مگر امام حسین (علیه السلام) من را به آغوش نکشید؟ به تمام آیات قرآن، راست میگویم، پاهایم به زمین کشیده نمیشد...
ما نباید بگوییم ما تسلیم هستیم، تسلیم ولایت هستیم؛ تسلیم امر ولایت باید باشید. بیشتر مردم مارک ولایت به خودشان میزنند؛ مثل این روغن نباتی، روغن خوش را با سیب زمینی قاطی میکنند یک مارک به آن میزند که روغن حیوانی است. بیا یک مارک حیوانیت به خودت نزن! کجا مارک حیوانیت به خودت میزنی؟ موقعی که امر اینها را اطاعت نمیکنی، خودت امر میشوی، خودت امر خیالی میشوی، بیا امر اینها بشو. کجا امر آنها میشوی؟ «سلمان منی اهل البیت»، عزیز من، بیا بشو. مگر نمیشود شد؟ اینقدر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را احترام کرده است، میگوید: اگر اینجور شدید، با من، در درجه من محشور میشوید. مگر درجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کم است؟ اما ببین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چطور است؟ حالا میگوید: یا رسول الله، با اجازه آمدیم [هنگام قبض روح]. گفت: من یک حرفی دارم؛ میخواهم امت من را خدای تبارک و تعالی بیامرزد. الان تو هم باید همینجور باشی؛ دارد به فردوس، به بهشت، او را دعوت میکند، حالا به فکر امت هست. آیا تو به فکر فقرا هستی یا نیستی؟ یا داری جمع میکنی و انباشته میکنی؟ «من گفتم، در نوار نبوده است، میخواهم در این نوار باشد، پنج چیز است شما را هدایت میکند: اول، ولایت است، بعد، عدالت است، بعد، سخاوت است. دو چیز دیگر است که اگر نداشته باشید، آن هم شما را گمراه میکند: یکی اینها را خلق حساب کنید، یکی هم به حرف خلق بروید. به تمام آیات قرآن، به سی جزء کلام الله، داد میزنم: اگر شما این پنج چیز را درست کنید، پنج تن یاورتان میشوند، کمکتان میکند، هدایتتان میکند، تحویلتان میگیرد. بگویم شما را به آغوش میکشند؟ زشت است، من بگویم. مگر امام حسین (علیه السلام) من را به آغوش نکشید؟ به تمام آیات قرآن، راست میگویم، پاهایم به زمین کشیده نمیشد. شما را در آغوش میگیرد؛ اما خلق را در آغوش نگیرید، دنبال خلق نروید، اهل دنیا نباشید، به فکر فقرا باشید. حالا اصلاً من چه بگویم؟ حالا امام حسین (علیه السلام) دست من را گرفته، زینب (علیها السلام) داشت نگاه میکرد، گفت: فلانی، خواهرم زینب است. زبان من لال بشود که بگویم از من اجازه گرفت، رفت. تمام شما را میخواهم اینطوری شوید. تمام [حل] مشکلات دنیا را توی دلت میریزد، آن موقع مشکلگشا میشوی. حالا خدای تبارک و تعالی، فقیرخواه است. از آنجا میگوید: «این الرجبیون»، از اینجا میگوید «این الفقراء». تازه، خدای تبارک و تعالی به تمام آیات قرآن، از هیچکس تشکر نکرده است؛ از انبیاء نکرده، از اولیاء نکرده، از اوصیاء نکرده، از علمای ربانی نکرده، از فقها نکرده، فقهای واقعی نه قلابی، فقط از فقرا [تشکر] کرده است. [میفرماید:] ای فقرا، ببخشید، هر چیزی میخواهید، به شما میدهم. خدا به چه کسی گفته که هر چه میخواهید به شما میدهم؟ به فقرا. به چه کسی گفته؟ به من بگویید. شما همه باسوادید، شما همه دبیر هستید، معلم هستید، دانشمند هستید، به من بگویید. اگر نیست، جلوی دهنم را بگیرید؛ اما نمیتوانید بگیرید، قدرت ندارید، نیست. حالا میگوید هر چه میخواهید به شما میدهم. باز دوباره همچنین میکند، عذرخواهی میکند؛ [میفرماید:] فقرا، من شما را فقیر کردم. حالا ببین، باز چقدر شما اغنیاء را میخواهد؟ خدا، فروگذار نمیکند؛ هم فقرا را تأیید میکند، هم شما را، میگوید: من میخواستم اینطوری اینها به شما کمک کنند، اینها سالم باشند. چقدر خدا شما را میخواهد؟ کجایی، عزیز من، قربانت بروم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عنایت پنج تن به شیعه]
