صفحهٔ اصلی

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: میثم تمار

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌ الله و برکاته

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً أحد است. حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌ باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.

گفتار متقی[۱]

روایت داریم که اشخاصی بودند که تا چندهزار شتر سرخ‌مو داشتند؛ اما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درِ دکّان میثم می‌رفت و به آن خرمافروش که ولایت خود را نفروخته سر می‌زد. تشکّر از ولایت میثم می‌کند، می‌گوید: ولایتی که به تو دادم، به باد فنا ندادی، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دارد تشکّر از ولایت میثم می‌کند، این ارزش میثم است! خوشا به حال کسی‌که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) سراغش بیایند. میثم غرق محبّت علی (علیه‌السلام) بود، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) دیگر به میثم سر نمی‌زد، به خودش و محبّت خودش سر می‌زد. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) و زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) و امام‌ حسین (علیه‌السلام) هر کجا بروند، به محبّت خودشان سر می‌زنند، محبّت خودشان فقط این جلسه است. الحمد لله همه‌ شما ولایتی هستید، کیف از این بهتر چیست؟ مگر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) امام‌ زمان نبود که به میثم سر می‌زد؟ مگر امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شما سر نمی‌زند؟! محبّتش را به شما داده؛ پس به شما سر زده‌ است.

یک‌ وقت ما حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) را می‌خواهیم؛ اما یک‌ وقت آن‌قدر ارزش پیدا می‌کنیم که حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) دنبال ما می‌فرستد! بعد از این قضایا که سلمان، اباذر، میثم و مقداد امتحان خودشان را دادند و دست از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برنداشتند؛ این‌ همه که من از دست عباس و بنی‌عباس ناراحت هستم؛ به‌ خاطر این‌ است که حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) را کمک نکردند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: یا علی! اگر چهل‌ نفر با تو بودند، حقّت را از عمر و ابابکر بگیر؛ اما این‌ها نیامدند. حالا حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) گفت: علی‌جان! چهار روز است که سلمان، اباذر، میثم و مقداد را ندیده‌ام، بگو بیایند که آن‌ها را ببینم. اگر سراغ گناه و معصیت و نافرمانی نرفتید، امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) سراغ‌تان می‌آید. آن‌ها به دیدن امر خودشان می‌آیند. حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) در تمام خلقت فقط دوستِ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را می‌خواهد. یک‌ کاری کنید که دوست آن‌ها شوید!

وقتی این چهار نفر آمدند، حضرت به آن‌ها بشارت داد و گفت: چون‌که علی را کمک کردید، (بگذارید این‌ را من به شما بگویم: کمکِ علی (علیه‌السلام) کردن، حوریّه ایجاد کردن برای شماست، لذّت ایجاد کردن برای شماست.) چهار تا از زنان بهشتی نزد من آمدند. گفتم: اسم‌تان چیست؟ گفت: سلمانیه، من حوریّه سلمان هستم، انتظار می‌کشم سلمان پیشم بیاید. به دیگری گفتم: تو اسمت چیست؟ گفت: مقدادیّه، من حوریّه مقداد هستم. اباذریّه، من حوریّه اباذر و من هم حوریّه میثم هستم. عزیز من! حوریّه برای شما آن‌جا گذاشته‌اند؛ امّا حسین (علیه‌السلام) خواستن، باز به‌ غیر از حوریّه‌ خواستن و بهشت‌ خواستن است. وقتی به‌ من گفت به بهشت برو! گفتم: نه!

پشت بر عالم امکان زدمدست بر دامن زهرا زدم

برو! چرا؟ همین‌جا که با اجازه این‌ها هستی، بهشت رفتن‌ات هم باید با اجازه‌شان باشد؛ آن‌وقت اجازه آن‌ها، امر آن‌هاست؛ آن‌وقت به آدم می‌چسبد؛ وگرنه تو به آن می‌چسبی، یک لگد هم به تو می‌زند.

میثم رفاقتش با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را به آخر رساند. روزی امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) به او گفت: تو را به‌ واسطه محبّت من به این درخت می‌بندند و به دار می‌زنند، گوش و دست و پا و زبانت را می‌بُرند. میثم می‌توانست بگوید: علی‌جان! دعا کن شرّ این از سرِ من کم شود؛ اما میثم در امر است که فدای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) شود. حالا می‌رود پای درخت و نماز می‌خوانَد و دارش را می‌بوسد. آن درخت را به عشق علی (علیه‌السلام) می‌بوسد که به او گفته تو را به این درخت دار می‌زنند؛ میثم با ولایت عشق می‌کند. میثم عزّت از خلق نمی‌خواهد که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)؛ یعنی عظمت تمام خلقت، او را عزّت می‌کند. ما عزّت از خلق می‌خواهیم! باید در مقابل ائمه (علیهم‌السلام) شرمنده و در مقابل تمام مردم سرافراز باشیم. به سی‌جزء کلام‌الله! در تمام عمرم، نه تنها در مقابل خدا خاضع و خاشع بودم؛ بلکه در برابر فقرا هم فروتن بودم. در مقابل ثروتمندان متکبّر بودم و در برابر فقرا تواضع می‌کردم. روایت داریم: اگر به شخص دارایی برای ثروتش سلام کنی، ثلث ایمانت را از دست می‌دهی، سلام دوم و سوم، دیگر ایمان نداری. عزّت را خدا می‌دهد. اگر عزّت از خلق خواستید، خوار می‌شوید!

ببین، میثم چطور است؟ میثم مصیبت برایش مبارک است. وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به او می‌فرماید: میثم‌جان! تو مرا دوست داری؟ می‌گوید: آره! حالا به تو می‌گویم که تو را به دار می‌زنند. چه‌ کار می‌کنی؟ می‌گوید: کجا به دار می‌زنند؟ می‌فرماید: پای این درخت. میثم هر روز می‌رود پای این درخت، دو رکعت نماز می‌خواند و می‌گوید: ای‌خدا! چه‌ موقع می‌شود که من بالای این درخت بروم؟ کِی می‌شود که وعده ما برسد؟ بالای این درخت بروم و بگویم: علی! فرمود: پایت را می‌بُرند، گفت: می‌گویم: علی! فرمود: دستت را می‌بُرند، گفت: می‌گویم علی! فرمود: زبانت را می‌بُرند، گفت: می‌گویم: علی! این‌ است که همه جانش را فدای علی (علیه‌السلام) می‌کند.

وقتی میثم را پای دار آوردند، ابن‌زیاد به او گفت: علی مولایت به تو چه می‌گفت؟ گفت: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود تو به‌دست حرام‌زاده‌ترینِ افراد کشته می‌شوی، زبان و دست و پایت را می‌بُرند. ابن‌زیاد گفت: بروید به دارش بزنید! ولی چیزی به‌ غیر از آن‌که علی گفته انجام بدهید! فقط دست و پایش را بِبُرید! دست و پایش را که بریدند، میثم بالای دار شروع کرد به گفتنِ منقبت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). ابن‌زیاد گفت: زبانش را بِبُرید! میثم جسمش را فدای علی (علیه‌السلام) کرد، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم روحش را فدای میثم می‌کرد که به او می‌گفت میثم‌جان! این‌ها نه این‌که پول بدعت‌گذار را نگیرند، جان دادند و پول نگرفتند. خیلی فرقش است! حالا وقتی‌که به او می‌گویند: پاهایت را قطع کردند، دست‌هایت را قطع کردند، چه حالی داشتی؟ می‌گوید: مثل یک تیغ حجامت بود.

وقتی میثم از دنیا می‌رود، امر می‌کند هفتاد هزار مَلک می‌آیند و می‌گویند میثم‌جان! خوش آمدی! هفتاد هزار مَلک به استقبال جنازه‌اش می‌آیند. آیا به استقبال بدنش می‌آیند؟ نه! به استقبال ولایتش می‌آیند. هر چه به میثم گفتند: دست از امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بردار! برنداشت؛ تفکّر یعنی این. قربان‌تان بروم، فدایتان شوم، بیایید دست از ولایت برندارید! آنچه را که مقصد شماست، ولایت اداره‌تان می‌کند، هر چه را بخواهید، ولایت تأمین‌تان می‌کند، بیایید از ولایت دست برندارید! تفکّر هم جان و هم ایمان‌تان را حفظ می‌کند. امام‌رضا (علیه‌السلام) هم می‌فرماید: در آخرالزّمان تقیّه کن، اگر نکنی جانت را از بین می‌بری و خونت به گردن خودت است.

شخصی آمد و به‌ من گفت: بیا فلانی را تأیید کن! گفتم: می‌خواهم میثم دوباره‌ای بشوم، یک میثم در دنیا هست، من می‌خواهم میثم دوباره‌ای بشوم. دستم، پایم، زبانم و گوشم را بِبُرید، چشمم را درآورید! نه کسی را تأیید می‌کنم؛ نه تکذیب. بلند شد و رفت! اگر بند، بند مرا جدا کنند، می‌گویم علی! چون‌که نمی‌توانم نگویم علی! تو ولایت درونت نیست که می‌گویی خلق! باید ولایت درونت باشد؛ تا جواب‌گو باشی، محکوم‌کن باشی، شجاع و دلاور باشی. چه‌کسی این‌طور است؟ فقط متقی. [۲]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


بیتوته و نجوا با ولایت 16

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً أحد است. حضرت ‌زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.

گفتار متقی[۳]

اگر خدا یک چیزی به تو داد، بیت ‌المال است! مگر تو می‌توانی پولت را بی‌خودی خرج کنی؟! مگر می‌توانی ماشین بگیری؟! مگر می‌توانی این ‌کارها را بکنی؟! منِ بدبخت هم همین‌جورم. حالا مگر من غیر‌ از آن هستم؟! هر چیزی جا دارد، هر چیزی امر رویش است، تو امر را اطاعت نمی‌کنی. باید امر را اطاعت کنی! این پولی که به تو می‌دهد، باید بدانی به چه کسی می‌دهی؟ کجا می‌دهی؟ با آن چه ‌کار می‌کنی؟ خیلی مشکل است! برای مردم مشکلات به وجود می‌آورد.

عزیز من! قربان‌تان بروم، کار هم که می‌کنید همین ‌است، خدا امر کرده. این مالی که در اختیار ماست، اختیارش را نداریم؛ پس این آیه «فمن یعمل مثقال ذرّةٍ خیرًا یره، و من یعمل مثقال ذرّةٍ شرّاً یره»[۴] چیست؟ حساب از تو می‌کشد. هر چند‌ ریا می‌شود می‌گویم، به دینم قسم، از اوّلش که یک ذرّه عقلم رسید، هر کجا رفتم روی حساب رفتم. اگر مهمانی رفتم روی حساب رفتم، بیرون رفتم روی حساب رفتم، توی بازار رفتم روی حساب رفتم، توی بیابان رفتم روی حساب رفتم. جوری رفتم که اگر ملَک‌ الموت مرا قبض روح کند، توی خط خدا باشم.

همه ما باید این‌جور باشیم. اصلاً ما خط نداریم به غیر صراط مستقیم. رفقای عزیز! ببینید من چه می‌گویم؟ والله، بالله، آبروی خودم را بردم؛ امّا شما آبرودار باشید! هر کجا می‌روید باید روی حساب باشد که اگر در راه جوری شد، شما در صراط خدا باشید، در صراط امر خدا باشید، در امر رسول ‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشید! باید این‌جور باشید! اگر شما این‌جور شدید؛ آن‌وقت چه هستید؟ اصحاب یمین هستید. اصحاب یمین جدا نیستند از رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، اصحاب یمین جدا نیستند از امر، امری ندارند. کجا می‌رویم؟! عزیزان من!

من دوباره تکرار می‌کنم: قدمی که برمی‌دارید، هر راهی که رفتید، باید رضایت خدا باشد، اگر توی رضایت خدا باشید، خدا سلام به تو می‌دهد، خدا تقبّل ‌الله به تو می‌گوید، علی (علیه‌السلام) در آغوش می‌گيرد تو را، حسین (علیه‌السلام) در آغوش می‌گیرد تو را. رفقای عزیز! اگر این‌جوری باشی، تو داری دائم با خدا نجوا می‌کنی. والله، بالله، از نجوا ساقط نیستی. عزیزم! یک ‌قدری فکر بکن! ببین من درست می‌گویم یا نمی‌گویم؟ تو توی صراط مستقیمی، خدا هم امرش را می‌خواهد. رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم امرش است، تو توی امری، تو اصلاً جدا نیستی از خدا! آیا ما متوجّه می‌شویم؟! خیلی والله، قشنگ است! هر کجا می‌خواهی بروی با تفکّر باش! [۵]

اگر مطیع امام شدی، تمام اشیاء مطیعت می‌شوند. حالا اشیاء چطور مطیعت می‌شوند؟ خدا به آن‌ها می‌گوید مطیع باش! مگر آصف نبود که تخت بلقیس مطیعش شد؟ اما مطیع بودن، تو باید مطیع ولایت باشی. اگر مطیع ولایت شدی، آن ولایت به اشیاء امر می‌کند مطیع این باش! قدردانی کنید که خدای تبارک و تعالی به تمام اشیاء می‌گوید: مرا عبادت کنید؛ اما یک دفعه می‌گوید: علی (علیه‌السلام) را اطاعت کنید، حالا اگر تو با علی(علیه‌السلام)، واقعی باشی آن‌ وقت شما عضو شدی، دیگر اشیاء اگر اطاعت تو را کرد چیزی نیست که، اشیاء چیزی نیست؛ اما خدای تبارک و تعالی در قرآن مجید هم می‌گوید: اشرف مخلوقات، تو اصلا خدا خلقِ تو را اشرفیّت داده به تمام مخلوقات، چرا؟ تو مخیّر هستی، ولایت را می‌پذیری، خدا را می‌پذیری؛ آن‌ها باید بپذیرند، مخیّر نیستند. تمام ارزش بشر برای مخیّر بودنش است، شما خودت را در اختیار امر بگذاری، وقتی در اختیار امر گذاشتی، دیگر کاری نمی‌کنی؛ عزیز من! فدایت بشوم!

اصلاً جایگاه ما آسمان است، جایگاه ما زمین نیست، اگر تو را روانه کرده روی زمین، تو را سِیر داده، تو باید از آن سیر با امر بیرون بیایی، دوباره می‌روی همان‌جا، اصلاً اعمال تو منتظر توست، اعمال نیک تو آن‌جا انبار شده، مگر علی (علیه‌السلام) نیامد سر قبرستان گفت: مُرده‌ها! چطور هستید؟ گفت: ما بگوییم یا تو؟ گفت: تو بگو علی جان! گفت: زن‌هایتان شوهر رفت، اموال‌تان هم قسمت شد، گفت: من بگویم، آن را که دادیم این‌جاست، ما به آن ملحق شدیم. پس تو آسمانی هستی، عزیز من! آسمانی بودی و هستی، دوباره باید پرش کنی به آسمان، چرا خودت را پایبند این عالم می‌کنی‌؟

تو بلبل باغ ملکوتی نه از عالم خاک، چند روزی در این دیر خراب آباد هستی، چند روزی در این‌جا زندگی می‌کنی، باید بروی، روح تمام شماها در آسمان تجلّی می‌کند، در آسمان جای شماست؛ اما آن‌جا به اعمال خودت ملحق می‌شوی. خوشا به حال آن کسی‌که اطاعت اعمالش را کرده؛ یعنی اطاعت اعمال خوبش را کرده؛ چون خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گویند اعمال خوب بکن! خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تو را مخیّر کرده، اما گفته «ألا له الخلق و الأمر»[۶]؛ پس تو آسمانی هستی، عزیز من! زمینی نیستی. مگر نگفتم که هر کسی برزخ جایی دارد؟ تو جایگاهت آن‌جاست اصلاً، اما خدا آورده تو را توی این دنیا که سِیرت بدهد، باید از سِیر دنیا خوب درآیی.

یک ‌زمانی بچّه بودی، در رحِم مادرت خون حیض می‌خوردی، به تو گفته بیا این‌جا در دنیا. روایت داریم: بچّه که به دنیا می‌آید، گریه می‌کند؛ می‌گوید: چرا مرا از آن برآوردی و جدا کردی؟ یعنی از آن خون حیض که می‌خوردم. والله، دنیا هم همین‌طور است، آن حیض شکم مادرت است، خود دنیا هم حیض است. هنوز توجّه به آن‌جا نکردی که این‌جا پابندی، حالا هم از این‌جا می‌خواهی بروی گریه می‌کنی؛ اما می‌فرماید: جبرئیل گفت چرا این‌ها برای مُرده گریه می‌کنند؟ او که سعادت دارد؟ گفت یا أخا جبرئیل، این‌ها نمی‌دانند من از زندان می‌روم رضوان. جبرئیل گفت: این‌ها عقل دارند؟ گفت: می‌گویند عقل داریم. آن‌جا رحِم مادر عزیز من! زندان توست، دنیا هم زندان مؤمن است. چرا؟ مؤمن از این‌جا پرش می‌کند. [۷]

خدایا! قدرت به ما بده! این قدرت را صرف قدرت کنیم؛ قدرتِ تمام قدرت‌ها امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، زهرای ‌عزیز (علیهاالسلام)، امام‌ حسین (علیه‌السلام) و متقی است؛ صرف آن‌ها کنیم.

خدایا! تو را به ‌حقّ امام‌ زمان، این رفقای من محبّ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستند، از محبّ بالاتر نیست؛ این محبت را از آن‌ها نگیر!

خدایا! به ما عُمرِ با سلامت بده، عمری که علی (علیه‌السلام) و زهرا (علیهاالسلام) و حسین (علیه‌السلام) و متقی داشته ‌باشیم. عُمری که بخواهیم دنبال خلق برویم، آن ‌را قطع کن! [۸]


فهرست فرمایشات منتخب

ارجاعات

یا علی


اخلاق در خانواده 14

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً أحد است. حضرت ‌زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.

گفتار متقی[۹]

«إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم»[۱۰] شما که می‌خواهی ازدواج کنی، به مادر عزیزت بگو: یک نفر که تقوا دارد، برای من بگیر! باید راجع به او و خانواده‌اش تحقیق کنی. مواظب باش که پدر زنت هروئینی و تریاکی نباشد، مگر نداری ننگ است؟! بی‌تقوایی ننگ است! بی‌ولایتی ننگ است! یکی از بنده‌زاده‌های ما می‌گفت: یکی از همسایه ما، مادرش خلاصه به خواستگاری دختری رفت. آن پسر گفت: مادر! این دختر پدر و مادرش خوب هستند، فقط این دختر زشت است. مادرش گفت: پس زشت‌ها را چه کسی بگیرد؟! گفت: همین زشت را برایم بگیر!

من به قربان این پسر بروم، به حضرت عباس خیر می‌بیند، خود حضرت زهرا (علیهاالسلام) تضمین کرده، تضمین دخترهای زشت را کرده. عزیز من! قربان‌تان بروم، فدایتان بشوم، ببین من چه می‌گویم؟ شما مقصدتان خدا باشد، زن که می‌خواهید بگیرید، باید بخواهید انسان‌سازی بکنید، اگر از انسان‌سازی تجاوز کنید، تجاوز به چه کردید؟ به تنظیم. [۱۱]

قبل از ازدواج تحقیق کنید! این بچّه خوب باشد، کارکُن باشد، باسواد باشد، با کمال باشد، انسان باشد، رفیق‌باز نباشد، تریاکی نباشد، دائی‌اش چه جور باشد؟ عمویش چه جور باشد؟ ریشه‌دار باشد، هفتاد، هشتاد، نود سال می‌خواهی با این شخص زندگی کنی. [۱۲]

زن خواستید بگیرید خانه مَهرش نکنید! اگر هر حرف مرا نشنیدید، این حرف را بشنوید! گرفتارتان می‌کند. الآن خانه مَهرش کرده، آمده به شوهرش می‌گوید: این خانه را می‌خری یا آن را بفروشم؟ می‌گوید: من پول ندارم! گذشت آن‌موقعی‌که خانه مَهر می‌کردند. آن‌موقع خانم‌ها خانه‌گی بودند، حالا بازاری شدند. این‌قدر پُررُو است! چقدر چیز برایش آوردی، حالا می‌رود مَهرش را اجرا می‌گذارد، خانه را اجرا می‌گذارد، پول را می‌گیرد، همه را توی بانک می‌گذارد، نزول می‌خورد، حالا می‌گوید خدا و رسول به تو لعنت می‌کند. خودش را جهنّمی می‌کند. این زن‌ها که این‌جوری‌اند، اهل جهنّمند. [۱۳]

خانم! از امر ولایت ساقط نشو! امر شوهرت والله، امر ولایت است، بیا امر شوهرت را اطاعت کن! این چه سنگ تفرقه‌ای است انداختی توی خودت که می‌گویی مَهرِ مرا بده؟! اگر خودت در اختیار ولایت بودی، خدا روزی‌ات را می‌دهد، شوهرت نوکر توست خانم عزیز! می‌رود با عرق جبین پیدا می‌کند، به تو می‌دهد؛ تو حافظ داری! شوهرت حافظت است! چرا این کار را می‌کنی؟! [۱۴]

جوان عزیز! اگر زن گرفتی، حالا مرد شدی؛ باید عین امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) خیال کنی اصلاً زن در عالم به غیر از خانمت نیست. تو خانم! هم خیال کنی که دیگر مردی در عالم به غیر از شوهرت نیست. [۱۱]

ای دختر عزیز! ای جوان عزیز! همسرت از تو عکس‌برداری می‌کند، می‌خواهد ببیند قابل هستی که هفتاد سال با تو زندگی کند. خانم! نگاه به دَرست نکن، اگر پیش پدر و مادرت، خودت را لوس می‌کنی، پیش همسر عزیزت لوس نکن! او دلش سرد می‌شود، الآن که به خانه می‌آید، بگو من دانشگاه بودم، فلانی درسش این‌طوری بود، به او حسرت بردم، کوشش می‌کنم من هم مثل او بشوم.

چرا این همه زن و شوهری‌ها به هم می‌خورد؟ تو زبانت جادوست! من هم به دخترها و هم به پسرها می‌گویم: بیایید امیدواری به هم بدهید! اگر شما الآن دلت یا سرت درد می‌کند یا این‌که سرگیجه داری، مبادا به شوهرت، به همسر عزیزت بگویی من می‌روم درس بخوانم، نمی‌توانم درس بخوانم، فکرم این‌جوری شده، او هم می‌گوید این ضعف اعصابی شده، این به درد من نمی‌خورد! [۱۵]

خانم عزیز! تو که مادرت را قبول نداری، این مادر دارد می‌گوید: دخترم به حرفم نیست! می‌گوید: من دیپلم دارم! خب این دیپلم را چه کسی به تو داده؟! مافوق دیپلم را چه کسی به تو داده؟! بیایید تفکّر داشته باشید، این خدیجه «سلام الله علیها» است هفتاد هزار مَلک به استقبالش می‌آید، مبارک باد به او می‌گویند! اما عایشه سی‌هزار حدیث از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حفظ است. چرا اهل آتش است؟ این سواد دارد، چرا اهل آتش است؟! پس سواد نجات‌دهنده بشر نیست، ولایت نجات‌دهنده بشر است. [۱۶]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


نگاه 28

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً أحد است. حضرت ‌زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.

گفتار متقی[۱۷]

ما باید ملّت از ابراهیم داشته ‌باشیم و غیرت‌مند باشیم. ابراهیم می‌خواهد زنش را از این شهر به یک ‌جای دیگر ببرد، او را در صندوقی می‌گذارد و یکی دو تا سوراخ هم به آن می‌کند که بتواند نَفَس بکشد. حالا وقتی لب گمرک می‌آید، به او می‌گوید: این چیست؟ ابراهیم می‌گوید: این قاچاق است، هر چه بگویید، من می‌دهم؛ اما دست به صندوق نزنید! ابراهیم پول‌دار بود، علم کیمیا داشت. خبر به مَلِک [پادشاه] دادند که یک ‌آدم فقیری آمده و نمی‌گذارد درِ صندوق را باز کنیم. گفت: او را با صندوقش، نزدم بیاورید! تا آورد و در صندوق را باز کرد، دید یک ‌زن سیاه سوخته‌است! (ناراحتیِ من این‌ است که ابراهیم با این زن، خانه خدا را ساخته، این‌قدر آفتاب به او خورده که دیگر سیاه‌ است.) می‌فهمید من چه می‌گویم؟!

حالا مَلِک به او گفت: فلان‌ فلان شده! می‌خواستی این زن را بکشی؟! تا این حاکم خیال خیانت کرد و رفت با او حرف بزند، لال شد. رفت به او دست بزند، روایت داریم، شاید آیه قرآن باشد؛ سه ‌دفعه دستش خشک شد. ای باغیرت! آیا تو ملّت از ابراهیم داری که زنت را همه‌ جا روانه می‌کنی؟! حالا خانم‌های شما که در خانه هستند و خودخواه نیستند، می‌خواهند خودشان را حفظ کنند، خدا آن‌ها را حفظ می‌کند. مگر کسی جرأت دارد به آن‌ها نگاه کند؟! والله! خشک می‌شود. [۱۸]

اگر شما رنگ خدا بگیرید، نقش ولایت و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را داشته باشید، نباید به زن مردم نگاه کنید. [۱۹] اگر نگاه به زن و بچّه مردم نکردید و چشم‌تان را حفظ کردید؛ حُبّ دارید؛ وگرنه خدای‌ نکرده بغض دارید. [۲۰] باید بدانید بچّه مردم، ناموس خداست؛ نه ناموس تو. بالاتر از ناموس توست؛ ناموس خداست. باید با ناموس خدا، رفتار خدایی بکنید، نه رفتار شهوتی. [۲۱]

شما ببین آقا امام‌ حسین (علیه‌السلام) چه کار می‌کند؟ تا آخرین نَفَس، نگاهش به خیمه‌ها و حرمش بود. تو هم باید این‌طور باشی! تمام هوا و هوست برود کنار! تمام توجّهت به ناموست باشد؛ ناموست هم تمام توجّهش به تو باشد. اگر امام حسین (علیه‌السلام) می‌گوید: قبر من در دل دوستانم است؛ یعنی این. حالا شما حسابش را بکن! امام حسین (علیه‌السلام) چه کار کرد؟ تا آخرین نَفَس نگاهش به خیام حرمش است، خدا حرمله را لعنت کند! آقا امام ‌حسین (علیه‌السلام) تیر سه شعبه به قلبش خورده‌، در ظاهر افتاده‌، ابن‌سعد می‌گوید: حسین «غیرة الله» است، اگر خدعه کرده، بروید رُو به خیمه‌هایش! امام ‌حسین (علیه‌السلام) سرِ پا با زانو بلند شد و ‌فرمود: «یا شیعیان أبوسفیان! دینُکم دینارُکم»: شما که دین‌تان را برای دینار دادید، آخر آن حَمیّت و غیرت‌تان کجا رفته؟! شما با من جنگ دارید، کجا رُو به حرم رسول‌ الله می‌روید؟! [۲۲] حالا خانم عزیزش، رُباب هم به او پاسخ داد، روایت داریم: وقتی امام‌ حسین (علیه‌السلام) شهید شد، تا آخر عمرش سر قبر امام ‌حسین (علیه‌السلام) گریه کرد. بنی‌اسد رفتند چادری آوردند، خیمه‌ای برایش زدند؛ تا آخر عمرش آن‌جا نشست. [۲۳]

باید تمرین کنید؛ من تا حتّی به مَحرم خودم هم نگاه کامل نمی‌کنم؛ به این‌ها که مَحرم هستند. والله! در تمام گلوله‌های خون من این ‌است که نگاه به غیرِ خدا کردن، پشت به ولایت کردن است؛ چون عظمت آن را از عظمت امر بالاتر می‌دانی. [۲۴] اگر نگاه کردی به آن‌جا که خدا راضی نیست، امرت را به شیطان‌ فروختی. عقیده ولایتی‌ام این‌ است که گناه چیزی نیست، آن پشت‌کردنی که به ولایت می‌کنی، گناه است. آن که ولایت را نمی‌بینی، گناه است. آن خیلی گناه بالایی است، آن توهین به ولایت است! [۲۵]

اگر احتیاج به نگاه غیر ولایت داشته‌ باشی، مشرک هستی؛ اما توجّه نداری‌، یک‌ نگاه کردی، یک ‌خیال و فکر باطل کردی و دنبال خلق رفتی، تمام زحمات عمرت را از بین می‌بری. اگر نگاه ناجور به کامپیوتر جهانی کنی، تو را تکذیب کرده ‌‌است؛ اما اگر نگاه نکنی، تو را تأیید کرده‌ است. [۲۶] هر کتابی را نگاه نکنید! تو وقتی آن کتاب را رفتی دیدی که در ولایت به او عنایت نشده و یک ‌چیز گفته، به او بدبین می‌شوی. من نمی‌خواهم که تو به آن عالِم بدبین شوی. [۲۷]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

  1. تفکر 76 (دقیقه 11) و ایجاد 87 (دقیقه 47)
  2. کتاب جامع ولایت و گنجینه و احکام ولایت و سخنرانی تفکر 76 و رمضان 83 و ارتباط خلقت با امام‌حسین 85 و ایجاد 87 و تولی و برائت، فدا شدن 75 و تفکر یا عمود نور 78
  3. خدشه به ولایت ۷۸ (دقیقه ۵۶) و اطاعت امرزیارت معصومین است ۸۲ (دقیقه ۱۸ و ۳۴)
  4. (سوره الزلزلة، آیه 7)
  5. خدشه به ولایت 78
  6. (سوره الأعراف، آیه 54)
  7. اطاعت امر، زیارت معصومین است 82
  8. کتاب حضرت زهرا
  9. تنظیم و تزویج ۸۳ (دقیقه ۳۵) و ولایت و خانواده ۷۷ (دقیقه ۴۱)
  10. (سوره الحجرات، آیه 13)
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ تنظیم و تزویج 83
  12. حضرت خدیجه 77
  13. نیمه شعبان 87
  14. میلاد صاحب الزّمان 83
  15. ولایت و خانواده 77
  16. سواد 76
  17. شناخت امام ۸۸ (دقیقه ۲۳) و اخلاق در خانواده، من نداشتن ۷۵ (دقیقه ۵۶)
  18. شناخت امام 88
  19. افشای ولایت
  20. عاشورای 84
  21. جلسه ولایت؛ 12 فروردین 97
  22. شیعه شفاعت‌کُن است 83
  23. اخلاق در خانواده، من نداشتن (خانواده) 75
  24. کامپیوتر الهی و کامپیوتر جهانی 80
  25. کامپیوتر جهانی 80، جلسه دوم، اشیای خلقت‌
  26. کامپیوتر جهانی 80، جلسه اوّل
  27. ولایت در خلقت کفو ندارد 80
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه