رفقای عزیز! من همیشه به فکر شما هستم. تمام شما مثل ایمانی که در قلب من است، در قلبم حضور دارید. کسی خدمت به من میکند، میگویم: خدایا! من نمیتوانم عوضِ خدمت او را بجا بیاورم، من نه مال دارم، نه قدرت دارم. خدایا! خودت کمکش کن! خدایا! خودت عوض به او بده! یک حواله مینویسم، به خدا میدهم. خدا هم حواله ما را تا حالا که رد نکرده است. به حضرت معصومه گفتم: بیبی جان! قربانت بروم، خاک کف پایت شوم، خیلی من تشکر میکنم، حوالههای مرا رد نکردی. به ارواح پدرم رد نمیکند. حالا هر کسی نیاید، یک باغ بخواهد و چه بخواهد، بگوید یک حواله بده!
