Press ESC to close

حالا زهرای عزیز آمده با پهلوی شکسته، بازوی ورم کرده، سیلی خورده، می‌آید، می‌گوید: علی جان، من که طاقت ندارم، بیا ببینیم یک الاغی، چیزی بگیر، سوار بشوم بروم...

ببین، نمی‌خواهم روضه بخوانم، حالا زهرای عزیز آمده با پهلوی شکسته، بازوی ورم کرده، سیلی خورده، می‌آید، می‌گوید: علی جان، من که طاقت ندارم، بیا ببینیم یک الاغی، چیزی بگیر، سوار بشوم بروم. حالا الاغ سوار می‌شود، [پیش] مهاجر و انصار می‌رود. می‌خواهد یک همچنین مجلسی درست کند. چون که پیغمبر گفت: یا علی، اگر چهل نفر بودند، حقت را از ابابکر بگیر. این بدعتها که گذاشتند از برای نامردی مردم بود که نیامدند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

این جلسه، همان جلسه‌ای است که زهرای عزیز می‌خواست درست بشود، نشد....

امیدوارم که این حرفها را بشنوید، مبادا متفرق بشوید. این جلسه، همان جلسه‌ای است که زهرای عزیز می‌خواست درست بشود، نشد. الحمد لله، شکر رب العالمین، همه شما «هل من ناصر» به زهرای عزیز گفتید، همه شما «هل من ناصر» به امیرالمؤمنین گفتید، همه شما «هل من ناصر» به امام حسین گفتید؛ اما این حقیقتی که دارید مواظب باشید، شکرانه‌اش را بکنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

به صاحب این مجلس، به حضرت عباس، این جوان، هنوز به من نگفته یک تومان به من بده، نگفته است...

من از هر سه بچه‌هایم را راضی هستم؛ اما الان این حاج ابوالفضل یک مدیریت دارد، حاج ابوالفضل یک مدیریت بالخصوصی دارد، به صاحب این مجلس، به حضرت عباس، این جوان، هنوز به من نگفته یک تومان به من بده، نگفته است. اگر بخواهد مثلاً حالا یک لباسی، یک چیزی، یک پول آبی، برقی، یک چیزی داشته باشد، به مادرش حاشیه می‌رود، نمی‌گوید بده؛ اینقدر جمع و جور است. می‌گوید: مادر، امروز مثلاً فلان چیز را برای آن گرفتم، یا فلان کار را کردم، یک حاشیه به آن می‌رود. او به من می‌گوید، اینقدر جمع و جور است. یک چیزی که حالا می‌خواهد بخرد، من به او می‌گویم، یک مرتبه می‌گوید: بابا، دو تومان، دو تا دانه تومان، زیاد آمده، پنج تومان زیاد آمده، خیلی جمع و جور است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

انشاءالله، امیدوارم اگر من رفتم، اگر اینجا بود، توی [همین] خانه، اگر نبود، همان خانه حاج ابوالفضل تشکیل بدهید. همان عنایتی هم که به من دارید، به کم و زیاد به این داشته ...

انشاءالله، امیدوارم اگر من رفتم، اگر اینجا بود، توی [همین] خانه، اگر نبود، همان خانه حاج ابوالفضل تشکیل بدهید. همان عنایتی هم که به من دارید، به کم و زیاد به این داشته باشید. انشاءالله امیدوارم خانم‌های عزیز هم من بعد، از شوهرهایشان چیزی نکنند که بگویند که حالا حاج حسین مرده، کجا می‌روی؟ خانم، تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. حالا حاج حسین گفته، یک چیز باشد، آن‌وقت کسی است که خدا از توی شما برانگیخته کند و محبت آن را در دل شما بیندازد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

اگر علی اینجا تشریف آورد، زهرا، ائمه تشریف آوردند، می‌آیند به اصطلاح، شما را تایید کنند، باید قدردانی کنید. یک چیز به من می‌گوید، من هم به شما می‌گویم. الان اصل شما ...

اگر علی اینجا تشریف آورد، زهرا، ائمه تشریف آوردند، می‌آیند به اصطلاح، شما را تایید کنند، باید قدردانی کنید. یک چیز به من می‌گوید، من هم به شما می‌گویم. الان اصل شما هستید که اینجا جمع شدید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

امروز می‌خواهم بگویم که ما جلسه داریم. یعنی زهرا جان، ما جلسه تو را داریم، حسین جان، ما جلسه تو را داریم...

شما باید قدر این جلسه را، این دور هم نشستن را، [بدانید.] هنوز هم من خجالت می‌کشم به زهرا بگویم ما جلسه داریم؛ یعنی من هنوز خجالت می‌کشم. من هنوز نگفتم، حالا امروز می‌خواهم بگویم که ما جلسه داریم. یعنی زهرا جان، ما جلسه تو را داریم، حسین جان، ما جلسه تو را داریم. حالا راست می‌گویم یا نمی‌گویم؟ اینکه من هنوز جلسه نگفتم، به این واسطه است، من هنوز قدری خجالت می‌کشم. پس اینجا آقا آمده، امیرالمؤمنین آمده، حضرت زهرا آمده، تا حتی توی این جلسه، جبرئیل نازل شده است. دیگر از این بهتر که نمی‌شود. جوادالائمه آمده، خود امیرالمؤمنین آمده، تمام اینها اینجا جلسه دارند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

من تا حتی این پسرم که انشاءالله یک چند ماه دیگر می‌خواهد یک خرده بنایی کند، می‌خواهم به او بگویم این گچ‌ها را اگر رویش زدی که خب، هیچ چیز، اگر این گچ‌ها را تراشیدی، ...

من تا حتی این پسرم که انشاءالله یک چند ماه دیگر می‌خواهد یک خرده بنایی کند، می‌خواهم به او بگویم این گچ‌ها را اگر رویش زدی که خب، هیچ چیز، اگر این گچ‌ها را تراشیدی، باید بروی اینها را توی بیابان بریزند که سجده‌گاه ملائکه بشود. اینها را لای آشغالها نریزید، مگر رویش را همین‌طور سفید کنی. من هم به او گفتم، گفتم: بابا، همین رویش را سفید کن. اما اگر بخواهد این گچ‌ها را بتراشد، چون که گچی [است] که همه‌اش حرف ولایت شده، حرف توحید شده [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

ببین، من بیشتر مجلسها را نمی‌روم، می‌گویم: اگر من رفتم، تایید می‌شود. به شما هم می‌گویم، آقاجان من، توی بیشتر مجلس‌ها نروید. البته مجلسی که به غیر امر خدا و پیغمبر ...

ببین، من بیشتر مجلسها را نمی‌روم، می‌گویم: اگر من رفتم، تایید می‌شود. به شما هم می‌گویم، آقاجان من، توی بیشتر مجلس‌ها نروید. البته مجلسی که به غیر امر خدا و پیغمبر است نروید. آن‌جا را تایید می‌کنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

شما الان قدر این جلسه توحید و جلسه ولایت را بدانید. الحمد لله، همه چیزی اینجا نازل شده است...

شما الان قدر این جلسه توحید و جلسه ولایت را بدانید. الحمد لله، همه چیزی اینجا نازل شده است. هر چیزی بگویی، نازل می‌شود. بالاتر از این، ولایت به شما نازل شده است. به دینم نازل شده، به ایمانم نازل شده است. آخر، این استقامت، مگر به غیر استقامت خدا، جور دیگری است؟ تندی می‌شنوید، چیزتر می‌شوید. امروز به خانواده گفتم. گفتم: اصلاً اینها یک مسیری دارند می‌روند که اصلاً انگار کن که همه این حرفها را زیر پایشان گذاشتند؛ نه به تندی کار دارند، نه به کندی کار دارند، [می‌خواهد] چیزی باشد، چیزی نباشد. الحمد لله خدای تبارک و تعالی بهتر به شما بده. من افتخار می‌کنم که خانه‌هایتان خوب است، افتخار می‌کنم که بعضی‌ها دعا کردیم خانه‌دار شدند، خانم‌دار شدند. افتخار می‌کنیم؛ اما شما می‌آیید توی یک دخمه اینجا زندگی می‌کنید، مگر شوخی است؟ چه کسی شما را توی یک دخمه می‌آورد؟ آن‌وقت این دخمه را انگار که پیش شما مثل یک کاخ است. خدا اینجوری کرده است. می‌دانی خدا برای شما چه کرده است؟ خدا بک‌وقت می‌بینی تو دخمه‌ها نازل می‌کند. علی را توی خرابه‌ها نازل می‌کرد. حالی‌تان می‌شود من چه می‌گویم؟ خلقت را تو خرابه‌ها نازل می‌کرد. الان شما مثل یک خلقتید که تو این خانه خرابه من نازل می‌شوید. من اینها را می‌فهمم، حالی‌ات هست دارم چه می‌گویم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

خدایا، به حق این طفل عزیز [حضرت رقیه]، تو را قسم می‌دهم، بچه‌های حضار این مجلس را به آن‌ها ببخش، کسالت دارند رفعش بشود....

خدایا، به حق این طفل عزیز [حضرت رقیه]، تو را قسم می‌دهم، بچه‌های حضار این مجلس را به آن‌ها ببخش، کسالت دارند رفعش بشود. خدایا، ما خواست امام زمان، خواست اینها را به جا بیاوریم. خدایا، ما را عضو اینها قرار بده. خدایا، زنان حضار این مجلس را عضو رقیه قرار بده. خدایا، هر محبتی به دل زن و مرد است بیرون کن، محبت اینها را جایگزین کن. خدایا، ما بفهمیم رسول الله گفت، هر کسی که به عمل قومی راضی است جزء آن است، خدایا، ما با عمل این ظالم‌ها بد هستیم، خدایا، ما را جزء اینها [ائمه طاهرین] حساب بکن. خدایا، باز به حق رقیه عزیز تو را قسم می‌دهم، خدایا زندانی‌های بی‌گناه ما را نجاتشان بده. خدایا، مریضها را نجات بده. خدایا، فقرا را از فقر نجات بده. خدا، حمایت از ولایت کردی، بیشتر بکن. خدایا، ما را عضو اینها قرار بده. خدایا، جلسات ما را حفظ کردی، باز هم حفظ کن. رفقا که در این جلسه کمک می‌کنند، خدایا، کمکشان کن. خدایا، اگر ندارند به آن‌ها بده. خدایا، گشایش به کارشان بده. خدایا، گفتم اینها که به فقرا کمک می‌کنند، خدایا کمکشان کن. خدایا، گفتید هزار تا اینجا، صد تا اینجا، هزار تا را به آن‌ها بده. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]

گفت: بابا، بابا، چه کسی من را به این کودکی یتیم کرده؟...

حالا طفل مبارک حضرت رقیه، خواب پدرش را دیده است. … [یزید گفت:] سر بابایش را برایش ببرید. … رقیه یک وقت گفت: من بابایم را می‌خواهم، طعام نمی‌خواهم. … یک دفعه دید سر بریده امام حسین، پدرش است، سر را به دامن چسباند، مرتب، گفت: بابا، بابا، چه کسی من را به این کودکی یتیم کرده؟ … حالا زینب و کلثوم چه کنند؟ نمی‌توانند این سر را از بچه بگیرند. … مرتب، زینب صدا زد: عزیز برادر، عزیزم، جواب نشنید «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]