<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92</id>
	<title>عیدی 92 - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-10T07:03:30Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=2519&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۰۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=2519&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-08-03T02:09:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۰۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l57&quot;&gt;خط ۵۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۵۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|تا می‌توانید کنار بروید؛ مقدس نشوید، شما باید هم دنیایتان خوب باشد و هم آخرتتان، اما نروید وام بگیرید، چیزهای تجددی بگیرید، قانع و راضی باشید|کنار رفتن/قانع و راضی بودن}} فقط شما قربانتان بروم بروید کنار. با مردم خوش‌رفتاری کنید و خوش‌اخلاقی کنید. دختر می‌خواهید بدهید، پسر بدهید. من مقدس نیستم، باید ماشین داشته‌باشی، خانه‌ات درست باشد، لباس‌هایت درست باشد، نباید لباس خانمت، نروی از این چیت و میت‌ها بگیری. آره مقدس نشوید! این‌را می‌دهیم به یک فقیر دیگر. اُف به آن مقدسی‌ات. این‌را می‌گیرم برای خانمم، آن‌را می‌دهم به یکی‌دیگر. هم به این خوب بده، هم به آن بده. مگر پول برای توست؟ این‌قدر از تو زرنگ‌تر هستند، دارند آن‌جا آب‌دوغ می‌خورند. سلیقه داشته‌باش قربانت بروم. باید ماشین داشته‌باشی اگر پولش را داری؛ اما نروی وام بگیری، ماشین بخری. رفته وام گرفته ماشین خریده، تصادف کرده، حالا وام را نمی‌تواند بدهد، ماشین هم ندارد. با مال خودت این‌کار را بکن. متوجه‌ای دارم چه می‌گویم؟ الان به‌ایمانم این‌جا حضور دارد، {{درباره متقی|من وقتی آمدم این‌جا را بخرم، گفت فلانی این قدر که زیرزمین است، بالایش هم [فضا] دارد. گفتم من بالایش را دارم، حالا پایینش را نمی‌خواهم، ساخت. نرفتم باغ بگیرم.}} من دارم حرف می‌زنم، درس اخلاق است، هم دنیایتان درست باشد، هم آخرتتان؛ اما نروید چیزهای خارجی‌ها را بخرید. فهمیدی دارم می‌گویم چه؟ ما بیشترمان مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا می‌گویید و در خیابان‌ها می‌ریزید؛ اما نمی‌فهمید! مرگ بر آن‌کسی‌که آمریکا را بخواهد، یهودی‌ها را بخواهد، با آن‌ها محشور شود. ببین من چه می‌گویم؟ تو کارکردش را داری چیز می‌کنی [عمل می‌کنی]، تو به این اتصالی. بیا اتصالت را قطع کن، {{دقیقه|55}} به ولایت وصل شوید. امر ولایت را، امر خدا و پیغمبر را اطاعت کنید. (صلوات)&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|تا می‌توانید کنار بروید؛ مقدس نشوید، شما باید هم دنیایتان خوب باشد و هم آخرتتان، اما نروید وام بگیرید، چیزهای تجددی بگیرید، قانع و راضی باشید|کنار رفتن/قانع و راضی بودن}} فقط شما قربانتان بروم بروید کنار. با مردم خوش‌رفتاری کنید و خوش‌اخلاقی کنید. دختر می‌خواهید بدهید، پسر بدهید. من مقدس نیستم، باید ماشین داشته‌باشی، خانه‌ات درست باشد، لباس‌هایت درست باشد، نباید لباس خانمت، نروی از این چیت و میت‌ها بگیری. آره مقدس نشوید! این‌را می‌دهیم به یک فقیر دیگر. اُف به آن مقدسی‌ات. این‌را می‌گیرم برای خانمم، آن‌را می‌دهم به یکی‌دیگر. هم به این خوب بده، هم به آن بده. مگر پول برای توست؟ این‌قدر از تو زرنگ‌تر هستند، دارند آن‌جا آب‌دوغ می‌خورند. سلیقه داشته‌باش قربانت بروم. باید ماشین داشته‌باشی اگر پولش را داری؛ اما نروی وام بگیری، ماشین بخری. رفته وام گرفته ماشین خریده، تصادف کرده، حالا وام را نمی‌تواند بدهد، ماشین هم ندارد. با مال خودت این‌کار را بکن. متوجه‌ای دارم چه می‌گویم؟ الان به‌ایمانم این‌جا حضور دارد، {{درباره متقی|من وقتی آمدم این‌جا را بخرم، گفت فلانی این قدر که زیرزمین است، بالایش هم [فضا] دارد. گفتم من بالایش را دارم، حالا پایینش را نمی‌خواهم، ساخت. نرفتم باغ بگیرم.}} من دارم حرف می‌زنم، درس اخلاق است، هم دنیایتان درست باشد، هم آخرتتان؛ اما نروید چیزهای خارجی‌ها را بخرید. فهمیدی دارم می‌گویم چه؟ ما بیشترمان مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا می‌گویید و در خیابان‌ها می‌ریزید؛ اما نمی‌فهمید! مرگ بر آن‌کسی‌که آمریکا را بخواهد، یهودی‌ها را بخواهد، با آن‌ها محشور شود. ببین من چه می‌گویم؟ تو کارکردش را داری چیز می‌کنی [عمل می‌کنی]، تو به این اتصالی. بیا اتصالت را قطع کن، {{دقیقه|55}} به ولایت وصل شوید. امر ولایت را، امر خدا و پیغمبر را اطاعت کنید. (صلوات)&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|اگر بخواهید خدا و رسول از شما تشکر کنند، گناه نکنید؛ هر گناهی که نکنید خدا یک &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;درجه &lt;/del&gt;به شما می‌دهد|گناه/نگاه}} من از همه‌شما تشکر می‌کنم که تشریف آوردید این‌جا؛ اما اگر بخواهید خدا و رسول از شما تشکر کنند، گناه نکنید. امروز جانم همه‌جا گناه شده، گناه نکنید. هر گناهی هم که نکنید خدا یک پاداش به شما می‌دهد. می‌گوید اگر چشمت افتاد به زن مردم، نگاه کن به آسمان یا زمین، تمام ملائکه‌ها می‌آیند خادم تو می‌شوند، ثواب پایت می‌نویسند. آخر می‌فهمد تو نمی‌توانی چشم‌پاره، چشمت را بگردانی. {{درباره متقی|من به تمام آیات قرآن، به عمرم نگاه نکردم، همه‌جا هم بودم. نه نگاه کنی الان که خانه‌نشینم. خدا خواست، گفت برو در خانه بنشین. همه‌جا هم رفتم. خب فردای‌قیامت، من را می‌آورد، تو را هم می‌آورد.}} حالا نمی‌شود نگاه نکرد!!! به یارو می‌گویی دروغ نگو، می‌گوید نمی‌شود دروغ نگفت! چطور نمی‌شود دروغ نگفت؟ مشرک! من وقتتان را نگیرم. (صلوات) همه‌تان را به خدا سپردم. ان‌شاءالله امیدوارم که امام زمان یاری‌تان کند، دست برندارید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|اگر بخواهید خدا و رسول از شما تشکر کنند، گناه نکنید؛ هر گناهی که نکنید خدا یک &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;پاداش &lt;/ins&gt;به شما می‌دهد|گناه/نگاه}} من از همه‌شما تشکر می‌کنم که تشریف آوردید این‌جا؛ اما اگر بخواهید خدا و رسول از شما تشکر کنند، گناه نکنید. امروز جانم همه‌جا گناه شده، گناه نکنید. هر گناهی هم که نکنید خدا یک پاداش به شما می‌دهد. می‌گوید اگر چشمت افتاد به زن مردم، نگاه کن به آسمان یا زمین، تمام ملائکه‌ها می‌آیند خادم تو می‌شوند، ثواب پایت می‌نویسند. آخر می‌فهمد تو نمی‌توانی چشم‌پاره، چشمت را بگردانی. {{درباره متقی|من به تمام آیات قرآن، به عمرم نگاه نکردم، همه‌جا هم بودم. نه نگاه کنی الان که خانه‌نشینم. خدا خواست، گفت برو در خانه بنشین. همه‌جا هم رفتم. خب فردای‌قیامت، من را می‌آورد، تو را هم می‌آورد.}} حالا نمی‌شود نگاه نکرد!!! به یارو می‌گویی دروغ نگو، می‌گوید نمی‌شود دروغ نگفت! چطور نمی‌شود دروغ نگفت؟ مشرک! من وقتتان را نگیرم. (صلوات) همه‌تان را به خدا سپردم. ان‌شاءالله امیدوارم که امام زمان یاری‌تان کند، دست برندارید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{یا علی}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{یا علی}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=2518&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۰۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=2518&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-08-03T02:07:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۰۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l35&quot;&gt;خط ۳۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۳۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|برای سنخه امام زمان بودن باید امر امام زمان را اطاعت کرد|اطاعت امر/سنخه بودن}} خب حالا چطور شود که تو سنخه امام زمان شوی؟ امرش را اطاعت‌کن. {{درباره متقی|به سی‌جزء کلام‌الله من الان هشتاد و خرده‌ای [سالم است]، بچه‌ها می‌گویند، من کار به سجلدم هم ندارم، خب وقتی مردیم سجلد را برمی‌دارند، می‌روند. من یک‌نگاه به زن کسی نکردم. همه‌جا بودم، چند سال تهران کارگری کردم، چقدر خدمت علما بودم، من نمی‌خواهم حالا بگویم، نگاه نمی‌کردم. تو چشم‌پاره چرا نگاه می‌کنی؟ یک دروغ نگفتم. این بازاری‌ها، {{توضیح|خدا نکند گیر بازاری‌ها بیفتی}}، این‌ها همه با هم هماهنگ شدند، می‌خواستند می‌دانی چرا [می‌خواستند این‌کار را کنند؟] بازاری‌ها آبروبده نیستند، آبروریزند! حالی‌ات است دارم می‌گویم چه؟ این‌ها همه با هم شدند، یک دروغ از من ببینند، ندیدند.}} حالی‌ات است دارم می‌گویم چه؟ خدا نکند گیر بازاری‌ها بیفتید؟ (صلوات)&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|برای سنخه امام زمان بودن باید امر امام زمان را اطاعت کرد|اطاعت امر/سنخه بودن}} خب حالا چطور شود که تو سنخه امام زمان شوی؟ امرش را اطاعت‌کن. {{درباره متقی|به سی‌جزء کلام‌الله من الان هشتاد و خرده‌ای [سالم است]، بچه‌ها می‌گویند، من کار به سجلدم هم ندارم، خب وقتی مردیم سجلد را برمی‌دارند، می‌روند. من یک‌نگاه به زن کسی نکردم. همه‌جا بودم، چند سال تهران کارگری کردم، چقدر خدمت علما بودم، من نمی‌خواهم حالا بگویم، نگاه نمی‌کردم. تو چشم‌پاره چرا نگاه می‌کنی؟ یک دروغ نگفتم. این بازاری‌ها، {{توضیح|خدا نکند گیر بازاری‌ها بیفتی}}، این‌ها همه با هم هماهنگ شدند، می‌خواستند می‌دانی چرا [می‌خواستند این‌کار را کنند؟] بازاری‌ها آبروبده نیستند، آبروریزند! حالی‌ات است دارم می‌گویم چه؟ این‌ها همه با هم شدند، یک دروغ از من ببینند، ندیدند.}} حالی‌ات است دارم می‌گویم چه؟ خدا نکند گیر بازاری‌ها بیفتید؟ (صلوات)&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|اگر امر را اطاعت کنید، امر می‌آید شما را در بغل می‌گیرد؛ اگر پی حرام &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;نباشبد، &lt;/del&gt;خدا حلال &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;روزیتان &lt;/del&gt;می‌کند|حلال/حرام}} تو وقتی امر را اطاعت کردی، امر می‌آید قربانت بروم، بغلت می‌گیرد. امر می‌آید لایت می‌گیرد. تو لای چه‌کسی هستی؟ من نمی‌خواهم این حرف‌ها را بزنم. {{درباره متقی|اگر سلمان از آن درخت نچید، دو ماه آزگار در باغ زنبیل‌آباد بودم، یک‌دانه میوه دهانم نگذاشتم. حالا خدا چه‌کارت می‌کند؟ متوجه‌ای دارم می‌گویم چه؟ حالا روز عید است، می‌خواهم بخندانم شما را. شما شکر کنید پدرانتان یا کاسب است یا عالم است، مثل من نیست. من بابایم رعیت بوده. افتخار می‌کنم، چون زمان پهلوی آتش‌گرفته، تمام کاسب‌ها زنانشان را آوردند، به‌غیر از رعیت. جشن می‌گرفتند، ما دیدیم این‌چیزها را. می‌خواهم به شما این‌را بگویم، ما می‌رفتیم درو، این مادر ما بنده‌خدا از این خیارها و پنیر و این‌ها همه را می‌داد به مردم. وقتی کارخانه ریسباف بوق می‌زد، دروها همه تعطیل می‌شد. ما تعطیل شدیم. رفتیم آن‌جا، [بابایم] رفت بالای یک باغ است مال....، بنا کرد لگد زدن، توت ریخت و یا قیسی بود یا زردآلو [این‌ها ریخت] گفت: بیا جمع کن. یک‌وقت گفتم: چه‌کسی به تو گفت بروی بالای این؟ این دیوار دارد، این مال مردم است، این وقف است. یک‌دفعه آمد پایین، [گفت:] پدر سوخته، تو پسر حاج‌شیخ‌عبدالکریم شدی برای من؟ یک‌دانه از این مارونه‌ها برداشت، آمد رد ما، ما هم مارپیچ بهش می‌دادیم، چرا این‌ها را نمی‌آیی بخوری؟ من نخوردم. هیچ‌چیز، بالاخره ما رفتیم کنار، درو شد و آمدیم، یک‌دفعه دیدیم یک‌نفر از این طبق‌ها روی سرش است، آمد. گفت: پسر بیا این‌جا ببینم، آمدیم. شاه‌کرمی، توت، هر چه میوه است در این هست، گفت: بخور. گفتم: من پول ندارم، گفت: بخور. یک‌دفعه دیدم این‌نیست. چه داری می‌گویی؟ کجا دارید می‌روید؟ دیگر هم به‌من کار نداشت. حالی‌ات است دارم می‌گویم چه؟}} {{دقیقه|35}} تو اصلاً پی حرام داری می‌گردی. این‌ها چیست که داری می‌خوری تو؟ اما می‌خواهم خوشحالتان کنم. {{درباره متقی|من حالا نمی‌خواهم اینجوری بگویم، این‌ها را ما یک‌وقتی شک کردیم و بعضی چیزها را نمی‌خوردیم و مقدس‌گری کردیم. حالا می‌خواهیم آن‌ها هم یک‌ذره دلشان چیز باشد، چه‌کنم آخر؟ اما این‌نیست. هیچ‌چیز، خلاصه یک‌شب خواب دیدم دوازده‌امام، چهارده‌معصوم هستند، امیرالمؤمنین در رأس این‌ها بود. آن‌آقا گفت، شرط کرد، شرطا و شروطها و انا من شروطها، گفت: کسانی‌که پیرو این دوازده‌امام هستند، برای آن‌ها حلال می‌کنم. به تمام آیات قرآن گفتم برای رفقایم هم می‌خواهم حلال باشد. گفت برای رفقایت هم حلال کردیم. فهمیدی دارم چه می‌گویم؟ اما نروی مال بدعت‌گذار را بخوری، آن حلال نیست. اگر حلال شده، برای همین کاسبی‌هایتان [حلال شده]. نروید آن‌را بخورید.}} فهمیدی یا نه؟ همه‌چیز را خدا حلال می‌کند، گوه سگ را حلال نمی‌کند! مال بدعت‌گذار، گوه سگ است، برو بخور! می‌خواهی بخوری یا نه؟! بیا! (صلوات)&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|اگر امر را اطاعت کنید، امر می‌آید شما را در بغل می‌گیرد؛ اگر پی حرام &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;نباشید، &lt;/ins&gt;خدا حلال &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;روزی‌تان &lt;/ins&gt;می‌کند|حلال/حرام}} تو وقتی امر را اطاعت کردی، امر می‌آید قربانت بروم، بغلت می‌گیرد. امر می‌آید لایت می‌گیرد. تو لای چه‌کسی هستی؟ من نمی‌خواهم این حرف‌ها را بزنم. {{درباره متقی|اگر سلمان از آن درخت نچید، دو ماه آزگار در باغ زنبیل‌آباد بودم، یک‌دانه میوه دهانم نگذاشتم. حالا خدا چه‌کارت می‌کند؟ متوجه‌ای دارم می‌گویم چه؟ حالا روز عید است، می‌خواهم بخندانم شما را. شما شکر کنید پدرانتان یا کاسب است یا عالم است، مثل من نیست. من بابایم رعیت بوده. افتخار می‌کنم، چون زمان پهلوی آتش‌گرفته، تمام کاسب‌ها زنانشان را آوردند، به‌غیر از رعیت. جشن می‌گرفتند، ما دیدیم این‌چیزها را. می‌خواهم به شما این‌را بگویم، ما می‌رفتیم درو، این مادر ما بنده‌خدا از این خیارها و پنیر و این‌ها همه را می‌داد به مردم. وقتی کارخانه ریسباف بوق می‌زد، دروها همه تعطیل می‌شد. ما تعطیل شدیم. رفتیم آن‌جا، [بابایم] رفت بالای یک باغ است مال....، بنا کرد لگد زدن، توت ریخت و یا قیسی بود یا زردآلو [این‌ها ریخت] گفت: بیا جمع کن. یک‌وقت گفتم: چه‌کسی به تو گفت بروی بالای این؟ این دیوار دارد، این مال مردم است، این وقف است. یک‌دفعه آمد پایین، [گفت:] پدر سوخته، تو پسر حاج‌شیخ‌عبدالکریم شدی برای من؟ یک‌دانه از این مارونه‌ها برداشت، آمد رد ما، ما هم مارپیچ بهش می‌دادیم، چرا این‌ها را نمی‌آیی بخوری؟ من نخوردم. هیچ‌چیز، بالاخره ما رفتیم کنار، درو شد و آمدیم، یک‌دفعه دیدیم یک‌نفر از این طبق‌ها روی سرش است، آمد. گفت: پسر بیا این‌جا ببینم، آمدیم. شاه‌کرمی، توت، هر چه میوه است در این هست، گفت: بخور. گفتم: من پول ندارم، گفت: بخور. یک‌دفعه دیدم این‌نیست. چه داری می‌گویی؟ کجا دارید می‌روید؟ دیگر هم به‌من کار نداشت. حالی‌ات است دارم می‌گویم چه؟}} {{دقیقه|35}} تو اصلاً پی حرام داری می‌گردی. این‌ها چیست که داری می‌خوری تو؟ اما می‌خواهم خوشحالتان کنم. {{درباره متقی|من حالا نمی‌خواهم اینجوری بگویم، این‌ها را ما یک‌وقتی شک کردیم و بعضی چیزها را نمی‌خوردیم و مقدس‌گری کردیم. حالا می‌خواهیم آن‌ها هم یک‌ذره دلشان چیز باشد، چه‌کنم آخر؟ اما این‌نیست. هیچ‌چیز، خلاصه یک‌شب خواب دیدم دوازده‌امام، چهارده‌معصوم هستند، امیرالمؤمنین در رأس این‌ها بود. آن‌آقا گفت، شرط کرد، شرطا و شروطها و انا من شروطها، گفت: کسانی‌که پیرو این دوازده‌امام هستند، برای آن‌ها حلال می‌کنم. به تمام آیات قرآن گفتم برای رفقایم هم می‌خواهم حلال باشد. گفت برای رفقایت هم حلال کردیم. فهمیدی دارم چه می‌گویم؟ اما نروی مال بدعت‌گذار را بخوری، آن حلال نیست. اگر حلال شده، برای همین کاسبی‌هایتان [حلال شده]. نروید آن‌را بخورید.}} فهمیدی یا نه؟ همه‌چیز را خدا حلال می‌کند، گوه سگ را حلال نمی‌کند! مال بدعت‌گذار، گوه سگ است، برو بخور! می‌خواهی بخوری یا نه؟! بیا! (صلوات)&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|اگر ابوموسی‌اشعری و عمر و ابابکر فکر داشتند این کارها را نمی‌کردند که مورد لعنت قرار بگیرند|تفکر}} خلاصه، قربانتان بروم، وقت شما را نگیرم، گفتم هر کاری با فکر کنید. اگر با فکر نکردید، اول کار بالاخره یک روشنایی دارد، روشنایی‌اش هم تاریکی است. کجا ابوموسی اشعری اگر فکر داشت، می‌گفت: من علی‌ام؟ علی را خلع می‌کرد، خودش را نصب می‌کرد؟ اگر فکر داشت، کجا می‌گفت من پیغمبرم، من علی هستم؟ حالا عمر و ابابکر مورد لعنت شده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|اگر ابوموسی‌اشعری و عمر و ابابکر فکر داشتند این کارها را نمی‌کردند که مورد لعنت قرار بگیرند|تفکر}} خلاصه، قربانتان بروم، وقت شما را نگیرم، گفتم هر کاری با فکر کنید. اگر با فکر نکردید، اول کار بالاخره یک روشنایی دارد، روشنایی‌اش هم تاریکی است. کجا ابوموسی اشعری اگر فکر داشت، می‌گفت: من علی‌ام؟ علی را خلع می‌کرد، خودش را نصب می‌کرد؟ اگر فکر داشت، کجا می‌گفت من پیغمبرم، من علی هستم؟ حالا عمر و ابابکر مورد لعنت شده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=2513&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۰۳:۰۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=2513&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-08-02T03:00:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;amp;diff=2513&amp;amp;oldid=1155&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=1155&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;حجت‌خدا&#039; به &#039;حجت خدا&#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;diff=1155&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-04-04T11:05:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;حجت‌خدا&amp;#039; به &amp;#039;حجت خدا&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_92&amp;amp;diff=1155&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>