خواست مؤمن باید در قلب ما نقش بسته باشد، نه در دهان ما. نقش را بلال داشت، اصلاً هیچ حرف خلق به او اثر نمیکند؛ چون امر ولایت به بلال اثر کرده است که دیگر حرف خلق به او اثر نمیکند. بلال مخرج شین نداشت، اما خدا و پیامبر قبولش داشتند. بلال اذانگوی پیامبر بود. اذان میگفت یعنیچه؟ یعنی از ولایت میگفت، از نقش میگفت؛ اما دومی میگفت بیا از این بگو. بلال گفت: اذانی که باد به پوستت بیندازد، نمیگویم. حالا او را زد و به حلب تبعیدش کرد. اما تو را نزده میروی. تو را که هنوز کاری نکردهاند، دست از ولایت برداشتهای. هنوز که کتکی بهخاطر ولایت نخوردهای، میروی. آدم باید خودش را ادب کند.
منبع: کتاب افشای ولایت
