امام صادق (علیه السلام) فقه و اصول را در نزد شما گذاشت. او را عوض نکنید. چرا عوض میکنید؟...
عزیزان من، این فقه و اصول را امام باقر و امام صادق (علیه السلام) گفتند. چرا به حضرت، باقر العلم میگویند؟ چون علم را شکافت. یک مدت زمانی بنی امیه با بنی عباس دعوا میکردند، اینها یک ذره فرصت پیدا کردند. حالا چه کسی باز مانع شد؟ باز بنی عباس شد. حالا این فقه و اصول را از آنها داری… امام صادق (علیه السلام) فقه و اصول را در نزد شما گذاشت. او را عوض نکنید. چرا عوض میکنید؟ به تو یک شمش طلا داده است، تو جایش یک عروسک کردهای. آن شمش طلا بود، چرا این طوری میکنی؟ عزیز من، قربانت بروم، بترس! یک روزی تمام اینها حساب دارد. تمام اینها کتاب دارد. فقه و اصول را امام صادق (علیه السلام) و امام باقر درآورند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان و ذکر الله]
عزیزان من، ای آقایی که فقه میخوانی، ای آقایی که اصول میخوانی، باید به امر امام صادقت باشی، باید به امر امام باقرت باشی، باید به امر امام زمان خودت باشی...
عزیزان من، ای آقایی که فقه میخوانی، ای آقایی که اصول میخوانی، باید به امر امام صادقت باشی، باید به امر امام باقرت باشی، باید به امر امام زمان خودت باشی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان و ذکر الله]
اگر علی را قبول نداشته باشی به عزت و جلالم! اگر عبادت ثقلین کنی تو را میسوزانم...
شما یک قطرهاید، من یک قطرهام، در مقابل امر؛ یعنی در مقابل آقا امام زمان (عج الله فرجه)، آن امر است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) امر است، قرآن امر است، ما باید امر را اطاعت کنیم. آنها امر خداست، آنها یک امر به ما دارند. ببین! آنها امر خدا هستند، میگوید اگر علی را قبول نداشته باشی به عزت و جلالم! اگر عبادت ثقلین کنی تو را میسوزانم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان یا شر الازمنه]
آیا ما متوجه شدیم تولی و تبری چیست؟ تولی و تبری آن است که خدا گفته، میگوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی را دوست نداشته باشی، تو را میسوزانم...
آیا ما متوجه شدیم تولی و تبری چیست؟ تولی و تبری آن است که خدا گفته، میگوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی را دوست نداشته باشی، تو را میسوزانم. علی (علیه السلام) آنجا یک شمشیر زده، میگوید: افضل عبادت ثقلین، اینجا هم میگوید اگر [علی را] دوست نداشته باشی، عبادت ثقلین کنی تو را میسوزانم، شما چه چیزی میگویی؟ حالا برو یک عمری کتاب بخوان، اگر این را نفهمی، چه چیزی فهمیدهای؟ بیا با این حرفها یقین کن، آشنا شو. مگر آقا امام رضا نمیگوید: «لا اله الا الله حصنی، دخل حصنی، انا من شروطها»؟ شرط لا اله الا الله ماییم، شرط لا اله الا الله علی است، زهرا است، الان وجود مبارک آقا امام زمان است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]
اگر ذکر میگویی، باید امیرالمؤمنین (علیه السلام) را قبول داشته باشی...
ما باید بدانیم که ذکر حرف است، حاجت نمیدهد. ذکر، علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است: «أنا ذکر الله». ذکر، امر است؛ یعنی به تو گفته این ذکر را بگو؛ نه اینکه از ذکرت حاجت بخواهی. این ذکر است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) امر است. این ذکر را تو خودت میگویی؛ اما امر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ یعنی اگر ذکر میگویی، باید امیرالمؤمنین (علیه السلام) را قبول داشته باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان]
خدا برای نماز و روزه، اگر بیولایت باشد، عزت قائل نیست. خدا، عزت برای ولایت قائل است...
خدا برای نماز و روزه، اگر بیولایت باشد، عزت قائل نیست. خدا، عزت برای ولایت قائل است. چرا میگوید: به عزت و جلالم، اگر عبادت ثقلین کنی؛ اما علی (علیه السلام) را به «الیوم الکملت لکم دینکم» قبول نداشته باشی به رو در جهنم میاندازمت؟ چرا؟ هشدار داده که باید دنبال مقصد من باشی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عیدی ما ولایت]
امر خدا و پیامبر، امیرالمؤمنین علی است...
اگر امر را قبول نداشته باشی، تمام ذکرهایت هیچ است. چرا؟ چون خدا میگوید: اگر عبادت ثقلین کنی؛ اما امیرالمؤمنین علی را قبول نداشته باشی، من خودم تو را در جهنم میاندازم. آنها ذکر است، باید امر را قبول داشته باشی. امر خدا و پیامبر، امیرالمؤمنین علی است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان]
چرا به پیغمبر میگوید رحمه للعالمین؟...
چرا به پیغمبر میگوید رحمه للعالمین؟ دید ولایت من این است که پیغمبر؛ یعنی ولایت را به کل خلقت پخش کرد، ولایت، رحمت برای کل تمام خلقت است، نه نبوت. نبوت، تبلیغکن ولایت است. پیغمبر بود که به امر خدای تبارک و تعالی علی (علیه السلام) را معرفی کرد. مگر نبود که یک ذره کندی کرد، گفت: کاری نکردی. معلوم میشود این نماز، این روزه، این حج، ( این حرفها را قدر بدانید) اینها همه کار است، کار پیغمبر این بود که این کارها را بکند. چرا؟ از اینجا من متوجه میشوم. میگوید: یا محمد، اگر علی را معرفی نکنی، کاری نکردی. [میگوید:] کاری نکردی، پس معلوم میشود روی فرمایش پیغمبر، اینها کار است. حالا پیغمبر چه کرد؟ حالا امیرالمؤمنین را معلوم کرد. حالا چه چیزی نازل شد؟ «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» یعنی ای پیغمبر، ای خلقت، بدانید پیغمبر رحمت است، اما ولایت نعمت است. حالا نمیگوید اگر رحمت من را قبول نداشته باشی، (این جواب کسی است که قرآن را معنی میکند و نمیفهمد) به عزت و جلالم قسم، اگر عبادت ثقلین کنی، من تو را میسوزانم. نمیگوید. پس چیست؟ پس پیغمبر مقصد خدا نیست، مقصد خدا کیست؟ علی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح خلقت ولایت است]
[خدا به پیغمبر] میگوید: اشرف مخلوقات؛ یعنی آنچه که من مخلوق در تمام خلقتها دارم، نه این خلقت، این پیغمبر اشرف است. اما امرش از خودش مهمتر است...
وجود خود شخص پیغمبر خیلی معظم است. اگر میخواهید بفهمیم وجود پیغمبر چقدر معظم است، میگوید: اشرف مخلوقات است؛ یعنی آنچه که خلقت دارد، پیغمبر معظمتر است. یک وقت یک کجدهنی، یک حرفی نزند، من اینها را میدانم، اینقدر پیغمبر مهم است که میگوید: اشرف مخلوقات؛ یعنی آنچه که من مخلوق در تمام خلقتها دارم، نه این خلقت، این پیغمبر اشرف است. اما امرش از خودش مهمتر است. امرش خداست، خدا از پیغمبر مهمتر است. خدا امرش است، پیغمبر امرش است. عزیزان من، قربانتان بروم، فدایتان بشوم، توجه بفرمایید، اگر میخواهید توجه بفرمایید که این یک قدری در شما تاثیر بگذارد، نمیگوید: اگر پیغمبر را قبول نداشته باشی، به عزت و جلالم اگر عبادت ثقلین کنی، تو را میسوزانم. نگفته، اما میگوید: اگر علی را قبول نداشته باشی، عبادت ثقلین کنی، تو را میسوزانم. چرا؟ امیرالمؤمنین مقصد خداست، مقصد تمام این خلقت است؛ یعنی روح تمام این خلقت است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح خلقت ولایت است]
اگر علی (علیه السلام) را شناختید، خدا نمیشوید؛ اما صفات خدا میشوید!...
اگر علی (علیه السلام) را شناختید، خدا نمیشوید؛ اما صفات خدا میشوید! چون فقط خداست که علی (علیه السلام) را میشناسد، هیچ کسی او را به طور کامل نمیشناسد! خدا درباره هیچ کسی نفرموده به عزت و جلالم قسم! اگر عبادت ثقلین کنی و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به «الیوم اکملت لکم دینکم» قبول نداشته باشی تو را به رو در جهنم میاندازم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) «کفواً احد» است، حضرت زهرا (علیها السلام) «کفواً خلقت» است...
امیرالمؤمنین (علیه السلام) «کفواً احد» است، حضرت زهرا (علیها السلام) «کفواً خلقت» است؛ چون خدا میگوید: به عزت و جلالم قسم، اگر عبادت ثقلین کنی، اما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را به «الیوم اکملت لکم دینکم» یعنی وصی رسول الله قبول نداشته باشی، با صورت به آتش جهنم میاندازمت [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]
اگر تمام خلقت علی نگویند، خدا قبولشان نمیکند. این قانون خدا است! اگر امیرالمؤمنین را شناختید، تمام خلقت را شناختید وگرنه هیچ چیزی را نشناختهاید...
اگر تمام خلقت علی نگویند، خدا قبولشان نمیکند. این قانون خدا است! اگر امیرالمؤمنین را شناختید، تمام خلقت را شناختید وگرنه هیچ چیزی را نشناختهاید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد، بهترین چیز برای زن چیست؟ حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: نه او نامحرم را ببیند، نه نامحرم او را...
حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد، بهترین چیز برای زن چیست؟ حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: نه او نامحرم را ببیند، نه نامحرم او را. حالا عوض نامحرمی در بغل پسرها میرود! بیحیاگری نکنم، چاره ندارم. این دخترها چه کسانی هستند که به دانشگاه میروند؟ دخترهای انگلیسی و آمریکایی و یهودیها هستند یا دخترهای شما هستند که مکه و حج عمره میروید؟ کجا آنها را در این دانشگاه، که خراب است، روانه میکنید. یک دیپلم گرفت، دیگر بس است. درود خدا به روح علما. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند میگفت: دختر همین قدر که بتواند یک چیزی را بخواند، بس است. میگفت: سوره حضرت یوسف را به دختر نگویید، پررو میشود. فردا، شما جواب خدا را چه میدهید؟ این دختر و پسر شما شجره توحید است، تو این جورابها را برای او میخری، او که پول ندارد، از جای دیگر میآورد؟ تو این پیراهن بدننما را برای او میخری؛ اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در آخرالزمان، زنها شبیه مردان میشوند و مردان شبیه زنان. پوشیدهاند؛ اما برهنهاند. من میگویم: بدبخت بیچاره، دختر تو اینطور نباشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]
حالا [حضرت زهرا] وقتی آن جنایت را دید، یک دفعه گفت: دست از علی بردارید، نفرین میکنم...
حالا [حضرت زهرا] وقتی آن جنایت را دید، یک دفعه گفت: دست از علی بردارید، نفرین میکنم. شیعه و سنی نوشتهاند، هنوز نفرین نکرده، ستونها از جا حرکت کرد. این ستون مثل یک چیزی که جمع شد. این هم یک حرفی است؛ یعنی این ستون وقتی که حرکت میکند باید از طاق بالا برود، بالا نرفت. چنان این ستون به امر حضرت زهرا (علیها السلام) جمع شد که مردم از زیر ستونها میرفتند. هنوز نفرین نکرده است. یک نفس ناراحتی برای علی کشید؟ آیا تو یک نفس ناراحتی برای امام زمان (عج الله فرجه) کشیدی که دارد گریه میکند یا پای رقاصی، پای ویدیو، ماهواره و اینها میروی؟ آیا تو یک نفس کشیدی؟ زهرا (علیها السلام) یک نفس راجع به ولایت کشیده ستونها از جا حرکت کرده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
اصلاً غیرت تمام شده است!...
[حضرت زهرا] گفت [بهترین چیز برای زن این است که]: نه نامحرم او را ببیند، نه او نامحرم را. روایت داریم، سه دفعه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد، زهرا پدرت به فدایت، زهرا پدرت به فدایت، زهرا پدرت به فدایت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است، یک نابینا میآید، زهرا بلند شد و رفت. زهرا جان، این که نابینا است، گفت: خود شما گفتی که نامحرم یک بویی دارد، زن آن بو را استشمام میکند. چرا این حرفها را کنار گذاشتید؟ مگر این حرف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خدا درست نبوده است؟ اگر درست بوده، چرا کنار گذاشتید؟ چرا اینطوری شدید؟ اصلاً غیرت تمام شده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]
این آدم توحید دارد؟ این آدم مسلمان است؟...
یکی از رؤسای بانک میگوید: یک نفر از این طلبهها گفت زن من میخواهد به اینجا بیاید. میگویم: ما دویست نفر هستیم، میخواهد بین ما بیاید؟ گفت: میخواهم کمک خرجی من باشد. این آدم توحید دارد؟ این آدم مسلمان است؟ میخواهد کمک خرجی او باشد! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]
به تمام آیات قرآن، در جمع تمام ماوراء نگاه میکنم، هیچ کس مظلومتر از حضرت علی و حضرت زهرا نبوده و نیست...
به تمام آیات قرآن، در جمع تمام ماوراء نگاه میکنم، هیچ کس مظلومتر از حضرت علی و حضرت زهرا نبوده و نیست [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]
چرا متقی به آسمان راه دارد؟ عیسی یک سوزن و نخ داشت، در آسمان چهارم نگهش داشت؛ اما متقی اصلاً سوزن و نخ ندارد...
چرا متقی به آسمان راه دارد؟ عیسی یک سوزن و نخ داشت، در آسمان چهارم نگهش داشت؛ اما متقی اصلاً سوزن و نخ ندارد. شما که کارخانه سوزن و نخ دارید! بیایید دنبال متقی! خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام رضا (علیه السلام) به متقی میگویند: حرف بزن! به شما میگویند: بروید حرف متقی را بشنوید! اسم من حاج حسین خوش لهجه است، بیایید به حرف متقی بروید! ایمان به جلسه داشته باشید، نه این که بیایید و بروید. من خودم که نمیگویم! ائمه (علیهم السلام) خودشان اینجا آمدهاند. بیایید نتیجه داشته باشید؛ هیچ کجا خبری نیست! مردم دنبال خلق رفتند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
ما فراموشکاریم، فقط متقی به ما یادداشت میدهد....
ما فراموشکاریم، فقط متقی به ما یادداشت میدهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
به تمام آیات قرآن، من میلیارد حوریه را به کفش زهرا صلح نمیکنم...
شما الان نگاه به بهشت میکنی، خیال میکنی که آنجا هم یک چهار تا درخت کاشتند؟ چهار تا درخت گل پونه کاشتند، چهار تا درخت سیب کاشتند؟ چه کسی کاشته است؟ مگر بهشت جنگل است؟ نه، بابا جان! خدا اراده کرد، درخت طوبی را خلق کرد. بهشت و اینها همه از درخت طوبی خلق شدهاند. عزیز من، قربانت بروم، کجایی؟ یک بهشتی را که داری میبینی، دست دوم است. من میخواهم شما دست اول بشوید؛ داد میزنم! تو بیا دست اول بشو، چرا دست دوم میشوی؟ مگر بهشت مخلوق نیست؟ مگر عرش مخلوق نیست؟ من امروز به شما باسوادها [میگویم]؛ مگر بهشت مخلوق نیست؟ مگر عرش مخلوق نیست؟ مگر جنات مخلوق نیست؟ خالق است یا مخلوق است؟ حالا یک مرتبه به تو میگوید: تو اشرف مخلوقاتی! بابا جان، من درست دارم میگویم، تو درست بشنو، درست بفهم، یک مرتبه میگوید: تو اشرف مخلوقاتی، چرا میگوید اشرف مخلوقاتی؟ بهشت، رشد ندارد؛ یک حدی دارد، فردوس، یک حدی دارد، جنات، یک حدی دارد، تو حد نداری اصلاً. خدا تو را جوری خلق کرده که حد نداری. عزیز من، تو میتوانی به خدا برسی؛ اما بهشت به کجا میتواند برسد؟ بهشت یک چیزی دارد که خیلی عظمت دارد [این است که] ندای علی میدهد، تا زنگش را میزنید، میگوید: علی، علی، علی. بهشتی که این همه سفارش شده است، [برای این است که] ندای علی میدهد، تو بیا امر علی را اطاعت کن، بروی بالاتر بشوی. به تمام آیات قرآن، گفت: برو، گفتم: نه، بهشت را نشان من داد، جنات را نشان داد، فردوس را نشان داد، چرا؟ تو وقتی که مؤمن شدی، خدا عظمتش را حالیات میکند. ما هنوز مؤمن نیستیم که خدا عظمتش را به ما بفهماند. من عقیدهام این است اگر مؤمن واقعی بخواهد بهشت برود، [در مقابل] محشور شدن با زهرا یا علی، حیوان است، من حسابش را کردم، دیدم من دارم میگویم یک عدهای خودشان درست میکنند، بُل میگیرند، من هم نماز شب میکنم، نماز میکنم، چیز به مردم میدهم، دارم بُل میگیرم. حالا تو را چه کار میکند؟ حالا تو را میآورد، زهرا را هم آنجا میگذارد، میگوید: این هم بهشت و فردوس برو، مرد است که باید بگوید: برو پشت پا بر عالم امکان زدم من، دست بر دامن زهرا زدم بشر باید حیوانیت خودش را بفهمد، حیوانیت خودش را حس کند. مگر من بهشت میخواهم که بروم آنجا گلابیاش را بخورم، حوریهاش را ببینم؟ به تمام آیات قرآن، من میلیارد حوریه را به کفش زهرا صلح نمیکنم. یکی از حرفهایی که من با امام زمان میزنم، میگویم: آقا جان، افتخار تو این است کفش زهرا پیش توست، افتخار تو این است که پیراهن حسین پیش توست، پیش من نیست! کجا داریم میرویم؟ چه کار داریم میکنیم؟ بیا این طرف خط. به تمام آیات قرآن، اگر کفش زهرا را به من بدهند، به بهشت و فردوس صلح میکنم، میگویم: من این را میخواهم بو کنم؛ چون که بوی زهرا به تمام این خلقت میارزد، بوی علی بن موسی الرضا به تمام این خلقت میارزد. چرا شما از جو این دنیا پرش نمیکنید؟ هنوز ما پابندیم!
در نظر متقی، اینجا و زمین و آسمان یکی است...
در نظر متقی، اینجا و زمین و آسمان یکی است. به من بگویید کدام یک از شما به آسمان راه دارید؟! خودتان با خودتان نجوا کنید. حرفهایی هست که نمیتوانم بزنم؛ چون کشش ندارید! همین حرفهایی که گفتم را عمل نمیکنید. روی سنگ قبرم با خط درشت بنویسید که با جگر پُر خون از دنیا رفتم و نتوانستم حرفم را بزنم؛ نه به یهودیها، به شما خوبها نتوانستم حرفم را بزنم؛ چون شما خوبها هنوز از امتحان در نیامدهاید! مگر ممکن است آدم، واقعیت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و زهرای عزیز (علیها السلام) را بگوید؟! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
چه کسی این عالم را میشناسد؟ فقط متقی...
یک کاری کنید که متقی شما را قبول کند. چه کسی این عالم را میشناسد؟ فقط متقی. اگر شما سخی باشید و دنبال خلق هم نروید، حالا وقتی میخواهید عالم را بشناسید، باید از متقی بشناسید. کس دیگری این عالم را نمیشناسد. الآن عوض این که متقی را بشناسند، حرف هم به او میزنند! این عده از همانهایی هستند که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرف زدند. شما از آنها نباشید! بیایید سخی باشید و از اینجا دست برندارید! اگر از اینجا نروید، آن وقت از نابغههای عالم خطاب میشوید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
حضرت زهرا (علیها السلام) حجت خداست. تمام این عالم در قبضه قدرتش هست...
حضرت زهرا (علیها السلام) حجت خداست. تمام این عالم در قبضه قدرتش هست، امام حسین (علیه السلام) هم فرمود: نفسهایی که میکشید در قبضه قدرت اوست. حالا کسی که حضرت زهرا (علیها السلام) را میشناسد، علی (علیه السلام) هست. علی (علیه السلام) ، زهرا (علیها السلام) را میشناسد و زهرا (علیها السلام)، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را میشناسد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
کوثر، به معنی هستی خداست؛ یعنی آنچه که خدا خلقت کرده، هستیاش زهرا (علیها السلام) است...
تا کوثر میگوییم، شما به خیالتان یک نهر است که به آن کوثر میگویند و خدا آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داده است. این نیست. کوثر، به معنی هستی خداست؛ یعنی آنچه که خدا خلقت کرده، هستیاش زهرا (علیها السلام) است. مگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمیفرماید: «ام ابیها»؟ یعنی: اگر زهرا (علیها السلام) نبود، خلقت نبود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ناراحتی از حرف خلق]
معنویت را حضرت زهرا (علیها السلام) داشت...
معنویت را حضرت زهرا (علیها السلام) داشت. در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشخاصی در مدینه بودند که یهودی بودند. اینها به خواستگاری حضرت زهرا (علیها السلام) آمدند. گفتند: ما چند هزار شتر میدهیم، چقدر طلا میدهیم. حضرت فرمود: اختیار زهرا (علیها السلام) با خداست، با من نیست. اینها قدری ناراحت شدند. یکی از یهودیها یک دختری داشت. این دختر را میخواست شوهر بدهد. خدا میداند این چقدر طلا داشت. تختی از طلا درست کرد. همه لباسهایش زرباف بود. (یهودیها از اول هم پولدار بودند. خدا دنیا را نمیخواهد به اینها داده است. اینها را هم نمیخواهد. ما نباید حواسمان این طرف و آن طرف برود.) بعد آمدند حضرت زهرا (علیها السلام) را دعوت کردند. حالا حضرت زهرا (علیها السلام) یک چادر پینهای دارد، یک کفش پینهای دارد. فوراً جبرئیل نازل شد. یا محمد! به حضرت زهرا (علیها السلام) بگو: دعوت اینها را بپذیرد. حضرت پذیرفت. فوراً جبرئیل نازل شد و لباس برای حضرت زهرا (علیها السلام) آورد. همین که حضرت وارد خانه شد، فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم. عروس با تمام این طلا و زیورش از تخت به زمین افتاد و مرد. (نه اینکه حضرت میخواستند ایشان را خجالت بدهند. ببینید شخصیت چیست و عقوبت چیست؟) روی دست و پای حضرت زهرا (علیها السلام) افتادند که زهرا جان! همهاش عزا شد. بعد جبرئیل نازل شد و گفت: یا زهرا! همین که بخواهی این شخص زنده شود، زنده میشود. حضرت اشارهای کرد و فوراً زنده شد. صدها یهودی آنجا مسلمان شدند. ببینید حضرت زهرا (علیها السلام) با چه چیزی آنجا رفته است؟ با ولایت رفته، با یک دنیا معنویت رفته. تمام اینها را جاذبه قرار داد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]
عقد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در عرش معلی خوانده شد....
عقد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در عرش معلی خوانده شد. خدا، آب و نمک را مهریه زهرا کرد. حالا اگر آب نباشد، تمام اشیاء میخشکد. نه اینکه زهرا نباشد، زهرا که هست؛ اگر مهریهاش نباشد، همه عالم خشک میشود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]
ای خانمهای عزیز! دست از زهرای عزیز (علیها السلام) برندارید، و گرنه کلاه سرتان میرود. والله! کلاه سرتان میرود...
ای خانمهای عزیز! دست از زهرای عزیز (علیها السلام) برندارید، و گرنه کلاه سرتان میرود. والله! کلاه سرتان میرود. ای خانمهای عزیز که دست از زهرا (علیها السلام) برداشتید. کجا میروید؟ خدا رحمت کند حاج شیخ انصاری را، گفت هشت آیه قرآن راجع به حجاب داریم. تا یکی گفت رویتان را باز کنید، تمام شما، روهایتان را باز کردید. شوهرهایتان هم حاضر شدند. پیامبر فرمود: هر کسی حاضر شود نگاه به زنش بکنند، دیوث است. آیا حاضرند یک عدهای نگاه به زنشان بکنند؟ در عالم چه خبر است؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]
ای خانم عزیز! آیا امر زهرا (علیها السلام) را اطاعت کردی؟...
روضه میخوانید. روضه حضرت زهرا (علیها السلام) میخوانید و جشن حضرت زهرا میگیرید و … ای خانم عزیز! آیا امر زهرا (علیها السلام) را اطاعت کردی؟ تو که دست از زهرا (علیها السلام) برداشتی. ای خانم عزیز! یا بگو کارهای زهرا (علیها السلام) درست نبود، یا که امرش را اطاعت کن. مگر همین زهرا (علیها السلام) نبود که پیامبر فرمود چه عبادتی از برای زن بالاتر است؟ گفت: نه او را نامحرم ببیند و نه نامحرم او را ببیند. پیامبر سه مرتبه بلند شد و گفت: زهرا! پدرت به قربانت. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» این است؛ یعنی تسلیم پیغمبر باشیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]
فاطمه؛ یعنی فتح کننده در هر قسمتی، فاطمه؛ یعنی فتح کننده در یک خلقت...
خدا، در خلقت، ماورائی دارد که مغز ما کشش نداشته به ما بدهد. علی (علیه السلام) رهبر آنجاست، امام زمان (علیه السلام) رهبر آنجاست، زهرای عزیز (علیها السلام) رهبر آنجاست. فاطمه؛ یعنی فتح کننده در هر قسمتی، فاطمه؛ یعنی فتح کننده در یک خلقت، تو چه میگویی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]
روایت داریم، زهرا (علیها السلام) ، به هر که نظر کند، اهل بهشت است...
به زهرا قسم! زهرا (علیها السلام) فتح کننده است. روایت داریم، زهرا (علیها السلام) ، به هر که نظر کند، اهل بهشت است. به هر که غضب کند، اهل جهنم است. زهرای عزیز (علیها السلام) ، نظرکننده قیامت است. نظرکننده تمام خلقت است. زهرا (علیها السلام) را خدا گفت: یعنی فتح کننده [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]
حضرت زهرا میگوید: من از دنیای شما بیزارم...
حضرت زهرا میگوید: من از دنیای شما بیزارم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]
یک وقت آقا امام رضا (علیه السلام) با آقا جوادالائمه (علیه السلام) به مکه رفتند، یک دفعه مردم دیدند که امام جواد (علیه السلام) خودش را روی زمین انداخته و های، های گریه می...
یک وقت آقا امام رضا (علیه السلام) با آقا جوادالائمه (علیه السلام) به مکه رفتند، یک دفعه مردم دیدند که امام جواد (علیه السلام) خودش را روی زمین انداخته و های، های گریه میکند. پرسیدند: آقاجان! چه شده؟ فرمود: پدرم دارد با خانه خدا وداع میکند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
خدایا، به حق امام جواد (علیه السلام) ما را عارف در حق امام رضا (علیه السلام) قرار بده تا ما را بپذیرد و قبولمان کند. (گداصفت باشید. در را محکم بزنید تا زهرا (علیها السلام) ...
خدایا، به حق امام جواد (علیه السلام) ما را عارف در حق امام رضا (علیه السلام) قرار بده تا ما را بپذیرد و قبولمان کند. (گداصفت باشید. در را محکم بزنید تا زهرا (علیها السلام) بگوید برو به او بده. اگر به او نمیدهی، الان خودم به او میدهم.) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت و ادب زیارت]
یک حرف یحیی بن اکثم از جواد الائمه سؤال کرد، اینقدر برای آن حکم گفت که یحیی بن اکسم ماتش برد...
یک حرف یحیی بن اکثم از جواد الائمه سؤال کرد، اینقدر برای آن حکم گفت که یحیی بن اکسم ماتش برد. گفت: صید کردن چطور است؟ گفت: غلام بوده است؟ میخواسته که بخورد؟ گرسنهاش بوده است؟ آزاد بوده است؟ بار اولش بوده؟ بار دومش بوده است؟ نادان بوده است؟ دیوانه بوده است؟ عاقل بوده است؟ امر کسی را اطاعت کرده است؟ اینقدر گفت که گیج شد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]
چرا امیرالمومنین در این خانه میآید؟ چرا حضرت زهرا میآید؟ چرا جواد الائمه میآید؟...
چرا امیرالمومنین در این خانه میآید؟ چرا حضرت زهرا میآید؟ چرا جواد الائمه میآید؟ چرا ائمه میآیند؟ محض من میآیند؟ من یک پسر رعیت بدبخت بیچاره بیسواد هستم. محض این حرفها که زده میشود میآیند؛ یا شما میزنید، یا من میزنم، اینها میآیند استقبال میکنند. الحمد لله توی قم یک جلسهای است که حرف ما را میزند. به تمام آیات قرآن، امیرالمومنین (علیه السلام) آمده، [به پسرم] علی گفت: [امیرالمؤمنین] علی، خانه هیچکس توی قم نرفته، فقط خانه پدر تو آمده است. شما قدردانی کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۴ – شب دوم، روضه]
وقتی از جواد الائمه درباره ثواب زیارت امام رضا سؤال شد؛ فرمود که زیارت پدرم، ثواب هفتاد حج و هفتاد عمره دارد. دوباره از ایشان سؤال شد: آیا بالاتر از این چیزی هست؟ فرمو...
وقتی از جواد الائمه درباره ثواب زیارت امام رضا سؤال شد؛ فرمود که زیارت پدرم، ثواب هفتاد حج و هفتاد عمره دارد. دوباره از ایشان سؤال شد: آیا بالاتر از این چیزی هست؟ فرمود: برآوردن حاجت یک برادر مؤمن [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح، ولایت است]
عقد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) در عرش معلی خوانده شد...
عقد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) در عرش معلی خوانده شد. خدا، آب و نمک را مهریه زهرا (علیها السلام) کرد. حالا اگر آب نباشد، تمام اشیاء میخشکد. نه اینکه زهرا (علیها السلام) نباشد، زهرا (علیها السلام) که هست. اگر مهریهاش نباشد، همه عالم خشک میشود. تمام روشنایی عالم به واسطه مهریه زهرا (علیها السلام) است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]
خدا گفت: ستارهای از آسمان میفرستم، در هر خانهای رفت، زهرا (علیها السلام) را به عقد او در میآورم. آمد و در خانه علی (علیه السلام) رفت...
خدا گفت: ستارهای از آسمان میفرستم، در هر خانهای رفت، زهرا (علیها السلام) را به عقد او در میآورم. آمد و در خانه علی (علیه السلام) رفت. کسی بود میگفت: هفتاد شتر، مهریه زهرا (علیها السلام) میکنم. این نفهم است. آدم شدن، خیلی مشکل است. برای آدم شدن، باید بفهمی. آدم شدن، والله، از آدم بالاتر است. آدم، اگر آدمی بود که من میگویم، ترک اولی نمیکرد. در واقع، خدا میخواهد به او آدم بگوید، من هم بنیآدم باشم و گرنه حرف، حرف دیگری است. آدم، علی (علیه السلام) است، حسین (علیه السلام) است، زهرا (علیها السلام) است، که یک ذره تزلزل خدایی نداشتند. این، آدم است. و گرنه آن آدم، بنیآدم است. کاش، اینها فکر میکردند این کسی را که عالَم به واسطهاش خلق شده است، نزنیم. کاش، حداقل، پهلویش را نمیشکستند. کاش، محسنش را سقط نمیکردند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]
قرآن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، احکام به زهرا (علیها السلام)...
قرآن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، احکام به زهرا (علیها السلام). بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جبرئیل همیشه به حضرت زهرا (علیها السلام) نازل میشد و احکام میآورد، اما واسطه وحی، امیر المؤمنین (علیه السلام) بود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
خدا، عصاره خلقت را به پیامبر داد....
خدا، عصاره خلقت را به پیامبر داد. عصاره خلقت، نور است. پیش ظلمت برود؟ پیش نور میرود. حالا بیشتر مردم، اینها را خلق حساب میکنند. خیلی بالا ببرد، میگوید آنها یک قدری بیشتر از ما حالیشان بوده است. آن را هم میگوید که در دنیا آمده و حالیاش شده است. کفر میگوید. این حرف، کفر است. از کفر، کفرتر است که بگوییم علی آمده و اینجا حالیاش شده است. مگر کسی درس به علی (علیه السلام) میگوید؟ کیست به امام حسین (علیه السلام) درس بگوید؟ کیست به زهرا (علیها السلام) درس بگوید؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]
تو اگر حمام میروی، آب تنی میکنی، صورتت را میشویی، آب میخوری، تمام اینها را باید بدانی که مدیون زهرایی. آب، مهریه زهراست...
تو اگر حمام میروی، آب تنی میکنی، صورتت را میشویی، آب میخوری، تمام اینها را باید بدانی که مدیون زهرایی. آب، مهریه زهراست [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]
زهرا (علیها السلام) از نور خدا خلق شده، نورفشانی میکند...
فاطمه زهرا (علیها السلام) که آمد یک نوری تجلی کرد که تا زهرا (علیها السلام) زنده بود، آن نور در مدینه بود. اما آن نور را چه کسی میدید؟ آن، نورِ ولایت بود. آن، نورِ توحید بود. آن، نوری بود که خدا به زهرا (علیها السلام) داده بود. زهرا (علیها السلام) از نور خدا خلق شده، نورفشانی میکند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: [حضرت زهرا] ام ابیها، مادر من است...
عزیز من! یک اندازهای در فکر حضرت زهرا (علیها السلام) بروید. ببینید با زهرا (علیها السلام) چه کردند؟ اما آیا حضرت زهرا (علیها السلام) را کوچک کردند؟ با تمام این دشمنی ها که با حضرت داشتند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ام ابیها، مادر من است. یا فرمود هر کس زهرا (علیها السلام) را اذیت کند، مرا اذیت کرده، هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت زهرا (علیها السلام) را افشا کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
یا محمد! فکر زهرا (علیها السلام) نماز است!...
یک روز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک چند شتر را در جایی قرار داد و فرمود: هر کس دو رکعت نماز بخواند و در آن فکری نکند، یک شتر از این شترها را به او میدهیم. آن دو نفر هم نماز خواندند. حضرت افشاء کرد: تو چهار تا، تو پنج تا فکر و خیال کردی. هرکس آمد، فکرهایشان را گفت. حضرت زهرا (علیها السلام) تشریف آورند. فرمود: زهرا جان! تو فکر کردی که اگر نماز بخوانی، شتری که خیلی چاقتر است را برداری که به فقرا خیلی برسد؛ پس تو هم فکر کردی. فوراً جبرئیل نازل شد: یا محمد! فکر زهرا (علیها السلام) نماز است! این است «لا اله الا الله»! این فکر «لا اله الا الله» است! این، به فکر مردم است. به فکر فقراست. «لا اله الا الله» این است. حضرت زهرا (علیها السلام) بهترین شتر را معین کرد. کُشت و به فقرا داد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: مادر جان! ناراحت نشو! خدا کمک برایت میفرستد...
وقتی حضرت زهرا (علیها السلام) میخواهد به دنیا بیاید عدهای بودند که از خدیجه ناراحت بودند که چرا تو زن محمد یتیم شدی! فامیلش گفتند نمیآئیم. حضرت خدیجه تا خواست ناراحت بشود، حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: مادر جان! ناراحت نشو! خدا کمک برایت میفرستد. اینقدر کِیف کرد، دید دخترش دارد به او دلالت میدهد. فرمود: مادر جان! ناراحت نباش، کمک میآید. یک دفعه دید، چهار زن مجلله از بهشت آمدند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
«لا اله الا الله» کار حضرت زهرا است. حضرت چه کار دارد میکند؟ در شب عروسی پیراهن عروسیاش را به یک فقیر میدهد....
«لا اله الا الله» کار حضرت زهرا است. حضرت چه کار دارد میکند؟ در شب عروسی پیراهن عروسیاش را به یک فقیر میدهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
شما اگر سخاوت به دستتان جاری شد بروید خدا را شکر کنید که خدا شما را در شعاع توجه خاص خویش قرار داده است...
شما اگر سخاوت به دستتان جاری شد بروید خدا را شکر کنید که خدا شما را در شعاع توجه خاص خویش قرار داده است؛ یعنی سخاوت شما لطف شما نسبت به دیگران نیست؛ بلکه لطف خداست نسبت به شما و دیگران. کسی که این طور به مسئله سخاوت نگاه میکند، نه تنها با سخاوتش به دیگران منّت نمیگذارد، بلکه منّت خدا را هم میپذیرد که سخاوت را به دست او جاری نموده است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: سخاوت؛ سیره معصومین و نجات بشریت]
وقتی به خاطر سخاوتی که به دست تو جاری شد خدا را شکر کردی، هم نعمتت را زیاد میکند، هم سخاوتت را...
وقتی به خاطر سخاوتی که به دست تو جاری شد خدا را شکر کردی، هم نعمتت را زیاد میکند، هم سخاوتت را. مؤمن همیشه شاکر است؛ چون اگر در حال شکر نباشد، در حال کفران است. آن وقت دیگر مؤمن نیست. این شکرگزاری او هم در همه چیز هست، حتی در کار خیرش. مؤمن به این فکر میکند که این مال را چه کسی به من داد؟ من چه کاره بودم؟ چه کسی دست مرا گرفت؟ چه کسی به من فهم کار خیر داد؟ چه کسی این خیر را به دست من جاری کرد؟ چه کسی توفیق این شکرگزاری را به من داد؟ بعد که در فکر فرو میرود و میبیند که خدا این همه به او لطف کرده، این همه به او رحم کرده، میگوید: خدا این همه به من بخشید، بیعاطفه باشم اگر من هم نبخشم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: سخاوت؛ سیره معصومین و نجات بشریت]
روایت داریم به موسی گفت: شکر من را بکن. گفت: نمیتوانم...
روایت داریم به موسی گفت: شکر من را بکن. گفت: نمیتوانم. چرا؟ چون هم پاک هستی، هم ولایت داری، هم دوازده امام (علیهم السلام) را قبول داری، هم قرآن را قبول داری. خدا بهشت را برای چه کسی خلق کرده است؟ برای شما. چرا مرتب این در و آن در میزنید و فکر و خیال میکنید؟ مگر به ولایت شک داری؟! اصلاً خدا تو را نمیسوزاند. نه خدا، آتش تو را نمیسوزاند. روایت داریم یک شیعه میآید از در جهنم برود، آتش به او التماس میکند، میگوید: ای دوست علی، رد شو، نزدیک است من مأموریتم را اجرا نکنم. خدا من را مأمور کرده است که اینها را عذاب کنم، سرد شدم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]
بشر اصولاً فراموشکار است. یادش میرود که قبلاً چه بوده و الان به کجا رسیده است...
بشر اصولاً فراموشکار است. یادش میرود که قبلاً چه بوده و الان به کجا رسیده است. قبلاً چه کسی بوده و چه داشته، و الان چه کسی هست و چه دارد. باید از خدا تشکر کند. تشکر از خدا این است که از این همه لطف خدا کمی را انفاق کند. آن موقع بنده میشویم. خدا هم برایمان زیادتر میکند. مثلاً خیلیها قبلاً مستاجر بوده و الان خانهدار شدهاند. عزیز من! تو که به لطف خدا دیگر مجبور نیستی، هر ماه اجاره بدهی، خیلی کمترش را صدقه بده. بعضی افراد کوچکترین وسیلهای که برای منزلشان تهیه میکنند، به اندازه بخشی از هزینهای که کردهاند به فقرا هدیه میکنند؛ چون خدا دوست دارد وقتی شما چیزی به دست میآورید به چند نفر هم از کنار آن خیری برسانی. وقتی صدقه دادی خدا، هم تو و خانوادهات را حفظ میکند و هم آن خانه یا وسیله را برایت مبارک میگرداند؛ چون تو دل دیگران را شاد کردی. اما اگر این کار را نکنی، در همان خانه و در کنار همان وسیلهها پیشآمدهایی برایت رخ میدهد که دائم با مشکل مواجه میشوی، چون شکرانهاش را به جا نیاورده بودی که خدا آن را برایت مبارک گرداند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: سخاوت؛ سیره معصومین و نجات بشریت]
رفقای عزیز، به خودتان ببالید. به روح تمام انبیاء، اگر مطابق تمام خلق خدا باشید و شکرانه کنید، شکرانه نعمت ولایت را نمیتوانید بکنید....
رفقای عزیز، به خودتان ببالید. به روح تمام انبیاء، اگر مطابق تمام خلق خدا باشید و شکرانه کنید، شکرانه نعمت ولایت را نمیتوانید بکنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]
خدا حاج شیخ عباس تهرانی را رحمت کند. میگفت: حسین جان! هر کسی را که تحویلش نمیگیرند، تو برو تحویلش بگیر...
یکی از کسانی که الان ریاستی دارد، در شهر اسمی دارد، مرتب میرود به مَش محمد علی حمال سر میزند. وقتی که میرود، تمام ابعاد من تازه میشود. میبینم این صفت برای خودش نیست. اما باید شکرانه کند که خدا از او نگیرد. چه کسی به او داده؟ این صفت امیر المؤمنین (علیه السلام) است. مگر تو یک ذره درس خواندی چه خبر شده؟ یک سلام به پیرمردی که در ظاهر چیزی ندارد بکن. خدا حاج شیخ عباس تهرانی را رحمت کند. میگفت: حسین جان! هر کسی را که تحویلش نمیگیرند، تو برو تحویلش بگیر. من میرفتم در مجلس. نگاه میکردم، میدیدم یک رعیتی یا یکی که لباسش مندرس است، میرفتم کنارش مینشستم. احوال پرسی میکردم. روایت برایش میگفتم. آن بنده خدا هم حرفهایش را میزد. کسی که اینطوری است، پیرو امیر المؤمنین (علیه السلام) است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
والله، بالله، از برای تملق نمیگویم. نصف شب پا میشوم میگویم: خدایا، من شکرانه رفقایم را نمیتوانم بکنم...
والله، بالله، از برای تملق نمیگویم. نصف شب پا میشوم میگویم: خدایا، من شکرانه رفقایم را نمیتوانم بکنم. تو اینها را از برای دلخوشی [به من دادی]. اگر من را توی خانه نشاندی، یک همچنین رفقایی هم به من دادی. و حالا به خدا میگویم که حالا که من نمیتوانم تشکر کنم، نمیتوانم شکرانه به جا بیاورم، تو اینها را از من نگیر. بدانید که من دارم با خدا حرف میزنم، اگر من دروغ بگویم خدا میگوید: مرتیکه فلان، فلان شده، هفتاد زنا پایت نوشتیم. من حقیقت میگویم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: دادگاه اصحاب شمال]
[آقا امام زمان] همچنین خندید که من هنوز عاشق دندانهایش هستم...
به روح تمام انبیاء! من یک شبم را به سلطنت سلیمان نمیدهم. من به شما بگویم، من چیزی هم ندارم. من همچنین دارایی هم ندارم که به عشق داراییام، به عشق ملکم، به عشق اجاره، باشم. من هیچ چیز ندارم. روزیام را خدا دارد میدهد، خیلی هم قشنگ میدهد. من توجیه نمیخواهم بکنم. الان الحمد لله در یخچال هم مرغ هست، هم گوشت است، هم میوه است، همه چیز است. من توجیه نمیکنم. من میخواهم به شما بگویم، ببین، در صورتی که ندارم، خدا دارم. در صورتی که ندارم، امام زمان دارم، من نجوا میکنم. من نمیخواهم بگویم که حالا بگویند، این امام زمانی هست. من اینها را قدری رد میکنم. به دوست عزیزم گفتم وقتی من مُردم افشا کنید، حاضر هم نیستم. با او هم عهد و پیمان کردم، به کلی من را احترام نکنید. اما حالا ببین، من چه چیزی به شما میگویم: من یک دوستی داشتم به نام حاج مظلوم، این بنده خدا، راستراستی، هم مظلوم بود. مثلاً ایشان یک باغ داشت، همه انارهایش را میداد به مردم؛ اما آدمشناس هم بود. بعضی از این طلبهها میآمدند، یک مقدار انار میگذاشت جلویشان، توی باغ میرفت، با بعضیها حرف میزد. آنجا را حالا کاری ندارم. یک وقت اینها میگفتند ایشان هست تا امام زمان بیاید. این مریض شد و او را بردند، عملش کردند، آمدند؛ حالندار شد. من خواب دیدم که در باغش آمدم. او به من گفت: حاج حسین!، گفتم: بله، گفت: یک نفر اینجا میآید که هر چه صفات خوبی در عالم است، به او است. او توی عالم را گفت، ما فکر کردیم به غیر امام زمان کسی دیگر نیست. رفتیم بالای باغش، توی باغش، دیدم آقا آنجاست. تا به من رسید، من سلام کردم. گفت: فلانی! خوشی تمام شد. در صورتی که گفت تمام شد، گفتم: آقا، دو تا خوشی هست. گفتم: جد شما هم گفته؛ اما به نظرم دو خوشی است: یکی دستم را همچنین کردم، از دم پایش بردم تا بالا، گفتم: آدم خدمت امام زمانش باشد. گفتم: یعنی شما را میشناسم، گفتم: یکی هم بیتوته شب. همچنین خندید که من هنوز عاشق دندانهایش هستم. شما یک قدری که از دنیا کنار بروید، اینها شما را ضبط میکنند. تا این هست، آن نیست یکی دیگر، ما باز رفتیم توی فکر که بالاخره سواد پیدا کنیم. چند وقت رفتیم مسجد جمکران، نشد، بالاخره قهر کردیم. قهر قهر کردیم با امام زمان. گفتم: خب، تو بابایت رعیت است، اینجوری بوده است، تو خودت اینجوری هستی، میخواهی آقا را ببینی؟ این چه خیالی است؟ قهر قهر کردم. ما یک اتاقی داشتیم در آن بیتوته میکردیم، من یک دفعه دیدم آقا با یک نفر دیگر تشریف آورند. ایشان گفت که ایشان آقا امام زمان است. چه میخواهی؟ گفتم: من دو تا خواهش دارم، یک حرف هم میخواهم بپرسم، اجازه میخواهم. گفتم: آقا! خواهش من این است که من دلم میخواهد یاور شما باشم. اگر شما الان امر کنید، سلطنت سلیمان را بدهند، قدری هم بالاتر، قدری بالاتر هم داشته باشم، سلیمان یک حدی داشت، من حدی هم نداشته باشم؛ یعنی یک حکومت عالمی داشته باشم، من دلم خوش نیست تا: احقاق حق از جدت حسین، مادرت زهرا نکنند. تا گفتم مادرش زهرا، ایشان [ناراحت شد]. به خودم گفتم: خاک بر سرت، چطور میخواهی یاورش باشی؟ کاش نگفته بودی. بعد من به ایشان گفتم: آقا، من چه کنم [یاور شما] باشم. ایشان فرمود: صلوات بفرست. حالا من یک صلواتی هر روز دارم. ببین، من چه میگویم؟ من میگویم: اگر این عالم را در اختیار من بگذارید، من دلم خوش نیست. یعنی چه؟ معنی این را میفهمید یعنی چه؟ یعنی باید ما همهاش در فکر یاوری امام زمان باشیم، همهاش یک بیتوتهای، داشته باشیم.
چه زمانی خدای متعال از بندهاش تشکر میکند؟...
حالا چه زمانی خدای متعال از بندهاش تشکر میکند؟ زمانی که خدا را شناختی و دنبال کس دیگری نرفتی؛ آن وقت خدا میگوید: «من از مال خودم به تو دادم، تو سخی بودی؛ حالا از تو تشکر میکنم، صد تا در دنیا و هزار تا در آخرت به تو میدهم». خدا دارد از تو تشکر میکند. خدا به ما عقل بدهد؛ تا پیرو این حرفها باشیم؛ قدر این حرفها را دانستن، شکرانه خداست. اگر از این حرفها پیروی کنیم؛ آن وقت خدا تشکر میکند. خدایا! ما دنبال غیر متقی نرویم! کسانی هستند که به جای این که دنبال متقی بروند، دنبال خلق رفتند و پیرو شیطان شدند، خدایا! ما از آنها نباشیم، ولایت را به آخر برسانیم؛ تا زمان رجعت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
چرا شکرانه ائمه را نمیکنیم؟...
من واقعاً، جان خودم، اگر یکی یک چیزی بیاورد، جسماً روحاً تشکر میکنم، حالا اگر جلویش تشکر نکنم که یک مرتبه خوشش بیاید که از بین برود، شاید نکنم، جداً میکنم. شب خدا میداند یک وقت اشک میریزم، خدایا، این کم شد از مالش، زیاد کن. خدایا، بچههایش را نگه دار، خودش را [نگه دار] خدایا، اصلاً یک جوری نشود که بیاید به من بگوید: دعا کن، ما بنا میکنیم دعا کردن. درست است؟ از تمام اقیانوس ولایت، یک ذره به من داده، چرا شکرانه ائمه را نمیکنیم؟ چرا شکرانه این خورشید را نمیکنیم؟ این خورشیدی که میبینی، حسین را باید ببینی، نور حسین را باید ببینی. این ماه را که میبینی، باید نور حسن را ببینی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح خلقت ولایت است]
خدایا! تو ما را سخی کردی!...
خدایا! شکر که ما سخی هستیم و قیامت گیر نیستیم. خدا در قیامت میگوید: «أین السخیون؟» کسی که سخی است، داخل بهشت شود. خدایا! توبه ما مال دادی. خدایا! تو ما را سخی کردی! من به خدا میگویم: خدایا! چه کسی مرا متقی قرار داده است؟ چه کسی مرا سخی کرده است؟ خدایا! تو کردی! از تو تشکر میکنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
خدایا! شکر، ما خدا را نمیشناختیم، پیش متقی رفتیم، او ما را خداشناس کرد...
خدایا! شکر، ما خدا را نمیشناختیم، پیش متقی رفتیم، او ما را خداشناس کرد. خدایا! شکر که ما خداشناسی را یاد گرفتیم. خدایا! شکر که ما فارغ هستیم، پایبند به دنیا نیستیم، تو به ما فرصت دادی که به مجلس ولایت بیاییم، ما را گرفتار دنیا نکردی. خدایا! تو به ما پول دادی که به جلسه ولایت بیاییم، اگر ندار بودیم، ممکن بود که نمیتوانستیم بیاییم. خدایا! تو در الست یک کارهایی کردی، فکر ما بودی، حالا ما را در جلسه ولایت حاضر کردی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
من به خدا گفتم: «خدایا! اگر مرا به جهنم؛ یا بهشت ببری، تو را دوست دارم»...
من به خدا گفتم: «خدایا! اگر مرا به جهنم؛ یا بهشت ببری، تو را دوست دارم». آن وقت دیدم قیامت است، ملکی آمد و به من گفت: باید به جهنم بروی. میدانستم کسی که میتواند کاری برایم بکند، چهارده معصوم (علیهم السلام) هستند. گفتم: شما که پرونده مرا میبینید، اگر ناجور است، پیش حضرت زهرا (علیها السلام) بروم و التماس کنم که واسطه شود و جهنم نروم؛ اما اگر امر است، میروم. گفت: امر است، باید در جهنم بروی! «یا علی» گفتم و در جهنم پریدم. تمام آتش خاموش شد. من وسط جهنم ایستاده بودم، نگاه میکردم و میگفتم: خدایا! شکر که مردم راحت شدند! همه جهنم خاموش شد! مگر آتش، ولایت را میسوزاند؟ من شکر نمیکنم که چرا نسوختم، شکر میکنم که مردم راحت شدند! چه کسی این طور است؟ فقط متقی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
چرا خدا را شکر میکنیم؟...
چرا خدا را شکر میکنیم؟ ما خدا را شکر میکنیم که امام حسین (علیه السلام) را به ما معرفی کرده، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را به ما معرفی کرده، زهرای عزیز (علیها السلام) را به ما معرفی کرده است؛ شکر اصلی این است. خدایا! شکر که ما ذلیل نیستیم، الآن کسانی هستند که ده سال است در خانهاند. خدایا! شکر که بدنمان سالم است و میتوانیم امرت که برآوردن حاجت برادر مؤمن است را به جا آوریم، خدایا! از تو تشکر میکنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
رفقای عزیز! باید شکر ولایت کنید تا مبادا ولایت از کف ما بیرون رود...
خدایا! شکر، تو به ما ولایت و محبت آن را دادی. رفقای عزیز! باید شکر ولایت کنید تا مبادا ولایت از کف ما بیرون رود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
نجوا این نیست که من نماز شب پا شوم. اصلش، اتصال بودن توست به ولایت...
نجوا این نیست که من نماز شب پا شوم. اصلش، اتصال بودن توست به ولایت. قدر این حرفها را بدانید. شکرانه کنید. شکرانه شما کم است. ما نعمتهای خدا را کوچک میدانیم که شکرمان کم است. معنی شکر این است که خدایا، تو این کار را کردهای. تو این عنایت را به ما دادهای. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
پشت پا بر عالم امکان زدم دست بر دامن زهرا زدم...
دست بر دامن زهرا زدم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
خدایا، به عدد آنچه که عدد است در دنیا، تو را شکر...
خدایا، به عدد آنچه که عدد است در دنیا، تو را شکر. خدایا، به قدر برگ درختها که از زمان آدم ابو البشر سبز شده، ریخته شده، دوباره سبز شده، تو را شکر. خدایا، به عدد ستارگان، تو را شکر. خدایا، به عدد آنها که باران آمده، تگرگ آمده، برف آمده، شبنم آمده، عدد آنها را تو میدانی، تو را شکر. خدایا، به تمام جانداران که نفس کشیده، به عدد نفس آنها، تو را شکر. خدایا، اگر بگویی کوه دماوند را گردو کن، من چقدر عاجزم. خدایا، من عاجزم که شکر رفقایم را بکنم. این شکر را روی شما پیاده میکنم. نه شکر چیز دیگر را. نه شکر ولایت را. از شکر آنها، که عاجز، عاجز، عاجزم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
بشر در هر حالی باید یک حال داشته باشد، اگر یک حال نباشد، لطمه به بشریت میخورد، یعنی در دارائی و نداری و مریضی و گرفتاری یک جور باشد...
بشر در هر حالی باید یک حال داشته باشد، اگر یک حال نباشد، لطمه به بشریت میخورد، یعنی در دارائی و نداری و مریضی و گرفتاری یک جور باشد. خدا را شکر کند، چون آن شکر هم نعمت است و هم رحمت، خدا کند آن را از ما نگیرند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
شکر خدا، به نظر من، شکر ولایت است. چون ولایت، مقصد خداست که به تو داده. شکر ولایت، عمل به ولایت است...
شکر خدا، به نظر من، شکر ولایت است. چون ولایت، مقصد خداست که به تو داده. شکر ولایت، عمل به ولایت است. این است که میگوییم عاجزیم که شکر کنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
خدایا، شکر، تشکر میکنیم، خدایا، تو علی (علیه السلام) به ما دادهای...
خدایا، شکر، تشکر میکنیم، خدایا، تو علی (علیه السلام) به ما دادهای، بهشت دادهای، یا امام زمان، تشکر میکنیم. کارهای ما را میبینی و غضب نمیکنی. خدایا، ما از تو تشکر میکنیم که محبت خودت را به ما دادهای. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
خدایا، شکرت که تو خودت را ارزانی کردهای برای ما...
خدایا، شکرت که تو خودت را ارزانی کردهای برای ما. خدایا، شکرت. اگر بگویم تو ممتازی در خلقت، تو را خلق قرار دادهایم. خدایا، ما میتوانیم بگوییم خدا، در حالی که باید لرزه به انداممان میافتاد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
به تمام رفقا میگویم، اگر میخواهید شکرانه این بچهها کنید، بچههای مردم را ببین...
به تمام رفقا میگویم، اگر میخواهید شکرانه این بچهها کنید، بچههای مردم را ببین. ببین، بچه شما عیسی است یا نه. بچهات را پیش خودت نگذار. او هم بزرگ میشود مثل تو میشود. تو الان چند سالت هست که از یک بچه کم سال اینقدر توقع داری، اینها را در شکنجه قرار نده، پولشان بده. والله، من همینجور بودم. بالله، من همین جور بودم. الان بندهزاده اینجا تشریف دارد. میگفتم: بابا جان، هر چه میخواهی من به تو میدهم. اصلاً من دخلم را به روی اینها نمیبستم. چرا؟ امروزش را میدیدم. البته هوایشان را داشته باشید، این پولی که در اختیار بچه میگذارید، یک مقدار هوایش را داشته باش. مبادا بچه است یک وقت بچگی کند و در راه امر خرج نکند. اما به او بده. من اینها را یک وقت قسم میدادم، میگفتم: اگر ندارید، من به شما بدهم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شکرانه ولایت]
نمازی که شکرانه ولایت نباشد، «هباءاً منثوراً» است. عُجب میگیری...
نماز، باید شکرانه ولایت باشد، نمازی که شکرانه ولایت نباشد، «هباءاً منثوراً» است. عُجب میگیری. من یک پارهوقتها پا میشوم، نماز شب میکنم. [میگویم:] خدایا، اگر کافرم، مسلمانم کن، اگر نجسم، پاکم کن، اگر گمراهم، هدایتم کن. آخر، من میفهمم این نماز که چیزی نیست. حالا میگویم: خدایا، من را بیدار کردی که این را بگویم، آن ارزش دارد. این ارزش دارد که بفهمی اینقدر چیزی نیستی، بفهمی اینقدر چیزی نیستی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شکرانه ولایت]
خدایا، تشکر از تو میکنیم چیزی که به ما دادهای از تمام خلقتت بالاتر است؛ یعنی محبت ائمه (علیهم السلام)...
خدایا، تشکر از تو میکنیم چیزی که به ما دادهای از تمام خلقتت بالاتر است؛ یعنی محبت ائمه (علیهم السلام) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]
انشاءالله امیدوارم که قدر خودتان را و قدر این حرفها را بدانید...
انشاءالله امیدوارم که قدر خودتان را و قدر این حرفها را بدانید. قدر این حرفها دانستن شکرانه خداست. خدایا، شکر، خدایا، من فارغم. خدایا، پابند دنیا نیستم. خدایا، فرصت به من دادی که بیایم. خدایا، پولش را به من دادی که بیایم. خدایا، اگر ندار بودم ممکن بود نتوانم بیایم. خدایا، تو توی الست یک کارهایی کردی. یک فکرهایی کردی. فکر من بودی. حالا من را اینجا آوردی. خدایا شکر. تمام این نعمتها که دارید میبینید باید تشکر از خدا کنید تا خدا نعمتتان را زیاد کند. میگوید: شکر نعمت نعمتت افزون کن کفر نعمت از کفت بیرون کند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شکرانه ولایت]
باید شکر ولایت کنید...
باید شکر ولایت کنید. مبادا خدا از کف ما بیرون کند، … خدایا، شکر تو به من ولایت دادی. خدایا، شکر تو محبت ولایت به من دادی. خدایا، شکر من را فارغ کردی در مجلس ولایت میتوانم حاضر شوم. به من وقت دادی، من را گرفتار دنیا نکردی. آیا حضرت عباسی میتوانیم همین شکر را بکنیم که خدا شما را گرفتار دنیا نکرده است، محبت دنیا را از دلتان بیرون برده، محبت خودش و اولیایش را به شما داده. عزیزان من، بیخود نیست که میگوید همین جا بهشت است. کسی که اینجور باشد، برایش بهشت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شکرانه ولایت]
عزیز من! مالتان که زیاد میشود خدا فقط توقع شکرانه دارد...
الان عزیز من! مالتان که زیاد میشود خدا فقط توقع شکرانه دارد. توقع از شما دارد شکر بگویید. اما به شما میگویم از ماوراء باید اطلاع داشته باشید، تو خودت هم از ماوراء خودت اطلاع داشته باش. چه چیزی داشتی؟ چطوری شدی؟ چه کسی به تو داده؟ آیا با قدرت خودت اینطوری شده؟ خیلیها از تو قدرتمندتر هستند. چرا ندارند؟ الان مالی که در اختیار تو است، بیت المال است. تو توجه به بیت المال کن. خب، از پنج قسمت، یک قسمتش را بده دیگر. اینقدر دست به دست نکن. خدا به تو برکت میدهد. حتیالامکان شکرانه کن. آن موقعت را نزدیک بیاور. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آدم]
آهنچی، تو این را به پشت شانهات میانداختی، میرفتی و اطراف تهران تکه آهن جمع میکردی، حالا چندتا شاگرد و کارگر و کلفت و نوکر را چه کسی به تو داده است؟...
خدا آقای آهنچی را رحمت کند، تا زمانی که زنده بود یک کیسه داشت، یک جایی گذاشته بود. میگفت: هر وقت میرفتم میگفتم: آهنچی، تو این را به پشت شانهات میانداختی، میرفتی و اطراف تهران تکه آهن جمع میکردی، حالا چندتا شاگرد و کارگر و کلفت و نوکر را چه کسی به تو داده است؟ برو از او تشکر کن. تا آخر عمرش این کیسه آنجا بود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جلوه و تجلی]
به حضرت عباس! وقتی شما کاملاً از خدا راضی شدی، خدا یک سکونت به تو میدهد. یک یا الله بگویی، به سلطنت سلیمان نمیدهی؛...
به حضرت عباس! وقتی شما کاملاً از خدا راضی شدی، خدا یک سکونت به تو میدهد. یک یا الله بگویی، به سلطنت سلیمان نمیدهی؛ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آدم]
تو چه کاره بودی؟...
تو چه کاره بودی؟ حالا نمیخواهم بچگیتان را بگویم که شما شیرخواره بودید، چه جور بودید. حالا جسارت میشود. هر چه داری شکر. شما الان هم که میخواهی پیاده به خانه بروی چقدر بد است. چقدر زشت است. بگو خدایا ماشین دارم؛ یعنی شکر این است. آنچه را که داری از خدا بدانی. تا حتی ولایتی که داری از خدا بدانی. اصلاً خداشناسی را از خود خدا بدان. مگر خداشناس نیستی؟ خود خدا را از خود خدا بدان. او به تو تجلی کرده است. او خودش را به تو شناسانده است که شما او را شناختید. آن را هم از خدا بدان. آن وقت شما اگر شما یک همچنین حالی انشاء الله امیدوارم پیدا کردید، آن وقت خدا علم حکمت به شما میدهد. روایتش هم این است که گویا در قرآن مجید هم هست که لقمان شکر ما را کرد ما علم حکمت به او دادیم. حالا اگر علم حکمت به تو داد تو دیگر سرکش نیستی. علم سرکشی دیگر نداریم. دیگر شیطان نمیتواند تو را از این طرف و آن طرف کند. تمام کارهایت از روی حکمت میآید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان یا شر الازمنه]
خدایا، ما و رفقایمان را با اهل بیت محشور کن...
خودتان را قدری پیش سابق بگذارید. من والله همینجور هستم. یک پاره وقتها خودم را میگذارم آن موقع که دنبال پدرم بودم. من از اول عمرم به پدرم نگفتم یک قران بدهد. ندارد. بیچاره رعیت است… حالا میگویم خدا را شکر. به حضرت عباس میگویم خدا، من شکرانه رفقا را نمیتوانم بکنم. تو از آنجا ما را نجات دادی، با یک چنین رفقایی ما را محشور کردی. خدایا، ما و رفقایمان را با اهل بیت محشور کن. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آدم]
عزیز من، تو رسیدی. باید شکرانه رسیدنت را بکنی...
عزیز من، تو رسیدی. باید شکرانه رسیدنت را بکنی. نگو من میخواهم به کجا برسم. تو میخواهی به کجا برسی؟ خدا هدایت کرده بود، شما را بیشتر هدایت کرد. مگر تو شک داشتی تا حالا که نرسیدی. مگر به اسلامت شک داشتی؟ مگر به ولایتت شک داشتی؟ این حرفها چه بود که میزدی؟ خدا را شکر کنید، خدا را شکر کنید. الحمد لله رب العالمین، شما رسیدید. یک علی با حقیقت بگویی خدای تبارک و تعالی برای شما ملکی خلق میکند که برای شما «یا علی» میگوید. تو میخواستی به کجا برسی، به کجا رسیدی؟ به اوج فلک رسیدی. تو از انبیاء بالاتر شدی. بلند بگویم: شیعه از انبیاء بالاتر است؛ به غیر رسول الله. او ولی است. شیعه از ولی بالاتر نمیشود. از هر شیئی بالاتر میشود؛ اما امر را اطاعت کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]
یک وقت میبینی شما یک شکرانه میکنید، شکرانه مصنوعی است...
یک وقت میبینی شما یک شکرانه میکنید، شکرانه مصنوعی است؛ یعنی الان یک چلوکباب خوردی، میگویی خدایا شکر. یک چلومرغ میخوری میگویی خدایا شکر. ما یک دفعه توی عمرمان بیشتر ندیدیم، یک دفعه توی عمرمان مرغ سوخاری دیدیم، یک دفعه هم کباب برگ. خب یک دفعه از آنها میخوری میگویی شکر. داری شکر آن را به جا میآوری. این شکر نیست؛ اما شما در واقعیت نگاه کن، چه کسی این آقازاده را به تو داده، نگاه به او کن، حظ کن، خدا را شکر کن. چه کسی این خانم را به تو داده است؟ چه کسی این دختر خانم را به تو داده است؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان یا شر الازمنه]
خدایا من خواهشم این است این جانم ذرات بشود در تمام عالم بگویم: خدایا شکر، خدایا شکر...
آن وقتها وحی رسید به اهل جلسه، تمام رفتیم آن بالا، ندا رسید هر که یک چیز میخواهد من میدهم. خدا ندا داد. من نمیدانم شما چه خواستید. والله! من گفتم: خدایا من خواهشم این است این جانم ذرات بشود در تمام عالم بگویم: خدایا شکر، خدایا شکر [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آدم]
تو «من» ات رهبریات میکند...
تو «من» ات رهبریات میکند. الان شما یک خوراک و آبی دست همسرت میدهید. خانم عزیز! روایت صحیح داریم میفرماید: اگر کسی به یک مؤمن آب بدهد، یکی از اولاد اسماعیل را خریده است و در راه خدا آزاد کرده است. همسر شما هم آب میخورد و سلام به امام حسین (علیه السلام) میدهد. این هم ثواب یک زیارت را میبرد. روایت داریم شخصی کارگر بود و برای موسی بن جعفر کار میکرد. هر موقع بلند میشد میدید که آقا موسی بن جعفر «ابکی، ابکی» میگوید، آمد گفت: آقا جان! من خیلی حسرت به حال شما میبردم، اما من خسته بودم و خوابیده بودم. حضرت مرتب میگفت: تو کار شایستهای کردی؟ گفت: آقا جان، من چه کردهام؟ حضرت فرمود: تو شب، پا شدی و آب خوردی و سلام به جدم، امام حسین (علیه السلام) دادی و لعنت به موکلان آب فرات کردی. آقا جان من! بیا «من» را کنار بگذار [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]
حضرت میفرماید: خدا میگوید من سرِ کسی که ولایت به او دادم منت گذاشتم. از آن طرف هم میگوید من سرِ کسی که زن خوب و خانه خوب به او دادم منت گذاشتم...
حضرت میفرماید: خدا میگوید من سرِ کسی که ولایت به او دادم منت گذاشتم. از آن طرف هم میگوید من سرِ کسی که زن خوب و خانه خوب به او دادم منت گذاشتم. بابا جان! که اینقدر زن، زن میکنی، خداوند او را در اطراف ولایت آورد. میگوید اگر من به واسطه ولایت منت بر تو گذاشتم، زن خوب هم به تو دادم و منت گذاشتم. چرا شما با زنها بداخلاقی میکنید؟ چرا اینقدر «من» «من» میگویی؟ این بنده خدا از صبح چشم روی هم مالیده تا اینکه تو آمدی. تو میگویی: «من» گفتم این کار را بکن. «من» گفتم اینجا را بروب. «من» گفتم…، «من» چی هست؟ «من» ات را کنار بگذار. خدا به تو منت گذاشته. حالا مبنای این حدیث چیست؟ من منظورم سر مبنای حدیث است که خدا یک زن و یا یک خانه خوب را در اطراف ولایت برد. این خانهای است که بیت خدا باشد. این زن، باید در بیت خدا باشد؛ یعنی امر شوهرش را اطاعت کند. اگر در اطراف ولایت برد، این خانم باید ولایت را اطاعت کند. اگر ولایت را اطاعت کرد کم کم به ولایت اتصال میشود. این آقا هم اگر «من» را کنار گذاشت، به ولایت متصل میشود. او بت را در خانه گذاشته، تو هم «من» را در خانه آوردی. چه فرقی میکند؟ «من» ات را کنار بگذار [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]
خانواده هم درس میخواهد...
خانواده هم درس میخواهد. این خانم آمده توی خانه، «من» دارد. آقا هم «من» دارد. بابا جان، «من» را بگذار کنار و خدا را توی کار بیاور. این آقا، بنده خدا میخواهد پدرش را مهمان کند. به خانمش میگوید: خانم! من میخواهم پدر و مادرم را مهمان کنم. خانم میگوید: نه، چرا؟ «من» را احترام نکرده است. وقتی آمده که برود، رویش را از «من» برگردانده است. از «من»! دائم میگوید «من»، بابا جان! «من» را کنار بگذار، خدا را در کار بیاور. آقا! شما هم همینجور. به خانم میگوید: «من» گفتهام این کار را بکن، چرا این کار را نکردی؟ «من» به تو گفتم، چرا این کار را نکردی؟ چرا «من» را احترام نکردی؟ آخر تو هم «من» داری، تو او را «من» میکنی، او هم تو را. هر دوی شما «من» دارید. «من» را کنار بگذارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]
بیایید اقتصادی شوید، یعنی تجارت کنید. چگونه تجارت کنیم؟...
بیایید اقتصادی شوید، یعنی تجارت کنید. چگونه تجارت کنیم؟ حدیث و روایت را قبول کنیم. ایمان به آن داشتیم. آقا! به شما میگوید اگر برای عائلهات کار کردی، جهاد فی سبیل الله است. اگر در این راه مُردی، جزء شهدایی. چه چیزی به خانم میگوید؟ وقتی آیه جهاد نازل شد، یک عدهای از زنان پیش زنی به نام سوده آمدند. گفتند: به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بگو مگر ما بشر نیستیم که آیه جهاد، زن را منع کرده است؟ فوراً جبرئیل نازل شد یا محمد! به اینها بگو: اگر شما خانهداری بکنید و امر شوهرتان را اطاعت کنید، جزء شهدایید. آقا جان من! تو جزء شهدایی او هم جزء شهید. اما چه موقع؟ وقتی که «من» را کنار بگذاری [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]
تمام توجهت به ناموست باشد. ناموست هم، تمام توجهش به تو باشد...
آقاجان! باید تو اینطور باشی. تمام هوا و هوَست کنار برود. تمام توجهت به ناموست باشد. ناموست هم، تمام توجهش به تو باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]
به شما میگوید: حرف متقی را بشنوید! اما مردم با متقی خوب نیستند؛...
ائمه طاهرین (علیهم السلام) به متقی میفرمایند: «بگو!» امام رضا (علیه السلام) هم به متقی فرمود: «برو مردم را هدایت کن!» به شما چه میگوید؟! به شما میگوید: حرف متقی را بشنوید! اما مردم با متقی خوب نیستند؛ به خاطر همین میفرماید: در آخرالزمان اگر از هزار نفر یک نفر با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب میکنند. آنها میفهمند که وقتی به حرف متقی نیستید، بیدین از دنیا میروید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
اگر با متقی رفیق باشید؛ با دوازده امام، چهارده معصوم رفیق هستید...
از اینجا دست برندارید و با متقی رفیق باشید. ائمه طاهرین (علیهم السلام) متقی را تهیه کردهاند، اگر با متقی رفیق باشید؛ با دوازده امام، چهارده معصوم رفیق هستید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
من یک شب خواب دیدم که یک موادی آوردند و جلوی من ریختند...
رفقای عزیز، من در چند وقت پیش، توی فکر رفتم که یک صحبت راجع به «لا اله الا الله» کنم. یک قدری در تفکر بودم، دلم میخواست یک ابعادی، یک نویدی داده شود که من یک قدری خاطرم جمع بشوم و خیلی خاطرجمع درباره اینکه در قلب من خطور کرده صحبت کنم. و الحمد لله، به خواست خدای تبارک و تعالی، یک پیش آمدی کرد. اگر من این پیش آمد را به خودم نسبت میدهم به «لا اله الا الله» قسم! من نمیخواهم خودم را معرفی کنم. دلم میخواهد رفقای عزیز، یک قدری با تفکر و با فکر این حرفها را با ابعاد خودشان قبول کنند. من یک شب خواب دیدم که یک موادی آوردند و جلوی من ریختند، بعد، من با دست، اینها را به هم میزنم. یک دفعه یک صورتی، بهترین صورت میشود، میآید روی پای من، زانوی من، مینشیند. یک دفعه میگوید: «لا اله الا الله» وقتی میگوید «لا اله الا الله»، تمام گلوله های خون میگوید: «لا اله الا الله». من نگاه کردم دیدم انگار تمام خلقت میگوید: «لا اله الا الله»! با دست چپ، مواد را به هم زدم. دیدم دو مرتبه، صورتی پیدا شد روی زانوی چپ من (آمد)، گفت: «لا اله الا الله»! (به دینم قسم! من آن صورتها را که دیدم هنوز میگویم خدایا، یک دفعه دیگر من را موفق کن، آن صورتها را ببینم.)… باز آن میگفت: «لا اله الا الله». تمام خلقت انگار میگفت: «لا اله الا الله».» حالا من خیلی خاطرجمع شدم اینکه این عقایدی که داشتم، خدمت رفقای عزیز بگویم. عقاید این بود، حرف این بود: من همیشه به فکر مردم هستم. والله، به فکر خودم نیستم. (حتی) به خدا عرض کردم: خدایا به خودت قسم! من راست میگویم اما میخواهم با تو حرف بزنم. به تمام انبیائت قسم، اگر من را به جهنم ببری و بسوزانی، یا به فردوس ببری، من یک جور میخواهمت! من اگر تو را بخواهم که مرا به فردوس ببری، پس فردوس را میخواهم. اما خالق من که فردوس نیست. من خالقم را میخواهم. اگر من این مطلب را میگویم به همان خدا قسم، برای خودم نیست که خودخواه باشم و بخواهم شما خدای ناکرده، مرا عزت یا احترام کنید، اما میخواهم سند نشانتان بدهم و حرفم با سند باشد که شما در این حرفها تفکر کنید
کسی هست که عالم پیش او کوچک است، او متقی است...
خداوند تبارک و تعالی این عالم را ایجاد کرد؛ آن وقت این عالم هست، هر کسی از آن استفادهای میکند. هر کدام از این مردم به امر خدا و امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشند، برتری پیدا میکنند؛ اما کسی هست که عالم پیش او کوچک است، او متقی است. من خودم همینطور هستم؛ تمام عالم پیش من کوچک است. آن کسی که عالم را خلق کرده، میبینم و با خدا حرف میزنم. میگویم: «خدایا! تو این عالم را خلق کردی؛ حضرت زهرا (علیها السلام)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را خلق کردی.» من خدا را این طوری میشناسم. این حرف از علی (علیه السلام) شناختن، زهرا (علیها السلام) شناختن و امام حسین (علیه السلام) شناختن بالاتر است. چه کسی این طور است؟ فقط متقی. خداشناسی یعنی این [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
به خدا میگویم: «خدایا! قدرتم را نگیر...
به خدا میگویم: «خدایا! قدرتم را نگیر! خدایا! تو به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) قدرت دادی. قدرت مرا هم نگیر! بتوانم بروم و بیایم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
در تمامِ قطراتِ خونم بغض است، بغضی که نمیتوانم حرفم را بزنم...
در تمامِ قطراتِ خونم بغض است، بغضی که نمیتوانم حرفم را بزنم، تا زمانی که انشاء الله آن حقیقتِ خلقت یعنی امام زمان (عج الله فرجه) تشریف بیاورد و ما با او هماهنگ شویم و حرفمان را بزنیم. آن موقع به پیشانیها مُهرِ مؤمن یا منافق میخورد و امام زمان (عج الله فرجه) منافقین را گردن میزند، (امام صادق قسم میخورد مُهرزننده، جدّم علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است.) آن وقت است که میتوان حضرت زهرا (علیها السلام) و دشمنان او را افشا کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
اگر زهرا (علیها السلام) نبود، شما را خلق نمیکردم....
خدا میگوید: یا محمد! اگر تو نبودی زمین و آسمان را خلق نمیکردم و اگر علی (علیه السلام) نبود تو را خلق نمیکردم، اگر زهرا (علیها السلام) نبود، شما را خلق نمیکردم. همان طور که پیامبر میفرماید: وقتی آدم در گِلش بود من نبی بودم، یا اینکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید: با تمام انبیاء در خفا و با پیامبر آخرالزمان آشکارا آمدهام، حضرت زهرا (علیها السلام) هم بوده است. چرا؟ قرآن به پیامبر و مُصحف به حضرت زهرا (علیها السلام) نازل شد. مصحف در تمام خلقتها و قبل از قرآن بوده، پس زهرای عزیز (علیها السلام) هم بوده است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
سینه زهرا (علیها السلام) گنجینه است!...
پیامبر اکرم سینه حضرت زهرا (علیها السلام) را میبوسید، گاهی عایشه اعتراض میکرد. حضرت میفرمود: من هر وقت مشتاق بهشت میشوم، سینه فاطمه را میبوسم. سینه زهرا (علیها السلام) گنجینه است! یعنی آنچه که احکام و امر در تمام خلقت است، در سینه حضرت زهرا (علیها السلام) است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
زهرای عزیز (علیها السلام) مافوق تمام خلقت است....
زهرای عزیز (علیها السلام) مافوق تمام خلقت است. چون حضرت میفرماید: ما حجتیم از برای تمام خلقت و مادرم زهرا (علیها السلام) حجت است از برای ما. یا اینکه امام حسن (علیه السلام) میفرماید: وقتی مادرم زهرا (علیها السلام) را کشتند، همه ما را کشتند. پس اگر حضرت زهرا (علیها السلام) خودش را فدای علی (علیه السلام) میکند، تمام خلقت فدای علی (علیه السلام) است، فاطمه زهرا (علیها السلام) مافوق تمام خلقت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
رضایت مادرت زهرا را از بهشت و فردوس و از همه خلقت بیشتر میخواهم...
زیر قبه امام حسین به او گفتم: آقاجان! سِمتی به من بده که مادرت زهرا و پدرت امیرالمؤمنین را افشا کنم؛ فقط میخواهم که مادرت یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمیخواهم! لبخند زهرا، رضایت تمام خلقت است، رضایت مادرت زهرا را از بهشت و فردوس و از همه خلقت بیشتر میخواهم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
آن هزارتایی که گفت نزن، راجع به علی بن ابی طالب، وصی رسولالله، حجت خداست...
در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، جنی آمد و گفت: یا رسولالله! اینها ما را اذیت میکنند. دختر به ما نمیدهند. دختر نمیگیرند. ما را اذیت میکنند. آخر، جنها هم مثل ما کافِر و مسلمان دارند. یک عدهای کافرند، یک عدهای مسلمانند. یک عدهای مشرکند، (حالا نمیخواهم در جن وارد شوم که چهجور است. میخواهم وارد انس شوم.) بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی جان! برو هرکدامشان اسلام آورند، آورند وگرنه گردنشان را بزن و اینها را حدی معلوم کن. امیرالمؤمنین (علیه السلام) پا شد و رفت. اما هیچکس مثل سلمان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نمیشناخت، چون که پایش را جای پای امیرالمؤمنین (علیه السلام) میگذاشت. بیخود نبود که شد «سلمان منا اهل البیت». زمین دهان باز کرد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کسی که خبر پسر عم من را بیاورد، هر چه بخواهد به او میدهم. سلمان آنجا رفت و شاید یکی دو روز کشید و همانجا بود تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد. گفت: علی جان! من بروم خبر تو را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدهم. آمد خبرش را داد. حالا توجه کنید که نمیتواند معرفی کند. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی معراج تشریف برد، خدا سه هزار حرف به او زد. گفت: هزارتایش را بزن. هزارتایش را نزن. هزارتایش را خواستی بزن، خواستی نزن. آن هزارتایی که گفت نزن، راجع به علی بن ابی طالب، وصی رسولالله، حجت خداست. چون که کسی نمیکشد. اگر میکشیدند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمیرفت حرفش را در چاه بزند. حالا گفت: یا رسولالله! الوعده، وفا. فرمودی هر چه بخواهی میدهم. بده. گفت: از آن هزار حرفی که گفتند نگو، یکیاش را به من بگو. حالا خدا گفته نگو، این الان میگوید بگو، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که قرارداد کرده است. وحی رسید، جبرئیل گفت: ای پیامبر! «سلمان منا اهل البیت» یکیاش را بگو. عزیزان من! معلوم میشود واقعیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نمیتوان گفت. حالا به او گفت: ای سلمان! آن یهودی که در محله ما از دنیا رفته را میشناسی، گفت: برو به اذن خدا، آنجا (چه میدانم؟ بگویم یا نگویم؟ من باز هم ملاحظه میکنم. میبینم نمیکشید. یعنی دنیا نکشیده است.) حالا گفت: علی بگو، یهودی فوراً گفت: لبیک. گفت: چه خبر؟ گفت: سلمان! بدان که من میخواستم مسلمان شوم، من به یهودیگری مُردم. اما روزی یک سلام به علی (علیه السلام) میکردم. علی (علیه السلام) را دوست داشتم. حالا بیا جای من را ببین. چه جایی دارم و چه مقامی دارم. سلمان جان! دست از علی (علیه السلام) برندار [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امیرالمؤمنین را بهتر بشناسیم]
چرا میگویند امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشکلگشاست؟...
چرا میگویند امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشکلگشاست؟ علی (علیه السلام) مشکلگشای کل کائنات است. تو هم مشکلگشای مردم باش. ما چه داریم میگوییم؟ من به رفقای عزیز گفتم. اسمنویسی کنید. بیایید اینجوری بشوید. مشکل کار یک بنده خدایی را بردار. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اشراف و اذان]
ما توان نداریم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفی کنیم...
ما توان نداریم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفی کنیم. فقط توانی که دارد امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفی کند، خداست. هیچکس توان ندارد. …روایت و حدیث را کسی که بخواهد قبول بفرماید، باید مبنای روایت و حدیث را بداند. اتفاقاً روایت داریم خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی! نتوانستم من تو را معرفی کنم. چون مردم پذیرش آن را نداشتند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امیرالمؤمنین را بهتر بشناسیم]
من به ایشان گفتم: اگر من از ولایت صحبت کنم، ممکن است شما فاجعهای به وجود بیاورید...
مجلسی بود و عقد علیآقای ما بود. یک نفر بود از پسرهای مجتهد، اهل اصفهان، ایشان را دعوت کرده بود. آن بنده خدا مثلاً میخواست بگوید حاج حسین یک حرفی میزند. خیلی ذوقی بود. خدا رحمتش کند. آن مرد عالم بزرگوار گفت: شما صحبت کن. گفتم: من اگر صحبت کنم از ولایت صحبت میکنم. ایشان گفت: ما هم دوست داریم و خوشمان میآید. من به ایشان گفتم: اگر من از ولایت صحبت کنم، ممکن است شما فاجعهای به وجود بیاورید و بگویید ایشان عوضی است. گفت: نه. من یک مرتبه گفتم: که علی (علیه السلام) ، یعسوب الدین، امام المبین، حجت خدا، وصی رسولالله، را خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نتوانست معرفی کند. یک دفعه انفجار کرد. گفت: آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نتوانست؟ من هم گفتم: خب، استکانم را آب بکش. خلاصه، ایشان توان نداشت و پا شد رفت [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امیرالمؤمنین را بهتر بشناسیم]
