Press ESC to close

نقش ولایت

اگر ما همیشه در یاد این حرف‌ها باشیم و این حرف‌ها را بایگانی نکنیم، این حرف‌ها در دل ما نقش می‌بندد...

عامل نقش بستن در دل ما چیست؟ نگاه کردن و یاد کردن. وقتی به چیزی نگاه می‌کنیم، آن نگاه باعث می‌شود که در دل ما نقش ببندد. وقتی به ظالم نگاه می‌کنی، نقش آن ظالم در دلت می‌افتد و با نقش آن ظالم از دنیا می‌روی. ما باید ولایت را در دل و قلبمان جذب کنیم. اگر ما همیشه در یاد این حرف‌ها باشیم و این حرف‌ها را بایگانی نکنیم، این حرف‌ها در دل ما نقش می‌بندد. تصویر این نقش، محبت علی علیه‌السلام است. حالا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌آید و به آن نقش سر می‌زند. این نقش، نتیجه تزریق است که ما باید طلب کنیم. نقش علی علیه‌السلام، خواست خداست. آن دو نفر هفده‌سال پیش پیامبر بودند، نقش نداشتند، نحس بودند. وقتی نقش نداشتی، حیران زده‌ای، حالا وقتی این‌جوری شدی مثل این است که از امام در مقابل تو یک سدی کشیده‌ شد؛ اما وقتی نقش داری، اتصال هستی، نقص نداری. منبع: کتاب افشای ولایت

نقشی که از ائمه اطهار گرفته شود دائمی است...

نقشی که ما داریم معمولاً از جنس دانستن است، نه از جنس دیدن و یقین. نقش دانستنی، نقش مردمی است، از خلق گرفته‌ شده و از ائمه علیهم‌السلام گرفته نشده. اگر از ائمه بگیرند، آن نقش، دائمی است. ولایت باید به شما تزریق شود. همان‌طور که خون در درون توست و یک‌ذره رگت را می‌زنند از آن بیرون می‌آید، وقتی ولایت به شما تزریق شد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را کفواً احد بدانی، وقتی ولایت به شما تزریق شد و حضرت رسول صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله را کفواً احد بدانی، وقتی ولایت به شما تزریق شد و امام‌حسین علیه‌السلام را کفواً احد بدانی، دیگر کسی نیست که دنبالش بروی؛ آن‌وقت امر از شما تولید می‌شود، دیگر چیزی در دلت نیست، متقی می‌شوی. متقی، امر از او تولید می‌شود. منبع: کتاب افشای ولایت

اگر نقش دنیا و خلق را داشته‌ باشی، خوب و بد را تشخیص نمی‌دهی...

نقش خلق را داشتند که امام‌ حسین علیه‌السلام را شهید کردند. اگر نقش دنیا و خلق را داشته‌ باشی، خوب و بد را تشخیص نمی‌دهی، دنبال بازی می‌روی. هیچ نقشی نداشته‌ باش، چون خدا قسم خورده که من رزقت را می‌دهم، «والله خیر الرازقین». امیدوارم شما خیال دیگری در دلتان نباشد و فقط نقش ولایت را داشته‌ باشید. حالا وقتی نقش داشتی، کمال پیدا می‌کنی؛ وقتی کمال پیدا کردی، در اطاعت امر ولایت می‌روی؛ امر ولایت، امر خداست. عزیز من! خاضع و خاشع باش. اگر در اختیار امر باشی، والله امر شما را راهنمایی می‌کند. منبع: کتاب افشای ولایت

اگر نقش ولایت داشته‌ باشید، نقص و نحس ندارید...

امام‌ صادق علیه‌السلام می‌فرماید: شما عضو ما هستید، اگر گناه کنید، جدا می‌شوید. پس ما که گناه کردیم، از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) جدا می‌شویم. تو باید نقش داشته‌ باشی؛ اما عوض نقش، نقص و نحس داری. تو اگر نقش داشته‌ باشی، نقص و نحس نداری. به‌دینم، راست می‌گویم. شما رفقای‌ عزیز اگر نقش ولایت داشته‌ باشید، نقص و نحس ندارید و حرف خلق به شما اثر نمی‌کند. چطور نقش داشته‌ باشیم و نقص و نحس نداشته‌ باشیم؟ قبولی ولایت را داشته‌ باشیم. وقتی به حرف ولایت می‌روی، عیب و نقص در تو وارد نمی‌شود؛ چون ولایت، کل کمال است و به کل کمال می‌رسی. کل کمال که نقص و نحس ندارد. منبع: کتاب افشای ولایت

ما اگر گناه نکنیم، نقش ائمه را می‌گیریم...

«صبغه الله» یعنی رنگ خدایی بپذیرید. رنگ خدایی، نقش امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. چرا؟ چون تو ترک‌اولی داری، آن متقی و شیعه ندارد. خدا آن‌جا که آدم را آفرید، رزقش را هم معلوم کرد. تو گناه نکن، مثل ائمه علیهم‌السلام می‌شوی. از اول عمرم به زن مردم نگاه نکردم، زیرا نقش ولایت، نقش دیگری پیشش نمی‌آید، ائمه‌ طاهرین پیشش می‌آیند. انبیاء ترک‌اولی دارند؛ ما گناه می‌کنیم؛ ما اگر گناه نکنیم، نقش ائمه را می‌گیریم. وقتی گناه جلو آمد، گناه نکردنش خیلی مهم است. آن آدمی که این‌جوری است، اصلاً گناه را نمی‌بیند که به طرف آن برود، این است که امام‌ حسین علیه‌السلام او را در بغل می‌گیرد. منبع: کتاب افشای ولایت

شیعه‌های واقعی نقش ولایتشان همیشگی و ثابت است، رنگ خدایی گرفته‌اند...

در زمان موسی هفتاد قبیله بودند، از هر قبیله یک‌ نفر انتخاب شد، آمدند پیش موسی که ما می‌خواهیم خدا را ببینیم. خدا گفت: «لن ترانی» هرگز مرا نمی‌بینی. بعد نوری به کوه طور تجلی کرد و آن کوه متلاشی شد؛ موسی غش کرد و آن هفتاد نفر مردند. جبرئیل موسی را به هوش آورد. موسی دعا کرد و آن هفتاد نفر زنده شدند. بعد موسی به خدا گفت: خدایا! نور تو بود؟ گفت: لا! گفت: نور محمد و آل‌محمد علیهم‌السلام بود؟ گفت: لا! خدا گفت: نور یکی از شیعه‌های آخرالزمان بود. گفت: خدایا! مرا از آن‌ها قرار بده. خدا گفت: لا! وقتی خدا به موسی گفت: لا! یعنی تو نقش ولایتت موقت است، تو نقش نبوت داری. آن‌که تو می‌خواهی از شیعه‌ها باشی، آن‌ها نقش ولایتشان همیشگی و ثابت است، رنگ خدایی گرفته‌اند. منبع: کتاب افشای ولایت

ما باید نقش مؤمنی که ولایت دارد را هم داشته باشیم...

آدم باید ولایت‌خواه باشد و رفیق‌خواه. خدا می‌گوید: یا لطیف! یا رفیق! اسم خدا «لطیف» و «رفیق» است. اگر دنبال خلق بروی، نقش خلق را برمی‌داری. بیشتر این جوانان که خراب می‌شوند، رفیق‌باز می‌شوند. رفیق‌بازی یعنی دنبال رفیقی که توجه به ولایت ندارد می‌روی، آن‌وقت خدا تو را با او محشور می‌کند. حالا تو دنبال رفیقی برو که ولایت دارد. خیال نکنید که فقط ما باید با ائمه علیهم‌السلام نقش داشته‌ باشیم، ما باید نقش همدیگر را هم داشته‌ باشیم. یک‌ حرفی را شیطان برایت بزرگ می‌کند، که چرا چنین کرد؟ چرا این‌طوری کرد؟ اما اگر نقش همدیگر را داشته‌ باشیم، رفع همه این‌ها را می‌کند؛ چون یک مؤمن را که زیارت می‌کنی، چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام را زیارت کرده‌ای؛ آن مؤمن، نقش ائمه را دارد؛ آن مؤمن، نقش ولایت را دارد، آن‌وقت آن مؤمن متقی می‌شود. منبع: کتاب افشای ولایت

وقتی نقش ولایت به تو تزریق شد، دیگر گناه نمی‌کنی...

شما جوانان‌ عزیز، با مردم برخورد داشته‌ باشید. باید نقش ولایت در دلتان باشد، نقش امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، نقش حضرت زهرا علیهاالسلام، نقش حضرت امام‌ حسین علیه‌السلام و نقش ائمه‌ طاهرین علیهم‌السلام؛ آن‌وقت با آن‌ها محشور می‌شوید. باید ولایت در قلبتان مستقر باشد، باید ولایت در قلبتان نقش داشته‌ باشد. آن نقش ولایت در دلت رشد می‌کند و آن‌وقت به تو تزریق می‌شود. وقتی تزریق شد، دیگر گناه نمی‌کنی. نقش کم و زیاد می‌شود، اما اگر تزریق شود، کم و زیاد نمی‌شود. آن‌وقت «سلمان منا اهل‌البیت» می‌شوی. منبع: کتاب افشای ولایت