روایت: اشراف حجت خدا به زبان تمام موجودات

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

إِسْحَاقُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَقْرَعِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُوحَمْزَةَ نُصَيْرٌ اَلْخَادِمُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا‌مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ، فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ: هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُواَلْحَسَنِ عَلَيْهِ‌اَلسَّلاَمُ وَ لاَ رَآهُ أَحَدٌ، فَكَيْفَ هَذَا؟ أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ، فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْءٍ وَ يُعْطِيهِ اَللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ اَلْأَنْسَابِ وَ اَلْآجَالِ وَ اَلْحَوَادِثِ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ اَلْحُجَّةِ وَ اَلْمَحْجُوجِ فَرْقٌ.

نصير خادم گويد: بارها شنيدم كه ابامحمد [امام حسن عسكرى] عليه‌السلام با غلامان خود به زبان‌های خودشان ترکی و رومى و صقلابى سخن می‌گفت. من از این تعجب كردم و با خود گفتم: ايشان در مدينه متولد شده و تا ابوالحسن [امام هادی] عليه‌السلام از دنیا رفت، به کسی ظاهر نشد و كسى او را نديد، پس این‌ چگونه است؟ من اين را با خودم می‌گفتم كه حضرت رو به من کرد و فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى حجت خود را از ساير مخلوقاتش مشخص و متمایز کرده در همه چیز و علم لغات و شناخت انساب و مرگها و حوادث را به او عطا فرموده و اگر چنين نبود، ميان حجت و محجوج (کسی که مغلوب حجت شود) فرقی نبود.

کافی ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱

***

أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي‌بَصِيرٍ قال: قُلْتُ لِأَبِي‌الحَسَنِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، بِمَ يُعْرَفُ الإِمَامُ؟ فَقَالَ: بِخِصَالٍ، أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَيْءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِيهِ فِيهِ بِإِشَارَةٍ إِلَيْهِ لِتَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةً، وَ يُسْأَلُ فَيُجِيبُ وَ إِنْ سُكِتَ عَنْهُ اِبْتَدَأَ، وَ يُخْبِرُ بِمَا فِي غَدٍ، وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ، ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَامُحَمَّدٍ! أُعْطِيكَ عَلاَمَةً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ. فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ، فَكَلَّمَهُ الخُرَاسَانِيُّ بِالْعَرَبِيَّةِ، فَأَجَابَهُ أَبُوالحَسَنِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ بِالْفَارِسِيَّةِ. فَقَالَ لَهُ الخُرَاسَانِيُّ: وَالله جُعِلْتُ فِدَاكَ، مَا مَنَعَنِي أَنْ أُكَلِّمَكَ بِالْخُرَاسَانِيَّةِ غَيْرُ أَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ لاَ تُحْسِنُهَا. فَقَالَ: سُبْحَانَ الله، إِذَا كُنْتُ لاَ أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ؟ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَامُحَمَّدٍ! إِنَّ الإِمَامَ لاَ يَخْفَی‌ عَلَيْهِ كَلاَمُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لاَ طَيْرٍ وَ لاَ بَهِيمَةٍ وَ لاَ شَيْءٍ فِيهِ الرُّوحُ، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ.

ابوبصير گويد: به حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم عليه‌السلام گفتم: قربانت گردم، امام به چه چیز شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند خصلت؛ اما اولین آنها چیزی است كه پدرش قبلاً در مورد او ذکر نموده با اشاره‌ای که به او کرده تا بر مردم حجت باشد؛ و از او سؤال می‌شود و جواب می‌گويد؛ و اگر سؤال پرسیده نشود، خودش شروع كند؛ و از آینده خبر می‌دهد؛ و به هر زبانی‌ با مردم سخن می‌گويد، سپس به من فرمود: ای‌ ابامحمد! پيش از آنكه برخيزی‌ نشانه‌ای به تو نشان می‌دهم. طولی‌ نكشيد كه مردی‌ از خراسان بر ما وارد شد و به زبان عربی‌ با حضرت سخن گفت و حضرت عليه‌السلام به فارسی‌ جوابش را داد. مرد خراسانی‌ گفت: قربانت گردم، به خدا سوگند آنچه مانع من شد که با شما به زبان خراسانی سخن بگویم، این بود که گمان کردم آن را خوب نمی‌دانید. حصرت فرمود: سبحان اللّٰه! اگر من نتوانم به خوبی جواب تو را بدهم، چه فضیلتی بر تو دارم‌؟ سپس به من فرمود: ای‌ ابامحمّد! همانا امام، سخن هيچ يک از مردم و نه پرنده و نه چهارپا و نه چیزی که روح دارد، بر او پوشیده نیست؛ پس هر كه اين خصلت‌ها در او نباشد، او امام نيست. اصول کافی، ج۱، ص۲۸۵

مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج۶، ص۲۶۰

***

عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الخَطَّابِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِالله بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِالله بْنِ القَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ يَرْفَعُهُ إِلَی‌ الحَسَنِ وَ أَبِي‌الجَارُودِ وَ ذَكَرَاهُ عَنْ أَبِي‌سَعِيدٍ الهَمْدَانِيِّ قَالَ: قَالَ الحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: إِنَّ لِله مَدِينَةً فِي المَشْرِقِ وَ مَدِينَةً فِي المَغْرِبِ، عَلَی‌ كُلِّ وَاحِدٍ سُورٌ مِنْ حَدِيدٍ، فِي كُلِّ سُورٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مِصْرَاعٍ، يَدْخُلُ مِنْ كُلِّ مِصْرَاعٍ سَبْعُونَ أَلْفَ لُغَةِ آدَمِيٍّ، لَيْسَ مِنْهَا لُغَةٌ إِلاَّ مُخَالِفُ الأُخْرَی‌، وَ مَا مِنْهَا لُغَةٌ إِلَّا وَ قَدْ عَلِمْنَاهَا، وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا اِبْنُ نَبِيٍّ غَيْرِي وَ غَيْرُ أَخِي، وَ أَنَا الحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.

ابی‌‌سعيد همدانی‌ گوید: امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: همانا خداوند شهری در مشرق و شهری‌ در مغرب دارد [جابلقا و جابرسا] که گرداگرد هر كدام دیوار بلندی است از آهن، در هر دیواری‌ هفتاد هزار لنگه در است، از هر دری هفتاد هزار زبان آدمی‌ در جریان است كه همگی با يکديگر تفاوت دارند، و هیچ‌کدام از این زبانها نیست مگر این‌که ما به آن علم داریم، و در این دو شهر و ما بین این دو شهر، پسر پيغمبری‌ جز من و برادرم نيست، و من بر همه آنها حجتم.

بصائرالدرجات في فضائل آل‌محمد علیهم‌السلام، ج۱، ص۴۹۲ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۵۴، ص۳۲۹

[ فهرست آیات و روایات ]

صفحاتی که به این آیه/روایت ارجاع داده‌اند

حاج   حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه