<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7</id>
	<title>منتخب: ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-10T11:13:19Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;diff=1132&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;إن‌شاءالله&#039; به &#039;ان‌شاءالله&#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;diff=1132&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-23T02:09:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;إن‌شاءالله&amp;#039; به &amp;#039;ان‌شاءالله&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً أحد است. حضرت‌زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==قضایای به‌دنیا آمدن آقا ابوالفضل{{ارجاع|[[عاشورای 88؛ ارتباط]] (دقیقه 4 و 10) و [[شناخت جاذبه]] 87 (دقیقه 38) و [[تذکر جلسه]] 83 (دقیقه 5)}}==&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|zahershodan-hazrat-abolfazl4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی آقا ابوالفضل {{علیه}} در ظاهر به‌دنیا آمد، امیرالمؤمنین {{علیه}} بنا کرد بازوهای آقا ابوالفضل را بوسیدن، امّ‌البنین {{علیها}} گفت: آقاجان! مگر بازوهای فرزندم عیبی دارد؟! امیرالمؤمنین {{علیه}} هشدارش می‌دهد، می‌گوید نه! این فدای ولایت می‌شود، فدای حسین من می‌شود. چیزی که فدای حسینم می‌شود را من می‌بوسم. چرا شما می‌روید مثلاً بعضی جاها، یک‌وقت می‌بوسید؟ آن‌که هست دوست داریم، ما که چوب‌پرست نیستیم. حالا آقا ابوالفضل {{علیه}}  از کجا به این‌جا رسیده؟ از آن‌جایی که از ریشه دلش، تمام جانش این‌است که فدای حسین {{علیه}} بشود.  فرمود: نه! این بازوها و دست‌ها را در کربلا جدا می‌کنند. این دست‌ها فدای حسینم می‌شود. حالا خداوند دو بال به آقا ابوالفضل {{علیه}} داده، آن ارادة‌اللهی باز به‌غیر از بال است، با بالش هر کجا بخواهد می‌رود؛ البته منظور از بالِ آقا ابوالفضل {{علیه}}، پَر و بال ملائکه نیست، بلکه منظور ارادة‌اللهی است؛ یعنی هر چه اراده کند انجام می‌دهد، امام {{علیه}}، آقا ابوالفضل {{علیه}} را مثل خودش قرار داده‌است. آقا ابوالفضل {{علیه}} ولیّ نبود؛ اما ولیّ‌پرست و ولیّ‌خواه بود، شما هم باید ولیّ‌خواه باشید. متقی ارادة‌الله است، برای رفقا هم خواسته که ارادة‌الله شوند؛ از امام‌رضا {{علیه}} خواسته که جلوی اراده باطل‌شان را بگیرد، مستجاب‌الدعوه شوند و خیرشان به مردم برسد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقتی آقا ابوالفضل {{علیه}} یک‌قدری در ظاهر رشد کرد، آن شبی که امیرالمؤمنین {{علیه}} ظاهراً از دنیا می‌خواست برود، فرمود: عباس‌جان! اگر ایمانت خواست طعمه شیطان بشود، مبادا دست از حسین برداری. عزیز من! عباس‌جان! حسین دین توست، دست از دینت بر ندار! حسین امام و حجّت‌خدا بر توست. قربان معرفتش! حضرت‌عباس {{علیه}} قلب امیرالمؤمنین علی {{علیه}} را شفا داد، گفت: پدرجان! من یک جان دارم، فدایش می‌کنم. اگر گرگ‌های بیابان و درنده‌ها مرا بخورند، دست از برادرم برنمی‌دارم. حالا ببین آن رَجَزی که آقا ابوالفضل {{علیه}} می‌خوانَد، همان رجز امیرالمؤمنین علی {{علیه}} است. آقا ابوالفضل {{علیه}} می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|افتاده‌است ای لشکر دست یمینم|تا زنده‌ام ای لشکر حامی دینم، دینم حسین است}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جان آقا ابوالفضل {{علیه}} به تمام مقدّسات اسلام، به تمام خلقت می‌ارزد. حالا دارد خودش را معرّفی می‌کند، می‌گوید: من بنده حسینم. تا زنده‌ام ای لشکر! حامی دینم، دینم حسین است. حالا اگر در مکّه دارد معرّفی می‌کند، می‌گوید یعنی من دست از حسین برنمی‌دارم. دارد به حاجی‌ها می‌گوید باباجان! من که فرزند آقا امیرالمؤمنین {{علیه}} هستم، این‌همه امیرالمؤمنین {{علیه}} دارد می‌بوسد، دست من را علی {{علیه}} می‌بوسد، مگر دست آقا ابوالفضل بوسیدن، یعنی امیرالمؤمنین ببوسد، شوخی است؟ به‌دینم قسم، دست همه خلقت را  علی {{علیه}} نمی‌بوسد، یعنی والله همه خلقت را نمی‌بوسد، دست چه‌کسی را می‌بوسد؟ دست آقا ابوالفضل {{علیه}} را می‌بوسد، قربانتان بروم، باید در این‌ها کار کنید تا این حرف‌ها را یک اندازه‌ای بفهمید. چرا گلوی حسینش را می‌بوسد؟ می‌فهمد این دست فدای خدا می‌شود، فدای ولایت می‌شود، گلو فدای خدا می‌شود. حالا می‌بوسد، آیا توجه می‌کنیم یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا ابوالفضل {{علیه}} دنبال کسی نرفت، این‌ همه احترام داشت؛ حالا در شهادتش، امام‌حسین {{علیه}} می‌فرماید: کمرم شکست! ارکان شکست! این ارکان خدا؛ یعنی توی تمام این عالم، ابوالفضل {{علیه}} گناه نکرده، تمام  انبیاء ترک‌اولی دارند. خیلی مهمّ است این حرف، این‌قدر دعوتش کردند، امام‌حسین {{علیه}} گفت: هر چند منافق است، ابوالفضل! برو جوابش را بده! جوابش چه بود؟ تا زنده‌ام ای لشکر! حامی دینم، دینم حسینه.&lt;br /&gt;
تو دینت کیست لامصبّ! هان؟ تو اصلاّ دینت به دینم، بی‌دینی است. کاری که علی {{علیه}} درآن شرکت نداشته‌باشد، بی‌دینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|من هم تا زنده‌ام، حامی ولایت هستم، هر کسی غیر از ولایت حرف بزند، تا جایی‌که توان دارم با او مخالفت می‌کنم؛ در هر پُست و مقامی که می‌خواهد باشد؛ چون‌که از خود امام‌حسین {{علیه}} خواستم، گفتم: تو حمایت از ولایت به‌من بده! «الحمدلله» داده‌است و همه‌جا هم سرافراز بوده‌ام. ادیان به این‌جا می‌آیند، علماءِ علم کلام و علم فلسفه این‌جا می‌آیند، با باد می‌آیند و من بادشان را در می‌کنم و از این‌جا بیرون می‌روند. یک سوزن به‌من داده‌اند و گفته‌اند به آن‌ها فرو کن تا بادشان خارج شود؛ چون‌که بادش بی‌خود است. باد را خلق به او زده، بادی که خلق بزند که به‌درد نمی‌خورد. لاستیک‌های ماشین را می‌بینید، یک‌دفعه بادشان خالی می‌شود؛ فرقی نمی‌کند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفقای‌ عزیز! شما هم باید مثل آقا ابوالفضل {{علیه}} باشید، بگویید: ای دنیا! تا زنده‌ایم، دین‌مان علی {{علیه}} است. من این‌ را به شما بگویم: امروز همه دنیا جمع شده‌اند، با ولایت خوب نیستند. الآن مثل زمان رسول‌الله {{صلی}} است، حضرت می‌فرماید: هر چه در اُمم سابقه اتّفاق افتاده، در آخرالزّمان تکرار می‌شود؛ ولو موشی در سوراخی رفته‌باشد. الآن همان زمان است، این‌ را باید توجه کنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما وقتی‌که حاجتی داشتید، از حضرت‌ زهرا {{علیها}} یا آقا ابوالفضل {{علیه}} بخواهید تا حاجت‌تان برآورده شود. من خودم همین‌طور هستم، آقا ابوالفضل خیلی مقام دارد! گویا سؤال کردند: علم سلمان بالاتر است که درباره‌اش گفته {{روایت|«سلمان منّا أهل‌البیت»}} یا آقا ابوالفضل؟ حضرت فرمود: ابوالفضل، سلمان خلق‌کُن است؛ تو چه داری می‌گویی؟ سلمان، خلق می‌کند. چرا؟ دست‌هایش را در راه حسین داده، سلمان که نداده‌است. سلمان، آدم خوبی بوده، مطیع بوده‌است. {{ارجاع|کتاب [[حر]] و [[جامع ولایت]] و سخنرانی [[شناخت جاذبه]] 87 و [[تذکر جلسه]] 83 و [[تاسوعای 86]] و حرکت امام حسین ۸۳ و تاسوعا ۹۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی 2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==خدمت‌ها و کرامت‌های آقا ابوالفضل به متقی  {{ارجاع|میلاد آقا ابوالفضل 89 (دقیقه 36 و 48)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|zahershodan-hazrat-abolfazl5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من چند جمله از آقا ابوالفضل {{علیه}} بگویم: اولاً به شما بگویم آقا ابوالفضل {{علیه}} به من خیلی خدمت کرده؛ حالا من چند تا از خدمت‌هایش را می‌گویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|ما یک سال رفتیم کربلا، وقتی آمدیم، {{توضیح|با مادرمان بودیم، داداش ما خیلی امروزی بود.}} این خانه آن‌ها را گرفت. خانه ما را، زنانه کرد، آن‌جا مردانه. ما هم بالأخره توی آخوندها بودیم، خیلی‌ها می‌آمدند. حالا این تالارچه‌ای بود این‌جا، این‌ها یک تیری این‌جوری گذاشتند، یک چادر کشیدند رویش، آن‌وقت تهِ این یک سنگ این‌جوری گذاشتند. این رفت چادر را بکشد، سنگ افتاد و افتاد روی مچ این پسر آن صاحب‌خانه. تا افتاد و دیگر خب خلاصه خیلی ناجور شد و حالا این‌ها بعد از ده، دوازده سال، خدا این بچه را به این‌ داده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها بردند او را پیش حاج سید رضا، آن‌موقع شکسته‌بند بود، گفت: اصلاً مچش خاک شده؛ اما من یک چند تا نِی می‌گذارم این‌جا، شما باید بروید، دستش را باید بُرید. این به ما گفت. ما شب رفتیم بالای پشت‌بام و گفتم: ابوالفضل‌جان! من چیزی از تو ندیدم، هر چه دیدم نقل کردند که این آقا ابوالفضل {{علیه}} این‌جوری کرده، این‌جوری کرده. من یک حرف به تو می‌زنم: {{توضیح|با آقا ابوالفضل {{علیه}} دارم حرف می‌زنم.}} دیگر به زوّار برادرت، کسی کمک نمی‌کند. تو محض این‌که به زوّار برادرت کمک کنند، دست این را شفا بده! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا! خدا می‌داند، صبح ما رفتیم باز کند، این دستش اصلاً چنان جوش خورده. حالا بنّاست، می‌گوید: این دستم درد نمی‌گیرد، این دستم درد می‌گیرد. این یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: ما عرض می‌شود خدمت شما، این حاج شیخ عباس به ما گفت که شما پنج سال سفره ام‌البنین بینداز، تو را سربازی نمی‌برند. من آن‌موقع شاگرد بودم، استاد کارخانه بودم. آن‌وقت یک نفر با استاد ما بد بود و رفت ما را نشان داد. عرض می‌شود خدمت شما، ما را گرفتند و بردند. این‌ها با پیش‌فنگ [سلام نظامی] ما را می‌بردند. گفتم که من کسی را دارم که مرا نجات بدهد. ما رفتیم آن‌جا و آن‌ها همه رفتند پِی بازیشان و ما رفتیم دو رکعت نماز کردیم. گفتم: ابوالفضل‌جان! من را نجات بده! آخر این به درد من نمی‌خورد که. آره! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ما را بردند {{توضیح|عرض می‌شود خدمت شما}} آن‌جا، به حساب امتحان کنند، ببینند؛ دستگاه گذاشتند و از این حرف‌ها. حرفم سر این است، شب، {{توضیح|من چهارشنبه رفتم،}} آقا آمد [با] ورقه، گفت: حسین! برو بیرون! هان! اصلاً ورقه داد، گفت: برو بیرون! ما فردا معافیمان آمد. هان! متوجهی دارم می‌گویم چه؟! این دو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه: ما وقتی رفتیم کربلا، ما آن زمانِ نمی‌دانم حسن البِکر بود، دعوا بود و رفتیم نجف و این ننه‌مان گفت که من تقی بی‌بابا نمی‌خواهم. آن‌جا دعوا بود، با حسن البکر دعوا می‌کردند، تیر اندازی می‌کردند. یک دو سه تیر هم به سینه آن چیز آقا خورد. ما عرض می‌شود خدمت شما آن‌جا که بودیم، آمدیم کربلا. ما دیدیم ما توی صحن ابوالفضل {{علیه}} که می‌رویم آن حال را نداریم، توی صحن امام حسین {{علیه}} داشتیم. هر دفعه‌ای هم من به عشق یکی می‌رفتم، یک دفعه سکینه، رقیه، علی‌اکبر {{علیهم}}، همساخت با حال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما رفتیم توی حرم آقا ابوالفضل {{علیه}}، [این‌جور] نبودیم. ما هم گفتیم یا ذاتمان عیب دارد، یا پولمان. آره! دیگر چه عیب دارد؟ آخر بعضی‌ها می‌گویند که ذاتشان هم عیب دارد، از این حرف‌ها توی عوام‌ها هست. ما رفتیم بالای پشت‌بام، گفتم: ابوالفضل‌جان! تو را به حق برادرت، حسین‌جان! به حق، من امشب بفهمم چه‌ام است؟ پولم عیب دارد؟ ذاتم عیب دارد؟ آخر این‌جوری نیست که! {{توضیح|حالا خدمت‌هایی که آقا ابوالفضل {{علیه}} به ما کرده، ما می‌گوییم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آره! من یک‌دفعه شب خواب دیدم، در عالم رؤیا وارد حرم امام حسین {{علیه}} شدم. به خود آقا ابوالفضل، دیدم امام حسین {{علیه}} آن‌جا ایستاده، آقا ابوالفضل {{علیه}} مثل یک سرباز با یک سرهنگ، سرتیپ، امام حسین {{علیه}} را احترام می‌کند. اصلاً این‌جوری، ببین همساخت، این‌جوری، که آن امام حسین {{علیه}} امریه صادر کند. تا ما آن‌جا پیدا شدیم، گفت: حسین! بیا! به خود آقا ابوالفضل، ابوالفضل {{علیه}} همساخت کوچه داد، کوچه داد، جمعیت بود. همین‌طور که همچین می‌کرد، دیگر کسی این‌‌جوری نمی‌آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما رفتیم خدمت امام حسین {{علیه}}. رفتم پایش را ماچ کنم نگذاشت، دستش را ماچ [کردم. گفت:] حسین! چرا این‌قدر ناراحتی؟! چرا این‌قدر وحشت می‌کنی؟! تو حلال‌زاده‌ای، تو حلال‌زاده‌ای، تو حلال‌زاده‌ای. حالا همه عالَم به من بگویند حرام‌زاده، امام حسین {{علیه}} به من گفته حلال‌زاده. این باباجان من! قربانت بروم، می‌خواستم به تو بگویم که من اصلاً با آقا ابوالفضل {{علیه}} محشور بوده‌ام.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیست این حرف‌های الکی را در آورده‌اید؟ آقا ابوالفضل {{علیه}} مثل یک سرباز دارد امام حسین {{علیه}} را احترام می‌کند. یکی هم که این‌ها گفته‌اند آن‌جا، آن‌جا گفته‌اید توی کرج، گفته‌اند؛ این‌که آقا ابوالفضل {{علیه}} وقتی‌که می‌خواست از اسب بیفتد، حضرت زهرا {{علیها}} بغلش گرفت، گفت: پسرم! این اجازه داد به آقا ابوالفضل {{علیه}}. درست است گفته پسرم! من رد نمی‌کنم؛ اما آقا ابوالفضل {{علیه}} همیشه به امام حسین {{علیه}} می‌گفت: آقاجان! مولاجان! حالا اجازه به او داد، گفت: بگو برادر!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا این حرف‌ها را درست می‌کنید؟! آقا ابوالفضل {{علیه}} همه چیز است، حجّت خدا نیست. اجازه به او داد که بگوید برادر! این نیست که این گفته پسرم، دیگر مثل امام حسین {{علیه}} شده. اگر حجّت خدا نباشد، تمام عالم فروزان [فروریزان] می‌شود، ابوالفضل {{علیه}} اگر نباشد، تمام عالم فروزان می‌شود؟! چرا حرف از خودتان می‌زنید؟! من تاریخات اسلام را دارم می‌گویم، من حرف خودشان را دارم می‌زنم. می‌خواستم به شما بگویم چقدر این آقا ابوالفضل {{علیه}} به من خدمت کرده؛ اما حجت خدا نیست. ابراهیم هم حجت خدا نیست؛ چون‌که حجت خدا نور خداست، این دوازده امام {{علیهم}} نور خدا هستند. چرا این حرف‌ها را آخر می‌زنید؟! این حرف‌ها چیست می‌زنند قربانتان بشوم؟! [می‌گویند:] آقا ابوالفضل {{علیه}} دارد نمی‌دانم زمینه ظهور را فراهم می‌کند! مگر ظهور به اسم آقا ابوالفضل {{علیه}} است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببین من کرامت‌های آقا ابوالفضل {{علیه}} را گفتم، شجاعتش را گفتم، همه این‌ها را گفتم، دستِ خُردِ این‌جوری را [شفا داد] گفتم، این‌ها همه را گفتم، یکی نگوید که نستجیر [بالله] این با آقا ابوالفضل {{علیه}} چیز است. این دنیا را که می‌بینی هیچی، خلقت را که می‌بینی، {{توضیح|خدا می‌داند هجده هزار کرات دارد، صدها هجده هزار کرات دارد؛}} بعد از این دوازده امام {{علیهم}}، آقا ابوالفضل {{علیه}} است. اصلاً وجودی نیست به غیر آقا ابوالفضل {{علیه}}؛ اما حجّت خدا نیست. باباجان! قربانت بروم، این [آقا ابوالفضل {{علیه}}] مطیع است. من یک چیز دیگر هم به شما بگویم، حجت خدا عین خدا می‌ماند؛ یعنی تمام کون و مکان، این وجود تمام خلقت در قبضه قدرتش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شما بدانید ان‌شاءالله، به امید خدا، توسل به آقا ابوالفضل {{علیه}} پیدا کنید. من خودم هر وقت توسل پیدا می‌کنم، جوابم را هم می‌دهد. حالا هم که رفتم سر قبر آقا ابوالفضل {{علیه}}، گفتم: ابوالفضل‌جان! شما ارادة‌اللهی، امام حسین {{علیه}} خیلی تو را دوست دارد. اگر علی‌اکبر {{علیه}} شهید شد، قاسم {{علیه}} شهید شد، نگفت کمرم شکست؛ بالای جنازه تو گفت: عباس‌جان! کمرم شکست. من یک خواهشی از تو دارم، خواهشی که دارم: من رو سیاهم، نمی‌دانم برادر تو، حالا مرا قبول کند، نکند؟! من نمی‌دانم؛ اما یک خواهشی از تو می‌کنم، تو از برادرت درخواست کن، همساخت که تو یاور آقا امام حسین {{علیه}} بودی، من هم یاور امام زمان {{عج}} باشم. من این را هم از آقا ابوالفضل {{علیه}} خواستم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توسلاتتان هم زیاد به آقا ابوالفضل {{علیه}} باشد قربانتان بروم، ایشان ببین دستی که خاک شده، چیزش کرد، خوبش کرد. آن یک حرفی است، فقط گفتم {{توضیح|دوباره تکرار می‌کنم}} آقا ابوالفضل {{علیه}} را حجت خدا نکنید. به خود آقا ابوالفضل، ابوالفضل {{علیه}} خودش راضی نیست. حجّت خدا قربانت بروم، امام حسین {{علیه}} است، ائمه طاهرین {{علیهم}} هستند؛ چون‌که دوباره تکرار می‌کنم بماند، آن دوازده امام {{علیهم}} نور خدا هستند. حالی‌ات است دارم چه می‌گویم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تو را به حق امام زمان، گوش شنونده به این‌ها بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این‌ها این حرف‌ها را قبول کنند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تو را به حق وجود آقا ابوالفضل که گفتم وجود آقا ابوالفضل {{علیه}}، هیچ‌کس قادر نیست بفهمد این چقدر خوب است! امام صادق {{علیه}} می‌فرماید: تمام شهدای از اولین تا آخرین، غبطه به عمویم می‌خورند؛ چون‌که عمویم دو تا بال دارد، در بهشت می‌پرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به حق آقا ابوالفضل، به ما بال ولایت بده که ما با آن بال پرش کنیم. {{ارجاع|میلاد آقا ابوالفضل 89}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرمایشات منتخب|فهرست فرمایشات منتخب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیگر ببینید==&lt;br /&gt;
[[منتخب: آقا ابوالفضل|آقا ابوالفضل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
[[رده: منتخب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>