<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96</id>
	<title>رمضان 96 - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-10T10:56:13Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=1163&amp;oldid=prev</id>
		<title>imported&gt;Alavi در ‏۲۲ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۰۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=1163&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-03-22T19:03:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10523}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«العبد المؤید رسول المکرم أبوالقاسم محمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته. السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و اهل‌بیت الحسین و رحمة‌الله و برکاته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ملائکه آسمان فقط در مجلس ولایت شرکت می‌کنند، جایی‌که متقی صحبت می‌کند نه بدعت‌گذار}}&lt;br /&gt;
این‌که می‌خواستم به شما بگویم، به‌اصطلاح یک اشاره‌ای هم من یک‌وقت کردم. در تمام این دنیا، ملائکه آسمان جایی شرکت نمی‌کنند مگر توی مجلس ولایت! (صلوات بفرستید.) حالا وقتی این‌جا آمد، ان‌شاءالله آن گوینده دیگر چیز است، حرف ولایت می‌زند، مجلس تمام می‌شود، مثل این‌که شما یک‌ساعت دیگر می‌روید دیگر، این مَلک می‌رود، آن‌وقت این ملائکه‌ها می‌بینند [که] این یک بوی خوش می‌آید، بویش به‌غیر بوی عطر است. [از او] سؤال می‌کنند [که] کجا بودی؟ می‌گوید: من توی مجلس ولایت بودم، جایی‌که متقی صحبت می‌کند، نه بدعت‌گذار؛ [یعنی] مجلس ولایت. حالا [آن ملائکه‌ها] می‌گویند: ما را هم ببر! [وقتی] می‌آیند، می‌بینند [که مجلس] تمام شده، خودشان را به این دیوارها می‌مالند، پرش می‌کنند [و] به آسمان می‌روند! چه‌خبر است؟! قربان‌تان بروم! قدر این مجلس را بدانید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|به مجلس ولایت به‌غیر از ولایتی کس دیگری نمی‌تواند برود. استشمام بوی عطر جلسه ولایت توسط ملائکه‌ها به‌خاطر آمدن ائمه در آن مجلس}}&lt;br /&gt;
الحمد لله همه‌جور نعمت هم در مجلس فراوان است. چه‌خبر است؟! این‌همه، جا دارند؛ این‌همه، راه دارند؛ تا حتی جسارت می‌خواهم بکنم، در جاهایی که امام‌زاده‌ها هستند، ملائکه‌ها آن‌جا هم نمی‌روند، در مجلس ولایت می‌آیند! چرا؟ آن‌جا خدمت حضرت‌معصومه {{علیها}} همه‌جور آدمی می‌رود، مجلس ولایت به‌غیر [از] ولایتی [یعنی شخص با ولایت] کسی دیگر که نمی‌آید. تمام شماها سخی هستید، اصلاً شما در تمام دنیا نابغه هستید. خب ملائکه هم این‌جا می‌آیند. حالا عجیبش این است که این‌جا یک بوی عطری دارد که این‌ها استشمام می‌کنند! هان! چرا؟ به حضرت‌عباس قسم! امام‌حسین {{علیه}} این‌جا آمده، به‌دینم! حضرت زهرا {{علیها}}، امیرالمؤمنین {{علیه}} آمده، امام‌حسین {{علیه}} به خودش [قسم]! که به‌قدر همه خلقت ارزش دارد، آمده. کجا می‌آیند؟ آن‌ها در مجلس ولایت می‌آیند. کجا می‌روی؟! آقا! چرا در خانه تو نمی‌آیند؟! چرا مجلس‌ها که [شما] می‌گیرید، چرا در آن مجلس نمی‌آیند؟! آن مجلس تأیید خلق است؛ {{دقیقه|5}} نه مجلس ولایت! بدبخت‌های بیچاره! آن تمام می‌شود، تمام شد و پی [یعنی دنبال] کارش رفت. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|وقتی مُبرّا هستی که سخی باشی. قدردانی کردن از مجلس ولایت، جایی بروید که تأیید خلق نباشد}}&lt;br /&gt;
ببالید به این‌که الحمد لله این‌جا آمدید. این آقای، یک‌نفر می‌گفت قرآن را می‌تواند؛ یعنی با آن چیز کند، هم سواد دارد و هم کمال دارد؛ همین ماشاءالله وقت دارد، ایشان توی تمام شماها مُبرّاست. حالا بدتان نیاید، بگویید من که نمی‌دانم خودم، من هم مُبرّا هستم! تو مُبرّا آن‌موقع هستی که سخی باشی؛ اگرنه دیگر مُبرّای دیگری نداریم. خودش می‌گفت، می‌گفت: اگر ما این‌جا نیامده‌بودیم، ما هم مثل آن‌ها بودیم، حرفم سر این‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|تأیید خلق اشتباه بُوَد|تأیید دست ماوراء بُوَد}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
تأیید دست رسول‌خدا بُوَد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول‌الله {{صلی}} امیرالمؤمنین {{علیه}} را تأیید کرده، کجا می‌روی؟ الآن ماه‌مبارک رمضان چه‌خبر است؟! وعاظ توی این دهات‌های بنده‌خدا بیچاره‌ها پخش شدند، تأیید خلق می‌کنند، نه تأیید زهرا {{علیها}}، نه تأیید علی {{علیه}}. جایی بروید که خدا و پیغمبر {{صلی}} تأیید کرده، کجا در این مجلس‌ها می‌روید؟! هان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ضربه‌هایی که به ولایت خورده اسلام زده. اسلام است که طناب گردن علی می‌اندازد}}&lt;br /&gt;
استخاره‌ام خوب آمد؛ اگرنه [این مطلب را] نمی‌گفتم. تمام ضربه‌ها که به ولایت خورده، اسلام زده! هان! ببین عمر می‌گفت: من اسلام دارم! زهرا {{علیها}} را کشته! طناب گردن علی {{علیه}} انداخته [و] می‌گوید: بیا با اسلام بیعت کن؛ یعنی با ابابکر! این‌کار در تمام دنیا ادامه دارد! جانم! کجا می‌روی؟! اسلام است که طناب گردن علی {{علیه}} می‌اندازد، اسلام است؛ آمده [به عمر] می‌گوید: این در را که می‌خواهی آتش بزنی، این [درب] را جبرئیل می‌آمده می‌بوسیده! [آن‌وقت عمر گفت:] اسلام از این حرف‌ها بالاتر است. هان! اسلام! (لا إله إلّا الله!) این‌چه اسلامی است که بالاتر است؟! تو نه حرف خدا را می‌شنوی، نه حرف پیغمبر {{صلی}} را. طناب گردن علی {{علیه}} می‌اندازد [و] می‌گوید: بیا با اسلام، چه‌کار کن؟ بیعت کن! بارک‌الله! باقی‌اش [یعنی باقی حرف] بماند. کجا پی [یعنی دنبال] اسلام رفتید؟! به‌دینم! جگر من خون‌است، به حضرت‌عباس! خدا من را نگه‌داشته است؛ اگرنه من از دست یک عده‌ای از شماها سکته می‌کنم! کجا می‌روی؟! چه اسلامی است؟! پیغمبر {{صلی}} فرمود: واجبات، ترک‌محرّمات، انتظار الفرج، برو کنار! {{دقیقه|10}} چرا تو به حرف پیغمبر {{صلی}} نمی‌روی؟! تو به حرف خلق می‌روی، بدبخت بیچاره! چه‌کسی این حرف‌ها را به شما می‌زند؟ همه‌اش حرف تأیید است، هان! شما هم اغلب‌تان دنبال تأیید می‌روید. به تمام آیات قرآن! آن تأیید تکذیب است! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|به اولیای امور کار نداشته‌باشید و بروید کنار}}&lt;br /&gt;
این‌که می‌گوید: اگر من را نخواهی می‌کشمت. البته من عمر و ابابکر و طلحه و زبیر را می‌گویم، من کار به کسی [ندارم]، همه‌اش هم دارم به شما می‌گویم، به چه‌کسی کار نداشته‌باش؟ به اولیای امور کار نداشته‌باشید، راه خودتان را بروید! دوباره، سه‌باره هم می‌گویم: به اولیای امور کار نداشته‌باشید، راه خودتان را بروید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کفران جلسه ولایت، سیلی خوردن و مبتلا شدن}}&lt;br /&gt;
الحمد لله، شکر رب‌العالمین، اشخاصی که در مجلس ولایت آمدند، خانه نداشتند، همه‌شان خانه‌دار شدند؛ اما بعضی‌ها کفران کردند، اگر نفرین بکنم، نفرین نمی‌کنم، به‌دینم! مبتلا می‌شوند. همین دکتر، آقای‌دکتر کیست؟ این چیزی نداشت که، در این مجلس آمده‌بود، انگار دیروز است، آمد گفتش که حسین! من را می‌خواهند از مطبّ بیرون کنند؛ اما یک‌خانه بغل مطبّ هست، آن به [درد] من می‌خورد؛ اما من دو تومان دارم. گفتم: برو معامله کن! رفت معامله کرد، الآن آن‌را درست‌کرده، دو، سه تا دکتر هم در آن راه داده‌است. این باغ را می‌خواست بخرد، می‌گفت نمی‌دانم هشت‌صد تومان، نُه‌صد تومان. گفتم: برو بخر! حالا الآن چند میلیون می‌ارزد. حالا این‌جا آمده، یک روزی است که تعطیل عمومی است، این با ده‌نفر، هشت‌نفر بودش، ما را دعوت کرد، آن‌جا می‌رفتیم. الآن یک‌وقت [هایی] می‌گوید تو آن‌جا چه‌چیزی گفتی، حرف‌هایش را [هنوز] دارد. [این دفعه] گفت: این‌ها یک، سه، چهار نفر بیایند. آره! گفتم: باباجان! این مهمانی [را] برای خیر [ات] پدرت بکن! این‌هم که تو مهمانی می‌کنی، نصفش را فلانی می‌دهد. حالا ببین چه می‌گویم؟ حالا که میلیاردر شده، این‌جوری شده؛ مجلس ولایت یک سیلی به او زد، رفت کنار! من این بالا را نگاه به او می‌کنم، به‌قول حاج‌شیخ‌عباس باد از اَنبان [کیسه و توشه‌دان] یک‌مرتبه در می‌رود، این‌ها همه می‌ماند. چرا؟ تفکر نداری. جانم! باید تفکر داشته‌باشی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|فردای‌قیامت سؤال می‌شود دل چه‌کسی را خوش کردی؟ تو دلت باید چاه باشد بگوید علی‌علی علی!}}&lt;br /&gt;
این آقا الآن چقدر [چیز] آورده [و] داده‌است، خب این‌ها را، همه را فلانی پخش می‌کنند و فردای‌قیامت می‌گوید: دل چه‌کسی را خوش کردی؟ [وقتی‌که] می‌گویی: به‌من کمک کن! می‌گوید: در دنیا به چه‌کسی کمک کردی؟! هان؟! من نیستم؛ اما شما همین را بگویید، یادتان می‌دهم، بگو ما به ویدئو و ماهواره و تلویزیون کمک کردیم! جواب خدا را بدهید! هان؟! یا علی! این ماه‌مبارک رمضان ان‌شاءالله می‌خواهم {{دقیقه|15}} همه‌شما وقتی از این ماه می‌گذرید، ان‌شاءالله دیگر همه‌شما متقی باشید! آن رویه‌های چیزتان [باطل‌تان] را دور بیندازید، همه‌اش ان‌شاءالله متقی باشید. به‌دینم! الآن در تمام ایران یک همچین مجلسی نیست، برو ببین من راست می‌گویم یا نه؟! هر کجا بروید تأیید است، تأیید خلق است، نه تأیید زهرا {{علیها}}، نه تأیید حسین {{علیه}}، نه تأییدِ. کجاست؟! چه خبراست؟! از اولش هم همین‌ساخت [یعنی همین‌طور] بوده‌است. آن اشخاص نَمُردند که، نسل‌شان [هنوز] هست، هفتاد هزار نفر دنبال عمر و ابابکر رفتند، ده، دوازده نفر دنبال علی {{علیه}} بود. امیرالمؤمنین {{علیه}} دید این‌ها [او را] قبول ندارند، [به آن‌ها] حرف نمی‌زند، رفت در چاه حرف زد! به‌دینم! [من] دَمَرو روی آن چاه افتادم، چاه می‌گفت: علی! علی! علی! جانم! کجایی؟! تو دلت باید چاه باشد، علی {{علیه}} در آن باشد، بگوید علی! علی! علی! نه [که] بگوید این ماهواره و ویدئو و این‌ها!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|باید مجلس ولایت عوض‌تان بکند. حلال‌کردن مردم توسط متقی و خدا. بهشت‌رفتن و خجالت‌کشیدن}} جانم! عوض بشوید! این مجلس [باید] عوض‌تان بکند، قربان‌تان بروم! فدایتان بشوم! الآن گفتم، تمام‌تان اهل‌بهشت هستید، نگاه نکن [که] من این‌جور می‌گویم. می‌دانید چرا؟ من خودم نگاه می‌کنم، هر کسی هر کاری کرده، حلالش می‌کنم، خب خدا هم ان‌شاءالله شما را حلال می‌کند؛ اما دوتا حرف است، یک‌وقت آدم خودش یک‌کاری کرده، یکی این برایش چه‌کار می‌کند؟ هان! آدم خجالت می‌کشد؛ اگرنه من قسم می‌خورم [که] همه‌شما اهل‌بهشت هستید. من نگاه به خودم می‌کنم، خب اگر بخواهد خدا کارهای ما را ببیند، پس بهشت را برای چه درست‌کرده؟ کسی در آن نمی‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|سنگی را دوست داشته‌باشی با آن محشوری. اول بدعت‌گذار عمر و ابابکر هستند}} به حضرت‌عباس! من رفتم، از این‌جا تا این سر کوچه می‌روی، یک تختِ یک‌نفر است؛ اما هر چه بخواهید بالخصوص آخوند آن‌جا هستند، همه آن‌جا هستند، آره! فرمایشی داری؟! بفرما! چه حرف‌هایی هم آن‌جا زده‌می‌شد، دیگر چه‌چیزی زده‌می‌شود؟! بدبخت بیچاره! آقای‌دکتر! به آن دکتر گفتم، گفتم: تو بی‌خود می‌روی کسی را طبابت می‌کنی، باید آن‌ها تو را طبابت کنند. این‌ها باید این‌را طبابت کنند. چه‌چیزی را طبابت می‌کنی؟! خب حالا اگر هم می‌روی، الآن طرف‌دار بدعت‌گذار هست، کجا در بهشت می‌روی؟! تو هم همان‌جا می‌روی. این‌ها دیگر می‌گوید، [امام‌سجاد {{علیه}}] می‌گوید: سنگی را دوست داشته‌باشی، با آن محشور می‌شوی. خب شما با چه‌کسی محشور می‌شوید؟ با همان بدعت‌گذار! اول بدعت‌گذار عمر است و ابابکر! فهمیدی یا نه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|به کار علی کار نداشتن؛ وگرنه مشرک به ولایت می‌شوی}}کار اگر بخواهی بکنی؛ آن‌ها هم از این‌کارها می‌کنند. ما برویم او را بخواهیم؟! هان؟! اگر شما روی کارِ علی {{علیه}} بخواهی رفتار کنی، اصلاً مشرک به ولایت هستی! من امشب می‌گویم، داد هم می‌زنم، تو به‌دینم! مشرک به ولایت هستی. چه‌چیزی دارد می‌گوید؟ من چه‌کار به کار علی {{علیه}} دارم؟! کار علی {{علیه}} یک‌وقت خلق هم می‌کند! هان؟! چه می‌گویی؟! کارِ ولایت است که به یارو می‌گویم گم‌شو! سگ می‌شود، می‌گویم آدم شو! خب علی {{علیه}} این‌کار [را] می‌کند؛ پس من علی {{علیه}} هستم؟! من یک اشاره‌ای، یک عنایتی از علی {{علیه}} به‌من شده، خب من دنبالش بروم؟! هم‌ساخت هم که دیگر دارند می‌روند. {{دقیقه|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت‌شناسی متقی: تمام خلقت دست‌شان پیش علی دراز است. اگر وجدان داری در تمام خلقت مانند علی نیست!}}&lt;br /&gt;
من می‌گویم ولایت‌شناختن این است که من می‌گویم. تمام خلقت دست‌شان پیش ولایت دراز است؛ چون‌که خدا گفت: هر کس این [امیرالمؤمنین {{علیه}} را] قبول نداشته‌باشد، به رُو [در] جهنم می‌اندازمش. آن‌وقت وقتی نگاه می‌کنی، اگر وجدان داری، اگر کَسِ دیگر در دلت تأییدش نیست؛ می‌بینی در تمام خلقت مانند علی {{علیه}} نیست. شما بیشترتان در دل‌تان تأیید است! جگر من از دست بیشتر شماها خون‌است! کجا این‌جا در مجلس‌ها می‌روی؟! هان؟! چه مجلسی است که یکی‌دیگر را تأیید می‌کنند؟! خب این‌ها رفتند دیگر، هفتاد هزار نفر رفت، خدا [هم] گفت: مرتدّ و کافرند. مگر چه‌کار کردند؟ زنا کردند؟! یا لواط کردند؟! یا دنبال کسی رفتند؟! [این] از همه بدتراست! دنبال عمر و ابابکر نرو! دنبال آن می‌روی، آخر چه‌کنی؟! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|نور تمام خلقت به‌واسطه علی است. خدا گفته والله خیرالرّازقین، تو رزق از چه‌کسی می‌خواهی؟!}}&lt;br /&gt;
به حضرت‌عباس! من دیدم که می‌گویم، دیدم، نه این‌که بگویم، گفت: نور تمام این خلقت به‌واسطه علی {{علیه}} است. یا علی! آدم باید رزقش را از خدا بخواهد، «واللهُ خیرالرازقین»، خدا می‌گوید: واللهِ! من رزق‌تان را می‌دهم. تو می‌روی رزق از چه‌کسی می‌خواهی؟! من درست می‌گویم یا نمی‌گویم؟! هان؟! خسته شدید؟! هان؟! (آقاجان! دعا کنید) دعا کنم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! حاج‌ابوالفضلِ ما را نگه‌دار!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبتش را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دست‌دهنده این رفقای من را تهی‌دست نکن! به‌حق پنج‌تن قَسمت می‌دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این‌قدر مال به آن‌ها بده [تا] اینی که در راه خدا می‌دهند، چیزی نباشد؛ یعنی این‌قدر مال به آن‌ها بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبت‌تان را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! ما به ولایت یقین کنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دنبال بدعت‌گذار و عمر و ابابکر نرویم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دنبال علی {{علیه}} برویم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به‌حق امام زمان {{عج}} قَسمت می‌دهم [که] عاقبت تمام دوستان امیرالمؤمنین {{علیه}} هر کجا هست [را] به‌خیر کن! محافظت‌شان کن! سرفراز باشند! (با صلوات بر محمّد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>imported&gt;Alavi</name></author>
	</entry>
</feed>