Press ESC to close

همیشه بشر در دنیا کسری دارد؛ اما اگر قانع و راضی باشد، کسری ندارد...

بیایید حرف بشنوید! بیایید محبت دنیا را از دلتان بیرون کنید! جمع کردن مال دنیا فایده‌ای ندارد. من اصلاً از خمس، رد مظالم و صدقه مصرف نمی‌کنم. تا الآن روزی‌ام را خدا داده است، خدا می‌گوید: «والله خیرالرازقین». به عمرم دستم را جلوی کسی دراز نکردم. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «کسی که دستش را جلوی خلق دراز کند، از ما نیست». وقتی آن چمدان پر از پول را آورد و به من گفت: این‌ها نه خمس است، نه سهم امام و نه صدقات، تمامش مال خودت باشد. گفتم: آن را نمی‌خواهم، اعتنایی به آن هم نکردم. بیایید یک کاری برای آخرت بکنید! همیشه بشر در دنیا کسری دارد؛ اما اگر قانع و راضی باشد، کسری ندارد. چه کسی این طور است؟ فقط متقی.

من به عزرائیل گفتم: «می خواهم این جا بمانم تا حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم...

من به عزرائیل گفتم: «می خواهم این جا بمانم تا حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم؛ تا وقتی کاری از دستم برمی‌آید در دنیا باشم، درست است آن جا راحت هستم؛ اما در دنیا با صدمه‌هایی که می‌خورم، راحت‌تر هستم؛ تا بتوانم حاجت برادر مؤمن را برآورده کنم»؛ اما شما این تشخیص را ندارید؛ به خاطر همین با دنیا می‌سازید. وقتی دنیا را نخواستی، دوست خدا می‌شوی، آن‌وقت ماوراء را می‌بینی، کار تو انسان سازی می‌شود. مبادا محبت دنیا داشته باشید! «حب الدنیا رأس کل خطیئه» محبت دنیا از هر گناهی بالاتر است. چرا؟ شما را مبتلا می‌کند؛ تا می‌توانید به زرد و سرخ دنیا نگاه نکنید و محبت آن را در دلتان راه ندهید که گرفتار می‌شوید. چه کسی این حرفها را می‌زند؟ فقط متقی. منبع: ‎

شما به جلسه می‌آیید؛ اما تشخیص ندارید و می‌روید!...

سگی بود که بچه‌ها او را دنبال می‌کردند و می‌زدند، خانه خاله‌ام رفت، من به آنها گفتم بروید و دیگر این کار را نکنید، همه رفتند. پسری بود که نرفت! یکی به او زدم، با مادرش پیش پدرش رفت. پدرش در مدرسه کار می‌کرد، به او گفت: پسر مشهدی رضا مرا زده است. گفت: کدام پسرش زده است؟ گفت: حسین، گفت: برو! او کار بی‌خود نمی‌کند. او مرا شناخت و تشخیص داشت، شما به جلسه می‌آیید؛ اما تشخیص ندارید و می‌روید! إنشاءالله خدا به شما تشخیص بدهد که بمانید.

من در تمام خلقت، مرجعی به غیر از علی بن ابی طالب نمی‌دانم و نمی‌شناسم!...

عزیزان من! هر چه هست، در خانه دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) است. آنها باید به شما بدهند. کجا می‌روید؟ هیچ جا خبری نیست! بیایید در خانه اینها بروید؛ تا از «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» به شما بدهند، بیایید تا علم حکمت به شما بدهند. بیایید تقوا داشته باشید و جزء متقین بشوید؛ تا هفتاد و دو فرقه را محکوم کنید! بیایید درس ولایت بخوانید! من یک چیزی را می‌خواستم به رفقایم بگویم، نمی‌دانستم که آن را بگویم یا نه! یک وقت ندا آمد و گفت: «من خودم معلمت می‌شوم!». یعنی حالا که من معلمت شدم، کاری به خلق نداشته باش! همه شما باید این طور باشید! هیچ احتیاجی به کسی نداشته باشید، احتیاجتان به خدا و ولایت باشد. بیایید خدا معلمتان بشود! بیایید امام زمان (عج الله فرجه) معلمتان بشود، همین طور که امام زمان (عج الله فرجه) به من درس می‌گفت، خود کتاب ورق می‌خورد. این درسی که می‌گوید درس خلقتی است، یک خلقتی را متوجه می‌شوی، از حنجره پاک امام زمان (عج الله فرجه) نتیجه می‌گیری و به مردم می‌گویی. بیایید دنبال کسی بروید که خدا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) ، معلم او هستند؛ یعنی متقی. او از ماوراء خبر دارد، معلمش خداست نه فلان مرجع! تمام مردم معلمشان درسی است، تو باید معلم امری داشته باشی. من در تمام خلقت، مرجعی به غیر از علی بن ابی طالب نمی‌دانم و نمی‌شناسم! می‌بینم خدا گفته علی! من هم می‌گویم علی! تقلید این است. کجا می‌روید از خلق تقلید می‌کنید؟ باید از خدا تقلید کرد، خدا گفته علی! ما هم می‌گوییم علی! درباره ولایت باید از خدا تقلید کنیم. بروید حرفهای مراجع را ببینید، اگر یکی از این حرفها بود، من پانصد هزار تومان جایزه می‌دهم. چه کسی حرف خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را می‌زند؟ فقط متقی.