صفحهٔ اصلی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
</div> | </div> | ||
--> | --> | ||
{{قاب صفحه اول|عنوان= | {{قاب صفحه اول|عنوان= پیامبر اکرم|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: پیامبر اکرم|بخش=همه}} | ||
{{قاب صفحه اول|عنوان= امام حسن|قسمت=گفتار متقی 4|لینک=منتخب: امام حسن|بخش=همه}} | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۵۹
پیامبر اکرم
افشای ولایت، رسالت پیامبر[۱]
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) چقدر زحمت کشید! روایت داریم: اینقدر مشرکین او را زدند، پشت دیواری انداختند و گفتند از دنیا رفت؛ او را رها کنید! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در حالیکه خون از سر و پایش میریخت، پیش عمویش حمزه آمد. حمزه گفت: عموجان! چه شده؟! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: عموجان! اسلام بیاور! حمزه ناراحت و عصبانی شد که با پسر برادرش اینجوری کردهاند، بلند شد، شمشیر در دست گرفت و نزد مشرکین آمد و گفت: اگر کسی به محمّد حرفی بزند و او را اذیّت کند، گردنش را میزنم. حمزه خیلی شجاع بود! مشرکین همانطور که از آقا ابوالفضل (علیهالسلام) میترسیدند، از حمزه هم میترسیدند. حالا پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) چقدر زحمت کشید! مگر زحمتش شوخی است؟! خاکستر بر سرش ریختند! به او میگفتند: طرف ما بیا تا به تو زن بدهیم، پول بدهیم، مقام و شوکت بدهیم، حضرت فرمود: خدا را قبول دارید؟ گفتند: آری! فرمود: به خدا قسم! اگر اینقدر توان داشته باشید که ندارید، خورشید را در یک دستم و ماه را در دست دیگرم بگذارید، میگویم «لا إله إلّا الله»؛ اما درون پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) «علی ولیّالله» است.
خدا دارد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را پرورش میدهد که همه خلقت تا حتّی ملائکه آسمان، امرش را که علی بن ابیطالب (علیهالسلام) است، را اطاعت کنند. مردم معجزات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را دیدند، عدّهای آمدند و گفتند اگر خدایِ تو برحقّ است و تو را فرستاده، ماه دو پاره [دو نیم] شود و در آسمان بیاید. حضرت اشاره کرد و ماه دو نیم شد؛ شَقُّالقَمَر یعنی این. اگر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به ماه امر کرد، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) خورشید را برگرداند، ماه نسبت به خورشید کوچکتر است. شما که علم جغرافیا دارید، مگر خورشید این است که شما دارید میبینید؟! صدها کُرات، هر کدام خورشید دارند. حالا مگر قبول کردند؟! تازه گفتند محمّد سِحر کرده است! سِحر در یک شهر قرار میگیرد؛ اما از هر شهری آمدند و گفتند ما دیدیم که ماه دو نیم شد.
عزیزان من! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) چقدر زحمت کشید و خونِدل خورد! دلش میخواست که مردم طرف امر خدا بیایند. حالا خدا میخواهد مقصدش را افشا کند، مقصد خدا، علی بن ابیطالب (علیهالسلام) است. امر کرد: یا محمّد! باید علی را معرّفی کنی. ذرّهای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) کُندی کرد؛ البتّه کُندیِ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) برای این بود که عظمت این حرف معلوم شود و مردم قدری ارزش ولایت را بفهمند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با این کارش دارد میگوید: ای خلقت! من که اشرف مخلوقات هستم و قرآن به من نازل شده، من که باید تمام ممکنات اطاعتم کنند و تسلیمم باشند، اینقدر افشای ولایت عظمت دارد که وقتی ذرّهای در آن کُندی کردم، خدا گفت هیچ کاری نکردهای، همه کار و عبادت و اطاعتم را کنار گذاشت و فرمود اگر علی (علیهالسلام) را معرّفی نکنی، رسالتت را انجام ندادهای؛ پس رساندن رسالت، افشا کردن ولایت است؛ یعنی مقصد خدا نبوّت نیست، مقصد خدا ولایت است. [۲]
تمام انبیاء اذیّت شدند، مثلاً حضرت یحیی، سرش را بریدند، حضرت زکریّا داخل درختی قایم شد، درخت را با اَره دو نیم کردند؛ اما خدا به او گفت صبر کن! صدایت در نیاید! به پیامبرِ ما أبتر میگفتند؛ اما با او این کارها را نکردند و این صدمهها را به او نزدند، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) حتّی الإمکان احترام داشته است؛ پس چرا میگوید: «ما اُوذِیَ»؟ یعنی هیچ پیامبری از بین صد و بیست و چهارهزار پیامبر، مثل من اذیّت نشده است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به واسطه این میگوید «ما اُوذِیَ» که عمر پیش پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میآمد، صبح که میشد عمر و ابابکر را میدید، عثمان را میدید، طلحه و زبیر را میدید، دشمنان عزیزکردهاش، دشمنان حقیقت خودش را میدید، میدانست که عمر زهرای عزیزش را میزند. ابابکر خلافت را غصب میکند. قنفذ زهرای عزیز (علیهاالسلام) را میزند و دستش را میشکند و چه بر سرش میآید؟ والله، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میدید، به دینم! میدید که عمر، زهرا (علیهاالسلام) را فشار میدهد و طناب گردن حیدر (علیهالسلام) میاندازد. این است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میگفت «ما اُوذِیَ»، به این خاطر اذیّت میشد. [۳]
تمام کسانیکه دور پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بودند، میخواستند ضربه به دین، به اسلام بزنند، آخر هم ضربه زدند. این منافقین، یعنی عمر و ابابکر با هم متّحد شدند، متوجّه شدند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) یک شخصیّتی است، به خاطر همین تصمیم گرفتند اوّل پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را از بین ببرند. عمر و ابابکر در خانه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) جاسوس گذاشتند، یکی حفصه، یکی عایشه. اینها جاسوس بودند، در قرآنمجید آمده است که حفصه و عایشه، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را کشتند؛ چونکه میخواستند به مقصدشان برسند. دفعه اوّل به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) زهر دادند، نخورد. گفتند: چرا نمیخوری؟ گفت: زهر در این غذاست. دفعه دیگر امر شد که بخور! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) خورد.
چرا حضرت زهرا (علیهاالسلام) از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) حمایت نکرد؟ میتوانست دفاع کند و بگوید شما دو نفر پدرم را کشتید. چرا حمایت نکرد؟ به عقیده ولایتی من، حضرت زهرا (علیهاالسلام) مثل امام صادق (علیهالسلام) است. در آنموقعی که امام صادق (علیهالسلام) داشت قدری پیش میرفت، فقه و اصول میگفت و شاگرد داشت، به او گفتند شما حجّت خدایی؟ فرمود: من هم منتظرم. زهرای عزیز (علیهاالسلام) منتظر است که جانش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) کند، دارد جانش را پرورش میدهد که فدای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کند، همینجور که خودش و فرزندش محسن را فدا کرد. [۴]
حمایت خدا از پیامبر و نزول سوره کوثر[۵]
خدا در تمام خلقت، مانند پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) خلق نکرده، قرآن به او نازل شده است، «إن هُوَ إلّا وَحیٌ یُوحی»[۶]، علم اوّلین و آخرین را دارد، چیزی به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) داده که به هیچ بشری نداده است، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در همه خلقت بهغیر از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) ممتاز است. دارای چیزی است که هیچکس آنرا ندارد، دختری مانند زهرای عزیز (علیهاالسلام) به او داده، کوثر به او داده است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: زهرا (علیهاالسلام) اُمّ أبیهاست، مادر پدرش است؛ یعنی اگر زهرا (علیهاالسلام) نبود، خلقت نبود. همینطور دامادی مانند امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)، امام حسن (علیهالسلام) و امام حسین (علیهالسلام) را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) داده، درست است که از صُلب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هستند؛ ولی بچّههای پیامبرند. تمام خلقت در اختیارش است، وقتی خدای تبارک و تعالی خلقت را خلق کرد، فرمود: باید نبیّ مرا اطاعت کنید! اگر نکنید، مانند شیطان گمشو هستید.
حالا به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با اینهمه عظمت، «أبتر» یعنی بیعقبه میگویند. وقتی این جمله را به او گفتند، خصوصیاتی از بشر در پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) هست، گاهی اوقات غمگین میشود. غمگینی او برای این است که پسری به نام ابراهیم داشت، آقا امام حسین (علیهالسلام) روی یک زانویش و ابراهیم روی زانوی دیگرش بود. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) قدری کیف میکرد و لبخند میزد، دست روی سر آقا امام حسین (علیهالسلام) و ابراهیم میکشید. فوراً جبرئیل نازل شد و گفت: حقّ سلامت میرساند، یا رسول الله! کِیْف میکنی؟ یکی از اینها را باید قربانیِ یکی دیگر کنی! ببینید دنیا کِیْف ندارد، کِیْف برای بعد از دنیاست. من نمیگویم بچّهتان، زنتان، دخترتان را نخواهید، آنها را بخواهید؛ اما کِیْف حقیقی در آخرت است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) حساب کرد که اگر امام حسین (علیهالسلام) را قربانیِ ابراهیم کنم، حضرت زهرا (علیهاالسلام) ناراحت میشود، امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، امام حسن (علیهالسلام) و حضرت زینب (علیهاالسلام) ناراحت میشوند، خودش هم ناراحت میشود، گفت: یا أخا جبرئیل! من ابراهیم را فدای حسین (علیهالسلام) میکنم، طولی نکشید که آقا ابراهیم از دنیا رفت.
وقتی به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) أبتر گفتند، جبرئیل نازلشد و گفت: یا محمّد! حقّ سلامت میرساند، تو عَقَبه داری، من به تو علی (علیهالسلام) و زهرا (علیهاالسلام) دادم، کوثر دادم، همه خلقت در اختیار توست، تمام خوبها، تمام ولایتیها بچّه تو هستند. آنها بیعقبهاند. آیا عاص [که به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گفت تو أبتر هستی] عَقَبه دارد؟ آیا ابوسفیان عَقَبه دارد؟ والله، اینها اگر عَقَبه نداشتند، به نفعشان بود. آخر این ابوسفیانی که پسرش یزید و معاویه است، این عَقَبه است؟ الآن میفهمد کاش بیعَقَبه بود! فکر نکردند و این حرف را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) زدند! رفقا! اگر فاسق و فاجری حرفی به شما زد، ناراحت نشوید! بدانید این شخص همان صفت را دارد، از نسل آنها نیست؛ ولی پیرو آنهاست که شما را ناراحت میکند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) هم فرمود: «اگر به عمل قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی.» اینشخص جزء قوم ابوسفیان و عاص است، مثل آنها ضدّ دین است که این حرفها را میزند؛ تا شقاوتش تکمیل شود.
خدا قرآن را برای افشای ولایت و شیعه نازل کرده، وقتی عاص بن وائل به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) جسارت کرد و گفت: یا محمّد! تو أبتر هستی. فوراً آیه نازلشد: «إنّا أعطیناک الکَوثر. فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انحَر. إنّ شانئک هُو الأبتَر.»[۷]: یا محمّد! خودشان أبتر هستند، تو اینطور نیستی! من به تو فاطمه (علیهاالسلام) دادم، کوثر و سلسبیل به تو دادم. آیا میفهمید کوثر چیست؟ به آب تعبیر کردهاند؛ یعنی من آب را مهریه زهرا (علیهاالسلام) کردم، خودِ زهرا (علیهاالسلام) که هیچ! اگر مهریهاش نباشد تمام عالم خشک میشود. تا میگویی کوثر، شما به خیالتان نهری در بهشت است که به آن کوثر میگویند و آن را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) داده است، این نیست. کوثر به معنی هستی خداست؛ یعنی آنچه را که خدا خلقت کرده است، هستیِ آن زهراست. [۸]
امام حسن
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: اگر کسی برای حسینِ من گریه کند، گناهانش به قدر ریگهای بیابان، برگهای درختان باشد، خدا او را میآمرزد؛ اما هر کسی برای حسنم گریه کند، کور وارد محشر نمیشود. چه کسانی کور وارد محشر میشوند؟ کسانیکه تماشایی بودهاند. عزیزان من! تماشایی نباشید! نگاه به زن مردم، بچّه مردم، مال حرام و غصبی نکنید! آنجایی که خدا امر کرده است، شما آن امر را زیر پا گذاشتهاید؛ به خاطر همین کور وارد محشر میشوید. [۹]
ولایت خیلی سنگین است، این مردم از اوّلش، ولایت را نمیخواستند، خلق را میخواستند، مردم خلقپرست هستند، نه ولایتپرست. امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را در خانه گذاشتند و هفت میلیون نفر طرف عمر و ابابکر رفتند، بعد هم دنبال عثمان و سپس دنبال معاویه رفتند؛ چون مردم رُو به دنیا میروند. مگر حالا نمیروند؟! همانطور که اهل کوفه با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خوب نبودند، با امام حسن (علیهالسلام) هم خوب نبودند. امام حسن (علیهالسلام) هر کسی را فرمانده لشکر قرار میداد، معاویه او را میخرید. همین لشکر امام حسن به معاویه نوشتند: میخواهی دستهایش را ببندیم و به تو تحویل بدهیم. وقتی در جبهه جنگ، امام حسن (علیهالسلام) فرماندهی معلوم میکرد، همه طرف معاویه میرفتند. [۱۰]
آقا امام حسن (علیهالسلام) خیلی زحمت کشید، صلح کرد تا شیعهها بمانند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) هم فرمود: صلح حسنم با جنگ حسینم مطابق است؛ یعنی یکی است. امام حسن (علیهالسلام) خودش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) کرد. [۱۱]
معاویه به قیصر روم نوشت: دشمن خیلی مهمّی دارم، قدری زهر به من بده.! قیصر روم زهر را برایش داد؛ اما نامه نوشت که معاویه! از خطرش غافل نشو! آنرا به مسلمان نده که جگرش را پاره میکند، والله، اگر یک ذرّهاش را در دریا بریزی، همه ماهیان و حیوانات دریایی میمیرند. [۱۲]
جُعده در خانه امام حسن (علیهالسلام)، ولیّ خداست؛ اما در کاخ یزید است و حواسش پیش اوست؛ این است که میگویم مکان شرط نیست. ببین این زن چقدر بیعاطفه است! خدا معاویه را لعنت کند! به او گفت: میخواهم تو را عروس خودم کنم و مَلَکه شوی؛ اما این زهر را به حسن بن علی بده! وقتی زهر را به امام داد، گفت: من آن را به تو دادم؛ اما به کسی نگو! عزیزان من! بیایید «سِرُّ الله» شوید! سِرّ پوشان باشید! امام به او قول داد و به کسی هم نگفت؛ اما به او گفت: الهی خیر نبینی و به مقصدت نرسی! حالا از کجا فهمیدند ؟ بعد از چند وقت این زن رفت شام؛ آنوقت فهمیدند که این زن، امام حسن (علیهالسلام) را کشته. تو پیرو امام حسنت باش! عزیز من! قربانت بروم، عفو کن! شما اگر کاری را عفو کردی کاری کردی؛ آنوقت شما جزء آنهایی که روح از بدنت برود بیرون فی جنّت هستی؛ نه فی جهنّم. چرا بیخودی حرف از مردم درمیآوری؟! بیخودی یک چیزی روی آن میگذاری؟! تو پیرو امام حسنت باش!
وقتی جُعده پیش معاویه رفت. معاویه به او گفت: قدری از حسن برایم بگو! او هم گفت: اوّل: اینکه حسن اینقدر نورانی بود که ما احتیاج به چراغ نداشتیم. دوّم: همیشه با ذکر خدا صحبت میکرد، دائم شب بیتوته میکرد، کناری میرفت و با خدا صحبت میکرد. تمام صفات آقا امام حسن (علیهالسلام) را گفت. معاویه به او گفت: برو گمشو! پسرم یکی از این صفات را ندارد، تو حسن را با این صفات کُشتی، با پسرم یزید چه کار میکنی؟! چقدر این آقا امام حسن را اذیّت کردند، اصلاً حالیاشان نیست که این پسر پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) است، حالیاشان نیست که این نور خداست، چرا؟ آن عناد نمیگذارد ما تسلیم بشویم، قربانتان بروم، فدایتان بشوم، گفتم عناد نداشته باشید! [۱۳]
حالا معاویه نامهای به عایشه نوشت و گفت: عایشه! حسن مریض است، ممکن است که از دنیا برود، مبادا بگذاری او را کنار همسرت دفن کنند. عایشه قول داد که نمیگذارم این کار را بکنند. [۱۴]
آقا امام حسن (علیهالسلام) در آن لحظات آخر گریه میکرد. پرسیدند: آقاجان! چرا گریه میکنی؟ فرمود: یکی برای راهی که نرفتهام و میخواهم بروم، یکی هم برای رفقایم که از آنها جدا میشوم. [۱۵] حالا امام حسین (علیهالسلام) پیش امام حسن (علیهالسلام) آمده و میگوید: برادرجان! چه کسی به تو زهر داد؟ میگوید: برادر! با او چه کار میکنی؟ میگوید: برادرجان! او را میکُشم. امام حسن (علیهالسلام) گفت: والله، به تو نخواهم گفت؛ اما برادر! یک وصیّت دارم، مبادا پای جنازهام به قدر شاخ حجامت، خونی ریخته شود. امام حسن (علیهالسلام) میدانست که عایشه «لعنة الله علیها» چه کار میکند!
حالا آقا امام حسین (علیهالسلام) جنازه آقا امام حسن (علیهالسلام) را شُست، وقتی امام حسن (علیهالسلام) را رُو به قبر رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) حرکت دادند، عایشه یک بُغض درونی با امام حسن (علیهالسلام) داشت. در جنگ جَمَل، وقتی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) دید لشکر با این اُمّالفساد، اینقدر همراهی میکند، گفت: حسنجان! ناقه [شتر] را پی کن! حضرت ناقه را پی کرد و عایشه به زمین افتاد. او را گرفتند و با چهار نفر به مدینه فرستادند. وقتی به مدینه رسیدند، عایشه اعتراض کرد و گفت: ببینید که علی چقدر بیرحم است! ناموس پیامبر را با عدّهای مرد فرستاده است! آنوقت آنها نقابشان را کنار زدند و گفتند ما زن هستیم و لباس مردانه پوشیدهایم تا کسی به تو آسیب نرساند؛ عایشه اینجا هم رسوا شد.
وقتی امام حسن (علیهالسلام) را به طرف قبر پیامبر حرکت دادند، عایشه گفت: من کسی را که دوستش ندارم، نمیگذارم در حرم شوهرم دفن شود. عباس گفت: عایشه! تو یک وقت سوار شتر میشوی و جنگ جَمَل راه میاندازی، حالا هم سوار اسب شدهای، ممکن است که عمرت طولانی شود و سوار فیل هم بشوی! عایشه گفت: شما ایستادهاید و میبینید که دارند به حرم رسول الله جسارت میکنند؟ گفت: چه کار کنیم؟ عایشه گفت: جنازه را تیرباران کنید! اینها جنازه را تیرباران کردند، حالا جنازه را برگرداندند.
قمر بنیهاشم دست به شمشیر شده، همه بنیهاشم آن رگ هاشمیشان به جوش آمده، امام حسین (علیهالسلام) گفت: عزیزان من! وصیّت برادرم را به هم نزنید! حالا امام حسین (علیهالسلام) میخواهد در ظاهر برادرش را دفن کند، میگویند چند تیر اصابت کرده بود. امام حسین (علیهالسلام) میفرماید: غارتزده کسی نیست که مالش را ببرند، غارتزده کسی است که برادرش را با دست خودش خاک کند. [۹]
الآن وظیفه ما چیست؟ ما چیزی که نداریم، فقط یک جان داریم، باید جانمان را فدای ولایت کنیم، آنقدر ولایت عظیم است که زهرای عزیز (علیهاالسلام) جانش را فدای ولایت کرد، خود رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) ولایت است، هم ولیّ و هم نبیّ است؛ اما جانش را فدای ولایت کرد. مگر حفصه و عایشه به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) زهر ندادند؟! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را کُشتند! امام حسین (علیهالسلام) در کربلا رُو به اهل کوفه کرد و فرمود: مگر حلالی را حرام یا حرامی را حلال کردم، برای چه مرا میکُشید؟ گفتند: «بُغضاً لِأبیک»؛ به خاطر بغضی که با پدرت علی داریم، تو را میکُشیم؛ پس امام حسین (علیهالسلام) هم فدای ولایت شد. ما هم باید تشخیص بدهیم که جانمان را فدای ولایت کنیم. [۱۶]
یاد امامحسین
رفقای عزیز! امام حسین (علیهالسلام) میفرماید: قبر من در دل دوستان من است؛ یعنی باید یاد امام حسین (علیهالسلام) باشیم. چه وقت یاد امام حسین (علیهالسلام) هستیم؟ وقتی امرش را اطاعت کنیم، امرش سخاوت است؛ یعنی همانطور که ائمه (علیهمالسلام) نمیخوردند و به مردم میدادند؛ شما هم بخورید و هم بخورانید. [۱۷]
کجا امام حسین (علیهالسلام) را فراموش میکنید؟ موقعیکه گناه کنید. [۱۸] وقتی قبر امام حسین (علیهالسلام) در دلتان باشد، خدا و ولایت در قلبتان باشد، آنجا [محلّ] نزول ملائکه است؛ نه نزول شیطان. حالا شما بخل، حسد، کینه و بدچشمی را در دلتان میبرید، چرا اینقدر به فکر دنیا هستید؟! قدری در این فکرها بیایید! والله، اگر قدری فکر کنیم، شرمنده میشویم که چه چیزهایی را بغل ولایت؛ یعنی بغل امام حسین (علیهالسلام) میگذاریم؟! [۱۹] شما همیشه باید غم امام حسین (علیهالسلام) را داشته باشید و در حضور باشید؛ نه در سقوط. کجا در حضورید؟ وقتی در حضور خلق نباشید. [۲۰]
یاد خیلی مهمّ است. آقا موسی بن جعفر (علیهماالسلام) یک عمله داشت، در خانه امام کار میکرد؛ شب آنجا خوابید. قدری که از شب گذشت، دید موسی بن جعفر (علیهماالسلام) کناری رفت و تا صبح با خدا مناجات کرد و گریه کرد. مناجات امام یک خلقت است، خود امام یک خلقت است. حالا این عمله نزد موسی بن جعفر (علیهماالسلام) آمد و گفت: آقاجان! من هر وقت بلند شدم، دیدم شما با خدا مناجات میکنید و گریه میکنید، خیلی من هم دلم میخواست مناجات کنم؛ اما خسته بودم. رفقا! عملگی خیلی آدم را خسته میکند، خدا قسمتتان نکند! خدا شما را همیشه فرمانده قرار بدهد! بیایید فرمانده شوید! فرمان ببرید تا فرمانده شوید.
امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) به او گفت: تو ثوابی کردی که از عبادت من بالاتر است. گفت: آقا! من چه کردم؟ امام فرمود: بلند شدی آب خوردی و یاد لب تشنه جدّم، حسین (علیهالسلام) کردی و لعنت بر موکّلان آب فرات فرستادی. امام میخواهد اعلام کند که عبادت موجب محشوریّت با امام حسین (علیهالسلام) و اصحابش نمیشود، یاد موجب محشوریّت میشود. اینقدر این یاد مهمّ است که میگوید اگر برای امام حسین (علیهالسلام) گریهات نمیآید، تباکی کن! [یعنی خودت را به حال گریه بزن!] حالا میگوید اگر یاد امام حسین (علیهالسلام) باشی و یک لکّه اشک بریزی، اینقدر این اشک قیمت دارد که اگر آن را در جهنّم بریزند، جهنّم طوفان میشود؛ یعنی تعادل خودش را از دست میدهد؛ چونکه یاد آقا امام حسین (علیهالسلام) بودی. [۲۱]
من از زمانیکه یادم میآید یک دور تسبیح صلوات برای سلامتی امام زمان (عجلاللهفرجه) میفرستم، از زمانیکه یادم میآید؛ یعنی از بچّهگی هم یک دور تسبیح صلوات برای یاوران او میفرستم. هر روز خدا این کار را میکنم.، اگر کاری هم داشتم، وقتی مشتریها ردّ میشدند، این کار را میکردم. [۲۲]
گریه بر امامحسین
عاشورا بوده. انبیای سابق هم عاشورا را احترام میکردند، عاشورا که از زمان امام حسین (علیهالسلام) نیست. مگر آدم نبود که یک لکّه اشک برای امام حسین (علیهالسلام) ریخت و آمرزیده شد؟! همینطور روایت داریم که قوم موسی برای امام حسین (علیهالسلام) مجلس داشتند و گریه میکردند. [۲۳] هر کدام از آنها که دچار مشکلی میشدند، به امام حسین (علیهالسلام) متوسّل میشدند و مشکلشان حلّ میشد. [۲۴]
روایت داریم: وقتی منصور دوانیقی به امام صادق (علیهالسلام) زهر داد، تمام استخوانهای امام بر اثر زهر، آب شده بود، فقط استخوان سرش مانده بود. شخصی نزد امام آمد و گریه کرد. امام فرمود: برو به فکر آخرتت باش! برای جدّم حسین (علیهالسلام) گریه کن! ببین ائمه (علیهمالسلام) تا نَفَس آخر میگویند «حسین!» تا نَفَس آخر میگویند «علی!» اگر امام صادق (علیهالسلام) به این شخص میفرماید: برای جدّم حسین (علیهالسلام) گریه کن! به فکر نجات اوست؛ چون فقط گریه بر امام حسین (علیهالسلام) سبب آمرزش گناهان میشود؛ حتّی اگر گناه ثقلین را داشته باشد؛ اما شرطش این است که بدعتگذار یا طرفدارش نباشد، خدا او را نمیآمرزد، چون بدعتگذار با منیّتی که دارد در مقابل ولایت دکّان باز کرده است. [۲۵]
اینکه میگوید فقط برای امام حسین (علیهالسلام) داریم که عرش، بهشت، فردوس، جهنّم، زمین و آسمان گریه کردهاند، عقیده ولایتیام این است: همانطور که تمام خلقت باید ولایتِ امیرالمؤمنین داشته باشند، تمامشان باید به امام حسین (علیهالسلام) پناه بیاورند؛ تا خدا آنها را بپذیرد؛ درست است که تمام ائمه (علیهمالسلام) کشتیاند؛ اما سفینه نجات، امام حسین (علیهالسلام) است. [۲۶]
گریه آسمان، زمین، بهشت و جهنّم برای امام حسین (علیهالسلام) گریه هماهنگیاست؛ اما گریههای ما آمرزیدنی است. یک لکّه اشک بریزیم تا باعث آمرزش ما شود؛ البتّه گریه باید از روی ولایت باشد؛ وگرنه ابن سعد هم گریه کرد، او گریهاش از روی خباثت بود. ما باید بیچارگی خودمان را ببینیم و بگوییم: حسینجان! ما بیچارهایم! عاشورا نبودیم که جانمان را فدایت کنیم، زینبجان! نبودیم که از تو حمایت کنیم؛ حالا کاری که نمیتوانیم بکنیم، بیچاره بیچارهایم! گریه میکنیم تا فرزند عزیزت امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید و احقاق حقّ از دشمنان مادرت زهرای عزیز (علیهاالسلام) کند؛ این گریه، اتّصال به ولایت است.
کسیکه یک لکّه اشک برای امام حسین (علیهالسلام) با معرفت بریزد، جهنّم تعادلش را از دست میدهد؛ دلیلش این است که هیچ چیزی قدرتش مطابق قدرت گریه بر امام حسین (علیهالسلام) نیست. جهنّم عذاب است، گریه امام حسین (علیهالسلام) رحمت است؛ گریهای که چرا توهین به امام حسین (علیهالسلام) و حضرت زینب (علیهاالسلام) شد؟! آنوقت این لکّهاشک درونش محبّت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)، حضرت زهرا (علیهاالسلام) و امام حسین (علیهالسلام) است، «رحمةِ واسعه» است که در جهنّم میچکد و تمام عذاب نابود میشود. [۲۷]
من بعضیوقتها روی چهارپایه مینشینم، یک سلام به امام حسین (علیهالسلام) میدهم و همینطور میگویم «حسین! حسین!» اشک جاری میشود؛ ما نمیتوانیم عظمت امام حسین (علیهالسلام) را هضم کنیم. اینکه «یا حسین» میگویی، اشکت درمیآید؛ دیگر نیازی به روضه نداری. روایت داریم: اگر گوشهای بروی و اشکی برای امام حسین (علیهالسلام) بریزی، فوراً زهرای مرضیه (علیهاالسلام) و امام زمان (عجلاللهفرجه) آنجا حاضر میشوند و گریه میکنند؛ من میگویم بیایید روضهخوانِ امام زمان (عجلاللهفرجه) بشوید! [۲۸]
عظمت گریه بر امام حسین[۲۹]
روایت صحیح داریم: قوم حضرت موسی برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکردند. عاشورا بوده، امام حسین (علیهالسلام) هم میفرماید: هر روز عاشوراست. اینچه گریهای است که اگر پلک چشمت تَر بشود، خدا تمام گناهانت را میآمرزد؛ حتّی اگر به اندازه گناه جنّ و انس باشد؟ اینجا دارد عظمت حسین (علیهالسلام) را معلوم میکند. مگر تو هفتاد سالت نیست؟! هفتاد سال که گناه ثقلین نمیکنی! (آیا این حرفها در دلتان جلوه کرده؟ از این حرفها قدردانی کنید! والله، حرف من نیست.) از کجا میگویی دارد عظمت امام حسین (علیهالسلام) را معلوم میکند؟ مگر نمیفرماید هر کسی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را به «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳۰] قبول نداشته باشد، عبادت ثقلین کند، او را میسوزانم؟! آخر چه کسی عبادت ثقلین میکند؟! خدا دارد عظمت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را معلوم میکند؛ یعنی امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) اینقدر عظمت دارد که یک محبّتش را به تمام عبادت ثقلین صلح میکند.
اینجا هم خدا دارد عظمت امام حسین (علیهالسلام) را معلوم میکند که میگوید هر کسی برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کند، گناه جنّ و انس را هم کرده باشد، او را میآمرزم. این به تو خیلی ربطی ندارد؛ اما ربطش چیه؟ ربطش این است که امام حسین (علیهالسلام) را بشناسی، ربطش این است که بدانی امام حسین (علیهالسلام) یعنی چه؟ ربطش این است که بدانی چقدر عظمت دارد که خدای تبارک و تعالی گناه ثقلین را کرده باشی و پلک چشمت به واسطه امام حسین (علیهالسلام) تَر بشود، تو را میآمرزد؛ اما اگر کسی حسین شناس باشد، گناه نمیکند.
قدر این حرف را بدانید! والله، اگر یک سال در این حرف کار بکنید، کار نکردید! اینقدر به نظر من این حرف اهمّیّت دارد که باید حسین شناس باشی و معرفت داشته باشی و گریه کنی. حالا من به شما میگویم تا این حرف را قبول کنید! عزیزان من! مگر ابن سعد گناه ثقلین کرد؟ نه! به خون امام حسین (علیهالسلام) شرکت کرد. اینقدر گریه کرد که از ریش نحس نجسش اشک میچکید، چرا اهل جهنّم است؟ چرا خدا او را نیامرزید؟ چون گریهاش از روی کفر بلند میشد؛ پس گریه باید از روی محبّت باشد؛ تا ارزش داشته باشد. توجّه بفرمایید!
درباره امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) داریم: وقتیکه شهید شد، منادی ندا داد: «ارکان خدا شکست»؛ اما حالا که امام حسین (علیهالسلام) شهید شده، درخت، ریگ، عرش، آسمان، بهشت، جنّات، جهنّم گریه میکند. حالا عزیز من! این گریهای که تو میکنی، باید اینجوری باشد. اگر تو برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کنی که گناهانت را بیامرزد، این گریه نتیجه ندارد، ارزش ندارد. چرا ارزش ندارد؟ این مثل این است که من الآن پنجاه هزار تومان قرض دارم، میگویم شما بیا پنجاه هزار تومان به من بده تا قرضم را بدهم. این ارزش ندارد، من تو را نمیخواهم که! پس برای چه تو را میخواهم؟ برای اینکه قرضم را بدهی و مشکلم را حلّ کنی؛ پس اگر برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کنی تا خدا گناهانت را بیامرزد، مثل همان است؛ [یعنی با خدا معامله کردی].
حالا ما باید چهجور باشیم؟ ما باید برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کنیم که چرا توهین به او شده؟! اگر تو اینجوری باشی، گناهانت هم آمرزیده میشود؛ یعنی معرفت درباره آقا امام حسین (علیهالسلام) داشته باشی.
قبلاً گفتم: ما سه نوع گریه داریم: گریه کفر به ولایت که برای بیچارگی اینها گریه کنیم. گریه عُقده که برای مشکلات خودمان گریه کنیم؛ اما یک گریهای است که امام زمان (عجلاللهفرجه) میکند؛ میفرماید: «صبح و شام گریه میکنم، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم؛ بهخاطر توهینی که به عمّهام شد.» تو باید معصوم باشی و گریه کنی، مصداق برای شما بیاورم: مگر بهشت و فردوس، آسمان، ریگ، جهنّم میخواهند آمرزیده شوند که گریه میکنند؟ نه! تو هم باید اینجور برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کنی؛ این است معرفت به امام حسین (علیهالسلام)! مگر آنها نسبت به خودشان معصوم نیستند؟! تو هم باید نسبت به امام حسین (علیهالسلام) معصوم باشی؛ نه اینکه گناه کنی و با گریه خدا گناهانت را بیامرزد! حیف از آن مرغهایی که میخوری!
حالا چرا تمام اشیای خلقت برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکنند؟ آیا میدانید چرا؟ وقتی امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) شهید شد، منادی ندا داد: «ارکان خدا شکست»؛ اما نگفت تمام خلقت برای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گریه میکند؛ فقط برای امام حسین (علیهالسلام) گفته؛ چونکه امام حسین (علیهالسلام) جسارتش افشا شد؛ یعنی اسب به بدن امام حسین (علیهالسلام) تازاندند، سرش را چهل منزل بردند. جنایتشان را افشا کردند، این مصیبت یک مصیبتی بود که اینها افشا کردند، خدای تبارک و تعالی هم افشا میکند. جسارت به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یک ثانیه بود، شمشیر به فرق مبارکش زدند. جسارت به امام حسن (علیهالسلام) این بود که به او زهر دادند؛ اما جسارت به امام حسین (علیهالسلام) را افشا کردند، حالا خدا هم عظمت امام حسین (علیهالسلام) را افشا میکند و میگوید: «اگر پلک چشمت تَر بشود، خدا از تمام گناهانت میگذرد، حتّی اگر گناه جنّ و انس را کرده باشی؛ اما معصوم باشی، نه اینکه بخواهی گناهانت را بیامرزد.
عزیزان من! اگر شما هم با خدا باشید، خدا افشایتان میکند. چرا میگوید اگر توهین به یک مؤمن کردی، خانه مرا خراب کردی؟ دارد تو را هم افشا میکند. من نمیخواهم خودم را افشا کنم؛ اما یک چیزهایی را یادتان میدهم. من روز عاشورا که میشد، پابرهنه میشدم، سرِ باز میدویدم، یک چرخ هم داشتم، تا آنجا که میتوانستم در بیابان میرفتم که هیچکس نباشد. فقط برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکردم و سلام به امام حسین (علیهالسلام) میدادم. بعضیوقتها هم میگفتم آنها خاک بر سرشان میریختند، من هم میریختم، تا بعد از ظهر آنجا بودم. [۳۱]
امام حسین (علیهالسلام) سفینه نجات است. تمام خلقت؛ یعنی آسمان، لوح، قلم، بهشت و فردوس؛ تاحتّی جهنّم برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکند. یکی از علماء از من سؤال کرد: جهنّم که در غضب خداست، برای چه گریه میکند؟ گفتم: از روی هماهنگی گریه میکند، میخواهد با تمام خلقت هماهنگ باشد. بعد به این آقا گفتم: یک گریهای داریم که گریه ذوق است، یک گریههایی است که گریه بیاختیاری است، شما الآن یک دفعه چشمت به قبر آقا علی بن موسی الرّضا (علیهماالسلام) یا آقا امام حسین (علیهالسلام) میافتد، گریه میکنی؛ این گریه ذوق است. پدرت یا پسرت میخواهد به مکّه برود، یک مرتبه گریه میکنی، این گریه ذوق است. این گریهها تکذیبنشده؛ اما اگر میگوید برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کن! دارد به شما دستور میدهد که امام حسین (علیهالسلام) سفینه نجات است. شما وقتی حساب میکنی، میبینی که تمام اینها نور واحدند؛ یکی هستند، همهشان از نور خدا به وجود آمدهاند؛ اما خدا هر کسی را یک حسابی رویش میکند؛ پس هر گریهای که گریه نیست. گریهای که تأیید باشد، گریهای که از روی ولایت بلند شود، نه از روی نجاست. ابن سعد گریهاش از روی نجاست و خباثت بود؛ این گریه ارزش ندارد. گریهای ارزش دارد که از ولایت سرچشمه بگیرد.
روایت داریم که خود ولایت هم گریه میکند. چرا خود ولایت گریه میکند؟ خدای تبارک و تعالی مقصدش ولایت است، مقصدش علی (علیهالسلام) است، مقصدش حسین (علیهالسلام) است؛ اما خدا یک خواست دارد، حالا به خواست خدا جسارت شده است. خدا ناراحت است، حالا ولایت برای خواست خدا گریه میکند؛ چون به خواست خدا خدشه خورده است. به خواست خدا توهین شده است. میگوید اگر به یک شیعه توهین کنی، هیچ عبادتت را قبول نمیکنم؟ میگوید چرا توهین کردی؟ همانطور که میگوید اگر حبّ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نداشته باشی، عبادت ثقلین کنی، تو را نمیآمرزم؛ پس این حرف صحیح است که خدا یک خواست دارد. حالا چرا اینها اینجورند؟ به عقیده ولایتی من دارند نجوا میکنند. [۳۲]
گریه خیلی جاها منع شده. فقط برای امام حسین (علیهالسلام) باید گریه کرد، ایراد میکنند که چطور پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در فوت پسرش ابراهیم گریه کرد؟ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گریهاش شکرانه بود. آقا امام حسین (علیهالسلام) روی زانویش بود، ابراهیم هم روی زانوی دیگرش بود، دست بر سر این دو میکشید و کِیْف میکرد. جبرئیل نازل شد: یا محمّد! کِیْف میکنی؟ یکی از اینها را باید قربانی یکی دیگر کنی. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) حساب کرد که چه کار کنم؟ اگر حسین (علیهالسلام) را قربانی کنم، زهرا (علیهاالسلام) ناراحت میشود، علی (علیهالسلام) ناراحت میشود، خودش ناراحت میشود، زینب (علیهاالسلام) هم ناراحت میشود. گفت: ابراهیم را فدا میکنم. حالا که ابراهیم را فدا کرده، گفت قبرش را محکم کن! بعد فرمود: «خدا رحمت کند کسی را که محکم کار کند.» اگر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گریه میکرد، گریهاش شکرانه بود؛ میگفت: خدایا! شکر، تا من رفتم یک ذرّه کِیْف کنم، جلوی مرا گرفتی. خدایا! شکر که من ابراهیم را فدای حسین (علیهالسلام) کردم. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گریه شوق میکند؛ نه برای ابراهیم، جان ابراهیم در دستش است؛ اینکه گریه ندارد!
آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) درباره مادرش خیلی دخالت نمیکند، در صحرای کربلا هم خیلی دخالت نمیکند؛ اما میگوید گریه میکنم، اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم؛ بهخاطر توهینی که به عمّهام زینب (علیهاالسلام) شد. دلیل این که امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید اشک چشمم تمام شود خون گریه میکنم، این است زینب (علیهاالسلام) دفاع از ولایت کرد. ببین آنجا میگوید: السّلام علیک یا مطيع لله و لِرسوله عبد الصّالح، پدر و مادرم به قربانتان! مگر اصحاب امام حسین (علیهالسلام) چه کار کردند؟ حمایت از ولایت کردند؛ حالا میگوید: پدر و مادرم به قربانت، اینجا چه میگوید؟ اینجا میگوید: اگر اشک چشمم تمام شود خون گریه میکنم. شما دفاع از چه کسی میکنید بدبختهای بیچاره؟! شما دفاع از چه کسی کردید، دفاع از چه کسی میکنید؟! این حرفها را باید توی خودتان پیاده کنید، رفقای عزیز! بیایید گریهای که امام زمان (عجلاللهفرجه) میکند را بکنید! گریههایی نکنید که از جیبتان میرود. [۳۳]
- ↑ سخنرانی شناخت امام، مشهد 88 (دقیقه 13) و امام زمان؛ ذکر الله 79 (دقیقه 21) و ام ابیها 78 (دقیقه 51)
- ↑ شناخت امام مشهد 88 و کتاب جامع ولایت
- ↑ امام زمان؛ ذکر الله 79 و مستقل و محدوده 91 و این الرجبیون 76
- ↑ شهادت حضرتزهرا 85 و ام ابیها 78
- ↑ ناراحتی از حرف خلق (کوثر) (دقیقه 4 و 14)
- ↑ (سوره النجم، آیه ۴)
- ↑ (سوره الكوثر، آیه ۱)
- ↑ ناراحتی از حرف خلق (کوثر) 74 و گریه 84 و روح خلقت ولایت است 78
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ شهادت امامحسن و امامرضا 85
- ↑ حرکت امامحسین از مدینه به مکه 84 و شب تاسوعای 76
- ↑ بوی ولایت 76 و حرکت امامحسین از مدینه به مکه 84 و ولایت در خلقت کفو ندارد 80 و شب تاسوعای 76
- ↑ شهادت امامحسن و امامرضا 85 و ولایت امر خداست 77
- ↑ اربعین 80 و شهادت امامحسن و امامرضا 85 و ولایت امر خداست 77 و ظاهر شدن امام حسن؛ رمضان ۹۴
- ↑ ولایت امر خداست 77
- ↑ قدردانی از جلسه 85
- ↑ یقین 75
- ↑ مشهد 90؛ عنایت امامرضا به زوار 90
- ↑ اربعین 91
- ↑ خلق و امر 75
- ↑ اربعین 89
- ↑ یاد 81
- ↑ نیمه شعبان 81؛ احکام جشن و روضه؛ شرط یاوری امام زمان 81
- ↑ منیت پرچم شیطان است
- ↑ اتصال به امامحسین 85
- ↑ اجازه گفتن 85 و ارتباط خلقت با امامحسین
- ↑ حر
- ↑ درباره حضرتزینب
- ↑ امامحسین؛ شناخت ولایت
- ↑ عظمت گریه با معرفت 81 (دقیقه 11 و 17 و 21 و 23) و گریه ولایت (دقیقه 30 و 38)
- ↑ (سوره المائدة، آیه ۳)
- ↑ عظمت گریه با معرفت 81
- ↑ گریه ولایت 77
- ↑ گریه 84 و تاسوعا ۹۱



















