اهلبیت تا ذوالجناح شیهه کشید، همه آمدند، دیدند زین واژگون، یال اسب غرق خون، چونکه یالش را به خون امام حسین علیهالسلام مالید. زینش را واژگون کرده بود، یعنی ای مردم! کسی بهغیر از امام حسین سوار من نشود. بهغیر از ائمه علیهمالسلام، دنبال مردم نروید. بیایید از این اسب کمتر نباشیم، گفت مبادا کسی سوار من بشود. تمام بچهها بیرون ریختند. خدا رحمت کند حاج شیخ عباس را، میگفت: سکینه آمد و گفت: ذوالجناح! میدانم تو خوب میفهمی. میدانم بابایم را کشتند. پدرم تشنه بود، آیا آبش دادند؟ حالا چهکار کردند؟ این اسب را میخواستند بگیرند و به یزید بدهند، اسب از اینطرف لگد میزد، از آنطرف دندان میگرفت، آخر آن را با تیر زدند.
منبع: کتاب حر