<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B1</id>
	<title>منتخب: میثم تمار - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-07T22:54:38Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;diff=1224&amp;oldid=prev</id>
		<title>imported&gt;Alavi در ‏۱۷ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۴۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;diff=1224&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2025-06-17T14:45:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌ الله و برکاته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً أحد است. حضرت‌ زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌ باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گفتار متقی{{ارجاع|[[تفکر]] 76 (دقیقه 11) و [[ایجاد]] 87 (دقیقه 47)}}==&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|meysam}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت داریم که اشخاصی بودند که تا چندهزار شتر سرخ‌مو داشتند؛ اما امیرالمؤمنین {{علیه}} درِ دکّان میثم می‌رفت و به آن خرمافروش که ولایت خود را نفروخته سر می‌زد. تشکّر از ولایت میثم می‌کند، می‌گوید: ولایتی که به تو دادم، به باد فنا ندادی، امیرالمؤمنین {{علیه}} دارد تشکّر از ولایت میثم می‌کند، این ارزش میثم است! خوشا به حال کسی‌که امیرالمؤمنین {{علیه}} و حضرت‌ زهرا {{علیها}} سراغش بیایند. میثم غرق محبّت علی {{علیه}} بود، امیرالمؤمنین علی {{علیه}} دیگر به میثم سر نمی‌زد، به خودش و محبّت خودش سر می‌زد. امیرالمؤمنین علی {{علیه}} و زهرای‌ عزیز {{علیها}} و امام‌ حسین {{علیه}} هر کجا بروند، به محبّت خودشان سر می‌زنند، محبّت خودشان فقط این جلسه است. الحمد لله همه‌ شما ولایتی هستید، کیف از این بهتر چیست؟ مگر امیرالمؤمنین {{علیه}} امام‌ زمان نبود که به میثم سر می‌زد؟ مگر امام‌ زمان {{عج}} به شما سر نمی‌زند؟! محبّتش را به شما داده؛ پس به شما سر زده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌ وقت ما حضرت‌ زهرا {{علیها}} را می‌خواهیم؛ اما یک‌ وقت آن‌قدر ارزش پیدا می‌کنیم که حضرت‌ زهرا {{علیها}} دنبال ما می‌فرستد! بعد از این قضایا که سلمان، اباذر، میثم و مقداد امتحان خودشان را دادند و دست از امیرالمؤمنین {{علیه}} برنداشتند؛ این‌ همه که من از دست عباس و بنی‌عباس ناراحت هستم؛ به‌ خاطر این‌ است که حضرت‌ زهرا {{علیها}} را کمک نکردند. پیامبر {{صلی}} فرمود: یا علی! اگر چهل‌ نفر با تو بودند، حقّت را از عمر و ابابکر بگیر؛ اما این‌ها نیامدند. حالا حضرت‌ زهرا {{علیها}} گفت: علی‌جان! چهار روز است که سلمان، اباذر، میثم و مقداد را ندیده‌ام، بگو بیایند که آن‌ها را ببینم. اگر سراغ گناه و معصیت و نافرمانی نرفتید، امام‌ زمان {{عج}} سراغ‌تان می‌آید. آن‌ها به دیدن امر خودشان می‌آیند. حضرت‌ زهرا {{علیها}} در تمام خلقت فقط دوستِ امیرالمؤمنین {{علیه}} را می‌خواهد. یک‌ کاری کنید که دوست آن‌ها شوید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این چهار نفر آمدند، حضرت به آن‌ها بشارت داد و گفت: چون‌که علی را کمک کردید، {{توضیح|بگذارید این‌ را من به شما بگویم: کمکِ علی {{علیه}} کردن، حوریّه ایجاد کردن برای شماست، لذّت ایجاد کردن برای شماست.}} چهار تا از زنان بهشتی نزد من آمدند. گفتم: اسم‌تان چیست؟ گفت: سلمانیه، من حوریّه سلمان هستم، انتظار می‌کشم سلمان پیشم بیاید. به دیگری گفتم: تو اسمت چیست؟ گفت: مقدادیّه، من حوریّه مقداد هستم. اباذریّه، من حوریّه اباذر و من هم حوریّه میثم هستم. عزیز من! حوریّه برای شما آن‌جا گذاشته‌اند؛ امّا حسین {{علیه}} خواستن، باز به‌ غیر از حوریّه‌ خواستن و بهشت‌ خواستن است. وقتی به‌ من گفت به بهشت برو! گفتم: نه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|پشت بر عالم امکان زدم|دست بر دامن زهرا زدم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برو! چرا؟ همین‌جا که با اجازه این‌ها هستی، بهشت رفتن‌ات هم باید با اجازه‌شان باشد؛ آن‌وقت اجازه آن‌ها، امر آن‌هاست؛ آن‌وقت به آدم می‌چسبد؛ وگرنه تو به آن می‌چسبی، یک لگد هم به تو می‌زند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میثم رفاقتش با امیرالمؤمنین {{علیه}} را به آخر رساند. روزی امیرالمؤمنین علی {{علیه}} به او گفت: تو را به‌ واسطه محبّت من به این درخت می‌بندند و به دار می‌زنند، گوش و دست و پا و زبانت را می‌بُرند. میثم می‌توانست بگوید: علی‌جان! دعا کن شرّ این از سرِ من کم شود؛ اما میثم در امر است که فدای امیرالمؤمنین {{علیه}} شود. حالا می‌رود پای درخت و نماز می‌خوانَد و دارش را می‌بوسد. آن درخت را به عشق علی {{علیه}} می‌بوسد که به او گفته تو را به این درخت دار می‌زنند؛ میثم با ولایت عشق می‌کند. میثم عزّت از خلق نمی‌خواهد که امیرالمؤمنین {{علیه}}؛ یعنی عظمت تمام خلقت، او را عزّت می‌کند. ما عزّت از خلق می‌خواهیم! باید در مقابل ائمه {{علیهم}} شرمنده و در مقابل تمام مردم سرافراز باشیم. به سی‌جزء کلام‌الله! در تمام عمرم، نه تنها در مقابل خدا خاضع و خاشع بودم؛ بلکه در برابر فقرا هم فروتن بودم. در مقابل ثروتمندان متکبّر بودم و در برابر فقرا تواضع می‌کردم. روایت داریم: اگر به شخص دارایی برای ثروتش سلام کنی، ثلث ایمانت را از دست می‌دهی، سلام دوم و سوم، دیگر ایمان نداری. عزّت را خدا می‌دهد. اگر عزّت از خلق خواستید، خوار می‌شوید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببین، میثم چطور است؟ میثم مصیبت برایش مبارک است. وقتی امیرالمؤمنین {{علیه}} به او می‌فرماید: میثم‌جان! تو مرا دوست داری؟ می‌گوید: آره! حالا به تو می‌گویم که تو را به دار می‌زنند. چه‌ کار می‌کنی؟ می‌گوید: کجا به دار می‌زنند؟ می‌فرماید: پای این درخت. میثم هر روز می‌رود پای این درخت، دو رکعت نماز می‌خواند و می‌گوید: ای‌خدا! چه‌ موقع می‌شود که من بالای این درخت بروم؟ کِی می‌شود که وعده ما برسد؟ بالای این درخت بروم و بگویم: علی! فرمود: پایت را می‌بُرند، گفت: می‌گویم: علی! فرمود: دستت را می‌بُرند، گفت: می‌گویم علی! فرمود: زبانت را می‌بُرند، گفت: می‌گویم: علی! این‌ است که همه جانش را فدای علی {{علیه}} می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی میثم را پای دار آوردند، ابن‌زیاد به او گفت: علی مولایت به تو چه می‌گفت؟ گفت: امیرالمؤمنین {{علیه}} فرمود تو به‌دست حرام‌زاده‌ترینِ افراد کشته می‌شوی، زبان و دست و پایت را می‌بُرند. ابن‌زیاد گفت: بروید به دارش بزنید! ولی چیزی به‌ غیر از آن‌که علی گفته انجام بدهید! فقط دست و پایش را بِبُرید! دست و پایش را که بریدند، میثم بالای دار شروع کرد به گفتنِ منقبت امیرالمؤمنین {{علیه}}. ابن‌زیاد گفت: زبانش را بِبُرید! میثم جسمش را فدای علی {{علیه}} کرد، امیرالمؤمنین {{علیه}} هم روحش را فدای میثم می‌کرد که به او می‌گفت میثم‌جان! این‌ها نه این‌که پول بدعت‌گذار را نگیرند، جان دادند و پول نگرفتند. خیلی فرقش است! حالا وقتی‌که به او می‌گویند: پاهایت را قطع کردند، دست‌هایت را قطع کردند، چه حالی داشتی؟ می‌گوید: مثل یک تیغ حجامت بود. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقتی میثم از دنیا می‌رود، امر می‌کند هفتاد هزار مَلک می‌آیند و می‌گویند میثم‌جان! خوش آمدی! هفتاد هزار مَلک به استقبال جنازه‌اش می‌آیند. آیا به استقبال بدنش می‌آیند؟ نه! به استقبال ولایتش می‌آیند. هر چه به میثم گفتند: دست از امیرالمؤمنین علی {{علیه}} بردار! برنداشت؛ تفکّر یعنی این. قربان‌تان بروم، فدایتان شوم، بیایید دست از ولایت برندارید! آنچه را که مقصد شماست، ولایت اداره‌تان می‌کند، هر چه را بخواهید، ولایت تأمین‌تان می‌کند، بیایید از ولایت دست برندارید! تفکّر هم جان و هم ایمان‌تان را حفظ می‌کند. امام‌رضا {{علیه}} هم می‌فرماید: در آخرالزّمان تقیّه کن، اگر نکنی جانت را از بین می‌بری و خونت به گردن خودت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|شخصی آمد و به‌ من گفت: بیا فلانی را تأیید کن! گفتم: می‌خواهم میثم دوباره‌ای بشوم، یک میثم در دنیا هست، من می‌خواهم میثم دوباره‌ای بشوم. دستم، پایم، زبانم و گوشم را بِبُرید، چشمم را درآورید! نه کسی را تأیید می‌کنم؛ نه تکذیب. بلند شد و رفت! اگر بند، بند مرا جدا کنند، می‌گویم علی! چون‌که نمی‌توانم نگویم علی!}} تو ولایت درونت نیست که می‌گویی خلق! باید ولایت درونت باشد؛ تا جواب‌گو باشی، محکوم‌کن باشی، شجاع و دلاور باشی. چه‌کسی این‌طور است؟ فقط متقی. {{ارجاع|کتاب [[جامع ولایت]] و [[گنجینه]] و [[احکام ولایت]] و سخنرانی [[تفکر]] 76 و [[رمضان 83]] و [[ارتباط خلقت با امام‌حسین]] 85 و [[ایجاد]] 87 و [[تولی و برائت، فدا شدن]] 75 و [[تفکر یا عمود نور]] 78}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرمایشات منتخب|فهرست فرمایشات منتخب]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
[[رده: منتخب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>imported&gt;Alavi</name></author>
	</entry>
</feed>