Press ESC to close

اگر شما عدالت را مراعات کردی، ولایت را مراعات می‌کنی...

عدالت، مثل ولایت است؛ خیلی گسترده است. اگر شما عدالت را مراعات کردی، ولایت را مراعات می‌کنی، هیچ چیزش از این خطرناک تر نیست. من دوباره در این نوار می‌گویم، این [کارگر] را بی‌خودی ناراحت کنی، تا زمانی که این ناراحت است، هیچ عبادتت قبول نمی‌شود. آقای مهندس! باز هم به خودت باد می‌کنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

والله! بالله! کوشش می‌کردم که این کارگر که مثل خودم بشود، بهتر از خودم بشود...

والله! بالله! کوشش می‌کردم که این کارگر که مثل خودم بشود، بهتر از خودم بشود. تمام ابعادم را روی او می‌گذاشتم. چرا؟ شما اگر پر و بال به یک کارگری دادی، او به یک مزدی، به یک چیزی می‌رسد؛ تولید این نصیب تو می‌شود. چرا توجه نداری؟ تولید این کارگر نصیب تو می‌شود. صدقه جاریه این است. یک کسی را درس یادش بدهی، یک کسی را مثل خودت بکن. دوباره خوشم آمد. تکرار می‌کنم. تو در مقابل خدا خنگ هستی یا نیستی؟ تو در مقابل ولایت خنگ هستی یا نیستی؟ پس خدا هر روز به تو تغیّر کند و چیزی به تو بگوید که چرا خنگی؟ خب، او هم همین‌جور است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

عزیز من! راهنما یعنی چه؟ علی راهنماست، تو هم عزیز من! مهندس! تو هم راهنمای کارگرها باش...

عزیز من! راهنما یعنی چه؟ علی راهنماست، تو هم عزیز من! مهندس! تو هم راهنمای کارگرها باش. خدا تو را حاکم قرار داده. چرا از حاکمیتت سوء استفاده می‌کنی؟ چرا از حاکمیتت استفاده نمی‌کنی؟ ببین، آقا امام حسن از حاکمیتش چطور استفاده می‌کند. شخصی آمده پیشش می‌گوید: حسن بن علی، آسمان به سر تو و پدرت دروغگوتر سایه نینداخته است. چه جسارتی دارد می‌کند؟ جان این در قبضه قدرتش است. نفس این در قبضه قدرتش است، ببین چه می‌گوید؟ می‌گوید: ای اعرابی، اگر پدرم اینجور است، من اینجور هستم، دعا کن ما خوب بشویم، خدا از سر ما بگذرد. غریب این شهر هستی؟ چه شده؟ چرا ناراحتی؟ من اگر ممکن باشد تو را از ناراحتی درمی‌آورم. یک جوری با این حرف زد، بیا خانه ما برو. این کارگر به تو تندی کرده که اینقدر تندی به او می‌کنی؟ عزیزان من، ما باید این‌ها را در خودمان پیاده کنیم. آن وقت سنخه می‌شویم. حالا وقتی محبت کرد، گفت: خدا لعنت کند معاویه را، به ما گفت شما اینجور هستید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

زیر آسمان تعدی به هر که کردن، بی‌عدالتی است...

زیر آسمان تعدی به هر که کردن، بی‌عدالتی است. شما الان که موقعیت دارید، در هر ابعادی هستید، باید حساب کنید، خدا چه می‌خواهد. خدا عدالت از تو می‌خواهد. با عدالت رفتار کن. بی‌عدالتی جرم است، عدالت به تو جزا می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

آقای مهندس! اگر تو این کارگر را توی فکرش باشی، مثل خودت کنی، خدا تو را مثل خودش می‌کند، ولایت هم تو را مثل خودش می‌کند...

تو اگر یک کارگری داری که این کارگر، به قول تو خنگ است، به قول تو کاری به او می‌دهی حالی‌اش نیست، تو که حالی‌ات است. چرا حالی‌اش نیست؟ باید حالی‌اش کنی. باید او را مثل خودت کنی. والله! بالله! در تمام گلوله‌های خونم می‌گویم: آقای مهندس! اگر تو این کارگر را توی فکرش باشی، مثل خودت کنی، خدا تو را مثل خودش می‌کند، ولایت هم تو را مثل خودش می‌کند. چرا اینجوری نیستی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

عدالت چیزی است که به شما جزا می‌دهد، نه اعمالت...

عدالت چیزی است که به شما جزا می‌دهد، نه اعمالت. دلم می‌خواهد توجه بفرمایید. مقصد خدا به شما جزا می‌دهد. چرا؟ اگر تو بی‌عدالتی کردی، جرم است. این بی‌عدالتی جرم است. تو چه جزایی داری؟ یواش، یواش، بی‌عدالتی می‌شود ظلم. اولش جرم است، بعد ظلم است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]

خیلی سال پیش، بنده‌زاده ما را ده شب روضه [می برد]، من به او شبی پنجاه تومان می‌دادم...

خیلی سال پیش، بنده‌زاده ما را ده شب روضه، من به او شبی پنجاه تومان می‌دادم. حسابش را کردم که این زن دارد؛ حق ندارم به او حکم کنم. بی‌عدالتی است، پیش من است، با هم کار می‌کنیم؛ اما اگر بخواهم وقت غیر کاری‌اش را بگیرم، ظلم است. وقت غیر کاری‌اش مال خودش است. یعنی چه؟ یعنی الان ما داریم با هم کار می‌کنیم، اما وقت غیر کاری‌اش مال خودش است. من باید این را راضی‌اش کنم. آن وقت می‌گفتم ده تومان مال بنزین است، چهل تومان برای خودت. چرا؟ من دارم می‌روم مجلس روضه چیز یاد بگیرم، اگر من بی‌عدالتی کردم، عدالت ندارم که به من جزا دهد. ولایت به تو جزاء می‌دهد، عدالت هم به تو جزا می‌دهد. تو اگر بی‌عدالتی کردی، والله، خدشه به ولایت می‌زنی. خواست ولایت بی‌عدالتی نیست؛ عدالت است. خواست ولایت، عدالت است. چرا ما عدالت نداریم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مبنای اصول دین]