رفتم مشهد، گفتم: یا امام رضا! من زیارتم را هدیه میکنم به آنهایی که نیامدند. حالا آوردم جلو، گفتم: الآن قیامت است، خدایا! تو مرا روبرو میکنی، میگویی: تمام زیارتهایت را بخشیدی، حواله کردی. حسین! اگر اینها را، همه را پس بدهی، فردوس میروی. گفتم: من به دینم، نمیخواهم فردوس بروم، میدهم به اینها؛ چیزی که دادم، دادهام! اگر تبرّی داشتی، اینطور میشوی. گفتم ثواب نمیخواهم. وقتی اینطوری شدی، خدا باز یک چیزی به تو میدهد. باز من در این فکر نیستم؛ اگر چیزی داد، داد. نداد، نداد. من علی علیهالسلام دارم، حسین علیهالسلام دارم، زهرا علیهاالسلام دارم، چه غم دارم؟ چه کم دارم؟
