<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7</id>
	<title>منتخب: شب‌عاشورا - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%3A_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-10T11:33:40Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=986&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;امام‌زمان&#039; به &#039;امام زمان&#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=986&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-05T04:35:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;امام‌زمان&amp;#039; به &amp;#039;امام زمان&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً أحد است. حضرت‌زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
==یک شب مهلت خواستن امام‌حسین برای نجات حر{{ارجاع|[[اصول‌دین و سلامت‌ولایت]] (دقیقه 43) و [[هدایت]] (دقیقه 44) و [[شرط احسن‌الخالقین شدن؛ اطاعت ولایت و بیزاری از دنیا]] 73 (دقیقه 27)}}==&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|shabe-ashoora}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|امشبی را شَه دین در حرمش مهمان است|عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است}}&lt;br /&gt;
{{ب|مَکُن ای صبح طلوع!|مَکُن ای صبح طلوع!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا شب‌عاشورا شد، امام‌حسین {{علیه}} ابن‌سعد را خواست، وقتی آمد، به او فرمود: یابن‌السعد! آیا مرا می‌شناسی؟ گفت: آره! فرمود: من چه‌کسی هستم؟ گفت: تو پسر پیغمبر هستی، مادرت زهراست، پدرت علی است، تو امامی و واجب‌الاطاعة هستی. فرمود: چرا از من اطاعت نمی‌کنی؟ گفت: به‌خاطر رسیدن به مُلک ری. آقا امام‌حسین {{علیه}} به او فرمود که من خانه به تو می‌دهم این‌جور. گفت: نه! آخرش به امام‌حسین {{علیه}} گفت که خب یک‌شب وقت به ما بده! ابن‌سعد یک‌شب وقت گرفت و گفت: حسین را می‌کشیم و مِن‌بعد هم توبه می‌کنیم و به مُلک ری می‌رسیم، توبه هم کردیم. آخر ای مرد کافر! حسین‌کشی که توبه ندارد! حالا یزید متوجّه شد، هزار سوار به شمر داد و گفت: برو! اگر ابن‌سعد این‌کار را نمی‌کند، نمایندگی لشکر را از او بگیر! این‌ها هیجان کردند، گفت: این‌کار را می‌کنم، لشکر هیجان کردند. یک‌وقت حضرت‌زینب {{علیها}} گفت که برادر! لشکر دارد رُو به خیمه‌ها می‌آید و هیجان کردند. حالا ببین امام‌حسین {{علیه}} چه می‌گوید؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌سعد یک قوم و خویشی با آقا ابوالفضل {{علیه}} داشت، همین‌طور صدا می‌زد: ابوالفضل! ای عَشیره ما! من از طرف ابن‌زیاد امان‌نامه برایت آورده‌ام، تو ایمن هستی. عباس! بیا برو کنار! بچّه‌هایت را هم بردار و برو! هیچ‌کس به تو کاری ندارد. آقا امام‌حسین {{علیه}} گفت: ابوالفضل‌جان! هر چند فاسق است، برو به حرفش گوش بده! آقا ابوالفضل {{علیه}} گفت: خدا لعنت کند تو را با آن کسی‌که این امان‌نامه را نوشته‌است! آیا من از برادرم حسین {{علیه}} دست بردارم؟! آیا شما دست از علی {{علیه}} و بچّه‌های علی {{علیه}} برنداشتید که دنبال خلق می‌روید؟! شما بی‌امان‌نامه می‌روید! کدام‌تان نرفتید؟! کجا به مجلس‌های تعریفی می‌روید؟! به‌هیچ دردی هم نمی‌خورید! دین‌تان را از دست دادید! ما در آخرالزمان دین‌مان را می‌فروشیم که حضرت می‌فرماید بی‌دین از دنیا می‌روید! {{ارجاع|[[تاسوعای 94]] و [[اصول‌دین و سلامت‌ولایت]] 78 و [[حضرت‌ابوالفضل]] 85}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌حسین {{علیه}} گفت‌وگوی آقا ابوالفضل {{علیه}} با ابن‌سعد را شنید. فرمود: عباس‌جان! جانم به فدایت! گفت: برادر! چه می‌خواهی؟ فرمود: ببین ابن‌سعد امشب به ما وقت می‌دهد؟ آقا ابوالفضل {{علیه}} نزد ابن‌سعد آمد و گفت: یک‌شب به برادرم وقت بدهید! در میان لشکر ابن‌زیاد همهمه‌ای افتاد؛ چون عدّه‌ای در بین لشکر بودند که می‌خواستند جنگ خاتمه پیدا کند، هم به مقامی برسند و هم صلح شود؛ نمی‌خواستند امام‌حسین {{علیه}} کشته‌شود؛ به‌خاطر همین گفتند: ما که مثل حلقه انگشتر دور حسین را گرفته‌ایم، مگر یهودی و نصرانی از ما یک‌شب وقت می‌خواهد؟! یک‌شب به او وقت بدهید! شاید فردا بیعت کند؛ به‌خاطر همین به امام‌حسین {{علیه}} یک‌شب وقت دادند. {{ارجاع|[[حضرت‌ابوالفضل]] 85 و [[تاسوعای 94]] و [[اصول‌دین و سلامت‌ولایت]] 78}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسی‌که می‌گویی امام‌حسین {{علیه}} یک‌شب وقت خواست، تا توبه کند! مگر حجّت‌خدا گناه کرده که توبه کند؟! اگر امام‌حسین {{علیه}} یک‌شب وقت خواست، به‌فکر حُرّ است؛ می‌خواهد او را طرف خودش بیاورد؛ چون‌که وقتی به او گفت: مادرت به عزایت بنشیند! حُرّ گفت: چون مادرت زهراست، جوابت را نمی‌دهم. حالا که حضرت‌زهرا {{علیها}} را احترام کرد، اسمش را نیاورد و حیا کرد؛ امام می‌خواهد از او سپاس‌گزاری کند و او را بهشتی کند. {{ارجاع|[[هدایت]] 84}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیزان من! امشب امام‌حسین {{علیه}} به‌فکر شماست، ظاهر یک‌حرفی است، نگاه به باطن شما می‌کند. همان‌طور که نگاه به باطن حُرّ کرد و دید می‌خواهد هل‌مِن‌ناصرش را لبّیک بگوید، گفت: عباس‌جان! از ابن‌سعد بخواه که امشب یک فُرجه‌ای به ما بدهد! رفقای‌عزیز! کاری کنید که امام‌حسین {{علیه}} شما را طرف خودش بیاورد. بیایید دعوت امام‌حسین {{علیه}} را لبّیک بگویید، لبّیکِ شما این‌است که پیرو خلق نباشید! حُرّ پیرو خلق بود، پیرو امر شد، شما هم پیرو امر امام زمان {{عج}} باشید. {{ارجاع|[[تاسوعای 90]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب‌عاشورا امام‌حسین {{علیه}} حجّت را بر همه تمام کرد و صدا زد: من بیعتم را از روی شما برداشتم، فردا تمام ما کشته خواهیم شد؛ تا حتّی طفل شیرخوارم، علی‌اصغر شهید خواهد شد؛ همه فوج‌فوج رفتند، عدّه کمی ماندند. حالا امام‌حسین {{علیه}} گفت: عباس‌جان! تو هم اگر می‌خواهی بروی، دست خواهرانت را بگیر و برو! گفت: عزیز من! حسین‌جان! من جواب مردم را چه بدهم؟! بگویند برادرش را گذاشت و آمد! دنیا بعد از تو، دیگر برای من دنیا نیست؛ زندگیِ بعد از تو را نمی‌خواهم. برادر! من نمی‌خواهم مدینه را بی‌تو ببینم. من جانم، دینم فدای توست، تو امام زمانِ من هستی، تو جان و دینِ من هستی. من کجا بروم؟! هر کدام از اصحاب بلند شدند. بعضی‌ها گفتند: هفتاد دفعه کشته‌شویم و زنده‌شویم، باز جان‌مان را فدایت می‌کنیم. یکی‌دیگر گفت: حسین‌جان! گرگ‌های بیابان ما را بخورد، اگر دست از تو برداریم. حالا که اطاعت کردند، یک‌دفعه امام‌حسین {{علیه}} امر کرد، نگاه کنند. نگاه کردند و دیدند که هر نفری از آن‌ها را یک حوریه دارد دعوت می‌کند. باز هم این‌ها قانع نبودند. سر به زیر انداختند. امام‌حسین {{علیه}} دید که این‌ها خیلی خوشحال نشدند. گفتند: حسین‌جان! ما تو را می‌خواهیم. آقا امام‌حسین {{علیه}} یک نظری کرد، دیدند امام‌حسین {{علیه}} جلو است و این‌ها هم پشت‌سر امام‌حسین {{علیه}} هستند. ببین این‌ها به کجا رسیدند؟ {{ارجاع|[[حضرت‌ابوالفضل]] 85 و [[عاشورای 84]] و [[توفیق و بکاء و نجوا]] 79 و [[روضه امام‌حسین]] 94 و [[شرط احسن‌الخالقین شدن؛ اطاعت ولایت و بیزاری از دنیا]] 73}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌حسین {{علیه}} امر کرد: اصحاب چاهی زدند، همه غسل کردند و آب خوردند، بعد دورِ خیمه‌ها خندق کَندند و دستور داد: هیزم آوردند و آتش زدند؛ مبادا لشکر ابن‌زیاد رُو به خیمه‌ها بیایند. امام‌حسین {{علیه}} تا صبح همه تیغ‌ها را کَند؛ یک‌روایت داریم که عجیب است، می‌گوید: اگر شما یک بوته تیغ بِکَنی، اهل‌بهشت می‌شوی. چرا امام‌حسین {{علیه}} همه تیغ‌ها را از آن حدود کَند؟ گفت: بچّه‌های من این‌جا توی این تیغ‌ها می‌آیند. من این روایتش را از یک آقایی که خیلی چیز بود، شنیدم؛ می‌گفت: اگر یک‌نفر مَثلاً از یک جایی‌که راه مسلمان‌هاست، یک بوته تیغ بِکَند، این شبیه آقا امام‌حسین {{علیه}} می‌شود و خدا آن‌شخص را می‌آمرزد. روایت داریم که در شب‌عاشورا، لشکر ابن‌زیاد این‌قدر خدا خدا می‌کردند که صدایشان تا آسمان می‌رفت. صدازدنِ خدا بدون علی {{علیه}}، خدا می‌گوید گم‌شو! من به تو می‌گویم امرم را اطاعت‌کن! تو امرم را زیر پا گذاشتی و حسینم را زیر سُم اسب کردی! حالا خدا می‌گویی؟! عزیزان من! این علی‌علی گفتن‌ها لقلقله لسان است؛ اگر علی {{علیه}} گفتید، باید امرش را اطاعت کنید؛ تا علی {{علیه}} در قلب‌تان کاشته شود! {{ارجاع|[[اصول‌دین و سلامت‌ولایت]] 78 و [[عاشورای 84]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا رحمت کند علمای سابق را! می‌گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|شب عاشوراست|کربلا غوغاست}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه گریه می‌کردند، چه نَفَس‌هایی داشتند! اما اهل دنیا نبودند. {{ارجاع|عاشورا ۹۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گریه تمام خلقت برای امام‌حسین در شب عاشورا{{ارجاع|تار عنکبوت ۸۵ (دقیقه۴) و فزت و رب الکعبه ۸۵ (دقیقه ۷)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|shabe-ashoora-2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب‌ عاشورا حرّ گفت: ابن‌سعد! تو واقعاً حسین را می‌کشی؟ ابن‌سعد گفت: اولین تیری که صبح به حسین بزند، من هستم؛ چون ما یک ‌شب به حسین وقت دادیم که بیاید و بیعت کند. {{ارجاع|شب تاسوعای 86}} حالا آن شبی که امام‌ حسین {{علیه}} شبِ آخر بود، با علم امامتش نگاه کرد، دید آن‌هایی که دنبالش آمده‌اند، روی یک فکرهایی آمده‌اند، گفت: بیایید! همه آمدند. گفت: من بیعتم را از روی شماها برداشتم، هر کسی می‌خواهد برود، برود. {{ارجاع|عاشورای 88، ارتباط}} همه کشته می‌شویم، هر کسی بماند فردا شهید می‌شود؛ تمام رفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها آمادگی حضور امام را داشتند؛ اما آمادگی که جان‌شان را بدهند، نداشتند. عزیز من! تو الآن آمادگی داری بیایی زیارت امام‌ رضا {{علیه}}؛ اما آیا آمادگی هم داری امرش را اطاعت کنی؟ یک خلقت قربان حضرت ‌معصومه {{علیها}} بشود! {{درباره متقی|چقدر من ممنونش هستم! خدا می‌داند. اگر من یک‌ میلیارد چشم داشتم راجع‌ به حضرت ‌معصومه {{علیها}} کور بودم، یک ‌میلیارد؛ نه این دو تا چشم. گفتم: عنایت کن من بگویم به این رفقا، گفت: زیارت می‌کنند قبر ما را، اطاعت نمی‌کنند امر ما را؛ امر آمادگی است.}} این‌ها همه فوج‌فوج فرصت به ‌دست گرفتند و رفتند. چرا همه رفتند؟ عزیز من! قربانت بروم، تو هنوز توجّه نداری آمادگی یعنی ‌چه که آماده نیستی! حالا این‌ها که ماندند، آمادگی داشتند که ماندند. مگر امام ‌زمان {{عج}} دست برمی‌دارد از کسانی‌که حمایت از جدّش کردند؟ تو هم الآن باید حمایت کنی. {{ارجاع|تار عنکبوت 85}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا آن‌ها هم هر کسی‌که از کربلا خارج می‌شد، جلویش را نمی‌گرفتند؛ اما جلوی داخل شدن به کربلا را می‌گرفتند، آقا که شما باشی! یک‌ دفعه امّ‌کلثوم {{علیها}} آمد و گفت: خواهر! همه رفتند، برادرمان را تنها گذاشتند. آقا ابوالفضل {{علیه}} شنید، آمد و گفت: خواهر! فردا دَیّاری را از این‌ها باقی نمی‌گذارم. آقا علی‌اکبر {{علیه}} به میمنه بزند، من هم به میسره می‌زنم، همه این‌ها را از روی زمین جمع می‌کنم. می‌توانست بکند؛ چرا؟ شجاعت یک‌ چیزی است، آقا ابوالفضل {{علیه}} ارادة ‌الله بود، اراده می‌کرد این‌ها نابود می‌شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا رحمت کند حاج شیخ عباس را، گفت: من این روایت را دیده بودم، خیلی به من نمی‌چسبید که مگر آسمان شخص است که گریه کند؟! می‌خواهیم بفهمیم، ما نفهمیدیم! گفت: ما شب عاشورا نجف بودیم، عبا و عمّامه‌مان و این‌ها را، همه را شُستیم و روی رِجّه [یعنی طناب] انداختیم، یک‌ چیزهای سفیدی روی این انداختیم. فردایش دیدم لکّه خون به آن است. این خون را ملائکه می‌آورند به این عمّامه می‌زنند و می‌گویند عباس! این ‌را ببین! حالا ممکن ‌است که این خون آسمان یک ‌جای دیگر بچکد؛ اما وقتی می‌خواهد بفهمد، آن خون را مَلَک می‌آورد در آن‌جا نازل می‌کند، می‌گوید: عباس! ببین درست ‌است؛ پس آسمان خون گریه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریگ هر وقت برمی‌داشتند زیرش خون بود، درخت گریه می‌کند. حالا هم هست، عاشورا یک درختی است در قزوین که خون گریه می‌کند. تمام این‌ها گریه می‌کنند، عرش خدا گریه می‌کند، جهنّم گریه می‌کند، زمین گریه می‌کند، بهشت گریه می‌کند، فردوس گریه می‌کند. اصلاً چیزی نیست توی تمام خلقت‌ها که گریه نکند، این‌ها همه ارتباط دارند‌. تو چرا ارتباطت را قطع می‌کنی، می‌روی این‌ کارها را می‌کنی؟ چه مسلمانی هستی؟ بترس از خدا! چهار روز دیگر پیر می‌شوی، تو خیال کردی همیشه تنت ساز است «أفلا یَشکرون» می‌گویی [شکر نمی‌کنی]. {{ارجاع|فُزت و ربّ الکعبه 85 و عاشورای 88، ارتباط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا امام ‌حسین {{علیه}} می‌دانست که وقتی اسب بی‌صاحبش می‌آید، همه این بچّه‌ها پابرهنه از توی خیمه‌ها بیرون می‌زنند، آمده تیغ‌ها را می‌کَند مبادا به پای بچّه‌هایش برود. آقاجان! من می‌خواهم به تو بگویم: فلانی! شنیدم تو دیشب آن‌جا با بچّه‌ات که به کشورهای خارجی رفته صحبت کردی، خدا بچّه‌ات را به تو ببخشد! همه شما را به امام ‌زمان {{عج}} ببخشد! آخر فلانی! کربلا که نزدیک‌تر بود. آخ! چرا تو با امام‌ حسین {{علیه}} صحبت نکردی؟! چرا التماس نکردی و بگویی: حسین‌جان! بیایم کمک خندقت کُنَم؟! چرا نگفتی من بیایم تیغ‌ها را بِکَنم؟! با بچّه‌ات ارتباط داشتی؟! گفتم خدا شما را ببخشد! اما چرا؟! این کربلا که نزدیک‌تر بود، چرا با آن ارتباط برقرار نکردی؟! چرا ناموس تو ارتباط با زینب {{علیها}} برقرار نکرد؟! می‌گفت: زینب‌جان! من بیایم آن‌جا کمکت کنم. کجاییم ما؟! {{ارجاع|عاشورای 88، ارتباط}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک داستانی برایتان بگویم، گفتم که شب‌ عاشورا یک عابدی روی کوهی بود، می‌دید سالی یک‌ دفعه همه حیوانات جنگل، از جنگل آن‌ طرف‌تر می‌آیند، مثلاً گرگ می‌آید، شکار هم می‌آید، بَبر هم می‌آید، همه حیوانات می‌آیند، این‌ها انگار گریه می‌کنند، چیز نمی‌خورند. آن عابد گفت که من نمی‌دانم از زمانی‌که از شهر بیرون آمدم، حساب کردم که آن‌ روز که این حیوان‌ها می‌آیند، شب ‌عاشوراست. گفتم: عزیزان من! قربان‌تان بروم! ما از حیوان کمتر هستیم؟! این حیوان‌ها شب ‌عاشورا می‌آیند، ضدّ و نقیض به‌ هم کار ندارند، برای امام‌ حسین {{علیه}} گریه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عاشورا در حیوانات اثر کرده، عجیب این ‌است: حیوانات این‌جا که می‌آیند، انگار کن که روی پرتوی ولایت هستند، سگ می‌آید، شُغال می‌آید، روباه می‌آید، کار به ‌هم ندارند. ما روایت داریم: وقتی امام‌ زمان {{عج}} می‌آید، بهترین دختر زیبا تشت‌ طلا روی سرش باشد، از مغرب به مشرق، از مشرق به مغرب برود، کسی کاری به او ندارد. شب ‌عاشورا هم همین ‌است، حیوانات کار به هم ندارند، تا صبح می‌گفت که این حیوانات  بودند، بعد آن شکار از آن‌طرف و آن گرگ از این‌طرف می‌رفت. توجّه فرمودید؟! اما عزیزان من! شب ‌عاشورا این‌جوری است: عاشورا در قلوب خلقت اثر دارد، چرا توجّه نمی‌کنید؟! چرا نگاه به تلویزیون می‌کنید؟ {{ارجاع|عظمت گریه با معرفت 81}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی انگلیس‌ها عراق را گرفتند و آقای کاشانی و روحانی و چند نفر دیگر را به عنوان تبعید به خارج بردند. ایشان نقل می‌کرد: شبی دیدیم که از بیشتر فرنگ صدای حسین ‌حسین می‌آید؛ آن‌وقت متوجّه شدیم که آن شب، شب‌ عاشوراست. اگر شما گوش شنوا داشته ‌باشید، ملائکه آسمان هم شب‌ عاشورا حسین‌ حسین می‌گویند. همه ملائکه منتظر رجعت‌اند که احقاق حقّ شود و تا آن ‌زمان این ندا را سر می‌دهند؛ اما بعضی خلق خلق می‌گویند، زمان عمر و ابابکر همین‌طور بود! {{ارجاع|کتاب رجعت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
[[رده: منتخب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>