وقتی مردم، در بهشت میروند، در فکر میروند که خدایا! این همه به ما نعمت دادهای، ما هم یک کاری بکنیم؛ وحی میرسد: ای بندههای من! یک «الحمدلله» بگویید. وقتی «الحمدلله» گفتند، ندای خدا را میشنوند. والله! من شنیدهام. ندای خدا از یک جا نمیآید، از تمام خلقت میآید. من دو مرتبه با صدای خدا روبرو شدم. مثل یک گمشده هنوز دارم دنبال ندای خدا میگردم؛ هنوز تمام این اجزای من دارد لذت میبرد، مَست ندای خدا هستم، خیلی ملیح است. خدا هم در معراج با پیامبر با لسان علی صحبت کرد. خدا ندا داد: این قصر مال تو؛ اما من خیلی خرسند نشدم. خود خدا دوباره ندا داد، به اسم گفت: حسین! هر که را میخواهی، راه بده. گفتم: به عزت و جلالت قسم، خدا! وقتی به من دادی خوشحال نشدم، حالا که گفتی کسی را راه بده، خوشحال شدم. خداجان! قربانت بروم، من میخواهم دست مردم را بگیرم، دوستان امیرالمؤمنین را دور خودمان بیاوریم.
منبع: کتاب عارف ولایت
