Press ESC to close

این‌که می‌گوییم ما تسلیم خدا هستیم، این‌ها عشقی است؛ باید تسلیم علی علیه‌السلام بشوید...

این‌که می‌گوییم ما تسلیم خدا هستیم، این‌ها عشقی است؛ باید تسلیم علی علیه‌السلام بشوید. ببین زینب علیهاالسلام چقدر تسلیم است. اگر امام زمان (عجل الله فرجه) می‌گوید: اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم، برای تسلیمیِ زینب است؛ تمام وجودش مانند برادرش، در اختیار امر است. تمام موهای بدنش، تمام گلبول‌های خون زینب، امر است. رفقا! اگر خیری از دستتان جاری شد، شکر خدا کنید که بدانید امام زمان برای خیر گریه می‌کند. تمام وجود زینب خیر است، چون تسلیم است. اگر تو تسلیم باشی، از دستتت خیر جاری می‌شود و خدا محبت ائمه را به تو می‌دهد. محبت پیش خداست، به تو می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

امام زمان همیشه یاد مصائب حضرت زینب است، فراموشی ندارد...

یک غم‌هایی است که اگر در دلِ شما باشد، به غم‌های زینب علیهاالسلام اتصال است. یک غم‌هایی است که اگر در دلِ شما باشد، به دل امام زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) اتصال است. امام زمان مرتب می‌گوید: عمه‌جان! نبودم کمکت کنم، اما إن‌شاءالله شما را کمک می‌کنم. من که فراموشت نمی‌کنم؛ عمه‌جان! شب و روز برایت گریه می‌کنم، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم. این گریه یاد است، امام زمان همیشه یاد است، فراموشی ندارد. دلت باید با چشم امام زمان پیوند داشته باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

تمام خلقت منتظر رجعتند تا گریه‌شان تمام شود، تو هم باید همین‌طور باشی...

«اِنتظارُ الفَرج أفضلُ العِبادَه» ما باید انتظار آن کسی را بکشیم که امام صادق علیه‌السلام هم انتظار او را می‌کشد، زینب علیهاالسلام و امّ‌کلثوم هم انتظار او را می‌کشند. شیعه دارد انتظار می‌کشد؛ درخت، آسمان و عرش، جهنم، بهشت و فردوس انتظار می‌کشند. تو باید جانم بیایی توی خط، جزء [در] انتظارون باش. آیا کتاب رجعت را خواندی، فهمیدی؟ یا گذاشتی کنار؟ همه خلقت دارند گریه می‌کنند؛ عرش، آسمان، زمین و درختان گریه می‌کنند؛ منتظر رجعتند تا گریه‌شان تمام شود. اگر امام زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) بیاید، همه این‌ها ساکت می‌شوند، خوشحال می‌شوند. تو هم باید همین‌طور باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

امام حسین غصه می‌خورد که علی‌اکبر و قاسم دارند برای او کشته می‌شود، چون‌که امرِ خلیفه وقت را اطاعت نکرده‌ است...

زینب می‌گوید: برادر جان! قربان دل پر حسرتت بروم. دل پر حسرت امام‌حسین علیه‌السلام این نبود که بماند، حسین که نمُرده است، باید بفهمیم زینب چه می‌گوید. زینب می‌خواست امام‌حسین علیه‌السلام همه این‌ها را بهشتی کند. چرا زینب گفت: حسین‌جان! برادر! قربان دل پر غصه‌ات بروم؟ برادری که به زعفر می‌گوید تمام نفَس‌هایی که این‌ها می‌کشند، در قبضه قدرت من است؛ از امام‌حسین علیه‌السلام که در این خلقت قدرتمندتر نیست، پس چرا این‌ را می‌گوید؟ آیا می‌دانی امام‌حسین علیه‌السلام غصه چه‌کسی را می‌خورد؟ غصه می‌خورد که علی‌اکبر دارد برای او کشته می‌شود، قاسم دارد برای او کشته می‌شود، چون‌که امام‌حسین امرِ خلیفه وقت را اطاعت نکرده‌است؛ امام‌حسین علیه‌السلام دلش برای این‌ها می‌سوزد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

همان‌طور که خواست خدا علی است، خواست علی رجعت است...

کسی می‌تواند رجعت را تشویق کند که القای ولایت به او بشود. رجعت واحد است. همان‌طور که خدا خواستش علی است، علی خواستش رجعت است. چرا؟ یک خلخال از پای بچه یهودی کشیده‌اند، فریاد می‌زند کمرم! چرا ظلم شد؟ حالا علی‌اکبر و علی‌اصغر را کشته‌اند نمی‌گوید کمرم؟ امام‌حسین را کشته‌اند نمی‌گوید کمرم؟ آیا امیرالمؤمنین نمی‌خواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت‌زینب و رضایت امام‌حسین و اهل‌بیت را فراهم می‌کند. اربعین افشای زحمت‌های حضرت‌زینب است که در زمان رجعت افشا می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

امام‌زمان خودش را فدای زینب می‌کند که آماده شده از امام‌حسین دفاع کند، خودِ امام‌حسین چیز دیگری است...

حضرت زینب [موقع خواستگاری] گفت: هر وقت برادرم حسین خواست به مسافرت برود، من هم بی‌چون و چرا با او بروم. آن‌ موقع حضرت‌زینب علیهاالسلام دارد خودش را فدای امام‌حسین علیه‌السلام می‌کند. حالا امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌فرماید: اشک چشمم تمام شود، برایت خون گریه می‌کنم. ببینید نکته حساس این‌جاست که امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) خودش را فدای زینب علیهاالسلام می‌کند، نه فدای امام‌حسین علیه‌السلام، چون حضرت‌زینب آماده شده که از امام‌حسین دفاع کند؛ خودِ امام‌حسین چیز دیگری است. امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) فدای کسی می‌شود که فدای امام‌حسین شده، معرفت این‌ است. رفقای‌عزیز! بیایید دفاع از ولایت کنید، تا امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) جانش را فدایتان کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جامع ولایت]

خدا انجام واقعه کربلا را به انتخاب ائمه گذاشت و امام حسین آن را پذیرفت...

کاری که امام‌ حسین علیه‌السلام کرد، هیچ‌کدام از ائمه نکردند. «لَا إکراه فِی الدِّین» خدا به تمام ائمه علیهم‌السلام ابلاغ کرد این‌ کار (واقعه عاشورا) می‌خواهم انجام شود، وقتی به اسیری ناموس می‌رسید، همه می‌گفتند: خدایا! اگر امر کنی انجام می‌دهیم، اما می‌ترسیم از امتحان در نیاییم. فقط امام‌ حسین علیه‌السلام گفت: من این‌ کار را می‌کنم. ای‌خدا! تمام فدای تو، ناموسم فدای تو، زینب علیه‌السلام فدای تو، دخترم فدای تو، پسرم فدای تو، علی اکبرم فدای تو، علی اصغرم فدای تو. حالا که همه را داده، در قتلگاه افتاده و می‌گوید «رضاً برضائک، تسلیماً بأمرک» ای معبود سماء! ای‌خدا! امرت را اطاعت کردم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جامع ولایت]

روز عاشورا زمین کربلا گریه می‌کند، داد می‌زند، ناله می‌کند، می‌گوید: حسین! زینب!...

روز عاشورا وقتی نگاه می‌کنی، می‌بینی تمام صحرای‌کربلا گریه است؛ تمام این سرزمین داد می‌زند و ناله می‌کند. ناله‌های زینب افشاست، سکینه و رقیه دارند در بیابانها می‌دَوند، اسب بی‌صاحب امام‌حسین علیه‌السلام درِ خیمه آمده. کجایید عزیزان من؟ بفهمید امام‌ حسین علیه‌السلام چه‌کار کرده، زینب علیهاالسلام چه‌کار کرده. تمام هیکل شیعه آتش است. تمام سرزمین کربلا می‌گوید: حسین! می‌گوید: زینب! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جامع ولایت]

این‌که می‌فرماید هر روز عاشوراست، یعنی هر روز باید یاد امام‌حسین و یاد اسیری زینب باشیم...

وقتی به کربلا رفتم، با زینب علیهاالسلام نجوا کردم و گفتم: زینب‌جان! تو وقتی می‌خواستی از این‌جا بروی، گفتی: چون چاره نیست می‌گذارمت، ای پاره‌پاره‌تن! به خدا می‌سپارمت، هرگز غم تو از دل خواهر بیرون نمی‌رود. گفتم: زینب‌جان! غم امام‌حسین علیه‌السلام از دل دوستانش بیرون نمی‌رود. این‌که می‌فرماید هر روز عاشوراست، یعنی هر روز باید یاد امام‌حسین علیه‌السلام و یاد اسیری زینب علیهاالسلام باشیم. اگر همیشه یاد امام‌حسین علیه‌السلام باشید، اتصال هستید. من شبها یک لیوان آب بالای سرم می‌گذارم، هر دفعه از این آب می‌خورم و می‌گویم: سلامُ الله عَلیک یا حسین! فدای لب خشکت حسین‌ جان! لعنت بر قاتلین تو و موکلان آب فرات! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جامع ولایت]

عاشورا روز تجدید عهد با امام حسین است، عاشورا نجات من و توست...

رفقای عزیز! عاشورا ما باید تجدید بیعت کنیم، بگوییم: حسین‌جان! تو گفتی هر روز عاشوراست، اما یک عاشورایی داریم که به عرض سال، آن خون تو، آن زحمت‌های تو به وجود می‌آید. حسین‌جان! ما آمدیم تجدید کنیم؛ یعنی حسین‌جان! ما کسانی نبودیم که خلق‌پرست بشویم، یا دنبال ساز و آواز و لهو و لعب برویم؛ ما کسانی بودیم که امر تو را اطاعت کردیم، امر تو وجود مبارک امام زمانِ ماست. همین‌طور که شهداء امر تو را اطاعت کردند، ما اطاعت کردیم؛ اما حسین‌جان! می‌خواهیم نگهمان داری که ما همین‌طور باشیم؛ مبادا از امر وجود مبارک امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) خارج شویم. خدایا! ما امام حسین علیه‌السلام را بهتر بشناسیم. خدایا! زینب علیهاالسلام را هم بهتر بشناسیم. زینب علیهاالسلام را فقط امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) شناخت. این‌طوری با امام حسین (علیه‌السلام) صحبت کنید، جوابتان را می‌دهد. عاشورا در زمان آدم هم نقل بوده، عاشورا نجات من و توست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

همین‌طور که برای امام حسین پول می‌دهید، برای حضرت زینب هم بدهید تا آمرزیده شوید...

عاشورا بوده، این عاشورا که جلو می‌آید برای توست که پولی بدهی و آمرزیده شوی. غذای امام حسین علیه‌السلام خیلی حساب دارد. همین‌طور که برای امام حسین علیه‌السلام پول می‌دهید، برای زینب علیهاالسلام هم بدهید تا آمرزیده شوید. ان‌شاءالله امیدوارم یک انفاقی بدهید. بگویید: خدایا! شکر، ما باشیم و هر سال این کار را بکنیم؛ مال ما حلال باشد. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) پدر و مادرش را قربانتان می‌کند. بگویید: خدایا! شکر، ما را موفق کردی. اگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) پدر و مادرش را می‌دهد، ما پولمان را می‌دهیم. شکر کنید شبیه امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) شدید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

تصرف ولایی یعنی حجت خدا نگاه کند، تو مانند ولیّ بشوی...

وقتی که امام حسین علیه‌السلام از حضرت زینب علیهاالسلام طلب پیراهن کهنه کرد، زینب علیهاالسلام غَش کرد و افتاد. حالا لشکر ابن زیاد دارد «هل مِن مبارز» می‌گوید. امام حسین علیه‌السلام دست گذاشت در قلب زینب علیهاالسلام، تصرّف ولایی کرد. تصرّف ولایی یک حرفی است که حجّت خدا نگاه کند، تو مانند ولیّ بشوی. گفت: خواهرجان! تا این‌جا وعده من با خدا بوده؛ اگر تو را آوردم، می‌خواستم که یزید زحمت‌های ما را از بین نبرد. تو باید بروی «هل من ناصر» بگویی. دارند در شام لعنت به پدر ما می‌کنند؛ باید پرچم معاویه را بکَنی، پرچم پدرمان علی علیه‌السلام را نصب کنی. گفت: برادر! به دیده منّت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

حضرت زینب که به سر امام حسین می‌گوید با ما حرف بزن، دارد زنده بودن امام حسین را افشا می‌کند...

حالا زینب علیهاالسلام آمده و در کوفه دارد به امر برادرش خطبه می‌خواند. یک وقت دید مردم توجه به یک جایی دیگر کردند، دید سر برادرش را به نی زده‌اند. من به فدای خاک کف پای زینب علیهاالسلام بشوم! ببین چه‌طوری افشاء کرد! حالا وقتی یزید گفته این‌ها خارجی هستند، حضرت زینب علیهاالسلام می‌خواست افشاء کند. می‌دانی چطور زینب علیهاالسلام، امام حسین علیه‌السلام را می‌شناخت؟ قطعه قطعه امام حسین علیه‌السلام را می‌شناخت، نه امام حسین علیه‌السلام را بشناسد. یک دفعه به آقا امام حسین علیه‌السلام گفت: برادر! با من حرف بزن! نمی‌زنی، با این بچه صغیر بزن! برادر! تو که دنبال ما بودی، چرا در خانه خولی به مهمانی رفتی؟ تو که با ما مهربان بودی! سر مبارک امام حسین علیه‌السلام فرمود: «أم حَسِبت أنّ أصحابَ الکهفِ و الرّقیم کانوا مِن آیاتنا عَجباً». ای خواهر من! اصحاب کهف و رقیم متوجه بودند، ولایتشان را حفظ کردند، اما اهل کوفه نکردند، بنی‌امیه نکردند، مرا کشتند؛ ظاهر مرا کشتند. آیا کسی متوجه شد؟ امام این است. امام حسین علیه‌السلام گفت: هیچ آیه‌ای مثل این دو آیه در قرآن عجیب نیست؛ اما خواهر! قصه من عجیب‌تر است که به حرف یک نفر بروند، مرا شهید کنند و سرم را بالای نی کنند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

یاد امام حسین به حضرت زینب تزریق شده که او را فراموش نمی‌کند...

حالا این زینب علیهاالسلام موقع حرکت دادن کاروان چه کار می‌کند؟ گفت: حسین جان!برادرجان! چون چاره نیست می‌گذارمت، ای پاره پاره تن! به خدا می‌سپارمت؛ هیچ‌وقت تو را فراموش نمی‌کنم. این تزریق است. رفقا! تزریق یعنی حرف‌ها را فراموش نکنید! آن‌وقت دارید با این حرف‌ها عشق می‌کنید. امام حسین علیه‌السلام جواب زینب علیهاالسلام را باید بدهد، گفت: زینب! تو مرا به خدا می‌سپاری، اما من دنبال تو هستم. تو مرا فراموش نمی‌کنی، من دنبالت هستم. مگر امام حسین علیه‌السلام دنبال زینب علیهاالسلام نبود؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

این حرف دل امام حسین است که امام زمان می‌فرماید برای توهینی که به حضرت زینب شد گریه می‌کند...

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دارد [حرف] دل امام حسین علیه‌السلام را می‌گوید که می‌فرماید: گریه می‌کنم برای توهینی که به عمه‌ام زینب علیهاالسلام شد. برای اسیری عمه‌ام زینب علیهاالسلام، خود جدّم حسین هم بود، گریه می‌کرد. آخر زینب علیهاالسلام عظمتی داشت. وقتی می‌خواست برود سر قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می‌رفتند شمع‌ها را خاموش می‌کردند که کسی قامت زینب علیهاالسلام را نبیند. حالا این زینب علیهاالسلام که در تمام خلقت این همه احترام دارد، باید اسیر شود و بیاید با یزید حرف بزند! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

همان‌طور که امام حسین تسلیم خداست، حضرت زینب تسلیم امام حسین است...

همین‌طور که امام حسین علیه‌السلام تسلیم است، زینب علیهاالسلام هم تسلیم ولایت است. امام حسین و امیرالمؤمنین علیهماالسلام تسلیم خدا هستند، این‌ها تسلیم ولایتند. ببین حضرت زینب علیهاالسلام می‌آید و به امام سجاد علیه‌السلام می‌گوید: «یا حجهَ الله عَلی کُلّ خلقه» آیا ما باید بسوزیم؟ حضرت زینب علیهاالسلام حرفی ندارد که بسوزد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام حرفی ندارد که طناب گردنش بیندازند، امام حسین علیه‌السلام هم حرفی ندارد که شهید شود و بچه‌هایش شهید شوند؛ پس همه در امر هستند. ای شیعه! تو هم باید در امر باشی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

شب عاشورا شب وداع امام حسین با تمام عالَم یعنی تمام دوستان و هشدار دادن به آنهاست...

شب عاشورا خیلی مهم بوده، شب وداع بوده. در تمام این عالَم، امام حسین علیه‌السلام وداع می‌کرد با همه عالَم، یعنی با تمام دوستان؛ اما هشدار به تمام عالَم می‌داد؛ می‌خواست همه عالَم بدانند. آخرش هم به لشکر کوفه گفت: برای چه مرا می‌کشید؟ گفتند: «بُغضاً لِأبیک»: بغضی که با پدرت داریم. امام حسین علیه‌السلام می‌خواست به تمام عالم بگوید: مرا بی‌جُرم می‌کشند، کسی که بی‌جُرم می‌کشید این است. تو نباید بیایی کمک کنی به کشتن امام حسین علیه‌السلام [که] بروی بهشت. تمام این هفتاد هزار نفر همین بودند. کسی نبود دفاع از امام حسین علیه‌السلام کند، به غیر زینب علیهاالسلام. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

جهنم عذاب است، گریه برای امام حسین رحمت است، رحمت می‌چکد در جهنم، خاموش می‌شود...

دل وقتی ولایتی شد، ولایت به آن می‌چسبد، اسم حسین علیه‌السلام به دلت می‌چسبد، اشک می‌ریزی. جهنم عذاب است، گریه امام حسین علیه‌السلام رحمت است، رحمت می‌چکد در جهنم، خاموش می‌شود؛ اما گریه رحمت باشد، نه عقده؛ گریه‌ای که چرا توهین به امام حسین علیه‌السلام شد. والله! بالله! با این‌طور اشک، شما آمرزیده می‌شوی؛ چون اشک شما از روی صداقت، ولایت و افشای ولایت است. اشک باید توأم به ولایت باشد، توأم به امام حسین علیه‌السلام باشد. گریه کنیم، بگوییم: حسین‌جان! ما بیچاره‌ایم! نبودیم جانمان را فدا کنیم، حالا برایت گریه می‌کنیم. زینب‌جان! نبودیم حمایت از تو کنیم. حسین‌جان! گریه می‌کنیم تا فرزند عزیزت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید که این گریه اتصال به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باشد، حضرت بیایند و احقاق حق کنند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

نه تنها تربت امام حسین شفاست، تو هم اگر امام حسین بگویی، خلق نگویی، خاک پایت شفا می‌شود...

گهواره امام حسین علیه‌السلام شفا داد فطرس را، خود امام حسین علیه‌السلام چیز دیگری است. چرا گهواره ارزش پیدا کرد؟ چون امام حسین علیه‌السلام در آن بود؛ مثل تربت. خیال نکنی فقط تربت امام حسین علیه‌السلام شفاست! تو اگر حسین بگویی، خلق نگویی، [خاک] پای تو هم شفا می‌شود، چون جنبه مغناطیسی با امام حسین علیه‌السلام داری. آن خاک می‌گوید: کمال هم‌نشین در من اثر کرد، اگر نه من همان خاکم که هستم. شما هم باید کمالتان با هم‌نشینی زهرا علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام باشد، تا خاک کف پایتان تربت حسین علیه‌السلام باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

آدم باید در دعا یک شریک بگیرد، آخر او دعا را مستجاب می‌کند...

من هر وقت می‌خواهم دعا کنم، یک شریک می‌گیرم و دعا می‌کنم؛ آن شریک خیلی قوی است؛ می‌گویم: یا زهرا! یا حسین! یا زینب! زهرا جان! به‌ حق دخترت زینب علیهاالسلام، زینب‌ جان! به‌ حق مادرت‌ زهرا علیهاالسلام. آدم باید در دعا یک شریک بگیرد، آخر او دعا را مستجاب می‌کند. پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله در قضیه مباهله با سرانِ نجران، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را واسطه بُرد. دلم می‌خواهد بگویید خدا! امام‌ زمان! متقی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جامع ولایت]

مصیبت حضرت زهرا، امام زمان را تکان می‌دهد...

در عالم رؤیا بیتوته‌ای داشتم، خدمت امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) رسیدم، گفتم: آقاجان! دو چیز است که من را می‌کُشد، یعنی تمام گوشت بدن من را دارد آب می‌کند. به خودت قسم، اگر تمام عالم را در اختیارم بگذاری، من می‌سوزم، هیچ‌کس این سوختن من را نمی‌تواند آرام کند. به‌ دینم قسم، این سوختن من را نه بهشت، نه فردوس، نه جنات، آرام نمی‌کند، من می‌سوزم. یکی مصیبت جدّت حسین است، یکی هم مصیبتی است که به مادرت‌ زهرا علیهاالسلام توهین کردند و البته یکی هم اسیری عمه‌ات زینب علیهاالسلام است. به خودش قسم، تا اسم مادرش را آوردم، یک‌دفعه تکان خورد. مصیبت زهرا علیهاالسلام، امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) را تکان می‌دهد. اگر امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) تکان بخورد، تمام خلقت تکان خورده‌ است. مگر مؤمن باید این‌ها را فراموش کند؟ والله، اگر عیش و عشرت بکنید، خدا کمِ شما می‌گذارد. ما مؤمن نیستیم، ما مؤمنی که امضاء شده نیستیم، ما متقی واقعی نیستیم. ما مسلمانیم، مسلمان‌ بودن به‌ غیر مؤمن بودن است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

دوست‌ علی باید لبش خندان باشد، اما دلش مانند آتش باشد...

نمی‌خواهم شما را ناراحت کنم، والله، توی کوچه‌های مدینه می‌گشتم، ناله‌های زهرا علیهاالسلام را می‌شنیدم. می‌گفتم زهرای‌ عزیز توی این کوچه‌ها رفته. آن‌جا به بیت‌الأحزان رفتم، خدا می‌داند چه به سرم آمد. یعنی همه‌اش در قلب من زهرا علیهاالسلام بود، زهرای‌ عزیز علیهاالسلام از یادم نمی‌رفت. عده‌ای از خارجی‌ها هستند که دارند زحمت می‌کشند، صوت داوود را از جوّ عالم بگیرند. آیا ناله‌های زهرا علیهاالسلام توی جوّ عالم نیست؟ آیا «هل من ناصر» امام‌ حسین علیه‌السلام توی جوّ عالم نیست؟ چطور صوت داوود را می‌گیرند، اما ناله‌های زهرا علیهاالسلام را نمی‌گیرند؟ ناله‌های زینب علیهاالسلام را نمی‌گیرند؟ والله، بالله، دوست‌ علی باید لبش خندان باشد، اما دلش مانند آتش باشد؛ آن‌وقت است که اتصال به ولیّ‌الله الاعظم می‌شود و ثواب هزار شهید به او می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

[امام حسین] گفت: خواهر، عزیز من، ایمانت طعمه شیطان نشود. [حضرت زینب] گفت: برادر، اینقدر صبر می‌کنم تا صبر از دست من عاصی بشود....

[امام حسین] گفت: خواهر، عزیز من، ایمانت طعمه شیطان نشود. [حضرت زینب] گفت: برادر، اینقدر صبر می‌کنم تا صبر از دست من عاصی بشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رمضان ۷۷ – احیاء و صراط مستقیم]

وقتی حضرت زینب (علیها السلام) در دروازه کوفه گفت: «اسکتوا»! شترها دیگر از جای خود حرکت نکردند...

آقا امام حسین (علیه السلام)، دنیا و کائنات را به دست حضرت زینب (علیها السلام) سپرد، این را از کجا می‌گویم؟ وقتی حضرت زینب (علیها السلام) در دروازه کوفه گفت: «اسکتوا»! شترها دیگر از جای خود حرکت نکردند. (حالا اگر حضرت زینب (علیها السلام) صحبت می‌کند، به اراده امام حسین (علیه السلام) صحبت می‌کند. خانم، تو با اجازه چه کسی حرف می‌زنی و صحبت می‌کنی؟ او به اجازه امام حسین (علیه السلام) صحبت کرد.) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب گفت: حسین جان، با من حرف بزن! زینب دارد دلش آب می‌شود، یک وقت امام حسین فرمود: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» خواهر جان، قصه من از اصحاب که...

زینب گفت: حسین جان، با من حرف بزن! زینب دارد دلش آب می‌شود، یک وقت امام حسین فرمود: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» خواهر جان، قصه من از اصحاب کهف و رقیم عجیب‌تر است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب ناراحت شد، تا سر امام حسین (علیه السلام) را دید، فرمود: حسین جان، تو که با ما مهربان بودی/ چرا به خانه خولی رفتی به مهمانی؟...

حالا اینها وارد شدند و زینب (علیها السلام) می‌خواهد دستور امام حسین (علیه السلام) را عمل کند. شروع به خطبه خواندن کرد، به طوری شد که آن‌هایی که به تماشا آمده بودند، همه گریه می‌کردند. زینب (علیها السلام) نفرین کرد و فرمود: خدا چشمتان را در دنیا و آخرت گریان کند، مردهای شما حسین مرا شهید کردند، حالا جشن می‌گیرید و می‌خندید؟! خبر به ابن زیاد دادند که اگر خطبه زینب طولانی شود، همین جا مردم شورش می‌کنند. ابن زیاد گفت: زینب خیلی علاقه به حسینش دارد، سر حسین را جلویش ببرید. از حالا به بعد سر امام حسین (علیه السلام) را به نیزه زدند. … حالا دیگر زینب ناراحت شد، تا سر امام حسین (علیه السلام) را دید، فرمود: حسین جان، تو که با ما مهربان بودی/ چرا به خانه خولی رفتی به مهمانی؟ / کی به جراحات سر تو خاکستر پاشیده؟ (آخر، سر را که در تنور گذاشته بودند، کمی خاکستر رویش باقی مانده بود) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

باباجان! چه می‌گویی؟ بیچاره زینب! بیچاره تو هستی که نمی‌فهمی ولایت چیست...

حالا [حضرت زینب] به دروازه کوفه آمده است، حضرت زینب خطبه می‌خواند. به ابن زیاد خبر دادند چه خبر است، اگر زینب خطبه‌اش را طولانی کند، تمام اینها شورش می‌کنند. خود علی دارد حرف می‌زند. گفت: نقاره بزنید، قیل و قال بکنید تا صدای زینب به مردم نرسد. اینها تا آمدند یک نقاره‌ای زدند و شلوغ کنند، زینب گفت: أسکت؛ تا گفت أسکت، خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند گفت: شتر دیگر نتوانست پایش را حرکت دهد، نفس‌ها در تمام سینه مردم شکست، جنبش نمی‌توانند بکنند. چه می‌گویی آقا که می‌گویی بیچاره زینب! بیچاره، مادرت است. زینب اولی به تصرف است، زینب باید برود کاخ یزید را زیر و رو کند. می‌گوید: حسین منی و أنا من حسین؛ زینب باید اجرا کند. دین خدا را اجرا کند. باباجان! چه می‌گویی؟ بیچاره زینب! بیچاره تو هستی که نمی‌فهمی ولایت چیست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]

زینب گفت: یا حجهَ الله، ای حجت خدا! آیا ما باید بسوزیم؟...

حالا این‌ها ریختند خیمه‌ها را آتش زدند. حضرت زینب (علیها السلام) چقدر معرفت دارد! تا حالا نزد حضرت سجاد (علیه السلام) می‌آمد و می‌فرمود: ای عزیز برادر، فوراً تا امام حسین (علیه السلام) شهید شد، گفت: یا حجهَ الله، ای حجت خدا! آیا ما باید بسوزیم؟ ام السلمه (همه) این حرف‌ها را به من زده، شاید خجالت کشیده که این حرف را به ما بگوید؛ اگر باید که ما بسوزیم، می‌سوزیم! گفت: عمه جان! «علیکُنّ بالفرار» فرار کنید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

شام غریبان است؛ زینب پریشان است، سکینه گریان است، آسمان گریان است، عرش خدا گریان است، امام زمان گریان است، زهرا پریشان است، رسول الله گریان است، خلقت گریان است....

شام غریبان است؛ زینب پریشان است، سکینه گریان است، آسمان گریان است، عرش خدا گریان است، امام زمان گریان است، زهرا پریشان است، رسول الله گریان است، خلقت گریان است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عاشورای ۸۴]

حالا وقتی حضرت زینب همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس جان! برادر! کجایی؟...

اینها خدمت امام سجاد (علیه السلام) رفتند و گفتند: آقا! یزید گفته که ما باید اهل بیت را سوار شترها کنیم و آنها را خدمت خلیفه ببریم؛ یعنی یزید بن معاویه. ما اینها را نمی‌بینیم، فقط صدایشان را می‌شنویم. حضرت فرمود: کنار بروید؛ تا عمه‌ام زینب آنها را سوار کند. آخر تو چه می‌گویی؟ اصلاً من نمی‌دانم چرا جان از بدنم در نمی‌رود؟ به حضرت عباس، آنها مرا نگه داشته‌اند؛ وگرنه با این حرفهایی که آدم می‌فهمد آتش می‌گیرد. حضرت فرمود: بروید کنار! حالا وقتی حضرت زینب همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس جان! برادر! کجایی؟ من هر وقت می‌خواستم سوار بشوم، تو زانویت را خم می‌کردی، دستم را می‌گرفتی و پایم را روی زانویت می‌گذاشتم و سوار می‌شدم. روایت داریم: بدن مبارک آقا ابوالفضل (علیه السلام) تکان خورد؛ اما زینب (علیها السلام) گفت: من خداحافظی می‌کنم. والله، اگر اراده می‌کرد، بدن مبارک حضرت عباس (علیه السلام) بلند می‌شد؛ چون اراده الله شد. عیسی علی می‌گفت و مُرده زنده می‌کرد، این چطور نمی‌تواند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]