<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73</id>
	<title>حضرت‌یوسف 73 - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-11T09:47:24Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73&amp;diff=2458&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;حالیش&#039; به &#039;حالی‌اش&#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73&amp;diff=2458&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-07-11T02:51:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;حالیش&amp;#039; به &amp;#039;حالی‌اش&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۵۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l71&quot;&gt;خط ۷۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۷۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|برای امام زمان به‌قدر یک بچّه احترام قائل باشیم که امام زمان ما را می‌بیند؛ قضیه امام‌صادق و آن کسی‌که می‌خواست دست امام را ببوسد؛ قضیه امام‌صادق و آن کسی‌که به امام گفت برادرم خوب شده و دست از کارهای سابقش برداشته|احترام به امام زمان/علم امامت}} رفقای‌عزیز من! قربان‌تان بروم، والله! ما شیعه‌ها باید این‌جور باشیم، امام زمان‌مان {{عج}} را ببینیم، امام زمان {{عج}} دارد ما را می‌بیند، من می‌خواهم ارزانش کنم، می‌خواهم به مطابق مغز خودم حرف بزنم، ببخشید [و] عذرخواهی از شما می‌کنم؛ بیایید باباجان! جسارت نکنم، بیایید امام زمان‌مان را [به] قدر یک بچّه چهار ساله، پنج‌ساله [برایش] احترام قائل بشویم، شما اگر یک بچّه پنج‌ساله باشد؛ تا حتّی شوخی با مَحرم خودت نمی‌کنی! آخَر تو چطور جلوی امام زمانِ خودت گناه می‌کنی؟! تو چه‌طور جلوی امام زمانِ خودت بدچشمی می‌کنی!؟ روایت داریم، این روایت مال [برای] حضرت‌امیر {{علیه}} است: اگر کسی نگاه در خانه‌ات کرد، حقّ داری با تیر [او را] بزنی [و] چشمش را کور کنی، این‌قدر بدچشمی بد است! چرا ما بدچشمی می‌کنیم؟! تو جلوی یک بچّه پنج‌ساله، چهار ساله شوخی نمی‌کنی، تو چه‌طور جلوی امام زمانِ خودت گناه می‌کنی؟! من یک‌روایت، دو تا روایت دیگر به خواست خدا بگویم که باور کنید امام زمانِ ما این‌جور است، در صورتی‌که وقتی امام زمان {{عج}} بیاید، می‌فرماید؛ می‌گوید: منم آدم، منم نوح، منم پیغمبرِ آخرالزمان! تمام انبیاء این‌است. حالا شخصی از مکّه خدمت امام‌صادق {{علیه}} آمده، می‌رود دست حضرت را ببوسد، نمی‌گذارد. {{دقیقه|50}} می‌گوید یابن‌رسول‌الله! می‌خواهم افتخاری نصیبم شود، من وقتی [به] طوس رفتم، بگویم دست حضرت را بوسیدم، گفت: وای بر تو! زنی دست روی حجرالأسود گذاشته‌بود، دست روی دستش کشیدی؛ آن دست را می‌خواهی به‌دست من بکشی؟! آخَر مدینه کجا و مکّه کجا؟! باز دوباره شخصی خدمت امام‌صادق {{علیه}} آمده [و] عرض می‌کند: یابن‌رسول‌الله! برادری دارم [که] خوب شده، آن زمانی‌که برادر من را می‌دیدی، بد بود، عرق‌خور بود، اوباش بود، الحمد لله [الآن] خوب شده؛ حالا آمده یک تسبیحی [به] دست گرفته، مثل من یک شب‌کلاهی دارد، یک پالتوی بلندی دارد، بوق و مَنتشائی دارد، {{ارجاع|نوعی چوب که درویشان به‌دست می‌گرفتند.}} دست از همه کارهایش برداشته [و] خوب شده، [حضرت] گفت: اگر خوب شده‌بود، در بلخ آن قضایا واقع نمی‌شد! این‌شخص دیگر حرف نزد و آمد در طوس، نشست و [تا این‌که] خلوت شد و به برادرش گفت. گفت: برادر! حالا که من رسوا شدم، [قضیه] این‌است: ما با همسایه‌مان کنار بلخ رفتیم، من با کنیز آن همسایه دوستی کردم. ببین امام‌صادق {{علیه}} [در ظاهر در] مدینه است؛ [اما در] طوس است [و از آن‌جا خبر می‌دهد]، چرا ما حواس‌مان را جمع نمی‌کنیم؟! این‌قدر بی‌بند و بار هستیم! گفت: امام‌صادق {{علیه}} درست گفته؛ پس امام زمانِ ما، دارد ما را می‌بیند، تو هر کاری می‌خواهی بکنی، اوّل او را ببین [و] بدان [که] دارد [تو را] می‌بیند! اگر مثل سنّی‌ها اعتقاد نداری، خب هیچی، آن‌ها اعتقاد ندارند، آن‌ها همین اعتقاد به خلفای خودشان دارند، به آن سه تا [خلیفه اعتقاد] دارند، مجبوری یک علی هم می‌گویند، این‌هم تقصیر عمر شد، خدا لعنتش کند! گفت: «حسبنا کتاب‌الله»، به همان کتاب خدا! [عمر] دروغ گفت؛ اگرنه قرآن‌مجید امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌فرماید: «أنا قرآن‌الناطق»: من قرآن‌ناطق هستم؛ پس چرا قبول ندارد؟! پس چرا قرآن را قبول ندارد؟! آن‌هم دروغ می‌گوید!  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|برای امام زمان به‌قدر یک بچّه احترام قائل باشیم که امام زمان ما را می‌بیند؛ قضیه امام‌صادق و آن کسی‌که می‌خواست دست امام را ببوسد؛ قضیه امام‌صادق و آن کسی‌که به امام گفت برادرم خوب شده و دست از کارهای سابقش برداشته|احترام به امام زمان/علم امامت}} رفقای‌عزیز من! قربان‌تان بروم، والله! ما شیعه‌ها باید این‌جور باشیم، امام زمان‌مان {{عج}} را ببینیم، امام زمان {{عج}} دارد ما را می‌بیند، من می‌خواهم ارزانش کنم، می‌خواهم به مطابق مغز خودم حرف بزنم، ببخشید [و] عذرخواهی از شما می‌کنم؛ بیایید باباجان! جسارت نکنم، بیایید امام زمان‌مان را [به] قدر یک بچّه چهار ساله، پنج‌ساله [برایش] احترام قائل بشویم، شما اگر یک بچّه پنج‌ساله باشد؛ تا حتّی شوخی با مَحرم خودت نمی‌کنی! آخَر تو چطور جلوی امام زمانِ خودت گناه می‌کنی؟! تو چه‌طور جلوی امام زمانِ خودت بدچشمی می‌کنی!؟ روایت داریم، این روایت مال [برای] حضرت‌امیر {{علیه}} است: اگر کسی نگاه در خانه‌ات کرد، حقّ داری با تیر [او را] بزنی [و] چشمش را کور کنی، این‌قدر بدچشمی بد است! چرا ما بدچشمی می‌کنیم؟! تو جلوی یک بچّه پنج‌ساله، چهار ساله شوخی نمی‌کنی، تو چه‌طور جلوی امام زمانِ خودت گناه می‌کنی؟! من یک‌روایت، دو تا روایت دیگر به خواست خدا بگویم که باور کنید امام زمانِ ما این‌جور است، در صورتی‌که وقتی امام زمان {{عج}} بیاید، می‌فرماید؛ می‌گوید: منم آدم، منم نوح، منم پیغمبرِ آخرالزمان! تمام انبیاء این‌است. حالا شخصی از مکّه خدمت امام‌صادق {{علیه}} آمده، می‌رود دست حضرت را ببوسد، نمی‌گذارد. {{دقیقه|50}} می‌گوید یابن‌رسول‌الله! می‌خواهم افتخاری نصیبم شود، من وقتی [به] طوس رفتم، بگویم دست حضرت را بوسیدم، گفت: وای بر تو! زنی دست روی حجرالأسود گذاشته‌بود، دست روی دستش کشیدی؛ آن دست را می‌خواهی به‌دست من بکشی؟! آخَر مدینه کجا و مکّه کجا؟! باز دوباره شخصی خدمت امام‌صادق {{علیه}} آمده [و] عرض می‌کند: یابن‌رسول‌الله! برادری دارم [که] خوب شده، آن زمانی‌که برادر من را می‌دیدی، بد بود، عرق‌خور بود، اوباش بود، الحمد لله [الآن] خوب شده؛ حالا آمده یک تسبیحی [به] دست گرفته، مثل من یک شب‌کلاهی دارد، یک پالتوی بلندی دارد، بوق و مَنتشائی دارد، {{ارجاع|نوعی چوب که درویشان به‌دست می‌گرفتند.}} دست از همه کارهایش برداشته [و] خوب شده، [حضرت] گفت: اگر خوب شده‌بود، در بلخ آن قضایا واقع نمی‌شد! این‌شخص دیگر حرف نزد و آمد در طوس، نشست و [تا این‌که] خلوت شد و به برادرش گفت. گفت: برادر! حالا که من رسوا شدم، [قضیه] این‌است: ما با همسایه‌مان کنار بلخ رفتیم، من با کنیز آن همسایه دوستی کردم. ببین امام‌صادق {{علیه}} [در ظاهر در] مدینه است؛ [اما در] طوس است [و از آن‌جا خبر می‌دهد]، چرا ما حواس‌مان را جمع نمی‌کنیم؟! این‌قدر بی‌بند و بار هستیم! گفت: امام‌صادق {{علیه}} درست گفته؛ پس امام زمانِ ما، دارد ما را می‌بیند، تو هر کاری می‌خواهی بکنی، اوّل او را ببین [و] بدان [که] دارد [تو را] می‌بیند! اگر مثل سنّی‌ها اعتقاد نداری، خب هیچی، آن‌ها اعتقاد ندارند، آن‌ها همین اعتقاد به خلفای خودشان دارند، به آن سه تا [خلیفه اعتقاد] دارند، مجبوری یک علی هم می‌گویند، این‌هم تقصیر عمر شد، خدا لعنتش کند! گفت: «حسبنا کتاب‌الله»، به همان کتاب خدا! [عمر] دروغ گفت؛ اگرنه قرآن‌مجید امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌فرماید: «أنا قرآن‌الناطق»: من قرآن‌ناطق هستم؛ پس چرا قبول ندارد؟! پس چرا قرآن را قبول ندارد؟! آن‌هم دروغ می‌گوید!  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|این‌که می‌فرماید نیم‌ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است؛ یعنی فکر رحمانی بکنیم نه فکر شیطانی|فکر}} باباجان! قربان‌تان بروم، عزیز من! یک‌فکری بکنید! این‌که می‌گوید نیم‌ساعت فکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است. این فکر است [که امام زمان {{عج}} دارد ما را می‌بیند]؛ نه آن فکری که ما بدانیم [که] چه‌جور خیانت کنیم؟ چه‌جور این‌جوری کنیم؟ چه‌جور آن‌جوری کنیم؟ چه‌جور مال جمع کنیم؟ این‌ها که فکر نیست، این‌ها فکر شیطانی است، فکر رحمانی این‌است، آیا این روایت درست‌است؟ والله! درست‌است، امام زمانِ ما دارد ما را می‌بیند، اگر شما می‌خواهید یک‌کاری بکنید؛ به‌قدر یک بچّه «نستجیر بالله» زبانم لال! من بیشتر از این معرفت ندارم؛ اما می‌خواهم یک‌طرزی حرف بزنم که آقایانی که مثل خودم هستند، &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;حالیشان &lt;/del&gt;بشود، حالا آن‌ها که سطح‌شان خیلی بالا هست، آن‌ها نه؛ آن‌ها شاید مافوق این حرف‌ها حرف بزنند، آقایانی که مثل خود من هستند، &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;حالیشان &lt;/del&gt;بشود که آخَر به‌قدر یک بچّه پنج‌ساله ما گیر به امام زمان‌مان بدهیم.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|این‌که می‌فرماید نیم‌ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است؛ یعنی فکر رحمانی بکنیم نه فکر شیطانی|فکر}} باباجان! قربان‌تان بروم، عزیز من! یک‌فکری بکنید! این‌که می‌گوید نیم‌ساعت فکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است. این فکر است [که امام زمان {{عج}} دارد ما را می‌بیند]؛ نه آن فکری که ما بدانیم [که] چه‌جور خیانت کنیم؟ چه‌جور این‌جوری کنیم؟ چه‌جور آن‌جوری کنیم؟ چه‌جور مال جمع کنیم؟ این‌ها که فکر نیست، این‌ها فکر شیطانی است، فکر رحمانی این‌است، آیا این روایت درست‌است؟ والله! درست‌است، امام زمانِ ما دارد ما را می‌بیند، اگر شما می‌خواهید یک‌کاری بکنید؛ به‌قدر یک بچّه «نستجیر بالله» زبانم لال! من بیشتر از این معرفت ندارم؛ اما می‌خواهم یک‌طرزی حرف بزنم که آقایانی که مثل خودم هستند، &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;حالی‌اشان &lt;/ins&gt;بشود، حالا آن‌ها که سطح‌شان خیلی بالا هست، آن‌ها نه؛ آن‌ها شاید مافوق این حرف‌ها حرف بزنند، آقایانی که مثل خود من هستند، &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;حالی‌اشان &lt;/ins&gt;بشود که آخَر به‌قدر یک بچّه پنج‌ساله ما گیر به امام زمان‌مان بدهیم.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|معرفت یعنی شناخت؛ ما یقین کنیم که امام زمان دارد ما را می‌بیند؛ قضیه آن عالِمی که یک سلام به امیرالمؤمنین داد و حضرت جوابش را داد|معرفت/امر اطاعت‌کردن}} این قرآن‌مجید چه می‌گوید؟! یک‌فکری بکنید! از صده نود تا بدانیم [که] ما می‌میریم، این‌که می‌گوید معرفت، همین است دیگر؛ می‌گوید [امامت را] با معرفت زیارت کنی، همین‌است؛ معرفت یعنی شناخت. ما باید شناخت امام داشته‌باشیم، اگر شناخت امام نداشته‌باشیم، ما هیچ‌چیز حالیمان نشده، اگر شناخت امام باشد یک سلام بدهیم، جواب می‌دهد. یکی از آقایان [در] نجف بود، زیارت امیرالمؤمنین {{علیه}} نمی‌رفت، شاگردها گفتند که آقا به نظرمان یک‌جوری شده. آقا متوجّه شد، به او گفتند، گفت: من امیرالمؤمنین {{علیه}} را اطاعت می‌کنم. گفتند: نه، شما الآن یک‌ماه و مثلاً خُرده‌ای یا کم یا زیاد [به زیارت] نیامدی. روایت داریم، نوشته‌اند. آقا آمد، همان عالِم یک سلام به امیرالمؤمنین {{علیه}} کرد، چنان امیرالمؤمنین {{علیه}} جواب داد [که] تمام فضا شنیدند! ببین دارد اطاعت می‌کند، دارد امیرالمؤمنین {{علیه}} را اطاعت می‌کند. بیایید ما هم اطاعت کنیم! به این‌جوری نیست که داریم این‌کار را می‌کنیم، اطاعت همین‌است: امر این‌ها را اطاعت کنیم. آن‌مرد عالِم امر را اطاعت می‌کرد، هر امری که آن‌ها کردند، اطاعت می‌کردند، روی حسابِ امر قدم می‌گذاشتند. بیایید ما هم روی حسابِ امر قدم بگذاریم! چرا باید آدم امام زمانش را نبیند؟! مگر خدا آمده امام زمانش را «نستجیر بالله» او را زندان کرده، {{دقیقه|55}} تا یک‌روز بیاید؟! والله! امام زمان {{عج}} در همه‌جا هست، امام زمان {{عج}} در همه‌جاها هست، تسلّط به تمام افکار خدا دارد، تمام کارهای ما زیر نظرش است [و] دارد می‌بیند، ما باید یقین کنیم.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|معرفت یعنی شناخت؛ ما یقین کنیم که امام زمان دارد ما را می‌بیند؛ قضیه آن عالِمی که یک سلام به امیرالمؤمنین داد و حضرت جوابش را داد|معرفت/امر اطاعت‌کردن}} این قرآن‌مجید چه می‌گوید؟! یک‌فکری بکنید! از صده نود تا بدانیم [که] ما می‌میریم، این‌که می‌گوید معرفت، همین است دیگر؛ می‌گوید [امامت را] با معرفت زیارت کنی، همین‌است؛ معرفت یعنی شناخت. ما باید شناخت امام داشته‌باشیم، اگر شناخت امام نداشته‌باشیم، ما هیچ‌چیز حالیمان نشده، اگر شناخت امام باشد یک سلام بدهیم، جواب می‌دهد. یکی از آقایان [در] نجف بود، زیارت امیرالمؤمنین {{علیه}} نمی‌رفت، شاگردها گفتند که آقا به نظرمان یک‌جوری شده. آقا متوجّه شد، به او گفتند، گفت: من امیرالمؤمنین {{علیه}} را اطاعت می‌کنم. گفتند: نه، شما الآن یک‌ماه و مثلاً خُرده‌ای یا کم یا زیاد [به زیارت] نیامدی. روایت داریم، نوشته‌اند. آقا آمد، همان عالِم یک سلام به امیرالمؤمنین {{علیه}} کرد، چنان امیرالمؤمنین {{علیه}} جواب داد [که] تمام فضا شنیدند! ببین دارد اطاعت می‌کند، دارد امیرالمؤمنین {{علیه}} را اطاعت می‌کند. بیایید ما هم اطاعت کنیم! به این‌جوری نیست که داریم این‌کار را می‌کنیم، اطاعت همین‌است: امر این‌ها را اطاعت کنیم. آن‌مرد عالِم امر را اطاعت می‌کرد، هر امری که آن‌ها کردند، اطاعت می‌کردند، روی حسابِ امر قدم می‌گذاشتند. بیایید ما هم روی حسابِ امر قدم بگذاریم! چرا باید آدم امام زمانش را نبیند؟! مگر خدا آمده امام زمانش را «نستجیر بالله» او را زندان کرده، {{دقیقه|55}} تا یک‌روز بیاید؟! والله! امام زمان {{عج}} در همه‌جا هست، امام زمان {{عج}} در همه‌جاها هست، تسلّط به تمام افکار خدا دارد، تمام کارهای ما زیر نظرش است [و] دارد می‌بیند، ما باید یقین کنیم.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73&amp;diff=1226&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;إن‌شاءالله&#039; به &#039;ان‌شاءالله&#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73&amp;diff=1226&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-23T02:20:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;إن‌شاءالله&amp;#039; به &amp;#039;ان‌شاءالله&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_73&amp;amp;diff=1226&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>