Press ESC to close

اگر فکر دشمنی با امام باشی کافری، اما اگر فکر ولایت باشی، دعایت مستجاب می‌شود...

کسی که این حرف‌ها را می‌شنود، باید به آن معرفت داشته باشد. معرفت را باید از حضرت علی علیه‌السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام بخواهید تا نظری به شما بکنند و در قلبتان بریزند. شب و نصف شب به زهرای عزیز متوسل شوید؛ اشکی بریزید و بگویید: زهراجان! دل مرا باز کن. زهراجان! چشم مرا عالَم‌بین کن. زهراجان! ایرادی‌ها را از قلب من بیرون کن. زهراجان! این وسوسه‌ها را از من بگیر. اگر نگرفت! فکر، آن است که زیر این آسمان، هیچ‌کس را نخواهید، مگر آن که پیرو علی علیه‌السلام باشد. همین‌طور که فکر دشمنی با امام باشی، کافر هستی؛ اگر فکر ولایت باشی، دعایت مستجاب می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

تفکر آن‌ است که زیر این آسمان هیچ‌کسی را نخواهی، مگر آن‌که پیرو علی علیه‌السلام باشد...

تفکر آن‌ است که زیر این آسمان هیچ‌کسی را نخواهی، مگر آن‌که پیرو علی علیه‌السلام باشد. تفکر، گول نخوردن است. شما گول می‌خورید که اهل‌ دنیا می‌شوید. تفکر یعنی بشر در فکر آخرت باشد، نه این‌که دنبال دنیا برود. این تفکر است که خدا و پیامبر و ائمه علیهم‌السلام تأیید کرده‌اند. «حبّ الدنیا، رأس کلّ خطیئه»، آن‌ها دنیا را تکذیب کردند؛ ولی ما دنبال دنیا و مردم دنیا و تجملات دنیا می‌رویم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

ما در زندگی مثل آن مرد اصفهانی شدیم...

ما در زندگی مثل آن مرد اصفهانی شدیم. یک اصفهانی بود هر چه زن می‌گرفت طلاق می‌داد. یک زن اصفهانی گفت: من زنش می‌شوم. گفتند: تو را طلاق می‌دهد. گفت: باشد. رفت خودش را خیلی درست و راست کرد. آمد و خودش را نشان آن مرد داد. مرد هم یک قدری مثل اصحاب شمال بود، چشمش ناپاک بود. (کسی که چشمش ناپاک باشد، طرف اصحاب شمال است. اصلاً اصحاب یمین نباید چشم داشته باشد که نگاه به زن مردم، نگاه به جاهایی که خدا نگفته بکند. این چشم نیست. این چشم حیوانی است.) [آن زن را دید، خوشش آمد، گفت زن من می‌ ‌شوی؟ گفت: چشم!] گفت: البته من شرطهایی دارم. گفت: باشد. گفت: صبحها که می‌شود باید بیایی دم حمام، لنگ بدهی. روز هم که می‌ شود نان سنگک بگیر. [همین طور تا آخر روز را برایش کار تعریف کرد] گفت: باشد. دیدند چند وقت است که زن را طلاق نمی‌ ‌دهد. گفتند: چطور شد؟ گفت: این زن، به من وقت نمی‌دهد. بابا! دنیا به ما وقت نمی‌دهد. آیا وقتت را تقسیم کردی که بنشینی نیم ساعت فکر ولایت کنی؟ آیا تقسیم کردی نیم ساعت فکر کنی ببینی این حرفها چه هست؟ آیا تقسیم کردی که ببینی در دنیا چه کار کردی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: صفات اصحاب یمین]

بیا توی علی از در برو علم یاد بگیر. این سوادت سیاهی است...

«أنا مدینه العلم و علی بابها»؛ آقا مهندس، اینها که داری سواد است، به قرآن سواد است. سواد غیر از علم است. باید به انگلستان و آمریکا و کانادا بروی و علم بیاموزی، لیسانس و دکترا و مافوق لیسانس می‌شوی. مهندس جان! مافوق لیسانس آمریکایی‌ها، سواد آمریکایی‌ها تو هستی. کجای کار هستی؟ بیا توی علی از در برو علم یاد بگیر. این سوادت سیاهی است. چرا به شما می‌گوید: شب احیاء برو علم یاد بگیر، یعنی می‌گوید برو سواد یاد بگیر؟ این شخص که همه چیز می‌تواند بخواند، می‌گوید: برو علم یاد بگیر؛ یعنی برو ولایت یاد بگیر. حالا از کجا بروم یاد بگیرم؟ بیا پوز به در خانه امام زمان بمال، یادت می‌دهد. آنها آمادگی یاد دادن دارند، نه آمادگی یاد گرفتن. ما کجای کار هستیم؟ چرا فکر نمی‌کنید؟ چرا می‌گوید نیم ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است؟ برو فکر بکن ببین باید چه کار بکنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]

من نزدیک هفتاد سالم هست، هنوز کسی به من نگفته چرا این کار را کردی؟...

شخصی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! فرمایشی بفرمایید که ما کاملاً مستفیض شویم. حضرت گویا فرمود: نیم ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. این چه فکری است؟ یعنی فکر، اندیشه. اگر بشر فکر نداشته باشد، سقوط می‌کند. بشر باید هر کاری را از روی فکر بکند. من یک وقت به رفقای خصوصی‌ام یا به بنده‌زاده‌هایم می‌گویم: من نزدیک هفتاد سالم هست، هنوز کسی به من نگفته چرا این کار را کردی؟ والله! به دینم! من نمی‌خواهم خودم را معرفی کنم. می‌خواهم مطلب قدری واضح شود. هر کاری را می‌خواستم انجام بدهم، اول فکر کردم که آیا این کاری که می‌خواهم بکنم نتیجه‌اش چه می‌شود؛ یعنی ثمره‌اش چه چیزی می‌شود. شما اگر یک درختی نشاندید، یا درخت انجیر، یا انگور یا درختی که بار دارد، به حساب بارش می‌نشانید، یعنی به حساب میوه‌هایش می‌نشانید. درختهایی است که هیچ میوه ندارد. حالا اگر شما یک درخت بی‌میوه بنشانید، مردم شما را ملامت می‌کنند. فکر بشر، باید با ثمره باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ناراحتی از حرف خلق]

هفتاد سال عبادت کردیم و نفهیمدیم...

عزیزان من، بیایید گوش بدهید. این قدرتها را خدا به تو داده که تو را امتحان کند. خدا این جمال را به تو داده که تو را امتحان کند، خدا این قدرت را به تو داده است که امتحانت کند، تو داری آزمایش می‌دهی، دارد تو را آزمایش می‌کند، باید قدرتت را صرف قدرت الله کنی. عزیز من، صرف چه می‌کنی؟ بیا عزیز من، گوش بده. بیا عنادت را کنار بگذار. چرا می‌گوید نیم ساعت فکر، بعض هفتاد سال عبادت است؟ هفتاد سال عبادت کردیم و نفهیمدیم؛ اما یک لحظه به خود بیایید، می‌فهمید. چرا می‌گوید بعض هفتاد سال عبادت است؟ هفتاد سال عبادت کردی و عبادت بی‌روح کردی. عزیز من، والله، عبادتی که اتصال به علی (علیه السلام) نباشد، بی‌روح است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: فلسفه]

آقای مهندس، چرا سوادت را به رخ اینها می‌کشی که یک قدری سواد ندارند؟...

آقای مهندس، چرا سوادت را به رخ اینها می‌کشی که یک قدری سواد ندارند؟ چه کار داری می‌کنی؟ چرا عناد داری؟ بیا پرچم تفکر داشته باش، آن کسی که خودخواهی‌اش را می‌خواست نشان بدهد، تو دَهَنی خورد، به تو الان نمی‌تواند تو دهنی بزند، زمان می‌آید به تو می‌زند. والله، به تو می‌زند، بالله، به تو می‌زند. قربانتان بروم، فدایتان بشوم، تاریخ، ورق می‌خورد. بیا تفکر داشته باش ببین، آسمان چه چیزهایی را دیده است. هارون به ابر می‌گفت: ببار، هر کجا بباری مِلک من است، سوخت. کجا قبرش است؟ به غیر از لعنت مگر چیز دیگری گذاشت؟ امام المبین را، موسی بن جعفر عزیز را در زندان انداخت. قدرت داشت؛ اما قدرت الهی نداشت، قدرت قلدری داشت. ما داریم چه چیزی می‌گوییم؟ کجا رفتی که می‌گفتی ابر ببار، هر کجا بباری مِلک من است. تو چه چیزی داری که این همه «من»، «من» می‌کنی؟ تو چه چیزی داری که این همه مردم را اذیت می‌کنی؟ بیا تفکر داشته باش، برو فکر کن، کجاست هارون؟ کجاست هارون؟ تفکر داشته باش