Press ESC to close

منتخب

امام حسین، هشتم بلند شد از آنجا [مکه] بیرون آمد. اگر همه از امام اطاعت می‌کردند که امام حسین را نمی‌کشتند. همه رفتند آنجا که حاجی بشوند، [به آنها بگویند:] حاج آقا سلام، ...

امام حسین، هشتم بلند شد از آنجا [مکه] بیرون آمد. اگر همه از امام اطاعت می‌کردند که امام حسین را نمی‌کشتند. همه رفتند آنجا که حاجی بشوند، [به آنها بگویند:] حاج آقا سلام، حاج آقا سلام. حاج آقا هم یک باد به خودش بکند؛ دنبال امام حسین (علیه السلام) نیامدند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]

عزیزان من، ای آقایی که فقه می‌خوانی، ای آقایی که اصول می‌خوانی، باید به امر امام صادقت باشی، باید به امر امام باقرت باشی، باید به امر امام زمان خودت باشی...

عزیزان من، ای آقایی که فقه می‌خوانی، ای آقایی که اصول می‌خوانی، باید به امر امام صادقت باشی، باید به امر امام باقرت باشی، باید به امر امام زمان خودت باشی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان و ذکر الله]

امر خدا و پیامبر، امیرالمؤمنین علی است...

اگر امر را قبول نداشته باشی، تمام ذکرهایت هیچ است. چرا؟ چون خدا می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی؛ اما امیرالمؤمنین علی را قبول نداشته باشی، من خودم تو را در جهنم می‌اندازم. آنها ذکر است، باید امر را قبول داشته باشی. امر خدا و پیامبر، امیرالمؤمنین علی است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان]

اگر تمام خلقت علی نگویند، خدا قبولشان نمی‌کند. این قانون خدا است! اگر امیرالمؤمنین را شناختید، تمام خلقت را شناختید وگرنه هیچ چیزی را نشناخته‌اید...

اگر تمام خلقت علی نگویند، خدا قبولشان نمی‌کند. این قانون خدا است! اگر امیرالمؤمنین را شناختید، تمام خلقت را شناختید وگرنه هیچ چیزی را نشناخته‌اید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

به تمام آیات قرآن، در جمع تمام ماوراء نگاه می‌کنم، هیچ کس مظلوم‌تر از حضرت علی و حضرت زهرا نبوده و نیست...

به تمام آیات قرآن، در جمع تمام ماوراء نگاه می‌کنم، هیچ کس مظلوم‌تر از حضرت علی و حضرت زهرا نبوده و نیست [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]

به تمام آیات قرآن، من میلیارد حوریه را به کفش زهرا صلح نمی‌کنم...

شما الان نگاه به بهشت می‌کنی، خیال می‌کنی که آن‌جا هم یک چهار تا درخت کاشتند؟ چهار تا درخت گل پونه کاشتند، چهار تا درخت سیب کاشتند؟ چه کسی کاشته است؟ مگر بهشت جنگل است؟ نه، بابا جان! خدا اراده کرد، درخت طوبی را خلق کرد. بهشت و این‌ها همه از درخت طوبی خلق شده‌اند. عزیز من، قربانت بروم، کجایی؟ یک بهشتی را که داری می‌بینی، دست دوم است. من می‌خواهم شما دست اول بشوید؛ داد می‌زنم! تو بیا دست اول بشو، چرا دست دوم می‌شوی؟ مگر بهشت مخلوق نیست؟ مگر عرش مخلوق نیست؟ من امروز به شما باسوادها [می‌گویم]؛ مگر بهشت مخلوق نیست؟ مگر عرش مخلوق نیست؟ مگر جنات مخلوق نیست؟ خالق است یا مخلوق است؟ حالا یک مرتبه به تو می‌گوید: تو اشرف مخلوقاتی! بابا جان، من درست دارم می‌گویم، تو درست بشنو، درست بفهم، یک مرتبه می‌گوید: تو اشرف مخلوقاتی، چرا می‌گوید اشرف مخلوقاتی؟ بهشت، رشد ندارد؛ یک حدی دارد، فردوس، یک حدی دارد، جنات، یک حدی دارد، تو حد نداری اصلاً. خدا تو را جوری خلق کرده که حد نداری. عزیز من، تو می‌توانی به خدا برسی؛ اما بهشت به کجا می‌تواند برسد؟ بهشت یک چیزی دارد که خیلی عظمت دارد [این است که] ندای علی می‌دهد، تا زنگش را می‌زنید، می‌گوید: علی، علی، علی. بهشتی که این همه سفارش شده است، [برای این است که] ندای علی می‌دهد، تو بیا امر علی را اطاعت کن، بروی بالاتر بشوی. به تمام آیات قرآن، گفت: برو، گفتم: نه، بهشت را نشان من داد، جنات را نشان داد، فردوس را نشان داد، چرا؟ تو وقتی که مؤمن شدی، خدا عظمتش را حالی‌ات می‌کند. ما هنوز مؤمن نیستیم که خدا عظمتش را به ما بفهماند. من عقیده‌ام این است اگر مؤمن واقعی بخواهد بهشت برود، [در مقابل] محشور شدن با زهرا یا علی، حیوان است، من حسابش را کردم، دیدم من دارم می‌گویم یک عده‌ای خودشان درست می‌کنند، بُل می‌گیرند، من هم نماز شب می‌کنم، نماز می‌کنم، چیز به مردم می‌دهم، دارم بُل می‌گیرم. حالا تو را چه کار می‌کند؟ حالا تو را می‌آورد، زهرا را هم آنجا می‌گذارد، می‌گوید: این هم بهشت و فردوس برو، مرد است که باید بگوید: برو پشت پا بر عالم امکان زدم من، دست بر دامن زهرا زدم بشر باید حیوانیت خودش را بفهمد، حیوانیت خودش را حس کند. مگر من بهشت می‌خواهم که بروم آنجا گلابی‌اش را بخورم، حوریه‌اش را ببینم؟ به تمام آیات قرآن، من میلیارد حوریه را به کفش زهرا صلح نمی‌کنم. یکی از حرفهایی که من با امام زمان می‌زنم، می‌گویم: آقا جان، افتخار تو این است کفش زهرا پیش توست، افتخار تو این است که پیراهن حسین پیش توست، پیش من نیست! کجا داریم می‌رویم؟ چه کار داریم می‌کنیم؟ بیا این طرف خط. به تمام آیات قرآن، اگر کفش زهرا را به من بدهند، به بهشت و فردوس صلح می‌کنم، می‌گویم: من این را می‌خواهم بو کنم؛ چون که بوی زهرا به تمام این خلقت می‌ارزد، بوی علی بن موسی الرضا به تمام این خلقت می‌ارزد. چرا شما از جو این دنیا پرش نمی‌کنید؟ هنوز ما پابندیم!

عقد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در عرش معلی خوانده شد....

عقد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در عرش معلی خوانده شد. خدا، آب و نمک را مهریه زهرا کرد. حالا اگر آب نباشد، تمام اشیاء می‌خشکد. نه اینکه زهرا نباشد، زهرا که هست؛ اگر مهریه‌اش نباشد، همه عالم خشک می‌شود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]

وقتی از جواد الائمه درباره ثواب زیارت امام رضا سؤال شد؛ فرمود که زیارت پدرم، ثواب هفتاد حج و هفتاد عمره دارد. دوباره از ایشان سؤال شد: آیا بالاتر از این چیزی هست؟ فرمو...

وقتی از جواد الائمه درباره ثواب زیارت امام رضا سؤال شد؛ فرمود که زیارت پدرم، ثواب هفتاد حج و هفتاد عمره دارد. دوباره از ایشان سؤال شد: آیا بالاتر از این چیزی هست؟ فرمود: برآوردن حاجت یک برادر مؤمن [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح، ولایت است]

تو اگر حمام می‌روی، آب تنی می‌کنی، صورتت را می‌شویی، آب می‌خوری، تمام این‌ها را باید بدانی که مدیون زهرایی. آب، مهریه زهراست...

تو اگر حمام می‌روی، آب تنی می‌کنی، صورتت را می‌شویی، آب می‌خوری، تمام این‌ها را باید بدانی که مدیون زهرایی. آب، مهریه زهراست [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کمال، کل کمال]

«لا اله الا الله» کار حضرت زهرا است. حضرت چه کار دارد می‌کند؟ در شب عروسی پیراهن عروسی‌اش را به یک فقیر می‌دهد....

«لا اله الا الله» کار حضرت زهرا است. حضرت چه کار دارد می‌کند؟ در شب عروسی پیراهن عروسی‌اش را به یک فقیر می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]

رفقای عزیز، به خودتان ببالید. به روح تمام انبیاء، اگر مطابق تمام خلق خدا باشید و شکرانه کنید، شکرانه نعمت ولایت را نمی‌توانید بکنید....

رفقای عزیز، به خودتان ببالید. به روح تمام انبیاء، اگر مطابق تمام خلق خدا باشید و شکرانه کنید، شکرانه نعمت ولایت را نمی‌توانید بکنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]

[آقا امام زمان] همچنین خندید که من هنوز عاشق دندان‌هایش هستم...

به روح تمام انبیاء! من یک شبم را به سلطنت سلیمان نمی‌دهم. من به شما بگویم، من چیزی هم ندارم. من همچنین دارایی هم ندارم که به عشق دارایی‌ام، به عشق ملکم، به عشق اجاره، باشم. من هیچ چیز ندارم. روزی‌ام را خدا دارد می‌دهد، خیلی هم قشنگ می‌دهد. من توجیه نمی‌خواهم بکنم. الان الحمد لله در یخچال هم مرغ هست، هم گوشت است، هم میوه است، همه چیز است. من توجیه نمی‌کنم. من می‌خواهم به شما بگویم، ببین، در صورتی که ندارم، خدا دارم. در صورتی که ندارم، امام زمان دارم، من نجوا می‌کنم. من نمی‌خواهم بگویم که حالا بگویند، این امام زمانی هست. من این‌ها را قدری رد می‌کنم. به دوست عزیزم گفتم وقتی من مُردم افشا کنید، حاضر هم نیستم. با او هم عهد و پیمان کردم، به کلی من را احترام نکنید. اما حالا ببین، من چه چیزی به شما می‌گویم: من یک دوستی داشتم به نام حاج مظلوم، این بنده خدا، راست‌راستی، هم مظلوم بود. مثلاً ایشان یک باغ داشت، همه انارهایش را می‌داد به مردم؛ اما آدم‌شناس هم بود. بعضی از این طلبه‌ها می‌آمدند، یک مقدار انار می‌گذاشت جلویشان، توی باغ می‌رفت، با بعضی‌ها حرف می‌زد. آنجا را حالا کاری ندارم. یک وقت این‌ها می‌گفتند ایشان هست تا امام زمان بیاید. این مریض شد و او را بردند، عملش کردند، آمدند؛ حال‌ندار شد. من خواب دیدم که در باغش آمدم. او به من گفت: حاج حسین!، گفتم: بله، گفت: یک نفر اینجا می‌آید که هر چه صفات خوبی در عالم است، به او است. او توی عالم را گفت، ما فکر کردیم به غیر امام زمان  کسی دیگر نیست. رفتیم بالای باغش، توی باغش، دیدم آقا آنجاست. تا به من رسید، من سلام کردم. گفت: فلانی! خوشی تمام شد. در صورتی که گفت تمام شد، گفتم: آقا، دو تا خوشی هست. گفتم: جد شما هم گفته؛ اما به نظرم دو خوشی است: یکی دستم را همچنین کردم، از دم پایش بردم تا بالا، گفتم: آدم خدمت امام زمانش باشد. گفتم: یعنی شما را می‌شناسم، گفتم: یکی هم بیتوته شب. همچنین خندید که من هنوز عاشق دندان‌هایش هستم. شما یک قدری که از دنیا کنار بروید، اینها شما را ضبط می‌کنند. تا این هست، آن نیست یکی دیگر، ما باز رفتیم توی فکر که بالاخره سواد پیدا کنیم. چند وقت رفتیم مسجد جمکران، نشد، بالاخره قهر کردیم. قهر قهر کردیم با امام زمان. گفتم: خب، تو بابایت رعیت است، اینجوری بوده است، تو خودت اینجوری هستی، می‌خواهی آقا را ببینی؟ این چه خیالی است؟ قهر قهر کردم. ما یک اتاقی داشتیم در آن بیتوته می‌کردیم، من یک دفعه دیدم آقا با یک نفر دیگر تشریف آورند. ایشان گفت که ایشان آقا امام زمان است. چه می‌خواهی؟ گفتم: من دو تا خواهش دارم، یک حرف هم می‌خواهم بپرسم، اجازه می‌خواهم. گفتم: آقا! خواهش من این است که من دلم می‌خواهد یاور شما باشم. اگر شما الان امر کنید، سلطنت سلیمان را بدهند، قدری هم بالاتر، قدری بالاتر هم داشته باشم، سلیمان یک حدی داشت، من حدی هم نداشته باشم؛ یعنی یک حکومت عالمی داشته باشم، من دلم خوش نیست تا: احقاق حق از جدت حسین، مادرت زهرا نکنند. تا گفتم مادرش زهرا، ایشان [ناراحت شد]. به خودم گفتم: خاک بر سرت، چطور می‌خواهی یاورش باشی؟ کاش نگفته بودی. بعد من به ایشان گفتم: آقا، من چه کنم [یاور شما] باشم. ایشان فرمود: صلوات بفرست. حالا من یک صلواتی هر روز دارم. ببین، من چه می‌گویم؟ من می‌گویم: اگر این عالم را در اختیار من بگذارید، من دلم خوش نیست. یعنی چه؟ معنی این را می‌فهمید یعنی چه؟ یعنی باید ما همه‌اش در فکر یاوری امام زمان باشیم، همه‌اش یک بیتوته‌ای، داشته باشیم.

شکر خدا، به نظر من، شکر ولایت است. چون ولایت، مقصد خداست که به تو داده. شکر ولایت، عمل به ولایت است...

شکر خدا، به نظر من، شکر ولایت است. چون ولایت، مقصد خداست که به تو داده. شکر ولایت، عمل به ولایت است. این است که می‌گوییم عاجزیم که شکر کنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]

خدایا، تشکر از تو می‌کنیم چیزی که به ما داده‌ای از تمام خلقتت بالاتر است؛ یعنی محبت ائمه (علیهم السلام)...

خدایا، تشکر از تو می‌کنیم چیزی که به ما داده‌ای از تمام خلقتت بالاتر است؛ یعنی محبت ائمه (علیهم السلام) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا با ولایت]

به حضرت عباس! وقتی شما کاملاً از خدا راضی شدی، خدا یک سکونت به تو می‌دهد. یک یا الله بگویی، به سلطنت سلیمان نمی‌دهی؛...

به حضرت عباس! وقتی شما کاملاً از خدا راضی شدی، خدا یک سکونت به تو می‌دهد. یک یا الله بگویی، به سلطنت سلیمان نمی‌دهی؛ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آدم]

خدایا من خواهشم این است این جانم ذرات بشود در تمام عالم بگویم: خدایا شکر، خدایا شکر...

آن وقتها وحی رسید به اهل جلسه، تمام رفتیم آن بالا، ندا رسید هر که یک چیز می‌خواهد من می‌دهم. خدا ندا داد. من نمی‌دانم شما چه خواستید. والله! من گفتم: خدایا من خواهشم این است این جانم ذرات بشود در تمام عالم بگویم: خدایا شکر، خدایا شکر [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آدم]

من یک شب خواب دیدم که یک موادی آوردند و جلوی من ریختند...

رفقای عزیز، من در چند وقت پیش، توی فکر رفتم که یک صحبت راجع به «لا اله الا الله» کنم. یک قدری در تفکر بودم، دلم می‌خواست یک ابعادی، یک نویدی داده شود که من یک قدری خاطرم جمع بشوم و خیلی خاطرجمع درباره اینکه در قلب من خطور کرده صحبت کنم. و الحمد لله، به خواست خدای تبارک و تعالی، یک پیش آمدی کرد. اگر من این پیش آمد را به خودم نسبت می‌دهم به «لا اله الا الله» قسم! من نمی‌خواهم خودم را معرفی کنم. دلم می‌خواهد رفقای عزیز، یک قدری با تفکر و با فکر این حرفها را با ابعاد خودشان قبول کنند. من یک شب خواب دیدم که یک موادی آوردند و جلوی من ریختند، بعد، من با دست، این‌ها را به هم می‌زنم. یک دفعه یک صورتی، بهترین صورت می‌شود، می‌آید روی پای من، زانوی من، می‌نشیند. یک دفعه می‌گوید: «لا اله الا الله» وقتی می‌گوید «لا اله الا الله»، تمام گلوله های خون می‌گوید: «لا اله الا الله». من نگاه کردم دیدم انگار تمام خلقت می‌گوید: «لا اله الا الله»! با دست چپ، مواد را به هم زدم. دیدم دو مرتبه، صورتی پیدا شد روی زانوی چپ من (آمد)، گفت: «لا اله الا الله»! (به دینم قسم! من آن صورت‌ها را که دیدم هنوز می‌گویم خدایا، یک دفعه دیگر من را موفق کن، آن صورت‌ها را ببینم.)… باز آن می‌گفت: «لا اله الا الله». تمام خلقت انگار می‌گفت: «لا اله الا الله».» حالا من خیلی خاطرجمع شدم اینکه این عقایدی که داشتم، خدمت رفقای عزیز بگویم. عقاید این بود، حرف این بود: من همیشه به فکر مردم هستم. والله، به فکر خودم نیستم. (حتی) به خدا عرض کردم: خدایا به خودت قسم! من راست می‌گویم اما می‌خواهم با تو حرف بزنم. به تمام انبیائت قسم، اگر من را به جهنم ببری و بسوزانی، یا به فردوس ببری، من یک جور می‌خواهمت! من اگر تو را بخواهم که مرا به فردوس ببری، پس فردوس را می‌خواهم. اما خالق من که فردوس نیست. من خالقم را می‌خواهم. اگر من این مطلب را می‌گویم به همان خدا قسم، برای خودم نیست که خودخواه باشم و بخواهم شما خدای ناکرده، مرا عزت یا احترام کنید، اما می‌خواهم سند نشانتان بدهم و حرفم با سند باشد که شما در این حرفها تفکر کنید

رضایت مادرت زهرا را از بهشت و فردوس و از همه خلقت بیشتر می‌خواهم...

زیر قبه امام حسین به او گفتم: آقاجان! سِمتی به من بده که مادرت زهرا و پدرت امیرالمؤمنین را افشا کنم؛ فقط می‌خواهم که مادرت یک لبخند به من بزند، هیچ چیز دیگری نمی‌خواهم! لبخند زهرا، رضایت تمام خلقت است، رضایت مادرت زهرا را از بهشت و فردوس و از همه خلقت بیشتر می‌خواهم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]

باید خلق، با ولایت توأم باشد...

عزیز من، باید خُلق، با ولایت توأم باشد. من خوش‌اخلاقی می‌کنم، یکی را گول می‌زنم، خوش‌اخلاقی می‌کنم، مال یکی را می‌خورم، خوش‌اخلاقی می‌کنم، خیانت می‌کنم. پس باید خُلق، توأم با ولایت باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت، پیاده کننده عدالت در خلقت]

در مؤمن نباید غیظ باشد...

در مؤمن نباید غیظ باشد. اصحاب یمین؛ یعنی این. هر موقع دیدید که اینطوری نیستید، بدانید که اصحاب یمین نیستید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

اگر امام رضا را شناختید، همه ائمه را شناختید...

امام رضا، عالم آل محمد است. زیارت امام رضا، از زیارت امام حسین بالاتر است. از امام می‌پرسند چرا؟ می‌فرماید: «قبر امام حسین را هر ادیانی زیارت می‌کند؛ اما قبر امام رضا را فقط شیعه زیارت می‌کند». اگر امام رضا را شناختید، همه ائمه را شناختید.

تقاضاها از حضرت رضا...

من از آقا امام رضا خواستم که رفقای من به بلوغ برسند. گفتم: آقاجان! ممکن است. حالا که امام زمان می‌آید، ما باید به بلوغ برسیم، اگر باشیم، خب، تو ما را به بلوغ برسان؛ فرق نمی‌کند: «تسمع کلامی، [تردّ] سلامی» حرف ما را دارد می‌شنود. یک قدری خلاصه از این حرف‌ها زدیم و آمدیم و رفتیم، خلاصه، شام خوردیم و منتظر تلفن [بودیم]. من به طوری هستم که با امام حرف می‌زنم، منتظر جواب هستم. این را همچنین به شما بگویم. چرا منتظر جواب هستم؟ من به امام رضا گفتم: من از طرف قومم آمدم، من که برای خودم نمی‌خواهم، من از طرف قومم آمدم. اینها تا یک اندازه‌ای خلاصه، تسویه شدند. من شب خواب دیدم که یکی دو تا چیز به من دادند. اینها را گفت طراحی کن. اما گفت اگر طراحی کنی، اینها شمش طلا می‌شود. اینقدر من خوشحال شدم، که شماها طلا می‌شوید.

امام رضا می‌گوید: «لا اله الا الله» قلعه‌ای هست که اگر وارد شدید، پاک شدید. اما «أنا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» منم! یعنی ما خانواده‌ایم!...

امام رضا می‌گوید: «لا اله الا الله» قلعه‌ای هست که اگر وارد شدید، پاک شدید. اما «أنا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» منم! یعنی ما خانواده‌ایم!

خدایا، اگر بنا بود لذت ببری، از این که رزق به بنده‌هایت می‌دهی، لذت می‌بری...

یک وقت می‌گویم، حرفم کفر است؛ اما این کفر، شکر است. گفتم: خدایا، اگر بنا بود لذت ببری، از این که رزق به بنده‌هایت می‌دهی، لذت می‌بری، از بس که من خوشم می‌آید یک چیزی داشته باشم به یکی بدهم. والله، به دینم، راست می‌گویم. خدا می‌داند من یک وقت چیزی می‌خورم، دلم می‌خواهد که نخورم از بغلم یکی بخورد

بلند شدم آمدم توی فضای حیاط، نصف شب، خوابم نمی‌برد. گفتم: زهرا جان، تو را به حق دخترت زینب، زینب جان، تو را به حق مادرت زهرا، این زن را شفا بده...

  قربانتان بروم، عزیز من، بیایید با اینها دوست بشوید. مرده را زنده می‌کنند، مریض را خوب می‌کنند. من یک نفر، دوستی داشتم، یک وقت آنجا پیش من آمد. گفت: فلانی، گفتم: بله. گفت: «من زنم یک دیگ زودپز گذاشته، این مفرهایش گرفته، رفته باز کند، درش پریده، به سینه طاق خورده، یک آسیبی هم به طاق خورده؛ اما تمام صورت این سوخته است.» این آدم به نام احمدی، من نشانتان می‌دهم، برادر داماد آقای قدوسی، ببینید این حقیقت دارد، من آدمش را نشانتان دادم. گفت: دیشب ما خلاصه او را تهران بردیم. دختر آقای قدوسی اول جراح در تهران است. این را خلاصه یک قدری معالجه کرد و قرض و اینها داد. گفت: احمدی، وقتی این بهتر می‌شود، آن‌وقت ما باید بیاییم به صورت این تکه‌گذاری کنیم؛ یعنی اینها همه زخم شده است و ما تکه‌گذاری می‌کنیم تا خلاصه انشاءالله که درست شود. [این آقای احمدی] گفت: دیشب، من را صدا زد. گفت: احمدی، گفتم بله، گفت: چند سال است ما زن و شوهریم؟ من درآمدم به او گفتم: فلانی، ما دوازده سال است. گفت: من هنوز حرفی، خواهشی از تو کردم؟ گفت: نه. گفت: من یک خواهش دارم، تو بروی به آن حاج حسین بگویی، به من دعا کند. خدا می‌داند وقتی آمد، این با این دل من چه کرد؟ گفتم: خدا، ناموس مردم است، این که با من ارتباطی ندارد. حالا یک عقیده‌ای به ما دارد، چیزی شنیده چه کار کرده، نمی‌دانم. اما من اگر یک خانمی برای پیام بدهد، خیلی من می‌سوزم. اینکه پیغام بدهد، من یاد حضرت زهرا می‌افتم، یاد اسیری حضرت زینب می‌افتم. من در آن وادی می‌روم. می‌گویم: آخر، این چیست که آمده گفته؟ من که با این ارتباطی ندارم.؛ این ناموس مردم است که برای من پیغام داده، چه ارتباطی با من دارد؟ این به خیالش من در خانه شما آبرو دارم. بیایید آبروی من را بخرید. این جوان است، شفایش بدهید. فردا یا پس فردا دیدم این آقای احمدی آمد و گفت: حاج حسین، گفتم بله. گفت: زن من خوب شده، صورتش از روز اول [بهتر شده] تا حتی این مژه‌های ابرویش همه سوخته بود، تمام درآمده است، آدم حظ می‌کند. گفتم: راست می‌گویی؟ گفت: والله، راست می‌گویم. گفتم چه شد؟ گفت: دیشب خیلی صورتش می‌سوخت، اینقدر ما گریه کردیم، من گریه کردم، او گریه کرد، تا او خوابش برد. گفت: من گفتم الحمد لله، این حالا یک ذره خوابش برده. گفت: سر شب، مرتب می‌گفت: احمدی، سوختم، سوختم، سوختم. مرتب می‌گفت: سوختم. خب، قرص و دوا و اینها را دختر آقای قدوسی داده بود، چاره نمی‌شد. گفت: نصف شب بلند شد. گفت: احمدی، صورتم خوب شد. گفتم: خانم چه شد؟ گفت: دیدم دو زن مجلله در را باز کردند، آمدند تو. گفت که خانم چه شده؟ گفتم: خانم جان، من اینجوری شدم، این جوری شدم، من صورتم سوخته است. گفت: گفتی به حاج حسین که به ما دعا کند؟ از حاج حسین خواستی به تو دعا کند؟ گفتم: آره، خانم، من به همسرم آقای احمدی گفتم: من دوازده سال است چیزی از تو نخواستم؛ اما برو به آن مرد بگو، به من دعا کند. گفت: به او بگو بیاید. (دارد این خانم برای همسرش نقل می‌کند،) گفت: یک دفعه دیدم حاج حسین عقب اتاق است. آمد و سلام کرد به حضرت زهرا و حضرت زینب. بابا جان من! من که توی خانه خوابیدم، یک جارو به دم من نبندید. ببینید من چه می‌گویم؟ اینها والله، زنده هستند، اینها به کل خلقت احاطه دارند. بابا جان من، چه دارید می‌گویید که زینبِ اسیر؟ گفت: به حاج حسین گفت، دعا کن. حاج حسین همان دعا که کرده بود [را گفت]. گفت: خدا، به حق حضرت زهرا این را شفا بده، زینب جان، به حق مادرت زهرا، زهرا جان، به حق دخترت زینب، این خانم را شفا بده. گفت: این دو دفعه گفت: آنها گفتند: الهی آمین. گفت: من یک مرتبه دیدم صورتم خوب خوب شده، والله، گفت از روز اولش بهتر شد. اینها که ما می‌گوییم چیست؟ بابا، بروید در خانه اینها، کجا می‌روید؟ آخر، چقدر در خانه این و آن می‌روید؟ تو در خانه این برو این جوری است. کجا می‌روی در خانه آن که مشرک بشوی؟ مشرکیم ما، به قرآن، ما مشرکیم.

حضرت معصومه مشکل‌گشای حقیقی است...

برای زیارت حضرت معصومه که می‌روید، از این بی‌بی بخواهید که ای بی‌بی دو عالم! بیا عنایت کن! و در دل ما یک نظری مرحمت کن! لذت بیتوته و نجوا به ما بده! لذت فکر و ولایت به ما بده! ما ولایت را پایمال نکنیم! ای بی‌بی جان! قلب ما را به محبت خودت منور کن! ما بنیه و توان نداریم، به ما توان ولایت بده! ایشان مشکل‌گشای حقیقی است.

تو اگر روح شدی، به روح علی بن ابی طالب اتصال شدی، معراج هم می‌روی. اصلاً معراج چیزی نیست...

به دینم قسم! به علی قسم! من خودم دیدم. ما یک دوستی داریم، یک وقتی رفت به معراج؛ فقط خدا بود و علی. حالا برو بگو دارد خودش را معرفی می‌کند. به دینم قسم! خدا بود و علی. من دیدم! تو اصلاً باور نمی‌کنی این طور بشوی. تو اگر از دنیا بگذری، دیگر، جسم نیستی، روحی! روح به روح اتصال می‌شود. ما جسمیم، به دنیا علاقه داریم. به این بساطها علاقه داریم. اصلاً توی این فکرها نیستیم. روح، به روح باید اتصال بشود. خب، تو اگر روح شدی، به روح علی بن ابی طالب اتصال شدی، معراج هم می‌روی. اصلاً معراج چیزی نیست

واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، به خیر و شر مردم شرکت نکن. خیرش شر است...

بیایید حرف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول کنید: واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، به خیر و شر مردم شرکت نکن. خیرش شر است. چرا؟ آن موقع هم مردم دنبال خیر رفتند، حالا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به شما می‌گوید هر چه در آن زمان شده، در آخرالزمان می‌شود. حالا به شما می‌گوید: شما مثل آنها نباشید که دنبال خیر بروید و زهرا (علیها السلام) را بکشید!

به دینم راست می‌گویم. اینجا بهشت است؛ یک گشایشی از بنده خدایی بکنی...

حالا عزیز من! والله، روایت داریم، می‌فرماید: مؤمن را، اول، وقتی دارد آدم جان می‌دهد، جبرئیل ظرف آب حوض کوثر را می‌دهد. من دیدم، من آن آب را دیدم. بعد به تو می‌دهد بخوری. چرا؟ آن شیطان، آن لحظه بچه‌هایش را صدا می‌زند. می‌گوید: این دارد دینش را می‌برد، ولایتش را می‌برد، ببینید به آب [دینش را] می‌تواند می‌دهد؟ مؤمن یک ذره تشنه‌اش می‌شود، این ظرف را آب می‌کند و می‌آورد، [می‌گوید]: همچنین کن تا من آب به تو بدهم. متوجهی؟اینهایی که تواضع برای مردم کرده‌اند، آنجا هم همچنین می‌کنند، شیطان را سجده می‌کنند و می‌میرند. [من که] تواضع نمی‌کنم، گم شو! حالا جبرئیل، اول آب حوض کوثر می‌آورد و به تو می‌دهد، بعد جایت را نشانت می‌دهد؛ بعد می‌گوید: اجازه می‌دهی؟ می‌خواهی بروی آنجا؟[اگر] بگویم ریا می‌شود؟ بشود. گفتم: من اینجا را بهتر می‌خواهم. اینجا می‌توانم یک کارگشایی از مردم بکنم؛ حالا یا مال مردم است یا مال خودم. اگر آنجا هم می‌توانم کارگشایی کنم، بیایم و گرنه نمی‌آیم. من اینجا را بهتر از بهشت می‌خواهم؛ به دینم راست می‌گویم. اینجا بهشت است؛ یک گشایشی از بنده خدایی بکنی

اویس قرن، قربانش بروم، از کجا [نمره] گرفت؟ یک بابای شترچران از کجا گرفته؟ اویس، اشراف دارد. دارد اطاعت می‌کند...

اویس قرن، قربانش بروم، از کجا [نمره] گرفت؟ یک بابای شترچران از کجا گرفته؟ اویس، اشراف دارد. دارد اطاعت می‌کند. چقدر در زمان رسول الله جنگ بود؟ هیچ کدامش را اویس شرکت نکرده است. آن‌هایی که شرکت کردند، اهل طاغوت شدند، اهل جهنم شدند. اویس شرکت نکرده است. پیامبر درباره چنین کسی که شرکت نکرده است می‌فرماید: بوی بهشت می‌دهد، برادر من است.

چنان امام حسین (علیه السلام) در جاذبه خدا قرار گرفته است که اصلاً انگار مصیبت این‌ها چیزی نیست...

چنان امام حسین (علیه السلام) در جاذبه خدا قرار گرفته است که اصلاً انگار مصیبت این‌ها چیزی نیست. بر عکس، امام حال پیدا کرده است. هر چه مصیبت از برای امام حسین (علیه السلام) زیادتر می‌شد، امام حسین (علیه السلام) براق‌تر می‌شد. چون امام حسین (علیه السلام) از نور خداست.

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: اگر سنگی را دوست داشته باشی، با آن محشور می‌شوی...

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: اگر سنگی را دوست داشته باشی، با آن محشور می‌شوی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فرمودند: به عمل هر قومی راضی باشی جزو آن قومی. پس تو که لهو و لعب را می‌خواهی با همان محشور می‌شوی. ما باید با کلام الله مجید محشور شویم، نه با لهو و لعب (کتاب انتقاد)

دنیا به منزله استخوان خوک در دهن سگ خوره‌دار است...

اگر آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: دنیا به منزله استخوان خوک در دهن سگ خوره‌دار است. مگر خدا نمی‌گوید: زمین، آسمان و دریاها، آیات من است؟ شتر قوم صالح آیات خداست، توهین به آن کردند، تمامشان عذاب شدند. حالا امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک دفعه بیاید و این را بگوید که دنیا به منزله استخوان خوک در دهن سگ خوره‌دار است. اگر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) این فرمایش را می‌فرماید: بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، وقتی ولایت را نپذیرفتند خدا گفت: این‌ها مرتد و کافرند. «ارتد الناس بعد رسول الله الا خمسا» بیزاری از ولایت، بیزاری از کل خلقت است. حالا خلق است که از استخوان خوک در دهن سگ خوره‌دار کمتر است؛ چرا؟ چون که ولایت ندارد، چون که دین ندارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) خلق بی‌دین را می‌گوید، خلق بی‌ولایت را می‌گوید که از استخوان خوک در دهن سگ خوره‌‌دار بدتر است، نه دنیا را.

خدایا، اگر می‌خواهی من را بی‌محبت علی، بی‌محبت زهرا وارد محشر کنی، از صحنه گیتی نابودم کن...

آن چند شب به خدا گفتم: خدایا، این کار را تو می‌توانی بکنی، هیچ کسی هم نمی‌تواند بکند. من به هیچ‌کس هم نمی‌گویم. جسارت هم کردم؛ گفتم تا حتی انبیاء، تا حتی اولیاء نمی‌توانند این کار را بکنند. خدایا، اگر می‌خواهی من را بی‌محبت علی، بی‌محبت زهرا وارد محشر کنی، از صحنه گیتی نابودم کن؛ نه بهشتت را می‌خواهم، نه فردوست را می‌خواهم، نه جناتت را می‌خواهم. مگر اینکه آنجا من را با محبت این‌ها وارد محشر کنی.

اگر بخواهید که پیرو امام زمان باشید باید اهل دنیا نباشید، یعنی دنیا شما را خوشحال نکند، ولایت شما را خوشحال کند، سخاوت شما را خوشحال کند....

اگر بخواهید که پیرو امام زمان باشید باید اهل دنیا نباشید، یعنی دنیا شما را خوشحال نکند، ولایت شما را خوشحال کند، سخاوت شما را خوشحال کند.

من بهشت و فردوس را نمی‌خواهم، تو را می‌خواهم!...

به خدا می‌گویم: «خدایا! اگر بهشت و فردوس و جنات را به من بدهی، اسم خودت، اسم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و زهرای عزیز (علیها السلام) را از من بگیری، به من جفا شده است، تو جفا کن نیستی! من بهشت و فردوس را نمی‌خواهم، تو را می‌خواهم!». چه کسی این طور است؟ فقط متقی

یا سلمان! اگر همه خلقت رفتند یک طرف، تو برو طرف علی...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا سلمان! اگر همه خلقت رفتند یک طرف، تو برو طرف علی! توجه کنید این فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، نه فقط دنیا، بلکه تمام خلقت را در بر می‌گیرد. تو باید آگاهی خلقتی داشته باشی؛ یعنی بدانی خدا هجده هزار هزاران کرات دارد، بدانی خدا آسمان و عرش و فرش دارد، بدانی خدا قیامت و برزخ و بهشت دارد. حالا اگر همه این‌ها یک طرف رفتند، تو طرف علی بروی. آیا این طور هستید یا نه؟ آیا در این فکرها رفته‌اید یا نه؟ ما هنوز رشد نکرده‌ایم و حرف ولایت در دهانمان است، نه حقیقت ولایت درونمان باشد.منبع: ‎