<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89</id>
	<title>اربعین 89 - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-08T22:59:23Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;diff=2523&amp;oldid=prev</id>
		<title>Mojahed در ‏۶ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۲۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;diff=2523&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-08-06T12:29:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۶ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۲۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l31&quot;&gt;خط ۳۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۳۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خدا می‌داند من رفتم آنجا [کربلا، اگر] بدانی چه حالی داشتم؟ یک بخور و نمیر [با خودم] می‌بردم، این زمین را می‌دیدم، می‌گفتم زینب این‌جا بوده، اصغر این‌جا بوده، اکبر این‌جا بوده. فقط جان ندادم من [در] کربلا؛ اما این آقا می‌رفت پای ویدیو. زیارت می‌کردند، [بعد] می‌رفت پای ویدیو، اصلاً تویش نیست. حالا می‌گوید اگر با دین [از دنیا] رفتی ملائکه تعجب می‌کنند. حسین توی بغل می‌گیرد تو را، توی بغل می‌گیرد تو را، کجاییم؟ او می‌خواهد تو را بغل بگیرد، می‌روی [زیارت،] یک ماهواره، یک ویدیو هم توی جیبت است، کجا تو را بغل می‌گیرد؟ صلوات بفرستید.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خدا می‌داند من رفتم آنجا [کربلا، اگر] بدانی چه حالی داشتم؟ یک بخور و نمیر [با خودم] می‌بردم، این زمین را می‌دیدم، می‌گفتم زینب این‌جا بوده، اصغر این‌جا بوده، اکبر این‌جا بوده. فقط جان ندادم من [در] کربلا؛ اما این آقا می‌رفت پای ویدیو. زیارت می‌کردند، [بعد] می‌رفت پای ویدیو، اصلاً تویش نیست. حالا می‌گوید اگر با دین [از دنیا] رفتی ملائکه تعجب می‌کنند. حسین توی بغل می‌گیرد تو را، توی بغل می‌گیرد تو را، کجاییم؟ او می‌خواهد تو را بغل بگیرد، می‌روی [زیارت،] یک ماهواره، یک ویدیو هم توی جیبت است، کجا تو را بغل می‌گیرد؟ صلوات بفرستید.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عزیزان من، قربانتان بروم، بیایید این حرفها مال من نیست که، من دارم تاریخات اسلام را برایتان می‌گویم، بیایید قربانتان بروم امر را اطاعت کنید‌. بیایید جان من، عزیز من، امام حسین می‌گوید &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;غم &lt;/del&gt;من در دل دوست‌هایم است. تو همیشه باید غم داشته باشی، نه [این‌که] خوشحال باشی، نه [این‌که] بروی بعضی‌ها را ببینی، تو در حضور باید باشی. به تمام آیات قرآن اگر شما در حضور باشید، در سقوط نیستید. آن موقعی که شما در سقوطید، در حضور نیستید. چقدر [آدم] خوشش می‌آید؟ اما کجا [در] حضور است؟ [وقتی] در حضور خلق نروید و نباشید. گفتم این روحتان آرام نمی‌گیرد، نمی‌توانید آرام بگیرید؛ بیایید قربانتان بروم در حضور باشید، در سقوط نباشید.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عزیزان من، قربانتان بروم، بیایید این حرفها مال من نیست که، من دارم تاریخات اسلام را برایتان می‌گویم، بیایید قربانتان بروم امر را اطاعت کنید‌. بیایید جان من، عزیز من، امام حسین می‌گوید &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;قبر &lt;/ins&gt;من در دل دوست‌هایم است. تو همیشه باید غم داشته باشی، نه [این‌که] خوشحال باشی، نه [این‌که] بروی بعضی‌ها را ببینی، تو در حضور باید باشی. به تمام آیات قرآن اگر شما در حضور باشید، در سقوط نیستید. آن موقعی که شما در سقوطید، در حضور نیستید. چقدر [آدم] خوشش می‌آید؟ اما کجا [در] حضور است؟ [وقتی] در حضور خلق نروید و نباشید. گفتم این روحتان آرام نمی‌گیرد، نمی‌توانید آرام بگیرید؛ بیایید قربانتان بروم در حضور باشید، در سقوط نباشید.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شما الان [ببینید] از زمان بعد از رسول‌الله [مردم] رفتند دنبال جمعیت، [گفتند] یدالله فوق ایدیهم، [یدالله مع الجماعة]. حالا هم می‌گویند، توی زمان ما هم می‌گویند، آن زمان هم گفتند؛ اما باید بفهمی یدالله [یعنی] دست خدا، دست خدا کجاست؟ چشم خدا کجاست؟ امر خدا کجاست؟ آنجا برو. چه کار کنم من؟ کجا می‌روید؟ مگر امیرالمؤمنین رفت توی خانه، توی خانه نشست؟ علی توی تمام خلقت دارد جریان می‌کند، چه کسی می‌گوید علی رفت توی خانه نشست؟ تو رفتی توی خانه، تو رفتی بعدِ امیرالمؤمنین توی خانه جهنم. کجا [علی توی خانه نشست]؟ چه داری می‌گویی؟ [این] حرف‌ها چیست این رؤسای دانشگاه می‌زنند؟ کاشکی تو رئیس دانشگاه نبودی و فرّاش بودی. کاش فرّاش بودی، لامحاله زمین را می‌آمدی تمیز می‌کردی؛ تو استاد دانشگاه داری دانشگاهی را خراب می‌کنی. صلوات بفرستید.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شما الان [ببینید] از زمان بعد از رسول‌الله [مردم] رفتند دنبال جمعیت، [گفتند] یدالله فوق ایدیهم، [یدالله مع الجماعة]. حالا هم می‌گویند، توی زمان ما هم می‌گویند، آن زمان هم گفتند؛ اما باید بفهمی یدالله [یعنی] دست خدا، دست خدا کجاست؟ چشم خدا کجاست؟ امر خدا کجاست؟ آنجا برو. چه کار کنم من؟ کجا می‌روید؟ مگر امیرالمؤمنین رفت توی خانه، توی خانه نشست؟ علی توی تمام خلقت دارد جریان می‌کند، چه کسی می‌گوید علی رفت توی خانه نشست؟ تو رفتی توی خانه، تو رفتی بعدِ امیرالمؤمنین توی خانه جهنم. کجا [علی توی خانه نشست]؟ چه داری می‌گویی؟ [این] حرف‌ها چیست این رؤسای دانشگاه می‌زنند؟ کاشکی تو رئیس دانشگاه نبودی و فرّاش بودی. کاش فرّاش بودی، لامحاله زمین را می‌آمدی تمیز می‌کردی؛ تو استاد دانشگاه داری دانشگاهی را خراب می‌کنی. صلوات بفرستید.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Mojahed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;diff=2522&amp;oldid=prev</id>
		<title>Mojahed در ‏۴ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;diff=2522&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-08-04T13:53:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۴ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l47&quot;&gt;خط ۴۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۴۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا زینب، این‌ها [اسرا در] بارانداز بودند، این‌ها که می‌گویند آنجا نمی‌دانم چه [خرابه] بوده، بی‌خود می‌گویند. آخر نادان، کنار کاخ یک مرد دیکتاتور شراب‌خور حرام‌زاده [که] الان تمام ممالک دست این است [که] خرابه نیست؛ بارانداز بوده، این‌ها را آنجا بردند. بردند تا مجلس یزید را خلاصه یک قدری چراغانی کنند و یک قدری تهیه ببینند و [یزید] مست است دیگر. حالا زینب را وارد کردند. اسرا را، این‌ها [را] یکی یکی دست‌هایشان را به هم بسته بودند که متفرق نشوند. حالا زینب وارد مجلس شد، خودش را یک قدری پنهان کرد. یزید گفت این کیست که خودش را پنهان می‌کند؟ گفت زینب خواهر حسین است. یک‌دفعه {{توضیح|خدا نکند یکی یک حرفی به مؤمن بزند [که] دلش را آتش بزند. حالا این حرام‌زاده می‌خواست دل زینب را آتش بزند}} گفت زینب، الحمدلله خدا برادرت را کشت. دارم می‌گویم [امام] تصرف خلقتی دارد، [زینب] گفت درست است [که] جان هرکسی را خدا می‌گیرد؛ اما لشکر تو برادر من را کشت، تو گفتی برادر من را کشتند. یک وقت [یزید] صدا زد جلاد، بزن گردن [زینب را]. آقا فرنگی بلند شد، نصارا بلند شد، نداریم یک شیعه بلند شده باشد. [گفتند] یزید چه کار می‌کنی؟ این داغ دیده، این چه کاری [است] می‌کنی یزید؟ یزید آرام شد.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا زینب، این‌ها [اسرا در] بارانداز بودند، این‌ها که می‌گویند آنجا نمی‌دانم چه [خرابه] بوده، بی‌خود می‌گویند. آخر نادان، کنار کاخ یک مرد دیکتاتور شراب‌خور حرام‌زاده [که] الان تمام ممالک دست این است [که] خرابه نیست؛ بارانداز بوده، این‌ها را آنجا بردند. بردند تا مجلس یزید را خلاصه یک قدری چراغانی کنند و یک قدری تهیه ببینند و [یزید] مست است دیگر. حالا زینب را وارد کردند. اسرا را، این‌ها [را] یکی یکی دست‌هایشان را به هم بسته بودند که متفرق نشوند. حالا زینب وارد مجلس شد، خودش را یک قدری پنهان کرد. یزید گفت این کیست که خودش را پنهان می‌کند؟ گفت زینب خواهر حسین است. یک‌دفعه {{توضیح|خدا نکند یکی یک حرفی به مؤمن بزند [که] دلش را آتش بزند. حالا این حرام‌زاده می‌خواست دل زینب را آتش بزند}} گفت زینب، الحمدلله خدا برادرت را کشت. دارم می‌گویم [امام] تصرف خلقتی دارد، [زینب] گفت درست است [که] جان هرکسی را خدا می‌گیرد؛ اما لشکر تو برادر من را کشت، تو گفتی برادر من را کشتند. یک وقت [یزید] صدا زد جلاد، بزن گردن [زینب را]. آقا فرنگی بلند شد، نصارا بلند شد، نداریم یک شیعه بلند شده باشد. [گفتند] یزید چه کار می‌کنی؟ این داغ دیده، این چه کاری [است] می‌کنی یزید؟ یزید آرام شد.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا مگر دست برداشته؟ صدا زد چوب خیزران بیاورید. این نی‌ها از آنها بودند که شکرِ خیلی خوب داشتند، چون که سر امام حسین را به نی زدند، دیگر نی‌ها شکر ندادند. هر حرفی والله [عصاره‌ای] دارد، دیگر [نی‌ها] شکر ندادند؛ تو [قتل‌گاه] حسین را دیدی، چرا ذوق می‌زنی و می‌خندی؟ این‌ها دیگر شکر ندادند. حالا هم بروید سراغشان. حالا [یزید] اشاره کرد به لب‌های حسین، [گفت] حسین تو خیال سلطنت داشتی. یک وقت سکینه گفت عمه دارد چوب به لب بابایم می‌زند. حالا زینب چه کرد؟ گفت نزن تو چوب کین به این لبان اطهرش، &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;هی دوید رو به &lt;/del&gt;خلیفه &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;رسول‌الله، &lt;/del&gt;گفت آخر این لب‌ها را پیغمبر بوسیده؛ اما خدا همیشه یک کسی را گذاشته که فاسق و فاجر را رسوا کند. یک‌دفعه هنده دوید توی مجلس، سر امام حسین را توی بغل گرفت. یزید چادر انداخت روی سر هنده، زنش. این‌جا باز دوباره زینب صدا زد، گفت چرا چادر می‌اندازی روی این [اما حرم رسول‌الله را اسیر کردی]؟ یزید تو چه کار می‌کنی ما را اسیر کردی؟ همان‌جا مخالفت پیدا شد، ببین خدا هنده را گذاشت آنجا، خلاصه رسوا شد یزید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا مگر دست برداشته؟ صدا زد چوب خیزران بیاورید. این نی‌ها از آنها بودند که شکرِ خیلی خوب داشتند، چون که سر امام حسین را به نی زدند، دیگر نی‌ها شکر ندادند. هر حرفی والله [عصاره‌ای] دارد، دیگر [نی‌ها] شکر ندادند؛ تو [قتل‌گاه] حسین را دیدی، چرا ذوق می‌زنی و می‌خندی؟ این‌ها دیگر شکر ندادند. حالا هم بروید سراغشان. حالا [یزید] اشاره کرد به لب‌های حسین، [گفت] حسین تو خیال سلطنت داشتی. یک وقت سکینه گفت عمه دارد چوب به لب بابایم می‌زند. حالا زینب چه کرد؟ گفت نزن تو چوب کین به این لبان اطهرش، &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;تو می‌گویی من &lt;/ins&gt;خلیفه &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;رسول‌الله‌ام! &lt;/ins&gt;گفت آخر این لب‌ها را پیغمبر بوسیده؛ اما خدا همیشه یک کسی را گذاشته که فاسق و فاجر را رسوا کند. یک‌دفعه هنده دوید توی مجلس، سر امام حسین را توی بغل گرفت. یزید چادر انداخت روی سر هنده، زنش. این‌جا باز دوباره زینب صدا زد، گفت چرا چادر می‌اندازی روی این [اما حرم رسول‌الله را اسیر کردی]؟ یزید تو چه کار می‌کنی ما را اسیر کردی؟ همان‌جا مخالفت پیدا شد، ببین خدا هنده را گذاشت آنجا، خلاصه رسوا شد یزید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا [یزید] گفت ظهر شده، مجلس را به‌هم بزن، برویم نماز. حالا آمدند نماز، امام سجاد را بردند توی مسجد. می‌خواهد بگوید یعنی من پیش‌نمازم، من یعنی مردم من را قبول دارند. چه‌کارهایی می‌کند؟ قلدری. حالا آمد توی مسجد، امام‌سجاد گفت من بروم بالای این چوب‌ها؟ گفت بروم بالای این چوب‌ها؟ کجا منبرها را چوب کردید منبری‌ها؟ گفتم شما خطیب هستید. آن خطیب از معاویه و یزید صحبت می‌کرد. امام‌سجاد گفت خطیب، تو خدا و رسول را به غضب آوردی، چرا تعریف خلق می‌کنی؟ حالا این پسرش معاویه خیلی می‌خواست او را، گفت بابا بگذار برود این [بالای منبر]، این بابا انگار عقل ندارد، به منبر می‌گوید چوب. [یزید] گفت بابا من این‌ها را می‌شناسم، آبرویمان را می‌ریزد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا [یزید] گفت ظهر شده، مجلس را به‌هم بزن، برویم نماز. حالا آمدند نماز، امام سجاد را بردند توی مسجد. می‌خواهد بگوید یعنی من پیش‌نمازم، من یعنی مردم من را قبول دارند. چه‌کارهایی می‌کند؟ قلدری. حالا آمد توی مسجد، امام‌سجاد گفت من بروم بالای این چوب‌ها؟ گفت بروم بالای این چوب‌ها؟ کجا منبرها را چوب کردید منبری‌ها؟ گفتم شما خطیب هستید. آن خطیب از معاویه و یزید صحبت می‌کرد. امام‌سجاد گفت خطیب، تو خدا و رسول را به غضب آوردی، چرا تعریف خلق می‌کنی؟ حالا این پسرش معاویه خیلی می‌خواست او را، گفت بابا بگذار برود این [بالای منبر]، این بابا انگار عقل ندارد، به منبر می‌گوید چوب. [یزید] گفت بابا من این‌ها را می‌شناسم، آبرویمان را می‌ریزد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[امام سجاد بالای منبر] رفت، اول حمد و ستایش خدا را کرد، اول رضایت خدا را ابلاغ کرد، بعد سفارشات رسول‌الله را. یک‌دفعه امام سجاد فرمود این حسین ذریه پیغمبر است، تو چرا [اهل‌بیتش را اسیر کردی]؟ بنا کرد صحبت کردن، مردم دویدند توی بازار، [می‌گفتند] مردم بیایید ببینید این‌ها اولاد پیغمبرند، یزید اشتباه به ما گفته. بترسید از آن روزهایی که کارهایتان یکهو افشا می‌شود، خدا کارها را افشا می‌کند؛ اما داریم چند دفعه پرده رویش &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;می‌کشیم &lt;/del&gt;رفقای عزیز.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[امام سجاد بالای منبر] رفت، اول حمد و ستایش خدا را کرد، اول رضایت خدا را ابلاغ کرد، بعد سفارشات رسول‌الله را. یک‌دفعه امام سجاد فرمود این حسین ذریه پیغمبر است، تو چرا [اهل‌بیتش را اسیر کردی]؟ بنا کرد صحبت کردن، مردم دویدند توی بازار، [می‌گفتند] مردم بیایید ببینید این‌ها اولاد پیغمبرند، یزید اشتباه به ما گفته. بترسید از آن روزهایی که کارهایتان یکهو افشا می‌شود، خدا کارها را افشا می‌کند؛ اما داریم چند دفعه پرده رویش &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;می‌کشد &lt;/ins&gt;رفقای عزیز.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا آمدند، یزید دید خیلی بد شده، حالا چه کار کند؟ آمدند امام‌سجاد را خواست، گفت من نگفتم [ابن‌زیاد] پدرت را بکشد. گفتم بروید با هم صلح کنیم، مملکت یک جوری باشد، یک سکونتی داشته باشد، ابن‌زیاد [پدرت را] کشته؛ حالا می‌خواهم پول خون بابایت را بدهم. امام‌سجاد فرمود یزید آن چیزهایی که [لشکرت] به غارت بردند بگو [پس] بدهند، این‌ها همه را مادرم [زهرا] با دستش بافته. گفت آنها همه را غارت کردند، آنها نیست. حالا چه کرد یزید؟ گفت حالا شما می‌خواهی عزاداری بکنی، بکن. یک هفته کاخ سلطنتی‌اش را داد دست این‌ها، حالا می‌خواهد رفو کند جنایتش را، مردم می‌آمدند و می‌رفتند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا آمدند، یزید دید خیلی بد شده، حالا چه کار کند؟ آمدند امام‌سجاد را خواست، گفت من نگفتم [ابن‌زیاد] پدرت را بکشد. گفتم بروید با هم صلح کنیم، مملکت یک جوری باشد، یک سکونتی داشته باشد، ابن‌زیاد [پدرت را] کشته؛ حالا می‌خواهم پول خون بابایت را بدهم. امام‌سجاد فرمود یزید آن چیزهایی که [لشکرت] به غارت بردند بگو [پس] بدهند، این‌ها همه را مادرم [زهرا] با دستش بافته. گفت آنها همه را غارت کردند، آنها نیست. حالا چه کرد یزید؟ گفت حالا شما می‌خواهی عزاداری بکنی، بکن. یک هفته کاخ سلطنتی‌اش را داد دست این‌ها، حالا می‌خواهد رفو کند جنایتش را، مردم می‌آمدند و می‌رفتند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Mojahed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;diff=1247&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - &#039;. اما &#039; به &#039;؛ اما &#039;</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;diff=1247&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-01-19T09:41:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;. اما &amp;#039; به &amp;#039;؛ اما &amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86_89&amp;amp;diff=1247&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>