صفحهٔ اصلی
فرمایش منتخب: امامزمان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
بیایید در پناه امام زمان[۱]
اغلب ما به امام زمان (عجلاللهفرجه)، به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برخورد داریم. من یک مثال بزنم برای شما: من الآن دکانم سرِ بازار است، شما در میدان یک کاری داری، میآیی از این مسیر بروی، کار داری آنجا، به من کار نداری، یکمرتبه مرا میبینی، میگویی: حاج حسین! حال شما خوب است؟! چطوری؟! این برخورد است، این خیلی ارزش ندارد، تو دنبال کار خودت هستی. تمام سقوط بشر مال برخورد است، یقین نیست، تو باید یقین داشته باشی، در این دنیا هم سیر کنی، هر کجا میخواهی بروی برو اما برخورد نداشته باش!
چه کار کنیم برخورد نداشته باشیم؟! امر ائمه را اطاعت کن! بدان امر امام زمان (عجلاللهفرجه)، امر حضرت زهرا (علیهالسلام) بر ما واجب است. چرا واجب است؟ واجب الوجودند اینها، وجود اینها یک وجودی است که غیر وجود خلق است، اینها حجت خدا هستند. خدا چرا میگوید که بیمحبت علی «علیهالسلام»، عبادت ثقلین کنی میسوزانمت؟! پس خدا عبادتخواه نیست، خدا اطاعتخواه است، خدا دلش میخواهد ما اطاعت کنیم. ولیّ را اطاعت کنیم، امر اینها را اطاعت کنیم. اگر امر اینها را اطاعت کردی، اتصال به اینها میشوی. [۲]
حضرت زهرا (علیهاالسلام) عمویش را نمیخواهد، صِله رَحِمش است؛ به او گفت: چرا رفتی؟! عباس گفت: مردم رفتند، من هم رفتم. حضرت گفت: برو از خانه من بیرون! شما هم همه دنبال آنهایید، کدامتان نیستید؟! تمامتان به دینم، امام زمان (عجلاللهفرجه) به شما گفته بروید! میخواهد بدتان بیاید! میخواهد خوشتان بیاید! مگر اینکه دست از گناه بردارید و سخی باشید. [۳]
مگر این سلطان نیست که در بیابان بود؟! باد و غبار شد، به یک چادر بنده خدایی که یک بُز داشت، پناه آورد. آن چادرنشین بُزش را کُشت، دید که این آدم با شخصیتی است، (آخر شخصیتها پیدا هستند. تمام شما والله، کوچک و بزرگتان باشخصیت هستید. شخصیت، ولایت میدهد. شخصیت چه میدهد؟ وجدان داری. شخصیت، عاطفه داری. شخصیت، شرافت داری. شخصیت، فروتن هستی. شخصیت، تکبر نداری. شخصیت، نخوت نداری. تمام هستیات، هستی ولایت است.) خلاصه بز را کُشت و تاسکبابی درست کرد و پوست این بُز را زیر پای سلطان انداخت، خیلی توجه بهش کرد.
صبح شد، سلطان میخواست برود، گفت: فلانی! شما باز هم گوسفند داری؟! گفت: نه آقا! ما همین یک گوسفند را داشتیم، آن هم بالأخره یک شیری به ما میداد، من دیدم شما مهمان عزیزی هستید، آن را کشتم، گفت: دیگر نداری؟! گفت: نه! نامهای به او داد و گفت: اگر یک وقت کاری داشتی، خلاصه بیا توی شهر، من آنجا هستم.
مرد بیابانی بعد از چند وقت که شد، سیل آمد و خلاصه چادر و بساطش را بُرد، زنش به او گفت: مرد! آن شخصی که مهمانمان بود، به نظرم مرد بزرگواری بود، بلند شو برویم پیشش توی شهر، ببینیم چه جوری است؟! چه کسی است؟! شاید یک جایی به ما بدهد، ما که هستیمان را سیل بُرد.
مرد بیابانی بلند شد رفت و نامه شاه را نشان داد، دیدند که بَه! این نامه شاه است، پایش هم امضا کرده، او را بردند آنجا توی قصر، فوراً لباسهایش را عوض کردند، حمام بردند و متوجهش شدند! زنش را در حرمسرای خودش راه داد. خیلی آنها را احترام کرد، احترامی که او کرد، شاه هم کرد. بعد آمد و گفت: وُزرای من! من به این مرد بیابانی چه بدهم؟ یک نفر گفت: آقا! یک چادر به او بده تا در بیابان بزند، صد تا گوسفند هم بهش بده، یک گوسفند برای شما کشته.
حالا این سلطان چه کار کرد؟! دید نه باباجان! این هستیاش را داده، تاجش را برداشت گذاشت سرش، گفت: تو سلطانی، تو هستیات را به من دادی. این مرد چادرنشین گفت: من سلطانم؟! گفت: آره! گفت: آقاجان من! ای شاه عزیز! من لیاقت این کار را ندارم، دوباره برداشت تاج را گذاشت روی سر پادشاه.
عزیز من! میگویم تفکر داشته باشید، منظورم این است که امام زمان (عجلاللهفرجه) را به قدر یک سلطان بشناسید، وفا و صفای امام زمان (عجلاللهفرجه) را ما خیلی آوردیم پایین، کوچک کردیم که مغز همه کس بکشد؛ اگرنه حرف از این بالاتر است، کوچک و بزرگ، همه متوجه بشویم.
باباجان من! عزیزجان من! اگر تو هم هستیات را بدهی به امام زمان (عجلاللهفرجه)، والله هستیاش را به تو می دهد، چرا هستیتان را نمیدهید به ولیّ الله الأعظم امام زمان (عجلاللهفرجه) که هستیاش را بهتان بدهد. چرا ما فکر و اندیشه نداریم؟! مگر شهدای کربلا هستیشان را ندادند؟! حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) چه میگوید؟ میفرماید: پدر و مادرم به قربانتان، (به قربان هدفشان میگوید،) هدفتان دفاع از وجود مبارک امام بوده. (از آن مقصدشان،) امام زمان (عجلاللهفرجه) خودش را فدای مقصد شهدای کربلا میکند.
رفقای عزیز! بیایید مقصد ما، وجود مبارک امام زمان (عجلاللهفرجه) باشد. (من گفتم، تکرار میکنم، عرقریزهام گرفته این حرف را میزنم:) بیایید امام زمان (عجلاللهفرجه) را به قدر یک سلطان با وفا، سلطان با وجدان، سلطان با عاطفه، سلطان با عنایت، سلطان با عطوفت در نظر بگیریم، آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) کمتر است؟! ما هم باید در مقابل امام زمان (عجلاللهفرجه) بگوییم: آقاجان! ما لیاقت نداریم، لیاقت به ما بده! ما لیاقت کار ولایت نداریم، تو ولایت به ما بده! ولایت ما را کامل کن! از کجا کامل بشود؟! بیایید در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه)، مانند همان کسی باش که یک بُز داد.
ولایت روح را میبیند، دنیا جسم را میبیند. عزیزان من! بیا چشم ولیّ داشته باشید! چشم ولیّ پیدا کنید! از کجا پیدا کنیم؟! باید به شما بدهد، چه جوری باشیم؟! تسلیم باشید. بابا! تسلیم بشوید، وقتی ما تسلیم شدیم، آنها هستیشان را میگذارند در مقابل ما، مگر امام زمان (عجلاللهفرجه) از سلطان کمتر است؟! [۴]
همیشه بدانید که ما هنوز به مقصدمان نرسیدهایم. مقصد ما این است که جانمان را فدای امام زمان (عجلاللهفرجه) کنیم؛ چونکه امام زمان (عجلاللهفرجه) میآید حمایت میکند از جدّش حسین، حمایت میکند از زهرای عزیز (علیهاالسلام)، بگوییم: ای امام زمان! ما هم جانمان را فدایت میکنیم.
حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید: من هم بالاتر، من هم جانم را فدایتان میکنم. شیعه باید بفهمد هنوز به مقصدش نرسیده، شیعه یعنی اینکه بگوید کِی میشود من جانم را فدایت کنم؟! والله شیعه اسیر است، به دینم اسیر است؛ چونکه شیعه نباید علاقه به دنیا داشته باشد، بداند کسری دارد، کجا کسری شیعه خاتمه پیدا میکند؟! در صورتیکه جانش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) کند، جانش را فدای زهرای عزیز (علیهالسلام) کند. [۵]
ارجاعات
فرمایش منتخب: امامزمان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
یاور امامزمان، بالاتر از شهدای کربلا[۶]
شیعه باید پرچم امامزمان (عجلاللهفرجه) دستش باشد تا امامزمان (عجلاللهفرجه) بیاید و پرچم «جاء الحقّ و زهق الباطل»[۷] را در دست بگیرد و پرچم شما اتّصال بهآن پرچم باشد. من این انتظار را از شما دارم. رفقایعزیز! بیایید پرچم توحید و امامزمان (عجلاللهفرجه) را در دست بگیرید! پرچم امامزمان (عجلاللهفرجه) چیست؟! فرمان امامزمان (عجلاللهفرجه) است، فرمان قرآنمجید است، از حرفهایش خوشتان بیاید، بیایید از عمل خوشتان بیاید تا من عمل شماها را ببینم و خوشم بیاید. [۸] بیایید پرچم امر دست بگیرید و آنرا بهدست وجود مبارک امامزمان (عجلاللهفرجه) بدهید، خودسازی کنید نه مردمسازی. ما مردم را نمیتوانیم بسازیم، امروز مردم اغلبشان دست از ولایت برداشتند، وقتی برداشتهاند من که نمیتوانم آنها را بسازم! حالا باید چهکار کنید؟! واجبات را بهجا بیاورید، ترکمحرّمات، منتظر ولیّاللهالأعظم امامزمان (عجلاللهفرجه) باشید که ثواب هزار شهید میبرید؛ اما خود نگهداشتن خیلی مهمّ است! ما تا نیرو در بدن داریم، نافرمانی میکنیم؛ مگر اینکه نیرو را در اختیار امر بگذارید، آرام نمیتوانید بگیرید، باید نیرو را خرج نیرو کنید! عزیزان من! بیایید نیرویتان را کنترل کنید، نیرویتان را در اختیار امر بگذارید! [۹]
اگر من میگویم که یاوران امامزمان (عجلاللهفرجه) از شهدای کربلا بالاتر است، دلیل دارم. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: اگر منتظر امامزمان (عجلاللهفرجه) باشی، ثواب هزار شهید میبری. حبیببنمظاهر یک شهید است، مسلمبنعوسجه یک شهید است؛ میگوید منتظر امامزمان (عجلاللهفرجه) ثواب هزار شهید میبرد. چرا؟ عزیزان من! دلیلش ایناست: وقتیکه امامزمان (عجلاللهفرجه) میآید شما یاور هستی، حکومت غصب کنار میرود؛ امامزمان (عجلاللهفرجه) میآید؛ آنوقت تولید امامزمان (عجلاللهفرجه) زیاد است، ای یاور امامزمان! ببین چقدر مردم را هدایت میکند؛ آنوقت صدها هدایت میآید و نصیب تو میشود. چرا؟ مگر نمیفرماید یکنفر را هدایت کنی، عالَمی را هدایت کردی، وقتی آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) میآید، اینهمه مردم هدایت میشوند؛ اما باید جانت را فدایش کنی، مقصد نداشتهباشی، یک جان دارم، میخواهم فدایش کنم؛ پس تو یاور امامزمان (عجلاللهفرجه) هستی. عزیز من! اگر امامزمان (عجلاللهفرجه) نیامده، تو اینجوری باشی، یاور هستی، با آن تولیدها شریک هستی. [۱۰]
بشر تا قدرت دارد، آرام ندارد و تسلیم نیست؛ مگر اینکه قدرتش اتّصال بهوجود مبارک امامزمان (عجلاللهفرجه) باشد. ببین چطور امیرالمؤمنین (علیهالسلام) قدرتش را در مقابل یک بچّهیتیم خُرد میکند و او را نوازش میکند؟! چطور بهخرابهها میرود و رسیدگی بهفقرا میکند؟! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) قدرت خلقت است، خودش امر است؛ اما از آن امر بالاتر هم هست. إنشاءالله امیدوارم بهاین حرفها توجّه کنید! امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) قدرت تمام خلقت است. تمام قدرتها در قبضه قدرتش است، تمام نَفَسها که خلقت میکِشند، در قبضه قدرتش است؛ اما قدرت از آن بالاتر هم هست. چه قدرتی؟! قدرت خدا. شما جوانانعزیز! باید قدرتتان را در مقابل قدرت؛ یعنی امامزمان (عجلاللهفرجه) بگذارید! اگر شما قدرتتان را در مقابل امامزمان (عجلاللهفرجه) گذاشتید، شما هم قدرةالله هستید، همینجور که امامزمان (عجلاللهفرجه) قدرةالله است، شما هم قدرةالله شدید، چونکه وصل بهقدرت خدا شدید. [۱۱]
این نیرویی که شما دارید اسم اعظم است، باید با این اسم اعظم در دامن امامزمان (عجلاللهفرجه) پرش کنید! عزیزان من! اگر نمرهای بیاورید که استاد و معلّمت ناراحت شود، شما هم ناراحت میشوید، مواظب باشید که جلوی امامزمان (عجلاللهفرجه) نمره خوب بیاورید! چرا میفرماید اگر مؤمنی را خوشحال کردی، من را خوشحال کردی؟! امام صادق (علیهالسلام) میفرماید مادرم زهرا (علیهاالسلام)، خدا را هم خوشحال کردی! بیایید عزیزان من! نمرهای پیش امامزمان (عجلاللهفرجه) ببرید که اگر او را خوشحال کنید، تمام خلقت را خوشحال کردید. حالا چهکار کنیم امامزمان (عجلاللهفرجه) را خوشحال کنیم؟ باید امر را اطاعت کنید! همیشه در امر باشید! بهامامزمان (عجلاللهفرجه) التماس کنید: آقاجان! والله! بهخودت قسم! ما عاجزیم که خودمان را حفظ کنیم، ما قدرت نداریم، آقاجان! دست ما را بگیر! ما را در پناه خودت بیاور! [۱۲]
تمام خلقت بهواسطه امامزمان سرپاست[۱۳]
رفقایعزیز! ما نمیتوانیم ائمهطاهرین (علیهمالسلام) را بشناسیم! توان نداریم، آنها غیرمحدودند، ما محدود هستیم؛ محدود توان ندارد آنها را بشناسد. حالا باید چه کار کنیم؟ باید عظماییت اینها را بفهمیم، از عظماییت پی بهشناخت اینها میبریم. دلم میخواهد توجّه بفرمایید! اگر بگوییم آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) یک خلقت است، ما نفهمیدیم! خلقت بهامر اوست، خلقت بهواسطه امامزمان (عجلاللهفرجه) سرِ پاست، خلقت باید امرش را اطاعت کند نه دنیا، دنیا که بهمنزله استخوانخوک در دهان سگخورهدار است، خدا میداند چقدر خدا چیز دارد! خلقت دارد! چقدر کُرات دارد! همه بهواسطه امامزمان (عجلاللهفرجه) است. اگر ذرّهای ایشان نباشد؛ یعنی چشمش خواب برود، تمام خلقت فروریزان میشود. آنموقعی که تمام زمین و آسمان فروریزان میشود، خدا امامش را در عرش میبرد، دیگر در این عالم نیست. وقتی امام در ظاهر در این عالم نیست، عالم فروریزان میشود. آیه «إذا زُلزِلتِ الأرضُ زِلزالَها»[۱۴] را بخوانید! میگوید چه میشود؟! خودش خودبهخود متلاشی میشود، تمام بهوجود امام باقی است. [۱۵]
اگر تو امامزمان (عجلاللهفرجه) را میبینی، باید عرش، بهشت و دوزخ، آسمان و زمین، کوهها و دریاها، درختها و اشیاء، ممکنات را ببینی، آنچه که در خلقت است را باید ببینی، تمام اینها که سرِ پاست به وجود ولیّاللهالأعظم (عجلاللهفرجه) است، ایناست امامشناسی. اگر ما اینجوری باشیم، هر چه که میبینید شکر امامزمانتان را میکنید. خدایا! شکر که همچینکسی را از نور خودت خلق کردی، آوردی در این عالم که من گلابی میخورم، سیب میخورم، آسایش دارم، آنچه که آسایش دارم بهآسایش اوست. اوّل بشناس امامت را، آنچه که راحتی داری، آنچه که خوشی داری، آنچه که ابعاد داری بهوجود مبارک امامزمان (عجلاللهفرجه) است. اگر امامزمان (عجلاللهفرجه) را اینجوری بشناسی، تو بهغیر از شکرانه کار دیگر نداری.
الآن یکدانه پرتقال میخوری، باید بگویی: خدایا! شکر، این میوه بهوجود امامزمان (عجلاللهفرجه) خلق شده، نمیخواهم یکییکی خدمتتان عرض کنم، الآن ماشینت را میروی سوارش میشوی، بهوجود مبارک امامزمان (عجلاللهفرجه) چرخش میگردد. از کجا میگردد؟! بهوجود امامزمان (عجلاللهفرجه) این بنزین از زیرِ زمین درآمده، نفت درآمده ، برق درآمده، بهوجود چه کسی درآمده؟! «وجوده بوجود» بهوجود امامزمان (عجلاللهفرجه) درآمده. امامزمان (عجلاللهفرجه) را اینجوری باید بشناسی. اگر صدقه هم دادی، باید بدانی برای یکچنین وجودی داری میدهی، باید بخواهی که این وجود باشد. این مثل آناست که زنبور عسل رفت آتش ابراهیم را خاموش کند. حالا هم وحی بهاو میرسد و هم در دهانش عسل ایجاد میکند. تو بهقدر یک زنبور عسل باید عنایت بهامامزمان (عجلاللهفرجه) داشتهباشی. مگر ممکن است که ما عنایت کامل داشتهباشیم؟! همینقدر هم داشتهباشی؛ آنوقت او تأییدت میکند، آرامت میکند، عزیز من! ذوق به تو میدهد، مِهر دنیا را از دلت بیرون میبرد، مِهر خودش را در دلت میاندازد، ضبطت میکند، دستت را میگیرد. عزیز من! بیایید بهقدر وسعمان امامشناسبشویم. [۱۶]
شما اشرفمخلوقات هستید! خودتان را بل هم أضلّ میکنید؛ عزیز من! قربانت بروم، ما خودمان را بل هم أضلّ میکنیم! چرا سقوط میکنید؟! اگر شما قابل نبودید، خدا به شما اشرفمخلوقات نمیگفت. شما اشرفمخلوقات هستید؛ اما قابلیّتتان را از دست میدهید. چه کار کنیم که قابلیّتمان را از دست ندهیم؟ امشب و فرداشب متوسّل شوید به ولیّاللهالأعظم امامزمان (عجلاللهفرجه).
آقاجان! حدّها را از گردن ما بردار!
آقاجان! دست ما را بگیر!
آقاجان! ما را در پناه خودت بیاور!
آقاجان! ما قدرت نداریم.
آقاجان! ما جان داریم، جانمان هم فدای تو.
تمام هستیات را نابود کن! اگر هستی بیاعتبار داری، این هستیها که ما داریم، والله! اعتبار ندارد، جوانانی بودند که ادّعای قدرت میکردند، چه شدند؟! این قدرتها همهاش موقّت است که بهما داده، قربانتان بروم، بیایید زانو بزنید در مقابل کسیکه قدرت عالَمین است؛ یعنی قدرتش قدرت ماوراست، قدرتش قدرت خداست. کیست؟! ولیّاللهالأعظم امامزمان (عجلاللهفرجه). [۱۷]
اطاعتامر، سرافرازی در قیامت[۱۸]
عزیز من! تو اگر ولایت را مواظبش بودی، ولایت حفظت میکند، ببین همینجور که تمام عالم بهواسطه امامزمان (عجلاللهفرجه) سرِ جایش است، سبز و خرّم است، اگر تو هم میخواهی سبز و خرّم باشی، باید محبّت امامزمان (عجلاللهفرجه) داشتهباشی. اتّصالت را نگذار شیطان قطع کند، تو باید صفاتالله داشتهباشی. صفاتالله، صفات علی (علیهالسلام) است. صفاتالله، صفات امامزمان (عجلاللهفرجه) است. [۱۹]
خدا میداند هیچکس نمیتواند آتش مرا خاموش کند، هیچخلقی نمیتواند خاموش کند؛ مگر آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) با آب حوض کوثر خاموش کند؛ بگوید: حسینجان! آمدم! بهزهرا (علیهاالسلام) مادرم هم میگویم آمدم! بهآن قلب تو هم میگویم آمدم! آنوقت آتش قلب مرا خاموش میکند. میسوزم! در زمان خلافت عمر یک بچّهای روی پشتبام (ناودان) رفت و میخواست خودش را از آن بالا پرتاب کند، پیش عمر آمدند و گفتند: خلیفه! هر کاری میکنیم این بچّه پایین نمیآید. گفت: قدری آجیل و شکلات جلویش بریزید! این کار را کردند؛ اما فایدهای نداشت؛ دوباره که بهاو گفتند، گفت: پیش ابیالحسن بروید و بهاو بگویید، حضرت فرمود: یک بچّهای مثل خودش پیش او ببرید! یک بچّهای مثل خودش آوردند، حالا وقتی پیش او رفت، قدری که با هم حرف زدند، آن بچّه از لب پشتبام کنار رفت. پرسیدند: علیجان! این دو بچّه به یکدیگر چه گفتند؟! گفت: بچه اوّل که روی پشتبام رفتهبود، میگفت: زمانیکه عمر خلیفه باشد، من دنیا را نمیخواهم، از این بالا خودم را پرت میکنم، جانم را میدهم بهغصّه اینکه عمر خلیفه است!
آیا ما غصّه خوردیم که دارند دینمان را میبرند؟! من بهفدای آن بچّه بشوم که به او جواب داد و گفت: عزیز من! اشتباه میکنی! سایه امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) بر سر ماست! ما هم باید بگوییم: آنچه را که بر سرِ ما میآید، سایه امامزمان (عجلاللهفرجه) بر سرمان است. قدردانی کنید! تو را بهخود امامزمان قسم! از زیر سایه امامزمان (عجلاللهفرجه) نروید کنار! کجا میروید کنار؟! آنموقعی که امر آقا را اطاعت نکنید. بیایید عزیزان من! زیر سایه امر باشیم، والله! بهدینم! امر شما را حفظ میکند نه دنیا، دنیا خودش پایه ندارد، تکذیب شدهاست! کجا میرویم توی دنیا؟! [۲۰]
اینکه میگوید امر را اطاعت کن! میخواهد اتّصال بهامر باشی، میخواهد دستت بهحبلالمتین باشد، خدا میخواهد در قیامت شرمنده نباشی، میخواهد سرفراز باشی. چرا؟! امام صادق (علیهالسلام) میفرماید کاری نکنید که ما آنجا خجالت بکشیم که بگوییم این شیعه ماست، ما را شرمنده نکنید! ما سرفراز باشیم و بگوییم این شیعه ماست. یک قوم و خویشی داشتهباشی اگر هروئینی و تریاکی باشد، نمیخواهی بگویی این قوم و خویش من است، امامزمان (عجلاللهفرجه) هم همینجور است، دلش میخواهد شیعهاش منظّم باشد، باعث افتخارش باشد. چشمچران نباشد، گناه نکند، معصیت نکند، دروغ نگوید، خدعه نکند، نزول نخورد، در مِلک غصبی نباشد، تمام اینها را مسئولیت برای خودش بداند. بهنور یعنی امامزمان (عجلاللهفرجه) اتّصال باشد. عزیزان من! ما چه کار داریم میکنیم؟! [۲۱]
خدا إنشاءالله باطن امامزمان، شب تولّد آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) به ما عیدی بدهد، عیدی ما محبّت پدرش و مادرش باشد، عیدی ما ایناست که دل ما را پاکسازی کن! اصلاً هیچ ذرّاتی بهغیر محبّت خدا و شما در دل ما نباشد.
آقاجان! ما را قبول کن!
آقاجان! ما را تأیید کن!
آقاجان! ما توان نداریم، میخواهیم این کارها را بکنیم؛ اما شیطان برای ما مشکل بهوجود میآورد.
آقاجان! ما را در صراط مستقیم راه بده! ما را در صراط مستقیم بیاور! [۲۲]
من دیشب در حیاط روی این چهارپایه نشستم، گفتم: خدایا! ما یکعیدی از تو میخواهیم، خودِ امامزمان (عجلاللهفرجه) را بهما بده! گفتم اگر خودش را بهما بدهی، همهچیز دادهای. خدا میداند، بهامامزمان (عجلاللهفرجه) گفتم، چیزهایی که برای خودم میخواهم، برای رفقایم هم میخواهم، شاید آنها بهزبانشان جاری نشده، خودش را بهما بده! [۲۳]
چرا امامزمان به ما راه نمیدهد؟[۲۴]
تمام مردم میتوانستند پیش ائمه (علیهمالسلام) بروند؛ اما پیش امامزمان (عجلاللهفرجه) رفتن، باید خودش بخواهد که تو بروی، او اینطوری نیست؛ مخیّر بودنِ تو خنثی است. اگر مطابق یک عُمرِ خلقت داد بزنی، تا امامزمان (عجلاللهفرجه) نخواهد، پذیرا نیست؛ باید او بخواهد بروی. حالا علّتش ایناست که شماها که این همه امامزمان امامزمان میکنید، (میدانم توی مجلس هست، جای دیگر هم هستند، خیلی گریه میکنند! صاحبزمان میروند، بیتوته میکنند و گردنشان را کج میکنند، گردنشان را راست میکنند و خیلی از این کارها میکنند! من خیلیها را هم دیدم اینها هی میخواهند آقا را ببینند.)
حالا چرا آقا به شما راه نمیدهد؟! علّتش ایناست که به قول ما عوامها از آب در نمیآییم! کسی از امتحان در نمیآید! پس آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) شما را میخواهد، روی خواستنِ شما، شما نمیتوانی ایشان را ببینی؛ پس شما از آب در نمیآیی؛ یعنی ما رفوزه میشویم! حالا که رفوزه میشوی، هر چقدر گریه و زاری کنی، او هم تو را میخواهد، وقتی اینجوری شدی، خجل میشوی! خجالتزده میشوی.
یک چیز دیگر هم هست: امامزمان (عجلاللهفرجه) «عصمةالله» است، میخواهد توی عصمتش راه پیدا کنی. من مَردش نیستم! هم خجالتزده میشوم، هم من مردش نیستم! فهمیدی؟! چه کسی «عصمةالله» است که او را راه بدهد؟! تو باید روح بشوی، مَنت را بگذاری کنار! روح باید بشوی، «إنّا أنزلناه فی لیلةالقدر. و ما أدراک ما لیلةالقدر. لیلةالقدر خیرٌ من ألف شهر، تنزّل الملائکة و الرّوح»[۲۵] آقای روحانی! دو هزار مرتبه بگو امامزمان! والله، اگر روح نشوی راهت نمیدهد؛ باید روح بشوی، او «عصمةالله» است، زهرای عزیز (علیهاالسلام) «عصمةالله» است، چرا عمویش را راه نمیدهد؟! غلام بلالسیاه را راه میدهد؟! بلال «عصمةالله» شده. چرا سلمان را راه میدهد؟! سلمان «عصمةالله» شده، عمویش «عصمةالله» نیست.
باید چه بشوی؟! روح باید بشوی. آن کسیکه از امتحان در میآید، باید از تمام وجودش، در تمام گلبولهای خونش، در تمام ماورای خلقت خودش، یک جان دارد، باید آرزو ببرد که فدای امامزمانش کند. تمام این دنیا را نبینی، یک جان داری، بخواهی فدای امامزمان (عجلاللهفرجه) بکنی؛ یعنی جانت را هدیه بدهی به امامزمان (عجلاللهفرجه). اگر اینجوری پایبند به هیچچیزِ این دنیا نباشی، از امتحان در میآیی.
امامزمان (عجلاللهفرجه) هم میگوید: جانت بماند، هم به تو میگوید: جانم فدای جانت! بیا چه میخواهی؟! بیا! اینجور تحویلت میگیرد. توجّه فرمودید؟! اگر یک همچین آدمی را دیدی، به او سلام برسان! وقتیکه تو مطابق امر نشدی، امامزمان خواستنت احمقی است! شناخت امامزمانت هم احمقی است! بیایید احمقی نکنیم!
قربانتان بروم، اگر بخواهید امامزمان (عجلاللهفرجه) را ببینید، باید اینجور باشید: هیچ تقاضایی نداشتهباشید! چه تقاضایی داشتهباشیم؟! ما بگوییم: آقا! ما را یاور خودت کن! ما بیاییم آن مقصدی که تو داری، آن کاری که تو داری، با آن کار تو، با مقصد تو شریک بشویم، مقصد تو ایناست که در این عالم، اینها که بد کردند، بیایی احقاقّ حق از دشمنان مادرت بکنی، از دشمنان جدّت حسین (علیهالسلام) کنی، ما را با آن شریک کن!
اگر تو امامزمانت را میخواهی، من گفتم: نماز امامزمان (عجلاللهفرجه) را بخوانید! هر روز میخواهی بخوان؛ اما حالا هر روز نمیخوانی، جمعهها، از صبح چهارشنبه گویا هست؛ تا شام جمعه بخوان! خب صدقه واسهاش بده! اگر امامزمانت را میخواهی یاد کنی! صدقه امامزمان ایناست: یقین داری که آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) هست. تو یقین داری یک آقازاده داری، واسهاش صدقه میدهی؛ اگر نَدهی، یقینت مثل من یکقدری سُست است.
من از زمانی که یادم میآید یک دور تسبیح صلوات واسه سلامتی امامزمان (عجلاللهفرجه) میفرستم، یک دور تسبیح تا زمانیکه یادم میآید؛ یعنی از بچّگیام میفرستم مال یاورانش، هر روزِ خدا؛ اگر آنجا هم سرِ کارم بودم، مشتریهایم را راه میانداختم و این کار را میکردم.
گفتم به آنکه کتاب [جزیره] موریس را نوشته، در کتاب نوشته کسی نمیتواند آنجا برود، گفتم: این را برو از کتابت بردار! چرا نمیتواند برود؟ امامزمان (عجلاللهفرجه) خودش میآید پیشش، خب او هم میتواند برود، این حرف چیست توی کتابت نوشتی؟! نمیتواند برود چیست؟ تو نمیتوانی بروی! تو قلمبه توی دلت هوا و هوس و تلویزیون و ویدیو و رفیقهای عشقی و دنبال بدعتگذار و اصلاً منبع فسادی تو! منبع فساد میتواند امامزمان (عجلاللهفرجه) را ببیند؟! آره؟! تو منبع فسادی تو دلت!
امامزمان (عجلاللهفرجه) آنجا نتیجه همهتان را میگوید: یکی با دین برود، ملائکه تعجّب میکنند. هیچ زمانی بدتر از زمان ما نبوده، پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: شرّالأزمنه: از تمام زمانها بدتر است؛ از زمانیکه امامحسین (علیهالسلام) را کشتند، زمان ما بدتر است، تو حسین (علیهالسلام) را میکشی! الآن امر حسین (علیهالسلام) را میکشی! چه کسی میکشد؟ همین ماها، هیچ بیدار هم نیستی، میخندی. خدا رحمت کند حاجشیخعبّاس را! میگفت: اگر بفهمید چه به سرتان میآید، فردای قیامت؛ (قسم میخورد،) خنده به لبتان نمیآید. تو نمیفهمی هفتاد عبادت قبولت را میدهد برای یک درهم مال حرام. تو چه میخوری؟ این مصادره است! این چیست که ما میخوریم؟ (یواش گفتم،) ما چه میخوریم؟ بروید جانم! از کارهایتان توبه کنید! بروید از عبادتهایتان توبه کنید! حضرت فرمود: بروید از عبادتهایتان توبه کنید!
دو نفر بودند اینها هی امامزمان امامزمان گفتند، حضرت دعوتشان کرد. از اینجا که میخواستند بروند، یک پل بود، آن پایین پل آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) تشریف داشتند، این رسید روی آن پل، صابون میفروخت، آخر اینها که صابون درست میکنند، صابونهایشان را میگذارند آفتاب، که یکخُرده خودش را بگیرد. یکمرتبه باران گرفت، گفت: آخ! صابونهایم آب شد. امامزمان (عجلاللهفرجه) صدایش زد، گفت: فلانی! برو پی صابونهایت! کجا میروی پی اینها؟!
تو کاش حواست پیش یک صابون بود! تو حواست چند جاست؟! میخواهی امامزمان (عجلاللهفرجه) راه به تو بدهد؟ امامزمان (عجلاللهفرجه) راه به او میدهد که «لحمک لحمی، دمک دمی» باشد، میآید به من سر میزند! آره! راز دلش را هم میگوید: فلانی! این مردم مسموم شدند، فلانی! این مردم اهل دنیا شدند، به دنیا نمیرسند! به شماها میگوید، به من که نمیگوید؛ میآید گلهاش را به من میکند، آره! یکخُرده بگوید، یکخُرده دلش خوش بشود.
یک نفر یک کتاب نوشته برای این جزیره موریس که هیچکس نمیتواند برود. با من برخورد داشت، گفتم: چه چیزی تو داری میگویی کسی نمیتواند برود؟ تو نمیتوانی بروی! گفت: انگلیسیها اینجا یک بیرق زدند توی دریا، یک کشتی رفته اینجوری شده، همه رُبس [ذوب] شدهاند؛ آنوقت از آنجا کشتی نمیرود. گفتم کشتی نمیرود، کشتی مثل توست. آنکه خودش میآید پیش این، این نمیتواند برود؟ هان! او خودش میآید پیش شما، شما نمیتوانی بروی پیش او؟ پس عیب از توست تلویزیونی! ویدیویی! ماهوارهای! بدینم، به روح تمام انبیاء، هیچ کجا این حرفها را نمیزنند. [۲۶]
فرمایش منتخب: نیمه شعبان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
ظاهر شدن امام زمان در دنیا[۲۷]
آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) مثل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) وجود مبارکش در تمام خلقت هست، همانکه به شما گفتم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ظاهر شد نه تولد، آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) هم همینطور است. گویا حلیمه، عمّه امامزمان خانه آقا امام حسنعسکری آمد. امام به او فرمود: امشب اینجا خانه ما بمان! خدا میخواهد فرزندی به ما عطا کند. گفت: آقاجان! از چهکسی؟ فرمود: از نرگس. گفت: نرگس که اثر حمل به او نیست، فرمود: مانند مادر موسی است که فرعون میخواست موسی را بکشد، چقدر فرعون شکم زنان را پاره کرد! حالا امامزمان (عجلاللهفرجه) را هم میخواهند بکشند، خدا کاری میکند که اثر حمل ظاهر نباشد. ایشان ماند، نصفشب دید که خبری نشد، بهاصطلاح دیر شد، تا فکر کرد، ببین امام توی قلب دارد کار میکند، فرمود: عمّهجان! فکر نکن! الآن آن عمل ظاهر میشود و خدا آن فرزند را عطا میکند. یکقدری از شب رفت، حلیمه گفت: من پیش نرگس بودم، یکدفعه دیدم که مثل یک دیوار میان من و نرگس کشیدهشد، دیگر نرگس را نمیبینم، طولی نکشید که دیدم خدا فرزندی به او عطا کرد که مانند ماه در دستش است، او را خدمت آقا امام حسنعسکری (علیهالسلام) آورد، آقا فرزندش را بوسید.
صبح شد، روایت داریم: دیدند مرغهای خیلی بزرگی روی دیوار آمدند و همینطور با هم نجوا میکنند. وحشت حلیمه را گرفت، آمد و گفت: آقاجان! این مرغها انگار میخواهند فرزند را ببرند، امام فرمود: فرزند را بیاور! وقتی او را آورد. مرغها فرزند را گرفتند و بغل کردند. مادر امامزمان (عجلاللهفرجه) خیلی ناراحت شد و گفت: چرا فرزندم را به آنها دادی؟! فرمود: عزیز من! جان من! نرگس! ناراحت نباش! گریه نکن! او را میآورند. آنها جبرائیل، اسرافیل و میکائیل بودند، او را در ظاهر به آسمان بردند. کجا او را میبرند؟! چهکار میکنند؟! اینها اصلاً همهچیزشان بهغیر از ماست. من میخواهم بهشما بگویم، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) با همه حرفها با بُراق بهمعراج رفت؛ اما امامزمان (عجلاللهفرجه)، ولایت با چه میرود؟! این ملائکه مقرّب همه نوکر ولایتند، همه گهوارهجُنبان امامزمان (عجلاللهفرجه) هستند، همه بهامر ایشان هستند، او را تا «[فکان] قاب قوسین أو أدنی»[۲۸] بردند. وقتی امامزمان (عجلاللهفرجه) در دنیا ظاهر شد، ملائکهآسمان ضجّه کردند که ما میخواهیم این عطا را ببینیم. خدا گفت: ای اسرافیل من! ای جبرائیل من! ای میکائیل من! ای عزرائیل من! بروید و این فرزند را بیاورید! در آسمانها ببرید تا همه او را زیارت کنند. [۲۹]
روایت داریم: شب نیمهشعبان شبقدر است، چرا؟ ولایت ما اندازهگیری میشود، آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) تمام ولایت ما را اندازهگیری میکند که ما با ولایت چه کردیم؟! دعا بهواسطه وجود این مولود، آقا حجّتخدا، حجّةالله، امامزمان (عجلاللهفرجه) که خدا به اهلدنیا عنایت کرده، مستجاب میشود. امشب دو رکعت نماز بخوانید! یک گوشهای بروید و با خدا و امامزمانتان حرف بزنید! إنشاءالله نماز امامزمان (عجلاللهفرجه) هم بخوانید. مثل امشب یا فردا شب، ما باید درِ خانه امامزمان (عجلاللهفرجه) گدایی کنیم و از خدا بخواهیم:
خدایا! حدّهایی که به گردن ما هست، رفعش را بکن! امامزمان! ما را بپذیر! آقاجان! ما را جزء یاوران خودت قرار بده!
آقاجان! زمان میخواهد ما را ببرد، شیطان و مهندسها میخواهند ما را ببرند، همه میخواهند ما را ببرند، ما را در پناه خودت حفظکن! ما مبادا بمیریم به زمانجاهلیّت، تو را نشناسیم، خودت را به ما بشناسان!
خدایا! خودِ امامزمان (عجلاللهفرجه) را به ما بده! نه اینکه جسمش را به تو بدهد، مِهرش را به تو میدهد. وقتی مهرش را داد، خودش را داده، دیگر هیچمِهری نداری مگر محبّت امامزمان (عجلاللهفرجه).
من چیزی که از او خواستم، گفتم: عیدی به ما بده! یککاری بکنیم زهرایعزیز (علیهاالسلام) خوشحال بشود، آنهم حمایت از ولایت، بگوید یکنفر حمایت از ولایت کرد. ما جزء آنهایی نباشیم که بیبی سوار الاغ شد و درِ خانه مهاجر و انصار رفت و فرمود بیایید علی را یاری کنید! اما هیچکس نیامد. والله! الآن هم امامزمان (عجلاللهفرجه) دارد «هل مِن ناصر» میگوید. حمایت از ولایت ایننیست که در خیابانها بروید و با مردم جدل کنید، در نَفس و ایده خودت، خیال و فکر خودت، باید حمایت از ولایت کنی؛ نه اینکه این بازیها را درآوری! تو داری خودت را معرّفی میکنی! کجا حمایت از ولایت میکنی؟ دروغ نگو! تهمت نزن! کار بد نکن! بدچشمی نکن! نمازت را اوّلوقت بخوان! امر پدر و مادرت را اطاعتکن! با خانوادهات مهربان باش! آنوقت حمایت از ولایت کردی. [۲۹]
اگر امامزمانت را نشناسی، میمیری به زمان جاهلیّت[۳۰]
امروز روز تولّد آقا امامزمان، حجّةبنالحسن (عجلاللهفرجه) است. ما باید یکقدری خلاصه توجّه کنیم به گفته خدا، چرا میگوید اگر امامزمانت را نشناسی، میمیری به زمان جاهلیّت؟ رفقای عزیز! کدامیک از ما امامزمانمان را شناختیم؟ هر کدام ما ادیانی هستیم. گفتم: اهلتسنّن، اینها سنّی نیستند، ادیانیاند؛ چونکه سنّت پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را قبول دارند، نماز است، روزه است، جهاد است، حجّ است، همه را قبول دارند؛ عصاره سنّت را قبول ندارند. چرا میگوید مرتدّ و کافرند؟ توجّه کنید ما مصداق آنها نباشیم.
عزیزان من! قربانتان بروم، فدایتان شوم، من هشتاد و خُردهای سالم است، (اسمم نجّار است، آن یک کسبی بود که من یک کسبی داشتهباشم؛ تمام عمرم را در خانه علماء طیّ کردم. شناسایی کامل، نجات است.) حالا عزیز من! قربانتان بروم، فدایتان شوم، من در یکجای دیگر گفتم، گفتم: اینها اهلتسنّن ادیانی هستند. سنّی یعنی سنّت بهجا میآورند. تمام عصاره سنّت ایناست که امر نبیّ را قبول کنی. به قدری این مطلب مهمّ بود که به پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) خطاب شد: اگر علی (علیهالسلام) را معرّفی نکنی، کاری نکردی. (تمام این حرفها که دارم میزنم زمینه است؛ تا آن مطلب را إنشاءالله خدمت بزرگیتان عرض کنم، به کمک خود حضرت زهرا (علیهاالسلام) ، به کمک خود ولیّاللهالأعظم یعنی امامزمان (عجلاللهفرجه))
حالا عزیز من! جشنی بگیر که خدا و پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) راضی باشد، امامزمان (عجلاللهفرجه) در آنجا شرکت کند. این جشنها که میگیرید، همهاش شهوت است. شهوت خودت را میخواهی تأمین کنی، یا امر امامزمان (عجلاللهفرجه) را؟ الآن رفقای عزیز مرغ دادند، برنج دادند، نمیدانم پول دادند، عطا کردند. امامزمان (عجلاللهفرجه) به این حرفها خوشحال میشود.
والله، من از خودم حرف نمیزنم. یک کسی آمد خدمت امامصادق (علیهالسلام)، گفت: آقاجان! این حاکم با من مراعات کرده، مالیاتهای من را، همه را کنار گذاشته. این حاکم عوض شده. اگر بیاورد هستیام را میگیرد. یک نامهای نوشت، گفت: این برادرت را خوشحال کن! نامه را گرفت، بوسید. آورد، خودش داد، یک مبلغی هم داد. گفت: آقاجان! من خوشحال شدم. گفت: تو خوشحال نشدی، من شدم، همه ما شدیم، مادرم زهرا (علیهاالسلام) شد. امامصادق (علیهالسلام) یکقدری توسعهاش را زیاد کرد، قسم خورد، گفت: خدا هم شد.
از این کارها کنید! این چه کارهایی است که میکنید آخر؟ دلیکی را خوش کنید که دل امامزمان (عجلاللهفرجه) خوش شود. حاجت یکی را برآورده کن! چرا ما اینجوری شدیم؟ همهاش در فکری زیارت بروی و کجا بروی و چه بگیری؟ ما خودمان توجّه نداریم که ما پشت به امر کردیم. ما بیشترمان، خوبهایمان پشت به امر کردیم. توجّه نداریم. پشت به امر کردن، یعنی امر را اطاعت نکردن. مگر آنها، (نمیخواهم دوباره اسم بیاورم،) چرا اینجوری شدند؟ پشت به امر کردند؟ آنوقت گفت: اینها کافر و مرتدّ شدند. اصل ولایت است.
عزیزان من! قربانتان بروم، بیایید ما یکقدری به خود بیاییم؛ یعنی یکقدری. ما الآن خدمت این آقایان بودم، اسم نمیخواهم بیاورم، گفتم: کمترین اینکه ما نمیریم به زمان جاهلیت، ایناست که حجّتخدا را با خلق فرق بگذاریم، آنوقت نمیمیریم به زمان جاهلیّت. ما خلق را مؤثّر میدانیم. بیشتر از این قربانتان بروم، نمیتوانم توسعه بدهم. مانند یک شلنگی هستم که گرفتهام، الآن دارم اشک میریزم که چرا نمیتوانم حرف بزنم؟ چرا نمیتوانم در بین خوبها حرف بزنم؟! نه در عرقخورها! نه در قماربازها! در بین خوبها نمیتوانم حرفم را بزنم. گرفتهام! امیدوارم که زمانی بیاید که آقا امامزمان (عجلاللهفرجه) بیاید، من بتوانم حرفم را بزنم. یک حمد بخوانید! من یکخُرده حالم بهتر شود. یک حمد بخوانید!
همه جشن گرفتند و خوشحالی میکنند. باید هم خوشحال باشید! اما من گریه میکنم. روح شما همه شاد و خرّم باشد! خدا رحمت کند حاجشیخعبّاس تهرانی را! هفده هجدهسال من پیش ایشان بودم. یکوقت شباحیاء گفت: حسین! امشب از خدا و حجّتخدا چه خواستی؟ گفتم: آقاجان! ای خدا! عقلم را زیاد کن! گفت: خوب چیزی نخواستی. گفتم: آقا! چرا اشتباه کردم؟ بگو! گفت: همهاش باید غصّه بخوری؛ چونکه داریم میگوید: مؤمن مثل سنگنمک دلش آب میشود که چرا اینجوری شده؟ ما آن روز نفهمیدیم چه گفت؟ حالا میفهمیم.
پس حرف من این شد که جوانان عزیز! تا شیطان نمُرده بترسید! بازیتان میدهد. تا شهوت دارید بترسید! شیطان بازیتان میدهد. توجّه فرمودید دارم میگویم چه؟ جلوی چشمت را بگیر! جلوی شهوتت را بگیر! کار میخواهی کنی، با امر کن! امر به تو جزا میدهد، حرف من ایناست. اصلاً اینکه میمیری به زمان جاهلیّت، اگر امامزمانت را نشناسی؛ یعنی امر امامزمانت را اطاعت نمیکنی، میمیری به زمان جاهلیّت.
خانم! به تو گفته: رویت را بگیر! بگیر! به تو گفته امر شوهرت را اطاعت کن! چشم! به تو گفته این لباسها را نپوش! چشم! به تو گفته بین مردم نامحرم نرو! چشم! تو باید امر خدا و پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را بگویی! چشم! نه امر زمان را. مگر زمان پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) است؟ مگر زمان حجّةبنالحسن (عجلاللهفرجه) است؟ مگر زمان قرآن است؟ مگر زمان وحی است؟ چرا میگویید زمان؟ چرا میگویید زمان؟ این زمان چیست که میگویید ما باید پیرو زمان باشیم؟ چرا این حرفها را میزنید؟
با من مجادله کنید! من در اختیار شما هستم، من در اختیار حرف حسابی هستم، من در اختیار قرآنم، من در اختیار ولایتم، من در اختیار توحیدم. اختیار نمیبینم در این عالم. زمان خودش یکچیزی را به وجود میآورد؛ نه با امر به وجود بیاید. امر وجود هست. قرآن وجود هست. ولایت وجود هست؛ اما زمان وجود است؟ چرا خودت را بازی میدهی؟ خودت را بازی نده! عزیز من! نه بازی بده؛ نه بازیگر باش؛ نه به حرف بازیگر برو! زمان فردای قیامت از تو انتقاد میکند؛ یا خدا؟ زمان میآید با تو انتقاد میکند؛ یا قرآن؟ زمان میآید انتقاد میکند؛ یا امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، رسولالله (صلیاللهعلیهوآله)؟ چرا توجّه ندارید؟! عزیزان من! قربانتان بروم.
| پشت پا بر عالم امکان زدم | دست بر دامن زهرا (علیهاالسلام) زدم |
امکان را من انداختم دور! تو برای صَنّار مال دنیا، داری همه کار میکنی، امامزمان امامزمان هم میکند. کجا شربت میدهی به مردم؟! یک مُشت زن و مرد را قاطی کردی! این هم کار است، تو میکنی؟! برو باباجان! دوستها، مردم، ببین اجارهخانهشان مانده، بده! مریض است، گرفتار است، نجاتش بده! کرایهخانهاش را نمیتواند بدهد، سهروز است توی حرم خوابیده، این یارو بیچاره آنقدر چیز ندارد که یک چادر رختخواب انداخته آنجا، هیچ ندارد؛ به این بده! ایناست دوست امامزمان (عجلاللهفرجه) که به فقرا رسیدگی کنی. شما کدامتان دوست امامزمانید؟!
آن پسره میگوید: حاجحسین حرفهای خوبی میزند. آخر حرف خوب میزند، خوبیاش چیست؟ پس عمل کن! همین حرفهای خوبی میزند! حالا باز هم خوب است که میگوید حرفهای خوب میزند؛ یک عدّهای هستند که میگویند اصلاً حرف نزن! باز هم این پسره پیش آدم کور، لوچ است؛ یکخُرده دین و دیانت را میبیند.
| آسوده خاطرم که در دامن توام | دامن نبینم که در دامنش بروم |
امامزمان! اصلاً من دامن نمیبینم، دامان توست اتّصال به ماورا بُوَد، امامزمان! آقاجان! قربانت بروم.
خدایا! به حقّ امامزمان، عیدی به ما بده! عیدی ما شناخت امامزمان (عجلاللهفرجه) باشد.
خدایا! حالا که امامزمان (عجلاللهفرجه) را شناختیم، امرش را اطاعت کنیم.
خدایا! تو را به حقّ امامزمان، چشمی به ما بده که به غیر امر خدا و قرآن و ولایت، امری را نبینیم.
خدایا! تو را به حقّ امامزمان تو را قسم میدهم، دو مرتبه هم میگویم، دل ما را پاکسازی کن! هر محبّتی هست، بیرون کن! محبّت این دوازدهامام، چهاردهمعصوم (علیهمالسلام)، قرآن و ولایت را قرار بده! [۳۱]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۳۲]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۳۳]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۳۴]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۳۵]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۳۶] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۳۷]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۳۸]
ارجاعات
- ↑ برخورد 83 (دقیقه 3 و 37) و عبادت بیولایت عبادت خوارج است 78 (دقیقه27 و 38 و 26)
- ↑ برخورد 83
- ↑ اربعین 94
- ↑ عبادت بیولایت عبادت خوارج است 78
- ↑ افشای شیعه 84
- ↑ ولایت عمل صالح است 78 (دقیقه 26) و نیمه شعبان 83 (دقیقه2)
- ↑ (سوره الإسراء، آیه ۸۱)
- ↑ آدم شدن 78
- ↑ ماهمبارک رمضان و شبقدر 78
- ↑ ولایت عمل صالح است 78
- ↑ نیمه شعبان 83
- ↑ دستور شبقدر؛ عبادت بیولایت نجاتبخش نیست 83
- ↑ فرق امام با حجّتخدا (اول نوار و ۴۲ دقیقه) و مبنای اصولدین ۸۰ (دقیقه ۱۳)
- ↑ (سوره الزلزلة، آیه 1)
- ↑ فرق امام با حجّتخدا 79
- ↑ مبنای اصولدین 80
- ↑ نور ولایت 77
- ↑ توحید، تشخیص ۸۴ (دقیقه ۳۳) و میلاد امام حسین ۷۸ (دقیقه ۵۳)
- ↑ گذشت خانم ها 84
- ↑ توحید، تشخیص 84
- ↑ میلاد أبیعبدالله 78
- ↑ تکلیف، بلوغ 80
- ↑ شناخت امامزمان 85
- ↑ امامزمان، ذکرالله ۷۹ (دقیقه ۲۱، ۲۶، ۳۸) و کامپیوتر جهانی، اشیای خلقت ۸۰ (دقیقه ۲۵)
- ↑ (سوره القدر، آیه 1)
- ↑ امامزمان و ذکر الله 79 و اشیای خلقت 80 و نیمهشعبان 81 و نیمهشعبان 96
- ↑ نور ولایت 77 (دقیقه 1 و 5) و شناخت امامزمان 85 (دقیقه 50)
- ↑ (سوره النجم، آیه ۹)
- ↑ ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ نور ولایت 77 و نیمه شعبان 83 و شناخت امامزمان 85
- ↑ میلاد امامزمان (نیمهشعبان) ۸۴ (دقیقه ۲، ۱۵، ۴۰)
- ↑ نیمهشعبان ۸۴ و نیمهشعبان 96
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83




















