Press ESC to close

اصلاً اسم علی کارگشا است، خود علی، مثل خدا می‌ماند...

اصلاً اسم علی کارگشا است، خود علی، مثل خدا می‌ماند. اسم علی کارگشاست که داود می‌گوید: علی، آهن به دستش نرم می‌شود، عیسی با همه حرفهایش می‌گوید: علی، مرده را زنده می‌کند. آن آصف می‌گوید: علی، تخت بلقیس را حاضر می‌کند. در تمام دنیا اسم علی کارگشا است؛ خاک به توی سر آن‌ها کنند که دست از علی برداشتند و مشابه درست کردند. به تمام آیات قرآن، یک موقع می‌فهمید که می‌دانید نفهم‌ترین مردم شماها هستید. چه کار داریم می‌کنیم؟ خود علی یک حرف دیگری است. خود علی را خدا می‌شناسد. مگر خدا این خلقت را که کرده نمی‌خواهد؟ پس الکی خلق کرده است؟ تمام شماها را خلق کرده، بهشت به این جاودانی را خلق کرده، غلمان را برای شما گذاشته، حوریه‌ها را برای شما گذاشته، تازه این‌ها که گذاشته برای شما گذاشته است، به دینم، من نمی‌خواهم، به ایمانم، من نمی‌خواهم. این مال شماست. مال شماست که هنوز ویدئو و ماهواره می‌زنید. چه دارید می‌گوید؟ من یک عنایت زهرا را به فردوس و بهشت و غلمانش ندادم. گفتم: برو رد کارت. متقی؛ یعنی این. شما چه دارید می‌گویید؟منبع: ‎

کیست که از اول اهل دنیا نبوده است؟ فقط متقی...

خیلی حرف در دنیا هست، اگر می‌خواهی عاقبت به خیر بشوی، باید اهل دنیا نشوی. کیست که از اول اهل دنیا نبوده است؟ فقط متقی. آنهایی که اهل دنیا شدند، آخرت را از دست دادند. اگر اهل دنیا نشوید، آخرت را از دست نمی‌دهید. «إنما الدنیا فناء والآخره بقاء». اگر دنیا خوب بود، ائمه طاهرین (علیهم السلام) هم دنبالش می‌رفتند. امام حسین (علیه السلام) اهل دنیا نشد، علی اکبر، علی اصغر، عون و جعفرش را داد و اهل دنیا نشد. اگر ما امام حسین (علیه السلام) را می‌خواهیم، باید دنبال دنیا نرویم، خواستن امام حسین (علیه السلام) این است که اهل دنیا نشوی. اگر دنبال دنیا رفتی، دنبال مردم دنیا هم می‌روی و به آخرت کاری نداری؛ اما متقی از اول اهل دنیا نبود که فرمود: پشت پا بر عالم امکان زدم دست بر دامن زهرا زدم منبع: ‎

در دنیا چه خبر است؟ باز هم حرف هست، متقی نمی‌تواند حرفش را بگوید....

در این کتابها از زمان آدم ابوالبشر برای شما گفته‌ام، این کتابها را خیلی قدردانی کنید! هیچ کسی این کار را نکرده است. مردم پیرو علما شدند که فرمود: «علماهما شرار الخلق» کجا دنبال خلق می‌روید؟ آنهایی هم که از اینجا رفتند، پیرو علما هستند و شرار الخلق‌اند. شما از اینجا نروید، الحمد لله سخی هستید، سخاوت شما را نجات می‌دهد. خدا می‌گوید: «این مالی که به شما دادم، به فکر فقرا باشید، حالا صد تا در دنیا، هزار تا در آخرت به شما می‌دهم و در عرش هم راهتان می‌دهم». کجا می‌روی؟ بدبخت بیچاره! به خدا اعتقاد نداری؟! به چه کسی می‌خواهی اعتقاد داشته باشی؟! این حرف؛ همه کس فهم و عمومی است. مردم! به شما هشدار می‌دهم! آن را قبول کنید. وای به حال کسی که هشدار را قبول ندارد! شما از آنها نباشید. این دو، سه شاهی که به متقی می‌دهید، توقع‌هایی دارید. توقعی که متقی از شما دارد، این است که پول و صدقاتی که به مردم و فقرا می‌دهید، اهل بهشت شوید. در دنیا چه خبر است؟ باز هم حرف هست، متقی نمی‌تواند حرفش را بگوید.

متقی صادراتش خیر است، شما هم باید صادراتتان خیر باشد...

متقی صادراتش خیر است، شما هم باید صادراتتان خیر باشد. الحمدلله من به شما افتخار می‌کنم، به خدا گفتم: «خدایا! چیزی که به من دادی، به پیامبرت هم ندادی. بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، هفتاد هزار نفر مرتد و کافر شدند، بعد از من، این جوانان کسانی را در بر می‌گیرند. الحمد لله تمامشان موحد هستند، تمامشان حرف شنو هستند.» شیعه باید دائم فیضش به مردم برسد؛ وگرنه ناراحت است. چرا خدا این همه روی سخاوت تأکید کرده است که جواد الأئمه (علیه السلام) می‌فرماید: «زیارت پدرم، امام رضا معادل هفتاد حج و هفتاد عمره مقبول است؛ اما کمک به یک مؤمن؛ یعنی دل او را خوش کنی، بالاتر است»؟ چون سخاوت، امر ولایت است؛ اما زیارت؛ زیارت است. کمک به مؤمن، صفات مؤمن، صفات امام و صفات خداست. خدا دلش می‌خواهد که شما به یکدیگر رحم کنید، به بهشت بروید و خدا خدایی‌اش را به شما بدهد. چرا خدایی‌اش را به آدم سخی می‌دهد؟ خدایا! می‌خواهم کفر بگویم؛ اما می‌دانی که کفر نیست! خدایا! تو به هیچ چیزی محتاج نیستی که بهره‌ای از آن ببری و خوشحال بشوی؛ اما اگر بنا شود که در عالم خلقت، در عالم کون و مکان خوشحال بشوی؛ وقتی که رزق به کسی می‌دهی، خوشحال می‌شوی

به دینم! همه‌اش می‌گفتم خدایا! کشته شوم تا حضرت زهرا یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمی‌خواهم....

«شبی خواب دیدم که شخصی به دکانم آمد و گفت که امام زمان ظهور کرده است، گفتم کجا؟ گفت: فلان جا. (الان آن زمین کارخانه‌ای به نام ریسباف شده است) فوراً تیشه‌ای برداشتم و پابرهنه دویدم. یادم است که وقتی از سر کوچه‌مان رد می‌شدم نگاه به داخل کوچه نکردم که مبادا پدرم صدایم بزند. دویدم و خدمت حضرت رسیدم و خیلی مورد عنایت ایشان قرار گرفتم. حضرت دو تا منشی داشت، به یکی از آنها گفت برو به بازاری‌ها بگو بیایند؛ اما آنها نیامدند، از روی کوه‌ها به روی حضرت توپ و تانک سوار کرده بودند. (وقتی زمان شاه توپ به خیابان‌ها آوردند، من قبلاً در اینجا دیده بودم.) گفتم: آقا جان! ما اسلحه نداریم. گفت: فلانی! این‌ها عمل نمی‌کند. حضرت یک نگاه به آسمان کرد و از آسمان شمشیر به زمین ریخت. من یکی از آنها را برداشتم و مواظب حضرت بودم. آقا یک صوت حجاز خواند و از در و دیوار و آسمان صدای ایشان می‌آمد که انسان را مدهوش می‌کرد. صوت ایشان که تمام شد آنها پشت توپ و تانک رفتند و هر کاری کردند، عمل نکرد. آن وقت از روی کوه‌ها پایین آمدند و تسلیم شدند. من همین طور دور آقا می‌گشتم و مواظب حضرت بودم. به دینم! همه‌اش می‌گفتم خدایا! کشته شوم تا حضرت زهرا یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمی‌خواهم.»

همان عده بودند که در صحرای کربلا حاضر شدند و امام حسین را کشتند. حالا همان‌ها با اسلام جلوی امام زمان را می‌گیرند...

«خوش به حال آن روز که تمام دنیا می‌گویند: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله، امام زمان حجه الله» آن روز شیعه یک نفسی می‌کشد. به تمام آیات قرآن! من نیمه نفس می‌کشم، بعضی وقت‌ها از غصه می‌افتم. اصلاً شیعه نفس عمیق نمی‌کشد.»آنها که نفس لهو و لعب می‌کشند، شیعه نیستند. شیعه، دائم منتظر ندای حجه بن الحسن است که بگوید: «جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا» حرفهایی هست که نمی‌توانم بزنم. چه کسی جلوی امام زمان را می‌گیرد؟! چه کسی در مقابل حضرت می‌ایستد؟! همان‌هایی که حسین ما را کشتند؛ یعنی نماز شب خوان‌ها، بیتوته کن‌ها، الغوث کش‌ها، جهاد بروها. امام حسین فرمود: من کشته جلسه بنی ساعده‌ام. هفتاد هزار نفر به نام اسلام به طرف برانگیخته آن جلسه رفتند و به ولایت پشت کردند! همان عده بودند که در صحرای کربلا حاضر شدند و امام حسین را کشتند. حالا همان‌ها با اسلام جلوی امام زمان را می‌گیرند؛ اما دیگر فایده‌ای ندارد چون امام زمان محدود نیست؛ به امر خدا، مقصد خداست و تمام این عالم را می‌گیرد. این است که می‌گوید انتظار الفرج افضل العباده! انتظار الفرج، انتظار رجعت است.منبع: ‎

آقا امام حسین (علیه السلام) فرمود: «متقی وکیل من است.»...

آقا امام حسین (علیه السلام) فرمود: «متقی وکیل من است.» می‌خواستند صحن امام حسین (علیه السلام) را تعمیر کنند، امام حسین (علیه السلام) فرمود: «بروید از وکیل من اجازه بگیرید.» پیش من آمدند، به آنها گفتم: تعمیر کنید؛ اما باقی نیاورید. وقتی وکیل امام حسین (علیه السلام) شدی، وکیل تمام خلقت هستی؛ یعنی تمام خلقت را محکوم می‌کنی، جوابگوی همه هستی. وکیل امام حسین (علیه السلام) کیست؟ فقط متقی است. منبع: ‎

گفتم: خدایا! چه کرده‌ام که این سعادت را از من گرفتی؟...

این خصوصی متقی است، خصوص کس دیگری نیست. زمانی که در خانه‌ام بنایی داشتم، تا آن جایی که می‌توانستم به کارگرها رسیدگی می‌کردم و از آنها پذیرایی می‌کردم. بنایی که تمام شد، یک دفعه دیدم چه نعمتی از من گرفته شد! تا چند روز ناراحت بودم و گریه می‌کردم، گفتم: خدایا! چه کرده‌ام که این سعادت را از من گرفتی؟ خدایا! اگر این سعادت را از من گرفتی، به نوعی دیگر برایم این کار را مهیا کن. این کار، کار متقی است، کار کس دیگر نیست. منبع: ‎

کسانی که از دنیا می‌روند و در بستر به فکر رجعتند، در رجعت برمی گردند و در رکاب حضرت شهید می‌شوند....

کسانی که از دنیا می‌روند و در بستر به فکر رجعتند، در رجعت برمی گردند و در رکاب حضرت شهید می‌شوند. برای هر مؤمنی یک قتل و یک مرگ مقدر است. شهدای کربلا هم در رجعت برمی‌گردند و تتمه عمرشان را می‌کنند. روایت است امام حسین در رجعت آن قدر عمر می‌کند که ابروانش سفید شده و روی چشم مبارکش می‌ریزد. رجعت مرگ ندارد، آن مرگ دست خودت است. هر مؤمنی از دنیا می‌رود با دل پرغصه می‌میرد که چرا احقاق حق از امام حسین نشده است! عظمت این مصیبت با گوشت و خون شیعه مخلوط است و او می‌سوزد. حضرت زینب گفت: برادر جان! هرگز غم تو از دل خواهر نمی‌رود. مگر ممکن است غم مادرش زهرا از دل دوستانش برود؟ مگر ممکن است محبت امیرالمؤمنین و امام حسین از دل ما برود؟ اگر مرا به رضوان و فردوس هم ببرند، این غصه از دلم بیرون نمی‌رود؛ مگر در رجعت! تولی و تبری؛ یعنی بغض دشمنان اهل بیت و حب حضرت زهرا و امام حسین در دل مؤمن است. اگر بشر این طور نباشد مؤمن نیست و اسلام دارد. اسلام پی بهشت است که بدود در آخورگاه! والله! بهشت بی‌علی زشت است. اصل و اساس بهشت ولایت است. ما بهشت را می‌خواهیم؛ اما رجعت را بیشتر می‌خواهیم. چون بهشت هم مقصدش رجعت است.منبع: ‎

متقی با این حرف‌هایی که می‌زند، مانع خوشی غیر امر مردم می‌شود که به او می‌گویند حرف نزن!...

متقی با این حرف‌هایی که می‌زند، مانع خوشی غیر امر مردم می‌شود که به او می‌گویند حرف نزن! مگر متقی مردم را گمراه می‌کند؟! متقی مردم را هدایت می‌کند. متقی حقیقت خدا و قرآن را می‌گوید؛ اما خلق هدایت ظاهری می‌کند؛ جان من! گناه که هدایت نیست، گناه ضلالت و بدبختی است! الان هم مثل همان زمان است که به پیامبر می‌گفتند کذاب، ساحر، دیوانه، حرف نزن! اگر دیوانه است؛ پس چرا خدا به او گفته بلغ؟ حالا این مردم به او می‌گویند مجنون! همان عده امروز به متقی که خدا اعمالش را قبول می‌کند می‌گویند حرف نزن! من آخر عمرم است و تا آن جایی که بشود حرفم را می‌زنم. از خدا می‌خواهم که در این راه کشته شوم تا حضرت زهرا یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمی‌خواهم. به تمام آیات قرآن! یک لبخند زهرا را از بهشت و فردوس و جنات بیشتر می‌خواهم. خیلی دلم می‌سوزد؛ یعنی تمام جانم آتش می‌گیرد که قدر این حرف‌ها را نمی‌دانید! به دینم قسم! از بین رفتن یکی از این حرف‌ها برایم بدتر از آن است که اگر همه این دنیا برای من باشد و از بین برود! چرا؟ نجات بشر در این حرفهاست! من می‌خواهم از این دنیایی که استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار است، نجات پیدا کنید. هر کلامی از این حرف‌ها شما را با خدا و پیامبر و با ائمه طاهرین آشنا می‌کند. بیایید حرف بشنوید. تمام این حرف‌ها نازله خداست، باید اطاعت کنید. حرف ولایت، وحی خداست، به آن استوار باشید. این حرف‌ها، ولایت را در قلب آدم رشد می‌دهد، آن را یقین کنید. این حرف‌ها اطلاعیه خداست، باید قبول کنید. این حرف‌ها وحی منزل است، بیایید عمل کنید. این حرف‌ها از شعاع امیرالمؤمنین است، بایگانی نکنید. این حرف‌ها القا و افشاست و حقیقت قرآن و اسلام و توحید را حالی‌تان می‌کند، دست برندارید. من هیچ کاره‌ام، او به من می‌گوید که می‌گویم. پس باید این حرف‌ها را قدردانی کنید، ضبط کنید و در وجودتان پیاده کنید، آن وقت پیش خدا خیلی احترام دارید. زمانی همه این حرف‌ها را از دست می‌دهید که امر خلق را به امر خدا ترجیح دهید. البته خلقی که حرف از خودش بزند وگرنه سلمان و میثم و شاه عبدالعظیم هم خلق هستند؛ اما از خودشان حرف نمی‌زنند. آن خلق یعنی بدعت‌گذار! اگر به حرف او بروید، همه این‌ها را از دست می‌دهید.»منبع: ‎

اگر بخواهید ولایت را بفهمید، متقی می‌فرماید این کتاب ؛ احکام ولایت را بخوانید؛ آن وقت شما می‌فهمید...

اگر بخواهید ولایت را بفهمید، متقی می‌فرماید این کتاب ؛ احکام ولایت را بخوانید؛ آن وقت شما می‌فهمید. ما هنوز ولایت را نفهمیده‌ایم! این کتاب را بخوانید تا ولایت را بفهمید. رفقای عزیز! همه این حرفهایی که می‌زنم، درست است. چه کسی این حرفها را به شما می‌گوید؟ فقط متقی.

امام چشم عالم‌بین به من داد...

وقتی به مشهد رفتم، به امام رضا گفتم: آقاجان! به من راه بده! ایشان راه داد. امام چشم عالم‌بین به من داد، عالم را می‌بینی. وقتی دیدی، کس دیگری را نمی‌بینی. هر آنچه را که متقی در این دنیا می‌بیند، آن را که خدا می‌خواهد انتخاب می‌کند؛ چون متقی دیگر اختیارش با خودش نیست، با خداست؛ این است متقی! متقی شده خواست خدا! متقی معلوم نیست چند بال دارد، اهل بهشت دو تا بال دارند؛ تا حتی آقا ابوالفضل! بال متقی شماها هستید. من به توسط شما می‌توانم پرواز کنم. دو پرش داریم: یک پرش بالی و یک پرش اعتقادی. الآن شما دارید پرش می‌کنید، شما بال من هستید. اگر شما هدایت شوید، عالمی هدایت شده است. چه کسی شما را هدایت می‌کند؟ فقط متقی.

من در تمام خلقت، مرجعی به غیر از علی بن ابی طالب نمی‌دانم و نمی‌شناسم!...

عزیزان من! هر چه هست، در خانه دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) است. آنها باید به شما بدهند. کجا می‌روید؟ هیچ جا خبری نیست! بیایید در خانه اینها بروید؛ تا از «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» به شما بدهند، بیایید تا علم حکمت به شما بدهند. بیایید تقوا داشته باشید و جزء متقین بشوید؛ تا هفتاد و دو فرقه را محکوم کنید! بیایید درس ولایت بخوانید! من یک چیزی را می‌خواستم به رفقایم بگویم، نمی‌دانستم که آن را بگویم یا نه! یک وقت ندا آمد و گفت: «من خودم معلمت می‌شوم!». یعنی حالا که من معلمت شدم، کاری به خلق نداشته باش! همه شما باید این طور باشید! هیچ احتیاجی به کسی نداشته باشید، احتیاجتان به خدا و ولایت باشد. بیایید خدا معلمتان بشود! بیایید امام زمان (عج الله فرجه) معلمتان بشود، همین طور که امام زمان (عج الله فرجه) به من درس می‌گفت، خود کتاب ورق می‌خورد. این درسی که می‌گوید درس خلقتی است، یک خلقتی را متوجه می‌شوی، از حنجره پاک امام زمان (عج الله فرجه) نتیجه می‌گیری و به مردم می‌گویی. بیایید دنبال کسی بروید که خدا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) ، معلم او هستند؛ یعنی متقی. او از ماوراء خبر دارد، معلمش خداست نه فلان مرجع! تمام مردم معلمشان درسی است، تو باید معلم امری داشته باشی. من در تمام خلقت، مرجعی به غیر از علی بن ابی طالب نمی‌دانم و نمی‌شناسم! می‌بینم خدا گفته علی! من هم می‌گویم علی! تقلید این است. کجا می‌روید از خلق تقلید می‌کنید؟ باید از خدا تقلید کرد، خدا گفته علی! ما هم می‌گوییم علی! درباره ولایت باید از خدا تقلید کنیم. بروید حرفهای مراجع را ببینید، اگر یکی از این حرفها بود، من پانصد هزار تومان جایزه می‌دهم. چه کسی حرف خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را می‌زند؟ فقط متقی.

اگر همه آب‌های آسمان را روی من بریزند، می‌سوزم؛ اما در زمان رجعت شفا پیدا می‌کنم...

« به حضرت عباس جگرم خون است و دائم می‌سوزم. می‌بینم مردم عبادتی شدند و اسلامی! این‌ها ولایی نیستند. گفتم اگر همه آب‌های آسمان را روی من بریزند، می‌سوزم؛ اما در زمان رجعت شفا پیدا می‌کنم. آخرالزمان از بعد رسول الله شروع شد؛ اما در این زمان افشا شد و خدا هم گفت یکی با دین از دنیا برود ملائکه آسمان تعجب می‌کنند. آیا فکر کردید یا هنوز در عبادتید؟ بیایید در صداقت! »

«شبی در عالم رؤیا قیامت را سیر کردم، بیشتر مردم یا کفن نداشتند یا یکی دو تکه داشتند...

«شبی در عالم رؤیا قیامت را سیر کردم، بیشتر مردم یا کفن نداشتند یا یکی دو تکه داشتند. تمام مردم باید از یک جا رد می‌شدند که به آن پل صراط می‌گویند، همه نگران بودند و هیجان داشتند. چه روزگارهایی داریم و عین خیالمان هم نیست، ما خیلی پوست کلفتیم! یک روایت داریم اگر بفهمید چه به سرتان می‌آید خنده به لبتان نمی‌آید؛ اما دوستان امیرالمؤمنین در قیامت با تمام شلوغی‌هایش فارغ و سرافرازند. انشاءالله شما همین‌طور باشید. من یک گوشه‌ای فارغ بودم و نگاه می‌کردم، نامه‌ام به دستم بود و مانند تیتر روزنامه به آن نوشته بود: «ولایه امیرالمؤمنین علی» . یک سید این طرف پل و یک سید هم آن طرف بود، نامه‌ام را نشانشان دادم، گفتند: باید از این جا هم رد بشوی. در قیامت ائمه همه کاره هستند. (در این دنیا که نگذاشتند آنها امر و باطن کار را افشا کنند، حالا هم نمی‌گذارند متقی حرفش را بزند. کمی از آن را می‌گوید. آن موقع هم نمی‌گذاشتند. البته جلوی امام زمان را نمی‌توان گرفت.)

متقی فقط دلش می‌خواهد مردم را هدایت کند...

امام صادق می‌فرماید: اگر تشت طلایی بر سر وجیه‌ترین دختر دنیا باشد و از مغرب عالم به مشرق و از مشرق به مغرب برود، هیچ کس نه نگاه به خودش و نه به تشتش می‌کند! «به تمام آیات قرآن! متقی همین طور است، به هیچ چیزی کار ندارد، فقط دلش می‌خواهد مردم را هدایت کند.»

شرط اسلام این است که تو ولایت را بخواهی...

کار متقی این است که مردم را به ولایت دعوت می‌کند. ولایت چیست؟ ولایت توی خدا بوده است، ولایت تجلی خداست، ولایت، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که مقصد خداست. حالا شما که این حرفها را می‌زنید، باید ولایت داشته باشید، اسلام شرط نیست، خیلی‌ها اسم و رسم دارند؛ اما ولایت ندارند، شرط اسلام این نیست. شرط اسلام این است که تو ولایت را بخواهی؛ آن وقت خدا ولایت به تو می‌دهد؛ اما ما شهوت می‌خواهیم، به خدا هم کاری نداریم، این است که بدبخت و بیچاره می‌شویم. اگر ولایت داشته باشید، تمام خلقت به شما ارادت دارند. آصف ولایت داشت که تخت بلقیس را آورد، شما هم اگر ولایت داشته باشید، در نظر دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) هستید. اصل، ولایت امیرالمؤمنین علی است. کسی که ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را دارد، جواب کون و مکان در اختیار آن آدم قرار می‌گیرد. کون و مکان چیست؟ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. ولایت، تمام خلقت در اختیارش است؛ کسی هم که ولایت دارد، تمام خلقت را در اختیارش می‌گذارد. چه کسی تمام خلقت در اختیارش است؟ فقط متقی.

می‌خواهم تمام وجودتان بگوید علی! امام زمان! متقی!...

قرآن می‌فرماید: «و العاقبه للمتقین» یعنی متقی عاقبت را می‌بیند، شما باید تفکر داشته باشید؛ تا عاقبت را ببینید. اگر عاقبت را ببینید، این دنیا برای شما زندان است؛ چون خدا جا و مکان شما را در قیامت قرار داده است. می‌خواهم شما را در مکانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) برایتان قرار داده است، حاضر کنم؛ یعنی این خانه، آخرت است، می‌خواهم تمام وجودتان بگوید علی! امام زمان! متقی! «أنا مدینه العلم، علی بابها». تو باید دلت درِ علی باشد، کسی را در آن راه ندهی! تو این قدر در دلت کسی را راه داده‌ای که دیگر در آن جایی نیست! کوشش کنید دلتان به ولایت وصل باشد، یکی هم به متقی وصل باشد، او وصل به ماوراء، وصل به آسمان و وصل به عرش خداست. من از آمدن شما تعجب نمی‌کنم، از نرفتنتان تعجب می‌کنم که چرا نمی‌روید؟ ماندن خیلی مهم است! مگر خود ولایت شما را نگه دارد. شما متقی را حق‌بین و حق‌گو نمی‌دانید! تمام بدبختی‌تان این است که تشنه مردم، ریاست، کیاست، تماشا و عزت هستید نه تشنه ولایت! یک نفر خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت: می‌خواهم خواب شما را ببینم. امام به او فرمود: آب نخور! شب خواب آب دید! ما هم تشنه ولایت نیستیم. منبع: ‎

من به خدا گفتم: «خدایا! اگر مرا به جهنم؛ یا بهشت ببری، تو را دوست دارم...

من به خدا گفتم: «خدایا! اگر مرا به جهنم؛ یا بهشت ببری، تو را دوست دارم». آن وقت دیدم قیامت است، ملکی آمد و به من گفت: باید به جهنم بروی. می‌دانستم کسی که می‌تواند کاری برایم بکند، چهارده معصوم (علیهم السلام) هستند. گفتم: شما که پرونده مرا می‌بینید، اگر ناجور است، پیش حضرت زهرا (علیها السلام) بروم و التماس کنم که واسطه شود و جهنم نروم؛ اما اگر امر است، می‌روم. گفت: امر است، باید در جهنم بروی! «یا علی» گفتم و در جهنم پریدم. تمام آتش خاموش شد. من وسط جهنم ایستاده بودم، نگاه می‌کردم و می‌گفتم: خدایا! شکر که مردم راحت شدند! همه جهنم خاموش شد! مگر آتش، ولایت را می‌سوزاند؟ من شکر نمی‌کنم که چرا نسوختم، شکر می‌کنم که مردم راحت شدند! چه کسی این طور است؟ فقط متقی. منبع: ‎

تمام اینها می‌سوزند و منتظر رجعت هستند...

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: «من کشته جلسه بنی ساعده‌ام». نه امام حسین (علیه السلام) کشته جلسه بنی ساعده است، دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) هم کشته جلسه بنی ساعده هستند، متقی هم کشته جلسه بنی ساعده است. همان طور که امام حسن (علیه السلام) می‌فرماید: «مادر ما را که کشتند، همه ما را کشتند! ما کشته شدیم، یک جان داریم!». متقی هم همین طور است. مگر من کشته نیستم؟ گفتم: اگر آبهای دنیا که هیچ، تمام آبهای آسمان را روی من بریزند، می‌سوزم. پس مرا هم سوزانده است! این دو نفر تمام انبیاء، تمام ملائکه، تمام انس و جن را سوزانده‌اند. چطور سوزانده‌اند؟ مگر برای امام حسین (علیه السلام) و توهینی که به او کردند، گریه نکرده‌اند؟ تمام اینها می‌سوزند و منتظر رجعت هستند.

اگر من بهشت را بخواهم، مثل حیوانی هستم که چیز می‌خواهد...

به خدا می‌گویم: «خدایا! اگر می‌خواهی مرا بسوزانی، یک جهنمی ایجاد کن و مرا در آن ببر! مرا پیش دشمنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و زهرای عزیز (علیها السلام) نبر! می‌خواهی مرا بسوزانی، جهنمی ایجاد کن و مرا بسوزان! من نمی‌گویم نسوزان! من که مال خودم نیستم! بدنم هم مال خودم نیست که بگویم بکن یا نکن! من هیچ اختیاری ندارم! مرا در جهنم ببری یا نبری، تو را یک طور می‌خواهم! بهشت و فردوس به من بدهی؛ یا این که مرا به جهنم ببری، تو را می‌خواهم، اگر من بهشت را بخواهم، مثل حیوانی هستم که چیز می‌خواهد!» چه کسی این طور است؟ فقط متقی.