تا به من گفتند امر خداست که جهنم بروی، به دینم قسم! یک دفعه، جفت زدم توی جهنم، گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم» به دینم! تمام جهنم خاموش شد...
حالا میخواهم به شما عرض کنم ما باید اول حسین را بشناسیم، بعد گریه کنیم. من اینجا میخواهم به شما عرض کنم: اگر علما، فقها یا دانشمندان در کتابهایشان نوشتند، یا روایت و حدیث داریم که اگر به قدر یک بال مگس گریه کنیم آمرزیدهایم، این چه گریهای است؟ اگر گریه، ما را آمرزیده میکرد، ابن سعد روز عاشورا گریه کرد! وقتی حضرت زینب به او گفت: «یابن سعد، أیُقتل ابوعبدالله»، دور امام حسین را گرفته بودند، آخر، ابن سعد با حضرت زینب یک خویشی داشت. درسی گرفته بود از مادرش. مادرش وقتی که آقا امیرالمؤمنین را توی مسجد بردند و خالد بن ولید، شمشیر روی سر امیرالمؤمنین گرفته بود، گفت: دست از علی بردارید و گرنه نفرین میکنم. ستونها از جا حرکت کرد. علی را برگرداند. زینب آمد حسین را برگرداند. آمده میگوید: «یابن سعد، أیُقتل ابوعبدالله» تو ایستادی و حسین من را دارند میکُشند. ابن سعد بنا کرد گریه کردن. اگر گریه، ما را بهشت میبرد، پس چرا ابن سعد با گریههایش جهنمی است؟ چون گریه از روی کفر بلند میشود.آقا جان، قربانت بروم، عزیز من! بیا وقتی روضه میروی، یک ذره حواست توی آبگوشت نباشد، توی برنج نباشد، مرغ نباشد، سرت را زیر بینداز، تفکر داشته باش. این عمرت دارد کلید میاندازد. تو کجایی؟ من کجا هستم؟ اگر گریه [آدم را] بهشت میبرد، پس چرا ابن سعد جهنم میرود؟ [چون] گریه از روی کفر بلند شده، ابن سعد کافر به ولایت است. گریه باید از روی ولایت بلند شود، اگر تو ولایتی باشی، اینجوری هست. [گریه تو را بهشت میبرد] من به دینم قسم! نمیخواهم محض خودم بگویم، میخواهم شما بیدار شوید. بفهمیم، با هم باشیم. من چند وقت پیش از این خواب دیدم؛ مُردم. من را صحرای محشر آوردند. یک دفعه دیدم دو مَلَک آمدند. گفتند: باید جهنم بروی. گفتم: آقا جان! امر است من جهنم بروم یا اعمالم باید جهنم برود؟ گفت: امر است، باید بروی. من حساب کردم اگر بگوید برای اعمالت هست، گریه کنم. یک قدری التماس کنم. خدا را به امام حسین قسم بدهم. دیدم گفت: امر است، باید بیایی. من را لب جهنم بردند. انشاءالله، باطن امام زمان، رفقا، چشمتان به آتش نیفتد. آتش نیست، یک چیزی است که اصلاً خدا میداند سیاهیاش چه هست؟ این دارد موج میزند. تا به من گفتند امر خداست که جهنم بروی، به دینم قسم! یک دفعه، جفت زدم توی جهنم، گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم» به دینم! تمام جهنم خاموش شد. من وسط جهنم ایستاده بودم و نگاه میکردم. دیدم تمام دیوارهای جهنم یک قدری سیاه است. خاموش شد، آتش. نادان! چه میگویی؟ اگر ولایت داشته باشی، جهنم را خاموش میکنی. ما داریم چه کار میکنیم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: درباره امام حسین]
