روایت: قضایای بازسازی قبر حضرت رقیه

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

ملا محمد هاشم خراسانی حکایت نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها در سال ۱۲۸۰ هجری قمری را این چنین نقل می‌کند: جناب آقا سید ابراهیم دمشقی که نَسَبش به سید مرتضی علم‌الهدی منتهی می‌شد و سن شریفش بیش از نود سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبی دختر بزرگ ایشان حضرت رقیّه دختر امام حسین سلام الله علیه را در خواب دید که فرمودند: «به پدرت بگو به والی بگوید میان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذیت است، بیاید قبر و لحد مرا تعمیر کند.» دختر به سيد عرض کرد، ولی سید از ترس اهل تسنن، به خواب اعتنا ننمود. شب دوم دختر وسطی سید همین خواب را دید و به پدر گفت، ترتیب اثری نداد. شب سوم دختر کوچک سید همین خواب را دید و به پدر گفت، باز ترتیب اثری نداد. شب چهارم خود سید، حضرت رقیّه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: چرا والی را خبردار نکردی؟ سید بیدار شد، صبح نزد والی شام رفت و خوابش را گفت. والی به علماء و صلحاء شام از شیعه و سنی امر کرد که غسل کنند و لباس‌های پاکیزه بپوشند، به دست هر کس قفل ورودی حرم مطهر باز شد، همان کس برود و قبر مقدس او را نبش کند، پیکر را بیرون آورد تا قبر را تعمیر کنند. صلحاء و بزرگان از شیعه و سنی در کمال آداب غسل کردند و لباس پاکیزه پوشیدند. قفل به دست هیچ کس باز نشد، مگر به دست خود مرحوم سید؛ و چون میان حرم آمدند، کلنگ هیچ کدام بر زمین اثر نکرد، مگر به دست سید ابراهیم. حرم را قُرق کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین حضرت رقیه سلام‌الله علیها، میان لحد صحیح و سالم است، اما آب زیادی میان لحد جمع شده است. سید ابراهیم در قبر رفت، همین که خشت بالای سر را برداشت، دیدند سید افتاد. زیر بغلش را گرفتند، هِی می‌گفت: ای وای بر من، وای بر من! به ما گفته بودند یزید لعنة الله علیه، زن غسّاله و کفن فرستاده، ولی اکنون فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با لباس خودش دفن شده. من بدن را منتقل نمی‌کنم، می‌ترسم بدن را منتقل کنم و دیگر به عنوان "رقیّه بنت الحسین" شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم. سید بدن شریف را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدین گونه بالای زانو خود نگه داشت و گریه می‌کرد تا اینکه قبر را تعمیر کردند. وقت نماز که می شد، سید بدن حضرت را بالای جایی پاکیزه می‌گذاشت. پس از فراغ از نماز، برمی‌داشت و بر زانو می‌نهاد، تا اینکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند، سید بدن را دفن کرد. و از معجزه آن حضرت این‌که سید در این سه روز احتیاج به غذا و آب و تجدید وضو پیدا نکرد و چون خواست بدن را دفن کند، دعا کرد که خداوند پسری به او عطا فرماید. دعای سید به اجابت رسید و در سن پیری خداوند پسری به او لطف فرمود که نام او را سید مصطفی گذاشت. آنگاه والی، واقعه را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت؛ او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف حضرت رقیّه و امّ کلثوم و سکینه سلام الله علیهن را به سید ابراهیم واگذار کرد. این قضیه در سال ۱۲۴۲ هجری شمسی رخ داده.

اسرار الشهادة، ص٤٠٦ منتخب التواریخ، ص۳۸۸ مقتل جامع مقدم، ج۲، ص۲۰۸ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۱۰۳

[ فهرست آیات و روایات ]

صفحاتی که به این آیه/روایت ارجاع داده‌اند

حاج   حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه