Press ESC to close

بترسید از آن روزی که از درستان مغرور شوید....

به حضرت عباس، من پا می‌شوم و نماز شب می‌کنم، ببین، چه حالی دارم. البته خدا را شکر می‌کنم. می‌گویم: خدایا، شکرت که در دهن شیطان زدی و ما را بیدار کردی. تشکر از او می‌کنم؛ اما من را به جایی نمی‌رساند. بیشتر نمازخوانها به جهنم رفتند، بیشتر عبادت‌کن‌ها به جهنم رفتند، بیشتر الغوث‌کن‌ها به جهنم رفتند. اینکه نیست. آنکه در بیابان است همین را از او می‌خواهند. آن وقت چرا؟ به خودت مغرور می‌شوی. عبادت، انسان را به خودش مغرور می‌کند. ببین، سیصد سال عبادت کرد به عبادت خودش مغرور شد حرف خدا را هم نشنید. اطاعت خدا را هم نکرد. به درسش مغرور شد. بترسید از آن روزی که از درستان مغرور شوید. این حرفها چیست؟ مگر درس، آدم را بهشت می‌برد. امر، آدم را بهشت می‌برد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]

خانم عزیز! آقای عزیز! تو که در بیت خدایی، حواست کجاست؟...

خانم عزیز! آقای عزیز! تو که در بیت خدایی، حواست کجاست؟ من‌ات برود کنار. ما تفکر نداشتیم. درس اخلاق خانوادگی، نه گفته‌اند و نه داشته‌ایم. این آقا از هفت‌سالگی مدرسه رفته است و درس خوانده است و مهندس شده است. آن آقا هم دانشجو شده، آن آقا هم عالم شده، آن هم واعظ شده، آن هم، آیت الله العظمی شده، اما درس خانوادگی نخوانده است. درس خانوادگی، حرف دیگری است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]

حاجت برادر مؤمن اخلاق هم هست. هم اخلاق داشته باش، هم جود و سخاوت داشته باش...

باید صفات شما خوب باشد. الان تو داری کاسبی می‌کنی، نق نزن. تو امر را داری می‌کشی و حاجت برادر مؤمن را برآورده می‌کنی. چقدر بعض روز تو، ثواب هفتاد حج و عمره و بالاتر پای تو نوشته است. آقای خواربارفروش. خیلی بلند شو با خوش اخلاقی به او بده، پولش را هم بگیر، حاجتش را هم برآوردی. حاجت برادر مؤمن همه‌اش این نیست که به او پول بدهی. آخر، حاجت برادر مؤمن اخلاق هم هست. هم اخلاق داشته باش، هم جود و سخاوت داشته باش. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]

[کاسب جان اگر] امر اطاعت می‌کنی. روح هم از بدنت بیرون برود، «فی جنه»....

عزیز من، قربانت بروم، تو بیا امر را اطاعت کن. ببین، من چه چیزی دارم به شما می‌گویم؟ همه کار شما خوب است. تو دکتری، از طرف، پول بگیر؛ اما با اخلاق خوش با او برخورد کن. آنکه الان می‌گوید این طور است، ببین وظیفه‌ات چیست. کاسب جان، تو همیشه اگر امر را اطاعت کنی، همیشه در کَنَف امام زمان هستی. داری امر را هم اطاعت می‌کنی. روح هم از بدنت بیرون برود، «فی جنه». توجه کنید من چه می‌گویم. عزیزان من، هر که در کسب خودش، اگر امر را اطاعت کند، در امر است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]

هیچ چیزی بالاتر از این نیست که غیظ خودت را فرو ببری. فقط غیظ از برای خدا کنی...

عزیزان من! قربانتان بروم! انسان باید کظم غیظ داشته باشد. هیچ چیزی بالاتر از این نیست که غیظ خودت را فرو ببری. فقط غیظ از برای خدا کنی. اصلاً غیظ در تو وجود نداشته باشد. ای شیعه علی! مگر علی (علیه السلام) غیظ در وجودش بود؟ حالا فلانی می‌گوید: نمی‌دانم عمرو بن عبدود را کشته، یک شمشیر زده، بلند شده راه می‌رود، غیظش را فروکش کند. ای نادان! مگر علی (علیه السلام) به غیر خدا غیظ در وجودش هست؟ علی (علیه السلام)، نور خداست. نور که غیظ در وجودش نیست. چه کسانی هم می‌گویند؟ کاش عوام این حرف را می‌زدند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

عزیزان من! بیایید حرف بشنوید. باید صبر داشته باشید...

عزیزان من! بیایید حرف بشنوید. باید صبر داشته باشید. خدای تبارک و تعالی، چهل روز گل آدم را سرشت. هر چیزی باید برسد. الان تو اگر می‌خواهی دخترت را شوهر بدهی، نرو از بانک پول بگیر، خب تو بانک رفتی، خدا هم تو را رها می‌کند. صبر کن، درست می‌شود. اگر یک کار داری، حرام در آن نیاور صبر کن. عزیز من! تو حالا می‌خواهی چه کار کنی که این پولها را نزول می‌کنی؟ می‌گوید یک درهم از آن برابر است با اینکه هفتاد مرتبه با محرم خودت در خانه من زنا کردی. هیچ چیزی مثل این خدای تبارک و تعالی حکم نداده است. می‌گوید جنگ با من است. هر چیزی که از این مهمتر هست، نمی‌گوید جنگ با من است. بروید در قرآن بخوانید. خودت داری درست می‌کنی. عزیز من! صبر کن. خدا می‌خواهد تو را امتحان کند. خدا می‌خواهد ببیند آیا دست تو جلوی خدایت دراز است، یا جلوی بانک. خدا می‌خواهد ببیند تو چه کاره هستی. مشغله‌ات را کم کن. به خودت رحم کن، به قلبت رحم کن، به انسانیت خودت رحم کن. آرام بگیر. مگر تو یک لقمه نان بیشتر می‌خواهی بخوری؟ «انما اموالکم و اولادکم فتنه» یا بنی آدم آیا قرآن را قبول دارید؟ اینها فتنه هستند. تو خودت را برای فتنه به عذاب می‌اندازی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

مالک اشتر، اصحاب یمین، است...

مالک اشتر، اصحاب یمین، است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: همین طور که من کارگشا و مشکل گشای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، مالک مشکل‌گشای من است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به مالک اینطور حرف می‌زند. خودش را در مقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گذارد و این را هم در مقابل خودش. حالا یکی آمده تف به صورتش انداخته است. یکی به او گفت فهمیدی تف به صورت چه کسی انداختی؟ گفت: نه. گفت: این مالک، وزیر جنگ علی (علیه السلام) است. داخل مسجد دوید. تا نمازش تمام شد به پای او افتاد. گفت: چرا این کار را می‌کنی؟ گفت: والله، به خدا، من آمدم به تو دعا کنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

اگر کسی با شما بداخلاقی کرد، بروید برای او دعا کنید...

عزیزان من! اگر کسی با شما بداخلاقی کرد، بروید برای او دعا کنید. من به وجدانم، نمی‌خواهم خودم را بگویم. یکی در مغازه ما آمد و گفت: یک مقداری پول به من بده؛ به اصطلاح سید هم بود. پانزده تومان پول بود. اینکه من می‌گویم پیش از انقلاب بود. گفتم من پانزده تومان دارم به تو می‌دهم، چوب هم دارم، دو سه تا چوب هم به شما بدهم. اگر بدانید چقدر به من فحش داد. اصلاً دیگر فحشی در عالم نبود که این شخص به ما بدهد. اینقدر فحش ناموس داد. من حساب کردم این بنده خدا یا از دست زن و بچه‌اش ناراحت است، یا بی‌پول است. فحشهای خیلی بد که داد، من رفتم عقب دکان بنا کردم قدری گریه کردم، آرام گرفتم. چرا؟ چون در من بداخلاقی و فحش وجود ندارد، در تو هم نباید وجود داشته باشد. من به یک شخصی گفتم، فحش نده، گفت: حقش هست، یک حق هم روی آن گذاشت. آخر، فحش هم حق دارد؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

باید خلق، با ولایت توأم باشد...

عزیز من، باید خُلق، با ولایت توأم باشد. من خوش‌اخلاقی می‌کنم، یکی را گول می‌زنم، خوش‌اخلاقی می‌کنم، مال یکی را می‌خورم، خوش‌اخلاقی می‌کنم، خیانت می‌کنم. پس باید خُلق، توأم با ولایت باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت، پیاده کننده عدالت در خلقت]

ما باید با مردم راهگذر باشیم...

ما باید با مردم راهگذر باشیم. راهگذر چیست؟ عزیز من! ما باید با مردم راهگذر باشیم. اگر آن بد است، تو با خلق خوبت با او رفتار کن. حالا روایتش را می‌گویم. شخصی پیش امام حسن (علیه السلام) آمد. گفت: ای حسن بن علی! سایه به سر کسی که دروغگوتر از تو و پدرت باشد، زیر این آسمان نیامده است. یک چنین حرفی دارد می‌زند. حالا بگوید من امام هستم و پدرم هم امام است و پدرم جانشین رسول الله است و چرا این حرف را می‌زنی، کافر شدی؟ این حرف را به او نمی‌گوید. تو باید اخلاق حسنه داشته باشی؛ یعنی اینطوری اخلاق خدا داشته باشی. حالا می‌گوید: ای عزیز من! اگر پدر من اینطوری هست، دعا کن پدر مرا خدا بیامرزد. اگر من هم اینطوری هستم، دعا کن خدا من هم بیامرزد. اگر تو هم دروغ می‌گویی، خدا تو را هم بیامرزد. چرا دلتنگ هستی؟ اگر گرسنه هستی، بیا به خانه ما برویم ما تو را به آغوش می‌گیریم، اگر خرجی نداری، من به تو می‌دهم. یک طوری با او رفتار کرد که او یک دفعه گفت: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» بنا کرد به معاویه بد گفتن؛ گفت: خدا، معاویه را لعنت کند. معاویه برای ما اینطور تبلیغ کرده است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

حرف من این است، نباید اصلاً در وجود شما بداخلاقی باشد...

عزیزان من! قربانتان بروم! خلق حسن داشته باشید. اصلاً حرف من این است، نباید اصلاً در وجود شما بداخلاقی باشد، با همسرتان خوش‌اخلاق باشید، با فرزندتان خوش‌اخلاق باشید، با مردم خوش‌اخلاق باشید؛ اگر او بداخلاقی کرد و تو هم بداخلاقی کردی، چه فرقی با هم دارید؟ درون تو بداخلاقی بوده است، درون تو هم بوده است. درون خودت را درست کن، صبر داشته باش، حوصله داشته باش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

با مردم بداخلاقی نکنید...

با مردم بداخلاقی نکنید. من تکرار می‌کنم. با مردم سازش کنید. مگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امیرالمؤمنین با یک یهودی سازش نمی‌کردند؟ باید اخلاقمان را عوض کنیم. این اینطوری هست، این اینطوری هست، هرطور که می‌خواهد باشد. تو اخلاق حسنه داشته باش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

تو هم دست از اخلاقت برندار....

من تکرار می‌کنم. با مردم سازش کنید. مگر پیامبر یا امیرالمؤمنین با یک یهودی سازش نمی‌کردند؟ باید اخلاقمان را عوض کنیم. این اینطوری هست، این اینطوری هست، هرطور که می‌خواهد باشد. تو اخلاق حسنه داشته باش. مگر امیرالمؤمنین نگفت که زره او را یک یهودی دزدیده بود. حالا قنبر رفته پیدا کرده است و آورده است. چون که زره امیرالمؤمنین معلوم بود، پشت نداشت هر چه که داشت جلوی آن بود. بین همه زره‌های جنگجوها پیدا بود. حالا زره را آورد. به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت بروید شاهد بیاورید. ببین حکومت علی (علیه السلام) یعنی این. حالا کسی که آنجا نشسته است به علی (علیه السلام) می‌گوید برو شاهد بیاور. علی (علیه السلام) می‌گوید همانطور که با مردم رفتار کردی، با من هم رفتار کن. حالا می‌گوید: علی جان، شاهد بیاور. حالا رفته شاهد آورده است، می‌گوید این زره من است. این تا پیدا شد گفت: یا امیرالمؤمنین. اگر بدانی علی (علیه السلام) چه کرد؟ گفت: چرا اسم مرا اینطوری صدا زدی که این یهودی خجالت بکشد. ولایت یعنی این، کسی را خجالت ندهید. تو اینطوری هستی، تو اینطوری هستی. همه جای ما لنگ است. هر کجا را نگاه می‌کنم می‌بینم لنگ هستید. آن وقت به او گفت: یهودی! برادر! او را برادر خطاب کرد، نوازشش کرد. گفت: اینطوری که تو وحشت کردی. چقدر این را فروختی؟ بیا این را بگیر. دوباره به او آدرس داد. گفت: هر وقت دوباره مستحق شدی، بیا دوباره پیش من، من دوباره به تو پول می‌دهم. ببین چه کار کرد؟ … حالا یهودی را دوست داشت؟ نه، او که دست از اخلاقش برنمی دارد، تو هم دست از اخلاقت برندار. تو دست از اخلاقت برندار، چه کاره هستی من این طرف و آن طرف می‌روم؟ من سر و کارم با خداست. خدا می‌گوید: یا محمد! من باید هدایت کنم. به خود پیامبرش می‌گوید. تو چه کاره هستی؟ تو می‌خواهی هدایت کنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

در مؤمن نباید غیظ باشد...

در مؤمن نباید غیظ باشد. اصحاب یمین؛ یعنی این. هر موقع دیدید که اینطوری نیستید، بدانید که اصحاب یمین نیستید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

رفقای عزیز، قربانتان بروم، خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید، «من» را کنار بگذارید...

یک دلقکی درست شده، [امام رضا] می‌آید لقمه را بردارد لقمه می‌پرد. روایت داریم تا سه مرتبه گفت: آرام بگیر، آرام نگرفت. یک دفعه به عکس شیر گفت: این دشمن خدا را بخورید. خوردند، یک لکه خون هم زمین نریخت. این شیرها یک نگاهی کردند، گفتند مامون را هم بخوریم؟ حضرت فرمودند: نه. مگر متنبه شد؟ چرا متنبه نمی‌شود؟ می‌گوید: من می‌خواهم مثل او بشوم. تو کجا مثل او می‌شوی؟ مثل ابولهب. می‌گفت: جبرئیل به من نازل شود. «من» دارد. «من» را باید کنار بگذارید. رفقای عزیز، قربانتان بروم، خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید، «من» را کنار بگذارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]

[امام رضا فرمودند:] قاسم بهشت و جهنم، جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) هستند...

من از یک عده‌ای بیشتر از این توقع دارم. اینها القای ولایت در دلشان نشده یا اگر شده کم شده است! می‌گویند هر کس بیشتر قرآن بخواند و بهتر بلد باشد، در قیامت بالاتر می‌رود. والله، این حرف بی‌خود است. هر کس ولایتش کاملتر باشد، بالاتر می‌رود. مگر از حجت خدا، امام رضا نمی‌پرسند که یابن رسول الله! به جد شما که ابوالقاسم می‌گویند یعنی چه؟! می‌گوید: به کسی که جان همه عالم در قبضه قدرتش است، قاسم بهشت و جهنم، جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) هستند. پس هر کس ولایتش کاملتر و بهتر و بالاتر باشد، بالاتر می‌رود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]

اگر امام رضا را شناختید، همه ائمه را شناختید...

امام رضا، عالم آل محمد است. زیارت امام رضا، از زیارت امام حسین بالاتر است. از امام می‌پرسند چرا؟ می‌فرماید: «قبر امام حسین را هر ادیانی زیارت می‌کند؛ اما قبر امام رضا را فقط شیعه زیارت می‌کند». اگر امام رضا را شناختید، همه ائمه را شناختید.

گفت: ما شیر نمی‌خوریم تا نبینیم رخ امام هشت و چهار را....

[امام] زبان حیوانات را می‌داند، حیوان هم زبان آن‌ها را می‌داند. دید [کسی] در دکانش یک شکاری را بسته است. آن فرد نمی‌خواست او را بکشد. کار خدا، می‌خواست او را بفروشد. شکارش کرده بود. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، [می گفت] حسین هوای بچه من را داشته باش، شکارچی‌ها او را شکار نکنند. خدا او را بیامرزد. شکارچی، کجا تو شکار می‌کنی؟ اف بر تو! خلاصه، گفت: بابا جان، این‌ها را ول کن برود، این بچه‌دار است. او هم گفت: آقا جان! من دو روز است بچه‌هایم شیر نخوردند. [صاحب دکان] به امام تند شد، گفت: وحشی صحرا کی رود و دوباره بیاید. گفت: شتر من اینجا گرو، خودم هم ضمانت می‌کنم، پیش تو می‌ایستم؛ رهایش کرد. شکار رفت و گفت: مادرجان، کجا بودی؟ گفت: من گیر صیاد بودم. امام رضا آنجا ضمانت کرد. پا شوید بروید. وقتی آدم این چیزها را می‌بیند، از خودش ناراحت می‌شود که چرا ما کسری داریم؟ شما هم باید بفهمید کسری دارید؛ این درست است. گفت: ما شیر نمی‌خوریم تا نبینیم رخ امام هشت و چهار را. یک وقت دید، دارد با بچه‌هایش می‌آید. حالا از آن موقع، دیگر سلاطین، یک قدری بعضی‌هایشان بد نبودند، در حومه مشهد شکار نمی‌کردند. به احترام آن شکاری که در حومه مشهد بود، کسی دیگر شکار نمی‌کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۳ – حرکت امام رضا]

دید تمام حیوانات که آنجا هستند پشت به خانه مامون کردند، رویشان به خانه امام رضاست....

حالا [مامون] آمد، به حساب، بغل خانه خودش، خانه‌ای تشکیل داد. دید تمام حیوانات که آنجا هستند پشت به خانه مامون کردند، رویشان به خانه امام رضاست. مگر می‌شود جلوی خواست خدا را بگیرد؟ حالا مجلس تشکیل می‌دهد، امام رضا هم تشکیل می‌دهد. خدا هم گفت: ملاترین تمام بنی عباس، نگفت دانشمندتر، گفت: ملاترین تمام بنی عباس، مامون بوده است. خوشش می‌آمد علما را جمع کند با هم بحث کنند. حالا یک مجلسی تشکیل داد؛ اما دارد منافقی خودش را اجرا می‌کند. اولها این دلقکها بودند تا حتی شیاطین به آسمان هم می‌رفتند. امیرالمؤمنین آن خط را کور کرد. حالا حضرت رفت چیز بخورد؛ لقمه از دهانش پرید. دوباره [این کار را کرد]، یک مرتبه او را نصیحت کرد. گفت: ای نقار، آرام. تا دوباره کرد، [مامون] دو تا عکس مهم زده بود که آن‌ها که وارد می‌شوند، نگاه به آن‌ها کنند و یک مقدار بترسند، گفت: ای شیرها، این دشمن خدا را [ببلعید]، (ببین این دشمن امام رضا است؛ اما گفت دشمن خدا را، نگفت دشمن من را، این نکته‌های حساس را باید بفهمید. نکته‌های حساس، به کل خلقت حساسیت دارد.) آقا آن را خوردند و یک لکه‌اش هم به روی زمین نیامد. شیر یک نگاهی کرد، گفت: این را هم بخوریم؟ امام فرمود: نه، حالا باید مردم با این امتحان بدهند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۳ – حرکت امام رضا]

جلوی امام رضا می‌گفتم: «تسمع کلامی و ترد سلامی»...

من کلاً که زیارت رفتم، من هر سال می‌آمدم؛ هیچ وقت زیارت‌نامه نخواندم. حالا نمی‌گویم شما نخوانید، دلم می‌خواهد شما حرف را بفهمید. جلوی امام رضا می‌گفتم: «تسمع کلامی و ترد سلامی» امام رضا، تو حرف من را می‌شنوی و جواب من را هم می‌دهی. این چیست؟ حالا اینقدر بخوان. آنجا که نشسته بودیم، [دیدم یک نفر] آمده پشتش را به ضریح کرده، دارد دعا می‌خواند. گفتم: بابا، پشتت را به امام رضا کردی؛ داشت مفاتیح را می‌خواند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۳ – حرکت امام رضا]

[آقا جان] تو را به حق مادرت زهرا، ما را محرم کن...

شناسایی امام، معرفت به امام است. ما زیارت می‌آییم، زیارت این است که تو تجدید عهد کنی. تجدید کنی با امام رضا که ما تا بشود گناه نکنیم. تجدید کنی دنبال خلق نمی‌روی. آقا جان، ما مثل آن نباشیم، محرم نامحرم می‌شود، نامحرم محرم. ما نامحرمیم. تو را به حق مادرت زهرا، ما را محرم کن. شما هم باید با این عشقها زندگی کنید. کجا پای تلویزیون و ماهواره و این حرفها می‌روید؟ اف بر تو، اُف، نه تُف. چه کار می‌کنی؟ برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی به کرم دهد گدا را [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۳ – حرکت امام رضا]

تقاضاها از حضرت رضا...

من از آقا امام رضا خواستم که رفقای من به بلوغ برسند. گفتم: آقاجان! ممکن است. حالا که امام زمان می‌آید، ما باید به بلوغ برسیم، اگر باشیم، خب، تو ما را به بلوغ برسان؛ فرق نمی‌کند: «تسمع کلامی، [تردّ] سلامی» حرف ما را دارد می‌شنود. یک قدری خلاصه از این حرف‌ها زدیم و آمدیم و رفتیم، خلاصه، شام خوردیم و منتظر تلفن [بودیم]. من به طوری هستم که با امام حرف می‌زنم، منتظر جواب هستم. این را همچنین به شما بگویم. چرا منتظر جواب هستم؟ من به امام رضا گفتم: من از طرف قومم آمدم، من که برای خودم نمی‌خواهم، من از طرف قومم آمدم. اینها تا یک اندازه‌ای خلاصه، تسویه شدند. من شب خواب دیدم که یکی دو تا چیز به من دادند. اینها را گفت طراحی کن. اما گفت اگر طراحی کنی، اینها شمش طلا می‌شود. اینقدر من خوشحال شدم، که شماها طلا می‌شوید.

امام رضا می‌گوید: چه کسی را خوشحال کردی آمدی؟...

تو باید کارت علی داشته باشی. کارت علی، سخاوت است. حالا که سخی شدی، خدا صفاتش را هم به تو می‌دهد. حالا صفاتش را که به تو می‌دهد، به دینم، صفات خدا ولایت است. خدا صفاتی به غیر ولایت ندارد. وقتی می‌خواستم بیایم، یکی دو سه شاهی بوده، [گفتم به] پسرم ابوالفضل! برو مردم را خوشحال کن. ما می‌خواهیم برویم. امام رضا می‌گوید: چه کسی را خوشحال کردی آمدی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۳ – حرکت امام رضا]

امام رضا، به ما راه بده. ما چه چیزی می‌خواهیم؟ ما اگر تو را داشته باشیم، همه چیز داریم....

ما باید که بیاییم، با امام رضا حرف بزنیم. آقا جان، خدایا، گناهان ما را بریز. با گناه ما را قبول نمی‌کنند. چرا عمویش را قبول نکرد. گناه داشت. گناهش چه بود؟ پیرو خلق بود. خدایا به قلب منورت، قلب ما را منور کن. خدایا، ما به غیر شما کسی دیگر نشناسیم. اصلاً به غیر شناسایی خدا و شما، شناسایی در قلب ما نباشد. این را از امام رضا بخواهید. یک دعایی هم در حق من بکنید. دعایی که من گفتم همین است: خدایا، آبروی من را در دو دنیا نریز، من از این‌ها جدا نکن. من گنهکار را با ولایت سالم و بدن سالم بمیران. خدایا، ما را از این‌ها جدا نکن. امام رضا، ما را از خودت جدا نکن. امام رضا، به ما راه بده. ما چه چیزی می‌خواهیم؟ ما اگر تو را داشته باشیم، همه چیز داریم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۹۳ – حرکت امام رضا]

عزیز من! دست از خلق بردارید، به ماوراء اتصال شوید...

عزیز من! دست از خلق بردارید، به ماوراء اتصال شوید، یقین به این حرفها داشته باشید. به دینم قسم! روایتی داریم ملائکه آسمان از خدا می‌خواهند، ما برویم دیدن یک مؤمن. اگر یکی تو را احترام نکرد، عزت نکرد، خیلی طورت نشود. ملائکه به زیارت تو می‌آیند. مگر در روایت نداریم که می‌گوید: ملائکه‌های مقرب در بقعه آقا حضرت رضا (علیه السلام) ، در بقعه آقا امام حسین (علیه السلام) هستند. آن ملائکه مقرب برای چه آنجا جمع شدند؟ برای این جمع شدند که حافظ زُوار باشند؛ اما به شرط اینکه زِوار نباشند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]

اگر امام رضا (علیه السلام) مشهد نبود و آنجا، قبر ایشان نبود، اینقدر مشهد عظمت به هم نمی‌زد....

عزیز من! مکان تویی. اگر آقا امام حسین (علیه السلام) آنجا شهید نمی‌شد، آیا اینقدر این خاک کربلا ارزش داشت؟ کمال همنشین بر من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم خاک به توسط همنشین، هم حلال شد، هم شفاست. چرا ما متوجه نیستیم؟ اگر حضرت معصومه اینجا نیامده بود که اینقدر اینجا شرافت به هم نمی‌زد. اگر امام رضا (علیه السلام) مشهد نبود و آنجا، قبر ایشان نبود، اینقدر مشهد عظمت به هم نمی‌زد. پس رفقای عزیز! شخص، اصل کاری است، نه مکان. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]

امام رضا می‌گوید: «لا اله الا الله» قلعه‌ای هست که اگر وارد شدید، پاک شدید. اما «أنا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» منم! یعنی ما خانواده‌ایم!...

امام رضا می‌گوید: «لا اله الا الله» قلعه‌ای هست که اگر وارد شدید، پاک شدید. اما «أنا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» منم! یعنی ما خانواده‌ایم!

شرط «لا اله الا الله» ماییم...

حالا [امام رضا] نیشابور آمده. حالا اعیان و اشراف می‌خواهند اسم در کنند که حضرت، خانه ما آمد. گفت: هر کجا که این شتر رفت. شتر بیابان رفت؛ آنجا که یک خانه گلی بود و یک بچه یتیمی بود. اجازه گرفت و رفت و خلاصه کار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را کرد. فوری یک سیبی خورد و آنجا درخت سبز شد و میوه داد. هر کسی می‌خورد و مریض بود، خوب می‌شد، برص داشت، خوب می‌شد، حالا آمده از آنجا حرکت کرده، چند هزار قلمدان طلا آماده است. آقا جان، چیزی که از دو لب جدش شنیدی، به ما بگو. [می‌فرماید:] «لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، امن من عذابی، بشرطها و شروطها و انا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» ماییم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]

امر «لا اله الا الله» آقا امام رضا است...

این شرط «لا اله الا الله» یعنی چه؟ آخر می‌دانم خیلی‌ها می‌گویند ما خداپرستیم، ولایت را کنار می‌زنند. می‌خواهد بگوید آن «لا اله الا الله»، «لا اله الا الله» نیست. «لا اله الا الله» ؛یعنی امر «لا اله الا الله »را اطاعت کنی، امر «لا اله الا الله»، «علی ولی الله» است. امر «لا اله الا الله»، «محمد رسول الله» است. امر «لا اله الا الله» آقا امام رضا است. امر آن‌ها را اطاعت کنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]

کسی که عدالت ندارد، ترک اولی دارد؛ [حتی] اگر نبی باشد، به غیر رسول الله...

کسی که عدالت ندارد، ترک اولی دارد؛ [حتی] اگر نبی باشد، به غیر رسول الله. ببین! خدا شهادت می‌دهد این بنده من است؛ یعنی پیامبر در تمام خلقت یک الگو است. آیا تو می‌توانی بشوی؟ تو اگر عدالت را به جا آوردی، عضو او می‌شوی، او نمی‌شوی. هیچ کسی «ولی» نمی‌شود؛ اما عضو می‌شود. از کجا می‌شوی؟ از عدالت. از بی‌عدالتی هیچ چیزی نمی‌شوی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

شما حسابش را بکن، هر کسی که در این عالم سقوط کرده، چه عالم، چه جاهل، هر کسی که سقوط کرده، بی‌عدالتی کرده...

شما حسابش را بکن، هر کسی که در این عالم سقوط کرده، چه عالم، چه جاهل، هر کسی که سقوط کرده، بی‌عدالتی کرده، هر کسی که رشد پیدا کرده، از عدالت کرده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

والله! اگر عدالت داشته باشی، اصلاً در عالم تجاوزگر نیستی؛ تمام کارهایت روی عدالت است...

تمام مردم عیالات خدا هستند. به عیالات خدا تجاوزگر نشو. تمام این مردم عیالات خدا هستند. تجاوز مگر این است؟ تجاوز به ولایت داریم، تجاوز به اسلام داریم، تجاوز به امر داریم، تجاوز به نادانی داریم. مگر تجاوز یک‌جور است؟ والله! اگر عدالت داشته باشی، اصلاً در عالم تجاوزگر نیستی؛ تمام کارهایت روی عدالت است. بیا این حرفها را یک قدری تأمل کن، یک قدری فکر کن. … این حرفها احترام دارد. این حرفها را احترام کن تا خدا احترامت کند. کسی که ولایت را احترام کند، کلام خدا را احترام کند، خدا احترامش می‌کند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

گر عدالت داشته باشی، ولایت را قبول می‌کنی....

اگر شما عدالت داشته باشی، نبوت را قبول می‌کنی. اگر عدالت داشته باشی، ولایت را قبول می‌کنی. خدا دلش می‌خواهد بنده باشی. حالا که می‌گوید خدا یگانه است، خدا عدالت دارد، حالا چه می‌گوید؟ می‌گوید «اشهد ان لا اله الا الله»، «اشهد انّ محمد رسول الله» چرا خدا محمد را بغل خودش گذاشته است؟ عدالت‌فرساست. آنچه که عدالت است، از نبی اکرم می‌جوشد. چرا؟ این‌ها یک ترک اولی ندارند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

اگر شما عدالت را مراعات کردی، ولایت را مراعات می‌کنی...

عدالت، مثل ولایت است؛ خیلی گسترده است. اگر شما عدالت را مراعات کردی، ولایت را مراعات می‌کنی، هیچ چیزش از این خطرناک تر نیست. من دوباره در این نوار می‌گویم، این [کارگر] را بی‌خودی ناراحت کنی، تا زمانی که این ناراحت است، هیچ عبادتت قبول نمی‌شود. آقای مهندس! باز هم به خودت باد می‌کنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

والله! بالله! کوشش می‌کردم که این کارگر که مثل خودم بشود، بهتر از خودم بشود...

والله! بالله! کوشش می‌کردم که این کارگر که مثل خودم بشود، بهتر از خودم بشود. تمام ابعادم را روی او می‌گذاشتم. چرا؟ شما اگر پر و بال به یک کارگری دادی، او به یک مزدی، به یک چیزی می‌رسد؛ تولید این نصیب تو می‌شود. چرا توجه نداری؟ تولید این کارگر نصیب تو می‌شود. صدقه جاریه این است. یک کسی را درس یادش بدهی، یک کسی را مثل خودت بکن. دوباره خوشم آمد. تکرار می‌کنم. تو در مقابل خدا خنگ هستی یا نیستی؟ تو در مقابل ولایت خنگ هستی یا نیستی؟ پس خدا هر روز به تو تغیّر کند و چیزی به تو بگوید که چرا خنگی؟ خب، او هم همین‌جور است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

عزیز من! راهنما یعنی چه؟ علی راهنماست، تو هم عزیز من! مهندس! تو هم راهنمای کارگرها باش...

عزیز من! راهنما یعنی چه؟ علی راهنماست، تو هم عزیز من! مهندس! تو هم راهنمای کارگرها باش. خدا تو را حاکم قرار داده. چرا از حاکمیتت سوء استفاده می‌کنی؟ چرا از حاکمیتت استفاده نمی‌کنی؟ ببین، آقا امام حسن از حاکمیتش چطور استفاده می‌کند. شخصی آمده پیشش می‌گوید: حسن بن علی، آسمان به سر تو و پدرت دروغگوتر سایه نینداخته است. چه جسارتی دارد می‌کند؟ جان این در قبضه قدرتش است. نفس این در قبضه قدرتش است، ببین چه می‌گوید؟ می‌گوید: ای اعرابی، اگر پدرم اینجور است، من اینجور هستم، دعا کن ما خوب بشویم، خدا از سر ما بگذرد. غریب این شهر هستی؟ چه شده؟ چرا ناراحتی؟ من اگر ممکن باشد تو را از ناراحتی درمی‌آورم. یک جوری با این حرف زد، بیا خانه ما برو. این کارگر به تو تندی کرده که اینقدر تندی به او می‌کنی؟ عزیزان من، ما باید این‌ها را در خودمان پیاده کنیم. آن وقت سنخه می‌شویم. حالا وقتی محبت کرد، گفت: خدا لعنت کند معاویه را، به ما گفت شما اینجور هستید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

خدا می‌فرماید؛ صادق جان، دل من را هم خوش کرده است....

عزیز من، من نمی‌گویم کربلا نرو، من که متوکل نیستم. دوباره تکرار می‌کنم، برو؛ اما بیا صد هزار تومان به این بنده خدا بده، لااقل همه قرضش را نمی‌دهی، نصف قرضش را بده. دل این را خوش کن. اگر تو غرض و مرض نداری، برای تفریح نمی‌روی، مگر امام صادق (علیه السلام) نمی‌گوید: دل یک دوست ما را خوش کنی، دل من را خوش کردی، دل مادرم زهرا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوش کردی، دل دوازده امام را خوش کردی، خدا می‌فرماید؛ صادق جان، دل من را هم خوش کرده است. کجا پا می‌شوی می‌روی؟ من همه‌اش تو این هستم که امر را اطاعت کنیم. تو چه امری اطاعت کردی؟ الان کربلا یک قدری مد شده، مکه هم همین‌طور شده! تو هر سال مکه می‌روی چه کار کنی؟ من اولاً مکه را به شما بگویم، روایت داریم: کسی آمد چندین هزار شتر داد، حضرت فرمود: جای مکه را نمی‌گیرد. مطابق کوه ابوقبیس بدهی [جایش را] نمی‌گیرد؛ اما سفر اول [اینجور است]. فدایت بشوم، باید مکه را برای سفر اول بروی؛ اما هر سال تو کجا مکه می‌روی؟ اگر مکه بودن ما را نجات می‌داد، حجاج را حجاج می‌گویند، بس که مکه می‌رفت، لقب حجاجی به او می‌دادند، هر سال عمره می‌رفت و هر سال مکه می‌رفت و عده‌ای را هم با خودش می‌برد، چرا مورد لعنت است؟ والله، بالله، آن مکه‌ای که مورد رضای خدا نباشد، تو شبیه حجاجی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان ۷۷]

الان به دینم قسم، خبر دارم، خودتان هم [خبر] دارید، چه دخترهایی دم بخت هستند...

الان به دینم قسم، خبر دارم، خودتان هم [خبر] دارید، چه دخترهایی دم بخت هستند، جهاز می‌خواهند، چه اشخاصی هستند که مقروضند، چه اشخاصی هست که کرایه خانه‌شان را نمی‌توانند بدهند. یک نفر هست که به اصطلاح، از از متدینین این بازار است، هر سال مکه می‌رود، امسال دامادش رفته، از آن راه رفته، به چه مصیبتی با خانمش مکه رفته، چون که دامادش می‌رود، این هم می‌خواهد برود. آن‌وقت یک قوم و خویش دارد، سید اولاد پیغمبر است، این یک خانه‌ای ساخته بود، یک میلیون، دو میلیون، این باقی کار بود؛ آخر، خانه‌اش از دستش رفت. کجا مکه می‌روی؟ اگر به این می‌دادید، خانه‌اش از دستش نمی‌رفت، یک مشت بچه سید را هم دور خودش می‌گرفت. کجا می‌روی مکه؟ این مطابق دلش رفتار کرد. این مطابق دلش رفتار می‌کند، دل چیست؟ رهبری‌اش را شیطان می‌کند. همان است که گفتم قلب، رهبری‌اش را خدا و ولایت می‌کند، باید امر ولایت را اطاعت کرد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان ۷۷]

خدایا، اگر بنا بود لذت ببری، از این که رزق به بنده‌هایت می‌دهی، لذت می‌بری...

یک وقت می‌گویم، حرفم کفر است؛ اما این کفر، شکر است. گفتم: خدایا، اگر بنا بود لذت ببری، از این که رزق به بنده‌هایت می‌دهی، لذت می‌بری، از بس که من خوشم می‌آید یک چیزی داشته باشم به یکی بدهم. والله، به دینم، راست می‌گویم. خدا می‌داند من یک وقت چیزی می‌خورم، دلم می‌خواهد که نخورم از بغلم یکی بخورد

این [آدم] ندارد، دارد بال می‌زند؛ اما این برادر چه؟ ماه ذی‌الحجه کربلا رفته، الان هم زنش را کربلا برده است!...

ببین، این آقا هر سال مکه می‌رود. الان کسی هست که من سراغ دارم، والله، سراغ دارم؛ گویا، این ماه ذی‌الحجه کربلا بوده، دوباره با زنش کربلا رفته است. به وجدانم قسم، الان شخصی در این مجلس هست که آن آدم را می‌شناسد، این دو دفعه سکته کرده، یک پولی، گویا دویست، سیصد هزار تومان گرفته، خرج عقد بچه‌اش کرده است. این [آدم] ندارد، دارد بال می‌زند؛ اما این برادر چه؟ ماه ذی‌الحجه کربلا رفته، الان هم زنش را کربلا برده است! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان ۷۷]

ن دارم می‌گویم: خواست امام حسین (علیه السلام) و امر امام حسین (علیه السلام) را به جا بیاور....

عزیزان، من نمی‌گویم کربلا نروید! مگر من متوکل هستم؟ من دارم می‌گویم: خواست امام حسین (علیه السلام) و امر امام حسین (علیه السلام) را به جا بیاور. امام حسین (علیه السلام) با امیرالمؤمنین (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه روز، سه روز، گرسنگی می‌خوردند، نانشان را می‌دادند، تو آن نباش و نیستی، خودشان هم فرمودند: مانند ما نمی‌شوید. حضرت عباسی، اگر قرض این برادر را می‌داد، امام حسین (علیه السلام) راضی بود یا اینکه بیاید دور چوب‌ها بگردد؟ خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، آن زمان می‌گفت، حالا اگر بود چیز دیگری می‌گفت. می‌گفت: امام حسین (علیه السلام) یک نامه‌ای برای تو داده، این جور کن، اینجور کن، اینجور کن، نامه را دور انداختی، می‌گویی من دور اینها می‌گردم، می‌گفت: دور چوب‌ها می‌گردی. بیایید دور مقصد امام حسین (علیه السلام) بگردید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان ۷۷]

زیر آسمان تعدی به هر که کردن، بی‌عدالتی است...

زیر آسمان تعدی به هر که کردن، بی‌عدالتی است. شما الان که موقعیت دارید، در هر ابعادی هستید، باید حساب کنید، خدا چه می‌خواهد. خدا عدالت از تو می‌خواهد. با عدالت رفتار کن. بی‌عدالتی جرم است، عدالت به تو جزا می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

آقای مهندس! اگر تو این کارگر را توی فکرش باشی، مثل خودت کنی، خدا تو را مثل خودش می‌کند، ولایت هم تو را مثل خودش می‌کند...

تو اگر یک کارگری داری که این کارگر، به قول تو خنگ است، به قول تو کاری به او می‌دهی حالی‌اش نیست، تو که حالی‌ات است. چرا حالی‌اش نیست؟ باید حالی‌اش کنی. باید او را مثل خودت کنی. والله! بالله! در تمام گلوله‌های خونم می‌گویم: آقای مهندس! اگر تو این کارگر را توی فکرش باشی، مثل خودت کنی، خدا تو را مثل خودش می‌کند، ولایت هم تو را مثل خودش می‌کند. چرا اینجوری نیستی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

عدالت چیزی است که به شما جزا می‌دهد، نه اعمالت...

عدالت چیزی است که به شما جزا می‌دهد، نه اعمالت. دلم می‌خواهد توجه بفرمایید. مقصد خدا به شما جزا می‌دهد. چرا؟ اگر تو بی‌عدالتی کردی، جرم است. این بی‌عدالتی جرم است. تو چه جزایی داری؟ یواش، یواش، بی‌عدالتی می‌شود ظلم. اولش جرم است، بعد ظلم است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

خیلی سال پیش، بنده‌زاده ما را ده شب روضه [می برد]، من به او شبی پنجاه تومان می‌دادم...

خیلی سال پیش، بنده‌زاده ما را ده شب روضه، من به او شبی پنجاه تومان می‌دادم. حسابش را کردم که این زن دارد؛ حق ندارم به او حکم کنم. بی‌عدالتی است، پیش من است، با هم کار می‌کنیم؛ اما اگر بخواهم وقت غیر کاری‌اش را بگیرم، ظلم است. وقت غیر کاری‌اش مال خودش است. یعنی چه؟ یعنی الان ما داریم با هم کار می‌کنیم، اما وقت غیر کاری‌اش مال خودش است. من باید این را راضی‌اش کنم. آن وقت می‌گفتم ده تومان مال بنزین است، چهل تومان برای خودت. چرا؟ من دارم می‌روم مجلس روضه چیز یاد بگیرم، اگر من بی‌عدالتی کردم، عدالت ندارم که به من جزا دهد. ولایت به تو جزاء می‌دهد، عدالت هم به تو جزا می‌دهد. تو اگر بی‌عدالتی کردی، والله، خدشه به ولایت می‌زنی. خواست ولایت بی‌عدالتی نیست؛ عدالت است. خواست ولایت، عدالت است. چرا ما عدالت نداریم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

عزیزان من، اگر بخواهید کتاب بنویسید، باید بفهمید؛...

عزیزان من، اگر بخواهید کتاب بنویسید، باید بفهمید؛ یعنی تمام این حدیثها و روایت را روی هم بریزید. آن‌وقت عصاره آن حدیث و روایت را بفهمید. اگر بخواهید بفهمید، نباید توی فکر باشید که کتاب من [است]. وقتی آن کتاب من است، آن نور ماورایی در قلب شما تجلی نمی‌کند. عزیزان من، اگر بخواهید آن نور ماورایی در قلب شما تجلی کند باید توجه کنید، منظورتان افشای ولایت باشد، منظورتان هدایت باشد، منظورتان دلالت باشد، منظورتان دست یک فقیری که مثل من فقیر و مسکینم بگیرید، منظورتان این باشد که افشای ولایت کنید، منظورتان این باشد رضایت ولایت را اطاعت کنید، منظورتان این باشد رضایت خدا را اطاعت کنید، منظورتان این باشد این باقیات و صالحات بماند از برای اینکه مردم گمراه نشوند. تمام توجه‌تان باید به خدا و ولایت باشد. منظورتان این باشد این کتابی که نوشتی، حرفی که زدی، خدشه به ولایت اینها نخورد. منظورتان هشدار باشد به مردم. منظورتان هشدار باشد به کتاب. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تبری و تنظیم در خلقت]

عزیز من! هر کجا هستی، تو تبلیغ ولایت [باید بکنی]...

عزیز من! هر کجا هستی، تو تبلیغ ولایت [باید بکنی] . اول تبلیغ ولایت را باید در قلب خودت بکنی، اول [باید] تبلیغ ولایت را در ایده خودت بکنی، اول [باید] تبلیغ ولایت را در خون و پوست خودت بکنی، اول باید تبلیغ ولایت را، باید عظمتش را، از خیال خودت بالاتر بدانی. اول [باید] تبلیغ ولایت را از خیال خودت بالاتر بدانی. اول تبلیغ ولایت را [باید] از قدرت خودت بالاتر بدانی. تبلیغ ولایت -آن موقع که شما شدی، تبلیغ تو- تولید تو ولایت می‌شود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد ۸۲ – تبلیغ ولایت]

متقی فرمودند: این حرفها را کتاب کنید!...

متقی فرمودند: این حرفها را کتاب کنید! کتاب یعنی چه؟ یعنی این حرف‌ها به امر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) زده شده است. متقی بوده، این حرفها را به وجود آورده است. قدر این کتاب را بدانید؛ آن وقت قدر خدا و پیامبر را فهمیده‌اید. خوشا به حال آن کسانی که این کتاب‌ها را بخوانند، قبول داشته باشند و به آن عمل کنند، سخی هم باشند؛ آن وقت با ماوراء ارتباط دارند. وقتی این کتابها را خواندند، در کالبد بدنشان به وجود می‌آید. رفقا! خیلی قدردانی کنید! آن وقت با ماوراء ارتباط دارید، نه با دنیا. کم آدم پیدا می‌شود که با ماوراء ارتباط داشته باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]

امام موسی کاظم (علیه السلام) هم به متقی فرمود: «حسین! غصه نخور! حرفهایت را در جهان پخش می‌کنیم»...

وقتی به مکه رفتم، آن جا دیدم که لوحی میان زمین و آسمان بود، گفتم: این لوح چیست؟ گفت: صحبتهای شما را به این لوح نوشته‌ایم، می‌خواهیم صحبتهای شما را به تمام جهان پخش کنیم. چرا؟ چون صحبتهای متقی نجات بشر است، نجات بشر در سینه متقی نوشته شده است. امام موسی کاظم (علیه السلام) هم به متقی فرمود: «حسین! غصه نخور! حرفهایت را در جهان پخش می‌کنیم». [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: «متقی وکیل من است.»...

خدا، دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) می‌فرمایند: «پیش متقی بروید!» امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: «متقی وکیل من است.» متقی هم می‌فرماید: «حاج ابوالفضل وصی من است، سخاوتتان را به ایشان بدهید. من از هر سه فرزندم راضی هستم؛ اما الآن این حاج ابوالفضل یک مدیریت بالخصوص به این مجلس دارد. اگر پولی به او بدهم که چیزی بخرد، هر چقدر زیاد بیاورد، به من برمی‌گرداند.» [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]

فقط متقی است که کسری‌های ما را برطرف می‌کند و ما را به نجات ابدی می‌رساند...

از این بهتر نیست که می‌فرماید اگر شما سخی باشید، وقتی از دنیا می‌روید، خدا شما را در عرش خودش داخل می‌کند. آن جا مَقرّی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید جای سخاوتمندان است؛ اما سخاوت یک خُرده مشکل است! سخاوت شجاعت می‌خواهد؛ شما الآن چندین خیال برای پولتان دارید، حالا که می‌خواهید در راه خدا بدهید، زورتان می‌آید؛ ولی اگر سخی باشید و ولایت داشته باشید، امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «اگر او را نخواهی، دروغ می‌گویی که ما را می‌خواهی؛ اول باید او را بخواهی.» مقام امام آن قدر بالاست که می‌فرماید اگر او نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود، ولی اینجا می‌گوید باید دوست ما را بخواهی؛ چرا؟ چون صفات مؤمن، امر امام است؛ این است که این قدر بالاست. فقط متقی است که کسری‌های ما را برطرف می‌کند و ما را به نجات ابدی می‌رساند، ما خودمان دنبالش نمی‌رویم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]

بلند شدم آمدم توی فضای حیاط، نصف شب، خوابم نمی‌برد. گفتم: زهرا جان، تو را به حق دخترت زینب، زینب جان، تو را به حق مادرت زهرا، این زن را شفا بده...

  قربانتان بروم، عزیز من، بیایید با اینها دوست بشوید. مرده را زنده می‌کنند، مریض را خوب می‌کنند. من یک نفر، دوستی داشتم، یک وقت آنجا پیش من آمد. گفت: فلانی، گفتم: بله. گفت: «من زنم یک دیگ زودپز گذاشته، این مفرهایش گرفته، رفته باز کند، درش پریده، به سینه طاق خورده، یک آسیبی هم به طاق خورده؛ اما تمام صورت این سوخته است.» این آدم به نام احمدی، من نشانتان می‌دهم، برادر داماد آقای قدوسی، ببینید این حقیقت دارد، من آدمش را نشانتان دادم. گفت: دیشب ما خلاصه او را تهران بردیم. دختر آقای قدوسی اول جراح در تهران است. این را خلاصه یک قدری معالجه کرد و قرض و اینها داد. گفت: احمدی، وقتی این بهتر می‌شود، آن‌وقت ما باید بیاییم به صورت این تکه‌گذاری کنیم؛ یعنی اینها همه زخم شده است و ما تکه‌گذاری می‌کنیم تا خلاصه انشاءالله که درست شود. [این آقای احمدی] گفت: دیشب، من را صدا زد. گفت: احمدی، گفتم بله، گفت: چند سال است ما زن و شوهریم؟ من درآمدم به او گفتم: فلانی، ما دوازده سال است. گفت: من هنوز حرفی، خواهشی از تو کردم؟ گفت: نه. گفت: من یک خواهش دارم، تو بروی به آن حاج حسین بگویی، به من دعا کند. خدا می‌داند وقتی آمد، این با این دل من چه کرد؟ گفتم: خدا، ناموس مردم است، این که با من ارتباطی ندارد. حالا یک عقیده‌ای به ما دارد، چیزی شنیده چه کار کرده، نمی‌دانم. اما من اگر یک خانمی برای پیام بدهد، خیلی من می‌سوزم. اینکه پیغام بدهد، من یاد حضرت زهرا می‌افتم، یاد اسیری حضرت زینب می‌افتم. من در آن وادی می‌روم. می‌گویم: آخر، این چیست که آمده گفته؟ من که با این ارتباطی ندارم.؛ این ناموس مردم است که برای من پیغام داده، چه ارتباطی با من دارد؟ این به خیالش من در خانه شما آبرو دارم. بیایید آبروی من را بخرید. این جوان است، شفایش بدهید. فردا یا پس فردا دیدم این آقای احمدی آمد و گفت: حاج حسین، گفتم بله. گفت: زن من خوب شده، صورتش از روز اول [بهتر شده] تا حتی این مژه‌های ابرویش همه سوخته بود، تمام درآمده است، آدم حظ می‌کند. گفتم: راست می‌گویی؟ گفت: والله، راست می‌گویم. گفتم چه شد؟ گفت: دیشب خیلی صورتش می‌سوخت، اینقدر ما گریه کردیم، من گریه کردم، او گریه کرد، تا او خوابش برد. گفت: من گفتم الحمد لله، این حالا یک ذره خوابش برده. گفت: سر شب، مرتب می‌گفت: احمدی، سوختم، سوختم، سوختم. مرتب می‌گفت: سوختم. خب، قرص و دوا و اینها را دختر آقای قدوسی داده بود، چاره نمی‌شد. گفت: نصف شب بلند شد. گفت: احمدی، صورتم خوب شد. گفتم: خانم چه شد؟ گفت: دیدم دو زن مجلله در را باز کردند، آمدند تو. گفت که خانم چه شده؟ گفتم: خانم جان، من اینجوری شدم، این جوری شدم، من صورتم سوخته است. گفت: گفتی به حاج حسین که به ما دعا کند؟ از حاج حسین خواستی به تو دعا کند؟ گفتم: آره، خانم، من به همسرم آقای احمدی گفتم: من دوازده سال است چیزی از تو نخواستم؛ اما برو به آن مرد بگو، به من دعا کند. گفت: به او بگو بیاید. (دارد این خانم برای همسرش نقل می‌کند،) گفت: یک دفعه دیدم حاج حسین عقب اتاق است. آمد و سلام کرد به حضرت زهرا و حضرت زینب. بابا جان من! من که توی خانه خوابیدم، یک جارو به دم من نبندید. ببینید من چه می‌گویم؟ اینها والله، زنده هستند، اینها به کل خلقت احاطه دارند. بابا جان من، چه دارید می‌گویید که زینبِ اسیر؟ گفت: به حاج حسین گفت، دعا کن. حاج حسین همان دعا که کرده بود [را گفت]. گفت: خدا، به حق حضرت زهرا این را شفا بده، زینب جان، به حق مادرت زهرا، زهرا جان، به حق دخترت زینب، این خانم را شفا بده. گفت: این دو دفعه گفت: آنها گفتند: الهی آمین. گفت: من یک مرتبه دیدم صورتم خوب خوب شده، والله، گفت از روز اولش بهتر شد. اینها که ما می‌گوییم چیست؟ بابا، بروید در خانه اینها، کجا می‌روید؟ آخر، چقدر در خانه این و آن می‌روید؟ تو در خانه این برو این جوری است. کجا می‌روی در خانه آن که مشرک بشوی؟ مشرکیم ما، به قرآن، ما مشرکیم.

رفقا! این حرف‌ها القای خداست و بر زبان متقی جاری می‌شود...

رفقا! این حرف‌ها القای خداست و بر زبان متقی جاری می‌شود؛ چرا؟ متقی می‌خواهد مردم بدانند و به آن عمل کنند. این حرفها به قلب متقی نازل می‌شود؛ برای این که آن را به مردم بگوید. خودش استفاده نمی‌کند؛ چون که این‌ها توی متقی هست؛ امام رضا (علیه السلام) هم به او فرمود: «حسین! برو مردم را راهنمایی کن و این حرف‌ها را به آنها بگو!» پس متقی به امر امام رضا (علیه السلام) این حرف‌ها را به شما می‌گوید؛ قدردانی کنید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]

متقی می‌خواهد ولایت را به شما تزریق کند، اما خلق می‌خواهد خودش را به شما تزریق کند؛...

ولایت یعنی دنبال خلق نرفتن، ولایت یعنی من نداشتن، ولایت یعنی مطیع بودن. متقی می‌خواهد ولایت را به شما تزریق کند، اما خلق می‌خواهد خودش را به شما تزریق کند؛ حالا چه کسی دنبال خلق نیست؟! در جنگ صفین امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسانی که تا هفت نسل، بعد از آنها شیعه می‌شدند را نمی‌کشت! اینها گول خورده بودند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن‌ها را نکشت! اما معاویه و بدعت‌گذار، مردم را گول می‌زنند. ائمه طاهرین (علیهم السلام) در این دنیا آمده‌اند که ما را به نجات ابدی برسانند، خودمان دنبالشان نمی‌رویم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]

قربانت بروم! اگر یک کارگری زیر دست تو است، تو باید عدالت داشته باشی، چرا به این توهین می‌کنی؟...

عزیز من! قربانت بروم! اگر یک کارگری زیر دست تو است، تو باید عدالت داشته باشی، چرا به این توهین می‌کنی؟ چرا به این بی‌عدالتی می‌کنی؟ والله! تو خودت توجه نداری. من الان تو را آگاه می‌کنم. تو به این کارگر بی‌خودی یک حرفی زدی، این را ناراحت کردی. تا زمانی که این ناراحت است، هیچ عبادتت قبول نمی‌شود، برو مهندسی کن. این کارگر عزیز که در مقابل تو است، مگر غیر تو است؟ کی مغز تو را روشن کرده، تو مهندس شدی؟ کی هوش به تو داده؟ کی قدرت به تو داده؟ کی تو را اینجوری کرده؟ مگر به غیر خدا نیست؟ خدا عدالت می‌خواهد. چرا عدالت‌فرسا با کارگر رفتار نمی‌کنی. خدا می‌داند قدرت‌دارها، نابود می‌شوند به واسطه یک بی‌قدرت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

هر کارگری که یک کاری به او می‌دهی، بگو: خدایا، شکر من این نیستم، احترامش کن...

هر کارگری که یک کاری به او می‌دهی، بگو: خدایا، شکر من این نیستم، احترامش کن. اگرنه از تو می‌گیرد. داریم. خیلی‌ها را داریم که از او گرفت. بزرگترین حرف این است که این اگر به غیر اینکه توی این منیتی داری، این را ناراحتش کردی، تا زمانی که این ناراحت است، هیچ عبادتت قبول نمی‌شود، حالا می‌خواهی مکه برو، کربلا برو، می‌خواهی نماز بخوان، می‌خواهی نماز شب بخوان. چرا؟ خدا رضایت مؤمن را می‌خواهد، رضایت ضعیف را می‌خواهد، نه نماز شب را. خدا رضایت‌خواه است، نه عبادت‌خواه. حالا برو عبادت کن. خدا رضایت‌خواه است. خدا هم تو را تأیید می‌کند، هم حرف را تأیید می‌کند. عدالت را هم باید در خانه‌ات هم پیاده کنی. شما بپرسید من سه تا پسر دارم، هنوز نشده یک چیزی را به این‌ها تندی کنم. یک وقت اگر داد هم بزنم، روی یک حسابی می‌زنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

خواست خدا عدالت است...

عدالت خیلی ابعاد دارد، مثل ولایت می‌ماند. حالا گفتیم که مقصد خدا آن است، خواست خدا عدالت است. حالا این عدالت را باید توی خودت پیاده کنی؛ یعنی پرچم نفسی که می‌کشی، باید عدالت باشد. اگر یک مملکتی عدالت داشته باشد، سقوط نمی‌کند. اگر یک کارگاهی عدالت داشته باشد، سقوط نمی‌کند. اگر قضات عدالت داشته باشند، سقوط نمی‌کنند. اگر عدالت داشته باشی، به امر عدالت است؛ یعنی به امر خداست، به امر ولی است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

عبادت بی‌عدالت که به درد نمی‌خورد؛ ظلم است...

آن‌ها عدالت نداشتند، بینید چطور شدند. الان من نمی‌خواهم حرف آن‌ها را بزنم. بی‌عدالتی کردند. با علی بی‌عدالتی کردند، رفتند توی عبادت. آخر عبادت بی‌عدالت که به درد نمی‌خورد؛ ظلم است. عزیز من، عبادت بی‌عدالت ظلم است. مگر نکردند؟ ظلم کردند. اصلاً من به شما عرض کنم، جداً می‌گویم، می‌خواهم من را قابل بدانید حرف بزنید. عدالت یک چیزی است که قبولی اعمالت می‌شود. تو اگر بی‌عدالتی کار کردی، ظلم کردی. باید با عدالت باشی. چرا؟ خواست خداست. تو باید خواست خدا را عمل کنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

خواهر عزیز، تو باید سنخه حضرت معصومه باشی تا «اشفعی لنا فی الجنه» باشی....

خواهر عزیز! تو که زیارت حضرت معصومه می‌آیی، تو که زینبیه می‌روی، تو که سوریه می‌روی، تو باید سنخه حضرت زینب باشی، تو باید سنخه حضرت معصومه باشی تا «اشفعی لنا فی الجنه» باشی. اگر سنخه نباشی، «اشفعی لنا فی الجنه» نیستی. دو تا زن هستند که «اشفعی لنا فی الجنه» هستند. یکی حضرت زینب است، یکی حضرت معصومه (سلام الله علیهما) است. چطور «اشفعی لنا فی الجنه» می‌شوی؟ تو باید صفات آن‌ها را داشته باشی، آنها هم صفاتش را به تو می‌دهند. این‌ها صفات الله هستند. تو وقتی رویت را گرفتی، خودت را از نامحرم پوشاندی، اعتقاد داشتی، خودت را ولنگ و باز نکردی، حضرت معصومه چی می‌دهد؟ «اشفعی لنا فی الجنه»، امضاء به تو می‌دهد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]

یک وقت خواب دیدم رفتیم حضرت معصومه...

ما یک وقت خواب دیدم رفتیم حضرت معصومه، وقتی رفتیم دیدیم که این گنبد و بارگاه همه فضای آسمان رفته است. چرا همچنین شده است؟ هر چه ما نگاه کردیم، دیدیم نه قبری هست و نه چیزی؛ اما همین جور هست؛ مثل همین که با گلدسته‌ها همه توی فضای آسمان رفتند. اما صدها زنجیر، اینطور مثل انگشت‌های من، کوتاه و بلند به این آویزان بود. تمام خلق الله قم و غیر قم آنجا جمع شده بودند؛ یعنی مثل اینکه وسعت دارد و این دیوارها نیست. آره، همه دارند نگاه می‌کنند. چیز تعجب‌آوری بود دیگر. ما آن گوشه رفتیم. همه هم می‌خواستند دستشان به این زنجیرها برسد. آن‌وقت آن هم به امر بود. … زنجیر های متعدد بود. تمام این مردم همچنین می‌کنند؛ اما دستشان نمی‌رسد. ما رفتیم آن گوشه ایستادیم، دیدیم باید اول کدخدا را ببینیم، ده را بچاپیم. آره، حواسم جمع بود، خودشان جمع می‌کنند. آنجا رفتم، گفتم: خدایا، تو می‌دانی که من دو سه دفعه داخل این کارگاه آبروی خودم را ریختم، بچه‌های مردم را دزد نکردم. پول می‌بردند، چیز می‌کرد، آره، من می‌گفتم: نه، یا می‌گفتم: من دیدم نکرده است. از این طرف به آن پسر می‌گفتم: من دیدم که این پول را برداشتی. اگر دفعه دیگه برداری می‌گویم. هم او را تربیت می‌کردم، هم [آبرویش را نمی‌بردم] حالا داریم به خدا می‌گوییم، گفتم: خدایا، بیا تو هم آبروی ما را نریز، من جلو می‌روم. فهمیدید؟ به خود حضرت معصومه، تا من رفتم، یک زنجیر پایین آمد. آنها به امر پایین می‌آمدند، فهمیدی؟ ما زنجیره را برداشتیم و همچنین زیر پایمان کردیم و اینجایش را گرفتیم. پایمان را روی زنجیر گذاشتیم. همچنین شد و بالا رفتیم و داخل ایوان حضرت معصومه، نشستیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حبل المتین]

حضرت معصومه مشکل‌گشای حقیقی است...

برای زیارت حضرت معصومه که می‌روید، از این بی‌بی بخواهید که ای بی‌بی دو عالم! بیا عنایت کن! و در دل ما یک نظری مرحمت کن! لذت بیتوته و نجوا به ما بده! لذت فکر و ولایت به ما بده! ما ولایت را پایمال نکنیم! ای بی‌بی جان! قلب ما را به محبت خودت منور کن! ما بنیه و توان نداریم، به ما توان ولایت بده! ایشان مشکل‌گشای حقیقی است.

حرم حضرت معصومه (علیها السلام) رفتم، گفتم: بی‌بی جان! اگر اینها داخل خانه من بودند، دفاع می‌کردم....

این علی آقای ما، همسر و پدر و مادر همسرش در بمباران، از دنیا رفتند. حرم حضرت معصومه (علیها السلام) رفتم، گفتم: بی‌بی جان! اگر اینها داخل خانه من بودند، دفاع می‌کردم. شما می‌توانی، چرا دفاع نمی‌کنی؟ وقتی از حرم بیرون آمدم، دیدم قلبم منور است. عده‌ای بودند که خانواده‌هایشان را در آبادی‌ها گذاشته بودند، اینقدر دل من منور شد که به آنها گفتم: بروید خانواده‌هایتان را بیاورید! دیگر بمباران نمی‌شود، والله، دیگر بمباران نشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]

زیارت می‌کنند [قبر] ما را، اطاعت نمی‌کنند امر ما را...

به دینم، امام زمان دارد «هل من ناصر» می‌گوید، خدا می‌داند «هل من ناصر» می‌گوید. این حضرت معصومه دلش خون است. می‌گوید: زیارت می‌کنند [قبر] ما را، اطاعت نمی‌کنند امر ما را [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عید فطر ۹۲]

ما در زندگی مثل آن مرد اصفهانی شدیم...

ما در زندگی مثل آن مرد اصفهانی شدیم. یک اصفهانی بود هر چه زن می‌گرفت طلاق می‌داد. یک زن اصفهانی گفت: من زنش می‌شوم. گفتند: تو را طلاق می‌دهد. گفت: باشد. رفت خودش را خیلی درست و راست کرد. آمد و خودش را نشان آن مرد داد. مرد هم یک قدری مثل اصحاب شمال بود، چشمش ناپاک بود. (کسی که چشمش ناپاک باشد، طرف اصحاب شمال است. اصلاً اصحاب یمین نباید چشم داشته باشد که نگاه به زن مردم، نگاه به جاهایی که خدا نگفته بکند. این چشم نیست. این چشم حیوانی است.) [آن زن را دید، خوشش آمد، گفت زن من می‌ ‌شوی؟ گفت: چشم!] گفت: البته من شرطهایی دارم. گفت: باشد. گفت: صبحها که می‌شود باید بیایی دم حمام، لنگ بدهی. روز هم که می‌ شود نان سنگک بگیر. [همین طور تا آخر روز را برایش کار تعریف کرد] گفت: باشد. دیدند چند وقت است که زن را طلاق نمی‌ ‌دهد. گفتند: چطور شد؟ گفت: این زن، به من وقت نمی‌دهد. بابا! دنیا به ما وقت نمی‌دهد. آیا وقتت را تقسیم کردی که بنشینی نیم ساعت فکر ولایت کنی؟ آیا تقسیم کردی نیم ساعت فکر کنی ببینی این حرفها چه هست؟ آیا تقسیم کردی که ببینی در دنیا چه کار کردی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: صفات اصحاب یمین]

بیا توی علی از در برو علم یاد بگیر. این سوادت سیاهی است...

«أنا مدینه العلم و علی بابها»؛ آقا مهندس، اینها که داری سواد است، به قرآن سواد است. سواد غیر از علم است. باید به انگلستان و آمریکا و کانادا بروی و علم بیاموزی، لیسانس و دکترا و مافوق لیسانس می‌شوی. مهندس جان! مافوق لیسانس آمریکایی‌ها، سواد آمریکایی‌ها تو هستی. کجای کار هستی؟ بیا توی علی از در برو علم یاد بگیر. این سوادت سیاهی است. چرا به شما می‌گوید: شب احیاء برو علم یاد بگیر، یعنی می‌گوید برو سواد یاد بگیر؟ این شخص که همه چیز می‌تواند بخواند، می‌گوید: برو علم یاد بگیر؛ یعنی برو ولایت یاد بگیر. حالا از کجا بروم یاد بگیرم؟ بیا پوز به در خانه امام زمان بمال، یادت می‌دهد. آنها آمادگی یاد دادن دارند، نه آمادگی یاد گرفتن. ما کجای کار هستیم؟ چرا فکر نمی‌کنید؟ چرا می‌گوید نیم ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است؟ برو فکر بکن ببین باید چه کار بکنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]

من نزدیک هفتاد سالم هست، هنوز کسی به من نگفته چرا این کار را کردی؟...

شخصی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! فرمایشی بفرمایید که ما کاملاً مستفیض شویم. حضرت گویا فرمود: نیم ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. این چه فکری است؟ یعنی فکر، اندیشه. اگر بشر فکر نداشته باشد، سقوط می‌کند. بشر باید هر کاری را از روی فکر بکند. من یک وقت به رفقای خصوصی‌ام یا به بنده‌زاده‌هایم می‌گویم: من نزدیک هفتاد سالم هست، هنوز کسی به من نگفته چرا این کار را کردی؟ والله! به دینم! من نمی‌خواهم خودم را معرفی کنم. می‌خواهم مطلب قدری واضح شود. هر کاری را می‌خواستم انجام بدهم، اول فکر کردم که آیا این کاری که می‌خواهم بکنم نتیجه‌اش چه می‌شود؛ یعنی ثمره‌اش چه چیزی می‌شود. شما اگر یک درختی نشاندید، یا درخت انجیر، یا انگور یا درختی که بار دارد، به حساب بارش می‌نشانید، یعنی به حساب میوه‌هایش می‌نشانید. درختهایی است که هیچ میوه ندارد. حالا اگر شما یک درخت بی‌میوه بنشانید، مردم شما را ملامت می‌کنند. فکر بشر، باید با ثمره باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ناراحتی از حرف خلق]

هفتاد سال عبادت کردیم و نفهیمدیم...

عزیزان من، بیایید گوش بدهید. این قدرتها را خدا به تو داده که تو را امتحان کند. خدا این جمال را به تو داده که تو را امتحان کند، خدا این قدرت را به تو داده است که امتحانت کند، تو داری آزمایش می‌دهی، دارد تو را آزمایش می‌کند، باید قدرتت را صرف قدرت الله کنی. عزیز من، صرف چه می‌کنی؟ بیا عزیز من، گوش بده. بیا عنادت را کنار بگذار. چرا می‌گوید نیم ساعت فکر، بعض هفتاد سال عبادت است؟ هفتاد سال عبادت کردیم و نفهیمدیم؛ اما یک لحظه به خود بیایید، می‌فهمید. چرا می‌گوید بعض هفتاد سال عبادت است؟ هفتاد سال عبادت کردی و عبادت بی‌روح کردی. عزیز من، والله، عبادتی که اتصال به علی (علیه السلام) نباشد، بی‌روح است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: فلسفه]

چرا می‌گویند باید صغیر باشی؟...

حالا چرا می‌گویند باید صغیر باشی؟ حالا که یتیم شدی، صغیر هم باش؛ یعنی امام زمان (عج الله فرجه) من نمی‌فهمم. چیزی قاطی آن نکن. این همان است که می‌گوید دست و جوارح خودت را در نزد خدا بگذار. حالا ببین من دارم یک روایت برای تو روی آن می‌گذارم که خیلی خوشتان بیاید. وقتی که موسی گفت خدایا من دلم می‌خواهد که علم بیاموزم، گفت: برو پیش خضر. حالا که آمد پیش خضر، خضر یک نگاهی به او کرد و گفت: تو طاقت نداری. گفت: من اولوالعزم هستم، طاقت دارم. صغیری خودش را پیش خضر افشا نکرد. گفت: من اولوالعزم هستم. حالا او را چه کار کرد؟ در آن ماند. پس ما اگر یتیم آل محمد هستیم، باید در تمام کالبدمان بگوییم صغیر آل محمد هم هستیم؛ یعنی‌ ای امام زمان (عج الله فرجه)، ما صغیر هستیم، ما را کبیر کن. ای علی جان! ما را کبیر کن. ای زهرا جان! ما را کبیر کن. اگر به خانه خودت راه بدهی، ما کبیر هستیم. اگر ما را راه ندهی، ما صغیر هستیم. ما بازی می‌خوریم و به خانه کس دیگر می‌رویم مثل عباس که راهش نداد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

تو چه کسی هستی که اینقدر باد و بود داری؟...

من به شما بگویم به کل خلقت امر شد که شما باید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را اطاعت کنید. «إن الله و ملائکته یصلون علی النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»[۱] نگفت که چهار تا مثل ما تسلیم شویم. ما که جزء هستیم. اصلاً روایت داریم، می‌گوید: دنیا مثل کرات خاش‌خاشی است. تو چه کسی هستی که اینقدر باد و بود داری؟ تو مثل لاستیک ماشین هستی که اگر میخ فرو رود، بادت خالی می‌شود. تو با باد نمی‌توانی زندگی کنی. عزیزان من! باد را خالی کنید. روایت داریم وقتی که باد را در اختیار سلیمان گذاشت، گفت: سلیمان، بدان من این حشمت را به تو دادم، دنیا روی باد است، فانی می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

یتیم آل محمد یعنی چه؟...

این یتیم آل محمد یعنی چه؟ این یتیم آل محمد خیلی ابعاد دارد. اگر ما ابعادش را متوجه بشویم؛ والله، بالله، ما تا آخر عمر سرمان را جلوی ائمه طاهرین (علیهم السلام) بلند نمی‌کنیم؛ یعنی ما دائم شرمنده ولایت هستیم، شرمنده علی (علیه السلام) هستیم. چقدر خوب است که ما بعضی چیزها را خیلی متوجه نیستیم. هم خوب است و هم بد. بدی آن این است که اگر بفهمیم و احترام نکنیم، وای به حال ماست و خوبی آن این است که اگر بفهمیم و احترام کنیم خدا می‌داند چقدر درجات ما بالا می‌رود؛ اما بالا می‌برند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

من هم صغیر باشم، هم یتیم...

این یتیم آل محمد خیلی ابعاد دارد. یتیم آل محمد؛ یعنی این: مثلاً من الان پدرم مرده است، مادرم مرده است و هیچ اتکایی ندارم. من باید حالا که یتیم هستم، صغیری خود را حس کنم. حرف این است. حالا که من یتیم آل محمد هستم، من هم صغیر باشم، هم یتیم. صغیر یعنی چه؟ من درباره ولایت بگویم، نمی‌فهمم. علی جان! امام زمان! فدایت شوم، فدای خاک کف پایت شوم ما در مقابل تو صغیر هستیم. هم یتیم هستیم، هم صغیر. اگر بفهمیم هم یتیم هستیم هم صغیر، ولایت به ما پاداش می‌دهد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

این تولی و تبری در ماوراء فایده ندارد، این شخص‌پرستی است!...

ما تولی و تبری را اشتباه گرفتیم. یک دوستی داریم، می‌گوییم این دوست ماست، هر کسی با او بد است می‌گوییم او بد است، این تولای ما شد، این تبری! یک قدری فکر کنید ببینید آیا ما همینطور هستیم یا نیستیم؟ تولی و تبری باید امضا پایش باشد، امضای ولایت باشد. یک کسی را انتخاب می‌کنیم، یک دوستی را انتخاب می‌کنیم، عشق و محبت ما پیش این می‌رود و از او حمایت می‌کنیم و هر کسی که با این بد باشد، ناسزا می‌گوییم و بد می‌گوییم، می‌گوییم این تولی است، این تبری است. این تولی و تبری در ماوراء فایده ندارد، این شخص‌پرستی است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]

آیا ما متوجه شدیم تولی و تبری چیست؟...

آیا ما متوجه شدیم تولی و تبری چیست؟ تولی و تبری آن است که خدا گفته، می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی را دوست نداشته باشی، تو را می‌سوزانم. علی (علیه السلام) آنجا یک شمشیر زده، می‌گوید: افضل عبادت ثقلین، اینجا هم می‌گوید اگر [علی را] دوست نداشته باشی، عبادت ثقلین کنی تو را می‌سوزانم، شما چه چیزی می‌گویی؟ حالا برو یک عمری کتاب بخوان، اگر ین را نفهمی، چه چیزی فهمیده‌ای؟ بیا با این حرفها یقین کن، آشنا شو. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]

ما متوجه نشدیم اسلام یعنی چه، ایمان یعنی چه؟...

ما یک اسلام داریم یک ایمان، یک تولی داریم، یک تبری، یک بغض داریم، یک حبّ. ما متوجه نشدیم اسلام یعنی چه، ایمان یعنی چه؟ ما متوجه نشدیم تولی چیست و تبری چیست؟ ما متوجه نشدیم بغض و حبّ چه چیزی است؟ ایمان کیست؟ ایمان چیست؟ علی است. ایمان، زهرا است. ایمان، دوازده امام، چهارده معصوم است. پیغمبر اکرم بعضی وقتها عظمائیت امیرالمومنین را افشا می‌کرد. مگر نیست که امیرالمومنین در مقابل عَمر بن عبدود قرار می‌گیرد، پیغمبر می‌گوید: خدایا، تمام کفر با تمام ایمان روبرو شده، آیا ما متوجه شدیم این حرف یعنی چه؟ یعنی علی (علیه السلام) تمام ایمان است، یعنی ایمانِ کل خلقت است. می‌گوید: خدایا، ایمان را یاری کن. دارد حالی می‌کند، باباجان، عزیز من، علی ایمان است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]

آیا شما متوجه شدید چرا به جبرئیل، جبرئیل امین می‌گویند؟...

آیا شما متوجه شدید چرا به جبرئیل، جبرئیل امین می‌گویند؟ چرا این همه ملائکه «امین بودن» ندارند؟ همین‌طور که می‌گوید پیغمبر، امین است، جبرئیل هم امین است. امین بودنش را برای چه افشا می‌کند؟ برای من بدبخت می‌کند که قبول کنیم. علی، یک نفسش افضل عبادت ثقلین است، علی یک ضربت زده، افضل عبادت ثقلین است، مرتب دارد علی را افشا می‌کند. مگر نیست که آن مرغ بریان کرده می‌آید، می‌گوید: بهترین خَلقت بیایند، مگر علی نمی‌آید؟ مرتب دارد علی را افشا می‌کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]

اسم اینها [ائمه طاهرین]، یک عظمتی دارد، یقین اینها، یک عظمتی دارد، خواستن اینها، یک عظمتی دارد، حرف این‌ها را زدن، یک عظمتی دارد...

قلب المؤمن، عرش الرحمن، قلب تو عرش خداست. برای چه عرش خداست؟ ائمه طاهرین ‎(علیهم السلام) خودشان آنجا هستند، اما تو باید محبت آنها و یقین آنها در قلبت باشد. اسم اینها [ائمه طاهرین]، یک عظمتی دارد، یقین اینها، یک عظمتی دارد، خواستن اینها، یک عظمتی دارد، حرف این‌ها را زدن، یک عظمتی دارد، فکر این‌ها را کردن یک عظمتی دارد. صدها عظمت دارد. آخر، از کدامش برایتان بگویم؟ مگر اسمش نیست که وقتی به کشتی نوح می‌زند آرام می‌گیرد؟ کشتی نوح، چیزی نیست که یقین به ولایت کند. مگر کشتی نوح جان دارد؟ دارد به تو می‌فهماند. می‌گوید اسم این‌ها، وقتی در قلبت باشد، آرامش پیدا می‌کنی. باز، ولایتش یک حرف دیگری است. باز، خواستش یک حرف دیگری است. باز، یقینش یک حرف دیگری است. صدها حرف دارد. راجع به ائمه ‎(علیهم السلام)، صدها شب و روز حرف بزنی، باز حرف دارد.   پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن عرش الرحمن

مگر ممکن است کسی امام حسین (علیه السلام) را بشناسد؟ امیر المؤمنین (علیه السلام) را بشناسد؟...

بابا! ما محدودیم. محدود که غیر محدود را نمی‌فهمد. مگر اینکه ذراتی از آن‌ها [ائمه طاهرین] به قلب ما خطور کند. از این حرفها ناراحت نشوید. مگر ممکن است کسی امام حسین (علیه السلام) را بشناسد؟ امیر المؤمنین (علیه السلام) را بشناسد؟ خدایا نگهم دار، ناراحت نشوند. والله، به دینم قسم، تمام موهای بدنم، تمام گلوله های خونم این است که این‌ها را یک ذره بشناسید، بهشت بروید. یک اندازه‌ای این‌ها را بشناسید، نجات پیدا کنید. (فقط) همین قدر به ما دادند.   پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن عرش الرحمن

نظر ولایتی من این است که عرش از جلوه واقعی امام زمان کوچک تر است...

ما روایت داریم می‌فرماید: اینجا، این کرات نسبت به کرات (آسمان) دوم، مثل (دانه) خشخاش می‌ماند، کرات دوم نسبت به سوم همین‌جور …، آن وقت می‌گوید عرش خدا، مطابق این هفت طبق آسمان است. حالا روایت صحیح داریم این ائمه طاهرین (علیهم السلام)، هر هفته، در عرش خدا می‌روند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برایشان صحبت می‌کند. حالا این عرش چقدر بزرگ است، این‌جور که ما بخواهیم بگوییم که نیست. حالا در عرش به این بزرگی اگر بگوییم جلوه واقعی امیر المؤمنین (علیه السلام) یا جلوه واقعی امام زمان (علیه السلام) هست، اگر آن جلوه واقعی باشد، به نظر من باز هم عرش کوچک است. از هفت طبق آسمان بزرگ‌تر است، اما من نظر ولایتی ام این است.   پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن عرش الرحمن

نه خدا محدود است، نه ائمه طاهرین ‎(علیهم السلام) خلق محدود است...

یکی از علمای مهم مشهد، اینجا آمده بود و راجع به امام زمان (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) صحبت می‌کرد. به من گفت: ائمه ‎(علیهم السلام) که کسری ندارند. پس چرا به عرش می‌روند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا برایشان صحبت می‌کند؟ گفتم، آقا من خجالت می‌کشم، دستت درد نکند! اینها در مقابل خلق کسری ندارند. تمام علم خلق، ذراتی از این‌هاست که به خلق داده شده؛ اما اینها در مقابل خدا که کسری دارند. فیض خدا، که انتها ندارد. دائم به اینها فیض می‌رسد. مگر این‌ها معلومات دارند که یک معلومات مختصری داشته باشند و بخواهد به معلوماتشان اضافه شود؟ این‌ها محدود نیستند. نه خدا محدود است، نه ائمه طاهرین ‎(علیهم السلام) خلق محدود است. آن عالم گفت: دستت درد نکند.   پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن عرش الرحمن

وقتی که یقین باشد، صبر هم می‌آید...

ما یک علم تشخیص داریم، یک فهم تشخیص داریم، یک تشخیص داریم. علم به تشخیص، یعنی ما علم داریم که این کار خوب است، این کار بد است. خدا علمش را به ما داده است. ما خوب می‌فهمیم این کار خوب است یا بد است؛ اما یقین نداریم. یقین در عالم حرف دیگری است. وقتی که یقین باشد، صبر هم می‌آید؛ یعنی ما اطمینان داریم که این کار درست است. اگر اطمینان باشد، نباید تزلزل داشته باشیم. فلان آقا چندین سال زیارت عاشورا می‌خوانده است. مسجد جمکران رفته و به یک نفر برخورد کرده که شالش اینجوری بوده، ردایش اینجوری بوده. به او گفته تو داری به خودت لعنت می‌کنی. این آقا دیگر زیارت عاشورا نخواند. بعد، یک برخوردی با من داشت. گفتم: برو به او بگو: زیارت عاشورا، تولی و تبری است. اگر ما تولی و تبری نداشته باشیم، دین نداریم، ولایت نداریم. ولایت، تولی و تبری است. به او گفته بود: دیگر اینجا نیا، تو خودت یک استاد داری. ببین! این یقین ندارد. تا حالا زیارت عاشورا می‌خوانده، حالا یکی به او گفته نخوان، او هم نمی‌خواند. ما بیشتر کارهایمان همین‌طور است. یقین نداریم.

یقین به ولایت این‌قدر مهم است که انبیاء طاقتش را نداشتند...

یقین به ولایت خیلی مهم است. یقین به ولایت این‌قدر مهم است که انبیاء طاقتش را نداشتند. چرا؟ مگر یونس نیست که وقتی ولایت به او ابلاغ شد، گفت: وقتی ما ولایت را ندیدیم، چطور آن را قبول کنیم؟ حوت او را بلعید. ناله‌اش بلند شد. در تاریکی دل حوت گفت: «یا لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین» انبیاء در یقین، کمیتشان لنگ است، به جز پیامبر آخرالزمان. چرا؟ او هم ولی است، هم نبی. رفقای عزیز! بیایید ما یقین پیدا کنیم. اگر یقین باشد، تزلزل نداریم. اگر یقین نباشد، تزلزل داریم.

تو اگر روح شدی، به روح علی بن ابی طالب اتصال شدی، معراج هم می‌روی. اصلاً معراج چیزی نیست...

به دینم قسم! به علی قسم! من خودم دیدم. ما یک دوستی داریم، یک وقتی رفت به معراج؛ فقط خدا بود و علی. حالا برو بگو دارد خودش را معرفی می‌کند. به دینم قسم! خدا بود و علی. من دیدم! تو اصلاً باور نمی‌کنی این طور بشوی. تو اگر از دنیا بگذری، دیگر، جسم نیستی، روحی! روح به روح اتصال می‌شود. ما جسمیم، به دنیا علاقه داریم. به این بساطها علاقه داریم. اصلاً توی این فکرها نیستیم. روح، به روح باید اتصال بشود. خب، تو اگر روح شدی، به روح علی بن ابی طالب اتصال شدی، معراج هم می‌روی. اصلاً معراج چیزی نیست

نفسهایی که عالم دارد می‌کشد، در قدرت ولی الله الاعظم است. کجا دنبال این و آن می‌روی؟...

شما باید به امام زمانتان یقین داشته باشید. یک نفر است در دانشگاه بوده و مسجد جمکران خیلی می‌رود. از من پرسید چه کار کنیم که یقین داشته باشیم؟ گفتم: خیلی، خیلی آسان. شما الان آقازاده‌تان مکه رفته، یا پدرت مکه رفته. منتظر چه کسی هستی؟ فقط منتظر پدرت هستی. هر که بیاید می‌گویی که این پدرم نیست. گفتم: دنبال کس دیگری نرو. آقا جان من! تو دلت بیشتر می‌سوزد یا امام زمان (علیه السلام) ؟ نفسهایی که عالم دارد می‌کشد، در قدرت ولی الله الاعظم است. کجا دنبال این و آن می‌روی؟ اگر منتظری، خب، ایشان هنوز نیامده است. ما کجا می‌رویم؟ چه کار می‌کنیم؟

تمام مردم که در این عالم سقوط ولایت کردند، یقین نداشتند....

تمام خلقت منتظرند. چرا می‌گوید هر کس منتظر امام زمان (علیه السلام) باشد، افضل عبادت است. آیا ما منتظریم؟ ما دنبال چه کسی که نرفتیم، دنبال چه کسی که نمی‌رویم. آن هم به قول عوام، خواجه حافظ شیراز است. اگر می‌شد، دنبال آن هم می‌رفتیم که ببینیم یک چیز به ما می‌دهد یا نه. چرا ما دنبال این و آن می‌رویم؟ ما یقین نداریم. یقین خیلی چیز مهمی است. تمام مردم که در این عالم سقوط ولایت کردند، یقین نداشتند. رفقای عزیز! بیایید ما یقین پیدا کنیم. یقین یک چیز مهمی است. یقین چیزی نیست که ما این طور آن را سر و ساده گرفتیم. شما یک ذره فکر کنید. می‌گوید: نیم ساعت فکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است؛ یعنی فکرِ ولایت بکن. تو داری سرمایه هشتاد سال، نود سالت را از دست می‌دهی. اگر یقین پیدا کنی، صبر هم داری. اگر یقین نداشته باشی، صبر هم نداری.

تو تشنه ما نیستی، تشنه آبی! تو هم تشنه دنیایی...

شخصی آمده خدمت امام صادق (علیه السلام)، عرض می‌کند: یابن رسول الله! من دلم می‌خواهد خواب شما را ببینم. حضرت می‌فرماید: امشب آب نخور، ببین چه می‌شود. یک قدری نان و خرما خورد. خواب دید توی آب انبار است، یا سر چاه است، سر جوی آب است. صبح آمد. امام فرمود: تو تشنه ما نیستی، تشنه آبی! تو هم تشنه دنیایی.

حضرت فرمودند: اگر مادرت می‌رفت، تو هم می‌رفتی...

یکی می‌خواست برود مسأله‌ای از امام صادق (علیه السلام) بپرسد. پول نداشت. گفت من بروم چیزی از ابوحنیفه بپرسم یک پولی بگیرم، بیایم بدهم. چهار، پنج قدم رفت، بعد گفت: امام صادق (علیه السلام) راضی نیست تو بروی طرف کسی که این‌ها را انکار کرده است و برگشت. تا رفت یک پولی را پیدا کرد. آمد درِ کلیاس امام صادق (علیه السلام) ، حضرت فرمودند: اگر مادرت می‌رفت، تو هم می‌رفتی. (خب، مساله دو تا شد. این بی‌حیاگری نیست. اگر شیطان در نظر شما می‌گوید که این حرف بی‌حیاگری است. این حرف عین حیاست.) امام فرمود: پدرت مسافرت رفته بود. یک جوانی پشت بام خوابیده بود. مادرت طرف او رفت و یک مرتبه برگشت. گفت: ای امانت خدا! کجا می‌روی؟ آن چند قدمی که مادرت رفت، تو هم عوضی رفتی. ای کسی که صحبت من را می‌شنوی! مواظب باش عوضی نروی. کجا عوضی می‌روی؟ موقعی که دنبال خلق رفتی. ببین! اینکه امام صادق (علیه السلام) گفت چون می‌خواست برود دنبال خلق، یعنی ابوحنیفه.