امام زمان را بهتر بشناسیم

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
بسم الله الرحمن الرحیم
امام زمان را بهتر بشناسیم
کد: 10037
پی‌دی‌اف: دریافت
پی‌دی‌اف (موبایل): دریافت
epub: دریافت

السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً أحد است. حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.

این خلقت را می‌بینید، نتیجه تمام این خلقت، این کتاب‌هاست. به تمام آیات قرآن، راست می‌گویم؛ هیچ کجا خبری نیست! این حرف‌ها از حنجره آن کسی درمی‌آید که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به او‌ درس گفته؛ به چه کسی درس گفته که می‌روید دنبالش؟! کجا می‌روید در این مجلس‌ها؟! پس تا می‌توانید دنبال کسی نروید! دنبال عقاید خودتان بروید! عقایدتان وصل به این کتاب‌هاست؛ این کتاب‌ها هم وصل به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است.

حقیقت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) مانند حقیقت خداست، هیچ‌کس توانایی درک حقیقت امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) را ندارد، مگر این‌که خدای تبارک و تعالی درک آن را بدهد؛ به متقی داده‌اند، قدری از آن را برای ما افشا می‌کند.

شما باید حقیقت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را از هر چیزی بالاتر بدانید؛ آن‌وقت دیگر نگاهِ غیر امر نمی‌کنید. وقتی‌‌که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را بخواهید، چیز دیگری را نمی‌خواهید، اصلاً جای دیگری را نمی‌توانید نگاه کنید. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) قبله است، ما باید دائم نگاهمان به قبله باشد، او هم نگاهش به شماست. وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را خواستید، با او محشور می‌شوید.

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌فرماید: ظهور مرا بخواهید! کمکم کنید که من بیایم. می‌دانید آن‌موقع چه‌جور است؟ آن‌موقع افتتاح می‌شود؛ ظهور، افتتاح است. ببین مثلاً شما کارگاهی می‌سازی، هنوز افتتاح نشده، می‌خواهی افتتاح کنی، یعنی خدا به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) اجازه می‌دهد که بیاید و افتتاح کند. چه چیزی را افتتاح کند؟ امر را، ولایت را، زندگی را. ما که زندگی نداریم؛ آ‌ن‌موقع زندگی افتتاح می‌شود. خدایا! قلب مبارک این رفقای مرا با قلب امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هماهنگ کن!

ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) حواسشان پیش امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است، پیش رجعت است؛ از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال می‌کنند: شمایید آن منتقم آل‌محمد؟ حضرت می‌فرماید: من هم منتظرم، پس رفقا! ما باید طرفدار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باشیم. وقتی طرفدار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) شدی، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) شما را تهیه خودش قرار می‌دهد، اما وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمد، بروی دنبالش. اگر رفتی دنبالش، خوب است؛ اگر نرفتی، منافق هستی. دوست دارم شما هم طرفدار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باشید! بروید دنبال امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)! تمام ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) می‌روند پیش امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)، آن‌هايی هم که در فکر رجعتند و از دنیا رفته‌اند، زنده می‌شوند، این‌ها طرفدار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستند.

ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) همه‌شان نور واحدند، اما دو نفر از آن‌ها نابغه‌اند: یکی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، یکی هم امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)؛ خدا می‌گوید: اگر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را قبول نداشته باشی، عبادت انس و جن کنی به رو در آتش جهنم می‌اندازمت، ما نداریم توی ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) که این را بگوید؛ اما راجع به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) عین امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌گوید: اگر امام زمانت را قبول نداشته باشی و او را نشناسی؛ به مرگ جاهلیت می‌میری. خوشحالی من این است که شما رفقا ذخیره امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستید، طرفدار امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و سخی هستید.

وجود مبارک آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) مانند امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در تمام خلقت هست، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) «وجه ‌الله» است، «کفواً أحد» است. یک جایی که باید ظاهر شود، می‌شود. یک جایی که نباید ظاهر شود، نمی‌شود. علی (علیه‌السلام) یعنی این!

وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در کعبه ظاهر شد، خدا یک مقداری پرده را از روی ولایت کنار زد و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را افشا کرد، تمام ملائکه آسمان ضجه کردند و گفتند: ای خداجان! ما به نور ولایت خلق شده‌ایم، هر کداممان در هفت ‌آسمان هستیم و داریم امر تو را اطاعت می‌کنیم، مگر می‌توانیم در زمین برویم و امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را زیارت کنیم؟! می‌خواهیم آن ثواب را ببریم و به شیعیان علی (علیه‌السلام) بدهیم. فوراً از جانب خدا ندا نازل ‌شد: هر آسمانی یک بیت‌المعمور داشته ‌باشد، در هفت ‌آسمان، هفت علی (علیه‌السلام) است. همان‌طور که مردم در زمین، دور زایشگاه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌گردند، ملائکه هم در آسمان دور بیت‌المعمور طواف می‌کنند و با امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بیتوته می‌کنند.

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در دنیا ظاهر شد، نه این‌که متولد شود، آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم همین‌طور است. عمه امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)، خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) آمد؛ امام به او فرمود: امشب خانه ما بمان! خداوند می‌خواهد فرزندی به ما عطا کند. گفت: آقاجان! از چه کسی؟ حضرت فرمود: از نرگس! گفت: اثر حمل به نرگس نیست. ببین حکیمه خاتون با این‌که عمه امام است، خلق است. امام فرمود: مانند مادر موسی می‌ماند. چرا می‌گوید مادر موسی؟ چون‌که موسی را می‌خواستند بکشند، چقدر فرعون شکم زن‌ها را پاره کرد! حالا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را می‌خواهند بکشند، خدا کاری کرده که اثر حمل به نرگس نیست.

ایشان شب را در خانه امام ماند، نصف شب دید خبری نشد، انگار دیر شد! تا آمد فکر کند؛ ببین امام در قلب دارد کار می‌کند! امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمود: عمه‌جان! فکر نکن! الآن آن حمل ظاهر می‌شود. یک‌قدری از شب گذشت، حکیمه خاتون خودش نقل می‌کند: من پیش نرگس بودم، یک‌وقت دیدم انگار دیواری بین من و نرگس کشیده شد، من دیگر او را نمی‌دیدم؛ یعنی تا حتی عمه امام نباید ببیند که چه‌جور این فرزند در دنیا به ‌وجود می‌آید! طولی نکشید دیدم خداوند فرزندی به او عطا کرد، مانند ماه در دستش می‌درخشید، او را خدمت آقا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) آورد، امام او را در بغل گرفت و بوسید.

صبح که شد، حکیمه نقل می‌کند: دیدم مرغ‌های خیلی خوش‌خط و خال و بزرگ روی دیوار آمدند، همین‌طور با هم نجوا می‌کنند. نرگس فریاد کشید به آقا امام‌ حسن عسکری (علیه‌السلام) که آقا! کمک کن! مبادا این‌ها فرزندم را ببرند، از وقتی این فرزند به‌ دنیا آمده، این‌ها روی دیوار آمده‌اند. یک‌دفعه امام گفت: فرزندم را بیاور! وقتی فرزند را آورد، او را به آن‌ها داد. نرگس گریه می‌کرد، عمه گریه می‌کرد. امام فرمود: عمه‌جان! فرزندم می‌آید، این‌ها جبرائیل، میکائیل و اسرافیل بودند. پسرم را با خود بردند؛ تا ملائکه آسمان او را زیارت کنند و به امامت ایشان اقرار کنند.

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با بُراق به معراج رفت‌‌؛ اما جبرائیل، اسرافیل و میکائیل، همه این‌ها گهواره جُنبان امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و نوکر ولایت هستند، او را تا «قاب قوسین أو أدنی» بردند؛ وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) در دنیا ظاهر شد، ملائکه‌ آسمان از ذوقشان گریه کردند و گفتند: خدایا! هر کدامِ ما را گذاشتی در امر ایشان، ما که نمی‌توانیم او را زیارت کنیم. خدا گفت: ای ملائکه مقرّب من! بروید این فرزند را بیاورید؛ تا آسمانی‌ها او را زیارت کنند. یک‌دفعه دیدند عطای خدا را آوردند.

ببین آقا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) چه کار می‌کند! اگر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) یک شب ولایت را حفظ کرده که در «لیلةُ المَبیت» به جای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خوابید و جانش را حفظ کرد تا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بتواند ولایت را افشا کند، جبرئیل نازل شد و گفت: یک نَفَس امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) افضل از عبادت ثقلین است؛ امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و نرگس خاتون سال‌های سال امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را حفظ کردند؛ آن‌وقت این‌ها چقدر نَفَسشان افضل از عبادت ثقلین است! جانِ یک چنین ممکنی که در تمام خلقت، مانندش نیست را، دارند حفظ می‌کنند! چقدر در خانه ایشان ریختند تا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را بکُشند؛ اما نتوانستند.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باید آیه «وَ جَعَلنا مِن بَینِ أیدیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفهِم سَدّاً فَأغشَیناهُم فَهُم لَایُبصِرون.» را بخواند تا حفظ شود، اما امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) خودش آیات است! صدها بار در خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) ریختند و او را ندیدند! آیا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) «وَ جَعَلنا مِن بَینِ أیدیهِم» خواند؟! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) خودش قرآن است، قرآن ناطق است. امام خودش افشاست؛ اما رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باید ولایت را افشا کند.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: دو چیز بزرگ می‌گذارم: یکی قرآن، یکی عترت. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «أنا قرآنُ الناطق!» خدا کلامش را فدای ولایت کرده؛ نمی‌گوید اگر کلام من، قرآن را قبول نداشته باشی به رو در جهنم می‌اندازمت، اما می‌گوید اگر علی (علیه‌السلام) را قبول نداشته باشی، به رو در جهنم می‌اندازمت! تمام قرآنی که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) افشا می‌کند راجعِ امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است. باید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) قرآن ناطق را بگوید، مردم به بلوغ می‌رسند. گردنِ آن‌ها که منافقند را می‌زند؛ آن‌موقع امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) عطا می‌کند. معرفی امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، عطاست؛ اما الآن، زمانِ ما معرفیِ علی (علیه‌السلام) جرم است!

از همه زمان‌ها، فقط در مورد آخرالزمان فرمود: «شرّ الأزمنه» است، فقط پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره این زمان فرمود: اگر امام زمانتان را نشناسید، می‌میرید به زمان جاهلیت. شناخت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) یعنی چه؟ آیا شناخت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) همین است که ما می‌گوییم: آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)، پسر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و امامِ دوازدهم است؟! برو خجالت بکش! شناخت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) این است که امرش را اطاعت کنید؛ اما شما امرِ هر کسی را اطاعت می‌کنید.

شناخت یعنی یقین، یعنی در تمام این خلقت، در تمام این عالم، هیچ‌کس به غیر از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نیست که ما فرمانش را ببریم، فرمان ایشان فرمان خداست. شما وقتی به ولایت یقین کردید، به امام زمانِ خود یقین کرده‌اید. آن یقین، پرچم هدایت دستتان می‌دهد؛ یعنی علم حکمت به شما می‌دهد و تمام کارهایتان از روی حکمت می‌شود؛ پس علم حکمت، هدایت است که دستتان می‌دهد. دست چه کسی می‌دهد؟ کسی‌که پرچم امر را بخواهد و زیر پرچمِ غیر از ولیّ الله الأعظم امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نرود.

مگر اویس قرن، امام زمانش را دید؟! اما یقین به امام زمانش داشت، حالا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره‌اش می‌گوید: اویس برادر من است، دعایش مستجاب است، نفرینش گیراست. کسی‌که امام زمانش را ندیده؛ اما به دل، او را خریده و به او یقین کرده؛ برادر رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) شده؛ اما به سلمان می‌گوید تو برادر من نیستی، از اصحابم هستی! یقینِ به امام درست است، نه در حضور امام بودن؛ چون در حضور امام بودن گذران است.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: همه هفته، ما دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم‌السلام) در عرش خدا می‌رویم، جدّمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای ما صحبت می‌کند، یعنی وحی مُنزَل نازل می‌شود، پس معلوم می‌شود که دائم فیض خدا نازل می‌شود. بدانید «أرحم الرّاحمین»؛ دائم دارد فیضش نازل می‌شود،‌ اما فیض ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) طرز دیگری است: تمام این اشیاء، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را احترام می‌کنند. آن گُل ‌گاوزبان یا آن داروهایی که آقای دکتر می‌نویسد، وقتی مریض می‌خواهد بخورد، آن دارو به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نگاه می‌کند، می‌گوید: آقاجان! نتیجه‌ای را که در من خلق کردی، ببخشم یا نبخشم؟ می‌گوید: ببخش! این مریض خوب می‌شود. گُل گاوزبان شخص را شفا نمی‌دهد، امر شفا می‌دهد. تمام گیاهان عالم به امر وجود مبارک امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است؛ این یعنی امام زمان شناختن. عزیزان من! ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) به امر خدا هستند، «أرحم الرّاحمین» و رحم‌کننده به همه هستند. والله، اگر امرشان را اطاعت کنیم، «امر الله» می‌شویم؛ هم دنیایمان درست است و هم آخرتمان.

باید باور کنیم کلید رفع تمام مشکلات دنیا و آخرت ما دست ولیّ الله الأعظم امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است؛ آن‌وقت دنبال کس دیگری نمی‌رویم. دنبال کسی می‌رویم که خدا و دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم‌السلام) او را تأیید کرده‌اند. آن‌ها چه کسی را تأیید کرده‌اند؟ فقط متقی؛ پس کسی‌که متقی را قبول نداشته باشد، خدا و دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم‌السلام) را قبول ندارد.

باید تمام این خلقت را جَماد بدانید، اگر خلقت را جماد دانستید، آیا شما مثلاً پای یک کوه می‌روید و بگویید یک ماشین و یک خانه به من بده؟! قدری پول هم به من بده؟! شما وقتی تمام خلقت را جماد دانستید، آن‌وقت دنبال کمال می‌روید. چه کسی به شما کمال می‌دهد؟ وجود مبارک آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه).

گفتم:

آسوده خاطرم که در دامن تواَمدامن نبینم که در دامنش رَوَم
دامن به غیر دامن تو بی‌محتوا بُوَددامان توست اتصال به ماورا بُوَد


امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)؛ یعنی تمام زمان در اختیار اوست، همه خلقت در اختیارش است، تو هم در اختیار او هستی. مگر خدای تبارک و تعالی در «حدیث کساء« قسم نمی‌خورد که به عزت و جلالم، تمام این خلقت را به واسطه دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم‌السلام) خلق کردم؟! ما باید این‌طوری اماممان را بشناسیم که تمام خلقت به فرمان حجت خداست. الآن جانِ همه عالم در قبضه قدرت ولیّ الله الأعظم، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است.

عزیزان من! این حرف‌ها یقین می‌خواهد، مطالعه می‌خواهد. باید با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) مطالعه داشته باشید! از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بگیرید! حرف ولایت، هم مباحثه و هم مطالعه می‌خواهد، هم باید یادت باشد و به آن عمل کنی؛ آن‌وقت

پشت پا بر عالم امکان زده‌ایدست بر دامن زهرا (علیهاالسلام) زده‌ای

اما شما فقط حرف می‌زنید؛ حرف، به غیر از عمل است!

شما باید امام را مطلق بدانید! همین‌طور که ولایت مطلق است، امر امام هم مطلق است؛ یعنی امری مثل او نیست. در مقابل امام، تو مصنوعی هستی. یادت در قدرت اوست. کلامت و حرفت در قدرت اوست، نفَست در اختیار اوست. هنوز گناه نکرده‌ای، امام می‌فهمد. به تمام آیات قرآن، خدا و امام آن را به مؤمن هم می‌دهند؛ این است که مؤمن هیچ‌کس را تأیید نمی‌کند، اما کسی را هم تکذیب نمی‌کند.

رفقای عزیز! این‌قدر امام زمان امام زمان نکنید، بیایید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را در دلتان جای دهید! بیایید به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) یقین کنید! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) خودش فرموده که ظهور مرا بخواهید! وقتی یقین کردید که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) در قلب شما و پیش شماست، آن‌وقت امرش را اطاعت می‌کنید. الآن امرش متقی است، حرف متقی را بشنوید و به این پنج اصل عمل کنید: ولایت، عدالت، سخاوت، دنبال خلق نروید و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) را خلق حساب نکنید، آن‌وقت رستگار می‌شوید.

چهار ملَک مقرّب: اسرافیل، عزرائیل، میکائیل و جبرائیل که اعظم ملائکه، یعنی رهبرشان هستند، با هزار ملَک می‌آیند خدمت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) و سلام می‌کنند؛ چندین هزار ملَک! خدا این‌ها را آورده که بگوید علی (علیه‌السلام) را باید دوست داشته باشید. دارد سفارش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را می‌کند. تو کجا امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را می‌شناسی؟! قربانت بروم، ما حرف علی (علیه‌السلام) را می‌زنیم. ملائکه‌ها؛ نه یک مَلَک! در شب قدر به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نازل می‌شوند. برای چه نازل می‌شوند؟ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) که کسری ندارد، متقی هم کسری ندارد! می‌خواهد به اهل دنیا، به تمام سرتاسر دنیا بگوید: این ملائکه‌ها به روح نازل می‌شوند، یعنی به حجت خدا، کسی نگوید من حجتم، من رهبرم، کسی نگوید من امامم، من پیغمبرم. آیا ملائکه به تو نازل می‌شود؟! دارد حالی‌تان می‌کند که شما به کسی نگویید حجت! به کسی نگویید امام! این حرف چقدر قشنگ است!


کجا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) مخفی است؟! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باید به تمام خلقت رسیدگی کند، تمام خلقت مانند یک نگین انگشتر در مقابل امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است؛ خدای تبارک و تعالی هر بشری را که خلق کرده، سرِ انگشتانش متفاوت است، الآن وجود مبارک امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) از تمام خلقت؛ تا حتی سرِ انگشتان شما آگاه است، اصلاً خودش آگاهی است. مگر کسی می‌تواند جلوی قدرتش را بگیرد؟!

غایب کسی است که قدرت ندارد، چرا می‌گویید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) غایب است؟! برای تو غایب است! آیا امرش هم غایب است؟! اگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) غایب باشد، پس این عالَم بدون رهبر و امام است. امرِ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) که غایب نیست، امرش را اطاعت کنید! مگر خدا شما را رها کرده؟! خدا شما را راهنمایی کرده، می‌گوید: اگر من الآن امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را مخفی کرده‌ام، اولاً که برای همه کس مخفی نیست. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هست، در عالم رؤیا حرف می‌زند، آدم حرفش را می‌پرسد، مشکلاتش را می‌گوید، امام رفع مشکلاتش را می‌گوید، راه را نشانت می‌دهد. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) حضور متقی می‌آید، با او حرف می‌زند و او را از ناراحتی در می‌آورد. مگر به او نگفتم می‌خواهم یاورت باشم؟! فرمود: صلوات بفرست!

چرا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) تنهاست؟ آیا رفیق نمی‌خواهد؟ ببین دوست چه کسی شدی؟ دو دفعه امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را دیدم، تنها بود؛ همان‌طور که علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) تنهاست. تو هم دنیا را کنار بریز؛ تا حضورت بیاید. عیسی یک سوزن و نخ داشت، او را در آسمان چهارم نگه‌ داشت، مگر خدا بین شما و نبی فرق می‌گذارد؟! وقتی مِهر دنیا داشته باشی، ملائکه آسمان می‌گویند: چرا تو محبت دنیایی داری که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، زهرای عزیز (علیهاالسلام) و امام حسین (علیه‌السلام) در آن کشته شدند؟ تو را ملامت می‌کنند، راهت نمی‌دهند؛ اما به تمام آیات قرآن، متقی را راه می‌دهند، خدا می‌گوید: اگر مِهر دنیا نداشته باشی؛ تا «قابَ قَوسَین أو أدنیٰ» هم بالا می‌روی!

عزیزان من! بیایید روح بشوید! اگر گناه نکنید، روح می‌شوید. از جسم دست بردارید تا این حرف‌ها را توجه کنید. به تمام آیات قرآن، اگر جسم باشید، می‌نویسید، عمل نمی‌کنید؛ اصل عمل است. «حیّ علیٰ خیر العمل». من شما را دوست دارم، اما هنوز آن که باید بشوید، نشده‌اید؛ دلم می‌خواهد آسمانی بشوید. کجا آسمانی می‌شوید؟ تجددی نشو عزیز من! گناه نکن! دروغ نگو! خدعه نکن! چشم و پایت بِکر باشد، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در قلبت باشد. به توسط امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌روی بالا.

چقدر بشر مغبون است که مِهر دنیا دارد. مِهر شهوت، مِهرِ پولِ بی‌امر دارد؛ مهر دنیا به این نیست که حالا خیلی دارا باشی، یک‌وقت علاقه به یک چیز کوچک داری. باز، خواستن به غیر از علاقه است؛ باید خانم، بچه‌، ماشین و خانه‌ات را بخواهی، اما علاقه نداشته باشی! بشرِ کامل همه را می‌خواهد؛ اما علاقه مطلق، ندارد. من خیلی شما را می‌خواهم، اما یک حدودی دارد؛ حدودش این است که وقتی ندای امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمد، اگر آمدید که آمدید؛ اگر نیامدید من هم می‌گویم بروید! تا همین‌جا رفاقت ما قطع است.

دوستی به نام حاج مظلوم داشتم، باغی داشت که تمام انارهایش را به مردم می‌داد. البته اشخاص را هم می‌شناخت؛ یک‌وقت بعضی پیشش می‌آمدند، دو تا انار جلویشان می‌گذاشت و توی باغ می‌رفت؛ اما به من هم اجازه حرف داده بود، پیش من می‌نشست و مرا خیلی دوست داشت. من هم او را دوست داشتم. ایشان مریض شد، برایش متوسل شدم. وقتی به باغش آمدم، حاج مظلوم گفت: حاج حسین! یک نفر است که بعضی وقت‌ها این‌جا می‌آید، آنچه صفات خوب در عالم هست، به او جمع است. به او گفتم: به غیر از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) کسی نیست که تمام صفات خوب را داشته باشد.

وقتی به آخر باغش رفتم، دیدم آقا آن‌جاست. تا به من رسید، سلام کردم، فرمود: حسین! گفتم: بله! فرمود: خوشی تمام شد. گفتم: آقاجان! فرمایش شما درست است، جدتان هم همین را گفته، خوشی در تمام عالَم نیست، اما به نظر من دو خوشی هست: یکی بیتوته شب، بعد با دستم از پا تا سرِ ایشان را اشاره کردم و گفتم: یکی هم آدم خدمت امام زمانش باشد. آقا یک لبخند زد که من هنوز عاشق دندان‌هایش هستم.

چرا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌آید و با متقی نجوا می‌کند، با شما نجوا نمی‌کند؟ چون شما اجنبی‌خواه هستید! خلق را می‌خواهید؛ اما متقی هیچ‌کس را نمی‌خواهد! خواستش آن کسی است که خواستِ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و زهرای عزیز (علیهاالسلام) را بخواهد، خواستِ خلق را نخواهد.

وقتی آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) تشریف می‌آوَرد، به تمام عالم ندا می‌دهد: «جاء الحق و زَهَق الباطل، إنَّ الباطلَ کان زَهوقا.» یعنی آنچه که باطل است، از بین می‌رود و حق آشکار می‌شود. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دنیا را اصلاح می‌کند. حالا این ندا به تمام کون و مکان می‌رسد و یک جلوه‌ای می‌کند، صدایش همه جا می‌رود، ندایش به تمام خلقت از انس و جن، ملائکه‌ها، زمین و درخت و دیوار می‌رسد، تمام خلقت به غیر از بشر به او لبیک می‌گویند. تو هم باید منتظر ندای حجت خدا، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باشی؛ اما تو منتظر فرمان خلق هستی! همه ممکنات می‌خواهند با امامشان حرف بزنند؛ درخت، دیوار، آسمان و کوه‌ها حرف بزنند؛ آن‌موقع‌ که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید، آنچه را که می‌خواهی، هست. تمام این دنیا امانت می‌شود. تمام این دنیا ولایت می‌شود. تمام این دنیا سخاوت می‌شود. تمام این دنیا لبیک می‌شود، لبیک به ‌وجود مبارک امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)!

از آن‌طرف هم شیطان ندا می‌دهد که بیایید دنبال دَجال! آن ندا از آسمان می‌آید، این ندا هم از آسمان؛ یعنی از فضای آسمان می‌آید؛ می‌گوید: بیایید ببینید چه جور دارد حرم امامزاده‌ها را خراب می‌کند؟! بیایید بروید طرف دَجال! مگر رهایت می‌کند؟! شیطان میان زمین و آسمان می‌گوید: دفاع کنید! پس دو ندا می‌آید که تو را در شک می‌اندازد. به من ایراد نکنید! به ما می‌گوید «أشرف مخلوقات»، از آن‌طرف هم می‌گوید «بل هم أضل». ما جزء أشرف مخلوقاتیم یا بل هم أضل هستیم؟ یک‌قدری فکر کنید! اگر می‌گوید «إنّما الدنیا فناء و الآخرةُ بقاء»، من برعکس می‌گویم: ما از دنیا بقاء و از آخرت فناء شده‌ایم؛ چون‌که به آخرت پی نمی‌بریم.

خواب دیدم که درِ مغازه‌ام هستم، به من گفتند امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) ظهور کرده. پالتویم را هم نپوشیدم و پابرهنه دویدم، خدا می‌داند از سرِ کوچه‌مان که ردّ شدم، نگاه در کوچه نکردم که مبادا پدرم صدایم بزند. رویم را برگرداندم و می‌دویدم. مرد آن است که دنیا را فدای خودش کند، نه خودش را فدای دنیا؛ وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) تشریف می‌‌آورَد، دنبالش برود. مرد فقط متقی است، بقیه مردم نر هستند؛ چون دنبال دنیا و خلق هستند!

دیدم آقا نزدیک کارخانه ریسباف آمده، آن‌موقع همه‌اش زمین بود و آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) تشریف داشت، رفتم جلو، خیلی زیاد مورد عنایت ایشان قرار گرفتم، کسی مطابق من به عنایت ایشان نزدیک نبود. آقا مُنشی داشت، به او گفت: برو به بازاری‌ها بگو بیایند! کسی از بازاری‌ها نیامد. به یکی از این بازاری‌ها که چندین سال این‌جا می‌آمد، اما آخرش رفت، پیغام دادم و گفتم: تو از آن بازاری‌ها بدتر هستی، چون‌که چندین سال تو را نصیحت کردم و آخرش رفتی؛ اما چه کسی آن بازاری‌ها را نصیحت کرده بود؟!

عده‌ای از طرف کوه‌‎ها به سمت ما توپ سوار کرده بودند. من همین‌طور می‌خواستم در رکاب امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) کشته شوم، اصلاً ذکرم این بود که ای خدا! من کشته شوم، زهرای عزیز (علیهاالسلام) خوشحال شود و بگوید پسرم را یاری کرد؛ این‌ است که می‌گویم عزیزان من! همه کاری که می‌کنید توی فکر باشید حضرت زهرا (علیهاالسلام) یک لبخندی بزند. نکردند کمکش! بیایید رفقا! ما کمک کنیم حضرت زهرا (علیهاالسلام) را!

من به آقا گفتم: آقاجان! ما که اسلحه نداریم! آقا یک نظر به آسمان کرد، شمشیر از آسمان به زمین ریخت. من یکی از آن‌ها را برداشتم و مواظب آقا بودم، حالا او خودش حافظ خلقت است، اما مثل این‌که من در ظاهر حافظ ایشان بودم. به او گفتم: این‌ها توپ و تانک دارند. حضرت فرمود: حسین! این‌ها از کار می‌افتد. آقا یک صوت حجاز خواند، انگار تمام این عالَم دارد می‌خوانَد. توپ و تانک از کار افتاد؛ آن‌وقت این‌ها دست‌هایشان را روی سرهایشان گذاشته بودند و از کوه‌ها پایین می‌آمدند. اگر بخواهید یاور امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باشید، باید هیچ چیزی نخواهید، یک جان دارید فدای امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) کنید. همه در امتحان امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) رفوزه‌اند به جز متقی.

چرا آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شما راه نمی‌دهد؟ علتش این است که شما از امتحان در نمی‌آیید؛ یعنی رفوزه می‌شوید، آن‌وقت همیشه خجالت‌زده‌ هستید! دیگر این‌که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) «عصمةُ الله» است، می‌خواهد شما در عصمتش راه پیدا کنید، اما ما مَردش نیستیم! چه کسی «عصمةُ الله» است که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) او را راه بدهد؟ کسی‌که روح شود و «من» را کنار بگذارد. زهرای عزیز (علیهاالسلام) «عصمةُ الله» است، عمویش را راه نمی‌دهد، اما بلال و سلمان را راه می‌دهد؛ چون‌که بلال «عصمةُ الله» شده‌، سلمان «عصمةُ الله» شده‌؛ اما عمویش «عصمةُ الله» نیست. آن کسی از امتحان در می‌آید که از تمام وجودش، در تمام گلبول‌های خونش، در تمام ماورای خلقتش یک جان دارد، آرزو کند که آن را فدای امام زمانش کند.

یک نفر بود، این‌قدر امام زمان امام زمان گفت که دیگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) خسته شد. من در حرف‌هایم شوخی هم می‌کنم. خلاصه، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دنبالش فرستاد. وقتی آمد، دید خیمه‌هایی است، به او گفتند: آن خیمه حضرت است و آن‌ها هم یاورانش هستند. یک خیمه دیگر‌ی هم آن‌جا بود. گفتند: شما به این خیمه برو، تا زمانی‌که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌خواهد حرکت کند، در این خیمه باش! وقتی در خیمه رفت، دید یک خانم آن‌جاست. به او گفتند: حضرت می‌فرماید این خانم به تو مَحرم است. وقتی نایب امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمد و به او گفت: بیا! گفت: باشد می‌آیم. دوباره گفت: آقا، حرکت کرده‌. گفت: برو من می‌آیم. یک‌دفعه از خواب بیدار شد، دید ‌چیزی نیست. این شخص رفوزه شد. کجایی تو؟! تو خانم‌باز هستی، آمدی چه کسی را ببینی؟! آمدی آن خانم را ببینی؟! با امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) چه ‌کار داری؟!

شخصی در کوفه بقال بود، دو نفر آمدند سِدر و کافور ازش بخرند. نگاه کرد، دید این دو نفر انگار غیر مردمان عادی‌اند، گفت: شما برای چه‌ کسی سِدر و کافور می‌خواهید؟ به او نگفتند. قسم‌ کبیره به آن‌ها داد؛ گفتند: ما پیش‌خدمت‌های امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستیم، یکی از آن‌ها که در حضور امام است، از دنیا رفته‌؛ ما آمده‌ایم قدری سِدر و کافور برای او بخریم. گفت: مرا نزد امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) ببرید! گفتند: ما اجازه نداریم. با گریه گفت: آن عقب‌ها که می‌شود بایستم، می‌آیم و از شما جدا می‌شوم؛ اما همین‌قدر که خیمه آقا را ببینم برایم کافی است.

این دو نفر قبول کردند او را با خود ببرند. این بقال از آن‌جا که می‌خواست خدمت امام برود، یک‌دفعه باران گرفت، گفت: آخ صابون‌هایم! کاش صابون‌هایم را جمع کرده بودم. وقتی‌که این‌ها رفتند به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) گفتند، امام فرمود: صابونی! برو صابون‌هایت را جمع‌ کن! عزیزان من! تمام این حرف‌ها که من دارم می‌زنم، ذره‌ای محبت‌ دنیا داشته‌ باشیم، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) ما را نمی‌پذیرد.

شما ببین مِهر دنیا به کجا می‌رسد؟ شخص به جایی می‌رسد که برای دنیا، امامِ خودش را می‌کُشد. پسر عموی خودش را می‌کُشد. مگر آقا امام رضا و آقا موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را نکشتند؟! خود امام حسین (علیه‌السلام) را به خاطر دنیا کشتند. دنیا، پدر و مادر اهل دنیاست؛ آن را دوست دارد، اما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: دنیا پیش پسر ابوطالب، به منزله استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار است. او می‌داند چه دنیایی است! در جای دیگر می‌فرماید: «حُبّ الدنیا رأسُ کلّ خطیئة»: محبت دنیا، کلید همه گناهان است. همه‌اش دارد به شما هشدار می‌دهد: اهل دنیا نشوید! ما اصلاً گوش نمی‌دهیم. داریم راه خودمان را می‌رویم. فردای قیامت هم که می‌شود، می‌بینیم ما مطیع نبودیم.

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به ظاهر غایب شده؛ می‌فهمد که او را می‌کُشند. چرا او را می‌کُشند؟ یقین به امام زمانشان ندارند؛ نمی‌گویند این حجت خداست، می‌گویند خلق است و یک مانع از برای آن‌ها و حکومتشان است. حکومت را بیشتر از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌خواهند. خدای تبارک و تعالی به ما عنایت کرده که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) در ظاهر غایب است، چون وقتی در حضور امام هستی، اگر او به تو امر کند و اطاعت نکنی، کافری؛ اما وقتی امام حضور ندارد، اگر امرش را اطاعت نکنی، گنه‌کار و معصیت‌کار هستی. ببین خدا چقدر ما را می‌خواهد!

درست است که الآن در ظاهر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نیست؛ اما امرش که هست. امرش چیست؟ خدا معلوم کرده، می‌فرماید: دنبال متقی بروید! متقی نماینده امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است، خدا متقی را نگه ‌داشته؛ مگر موسی را نگه نداشت؟! در دامن دشمن بزرگش کرد. مگر یوسف را در چاه نینداختند؟! گفت: یا جبرئیل! بگیر یوسف را! الآن متقی هست، اما شما صبر ندارید با متقی بسازید. امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید: متقی وکیل من است. امام رضا (علیه‌السلام) هم به متقی فرمود: حسین! مردم را هدایت کن! حالا این متقی که این همه سفارش شده، ای کاش به حرفش نبودند، به او توهین هم می‌کنند!

چرا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هیچ‌کس را طلب نمی‌کند؟ چون‌که مانند پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است. وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ضربت خورد، همه اهل کوفه صف کشیدند و شیر آوردند، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: حسن‌جان! حسین‌جان! یک زنی در آخر صف ایستاده، بروید شیر او را بگیرید و بیاورید. وقتی رفتند، دیدند آن زن دارد گریه می‌کند، گفت: حسن‌جان! آیا پدرت خوب می‌شود؟ گفت: إن‌شاء‌الله خوب می‌شود. چرا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) شیر آن‌ها را نگرفت؟ دید همه اهل کوفه حسین‌کُش هستند.

در هر زمانی یک زن‌هایی شاخص بودند. مگر آن شطیطه نیست که دو گز کرباس و چیز خیلی کمی داده بود؛ اما همه اهل نیشابور پول‌ زیادی داده بودند؟! وقتی نمایندگان گفتند: امام آن است که جواب نامه‌ها را ندیده به ما بدهد و بگوید چقدر پول درون کیسه‌ها هست، جعفر کذاب گفت: این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟! از من اعجاز می‌خواهید؟! اگر پول آورده‌اید، به من بدهید! آن‌ها فهمیدند جعفر دروغ می‌گوید؛ به خاطر همین برگشتند.

وقتی نمایند‌گان، دمِ دروازه رسیدند، امام یکی از اصحاب را دنبال آن‌ها فرستاد. او هم آن‌ها را پیش امام برد. امام، هم اسم خودشان و هم اسم پدرشان و این‌که چقدر پول درون کیسه‌ها هست را به آن‌ها گفت و جواب نامه‌ها را هم ندیده داد. حضرت فرمود: من این پول‌ها را نمی‌خواهم، شطیطه چه داده؟ راوی می‌گوید: من اصلاً نمی‌خواستم بگویم که شطیطه چه داده! خجالت می‌کشیدم، اما امام زمانش آن را قبول کرد و به او فرمود: این را بگیر، سلام مرا به شطیطه برسان و به او بگو چند ماه دیگر زنده‌ای، این پول‌ها را خرج کن، تا آخر عمر برایت کافی است. من در تَشییعت می‌آیم و به تو نماز می‌خوانم؛ یعنی حضرت، رزق شطیطه را داد. راوی گفت: چرا پول ما را نمی‌خواهی؟ امام فرمود: شما الآن این‌جا آمدید، اما باطنتان حنفی بوده. شما هم که جلسه ولایت می‌آیید، باید باطنتان جای دیگر نباشد؛ وگرنه مثل آن‌ها می‌شوید. از این‌جا هیچ کجا نروید!

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم به امام حسن (علیه‌السلام) فرمود: شیر آن زن را بیاور! شیر آن جمعیت را قبول نکرد. چه خبر است عالم؟! خدا نکند که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) سخاوت و انفاق ما را قبول نکند. قربانتان بروم، باید شیعه باشید تا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) پولتان را قبول کند. راوی می‌گوید: یک‌وقت دیدم از خانه شطیطه صدای گریه بلند است، فهمیدم شطیطه از دنیا رفته، حرکتش دادند به مصلّی، دیدم امام تشریف آورد و به او نماز خواند. عزیزان من! شطیطه تقوا داشت که امام زمانش اعمال او را قبول کرد و به او نماز خواند. خدا نزدش زن و مرد ندارد، می‌گوید: «إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم.» هر کسی‌که تقوایش بیشتر باشد، او را می‌خواهم و نزد من عزیزتر است. تقوی یعنی امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)؛ یعنی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، یعنی فاطمه زهرا (علیهاالسلام)؛ کسی‌که تقوا دارد، بیشتر به ولایتش یقین دارد.

ای خانم عزیز! بیا شطیطه بشو تا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به تو نماز بخواند و بگوید: ای خدا! من بدی از این ندیدم. گُل بهشت بشو! بیایید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) اعمالتان را قبول کند و به شما نماز بخواند! اگر اعمالتان غیر از خدا و امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) باشد، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آن را قبول نمی‌کند. همان‌طور که شطیطه در خانه بود، متقی هم در خانه است. آنچه را که مردم برای او می‌آورند، به فقرا و بیچاره‌ها می‌دهد و آن‌ها را باچاره می‌کند. متقی فقرا را بچه‌های خودش؛ حتی بالاتر هم حساب می‌کند، می‌فرماید: خودم را وام‌دار و قرض‌دار فقرا می‌دانم، وکیل مردم می‌دانم. به این‌هایی که چیز می‌دهم، اصلاً آن‌ها را نمی‌شناسم. اگر متقی اهل دنیا بود، آنچه را که به او می‌دادند، خودش مصرف می‌کرد، اما به فقرا می‌دهد؛ دلم می‌خواهد شما هم همین‌طور باشید، سخی باشید.

طرف همدان یک منطقه‌ای است که زیارتگاه است. هنوز هم هست، آن‌جا را تبرّک کردند، نمازی می‌خوانند. سیصد و سیزده نفر جمع شدند؛ تا حتی بعضی از آن‌ها زن‌هایشان را طلاق دادند که پایبند زن هم نباشند و دیگر این‌که ادعا کردند ما می‌خواهیم یاور امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) باشیم و او را ببینیم. این‌ها فقط امام زمان امام زمان می‌کردند. توی بیابان‌ها می‌ریختند، روزه هم می‌گرفتند. چرا ما عقل نداریم؟! بی‌عقل! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) سیصد و سیزده نفر را درست کرده‌ یا تو خودت درست کردی؟! چرا این‌ها این‌جوری هستند؟! اگر یاور امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به این بی‌عقلی باشد، فاتحه‌اش خوانده می‌شود.

یک‌وقت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) تشریف آورد، حضرت دو تا بزغاله دنبالش است. وقتی‌ هم که به مکه تشریف می‌آورد، چند تا گوسفند دنبالش است. وقتی حضرت بالای پشت‌بام رفت، یکی از آن‌ افراد، قصاب بود. به او گفت: بیا بالای پشت بام! قصاب بالا رفت. حالا این سیصد و سیزده نفر هم پایین هستند. به او گفت: یکی از این بزغاله‌ها را لب ناودان بکُش! وقتی خون داخل محوطه ریخت. گفتند: آقا این‌ را کشت. امام گفت: یکی‌دیگر بالا بیاید. یکی‌دیگر بالا آمد. به قصاب گفت: این بزغاله را بکش! تمام سیصد و سیزده نفر فرار کردند. گفتند: امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌خواهد ما را بکُشد.

من یک پاره‌وقت‌ها به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گویم: اگر می‌خواهی گردن مرا بزنی، بزن؛ اما بیا دنیا را اصلاح کن! گردن من که به‌ درد نمی‌خورد، بزن! اصلاً من نیامدم که گردن مرا نزنی، اگر می‌خواهی بزنی، بزن! اختیار گردن من با تو؛ اما بیا و دنیا را اصلاح کن!

شخص دیگری بود که سیصد و سیزده نفر درست کرد، این‌ها از همه کارهایشان دست کشیدند، یعنی به اصطلاح منتظرند، رفتند بیرون شهر. دو تا منبری هم داشتند، به آن‌ها می‌گفتند فقط از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بگو! یک روز یکی از این منبری‌ها کاری داشت، شخص دیگری را به جای خودش فرستاد. آن بنده ‌خدا وارد نبود. حرف امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را زد، گفت: دعا نکنید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید، ما از عهده برنمی‌آییم. این بیچاره را از منبر پایین کشیدند و تا می‌خورد به او کتک زدند. گفتند: ما چندین سال است که منتظریم، تو می‌گویی که نیاید!

حالا آن کسی‌که این سیصد و سیزده نفر را درست کرده بود، در خواب دید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمده‌، به او گفت: آقا! تو منتظر من هستی؟ گفت: بله آقا! قربانت بروم. گفت: خب، من آمدم، آیا امر من به تو واجب است یا نه؟ مگر من امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نیستم؟ گفت: بله! امام فرمود: شما این ‌خانه‌ای که در آن هستی، زمینش مال بچه‌های یتیم است. این فرش و گلیم‌هایی هم که داری، زنت بچه‌ها را درس می‌داده، همه را آن بچه‌ها بافته‌اند. مزد که به آن‌ها نداده‌ای، این‌ها را هم باید به آن‌ها بدهی. زنت هم خواهر رضاعی توست. مطلقاً به تو حرام است. به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) برگشت و گفت: خانه که ندارم، فرش که ندارم، زن هم که ندارم. این ‌چه امام زمانی است؟! یک‌دفعه از خواب بیدار شد. توجه می‌کنید چه می‌گویم! پس کسی‌که یاور امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است، باید دربست از تمام گلبول‌های خونش، اصلاً دنیا را نبیند؛ یک جان دارد، بخواهد جانش را فدای امام زمانش بکند. او هم می‌گوید جانم فدای جانت، بیا! چه می‌خواهی؟ این‌طور تحویلت می‌گیرد.

مردم می‌توانستند در حضور تمام ائمه (علیهم‌السلام) بروند یعنی مخیر بودند؛ اما اگر شما بخواهید در حضور امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بروید، او خودش باید بخواهد که نزدش بروید. در مورد امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) مخیر بودنِ شما خنثی است، اگر مطابق یک عُمرِ خلقت داد بزنید، تا او نخواهد، نمی‌توانید خدمتش برسید و در حضورش باشید. اگر انسان باشید؛ یعنی امرش را اطاعت کنید و سنخه امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) شوید، شما را می‌پذیرد و راهتان می‌دهد. اگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) با شیعه‌اش رفاقت نکند، با چه کسی رفاقت کند؟! اگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) با شیعه رفیق نباشد، برود با سُنی‌ها رفیق شود؟!

عزیزان من! بیایید امر را اطاعت کنید؛ تا شما را قبول کند، اصلاً خودِ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید به شما سر بزند! مگر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) نبود که به درِ دکان میثم می‌رفت؟ تو میثم بشو، آن‌وقت می‌آید و به تو سر می‌زند، اما تو قیصری! مطابق شاه قیصر «من» داری! کجا به تو سر می‌زند؟! به نافرمانی‌هایت سر بزند؟! به دروغ‌هایت سر بزند؟! به خدعه‌هایت سر بزند؟! آخر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به کدام صفت تو سر بزند؟!

زنی بود که یک قفل درِ دکان قفل‌سازی آورد و به او گفت: آقا! این قفل را از من می‌خری؟ می‌خواهم آن را بفروشم، گفت: چرا می‌خواهی آن را بفروشی؟ گفت: احتیاج دارم. قفل‌ساز گفت: این قفل یک شاهی می‌ارزد؛ اما اگر یک کلید به آن بیندازی، سه شاهی می‌ارزد. آن زن گفت: من پول ندارم. گفت: من یک شاهی به تو قرض می‌دهم، یک کلید هم به آن می‌اندازم و سه شاهی از تو می‌خرم. آن زن هم راضی و خوشحال شد.

حالا آن شخصی که می‌خواست امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را ببیند و چندین وقت به مسجد سهله برای دیدن امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) رفته بود و درِ دکان قفل‌ساز نشسته بود، به او گفت: این چه کارِ بی‌عقلی بود که تو کردی؟! می‌خواستی خودت آن استفاده را بخوری! قفل‌ساز گفت: این زن، بنده خدا که عقلش نمی‌رسید! این سید هم که این‌جا درِ دکانم نشسته بود، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بود.

ببین عزیز من! این زن زندگی‌اش راه افتاد، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دوست آن کسی است که زندگی یک شیعه را راه بیندازد؛ نه این‌که زندگی‌اش را فلج کند؛ آن‌وقت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) پیش او می‌آید؛ وگرنه این قفل چه ارزشی داشت! این قفل‌ساز حساب کرد که زندگی این زن را با این کارش راه می‌اندازد، به خاطر همین امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) پیش او آمد.

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به عدالت سر می‌زند؛ نه به خباثت! ما خباثت داریم، کجا می‌خواهیم امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را ببینیم؟! مگر ائمه (علیهم‌السلام) را ندیدند؟! هفده، هجده سال چهار امام را دیدند، چرا اهل آتش شدند؟! امام دیدن شرط نیست، امر امام را اطاعت کردن شرط است، اگر شما امر امام را اطاعت کنید، دلش خوش می‌شود.


خلیفه‌ای بود که وزیری ناصبی داشت، می‌خواست شیعه‌ها را محکوم کند. قالبی درست کرد و به آن نوشت: «ابابکر، عمر، عثمان، علی» اناری که به درخت بود، درون قالب گذاشت. این انار بزرگ شد و فشار آورد و این اسامی نقش بست. وزیر ناصبی انار را برداشت و پیش خلیفه آورد، گفت: خلیفه! ببین این آیات خداست، امر خداست، چه می‌گویی؟ این را که نمی‌شود منکر شد. خلیفه علمای شیعه آن زمان را خواست و گفت: به من جواب بدهید؛ یا این‌که باید اهل تسنن را قبول کنید یا این‌که همه شما را می‌کُشم! آن‌ها گفتند: خلیفه! یک هفته به ما وقت بده! این‌ها همه در بیابان ریختند و گریه و زاری می‌کردند! شب آخر که شد، یک‌وقت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) فرمود: این وزیر یک قالبی درست کرده و آن را در بالاخانه گذاشته است، وقتی می‌روید، به خلیفه بگویید که وزیر را در یک اتاق نگه دارد، وزیر خدعه کرده. وقتی رفتند، دیدند همین است.

بعد امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به آن‌ها گفت: چرا یک هفته وقت گرفتید؟! می‌خواستید بگویید فردا، من جواب شما را می‌دهم؛ پس شیعه صاحب دارد. بیا درِ خانه امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) برو، ببین چطور جوابت را می‌دهد! اول باید سخی باشی! از دنیا هم بگذری!

من یک دفعه راجع به این‌ها می‌خواستم سؤال کنم، فهمیدی یا نه؟! آخر حقانیت شخص را باید از امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) سؤال کرد، او خوب می‌فهمد. دو شب با امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) حرف زدم، دیدم امشب جواب نداد، فرداشب هم جواب نداد. رفتم درِ خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، گفتم: حجت خدا، ولیّ خدا اگر نباشد، عالَم فروریزان می‌شود. تمام خلقت دست پسر توست، تمام باران، تمام نَفَس‌هایی که عالَم می‌کشند، دست پسر توست. بنا کردم عظمت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را گفتن؛ اما امر تو به او واجب است، بگو جواب مرا بدهد! به خودش قسم، فرداشب جواب داد. حالی‌ات هست چه می‌گویم یا نه؟! کجایی؟! در را بزن! به ‌دینم، اگر در را زدی، به تو جواب می‌دهد؛ اما تو داری این در را می‌زنی، چند در دیگر را هم می‌بینی؛ می‌گوید: برو همان در را بزن!

آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) چهار نایب معلوم کرد، اما آن چهار نایب از علماء نبودند، از آدم‌های عادی بودند. چرا از علماء انتخاب نکرد؟ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌داند این‌ها «شِرار الخلق» می‌شوند، سخن جنایت می‌گویند؛ نه سخن هدایت، حرف غیر امر و حرف خلق را می‌زنند. کجا می‌روید دنبال استادهای دانشگاه؟! آن‌ها به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) اعتراض کردند که چرا ما را معلوم نمی‌کنی؟ تو قبولی خودت را داری نه قبولی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را. اویس قبولی امام زمانش را دارد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید برادر من است؛ منعش کردند و گفتند: تو مجنونی که به این شترچران می‌گویی برادر! چرا به ما که چندین سال فقه و اصول خوانده‌ایم نمی‌گویی؟! اصلاً فهم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را می‌آورند زیر سؤال! او نمی‌فهمد، تو می‌فهمی؟! بیدار شوید، هوشیار شوید! اصلاً دارد توهین به حجت خدا می‌کند.

شناخت امام این است که در مقابل امام فضولی نکنید و امام را خلق حساب نکنید! تمام آن‌هایی که فضولی کردند، ایراد می‌کنند. ممکن است آدم به خلق ایراد کند، اما به امام ایراد نکنید؛ هر کسی به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) یا به ائمه (علیهم‌السلام) ایراد کند، به امر خدا ایراد کرده و مشرک است. یک کافر داریم، یک مشرک. کسی‌که به امامش ایراد می‌کند، مشرک به امر است. به شما گفتم بروید کنار! تا حضرت زهرا (علیهاالسلام) و امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کمکتان کنند، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شما سر بزند و شما را از ناراحتی درآورد. آن آدمی که ایراد نمی‌کند، «من» ندارد، خدا دارد، علی (علیه‌السلام) و زهرا (علیهاالسلام) دارد؛ «من» ندارد!

این شَلْمَغانی، مقامی داشت. پدر علی ‌بن ‌بابویه بوده، یکی از علمای مهم این عالَم بوده‌، مقامش مثل شریح‌ قاضی بوده، اعجاز داشته. حالا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمده نایب معلوم کند، آقایان آمدند جلو، نمره می‌خواهند. تو خودت به خودت نمره دادی! فردای قیامت هم می‌گوید تو خودت به خودت نمره دادی، مگر من به تو نمره دادم؟! امام گفت: برو به حسین بن روح بگو بیاید! بقال است. گفت: آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) با شما کار دارد. گفت: چه ‌کارم دارد؟ گفت: می‌خواهد شما را نایب قرار دهد. گفت: می‌شود من بقالی‌ام را بکنم؟ گفت: نه! اَمر امام است. حسین بن روح حاکم است. حاکم کسی است که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) حاکمش کند، چرا بیدار نمی‌شوید؟! آیا مأمون و هارون حاکم هستند؟! این‌ها قلدرند. ما قلدر را با حاکمیت علی (علیه‌السلام) فرق نمی‌گذاریم. بیایید تفکر داشته ‌باشید و روی این حرف‌ها فکر کنید!

حالا شَلْمَغانی چه کار ‌کرد؟ نمی‌تواند از مقامش بگذرد، پافشاری می‌کند، دروغ می‌گوید، بنا کرد به گفتن این‌که شب ما با هم بیتوته داریم و چه‌ کار می‌کنیم! به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم یک ‌گوشه‌ای آمد و گفت: آخر تو این بقال و دوره‌گرد را تأیید می‌کنی؟ چرا ما را تأیید نمی‌کنی؟ به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نامه نوشت: ما فقیه هستیم، چرا ما را نایب خودت قرار نمی‌دهی؟ شَلْمَغانی دست برنداشت، یک‌وقت آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) لعنت‌نامه برایش نوشت. بروید در کتاب‌ها ببینید، در کتاب کافی نوشته: ما از تو بیزاریم! ببین چقدر پُررو است! تا حسین بن روح لعنت‌نامه را دستش داد، گفت: مردم! نه این‌که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) گفته تو از ما دوری، گفته تو از گناه و معصیت دوری! امام گفته این شلمغانی از گناه بیزار است.

حالا که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نایب معلوم کرد، هیچ‌کس به این‌ها مراجعه نکرد؛ تا حتی آن بزرگ‌ها که بیشتر از این نمی‌توانم اسمشان را بیاورم. مردم هم رفتند دنبالشان. حضرت وقتی دید این‌جور شد، دیگر نایب معلوم نکرد. به نایب‌هایش گفته بود: مردم باید بیایند دنبال شما، شما به منزله‌ من هستید‌، دنبال مردم نروید. چه کسی به آن‌ها مراجعه کرد؟! چه کسی می‌آید چهار تا حرف از این‌ها نقل کند؟! حالا تو منتظر خودش هستی؟! چرا ما نمی‌فهمیم؟!

آقا امام حسین (علیه‌السلام) هم نایبش مسلم بن عقیل را فرستاد کربلا، ببیند مردم اطاعت می‌کنند یا نه! نکردند دیگر! حالا تو همین‌طور بگو یا حجت بن الحسن! همین‌طور گریه کن که چرا من او را نمی‌بینم؟! چه چیزش را می‌خواهی ببینی؟! مگر اویس امام زمانِ خود را دید؟! ندیده؛ اما یقین به امام زمانش دارد. شما هم باید منتظر باشید و بگویید: آقاجان! بیا فرمان به ما بده! ما داریم امرت را اطاعت می‌کنیم، فرمان بده جانمان را قربانت کنیم.

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) نایب معلوم کرد، امام حسین (علیه‌السلام) هم می‌فرماید: متقی وکیل من‌ است، بروید پیش وکیل من متقی! کجا می‌روید؟! همین‌طور که امام حسین (علیه‌السلام) مرا نایب خودش قرار داده؛ من پسرم حاج ابوالفضل را نایب خودم قرار می‌دهم. کسی را مثل او ندیدم، خیلی مقام دارد؛ شما سخاوت‌هایتان را به ایشان بدهید.

وقتی به شهر مکه رفتم، در حِجر اسماعیل از خدا خواستم که یک لحظه هم هست، خدمت امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) برسم، گفتم: خدایا! مرا سنخه او قرار بده تا آقا را ببینم. وقتی به سرزمین مِنا رفتم، آن‌جا یک حصیر برداشتم و کناری رفتم، اما نشد که امام زمانم را ببینم، برگشتم و در حِجر اسماعیل آمدم، با گریه به خدا گفتم: خدایا! حاجت مرا که مستجاب نکردی! داد کشیدم و گفتم: می‌خواستم آقا امام زمانم را در سرزمین مِنا ببینم!

یک‌دفعه آقا تشریف آورد، او را دیدم و با او حرف زدم. در این سفر یکی از مهندس‌ها با ما بود، خریدهای خیلی بدی کرد. یک دوربین عکاسی و یک رادیو خرید و گردنش انداخت. به او گفتم: آقا! این ساز هم می‌زند؟ گفت: می‌خواهم ساز بزند. احمد آقا، پسر حاج شیخ عباس به من برگشت و گفت: چه کار به مردم داری؟ مرحوم وزیری آن‌جا بود، یک‌دفعه بلند شد و گفت: شما دو نفر، حق ایشان را ضایع کردید، فردای قیامت باید جوابش را بدهید.

من ناراحت شدم و گفتم: خدایا! من که حرف بدی نزدم. وقتی آقا تشریف آورد، گفتم: آقاجان! تو را به حق مادرت زهرا، آن‌هایی که می‌دانند و یک کاری می‌کنند، حُکمشان را بکن! آقا یک لبخندی به من زد که هنوز دندان‌های سفید آقا در نظرم است. ببین این‌طور باید باشید! تا آقا دید که من ناراحت هستم، وجود مبارکش آمد و مرا از ناراحتی درآورد.

حالا این شخصی که این خریدها را کرده بود، هنگام برگشت به ایران، آن‎‌ها را در چمدانش گذاشت، در فرودگاه جَده، چمدان گم شد. من ناراحت شدم، این‌طور باید بشوید! ببین من چه کار کردم؛ بلند شدم و دو رکعت نماز خواندم و گفتم: خدایا! من می‌خواهم این چمدان پیدا شود، این شخص می‌خواهد به ایران برگردد و آن‌جا چمدانش را باز کند و این رادیو و دوربین عکاسی را نشان خانواده‌اش بدهد، عشقش این است. خدایا! چمدانش پیدا شود.

خلاصه بلند شدم و این‌قدر در فرودگاه جَده گشتم تا چمدانش را پیدا کردم و آوردم به او دادم، اما یک سال کمتر زنده بود، مُرد. خدایا! امام زمان! شما شاهد باشید! اگر من دیدارم با امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را گفتم، می‌خواهم رفقایم مزه‌اش را بچشند، نمی‌خواهم بگویم که من با امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) رابطه دارم. خدایا! تو خودت می‌دانی من به دو نفر نمی‌توانم دروغ بگویم: یکی به تو ای خدا! یکی هم به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه)!

همین‌طور به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) گفتم: آقاجان! من دو خواهش از شما دارم، خواهشم این است که دلم می‌خواهد یاور شما باشم، اگر شما الآن امر کنی که سلطنت سلیمان را به من بدهند، یک‌قدری هم بالاتر، سلیمان سلطنتش یک حدّی داشت، از من حدّ هم نداشته باشد، یعنی حکومت عالَمی داشته باشم، من دلم خوش نیست؛ تا احقاق حق از دشمنان جدت حسین و مادرت زهرا نکنم. بعد به ایشان گفتم: آقاجان! من چه کار کنم که یاور شما باشم؟ ایشان فرمود: صلوات بفرست! هر روز و هر شب صلوات می‌فرستم به سلامتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه). می‌گویم خدایا! وجود مبارک امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را از جمیع بلایا حفظ کن! از گیر چه کسی حفظ کند؟ از گیر آن‌ها که به ایشان می‌گویند: برگرد! ما داریم درست می‌کنیم.

الآن سخاوت از دست مردم گرفته شده، به کسی خدمت می‌کنند که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌آید و گردنشان را می‌زند، خلاصه خبرهایی است. به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) برمی‌گردند؛ می‌گویند: خدا گفته توهین به یک مؤمن کنی، خانه مرا خراب کرده‌ای، این چطور مقدس‌ها را می‌کُشد؟! صحنه را می‌بینند و آ‌نچه مقدس است، به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) برمی‌گردد. یک روایت داریم؛ به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گویند: ما داریم درست می‌کنیم، برگرد؛ وگرنه تو را رَجْم [سنگسار] می‌کنیم! بدترین چیز این است که توهین به ولایت می‌کنند.

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) یک‌دفعه می‌آید؛ می‌گوید حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام) را خراب کن! مسجد را خراب کن! من توی آن مسجد النبی نرفتم، گفتم: ای مسجد! خراب شوی! متقی توی مسجد النبی نمی‌رود، منتظر است که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید این مسجد را خراب کند.

به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گویند چرا خراب می‌کنی؟ این عادی نیست. یک آجر برای ساختن مسجد بدهی، این‌قدر ثواب دارد. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌آید مرقد را برمی‌دارد، مقدس‌ها به‌ او برمی‌گردند! آن کسی‌که به او علاقه دارند، امام گردنش را می‌زند‌. آن کسی‌که مقدس‌ها او را نمی‌خواستند، امام به او می‌گوید تو نماینده‌ من هستی! به ایشان برمی‌گردند، خیلی شلوغ می‌شود، استادهای دانشگاه مردم را در مقابله با امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) تحریک می‌کنند و می‌گویند ببین چه کار می‌کند! امتحان بزرگی است! حالا من همه این‌ها را می‌گویم که وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمد، بیدار باشید!

یک نفر خواب دید که پدرش همین‌طور می‌گوید قبر را بردار! بردار! آمدند و به من گفتند، گفتم: غصبی است، خمس و سهم امامش را بدهند! وقتی دادند، دیدند خوب شد. این‌ حرم‌ها همه‌اش غصبی است که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) برمی‌دارد. شخصی آمد سر قبر چهار امام در بقیع، آن‌قدر گریه کرد، امام صادق (علیه‌السلام) گفت: امر ما را اطاعت کن! یک فاجری ساخت، یک فاسقی خراب کرد. یک فاسقی ساخت، یک فاجری خراب کرد. برو ردّ کارت! من این را دارم می‌گویم: فاسق ساخت! حالا شاید این‌ها را برمی‌دارد خراب می‌کند، یک‌دفعه نگاه می‌کند ساخته می‌شود. او که نمی‌خواهد توهین به عمه‌اش بکند. وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌آید، این حرف‌ها که من زدم به دردتان می‌خورد و بیدار هستید.

ما باید به کارهای امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) کاری نداشته باشیم. در بین چند هزار شاگرد امام صادق (علیه‌السلام)، فقط هشام بود که وقتی امام گفت: فردا مرغ کشته بیاورید! همه کشتند، هشام نکشت! شاگردها کافر به امام هستند؛ می‌گفتند: امام خوشگلیِ هشام را می‌خواهد. این است که می‌گویم دنبال خلق نروید! دنبال چه کسی می‌روید؟!

مؤمن هم مثل امام صادق (علیه‌السلام) مگر می‌تواند کسی را تأیید کند؟! از ترس خوب‌ها نه از ترس عرق‌خورها و شراب‌خوارها، از ترس مقدس‌ها. حالا وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمد، ما باید چه جور باشیم؟ فقط باید تسلیم باشیم؛ آن‌وقت یک عقیده دیگر هم داشته باشید: بدانید آن‌هایی که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) درباره‌شان این کار را می‌کند، مجرم هستند. امام مجرم را از بین می‌برد. با این عقی

حاج   حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه