Press ESC to close

پیامبر آمد و گفت: ام السلمه، بوی بهشت می‌آید، بوی جنات می‌آید، بوی ولایت می‌آید...

اویس قرن آمده اینجا پیامبر را ببیند، دارد مادرش را اطاعت می‌کند. به مادرش گفت: مادر، بروم. گفت: نرو. یک روز گفت: برو. پایش را بوسید و دستش را بوسید و سجده‌اش کرد و آمد؛ اما مادرش گفت: مادر جان، یک پایت را زمین بگذار، برو پیامبر را ببین و بیا، آنجا نمانی. گفت: چشم. حالا آمد. دید پیامبر نیست. آمد در خانه ام السلمه سراغ گرفت. گفتند: رسول الله نیست. برگشت. حالا پیامبر آمد و گفت: ام السلمه، بوی بهشت می‌آید، بوی جنات می‌آید، بوی ولایت می‌آید. عزیز من، ناراحت نباش، بیا ولایت را تصدیق کن، گوسفندچران بیابان باش، شترچران بیابان باش، بوی بهشت می‌دهی. پیامبر می‌گوید: بوی بهشت می‌آید. ام السلمه می‌گوید: یک شترچران آمده بود.

پیامبر گفت اگر اویس بود چیز دیگری می‌خواست...

یک جنگی بود که خلاصه این‌ها کردند خیلی این‌ها زحمت کشیدند؛ یعنی چیزی نداشتند بخورند. بعضی‌ها می‌گویند خرما در دهانشان می‌گذاشتند و می‌مکیدند؛ یعنی این جنگ هم جوری بود که قرار اینجوری گرفت. حالا خدا می‌خواست اینجوری کند. اتفاقاً فتح کردند. حالا که فتح کردند فوراً جبرئیل نازل شد گفت: یا محمد! این‌ها هر حاجتی دارند من یک حاجتشان را می‌دهم. این‌ها همه صف کشیدند. ما هم یک دفعه اینجوری شد. همان حرف پیامبر شد. یک منادی اینجا ندا کرد این جمعیت که اینجا هستند حاجتشان را می‌دهم. تمام شما رفتید بالای پشت‌بام بلند، قطار نشستید. من نمی‌دانم چه خواستید. نوبت به من شد. گفتم: خدایا می‌دهی؟ گفت: آره. گفتم: من دلم می‌خواهد جانم ذرات بشود تا در تمام خلقت بگویم: خدایا شکر، خدایا شکر. من نمی‌دانم شما چه چیزی خواستید؟ حالا آن جنگ هر کسی چیزی خواست، آن آخری که آمد بخواهد، پیامبر گفت: اگر اویس بود، یک چیزی دیگری می‌خواست. آن‌ها یک چیز شرعی می‌خواستند. یکی خانه خواست، یکی شتر خواست، یکی سرمایه خواست، چیزهای شرعی هم خواستند؛ اما پیامبر گفت اگر اویس بود چیز دیگری می‌خواست. خیلی به این‌ها برخورد، چهار، پنج نفر از به اصطلاح امرای ارتش و بزرگان جمع شدند رفتند قرن. خلاصه سر سلامتی زدند و گفتند جریان این است. گفتند که پیامبر گفته اگر اویس بود چیز دیگری می‌خواست. گفت مگر خدا نگفته هر چیزی که می‌خواهید، من خود پیامبر را می‌خواهم.

اویس قرن، قربانش بروم، از کجا [نمره] گرفت؟ یک بابای شترچران از کجا گرفته؟ اویس، اشراف دارد. دارد اطاعت می‌کند...

اویس قرن، قربانش بروم، از کجا [نمره] گرفت؟ یک بابای شترچران از کجا گرفته؟ اویس، اشراف دارد. دارد اطاعت می‌کند. چقدر در زمان رسول الله جنگ بود؟ هیچ کدامش را اویس شرکت نکرده است. آن‌هایی که شرکت کردند، اهل طاغوت شدند، اهل جهنم شدند. اویس شرکت نکرده است. پیامبر درباره چنین کسی که شرکت نکرده است می‌فرماید: بوی بهشت می‌دهد، برادر من است.

در مورد آخرالزمان هم فرمود: سلامِ من به برادرانم در آخرالزمان. یعنی اویس بشو...

کنار رفتن باید با حبِ امیرالمؤمنین باشد، نه با حب خلق! باید با بغض بدعت‌گذار و آنهایی باشد که به زهرای عزیز ظلم کردند. با امر کنار برو، نه با خلق! کنار رفتن باید با سرمایه باشد. سرمایه حب امیرالمؤمنین و فرزندان علی و بغض دشمنان آنهاست. نجات این است! اویس با سرمایه کنار رفت که پیامبر فرمود برادر من است. در مورد آخرالزمان هم فرمود: سلامِ من به برادرانم در آخرالزمان. یعنی اویس بشو! آن وقت پیامبر می‌فرماید: هرکس در آن زمان دینش را حفظ کند، با من و در درجه من است.

کینه کسی را نداشته باشید، مگر کینه دشمنان علی و زهرا (علیهما السلام) را!...

اینکه می‌گوید کینه نداشته باشید، کینه در دلت می‌ماند، با جریان خونت به هم آغشته می‌شود. کینه کسی را نداشته باشید، مگر کینه دشمنان علی و زهرا (علیهما السلام) را! آن باید باشد، که آن حب است. بغض آنها را داشته باشی، حب می‌شود! دلت منوّر می‌شود! اویس داشت، وقتی سلام دوّمی به او رسید از آن شهر رفت؛ اما تو می‌روی با این‌ها برادر می‌شوی! آقا کجایی؟ بیا باور کن قیامتی هست! بیا به خود بیا. بیا باور کن این حرفها هست. با این حرفها رهگذر نباش

کجا هستی؟ تو مستی. مست که حالی‌اش نیست. تو حالی‌ات نیست که ویدئو می‌زنی و ماهواره می‌زنی و تلویزیون می‌زنی...

کجا هستی؟ تو مستی. مست که حالی‌اش نیست. تو حالی‌ات نیست که ویدئو می‌زنی و ماهواره می‌زنی و تلویزیون می‌زنی و این دستگاهها را می‌زنی، حالی‌ات نیست. جان من، برو نصف شب با خدا و امام زمان عشق‌بازی کن. به تمام آیات قرآن، به امام زمان گفتم، گفت: خوشی تمام شد، گفتم: دو تا خوشی هست: یکی آدم خدمت امام زمانش باشد، یکی بیتوته شب، برود با خدا حرف بزند. با خدا بیتوته کند. اویس همین‌جور بود. حالا می‌گوید: برادر من است.

از عقاید بد مردم برو کنار. تو عقاید بد مردم را امضاء نکن....

حالا پیغمبر می‌گوید: هر کسی در این زمان دینش را حفظ کند، با من و در درجه من است. اینکه دارم به شما می‌گویم، امروز افشایش می‌کنم: اویس کنار رفت، برادر رسول الله شد، شما نمی‌توانید کنار بروید. چرا کنار نمی‌روید؟ چرا دوباره باز می‌روی عبادت می‌کنی؟ مگر پیامبر نگفت: واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، به خیر و شر آن زمان شرکت نکن، برو کنار. تو کنار نمی‌روی. یا رفیق داری، نمی‌خواهم خیلی بی‌حیاگری کنم. تو کنار نمی‌روی. کنار؛ یعنی گناه نکن، کنار؛ یعنی ویدئو نزن، کنار؛ یعنی تلویزیون نداشته باش، کنار؛ یعنی ویدئو نداشته باش، کنار؛ یعنی دروغ نگو، کنار؛ یعنی چشمت را حفظ کن، کنار؛ یعنی کنار بروید. کجا کنار می‌روید؟ حالا یک پسری گفته، حاج حسین گفته: برو کنار، پی کار نمی‌رود. اف بر تو. بفهم من چه می‌گویم؟ از عقاید بد مردم برو کنار. تو عقاید بد مردم را امضاء نکن.