خلقت به نور ولایت زندگی می‌کند؛ یعنی حیات خلقت به واسطه ائمه است و اگر نباشند خلقت فروریزان می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

سوال شد: ناجی کیست؟ فرمود: کسانی که دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را قبول داشته باشند...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بعد از من، امت من هفتاد و دو فرقه خواهند شد. بعضی از مورخین نوشته‌اند: دوازده فرقه. بعد فرمود: تنها یک فرقه از اینها ناجی‌اند. بقیه را کنار زد. سوال شد: ناجی کیست؟ فرمود: کسانی که دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) را قبول داشته باشند، ما را حجت خدا بدانند و بدانند که خدای تبارک و تعالی ما را مدیر عامل خلقت قرار داده است؛ طوری قرار داده که اگر ما نباشیم در هر زمانی، عالم فروریزان می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

اگر حجت نباشد، عالم فروریزان می‌شود...

ائمه طاهرین یک نور هستند، جزء خلق نیستند. چرا؟ هیچ جا نداریم، نمی‌گوید اگر عیسی نباشد یا موسی نباشد یا ابراهیم نباشد، تمام خلقت فروریزان می‌شود. هیچ جا نداریم. من اغلب کتب را در نظر دارم. اگر شما خبر تازه‌ای دارید، من انعام می‌دهم. ما همه صد و بیست و چهار هزار پیامبر را قبول داریم؛ اما هیچ‌کدام را خداوند تبارک و تعالی نفرموده، تا حتی ابراهیم را، که اگر نباشد عالم فروریزان می‌شود. می‌فرماید: اگر حجت نباشد، عالم فروریزان می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

من محبت علی (علیه السلام) را از تمام خلقت بالا‌تر می‌دانم...

به تمام آیات قرآن، اگر خدا تمام خلقت را به من بدهد، من قانع نیستم؛ مگر بگوید: ولایت به تو دادم، علی (علیه السلام) به تو دادم. من محبت علی (علیه السلام) را از تمام خلقت بالا‌تر می‌دانم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای شیعه]

محبت زهرا را معاوضه می‌کنم با تمام خلقت!...

به تمام مقدسات عالم، من یک وقت، با امام زمان (عج الله فرجه) روبرو شدم. گفتم: آقا، اگر سلطنت سلیمان را به من بدهی، نه، بالا‌تر، آن چیزی را که خدا به تو داده است را به من بدی؛ یعنی تمام این خلقت را در اختیار من بگذاری، من به محبت زهرا (علیها السلام) نمی‌دهم. محبت زهرا را معاوضه می‌کنم با تمام خلقت! پس بی‌خود نیست این حرفها از دهان من نازل می‌شود. باید اینجور باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای شیعه]

آسوده خاطرم که در دامن توام، علی جان، خدا می‌داند راست می‌گویم:...

آسوده خاطرم که در دامن توام، علی جان، خدا می‌داند راست می‌گویم: آسوده خاطرم که در دامن توام دامن نبینم که در دامنش بروم دامن به غیر دامن تو بی‌محتوا بود دامان توست اتصال به ماورا بود خدا می‌داند همه خلقت را می‌بینم، می‌بینم، همه خلقت، بی‌محتوا است؛ اما با تمام گلوله‌های خونم، با تمام موهای بدنم می‌گویم: علی، علی، علی، علی، علی، علی، علی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای شیعه]

بابا جان، چه کسی رگهای بدنت را جدا کرد؟...

یک شب، حضرت رقیه خواب پدرش را دید. اینجور که در ظاهر معلوم است، این حضرت زینب، به اینها گفته بود، پدر شما به مسافرت رفته است. اینجور که حالا به ما گفته‌اند، کم و زیادش نمی‌کنیم. وقتی که خواب دید، یزید بلند شد دید اینها همه دارند گریه می‌کنند. بعد گفت: چیست؟ گفت: دختر امام حسین، خواب پدرش را دیده است. گفت: سر را پیش او ببرید. این تا سر را آنجا بردند، سر را گرفت و بنا کرد بوسیدن. به سینه‌اش چسباند. یک قدری بابا کرد، بعد گفت: چه کسی من را به این کودکی یتیم کرده است؟ بابا جان، چه کسی رگهای بدنت را جدا کرد؟ بابا جان، عمه‌ام گفت: تو مسافرت رفتی، بابا جان، یک قدری بابا، بابا کرد تا اینکه یک دفعه حضرت رقیه احترام کرد، سر اینجوری به زمین افتاد. اینها خیال کردند، حضرت خوابش برده است. دیدند از دنیا رفته است. این کسی که سر را آورده بود، رفت به یزید گفت: یزید، خانه‌ات خراب شود، رقیه از دنیا رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]