<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85</id>
	<title>منتخب: پیامبر اکرم - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-10T12:56:28Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85&amp;diff=1025&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;امام‌زمان&#039; به &#039;امام زمان&#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85&amp;diff=1025&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-05T05:18:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;امام‌زمان&amp;#039; به &amp;#039;امام زمان&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌ الله و برکاته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً أحد است. حضرت‌ زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌ باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==افشای ولایت، رسالت پیامبر{{ارجاع|سخنرانی [[شناخت امام]]، مشهد 88 (دقیقه 13) و [[امام زمان؛ ذکر الله]] 79 (دقیقه 21) و [[ام ابیها]] 78 (دقیقه 51)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|pyambar}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم {{صلی}} چقدر زحمت کشید! روایت داریم: این‌قدر مشرکین او را زدند، پشت دیواری انداختند و گفتند از دنیا رفت؛ او را رها کنید! پیامبر {{صلی}} در حالی‌که خون از سر و پایش می‌ریخت، پیش عمویش حمزه آمد. حمزه گفت: عموجان! چه شده؟! پیامبر {{صلی}} فرمود: عموجان! اسلام بیاور! حمزه ناراحت و عصبانی شد که با پسر برادرش این‌جوری کرده‌اند، بلند شد، شمشیر در دست گرفت و نزد مشرکین آمد و گفت: اگر کسی به محمّد حرفی بزند و او را اذیّت کند، گردنش را می‌زنم. حمزه خیلی شجاع بود! مشرکین همان‌طور که از آقا ابوالفضل {{علیه}} می‌ترسیدند، از حمزه هم می‌ترسیدند. حالا پیامبر {{صلی}} چقدر زحمت کشید! مگر زحمتش شوخی است؟! خاکستر بر سرش ریختند! به او می‌گفتند: طرف ما بیا تا به تو زن بدهیم، پول بدهیم، مقام و شوکت بدهیم، حضرت فرمود: خدا را قبول دارید؟ گفتند: آری! فرمود: به خدا قسم! اگر این‌قدر توان داشته‌ باشید که ندارید، خورشید را در یک دستم و ماه را در دست دیگرم بگذارید، می‌گویم {{متمایز|«لا إله إلّا الله»}}؛ اما درون پیامبر {{صلی}} {{متمایز|«علی ولیّ‌الله»}} است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد پیامبر {{صلی}} را پرورش می‌دهد که همه خلقت تا حتّی ملائکه آسمان، امرش را که علی‌ بن‌ ابی‌طالب {{علیه}} است، را اطاعت کنند. مردم معجزات پیامبر {{صلی}} را دیدند، عدّه‌ای آمدند و گفتند اگر خدایِ تو برحقّ است و تو را فرستاده، ماه دو پاره [دو نیم] شود و در آسمان بیاید. حضرت اشاره کرد و ماه دو نیم شد؛ شَقُّ‌القَمَر یعنی این. اگر پیامبر {{صلی}} به ماه امر کرد، امیرالمؤمنین علی {{علیه}} خورشید را برگرداند، ماه نسبت به خورشید کوچک‌تر است. شما که علم جغرافیا دارید، مگر خورشید این‌ است که شما دارید می‌بینید؟! صدها کُرات، هر کدام خورشید دارند. حالا مگر قبول کردند؟! تازه گفتند محمّد سِحر کرده‌ است! سِحر در یک شهر قرار می‌گیرد؛ اما از هر شهری آمدند و گفتند ما دیدیم که ماه دو نیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیزان من! پیامبر {{صلی}} چقدر زحمت کشید و خونِ‌دل خورد! دلش می‌خواست که مردم طرف امر خدا بیایند. حالا خدا می‌خواهد مقصدش را افشا کند، مقصد خدا، علی‌ بن‌ ابی‌طالب {{علیه}} است. امر کرد: یا محمّد! باید علی را معرّفی کنی. ذرّه‌ای پیامبر {{صلی}} کُندی کرد؛ البتّه کُندیِ پیامبر {{صلی}} برای این‌ بود که عظمت این حرف معلوم شود و مردم قدری ارزش ولایت را بفهمند. پیامبر {{صلی}} با این کارش دارد می‌گوید: ای خلقت! من که اشرف‌ مخلوقات هستم و قرآن به‌ من نازل‌ شده، من که باید تمام ممکنات اطاعتم کنند و تسلیمم باشند، این‌قدر افشای ولایت عظمت دارد که وقتی ذرّه‌ای در آن کُندی کردم، خدا گفت هیچ‌ کاری نکرده‌ای، همه کار و عبادت و اطاعتم را کنار گذاشت و فرمود اگر علی {{علیه}} را معرّفی نکنی، رسالتت را انجام نداده‌ای؛ پس {{متمایز|رساندن رسالت، افشا کردن ولایت}} است؛ یعنی مقصد خدا نبوّت نیست، مقصد خدا ولایت است. {{ارجاع|[[شناخت امام]] مشهد 88 و کتاب [[جامع ولایت]]}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام انبیاء اذیّت شدند، مثلاً حضرت‌ یحیی، سرش را بریدند، حضرت‌ زکریّا داخل درختی قایم شد، درخت را با اَره دو نیم کردند؛ اما خدا به او گفت صبر کن! صدایت در نیاید! به پیامبرِ ما أبتر می‌گفتند؛ اما با او این‌ کارها را نکردند و این صدمه‌ها را به او نزدند، پیامبر {{صلی}} حتّی‌ الإمکان احترام داشته‌ است؛ پس چرا می‌گوید: {{متمایز|«ما اُوذِیَ»؟}} یعنی هیچ‌ پیامبری از بین صد و بیست و چهارهزار پیامبر، مثل من اذیّت نشده‌ است. پیامبر {{صلی}} به‌ واسطه این می‌گوید {{متمایز|«ما اُوذِیَ»}} که عمر پیش پیامبر {{صلی}} می‌آمد، صبح که می‌شد عمر و ابابکر را می‌دید، عثمان را می‌دید، طلحه و زبیر را می‌دید، دشمنان عزیزکرده‌اش، دشمنان حقیقت خودش را می‌دید، می‌دانست که عمر زهرای‌ عزیزش را می‌زند. ابابکر خلافت را غصب می‌کند. قنفذ زهرای‌ عزیز {{علیها}} را می‌زند و دستش را می‌شکند و چه بر سرش می‌آید؟ والله، پیامبر {{صلی}} می‌دید، به‌ دینم! می‌دید که عمر، زهرا {{علیها}} را فشار می‌دهد و طناب گردن حیدر {{علیه}} می‌اندازد. این‌ است که پیامبر {{صلی}} می‌گفت {{متمایز|«ما اُوذِیَ»}}، به این خاطر اذیّت می‌شد. {{ارجاع|[[امام زمان؛ ذکر الله]] 79 و [[مستقل و محدوده]] 91 و [[این الرجبیون]] 76}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام کسانی‌که دور پیامبر {{صلی}} بودند، می‌خواستند ضربه به دین، به اسلام بزنند، آخر هم ضربه زدند. این منافقین، یعنی عمر و ابابکر با هم متّحد شدند، متوجّه شدند که زهرای‌ عزیز {{علیها}} یک شخصیّتی است، به‌ خاطر همین تصمیم گرفتند اوّل پیامبر {{صلی}} را از بین ببرند. عمر و ابابکر در خانه پیامبر {{صلی}} جاسوس گذاشتند، یکی حفصه، یکی عایشه. این‌ها جاسوس بودند، در قرآن‌مجید آمده‌ است که حفصه و عایشه، پیامبر {{صلی}} را کشتند؛ چون‌که می‌خواستند به مقصدشان برسند. دفعه اوّل به پیامبر {{صلی}} زهر دادند، نخورد. گفتند: چرا نمی‌خوری؟ گفت: زهر در این غذاست. دفعه دیگر امر شد که بخور! پیامبر {{صلی}} خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا حضرت‌ زهرا {{علیها}} از پیامبر {{صلی}} حمایت نکرد؟ می‌توانست دفاع کند و بگوید شما دو نفر پدرم را کشتید. چرا حمایت نکرد؟ به عقیده ولایتی من، حضرت‌ زهرا {{علیها}} مثل امام‌ صادق {{علیه}} است. در آن‌موقعی که امام‌ صادق {{علیه}} داشت قدری پیش می‌رفت، فقه و اصول می‌گفت و شاگرد داشت، به او گفتند شما حجّت خدایی؟ فرمود: من هم منتظرم. زهرای‌ عزیز {{علیها}} منتظر است که جانش را فدای امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کند، دارد جانش را پرورش می‌دهد که فدای امیرالمؤمنین {{علیه}} کند، همین‌جور که خودش و فرزندش محسن را فدا کرد. {{ارجاع|[[شهادت حضرت‌زهرا 85]] و [[ام ابیها]] 78}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حمایت خدا از پیامبر و نزول سوره کوثر{{ارجاع|[[ناراحتی از حرف خلق]] (کوثر) (دقیقه 4 و 14)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|pyambar2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا در تمام خلقت، مانند پیامبر اکرم {{صلی}} خلق نکرده، قرآن به او نازل شده‌ است، {{آیه|إن هُوَ إلّا وَحیٌ یُوحی|سوره=۵۳|آیه=۴}}، علم اوّلین و آخرین را دارد، چیزی به پیامبر {{صلی}} داده که به‌ هیچ بشری نداده‌ است، پیامبر {{صلی}} در همه خلقت به‌غیر از امیرالمؤمنین علی {{علیه}} ممتاز است. دارای چیزی است که هیچ‌کس آن‌را ندارد، دختری مانند زهرای‌ عزیز {{علیها}} به او داده، کوثر به او داده‌ است. پیامبر {{صلی}} فرمود: زهرا {{علیها}} اُمّ أبیهاست، مادر پدرش است؛ یعنی اگر زهرا {{علیها}} نبود، خلقت نبود. همین‌طور دامادی مانند امیرالمؤمنین علی {{علیه}}، امام‌ حسن {{علیه}} و امام‌ حسین {{علیه}} را به پیامبر {{صلی}} داده، درست‌ است که از صُلب امیرالمؤمنین {{علیه}} هستند؛ ولی بچّه‌های پیامبرند. تمام خلقت در اختیارش است، وقتی خدای تبارک و تعالی خلقت را خلق کرد، فرمود: باید نبیّ مرا اطاعت کنید! اگر نکنید، مانند شیطان گم‌شو هستید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا به پیامبر {{صلی}} با این‌همه عظمت، {{متمایز|«أبتر»}} یعنی بی‌عقبه می‌گویند. وقتی این جمله را به او گفتند، خصوصیاتی از بشر در پیامبر {{صلی}} هست، گاهی اوقات غمگین می‌شود. غمگینی او برای این‌ است که پسری به‌ نام ابراهیم داشت، آقا امام‌ حسین {{علیه}} روی یک زانویش و ابراهیم روی زانوی دیگرش بود. پیامبر {{صلی}} قدری کیف می‌کرد و لبخند می‌زد، دست روی سر آقا امام‌ حسین {{علیه}} و ابراهیم می‌کشید. فوراً جبرئیل نازل‌ شد و گفت: حقّ سلامت می‌رساند، یا رسول‌ الله! کِیْف می‌کنی؟ یکی از این‌ها را باید قربانیِ یکی‌ دیگر کنی! ببینید دنیا کِیْف ندارد، کِیْف برای بعد از دنیاست. من نمی‌گویم بچّه‌تان، زن‌تان، دخترتان را نخواهید، آن‌ها را بخواهید؛ اما کِیْف حقیقی در آخرت است. پیامبر {{صلی}} حساب کرد که اگر امام‌ حسین {{علیه}} را قربانیِ ابراهیم کنم، حضرت‌ زهرا {{علیها}} ناراحت می‌شود، امیرالمؤمنین {{علیه}}، امام‌ حسن {{علیه}} و حضرت‌ زینب {{علیها}} ناراحت می‌شوند، خودش هم ناراحت می‌شود، گفت: یا أخا جبرئیل! من ابراهیم را فدای حسین {{علیه}} می‌کنم، طولی نکشید که آقا ابراهیم از دنیا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به پیامبر {{صلی}} أبتر گفتند، جبرئیل نازل‌شد و گفت: یا محمّد! حقّ سلامت می‌رساند، تو عَقَبه داری، من به تو علی {{علیه}} و زهرا {{علیها}} دادم، کوثر دادم، همه خلقت در اختیار توست، تمام خوب‌ها، تمام ولایتی‌ها بچّه تو هستند. آن‌ها بی‌عقبه‌اند. آیا عاص [که به پیامبر {{صلی}} گفت تو أبتر هستی] عَقَبه دارد؟ آیا ابوسفیان عَقَبه دارد؟ والله، این‌ها اگر عَقَبه نداشتند، به نفع‌شان بود. آخر این ابوسفیانی که پسرش یزید و معاویه است، این عَقَبه است؟ الآن می‌فهمد کاش بی‌عَقَبه بود! فکر نکردند و این حرف را به پیامبر {{صلی}} زدند! رفقا! اگر فاسق و فاجری حرفی به شما زد، ناراحت نشوید! بدانید این‌ شخص همان صفت را دارد، از نسل آن‌ها نیست؛ ولی پیرو آن‌هاست که شما را ناراحت می‌کند. پیامبر {{صلی}} هم فرمود: {{متمایز|«اگر به عمل قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی.»}} این‌شخص جزء قوم ابوسفیان و عاص است، مثل آن‌ها ضدّ دین است که این حرف‌ها را می‌زند؛ تا شقاوتش تکمیل شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا قرآن را برای افشای ولایت و شیعه نازل کرده، وقتی عاص‌ بن‌ وائل به پیامبر {{صلی}} جسارت کرد و گفت: یا محمّد! تو أبتر هستی. فوراً آیه نازل‌شد: {{آیه|إنّا أعطیناک الکَوثر. فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انحَر. إنّ شانئک هُو الأبتَر.|سوره=۱۰۸|آیه=۱}}: یا محمّد! خودشان أبتر هستند، تو این‌طور نیستی! من به تو فاطمه {{علیها}} دادم، کوثر و سلسبیل به تو دادم. آیا می‌فهمید کوثر چیست؟ به آب تعبیر کرده‌اند؛ یعنی من آب را مهریه زهرا {{علیها}} کردم، خودِ زهرا {{علیها}} که هیچ! اگر مهریه‌اش نباشد تمام عالم خشک می‌شود. تا می‌گویی کوثر، شما به خیال‌تان نهری در بهشت است که به آن کوثر می‌گویند و آن‌ را به پیامبر {{صلی}} داده‌ است، این‌ نیست. کوثر به معنی هستی خداست؛ یعنی آنچه را که خدا خلقت کرده‌ است، هستیِ آن زهراست. {{ارجاع|[[ناراحتی از حرف خلق]] (کوثر) 74 و [[گریه]] 84 و [[روح خلقت ولایت است]] 78}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;section end=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
[[رده: منتخب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>