کنار؛ یعنی گناه نکن، کنار؛ یعنی ویدئو نزن، کنار؛ یعنی تلویزیون نداشته باش، کنار؛ یعنی ویدئو نداشته باش...
کنار؛ یعنی گناه نکن، کنار؛ یعنی ویدئو نزن، کنار؛ یعنی تلویزیون نداشته باش، کنار؛ یعنی ویدئو نداشته باش، کنار؛ یعنی دروغ نگو، کنار؛ یعنی چشمت را حفظ کن، کنار؛ یعنی کنار بروید. کجا کنار میروید؟
نروید جایی دیگری را نگاه کنید، چشمت را پر از عذاب میکند....
عزیز من، نگاه به قرآن بکن، عزیز من، نگاه به متقی کن، عزیز من، نگاه به پدر و مادرت کن. نروید جایی دیگری را نگاه کنید، چشمت را پر از عذاب میکند. مگر آن نبود که زمانی که از پیامبر آمد مسالهای سراغ بگیرد، پسر عباس نگاه کرد. گفت: ای پسر عباس! خدا چشمت را پر از آتش کند. یک نگاه کرده، تو در تلویزیون و ویدئو به چند نفر نگاه میکنی؟ حالا یک دستگاههایی دیگر هم درآمده است. هر روزی خارجیها برای شما یک چیز جدیدی پیدا میکنند.
خدایا، اگر میخواهی من را بیمحبت علی، بیمحبت زهرا وارد محشر کنی، از صحنه گیتی نابودم کن...
آن چند شب به خدا گفتم: خدایا، این کار را تو میتوانی بکنی، هیچ کسی هم نمیتواند بکند. من به هیچکس هم نمیگویم. جسارت هم کردم؛ گفتم تا حتی انبیاء، تا حتی اولیاء نمیتوانند این کار را بکنند. خدایا، اگر میخواهی من را بیمحبت علی، بیمحبت زهرا وارد محشر کنی، از صحنه گیتی نابودم کن؛ نه بهشتت را میخواهم، نه فردوست را میخواهم، نه جناتت را میخواهم. مگر اینکه آنجا من را با محبت اینها وارد محشر کنی.
من فقرا را از خودم واجبتر میدانم، آنها را امر خدا میدانم...
«متقی اصلاً از دنیا استفاده نمیکند. چطور استفاده نمیکند؟ از پولهایی که شما میدهید، هم استفاده نمیکند. من الآن صبح که میشود، یک نفر چیزی میآورد، این حسین میبیند، من برای خودم چیزی بر نمیدارم. هر چیزی میآورند، از آن برداشت نکردهام؛ چون که من فقرا را از خودم واجبتر میدانم، آنها را امر خدا میدانم. شما با سخاوت به امر خدا کمک میکنید.»
اگر سخی نیستید، از خدا بخواهید سخاوت را یادتان بدهد...
اگر سخی نیستید، از خدا بخواهید سخاوت را یادتان بدهد. باید اینجا بیایید تا سخاوت را یادتان بدهند. اما تو اینجا میآیی، ولی نمیخواهی سخی شوی! من هم راضی نیستم که تو خانه ما میآیی. برو! برو!
اگر سخی باشی، پشت به عالم زدهای...
بیایید سخی باشید. سخاوت خیلی خوب است. اگر سخی باشی، پشت به عالم زدهای! خدا میگوید: صد تا در دنیا، هزار تا در آخرت به آدم سخی میدهم، در عرش هم راهش میدهم. چرا؟ چون سخاوتمند پشت به شیطان کرده است. وقتی پشت به شیطان کند، حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) راه به او میدهند.
اگر شما واقعاً سخی باشی و سخاوتت را به آخر برسانی، تو در درجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی...
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فرمود: در آخرالزمان اگر کسی با دین از دنیا برود، با من و در درجه من است! کجا میروی؟ بدبخت بیچاره! کجا در درجه پیامبر هستی؟ اگر شما واقعاً سخی باشی و سخاوتت را به آخر برسانی، تو در درجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی.
انفاق دارید، خدا شما را نجات میدهد. دست از سخاوت و انفاقتان برندارید...
رفقای عزیز! انفاق دارید، خدا شما را نجات میدهد. دست از سخاوت و انفاقتان برندارید.
اگر قانع و راضی شدیم، دستمان پیش خلق دراز نیست...
عزیزان من! قانع و راضی باشید! اگر قانع و راضی شدیم، دستمان پیش خلق دراز نیست. مؤمن باید محترم باشد، نه ضعیف. در مقابل خدا و ولایت ضعیف باشیم. «یا لطیف! إرحم عبدک الضعیف!» ما در مقابل خلق باید قوی باشیم. عزیزان من! اگر قوی نباشید، سُر میخورید.
اگر اینجوری قانع و راضی باشی، محو جمال خدا میشوی، محو جمال امام زمان (عج الله فرجه) میشوی...
عزیز من، مالتان که زیاد میشود، خدا فقط توقع شکرانه دارد. توقع از شما دارد شکر بگویید؛ اما به شما میگویم از ماوراء باید اطلاع داشته باشید، تو خودت هم از ماوراء خودت اطلاع داشته باش. چه داشتی؟ چطوری شدی؟ چه کسی به تو داده؟ آیا با قدرت خودت اینطوری شده؟ خیلیها از تو قدرتمندتر هستند. چرا ندارند؟ الان مالی که در اختیار تو است، بیت المال است. تو توجه به بیت المال کن. خب، از پنج قسمت، یک قسمتش را بده دیگر. اینقدر دست به دست نکن. خدا به تو برکت میدهد. حتیالامکان شکرانه کن. آن موقعت را نزدیک بیاور. من کارم این است. آن وقت به حضرت عباس، وقتی شما کاملاً از خدا راضی شدی، خدای تبارک و تعالی یک سکونت به تو میدهد. یک یا الله بگو به سلطنت سلیمان نمیدهی؛ اما اول باید رضایت باشد. اگر رضایت داشته باشی، اینجوری هستی. اگر اینجوری قانع و راضی باشی، محو جمال خدا میشوی، محو جمال امام زمان (عج الله فرجه) میشوی.
رفقای عزیز! این قدر این در و آن در نزنید و خودتان را گرفتار وام و قرض نکنید. اینها شما را از حقیقت باز میدارد...
رفقای عزیز! این قدر این در و آن در نزنید و خودتان را گرفتار وام و قرض نکنید. اینها شما را از حقیقت باز میدارد. قانع و راضی باشید و باور کنید که امورتان میگذرد. خدا را اگر قبول دارید، میفرماید: «والله خیر الرازقین» وقتی این آیه را میشنوم، تف به روی خودم میاندازم که خدایا، مگر ما تو را قبول نداشتیم که قسم میخوری؟ حالا باز هم باور نکردهایم. خودمان را مبتلا میکنیم.
همیشه بشر در دنیا کسری دارد؛ اما اگر قانع و راضی باشد، کسری ندارد...
بیایید حرف بشنوید! بیایید محبت دنیا را از دلتان بیرون کنید! جمع کردن مال دنیا فایدهای ندارد. من اصلاً از خمس، رد مظالم و صدقه مصرف نمیکنم. تا الآن روزیام را خدا داده است، خدا میگوید: «والله خیرالرازقین». به عمرم دستم را جلوی کسی دراز نکردم. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «کسی که دستش را جلوی خلق دراز کند، از ما نیست». وقتی آن چمدان پر از پول را آورد و به من گفت: اینها نه خمس است، نه سهم امام و نه صدقات، تمامش مال خودت باشد. گفتم: آن را نمیخواهم، اعتنایی به آن هم نکردم. بیایید یک کاری برای آخرت بکنید! همیشه بشر در دنیا کسری دارد؛ اما اگر قانع و راضی باشد، کسری ندارد. چه کسی این طور است؟ فقط متقی.
والله، اگر بشر قانع و راضی شد، دینش را نمیدهد...
عزیزان من، قانع و راضی باشید. والله، اگر بشر قانع و راضی شد، دینش را نمیدهد.
شهوت همیشه دنبال بشر است؛ نگاه برانگیختهاش میکند...
شهوت همیشه دنبال بشر است؛ نگاه برانگیختهاش میکند. بشر تا تصفیه نشده است گناه میکند. ما باید تصفیه بشویم. تصفیه، دائم الحضور ولی الله الاعظم (عج الله فرجه) است؛ آن وقت گناه نمیکنید، وگرنه گناه میکنید. والله، بالله، امام زمان (عج الله فرجه) به من گفت: اینها اهل دنیا شدهاند؛ اما به دنیا نمیرسند، یا فرمود: اینها مسموم شدهاند. یعنی چه؟ یعنی امام زمان را فراموش کردهایم. چرا امام زمان ما را تأیید نمیکند و تکذیب میکند؟! ما گناه میکنیم. اگر تصفیه بشوید، دیگر گناه تویتان نیست؛ یعنی همیشه به فکر هستی که مردم را هدایت کنی یا به مردم سخاوت کنی و دائم الحضوری. اگر دائم الحضور شدی، در حضور امام زمان (عج الله فرجه) که دیگر گناه نمیکنی! ما دائم الفسادیم، نه دائم الحضور! آن هفتاد هزار نفر که گمراه شدند، حضور امیرالمومنین (علیه السلام) نبودند و در حضور آن دو نفر رفتند. چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان میگوید: «سلمان منا اهل البیت»؟ چون دائم الحضور بود؛ یعنی هم گناه نکرد و هم پیرو آن دو نفر نبود. در آخرالزمان هم میگوید: اگر یک نفر با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب میکنند. عزیزان من، بیایید ما هم دائم الحضور امام زمان (عج الله فرجه) باشیم، نه دائم الفساد، تا با دین از دنیا برویم. منبع:
اهلیت؛ یعنی داشتن ولایت و پیروی کردن از ولایت! نه پیروی کردن از گناه و معصیت...
اهلیت؛ یعنی داشتن ولایت و پیروی کردن از ولایت! نه پیروی کردن از گناه و معصیت! به تو میگوید اگر برای عائلهات کار کنی جزء شهدایی! خدا چه قدر عائلهات را احترام کرده است؛ اما وقتی از امر جدا شد میگوید اهل تو نیست. اغلب مردم که در آخرالزمان بیدین از دنیا میروند، کسی را به غیر از امر خدا و پیامبر میخواهند. تمام خواستنهای دنیا برای مؤمن و متقی موقت است. شما باید خداپرست باشید و رجعتخواه وگرنه خانهپرست و ماشینپرست و خانمپرستید. منبع:
امر امام حسین (علیه السلام)، گناه نکردن و سخاوت است...
ما باید رضایت امام حسین (علیه السلام) را به جا بیاوریم. امام حسین (علیه السلام) تا آخرین لحظه میگفت: «هل من ناصر»؛ یعنی بیایید مرا کمک کنید. کمک به امام حسین (علیه السلام)، امر امام حسین (علیه السلام) را اطاعت کردن است. امر امام حسین (علیه السلام)، گناه نکردن و سخاوت است؛ اما سخاوت را نباید به دشمنان علی (علیه السلام) داد. سخاوت را باید به دوستان علی (علیه السلام) و دوستان خدا بدهید. آن سخاوت قبولی دارد. هر سخاوتی که قبول نیست. منبع:
اگر از خطر آخرالزمان آگاه باشید، گناه نمیکنید...
شما باید از خطر آخرالزمان مطلع باشید. اگر بخواهید از این خطر حفظ باشید و دینتان محفوظ باشد و خدا و امام زمان (عج الله فرجه) از شما راضی باشند، محکم پی کارتان باشید؛ اما از کارتان که فارغ شدید، با این کتابها و حرفها نجوا کنید. اگر از خطر آخرالزمان آگاه باشید، گناه نمیکنید. خدا حاج میرزا ابوالفضل زاهد را رحمت کند. در تفسیر قرآنش میگفت: فوتی که به آتش میکنی، از تو سؤال میکنند که برای چه این کار را کردهای؟ شما آنجا اقرار میکنی که چه کسی دنبال من بوده که همه کارهای مرا بررسی کرده است؟ اگر شما اینطور مطلع باشید که گناه نمیکنید! منبع:
۱۶۱...
کسی که یا علی می گوید، گناه نمی کند
عید فطر مبارک...
عید فطر مبارک
عید ما روزی بود از مشرکین اسمی نباشد؛ یعنی زمان امام زمان...
آنها یک زمانی میگفتند: عید ما روزی بود از پهلوی اسمی نباشد، گفتم: بگو عید ما روزی بود از مشرکین اسمی نباشد؛ یعنی زمان امام زمان
اصلاً اسم علی کارگشا است، خود علی، مثل خدا میماند...
اصلاً اسم علی کارگشا است، خود علی، مثل خدا میماند. اسم علی کارگشاست که داود میگوید: علی، آهن به دستش نرم میشود، عیسی با همه حرفهایش میگوید: علی، مرده را زنده میکند. آن آصف میگوید: علی، تخت بلقیس را حاضر میکند. در تمام دنیا اسم علی کارگشا است؛ خاک به توی سر آنها کنند که دست از علی برداشتند و مشابه درست کردند. به تمام آیات قرآن، یک موقع میفهمید که میدانید نفهمترین مردم شماها هستید. چه کار داریم میکنیم؟ خود علی یک حرف دیگری است. خود علی را خدا میشناسد. مگر خدا این خلقت را که کرده نمیخواهد؟ پس الکی خلق کرده است؟ تمام شماها را خلق کرده، بهشت به این جاودانی را خلق کرده، غلمان را برای شما گذاشته، حوریهها را برای شما گذاشته، تازه اینها که گذاشته برای شما گذاشته است، به دینم، من نمیخواهم، به ایمانم، من نمیخواهم. این مال شماست. مال شماست که هنوز ویدئو و ماهواره میزنید. چه دارید میگوید؟ من یک عنایت زهرا را به فردوس و بهشت و غلمانش ندادم. گفتم: برو رد کارت. متقی؛ یعنی این. شما چه دارید میگویید؟منبع:
از عقاید بد مردم برو کنار. تو عقاید بد مردم را امضاء نکن....
حالا پیغمبر میگوید: هر کسی در این زمان دینش را حفظ کند، با من و در درجه من است. اینکه دارم به شما میگویم، امروز افشایش میکنم: اویس کنار رفت، برادر رسول الله شد، شما نمیتوانید کنار بروید. چرا کنار نمیروید؟ چرا دوباره باز میروی عبادت میکنی؟ مگر پیامبر نگفت: واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، به خیر و شر آن زمان شرکت نکن، برو کنار. تو کنار نمیروی. یا رفیق داری، نمیخواهم خیلی بیحیاگری کنم. تو کنار نمیروی. کنار؛ یعنی گناه نکن، کنار؛ یعنی ویدئو نزن، کنار؛ یعنی تلویزیون نداشته باش، کنار؛ یعنی ویدئو نداشته باش، کنار؛ یعنی دروغ نگو، کنار؛ یعنی چشمت را حفظ کن، کنار؛ یعنی کنار بروید. کجا کنار میروید؟ حالا یک پسری گفته، حاج حسین گفته: برو کنار، پی کار نمیرود. اف بر تو. بفهم من چه میگویم؟ از عقاید بد مردم برو کنار. تو عقاید بد مردم را امضاء نکن.
کارهایمان روی امر نیست. مکهات روی امر نیست. کارهای ما روی امر نیست...
کجا به امر قرآن هستید؟ قرآن به تو گفته: نگاه به بچه مردم نکن، زن مردم نکن، معامله ربوی نکن، دروغ نگو، خدعه نکن، به فکر مردم باش، سخی باش. شما چه کار کردید؟ ماه رمضان رفت، چه حاجت برادر مؤمنی را برآوردید؟ به چه کسی افطاری دادید؟ چه کار کردید؟ قرآن؛ یعنی عمل به قرآن، علی میگوید: «انا قرآن الناطق» من قرآن ناطق هستم. آخرش هم یک حرف دیگری زدید. … کارهایمان روی امر نیست. مکهات روی امر نیست. کارهای ما روی امر نیست.
حضرت معصومه دلش خون است. میگوید: زیارت میکنند قبر ما را، اطاعت نمیکنند امر ما را....
برو جانم! برو دست از این کارهایت بردار. امروز روز عید است. قرارداد کنید که این کارها را دیگر نکنید. با امام زمان شرط کنید، دل امام زمان را خوش کنید. به دینم، امام زمان دارد «هل من ناصر» میگوید، خدا میداند «هل من ناصر» میگوید. این حضرت معصومه دلش خون است. میگوید: زیارت میکنند قبر ما را، اطاعت نمیکنند امر ما را. به تمام آیات قرآن، امام رضا گفت: ما را زیارت میکنند، به امر ما نیستند، کارشان است. تمام اینها رد است. حالا تو پا شو برو امام رضا. تو چه کسی را میخواهی؟ لا اله الا الله، نمیتوانم حرفم را بزنم. اینقدر دیشب از خدا خواستم، گفتم: خدایا، زبانم را حفظ کن. چه کسی را میخواهی؟ کجا هستی؟ کجا هستی؟ تو مستی. مست که حالیاش نیست. تو حالیات نیست که ویدئو میزنی و ماهواره میزنی و تلویزیون میزنی و این دستگاهها را میزنی، حالیات نیست. جان من، برو نصف شب با خدا و امام زمان عشقبازی کن. به تمام آیات قرآن، به امام زمان گفتم، گفت: خوشی تمام شد، گفتم: دو تا خوشی هست: یکی آدم خدمت امام زمانش باشد، یکی بیتوته شب، برود با خدا حرف بزند. با خدا بیتوته کند. اویس همینجور بود. حالا میگوید: برادر من است.
امام زمان به تو عیدی بدهد، امیرالمومنین به تو عیدی بدهد؛ یعنی بندگی تو را امضاء کند. آن وقت عید است...
اصلاً عید یعنی چه؟ یعنی ما یک ماه آزگار در نماز و روزه اطاعت خدا را کردیم، آیا عید تمام شد؟ اتفاقاً روایت داریم ماه رمضانیها را مذمت میکند. میگوید: همین یک ماه خوب بودند، باقیاش دوباره میروند در همان کارهای زشتشان. عید؛ یعنی این. قربانت بروم، فدایتان بشوم، عزیز من، امروز عید است، باید زهرا به تو عیدی بدهد. امروز عید است، امام زمان به تو عیدی بدهد، امیرالمومنین به تو عیدی بدهد؛ یعنی بندگی تو را امضاء کند. آن وقت عید است. آنها یک زمانی میگفتند: عید ما روزی بود از پهلوی اسمی نباشد، گفتم: بگو عید ما روزی بود از مشرکین اسمی نباشد؛ یعنی زمان امام زمان. ما داریم چه میگوییم؟ عیدمنبع:
کیست که از اول اهل دنیا نبوده است؟ فقط متقی...
خیلی حرف در دنیا هست، اگر میخواهی عاقبت به خیر بشوی، باید اهل دنیا نشوی. کیست که از اول اهل دنیا نبوده است؟ فقط متقی. آنهایی که اهل دنیا شدند، آخرت را از دست دادند. اگر اهل دنیا نشوید، آخرت را از دست نمیدهید. «إنما الدنیا فناء والآخره بقاء». اگر دنیا خوب بود، ائمه طاهرین (علیهم السلام) هم دنبالش میرفتند. امام حسین (علیه السلام) اهل دنیا نشد، علی اکبر، علی اصغر، عون و جعفرش را داد و اهل دنیا نشد. اگر ما امام حسین (علیه السلام) را میخواهیم، باید دنبال دنیا نرویم، خواستن امام حسین (علیه السلام) این است که اهل دنیا نشوی. اگر دنبال دنیا رفتی، دنبال مردم دنیا هم میروی و به آخرت کاری نداری؛ اما متقی از اول اهل دنیا نبود که فرمود: پشت پا بر عالم امکان زدم دست بر دامن زهرا زدم منبع:
اگر تو امر را کاملاً اطاعت کردی، عضو اینها میشوی. والله، اگر علی به آسمان رفت، تو هم میروی...
خدا مگر به موسی نگفت: چرا من مریض شدم، دیدنم نیامدی؟ خدا تو را خودش حساب میکند. امیرالمؤمنین تو را خودش حساب میکند. اگر تو امر را کاملاً اطاعت کردی، عضو اینها میشوی. والله، اگر علی به آسمان رفت، تو هم میروی. اگر امیرالمؤمنین در عرش برود، تو هم میروی. مگر ممکن است انگشت از دست جدا شود. توجه به این حرفها کنید. مگر ممکن است انگشت من جدا شود؟ انگشت من که عضو آن شد، خب، دست برود، او هم میرود. اما چه دستی میرود؟ اما دستی که به روی خدا دراز شود، دستی که به روی ولایت دراز شود، نه دستی که به روی خلق دراز شود، نه دستی که به آنجا که خدا گفته نرو دراز شود. والله، اگر ما قدر این حرف را بدانیم، حرف خیلی خوب است.
تمام عالم انتظار رجعت را میکشند...
اگر شما اعتقاد به رجعت داشته باشید، آگاهی و اعتقاد عالمی دارید. چون که تمام عالم انتظار رجعت را میکشند. رجعت نه فقط در دنیا، بلکه در تمام عالم برانگیخته شده است؛ چون که خدا و پیامبر و ائمه وعده رجعت را دادهاند. آنها یکی راجع به ولایت، یکی قرآن مجید و دیگر رجعت خیلی صحبت کردهاند؛ اما رجعت به نظر من مهمتر است! چون که رجعت، خلقتخوشحالکن است. روزی از روزی که امیرالمؤمنین یا امام حسین را شهید کردند بدتر نیست، بد روزگاری بوده است؛ اما در تمام این عالم روزی هم از روز رجعت بهتر نیست. الان بالای گنبد امام حسین پرچم قرمز است؛ یعنی هنوز احقاق حق نشده است. در رجعت است که احقاق حق میشود، پس اصل رجعت است. منبع:
اگر بخواهید که پیرو امام زمان باشید باید اهل دنیا نباشید، یعنی دنیا شما را خوشحال نکند، ولایت شما را خوشحال کند، سخاوت شما را خوشحال کند....
اگر بخواهید که پیرو امام زمان باشید باید اهل دنیا نباشید، یعنی دنیا شما را خوشحال نکند، ولایت شما را خوشحال کند، سخاوت شما را خوشحال کند.
امام زمان (عج الله فرجه) از سخاوت خوشش میآید...
آنهایی که از جلسه رفتند، حرف متقی را نشنیدند، حرف خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنیدند، شما مثل آنها نباشید. سخی باشید، امام زمان (عج الله فرجه) از سخاوت خوشش میآید، خدا هم میگوید: «یک حاجت برادر مؤمن را برآورده کنی، ثواب هفتاد حج و هفتاد عمره به تو میدهم»؛ اما متقی این ثواب را نمیخواهد، میفرماید: پشت پا بر عالم امکان زدم دست بر دامن زهرا زدم منبع:
در دنیا چه خبر است؟ باز هم حرف هست، متقی نمیتواند حرفش را بگوید....
در این کتابها از زمان آدم ابوالبشر برای شما گفتهام، این کتابها را خیلی قدردانی کنید! هیچ کسی این کار را نکرده است. مردم پیرو علما شدند که فرمود: «علماهما شرار الخلق» کجا دنبال خلق میروید؟ آنهایی هم که از اینجا رفتند، پیرو علما هستند و شرار الخلقاند. شما از اینجا نروید، الحمد لله سخی هستید، سخاوت شما را نجات میدهد. خدا میگوید: «این مالی که به شما دادم، به فکر فقرا باشید، حالا صد تا در دنیا، هزار تا در آخرت به شما میدهم و در عرش هم راهتان میدهم». کجا میروی؟ بدبخت بیچاره! به خدا اعتقاد نداری؟! به چه کسی میخواهی اعتقاد داشته باشی؟! این حرف؛ همه کس فهم و عمومی است. مردم! به شما هشدار میدهم! آن را قبول کنید. وای به حال کسی که هشدار را قبول ندارد! شما از آنها نباشید. این دو، سه شاهی که به متقی میدهید، توقعهایی دارید. توقعی که متقی از شما دارد، این است که پول و صدقاتی که به مردم و فقرا میدهید، اهل بهشت شوید. در دنیا چه خبر است؟ باز هم حرف هست، متقی نمیتواند حرفش را بگوید.
متقی صادراتش خیر است، شما هم باید صادراتتان خیر باشد...
متقی صادراتش خیر است، شما هم باید صادراتتان خیر باشد. الحمدلله من به شما افتخار میکنم، به خدا گفتم: «خدایا! چیزی که به من دادی، به پیامبرت هم ندادی. بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، هفتاد هزار نفر مرتد و کافر شدند، بعد از من، این جوانان کسانی را در بر میگیرند. الحمد لله تمامشان موحد هستند، تمامشان حرف شنو هستند.» شیعه باید دائم فیضش به مردم برسد؛ وگرنه ناراحت است. چرا خدا این همه روی سخاوت تأکید کرده است که جواد الأئمه (علیه السلام) میفرماید: «زیارت پدرم، امام رضا معادل هفتاد حج و هفتاد عمره مقبول است؛ اما کمک به یک مؤمن؛ یعنی دل او را خوش کنی، بالاتر است»؟ چون سخاوت، امر ولایت است؛ اما زیارت؛ زیارت است. کمک به مؤمن، صفات مؤمن، صفات امام و صفات خداست. خدا دلش میخواهد که شما به یکدیگر رحم کنید، به بهشت بروید و خدا خداییاش را به شما بدهد. چرا خداییاش را به آدم سخی میدهد؟ خدایا! میخواهم کفر بگویم؛ اما میدانی که کفر نیست! خدایا! تو به هیچ چیزی محتاج نیستی که بهرهای از آن ببری و خوشحال بشوی؛ اما اگر بنا شود که در عالم خلقت، در عالم کون و مکان خوشحال بشوی؛ وقتی که رزق به کسی میدهی، خوشحال میشوی
من بهشت و فردوس را نمیخواهم، تو را میخواهم!...
به خدا میگویم: «خدایا! اگر بهشت و فردوس و جنات را به من بدهی، اسم خودت، اسم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و زهرای عزیز (علیها السلام) را از من بگیری، به من جفا شده است، تو جفا کن نیستی! من بهشت و فردوس را نمیخواهم، تو را میخواهم!». چه کسی این طور است؟ فقط متقی
به دینم! همهاش میگفتم خدایا! کشته شوم تا حضرت زهرا یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمیخواهم....
«شبی خواب دیدم که شخصی به دکانم آمد و گفت که امام زمان ظهور کرده است، گفتم کجا؟ گفت: فلان جا. (الان آن زمین کارخانهای به نام ریسباف شده است) فوراً تیشهای برداشتم و پابرهنه دویدم. یادم است که وقتی از سر کوچهمان رد میشدم نگاه به داخل کوچه نکردم که مبادا پدرم صدایم بزند. دویدم و خدمت حضرت رسیدم و خیلی مورد عنایت ایشان قرار گرفتم. حضرت دو تا منشی داشت، به یکی از آنها گفت برو به بازاریها بگو بیایند؛ اما آنها نیامدند، از روی کوهها به روی حضرت توپ و تانک سوار کرده بودند. (وقتی زمان شاه توپ به خیابانها آوردند، من قبلاً در اینجا دیده بودم.) گفتم: آقا جان! ما اسلحه نداریم. گفت: فلانی! اینها عمل نمیکند. حضرت یک نگاه به آسمان کرد و از آسمان شمشیر به زمین ریخت. من یکی از آنها را برداشتم و مواظب حضرت بودم. آقا یک صوت حجاز خواند و از در و دیوار و آسمان صدای ایشان میآمد که انسان را مدهوش میکرد. صوت ایشان که تمام شد آنها پشت توپ و تانک رفتند و هر کاری کردند، عمل نکرد. آن وقت از روی کوهها پایین آمدند و تسلیم شدند. من همین طور دور آقا میگشتم و مواظب حضرت بودم. به دینم! همهاش میگفتم خدایا! کشته شوم تا حضرت زهرا یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمیخواهم.»
همان عده بودند که در صحرای کربلا حاضر شدند و امام حسین را کشتند. حالا همانها با اسلام جلوی امام زمان را میگیرند...
«خوش به حال آن روز که تمام دنیا میگویند: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله، امام زمان حجه الله» آن روز شیعه یک نفسی میکشد. به تمام آیات قرآن! من نیمه نفس میکشم، بعضی وقتها از غصه میافتم. اصلاً شیعه نفس عمیق نمیکشد.»آنها که نفس لهو و لعب میکشند، شیعه نیستند. شیعه، دائم منتظر ندای حجه بن الحسن است که بگوید: «جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا» حرفهایی هست که نمیتوانم بزنم. چه کسی جلوی امام زمان را میگیرد؟! چه کسی در مقابل حضرت میایستد؟! همانهایی که حسین ما را کشتند؛ یعنی نماز شب خوانها، بیتوته کنها، الغوث کشها، جهاد بروها. امام حسین فرمود: من کشته جلسه بنی ساعدهام. هفتاد هزار نفر به نام اسلام به طرف برانگیخته آن جلسه رفتند و به ولایت پشت کردند! همان عده بودند که در صحرای کربلا حاضر شدند و امام حسین را کشتند. حالا همانها با اسلام جلوی امام زمان را میگیرند؛ اما دیگر فایدهای ندارد چون امام زمان محدود نیست؛ به امر خدا، مقصد خداست و تمام این عالم را میگیرد. این است که میگوید انتظار الفرج افضل العباده! انتظار الفرج، انتظار رجعت است.منبع:
امر به تو گفته جوانان مردم بیکارند، دختران را به سر کار ببری و با آنها عشق کنی؟ باید بیدین از دنیا بروی!...
« به تمام آیات قرآن! دارم میبینم، آمادگی همین را هم که گفتهام ندارید! این قدر بهتان میگویم که هدایت شوید، این قدر میگویم که از ضلالت درآیید، دنبال آن نروید و دنبال هدایت بروید. این قدر میگویم که امر را اطاعت کنید و از آنها که بیدین میروند نباشید. این قدر میگویم بیایید کاری کنید که حضرت زهرا ناراضی نباشد. چرا زهرای عزیز به عمویش عباس راه نداد؟ مگر چه کار کرده بود؟ به حرف خلق رفته بود. اغلب شما هم به حرف خلقید، کدامتان به حرف امر هستید؟ اگر تو به حرف امر هستی، امر به تو گفته تلویزیون بزن؟ امر به تو گفته ویدیو بزن؟ امر به تو گفته ماهواره بزن؟ امر به تو گفته به گردش برو و زنان و مردان را ببین؟ خاک عالم بر سرت! امر به تو گفته جوانان مردم بیکارند، دختران را به سر کار ببری و با آنها عشق کنی؟ باید بیدین از دنیا بروی!
تف بر روزگاری بیاید که معاویه اولیالامر شود و امیرالمؤمنین علی تکذیب شود!...
تف بر روزگاری بیاید که معاویه اولیالامر شود و امیرالمؤمنین علی تکذیب شود!
آقا امام حسین (علیه السلام) فرمود: «متقی وکیل من است.»...
آقا امام حسین (علیه السلام) فرمود: «متقی وکیل من است.» میخواستند صحن امام حسین (علیه السلام) را تعمیر کنند، امام حسین (علیه السلام) فرمود: «بروید از وکیل من اجازه بگیرید.» پیش من آمدند، به آنها گفتم: تعمیر کنید؛ اما باقی نیاورید. وقتی وکیل امام حسین (علیه السلام) شدی، وکیل تمام خلقت هستی؛ یعنی تمام خلقت را محکوم میکنی، جوابگوی همه هستی. وکیل امام حسین (علیه السلام) کیست؟ فقط متقی است. منبع:
خدا از تو توقع امر دارد؛ ببیند که تو اطاعت آن را که گفته؛ یعنی دوازده امام، چهارده معصوم، میکنی یا نه؟...
خدا از تو توقع امر دارد؛ ببیند که تو اطاعت آن را که گفته؛ یعنی دوازده امام، چهارده معصوم، میکنی یا نه؟ اگر تو او را اطاعت کنی، یعنی خدا را اطاعت کردی. خدا میخواهد تو را امتحان کند. مگر بلد نبود تو را به بهشت ببرد؟ اگر تو را به بهشت میبرد که همچنین کار خاصی نبود. تو باید بیایی با این حرفها روبرو شوی و خدا را به هر چیزی ترجیح بدهی. به ساز و آواز و به پول و به هر چیزی ترجیح بدهی، خدا هم تو را ترجیح میدهد. اگر امتحان به کار نبود که به درد نمیخورد. به تو میگوید آنجا نگاه نکن، بگو چشم، آن کار را نکن، بگو چشم. خمس سهم امام بده، بگو چشم
به عقیده من علاقه به دنیا علاقه به جهنم است. چون تمام اینهایی که اهل جهنم شدند به واسطه محبت دنیاست...
به عقیده من علاقه به دنیا علاقه به جهنم است. چون تمام اینهایی که اهل جهنم شدند به واسطه محبت دنیاست
ما نمیتوانیم کسی را نصب کنیم، نمیتوانیم کسی را عزل کنیم...
توجه کن، راه خودت را برو. به این کارها، هیچ کار نداشته باش. میگوید: فلانی، چه کار را کرد؟ اینها همه وقت تلف کردن است. ما نمیتوانیم کسی را نصب کنیم، نمیتوانیم کسی را عزل کنیم. اما خودمان نصب میشویم و عزل میشویم. تو چه کار میکنی؟ فقط یک فضولی هم میکنی و این را در سوراخدانی میاندازی و دائم باید بدوی تا آن را از سوراخدانی بیرون بیاوری. عزیز من، قربانتان بروم، کوچک و بزرگتان امر را اطاعت کنید. هر کاری که خدا و پیامبر گفته بکن. هر کاری نگفته نکن. کار به هیچ کاری هم نداشته باش. برو یک چیز پیدا کن با زن و بچه و عائلهات بخور. اگر چیزی هم داری، دستت را باز کن. این یعنی دین؛ دین یعنی امر.
گفتم: خدایا! چه کردهام که این سعادت را از من گرفتی؟...
این خصوصی متقی است، خصوص کس دیگری نیست. زمانی که در خانهام بنایی داشتم، تا آن جایی که میتوانستم به کارگرها رسیدگی میکردم و از آنها پذیرایی میکردم. بنایی که تمام شد، یک دفعه دیدم چه نعمتی از من گرفته شد! تا چند روز ناراحت بودم و گریه میکردم، گفتم: خدایا! چه کردهام که این سعادت را از من گرفتی؟ خدایا! اگر این سعادت را از من گرفتی، به نوعی دیگر برایم این کار را مهیا کن. این کار، کار متقی است، کار کس دیگر نیست. منبع:
عزیزان من! باید امر خدا را اطاعت کنید! ملائکه آسمان امر خدا را اطاعت میکنند و گناه نمیکنند، شما باید برتر از آنها باشید...
عزیزان من! باید امر خدا را اطاعت کنید! ملائکه آسمان امر خدا را اطاعت میکنند و گناه نمیکنند، شما باید برتر از آنها باشید؛ چون که آنها در آسمان هستند؛ اما شما با مردم برخورد دارید. وای به حال تو که دنبال مردم میروی! هم از خدا جدا شدهای، هم از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و زهرای عزیز (علیها السلام) جدا شدهای! افرادی که از اینجا رفتند، از ائمه جدا شدند! شما که به جلسه ولایت میآیید، هم خدا، هم ائمه (علیهم السلام) و هم متقی را شناختهاید؛ اما شرطش این است که گناه نکنید و دنبال متقی بروید، سخی باشید و به اولیای امور کار نداشته باشید؛ آن وقت سنخه ائمه طاهرین (علیهم السلام) میشوید. چه کسی این حرفها را میزند؟ فقط متقی. منبع:
رستگاری سه چیز است: «من» نداشته باش، دنبال خلق نرو، سخی هم باش...
رستگاری سه چیز است: «من» نداشته باش، دنبال خلق نرو، سخی هم باش
بیایید دنبال متقی بروید! آن وقت جزء یاوران امام زمان (عج الله فرجه) هستید...
رفقای عزیز! شما سخی هستید، بیایید این سخاوت را تا آخر برسانید! بیایید دنبال متقی بروید! آن وقت جزء یاوران امام زمان (عج الله فرجه) هستید و به اولیای امور هم کاری نداشته باشید.
امر را اطاعت کنید تا «بلبل باغ ملکوت» بشوی ...
عزیزان من، من عقیدهام این است که یک مؤمن واقعی از یک دنیا بهتر است. من بیخود حرف نمیزنم. میگوید: اگر یکی را هدایت کردی، دنیایی را هدایت کردی، یکی را کُشتی، عالمی را کُشتی. توجه میفرمایید من دارم به شما چه میگویم؟ شما الان یک مملکت هستید. من دلم میخواهد این مملکت سقوط نکند. این مملکت چه وقت سقوط میکند؟ در صورتی که امر شیطان را اطاعت کند. امر خدا و پیامبر را اطاعت نکند. این مملکت سقوط کرده است. … وجود شما الان یک مملکت است. نباید سقوط کند. سفت باید جلوی شیطان بایستید. سفت باید مواظب باشید، امر را اطاعت کنید تا «بلبل باغ ملکوت» بشوی
یا سلمان! اگر همه خلقت رفتند یک طرف، تو برو طرف علی...
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا سلمان! اگر همه خلقت رفتند یک طرف، تو برو طرف علی! توجه کنید این فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، نه فقط دنیا، بلکه تمام خلقت را در بر میگیرد. تو باید آگاهی خلقتی داشته باشی؛ یعنی بدانی خدا هجده هزار هزاران کرات دارد، بدانی خدا آسمان و عرش و فرش دارد، بدانی خدا قیامت و برزخ و بهشت دارد. حالا اگر همه اینها یک طرف رفتند، تو طرف علی بروی. آیا این طور هستید یا نه؟ آیا در این فکرها رفتهاید یا نه؟ ما هنوز رشد نکردهایم و حرف ولایت در دهانمان است، نه حقیقت ولایت درونمان باشد.منبع:
کسانی که از دنیا میروند و در بستر به فکر رجعتند، در رجعت برمی گردند و در رکاب حضرت شهید میشوند....
کسانی که از دنیا میروند و در بستر به فکر رجعتند، در رجعت برمی گردند و در رکاب حضرت شهید میشوند. برای هر مؤمنی یک قتل و یک مرگ مقدر است. شهدای کربلا هم در رجعت برمیگردند و تتمه عمرشان را میکنند. روایت است امام حسین در رجعت آن قدر عمر میکند که ابروانش سفید شده و روی چشم مبارکش میریزد. رجعت مرگ ندارد، آن مرگ دست خودت است. هر مؤمنی از دنیا میرود با دل پرغصه میمیرد که چرا احقاق حق از امام حسین نشده است! عظمت این مصیبت با گوشت و خون شیعه مخلوط است و او میسوزد. حضرت زینب گفت: برادر جان! هرگز غم تو از دل خواهر نمیرود. مگر ممکن است غم مادرش زهرا از دل دوستانش برود؟ مگر ممکن است محبت امیرالمؤمنین و امام حسین از دل ما برود؟ اگر مرا به رضوان و فردوس هم ببرند، این غصه از دلم بیرون نمیرود؛ مگر در رجعت! تولی و تبری؛ یعنی بغض دشمنان اهل بیت و حب حضرت زهرا و امام حسین در دل مؤمن است. اگر بشر این طور نباشد مؤمن نیست و اسلام دارد. اسلام پی بهشت است که بدود در آخورگاه! والله! بهشت بیعلی زشت است. اصل و اساس بهشت ولایت است. ما بهشت را میخواهیم؛ اما رجعت را بیشتر میخواهیم. چون بهشت هم مقصدش رجعت است.منبع:
رجعت آن چه که مردم گفتهاند ممکن است اما ممکن نبوده فاش میکند...
تمام ممکنات منتظر آن وعده خدا هستند. وقتی ندای «جاء الحق و زهق الباطل» در جو این عالم پیدا میشود تمام خلائق خوشحال میشوند که او دارد میآید تا احقاق حق کند. همه آنها بغض دشمنان اهل بیت را دارند به غیر از بشر! این بشر است که حب کس دیگری را به غیر از امر به خود راه میدهد. عیسی ذرهای مهر سوزن و نخ داشت در آسمان چهارم نگهش داشتند. فقط بشر است که برای ولایت مشابه درست میکند، خدا درست میکند، پیامبر درست میکند و خودش را از همه خلقت جدا میکند! رجعت میآید مردمی که چندین سال منافق بودهاند را افشا میکند. رجعت آن چه که مردم گفتهاند ممکن است اما ممکن نبوده فاش میکند
متقی با این حرفهایی که میزند، مانع خوشی غیر امر مردم میشود که به او میگویند حرف نزن!...
متقی با این حرفهایی که میزند، مانع خوشی غیر امر مردم میشود که به او میگویند حرف نزن! مگر متقی مردم را گمراه میکند؟! متقی مردم را هدایت میکند. متقی حقیقت خدا و قرآن را میگوید؛ اما خلق هدایت ظاهری میکند؛ جان من! گناه که هدایت نیست، گناه ضلالت و بدبختی است! الان هم مثل همان زمان است که به پیامبر میگفتند کذاب، ساحر، دیوانه، حرف نزن! اگر دیوانه است؛ پس چرا خدا به او گفته بلغ؟ حالا این مردم به او میگویند مجنون! همان عده امروز به متقی که خدا اعمالش را قبول میکند میگویند حرف نزن! من آخر عمرم است و تا آن جایی که بشود حرفم را میزنم. از خدا میخواهم که در این راه کشته شوم تا حضرت زهرا یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمیخواهم. به تمام آیات قرآن! یک لبخند زهرا را از بهشت و فردوس و جنات بیشتر میخواهم. خیلی دلم میسوزد؛ یعنی تمام جانم آتش میگیرد که قدر این حرفها را نمیدانید! به دینم قسم! از بین رفتن یکی از این حرفها برایم بدتر از آن است که اگر همه این دنیا برای من باشد و از بین برود! چرا؟ نجات بشر در این حرفهاست! من میخواهم از این دنیایی که استخوان خوک در دهان سگ خورهدار است، نجات پیدا کنید. هر کلامی از این حرفها شما را با خدا و پیامبر و با ائمه طاهرین آشنا میکند. بیایید حرف بشنوید. تمام این حرفها نازله خداست، باید اطاعت کنید. حرف ولایت، وحی خداست، به آن استوار باشید. این حرفها، ولایت را در قلب آدم رشد میدهد، آن را یقین کنید. این حرفها اطلاعیه خداست، باید قبول کنید. این حرفها وحی منزل است، بیایید عمل کنید. این حرفها از شعاع امیرالمؤمنین است، بایگانی نکنید. این حرفها القا و افشاست و حقیقت قرآن و اسلام و توحید را حالیتان میکند، دست برندارید. من هیچ کارهام، او به من میگوید که میگویم. پس باید این حرفها را قدردانی کنید، ضبط کنید و در وجودتان پیاده کنید، آن وقت پیش خدا خیلی احترام دارید. زمانی همه این حرفها را از دست میدهید که امر خلق را به امر خدا ترجیح دهید. البته خلقی که حرف از خودش بزند وگرنه سلمان و میثم و شاه عبدالعظیم هم خلق هستند؛ اما از خودشان حرف نمیزنند. آن خلق یعنی بدعتگذار! اگر به حرف او بروید، همه اینها را از دست میدهید.»منبع:
من به عزرائیل گفتم: «می خواهم این جا بمانم تا حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم...
من به عزرائیل گفتم: «می خواهم این جا بمانم تا حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم؛ تا وقتی کاری از دستم برمیآید در دنیا باشم، درست است آن جا راحت هستم؛ اما در دنیا با صدمههایی که میخورم، راحتتر هستم؛ تا بتوانم حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم»؛ اما شما این تشخیص را ندارید؛ به خاطر همین با دنیا میسازید. وقتی دنیا را نخواستی، دوست خدا میشوی، آنوقت ماوراء را میبینی، کار تو انسان سازی میشود. مبادا محبت دنیا داشته باشید! «حب الدنیا رأس کل خطیئه» محبت دنیا از هر گناهی بالاتر است. چرا؟ شما را مبتلا میکند؛ تا میتوانید به زرد و سرخ دنیا نگاه نکنید و محبت آن را در دلتان راه ندهید که گرفتار میشوید. چه کسی این حرفها را میزند؟ فقط متقی. منبع:
خدایا، تو را به حق این شبهای عزیز، تو را به حق عزیزان خودت، دوازده امام، چهارده معصوم، از سر گناهان کوچک و بزرگ ما درگذر....
خدایا، تو را به حق این شبهای عزیز، تو را به حق عزیزان خودت، دوازده امام، چهارده معصوم، از سر گناهان کوچک و بزرگ ما درگذر. خدایا، توفیق شب قدر به ما بده. رفقا، ما یک شب خیلی خسته بودیم، چند سال پیش، گرفتیم خوابیدیم. گفتم: خدایا، امام صادق (علیه السلام) یک چیز کولش بود، ریخت. یکی رفت، کمکش کند، کول گرفت و گفت: میخواهید من بیاورم؟ گفت: نه، من خودم میروم. بعد هم رد امام را گرفت، دید بالای سر این و آن گذاشت. گفت: یابن رسول الله، تو گفتی برو، رفتم؛ اما برگشتم. اینها که با شما نیستند که شما بالای سرشان گذاشتی؟. گفت: نه، اما مستضعف هستند. گفتم: یا امام زمان، ما مستضعفیم، بالای سر ما بگذار. به حضرت عباس، یک چیزی گذاشت که اصلاً نمیشود بگویی. بالای سر ما گذاشت. حالیات است؟ گفتم: شب قدر است، بالای سر ما بگذار، بالای سر ما گذاشت.خدایا، روز به روز، صلح و صفای رفقا را به همدیگر زیاد کن. خدایا، به اینها گذشت بده. خدایا، سخی هستند، سخاوت به دستشان جاری کن. خدایا، همان که دختر حاتم طایی گفت، محتاج شرارشان نکن. خدایا، تو را به حق امام زمان، ولایت در قلبشان نفوذ کند. غم و غصه را از دلشان بیرون بیاور. خدایا، کار ما را تا آخر برسان. خدایا، والله، بالله، اگر ما را رها کنی، ما گناه میکنیم. خدایا، ما را به خودمان وانگذار. منبع:
آقا جان، از تو خواهش داریم دل ما را پاکسازی کن، به غیر محبت خدا و شما اهل بیت اصلاً محبتی نباشد...
خب، حالا چه چیزی بخواهیم؟ آقا جان، ما دلمان میخواهد یاور تو باشیم، ما دلمان میخواهد زیر پرچم تو باشیم، ما را نگه دار. مگر نیست که روز قیامت هر کسی با پرچمش میآید؟ تمام پرچمدارهای عالم با پرچمشان میآیند. هر کس که پرچمی اینجا دارد با پرچمش میآید، با قومش میآید. تمام اینها محزونند، مگر کسی که زیر پرچم دوازده امام، چهارده معصوم باشد. آقا جان، ما را نگه دار ما زیر پرچم کس دیگر نرویم. والله، امام زمان، تو را میپذیرد. تو خیال نکنی که امام حسین، «هل من ناصر» میگوید، به دینم، امام زمان هم «هل من ناصر» میگوید، به دینم، خدا هم «هل من ناصر» میگوید، خوب شد؟! چرا؟ خدا نمیخواهد ما را بسوزاند، امام زمان نمیخواهد ما را بسوزاند. فدایتان بشوم، قربانتان بروم، بفهمید چه میخواهید. آقا جان، از تو خواهش داریم دل ما را پاکسازی کن، به غیر محبت خدا و شما اهل بیت اصلاً محبتی نباشد، با آنها که دنبال اینها میآیند، آنها محبت خداست. رفقای عزیز، یک قدری تفکر دارید، تفکرتان را به راه بیندازید. اگر من میگویم خدا «هل من ناصر» میگوید، والله، از هیچ کس نشنیدید، من جداً میگویم، مگر خدا نمیگوید: «ادعونی» این طرف بیایید؟ خب، او هم دارد «هل من ناصر» میگوید، چه احتیاجی به تو دارد؟ احتیاج به تو ندارد، میخواهد نسوزی، میخواهد با رفیق بد نروی، زیر پرچم کسی نروی. اینقدر خدا یک دوست علی را میخواهد، میگوید: من هستم. به موسی خطاب شد، یا موسی، من مریض شدم چرا دیدن من نیامدی؟ خدایا، مگر تو مریض میشوی؟ آن همسایهات، چند تا خانه آنطرفتر مریض شده بود، آن من هستم. خدا، یک دوست علی را خودش حساب میکند، کجا میروی؟ شب احیا، باید این فکرها را بکنی. منبع:
ما حد به گردنمان داریم...
پس من میخواستم به شما عرض کنم که حرف صحیح است، ما حد به گردنمان داریم. اول که گفتیم خدا ما را هدایت کن، بعد بگوییم خدایا، حدهایی که به گردمان است را بردار، خدایا ما نفهمیدیم، نمیدانیم، به خدا راست بگوییم. بابا، بیا سوادت را کنار بگذار، مهندسیات را کنار بگذار، نمیدانم، فقهت را کنار بگذار، اصولت را کنار بگذار، همه اینها را کنار بگذار، بگو: خدایا، نفهمیدم. امشب از شب قدر بهره ببر. تو اگر به مردم میخواهی بگویی نفهمیدم، عارت میشود، دیگر به خدا عارت نشود، بگو نفهمیدم تا خدا دستت را بگیرد. بعد، باید بیاییم چه کار کنیم؟ بیاییم سراغ امام زمانمان، آقا جان، فدایت بشوم، خدا ما را هدایت کرد، خدا ما را بخشید، حد را هم از گردنمان برداشت، حالا تو ما را بپذیر، والله، تو را میپذیرد، تمام اینکه ما امام زمانمان را نمیبینیم، چون ما حد به گردنمان است، حالا تو را میپذیرد. منبع:
میخواهم بگویم توجه داشتم که امشب مبادا خوابم ببرد....
عزیز من، من شما را خسته نکنم، باز دوباره تکرار میکنم. شب قدر نخوابید، فراموش نکنید. یک ساعت، دو ساعت بیدار باشید. ما آن زمان که شاگردی میکردیم، یا نمیرفتم یا از ظهر یک چیزی که بهتر بود میخوردم؛ به آن شب توجه داشتم. حالا همیشه یک آب دوغ میخوردیم، آن شب یک شامی میخوردیم. زدن این حرفها پیش شما کوچک است؛ اما من بچه رعیت، میخواهم بگویم توجه داشتم که امشب مبادا خوابم ببرد.
امام زمان، اگر تقدیر ما شر اعمال شده، تو خیر کن...
امام زمان، اگر تقدیر ما شر اعمال شده، تو خیر کن. والله، خیر میکند، رئوف است، مهربان است، برو در خانهاش ببین، اگر تو را رد کرد؟ اما در خانهاش برو، درش را بزن. من یک وقت که یک کار دارم در خانهاش را میزنم. امشب میزنم، فردا شب میزنم، جواب میدهد؛ اما این در را بزن، در دیگری را نرو. تو چند تا در برای خودت درست میکنی. چرا میگوید «انا مدینه العلم و علی بابها»؟ از در علی بیا داخل. بدان علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاجت تو را برآورده میکند. بدان کار دست اینهاست. چرا خدا میگوید به عزت و جلالم به غیر من به هر کجا امید داشته باشی، امیدت را قطع میکنم؟ اما امید خدا، امام زمان (عج الله تعالی فرجه) است. امید خدا، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، امید خدا، کلامش قرآن است. عزیز من، بیایید این حرفها را قبول کنید. منبع:
خانمها، به بچههایتان دعا کنید....
امشب شبی است که با امام زمان (عج الله تعالی فرجه) نجوا کنیم. از امام زمان (عج الله تعالی فرجه) بخواهیم. شب درخواست است، شب تقدیرات ماست. از خدا بخواهید عاقبت آقازادهها را به خیر کند. بخواهید آقازادهتان با امام زمان (عج الله تعالی فرجه) نجوا کنند و اتصال شوند، خدا هوا و هوس را از دلشان بیرون ببرد، هوا و هوس شیطان را بیرون ببرد. به جوانهایتان دعا کنید. جواندارها، خدا، جوانانتان را به شما ببخشد. خانمهای عزیز، به شما میگویم به پسرهایتان دعا کنید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: ما منتظر دعای پدر و مادریم که در حق اولاد مستجاب کنیم. خانمها، به بچههایتان دعا کنید. حالا به حرفت نرفت، اینها را دور بینداز. اگر اینجور باشی، دل نداری، کینه داری. بچه است؛ یک وقت اشتباه کرده است. اصلاً اشتباه مال ماست. مرد آن است که از اشتباه همدیگر بگذرد. خانم، از اشتباه دختر و پسرت بگذر. امشب شب احیاء است، درستش کن، او را بخر، انسانش کن، دعا به او بکن، این بچه را هدایت کن. امشب، شب قدر، هدایت بچهها با پدر و مادرهاست. جداً در حق اینها دعا کنید. اگر امام صادق (علیه السلام) را قبول دارید، رئیس مذهب میگوید ما میخواهیم مستجاب کنیم. چرا به شما میگوید نیم ساعت فکر بهتر از هفتاد ساعت عبادت است؟ آن شب، شب فکر است. شب قدر، شب فکر است. خیلی باید توجه کنید. اگر میبینید کار تو یک ذره صدمه دارد، امروز آن را نکن. امشب که شب قدر است، امام صادق (علیه السلام) هم همین کار را میکرد، در صورتی که بچهها بودند، آنها را بیدار نگه میداشت. تقدیر تمام خلقت با امام صادق (علیه السلام) است؛ اما من را دارد ادب میکند. میگوید: امشب شب اندازهگیری است. تمام توجهات باشد که امشب شب اندازهگیری است. امشب تقدیرات تو معلوم میشود. منبع:
ما باید شب قدر، آزادی بخواهیم...
ما باید شب قدر، آزادی بخواهیم. خدایا، ما را از جهنم آزاد کن. خدایا، ما را از این کارهایی که کردیم آزاد کن. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، میگفت: یک گناهانی است کوچک کوچک است، تو انجام دادی؛ حالیات نیست. مثلاً یک پوست خربزه توی کوچه انداختی، این بنده خدا پایش را رویش گذاشته، سر خورده است، بعد از چند وقت او میمیرد، خونش گردن توست. یک کار کوچک است که کردی، یا مثلاً یک پوست انار انداختی، یک گناهانی از این جنس. باید بگوییم خدایا، از سر گناهان کوچک و بزرگ ما درگذر. خدایا، ما را پاک کن. امام زمان، ما را در خانهات راه بده. توجه فرمودید؟ منبع:
از امام زمان (عج الله تعالی فرجه) بخواه در اتصال با او باشی...
انشاءالله امیدوارم شب قدر اگر جایی بود، یک گوشهای بیتوته کن، اگر میشود چراغت را هم خاموش کن، با امام زمانت حرف بزن. امام زمان میشنود. والله، بالله، میشنود، از امام زمان (عج الله تعالی فرجه) بخواه، گناه گذشتهات را بیامرزد، یک قلم عفو رویش بکشد. از امام زمان (عج الله تعالی فرجه) بخواه تو را در پناه خودش حفظ کند. از امام زمان (عج الله تعالی فرجه) بخواه در اتصال با او باشی. اگر اتصال به امام زمان (عج الله تعالی فرجه) شدی، والله، به کل خلقت اتصال شدی. امام زمان (عج الله تعالی فرجه) کل خلقت است، بیا اتصال بشو. چرا اتصالت نکند؟ گناهان خودت را اقرار کن. اشتباهات خودت را اقرار کن. مهندسیات را کنار بگذار، دکتریات را کنار بگذار، مقامت را کنار بگذار، عزتت را کنار بگذار. مالت را کنار بگذار، همه اینها را کنار بگذار، شب قدر، خودت را در مقابل خدا و امام زمان (عج الله تعالی فرجه) محتاج بدان. «أنا محتاج»، آن وقت ببین خدا تو را چه کار میکند؟ والله، اگر او ما را قبول کند، با این چشمت عالم را میبینی. اصلاً آقا جان من، میبینی. وقتی دیدی، یقین به او پیدا میکنی. ما نمیبینیم که یقین نداریم. منبع:
امیدوارم که به شب قدر برمیخورید، یک گوشهای بروید، کارهایتان را بیاورید، گناهانتان را بیاورید...
پس انشاءالله امیدوارم که به شب قدر برمیخورید، یک گوشهای بروید، کارهایتان را بیاورید، گناهانتان را بیاورید، بابا، یک چیزهایی است که ما اصلاً توجه نداریم. خدایا، آن گناهانی که ما یادمان است، بیامرز؛ آنهایی هم که یادمان نیست، بیامرز. یک دوستی داشتم، میگفت: داشتم میرفتم یک شیشه اینجا انداخته بودند، گفت: کسی پایش را گذاشت، زمین خورد و از بین رفت. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، … میگفت: الان تو داری خربزه میخوری، انار میخوری، پوستهاش را آنجا میاندازی. یک نفر پایش را میگذارد، یکدفعه این قلوهاش تکان میخورد. بعد از بیست سال، اگر بمیرد، تو خون کردهای! پس ما باید در تمام ابعاد متوجه باشیم.
چطور به ماشینت اینقدر توجه داری؟ تو به قدر یک ماشین تفکر نداری...
آقا جان من، قربانت بروم، فدایت شوم، عزیز من، تفکر داشته باش! ماشین تو عیب کرده است، پاشدی رفتهای به صافکاری دادی، چند روز آنجا ماشین را گذاشتهای، پیاده رفتی، رنج کشیدی. آقا، اینجای ماشین من را درست کن، اینجایش را درست کن. آیا شب قدر در خانه خدا، آمدی بگویی: خدایا، من را درست کن؟ آیا آمدی در خانه خدا بگویی: خدایا، چشم من نگاه به نامحرم کرده، آن را درست کن؟ آیا شب قدر پیش خدا، در درگاه خدا آمدی، بگویی: خدایا، زبان من دروغ گفته است، درست کن؟ چطور به ماشینت اینقدر توجه داری؟ تو به قدر یک ماشین تفکر نداری. عزیز من، شب، شب اندازهگیری است. شب قدر، تمام مشکلات خودت را روی ویترین، روی کاغذ بیاور، یا خودت بگو تا اصلاح شوی. عزیز من، من پابندم، پاهایم را بستهام. بیاییم شب قدر از پابندی در بیاییم. … حالا عزیزان من، این، یک قسمت که شب قدر را توجه بفرمایید که این شب، شب توبه است، شب شکرانه است. منبع:
شب قدر؛ یعنی قدردانی کنید. شب قدر؛ یعنی با آقا امام زمانتان بیعت کنید....
قربانتان بروم، چه بگویم؟ امشب، شب قدر است. شب قدر؛ یعنی قدردانی کنید. شب قدر؛ یعنی با آقا امام زمانتان بیعت کنید. امام زمان، آقاجان، امشب یک قلم عفو روی اعمال ما بکش. من با شما بیعت میکنم که دیگر طرفدار بدعتگذار نباشیم، دیگر دروغ نمیگوییم، دیگر «وابسته» به کسی نیستیم، ما دیگر «وابسته» به شما هستیم. آقاجان، راهمان بده. کجا میروید؟ عزیز من، قربانت بروم، بیا با امام زمانت نجوا کن. بیا و این حرفها را دور بینداز. امشب بخواه که هر محبتی به غیر از خدا و ائمه (علیهم السلام) را از دلت بیرون کنی. والله، بالله، اگر کسی ولایت در دلش باشد و یک قدری ولایتش کامل شود، اصلاً گناه نمیکند. اگر گناه کرد، گردن من است. ما هر چه که گناه میکنیم، از ناقصی ولایت است. آیا سلمان گناه کرد؟ میثم گناه کرد؟ شاه عبد العظیم حسنی گناه کرد؟ اویس گناه کرد؟ اینها ولایتشان کامل بود. اینها از گناه استفراغ میکنند، از گناه بدشان میآید. اصلاً سراغ آنها نمیآید. جوان، چرا سراغ تو میآید؟ تو میخواهی که سراغ تو میآید. تو باید بخواهی که هدایت شوی. اگر بخواهی که هدایت شوی، خدا تو را هدایت میکند. امشب ما بخواهیم که هدایت شویم. امشب خدا را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) قسم بدهیم که خدایا، ولایت ما را کامل کن. خدایا، ما ناقص هستیم. من به خدا اینطور گفتم: خدایا، اگر نجس هستم، پاکم کن، اگر گنهکار هستم، گناهانم را بیامرز، اگر گمراه هستم، مرا به راه راست هدایت کن؛ تو همه کاری میتوانی بکنی. من در خانه عاجز نیامدم، من در خانه تو آمدم که خاک را آدم کردی. من که الان نسبتاً آدم هستم. من که الان یک وجودی هستم که جان دارم و تو این کارها را کردی؛ اما تو خاک را آدم کردی. باید اینطوری حرف بزنی؛ ولی اینطوری حرف زدن یک توفیقی میخواهد. میگویم: خدایا، من نمیگویم تو با من معامله انسانی بکن، مانند کار نجاست با من بکن. تو نجاست را حالی به حالی میکنی، گلابی میشود تو مرا امشب حالی به حالی کن. میتوانی بکنی، بکن. شما باید اینطوری با خدا حرف بزنید. باز هم یک نگاه میکنی، هنوز از این فسادها بریده نشدی. عزیز من، تو ببر، ببین میشوی یا نمیشوی. اینطور باید با خدا حرف بزنی. ببین خدا میکند یا نمیکند. منبع:
هیچکس نمیتواند داغ دل شیعه و مقصد شیعه را عملی کند؛ مگر وجود امام زمان...
هیچکس نمیتواند داغ دل شیعه و مقصد شیعه را عملی کند؛ مگر وجود امام زمان
نازل بودن یعنی چه؟ یعنی خودت را در اختیار ولی الله الاعظم بگذاری، امر آن را اطاعت کنی. ...
عزیز من، بیا این شب قدر با امام زمانت عهد کن. «بسم الله الرحمن الرحیم، انا انزلناه فی لیله القدر، و ما ادراک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکه و الروح، فیها باذن ربهم من کل امر» ملائکه به چه کسی نازل میشود؟ ملائکه به امام زمان نازل میشود. … تو کجا رفتی؟ به چه کسی نازل شدی؟ باید به امام زمانت نازل شوی. نازل بودن یعنی چه؟ یعنی خودت را در اختیار ولی الله الاعظم بگذاری، امر آن را اطاعت کنی.
تملق توی وجود من نیست، خدا خلق نکرده، اما من از برای شما خواستم...
من، به ارواح پدر مادرم، شما که میدانید تملق توی وجود من نیست، خدا خلق نکرده، اما من از برای شما خواستم، با خدا شوخی هم کردم، گفتم: خدایا، زحمت خودت را زیاد نکن، حالا بخواهی ما را عذاب بکنی، پرونده ما را اینجور بکنی، ما را توی فلاکت بیندازی، این کارها را بکنی؟ بیا ما را مثل ائمه طاهرین بکن، تمام گناههای ما را ببخش، اصلاً جوری بشود که ما دیگر رغبت به گناه نداشته باشیم. همینطور که آنها نداشتند، اصلاً توی آنها هم نبود، بیا این رفقای من را به این صورت کن. ما مرتب، رفقا، رفقا کردیم، آخرش گفتیم که یک مرتبه خدا میگوید: برای خودت نمیگویی؟ گفتم: خدایا، خودمان را هم مثل رفقایم کن. خب بفرما، من آخر، چه چیزی برای شما بخواهم؟ الحمد لله، خدای تبارک و تعالی دنیا را به شما داده، همه چه به شما داده، خیلی باید شکرانه کنید، پسری به شما داده شایسته، دختری به شما داده شایسته، یک وقت به شما داده بیایید اینجا، بابا اصلاً به قول ما، کسی وقت سر خاراندن ندارد، اینقدر دنیا گرفتارش کرده است. بیخود نیست که من میگویم یک پرچمی جلوتان بگیرید، فقط بگویید شکر. منبع:
پس بنا شد شب قدر چه بخواهید؟ اول هدایت...
پس بنا شد شب قدر چه بخواهید؟ اول هدایت، بعد از هدایت، تکرار میکنم فراموش نکنید، حدهایی که به گردمان است را خدا بیامرزد، بعد امام زمان ما را بپذیرد، بعد از امام زمان درخواست کنید این دلتان را پاکسازی کند؛ به غیر محبت خدا و اهل بیت و کسانی که دنبال اینها میآیند.
خانمها باید بگویند: با زهرا (علیها السلام) ارتباط داشته باشیم...
انشاء الله، باید شب قدر بگویید: خدایا! ارتباط ما را قطع نکن. خدایا! ما با ولی اعظم، امام زمان (علیه السلام) ارتباط داشته باشیم. خانمها باید بگویند: با زهرا (علیها السلام) ارتباط داشته باشیم.
خدایا، اگر ما را نیامرزیدی، این ماه مبارک رمضان بیامرز...
خدایا، اگر ما را نیامرزیدی، این ماه مبارک رمضان بیامرز، روایت داریم حضرت میفرماید: شقیترین مردم این است که ماه مبارک رمضان از او بگذرد؛ ولی آمرزیده نشود، بعد سوال میکنند: آقا، اگر نشدیم چه کنیم، میفرماید: در منا بروید، چرا میگوید: در منا بروید؟ چرا؟ چون وجود مبارک امام زمان در آنجا ظهور دارد؛ یعنی میآید هر جوری شده، هوای حاجیها را داشته باشد، آنجاست؛ آنوقت دعا در آنجا، به واسطه امام زمان مستجاب میشود. خدایا، پس ما جوری باشیم که همین جا، دعایمان مستجاب شود ما را بیامرز.
خدایا، در این شبهای قدر ما را محروم نکن...
خدایا، در این شبهای قدر ما را محروم نکن خدایا، ما گرفتیم خوابیدم نمیدانم بالای سر ما گذاشتی یا نه؟ خدایا، اگر نگذاشتی بگذار. خدایا، روایت داریم اگر ماه مبارک رمضان خدا تو را نیامرزد، وای به حالمان، خدایا، ما را بیامرز. خدایا، از سر گناه کوچک و بزرگ ما درگذر. خدایا، ما را در ولایت ثابت قدم بدار. کسانی که در ولایت ثابت قدم هستند، در آخرت روایت داریم زانویشان نمیچندد. خدایا، ما از آنها باشیم. خدایا، قدرتمان را صرف نعمت تو کنیم. خدایا، این قدرت از برای ما نعمت باشد. اگر قدرت را صرف امر کنیم نعمت است، اگر نکنیم نقمت است. خدایا، این قدرت ما را صرف ولایت کن. خدایا، عاقبتتان را به خیر کند.خدایا، به حق پیامبر، خُلق عظیم به ما بده. خدایا، ما به غیر امر تو اصلاً ناراحت نشویم، خدایا، اگر ناراحت شویم از برای تو بشویم. خدایا، به حق خُلق العظیم به ما خُلق عظیم بده خدایا، عاقبتتان را به خیر کند. خدایا، به قول پدرم، میگفت این درقه ما را از هم نپاش. یک روز گفت: درقه، گفت همین جمعیت که هستیم از هم نپاشد. خدایا، درقه ما را از هم نپاش. خدایا، پدر و مادر ما را بیامرز. پدر و مادر شما را هم بیامرز. آنها هم که پدر و مادر دارند به آنها ببخش. آنها هم که فرزند دارند به پدر و مادرشان ببخش، همه ما را هم به امام زمان ببخش.
شب قدر آب زندگانی میخورید، اگر ولایت به شما داد، تا ابد زندهاید...
دوباره تکرار کنم، شب قدر آب زندگانی میخورید، اگر ولایت به شما داد، تا ابد زندهاید. اگر اسکندر آب زندگانی خورد یا نخورد، در عالم زنده بود، بالاخره مرد؛ اما آب زندگانی ولایت که مردنی نیستی، ابد الآباد زندهای، مگر ولایت میمیرد؟! زندهای، قرآن زنده است، ولایت زنده است، بیا و بچش، آب زندگانی بخور، از خدا بخواه، والله، امام زمان به تو میدهد. خدایا، ما دل یکی را خوش کردیم، دل یک بنده ناچیزی را خوش کردیم، خدایا، دل ما را هم خوش کن، ببین، چه طور دلت را خوش میکند.
شب قدر از خدای تبارک و تعالی بخواهید، ما را به بلوغ برساند...
قربانتان بشوم، خدا شب قدر پاداش میدهد. باید تفکر داشته باشی با تفکر باشی. تفکر خیلی چیز خوبی است. والله، اگر با تفکر باشی، گول نمیخوری. بیایید این شب قدر از خدای تبارک و تعالی بخواهید، ما را به بلوغ برساند. والله، عزیزان من، اگر ما را به بلوغ برساند، گول نمیخوریم. چرا دنبال چیزی میروید که فانی میشود، بیایید دنبال چیزی بروید که بقا داشته باشد. خدا پاداش میدهد، خدا دعوت کرده، خدا گفته من میزبانم، میزبان ولایتم. منبع:
میگوید: سه طائفه را نمیآمرزم: شارب الخمر، عاق والدین، و آن کسی که برادر مؤمن از دستش ناراضی باشد...
شب قدر شبی است که خدا جایزه میدهد؛ اما میگوید: سه طائفه را نمیآمرزم: شارب الخمر، عاق والدین، و آن کسی که برادر مؤمن از دستش ناراضی باشد، او را نمیآمرزم، اینقدر یک مؤمن ارزش دارد، او را در اطراف علی برده است. همینطور که میگوید: عبادت ثقلین بکنی، اگر علی را دوست نداشته باشی، شما را به رو توی جهنم میاندازم، همینطور هم میگوید: یک دوست علی از شما ناراضی باشد، هیچ عبادتت را قبول نمیکنم، بابا، بیایید دوست علی بشوید. منبع:
نمازی که علی را قبول نداشته باشی، بیوضو است...
امشب، شب قدر است، … توی امواج خلقت باید نگاه کنی. حالا توی امواج خلقت نگاه کردی، ببینی این خدای تبارک و تعالی چه کسی را میخواهد؟ مقصدش چیست؟ دنبال آن مقصد بروی. والله، مقصدش، علی بن ابوطالب است. جسارت میکنم، باید مثل موقعی که نماز میخوانی، وضو بگیری. چرا رسول الله پیش حضرت زهرا آمده، میگوید: چرا اسم علی را نیاوردی؟ میگوید: وضو نداشتم. بعضی از اینها که فکرشان کوتاه است، میگویند مگر پیامبر، طیب و طاهر نیست؟ پیامبر اگر وضو میگیرد، میخواهد تو خدا به او نگویی، «بشر مثلکم» والله، پیامبر طیب و طاهر هست. چرا میگوید وضو نداشتم؟ میخواهد تو قدردانی از علی کنی. نمازی که علی را قبول نداشته باشی، بیوضو است، پیامبر دارد تو را ادب میکند.
مواظب باش، کسی را با چشمت، با خیالت، با چیزی ناراحت نکن...
پس بنا شد احیاء چه کنیم؟ خودمان را احیاء کنیم، خودمان را اصلاح کنیم. به ما عوضی گفتند، نفهمیدند، ما هم نفهمیدیم. چرا میگوید: اگر کینه مؤمنی داشته باشی، هیچ عبادت تو قبول نمیشود؟ حالا تو برو احیاء. ببین، بابا جان من، عزیز جان من، حالا میگوییم مؤمن، ببین، مؤمن را کجا برده؟ مطابق امیرالمؤمنین کرده است؟ میگوید: اگر علی را قبول نداشته باشی، به عزت و جلالم عبادت ثقلین کنی، من تو را میسوزانم. میگوید: یک مؤمن هم از دستت راضی نباشد، هیچ عبادتت را قبول نمیکنم. خدا عبادت نمیخواهد، خدا اطاعت میخواهد، این دارد اطاعت میکند. میگوید: مواظب باش، کسی را با چشمت، با خیالت، با چیزی ناراحت نکن. عزیز من، این خیلی ابعاد دارد. این که دارد غش معامله میکند، دارد مؤمن را اذیت میکند، اینکه دارد معامله ربوی میکند، اینها دارند خون مردم را میخورند. مگر مؤمن اذیت کردن این است که بروی چهار تا فحش به او بدهی؟ تو باطنش را داری از بین میبری. کجا جمع شدید قرآن را سر گرفتید؟ الغوث، الغوث میکنید آیا قرآن از تو راضی است؟ یک کاری کردی که قرآن از تو راضی باشد؟ آیا امر قرآن را اطاعت کردی؟ امر قرآن چه چیزی هست؟ بابا جان، خدا قرآن را از برای افشای ولایت نازل کرده است، از برای افشای شیعه نازل کرده است. مگر به پیغمبر جسارت نکرد، فوری چه چیزی نازل شد؟ فوراً آیه نازل شد: ابتر خودشان هستند، تو نیستی. «انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، انّ شانئک هو الابتر» ای پیغمبر، من به تو فاطمه دادم، کوثر به تو دادم، سلسبیل به تو دادم. آیا میفهمی کوثر چیست؟ به آب تعبیر کردند؛ یعنی من آب را مهر زهرا کردم. خود زهرا که هیچ، اگر امرش نباشد، تمام عالم خشک میشود. منبع:
ای بانوان عزیز، خدا میخواهد زهرا بشوید؛ اما بیایید اطاعت کنید....
آقا جان من، اگر تو امر خدا را اطاعت کنی، ای بانوان عزیز، خدا میخواهد زهرا بشوید؛ اما بیایید اطاعت کنید. حالا اگر تو آمدی و اینطور شدی، عضو ائمه میشوی
آقا جان، یک قدری فکر کنید...
آقا جان، یک قدری فکر کنید. آخر، . ببخشید، جسارت میکنم، اینکه صفت حیوانی است؛ او هم میخورد، کاه میخورد، یونجه میخورد. جفت، جفت هم میزند. این که نیست که اینها را میخوری، بعد جفت، جفت هم میزنی. این که نیست، اینها صفت حیوانی است.
اگر بخواهید ولایت را بفهمید، متقی میفرماید این کتاب ؛ احکام ولایت را بخوانید؛ آن وقت شما میفهمید...
اگر بخواهید ولایت را بفهمید، متقی میفرماید این کتاب ؛ احکام ولایت را بخوانید؛ آن وقت شما میفهمید. ما هنوز ولایت را نفهمیدهایم! این کتاب را بخوانید تا ولایت را بفهمید. رفقای عزیز! همه این حرفهایی که میزنم، درست است. چه کسی این حرفها را به شما میگوید؟ فقط متقی.
گهدار من خداست؛ اما نگهداری جلسه با شماست...
من همه شما را میخواهم؛ اما یک امتحان در پیش دارید، باید از این امتحان در بیایید! همدیگر را رها نکنید، بعد از من نباید سست شوید؛ بلکه محکم و استوار باشید! نگهدار من خداست؛ اما نگهداری جلسه با شماست، اگر شما جلسه را نگه دارید، خدا هم شما را نگه میدارد.
یایید پیرو متقی باشید، آن وقت سخاوتتان قبول میشود...
خدا میفرماید: «من صفاتی دارم به نام صفات الله، به کسی میدهم که سخی باشد». الحمد لله همه رفقای من سخی هستند، بزرگ و کوچکشان را دوست دارم. همین طور دوست دارم که شما هم متقی را دوست داشته باشید. بیایید پیرو متقی باشید، آن وقت سخاوتتان قبول میشود.
امام چشم عالمبین به من داد...
وقتی به مشهد رفتم، به امام رضا گفتم: آقاجان! به من راه بده! ایشان راه داد. امام چشم عالمبین به من داد، عالم را میبینی. وقتی دیدی، کس دیگری را نمیبینی. هر آنچه را که متقی در این دنیا میبیند، آن را که خدا میخواهد انتخاب میکند؛ چون متقی دیگر اختیارش با خودش نیست، با خداست؛ این است متقی! متقی شده خواست خدا! متقی معلوم نیست چند بال دارد، اهل بهشت دو تا بال دارند؛ تا حتی آقا ابوالفضل! بال متقی شماها هستید. من به توسط شما میتوانم پرواز کنم. دو پرش داریم: یک پرش بالی و یک پرش اعتقادی. الآن شما دارید پرش میکنید، شما بال من هستید. اگر شما هدایت شوید، عالمی هدایت شده است. چه کسی شما را هدایت میکند؟ فقط متقی.
شما به جلسه میآیید؛ اما تشخیص ندارید و میروید!...
سگی بود که بچهها او را دنبال میکردند و میزدند، خانه خالهام رفت، من به آنها گفتم بروید و دیگر این کار را نکنید، همه رفتند. پسری بود که نرفت! یکی به او زدم، با مادرش پیش پدرش رفت. پدرش در مدرسه کار میکرد، به او گفت: پسر مشهدی رضا مرا زده است. گفت: کدام پسرش زده است؟ گفت: حسین، گفت: برو! او کار بیخود نمیکند. او مرا شناخت و تشخیص داشت، شما به جلسه میآیید؛ اما تشخیص ندارید و میروید! إنشاءالله خدا به شما تشخیص بدهد که بمانید.
عزیزان من! به مجلس ولایت بیایید و آن را رها نکنید، هر چه هست، از این جا بیرون میآید...
اگر مردم به حرف خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند که هفتاد هزار نفر، طرف عمر و ابابکر نمیرفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فرمود: «در آخرالزمان اگر یک نفر با دین از دنیا برود، با من و در درجه من است.» این قدر در مورد آخرالزمان صحبت شده است! عزیزان من! به مجلس ولایت بیایید و آن را رها نکنید، هر چه هست، از این جا بیرون میآید. باید فکرتان عالی باشد، دست از این جا برندارید. اگر از این جا بهتر بود، به من خبر بدهید، من هم میآیم؛ اما جایی خبری نیست. از این جا دست برندارید. کجا شما را به ماوراء میرساند؟ اگر سخی باشید، گناه نکنید و از متقی هم دست برندارید، آن وقت شما به ماوراء میرسید. چه کسی شما را به ماوراء می رساند؟ فقط متقی. منبع:
من در تمام خلقت، مرجعی به غیر از علی بن ابی طالب نمیدانم و نمیشناسم!...
عزیزان من! هر چه هست، در خانه دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) است. آنها باید به شما بدهند. کجا میروید؟ هیچ جا خبری نیست! بیایید در خانه اینها بروید؛ تا از «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» به شما بدهند، بیایید تا علم حکمت به شما بدهند. بیایید تقوا داشته باشید و جزء متقین بشوید؛ تا هفتاد و دو فرقه را محکوم کنید! بیایید درس ولایت بخوانید! من یک چیزی را میخواستم به رفقایم بگویم، نمیدانستم که آن را بگویم یا نه! یک وقت ندا آمد و گفت: «من خودم معلمت میشوم!». یعنی حالا که من معلمت شدم، کاری به خلق نداشته باش! همه شما باید این طور باشید! هیچ احتیاجی به کسی نداشته باشید، احتیاجتان به خدا و ولایت باشد. بیایید خدا معلمتان بشود! بیایید امام زمان (عج الله فرجه) معلمتان بشود، همین طور که امام زمان (عج الله فرجه) به من درس میگفت، خود کتاب ورق میخورد. این درسی که میگوید درس خلقتی است، یک خلقتی را متوجه میشوی، از حنجره پاک امام زمان (عج الله فرجه) نتیجه میگیری و به مردم میگویی. بیایید دنبال کسی بروید که خدا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) ، معلم او هستند؛ یعنی متقی. او از ماوراء خبر دارد، معلمش خداست نه فلان مرجع! تمام مردم معلمشان درسی است، تو باید معلم امری داشته باشی. من در تمام خلقت، مرجعی به غیر از علی بن ابی طالب نمیدانم و نمیشناسم! میبینم خدا گفته علی! من هم میگویم علی! تقلید این است. کجا میروید از خلق تقلید میکنید؟ باید از خدا تقلید کرد، خدا گفته علی! ما هم میگوییم علی! درباره ولایت باید از خدا تقلید کنیم. بروید حرفهای مراجع را ببینید، اگر یکی از این حرفها بود، من پانصد هزار تومان جایزه میدهم. چه کسی حرف خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را میزند؟ فقط متقی.
اگر رجعت نبود کار دنیا لغو بود از اول خلقتش!...
اگر رجعت نبود کار دنیا لغو بود از اول خلقتش! رجعت را هم خدا، هم ولایت، هم اشیا، هم تمام ملائکه حمایت میکنند. صدها هزار ملک از آسمان میآیند. رجعت؛ یعنی دمیدن روح به تمام ممکنات. در رجعت یک روحی از طرف امام زمان به آن چه که اشیاست دمیده میشود. در و دیوار حرف میزنند، دیوار میگوید ای مؤمن، یک منافق پشت من پنهان شده است. آن موقع میفهمید که من میگویم جای خلوتی وجود ندارد یعنی چه! تا امام زمان نیاید، بیشتر حرفهای مرا به دینم -که دین محمد و آل محمد است- نمیفهمید. همان طور که دیوار کعبه شکافته شد، آن موقع دیوار به زبان میآید و تمام اشیا امام زمان را حمایت میکنند.
بشر همان طور که خودش را در مقابل ولایت نادان میداند، باید در مقابل رجعت هم نادان بداند...
بشر همان طور که خودش را در مقابل ولایت نادان میداند، باید در مقابل رجعت هم نادان بداند. ما هنوز نفهمیدهایم که رجعت یعنی چه!! تمامی سوادها و فهمها از اول آدم ابوالبشر تا آخر، علم تمام خلقت و کائنات در برابر اصل ولایت قطره است. هیچ قدرتی توان ولایت را ندارد؛ چون ولایت مختص به خداست. ما این قدر میفهمیم که اگر ولایت نداشته باشیم اهل آتشیم یا از روایت و حدیث صحیح میفهمیم که عبادت در مقابل ولایت کوچک است. آن هم به قدری گفته شده که طبق مغز ماست و ما به بهشت برویم. این یک اتصالی است که به ما گفتهاند، واقعیت را نمیگویند وگرنه ما انفجار میکنیم. حالا در مورد رجعت هم همین طور است. هر کس صحبتی کرده و در آخر هم رجوع به مفاتیح و یا حدیث میکند و از حدیث میخواهد رجعت را بفهمد. ما باید از رجعت هم توحید را بفهمیم، هم ولایت را، هم قرآن را و هم حدیث را! تو که نمیدانی و حرف رجعت را میزنی، مردم را به چیزی مشغول میکنی که نباید به آن قانع شوند! ما نمیتوانیم رجعت را بگوییم. من هم قطرهای از اقیانوس را میگویم. از اول انبیاء باید نگاه کنی تا حرف رجعت را بزنی.منبع:
به تمام آیات قرآن! اغلب این مردم نه به قیامت اعتقاد دارند و نه به رجعت!...
به تمام آیات قرآن! اغلب این مردم نه به قیامت اعتقاد دارند و نه به رجعت! رجعت را نه به شما گفتهاند و نه شما فهمیدهاید. باید خیلی توجه کنید. من از اول عمرم پای منبرها بودهام، در این دایره قم نشنیدهام کسی حرف رجعت را بزند. اگر شنیدهاید به من بگویید تا انعام بدهم. چرا نمیگویند؟ خودشان مبتلا هستند.رجعت دمده شده است. در حالی که رجعت بیدارکن بشر است، هوشیارکن بشر است، عقیده واقعی بشر است، هدایت بشر است، هشداردهنده بشر است. شما باید خودتان را برای رجعت مهیا کنید. الرجعه دین! دین اعتقاد به رجعت است. اگر شما اعتقاد به رجعت داشته باشید این کارها را نمیکنید. عزیزان من! اگر رجعت را فهمیدید، فهمیدگی شما به تمام کائنات خدا سرایت میکند. رجعت، گیج کننده بشر است. آنچه که در خلقت است مقصدش رجعت است؛ چون مقصد تمام خلقت ولایت است و مقصد ولایت رجعت است. اصلاً به غیر از رجعت مقصدی در تمام خلقت نیست. چه کسی میتواند حرف رجعت را بزند!؟ ولایت باید امر کند تا حرف رجعت را بزنی. اگر ولایت امر کند، آن وقت کلام به کلامش را یادت میدهد؛ اما تو میخواهی از خودت بگویی و خودت را افشا کنی. کجا حرف رجعت را زدهای؟ بگو قسمتی را گفتهام.منبع:
خدا محبت علی را واجب واجب کرده، از هر واجب، واجب تر...
خدا محبت علی را واجب واجب کرده، از هر واجب، واجب تر
گفتم: خدایا! فکرش را خودت به من بده. گفتم: مهمان توایم ای خدا راهمان بده...
حالا من از خدا چه چیزی بخواهم؟ هر چه فکر کردم چه چیزی بخواهم چیزی به ذهنم نیامد. گفتم: خدایا! فکرش را خودت به من بده. گفتم: مهمان توایم ای خدا راهمان بده توی خانه علی (علیه السلام) و فاطمه جایمان بدهبابا! خدا یادت میدهد. به تو میگوید اینطوری کن، اینطوری حرف بزن، بیا پیش من. اگر تو از خدا و ولایت کمک خواستی، تو را یاری میکنند.
خب، تو چه کار کردی؟ یک برنجی به مردم دادی؟ یک پولی به مردم دادی؟...
پس بنا شد که، ما امر را اطاعت کنیم، چرا اینها این کارها را میکردند؟ چرا سه روز، سه روز غذایشان را به مردم، یتیم و مسکین و اینها میدادند؟ چرا میکردند؟ یاد ما میدهد، میگوید: شما مثل ما نمیشوید؛ اما به فکر آن باشید. خودش میفرماید: ما نمیشوید، الان شب قدر است، میگوید: این شب قدر، ثواب هزار ماه دارد، آخر، هزار ماه ثواب را به چه کسی میدهد؟ میگوید: بابا، اعمالت را بیاور اینجا، من ثواب هزار ماه به تو میدهم؛ خب، تو چه کار کردی؟ یک برنجی به مردم دادی؟ یک پولی به مردم دادی؟ تو اصلاً چه اعمالی کردی که این به تو بدهد؟! این که مال همه کس نیست، خدای تبارک و تعالی میگوید: من میزبانم، میزبان چه کسی است؟ من اجر روزهدار را میدهم، ، ببین من دارم چه چیزی به تو میگویم؟ وقتی که مانند آن مُحرِم باشی؛ یعنی خدا را اطاعت کرده باشی، علی را اطاعت کرده باشی، امر خدا را اطاعت کرده باشی، میگوید: من میزبان تو هستم، میزبان چه کسی است؟
به گرسنهای رحم کن...
اگر میگوید در ماه رمضان یک خرما به مردم بده و روزهشان را باز کن، والله! دارد افشاء میکند. این آقا تمام ماه رمضان میگذرد و یک افطاری به کسی نمیدهد. خب، نمیتوانی افطاری بدهی، آیا میتوانی یک کیسه برنج بخری و بین مردم تقسیم کنی؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواهد تو را با خدا آشنا کند. میگوید: به یک خرما، به بیچارهای رحم کن، به گرسنهای رحم کن. ما داریم چه میگوییم؟ آره، گفت: یک نصف خرما به کسی بده! آیا همین است؟
خدا، میزبان ولایت است...
رفقای عزیز، اگر میگوید: «شهر الله»، به دینم قسم، «شهر الله» یعنی آنکه خدای تبارک و تعالی به پیغمبر فرمود: علی را معرفی کن، «الیوم اکملت لکم دینکم»، بعد فرمود: «انا مدینه العلم، علی بابها» از در علی بیا، حالا میگوید: از شهر بیا، از در شهر پیش من بیا، خدا آن را میگوید بیا به تو پاداش بدهم. بعضی از شما که با کامپیوتر سر و کار دارید، یک حساب کامپیوتری بکنید، خب، اینها که لعنت شدند، یک عدهای هم که اصلاً روزه نمیگیرند، یک عدهای هم که خب، مال حرام میخورند، شصت روز، روزه هم گردنشان میآید، یک عدهای هم هستند که خلاصه، یک جور دیگرند، پس خدا پاداش به چه کسی میدهد؟ پس خدا میزبان کیست؟ اینها که قابل ندارند که خدا میزبانشان باشد. خدا، میزبان ولایت است، خدا، میزبان امر خودش است. همینطور که علی (علیه السلام) در دکان میثم میرفت، تشکر میکرد؛ والله، خدا از کسی که ولایت دارد. تشکر میکند.
فرمودند: من که علی هستم میگویم روزی که گناه نکرده باشید...
پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند، گفتند: علی جان، ما از صدیقین، علما و فقها سؤال کردیم چه روزی خوب است؟ میگوید: شب جمعه. در ماه، اول ماه، در سال، مثل امشب، شب قدر. میگوید: من که علی هستم میگویم روزی که گناه نکرده باشید. شب قدر هم مثل امشب علی کنار زده است، گناه نکنی. شما به مسجد میروی چه کار میکنی؟ ما یک روایت داریم عجیب است. خدا یک ماری را در جهنم خلق کرده است. رزق آن مار کسانی هستند که در مسجد حرف میزنند. تمام آنها را میبلعد. آن مار از آتش است. چه خبر است؟ قرآن به سر میگیری. الان قرآن بالای سرت است؛ «بک یا الله»، «بک یا الله» تلویزیون زدی؟ بله. ویدئو زدی؟ بله. نگاه به زن مردم کردی؟ بله. معامله ربوی کردی؟ بله. احترام پدر و مادرت را نگرفتی؟ بله. تهمت به مردم زدی؟ بله. دروغ گفتی؟ بله. غش در معامله کردی؟ بله. قرآن میگوید: برو، خدا تو را لعنت کند. این هم قرآن سرگرفتن! قرآن به خود تو نازل شده است، به شیعه، قرآن نازل شده است. کجا میروی؟ چه کار میکنی؟ خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند. گفت: خواندیم و خوب گفتیم و خوب نفهمیدیم. چرا خدا میگوید من اعمال متقی را قبول میکنم؟ اصلاً قرآن که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، به شیعه نازل شده است. منبع:
