<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://velayateali.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Admin</id>
	<title>ولایت حضرت علی و حضرت زهرا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://velayateali.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Admin"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Admin"/>
	<updated>2026-09-25T02:57:50Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.8</generator>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%AC%D9%81&amp;diff=2601</id>
		<title>در نجف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%AC%D9%81&amp;diff=2601"/>
		<updated>2026-09-21T12:56:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10449}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أعوذ بالله من الشّیطان اللّعین الرّجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرّسول المکرّم أبوالقاسم محمّد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پررنگ|السلام علیک یا أباعبدالله، السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که ولایت اجازه گفتن به او داده باشد، خود ولایت هم او را یاری می‌کند، آن‌وقت آن کلام هدایت‌گر بشر می‌شود|اجازه گفتن/از خود حرف زدن}} من یک‌وقت به‌من اشاره‌شد که «السلام علیک یا أباعبدالله» را بگو! معلوم می‌شود وقتی‌که عنایت شد «السلام علیک یا أباعبدالله» را بگو! من نظرم این است که خود امام‌حسین {{علیه}} آن گوینده را یاری می‌کند؛ اما اگر به اجازه خودش [یعنی خودِ شخص باشد] یا حواسش پیش خلق باشد والله! بالله! آن گوینده کسی را نمی‌تواند هدایت کند؛ چون‌که خودش بی‌اجازه دارد حرف می‌زند. مگر بگویند بگو! الحمد لله خدا را شکر می‌کنم که به‌من گفتند که «السلام علیک یا أباعبدالله» را بگو! پس امیدوارم که امام‌حسین {{علیه}} یاری‌ام کند که به‌غیر [از] حرف ولایت، حرف دیگر نزنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قبر ائمه طاهرین تلفن‌خانه است؛ یعنی جایی که ما اتصال به ولایت هستیم و با ولایت صحبت می‌کنیم|زیارت/اتصال به ولایت}} حالا چند مطلب می‌خواهم به رفقای‌عزیز بگویم، ما الآن [در تلفن‌خانه] آمدیم، زیر سایه ولایت بودیم و هستیم و ایشان [یعنی امیرالمؤمنین {{علیه}}] ما را خواستند [که] در حضور تلفن‌خانه‌اش آمدیم؛ چون‌که ولایت همه خلقت را گرفته‌است، به نظر ولایی من، ما اگر بگوییم خدمت ولایت آمدیم، ما نفهمیدیم؛ چون‌که ولایت سرتاسر خلقت [را] گرفته [است]، پس ما در حضور آمدیم. مثل این است که الآن یک‌دوستی داری، آن دوستت [با تو] خیلی دوست است؛ اما یک زنگی [یعنی تلفنی به تو] می‌زند [و] می‌گوید چه‌موقع می‌شود این‌جا بیایی؟ الآن الحمد لله به‌قول ما امروزی‌ها امیرالمؤمنین {{علیه}} یک عنایتی کرده است و ما در حضور قبر ایشان آمدیم؛ اما اگر هم بگوییم قبر، باز جسارت شده‌است، ما در تلفن‌خانه آمدیم، الآن داریم با حضرت صحبت می‌کنیم. تلفن‌خانه؛ یعنی وقتی‌که ما [این‌جا] آمدیم، ما قطع نیستیم، وصلیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بشر هزاران احتیاج به خدا و قرآن و ولایت دارد؛ به یک برآورده شدن حاجت، نباید دست از ولایت برداشت|احتیاج}} حالا آمدیم و گفتیم که خب، خدمت حضرت خواستیم که خودت القا و افشا بده! ما از خودمان حرف نزنیم و رفقای‌عزیز همه‌شان، چه زن، چه مرد التماس دعا دارند. ما توجه نمی‌کنیم، آن‌ها [یعنی رفقا] هم توجه نمی‌کنند، خیال کردند [که] اگر حالا یک مریضی دارند، خوب شد، کار تمام است، نه! اگر یک حاجتی دارند، این حاجت‌شان برآورده شد، [کار تمام است]، نه! اگر یک‌فکری دارند، فکرشان به پایان رسید، [کار تمام است]، نه! ما صدها، هزاران احتیاج به خدا و ولایت و قرآن داریم. عزیزان من! این‌قدر نمی‌خواهد حالا یک مریض داری، همه ابعادت را روی آن مریض بگذاری، آیا فکر کردی [که] خودت هم مریض هستی؟ یا همه ابعادت را باید روی مریض بگذاری؟ ما باید خلاصه کسری آن مریض را جبران کنیم. الآن این آقای، {{توضیح|مخصوص اسم می‌آورم،}} آقای‌فلانی و حاج‌ابوالفضل دارند کسری من را درست می‌کنند؛ اما نمی‌توانند هستی من را درست کنند؛ هستی من، ولایت است. خدا به این‌ها اجر می‌دهد؛ چون‌که امام‌صادق {{علیه}} می‌فرماید: اگر دوست ما را نخواهی، دروغ می‌گویی [که] ما را می‌خواهی. {{دقیقه|5}} این‌جور امام‌صادق {{علیه}} دوستش را می‌خواهد، حالا چرا دوستش را این‌قدر می‌خواهد؟ این دوست ولایتی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|درخواست‌های متقی از امیرالمؤمنین: همان‌طور که پسرت حر را پذیرفت، رفقای من را هم هر کدامشان که طرف خلق رفتند و پشیمان هستند، مانند حر قبول کن|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} حالا عزیزان من! من این‌جا برای همه شماها چه زن، چه مرد، چه جوان، چه کامل، چه پیر خواستم که خدایا! من که توان ندارم، این‌ها را حاجت‌هایشان را برآورده کنم، به‌حق صاحب این قبر، خودت حاجت همه‌شان را برآورده کن! خدایا! این‌ها همه به ما کمک کردند، من توان مادی ندارم؛ اما علی‌جان! گفتی که هر کسی‌که [این‌طور] باشد؛ [یعنی] خلاصه خیر و خیراتی کند، کاری بکند، من پاسخ می‌دهم. خدایا! به‌حق امیرالمؤمنین، این‌ها که به ما خدمت کردند و خیال [خدمت] کردند و می‌خواستند [خدمت] بکنند و موفق نشدند، همه این‌ها را قبول‌کن! رفقای‌عزیزی که، {{توضیح|نمی‌توانم خیلی این‌کار را افشا کنم، از خدا خواسته‌ام:}} رفقای‌عزیز! شما که مانند حُرّ در گمراهی بودید، {{توضیح|والله! با چشم گریه آمدم،}} امروز به آقا امیرالمؤمنین {{علیه}} گفتم: علی‌جان! پسرت حُرّ را پذیرفت؛ این‌ها که در گمراهی بودند [و] توبه کردند، این‌ها را بپذیر! در جاهایی که خلق گفت، خلق را اطاعت کردند، حُرّ هم خلق را اطاعت کرد؛ اما فرصتش کم بود. خدایا! به‌حق صاحب این قبر، یا علی‌بن‌موسی‌الرضا! آن‌جا از تو خواستم که موفّق شوم، تشکّر از تو می‌کنم. حضرت‌معصومه «علیهاالسلام» جای خوب، رفیق خوب، حال خوب خواستم، همه را از خدا خواستید [و] به‌من دادید. پس بدانید [که] من به‌فکر شما بودم، او القا می‌کند؛ اگرنه من یک بچّه رعیت چه‌کار می‌توانم بکنم؟! من در گفتار بیچاره‌ام، چون‌که چیزی ندارم؛ اما می‌گویم آقاجان! القا و افشا بده! دوباره تکرار می‌کنم، خوشبخت باشید و خوشبخت‌تر بشوید! ببین چه گفتم؟ گفتم پسرت حُرّ را پذیرفت، تمام رفقای من که در یک جاهایی رفتند و الآن مانند حُرّ پشیمانند، این‌ها را بپذیر! چون‌که آن‌ها خلق را اطاعت کردند، دیگر موفّق‌شان نکن [که] خلق را اطاعت کنند، ولایت را اطاعت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی شخصاً احتیاج مادی ندارد، احتیاجی که دارد به‌واسطه فقراست تا با عطای رفقا به فقرا خدمت کند|سخاوت}} عزیزان من! قربان‌تان بروم، {{درباره متقی|والله! بالله! من به مال شما شخصاً احتیاج ندارم؛ اما اگر احتیاج دارم، به‌واسطه مردم احتیاج دارم؛ چون عطاهای شما فقری را، ابعادی را [برطرف می‌کند]، [می‌خواهم] با آن کمک‌های شما، فقری را از مردم برآورم؛ اگرنه من خدا خودش می‌داند اگر من یک‌کمی، یک‌کمی، خیلی‌کم شاید احتیاج داشته‌باشم.}} والله! بالله! الآن شما خودتان شاید نتوانید [بفهمید که] چه‌کار می‌کنید! یعنی تا عدل این‌ها را، تا عدل این‌ها را شامل حال شما شود، هیچ‌کس نمی‌تواند [بفهمد] چه‌کار می‌کند! این کمک‌ها که شما می‌کنید و من آن‌ها را به فقرا هدایا می‌دهم! پس خواسته‌ام [که] ان‌شاءالله، امیدوارم هیچ‌وقت دست در جیب خالی نکنید. با خدا شوخی کردم [و] گفتم: خدایا! هر وقت دست در جیب‌شان کردند، پول باشد. {{دقیقه|10}} آن پولی که در جیب مؤمن است، برکات است، برکات می‌رسد [و] شامل حال همه می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ارزش عرش به‌واسطه دوازده‌امام، چهارده‌معصوم است؛ متقی از امیرالمؤمنین می‌خواهد که قلب رفقا را عرش خدا یعنی محل حضور ائمه‌طاهرین کند|عرش/درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} حالا هنوز من نتیجه نگرفته‌ام؛ اما الآن گفتم: علی‌جان! قربانت بروم، این ولایت را به این رفقای من تزریق کن! اگر ما [از نجف] آمدیم [و] از قبر تو دوریم، به ولایت تو نزدیک باشیم، ولایت در قلب ما باشد. ما الآن از قبر تو دور شدیم؛ اما به ولایت نزدیک باشیم. «قلب‌المؤمن، عرش‌الرحمن» یعنی قلب تمام رفقای من را عرش خدا کن! این عرش می‌دانید [که] عرش خدا لیاقتش از برای چیست؟ والله! بالله! در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونم [این‌است] در صورتی [که] عرش خدا، این لیاقتش مال این است که ائمه‌طاهرین {{علیهم}} [در] آن‌جا حضور دارند. حالا «قلب‌المؤمن، عرش‌الرحمن» شما بدانید که ائمه‌طاهرین {{علیهم}} در قلب شما حضور دارند. من هنوز این [مطلب] را معنی نکرده‌بودم، این‌جا دارم خدمت علی‌بن‌موسی‌الرضا {{علیه}} [امیرالمؤمنین {{علیه}}] معنی می‌کنم. عرش ارزش ندارد، فرش ارزش ندارد، زمین ارزش ندارد، آسمان ارزش ندارد، هیچ ارزشی ندارد. تمام این‌ها ارزشش به‌واسطه علی {{علیه}} است، تمام این‌ها [ارزش‌شان] به‌واسطه امام زمان {{عج}} است، تمام این‌ها ارزش‌شان به‌واسطه دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} است؛ چون‌که ولایت خواست خداست. {{درباره متقی|من دارم می‌بینم، عرش را می‌بینم و فرش را می‌بینم و آسمان را می‌بینم، می‌بینم و می‌گویم، نه [این‌که] ندیده [و] بی‌مطالعه بگویم. اگر عرش، آن‌ها [یعنی ائمه {{علیهم}}] تویش نباشند، خودِ عرش یک‌چیزی است [که مثل] یک انبار می‌ماند. علی {{علیه}} در عرش است، حسن {{علیه}} در عرش است، حسین {{علیه}} در عرش است، امام زمان {{عج}} در عرش است، آن‌جا مستقرّ می‌شود.}} آن‌جا یک محلّی می‌شود که این محلّ این‌قدر بزرگ است که، گفتم که یکی خانه خداست، یکی عرش [که از آن‌جا] به تمام خلقت ابلاغ می‌شود. چه‌کسی به تمام خلقت ابلاغ می‌کند؟ علی {{علیه}} ابلاغ می‌کند، حسن {{علیه}} ابلاغ می‌کند، حسین {{علیه}} ابلاغ می‌کند، دوازده‌امام {{علیهم}} ابلاغ می‌کند. حیات تمام خلقت به‌واسطه علی {{علیه}} است، کجا علی {{علیه}} می‌گویی؟! اگر علی {{علیه}} را شناخته‌بودیم که مشاور [مشابه] درست نمی‌کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که در فکر خدمت به مؤمن است، مانند کسی است که خدمت کرده‌است؛ تازه در خدمت به مؤمن، ممکن است که شخص ریا کند اما در فکر کار خیر ریا نمی‌کند|ریا/خدمت به مؤمن}} به شما گفتم: من دیگر پیر شده‌ام، امیدوارم خدا همه‌تان را یاری کند، اگر این آقای‌فلانی و حاج‌ابوالفضل نبود، من نمی‌توانم دیگر [این‌جا] بیایم، من کمک می‌خواهم. من را کمک کردند، من هم از خدا خواستم: خدایا! در دنیا و آخرت کمک‌شان کن! تمام شما دارید کمک می‌کنید، چرا من کمک برای همه‌شما خواستم؟ اما یک کمک‌هایی است که [بعضی] موفّق می‌شوند، یک کمک‌هایی است که [بعضی] موفّق نمی‌شوند. آن‌هایی هم که موفّق نمی‌شوند، دل‌شان می‌خواهد [که] موفّق شوند [و کمک کنند]، [این‌ها هم] کمک کردند. عزیزان من! ناراحت نباشید [که] من این حرف را می‌زنم، خدای‌نخواسته، نستجیر بالله یک‌وقت این آقای حاج‌ابوالفضل یا آقای‌فلانی کمک کردند، ریا کردند؛ اما شما وقتی می‌خواهی یک مؤمن را کمک کنی، کمک‌نکرده ریا نکردی [در انجام کار خیر ممکن است که شخص ریا کند؛ اما در فکر کار خیر ریا نمی‌کند.] پس جوانان‌عزیز! ناراحت نشوید [که] چرا ما نبودیم [که] مثلاً چرخ حاج‌حسین را بگیریم، با آن عقیده‌ای که داری، این دست حاج‌حسین را گرفته‌ای. به قربان همه‌تان بشوم، الآن [از] خدا خواسته‌ام به‌حق وجود مبارک امام زمان، خدا وجود همه‌شما را مُستدام بدارد. امیدوارم {{دقیقه|15}} همه‌شما رفقا را، سایه‌تان را از سر ولایت کم نکند. من [چیز] مادی خیلی نخواستم، فقط گفتم: خدایا! جیب این‌ها بی‌پول نباشد، هر وقت [در آن] دست کردند، [پول] باشد. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی از امیرالمؤمنین می‌خواهد که ولایت را به قلب رفقا تزریق کند|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} اما من چه [چیزی] برای شما خواستم؟ گفتم: خدایا! ولایت امیرالمؤمنین {{علیه}} را به این‌ها تزریق کن! اگر ولایت تزریق بشود، الحمد لله مجلس ما چند تا دکتر دارد. این‌ها هم دکتر جسمند، هم دکتر معنوی و ولایت هستند، من تشکًر از همه‌شما، بالخصوص از دکترها می‌کنم. می‌خواهم به شما این‌را بگویم، اگر یک آمپول به یکی بزنید، تزریق کنید، در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خون این [شخص]، این تزریق نتیجه‌بخش می‌شود. من گفتم: علی‌جان! این ولایت را در قلب این‌ها تزریق کن که در گوشت و پوست و خون این‌ها ولایت باشد. آن خونی که در این رفقای من جریان می‌شود، اگر پوستش را همچین می‌کند، [مثلاً زخم می‌شود،] خون می‌آید، آن خون بگوید علی! آن خون بگوید علی! آن خون بگوید خدا! آن خون بگوید قرآن! آن خون بگوید امام زمان! آن خون بگوید دوازده‌امام، چهارده‌معصوم! این مثل ضبط صوت اگر ولایت به شما تزریق بشود که ان‌شاءالله امیدوارم دعای من مستجاب شود، [در] این تمام خون شما، گلوله‌های خون شما ولایت است. چرا؟ از کجا می‌گویی آخر؟ تو بابا! از چه‌کسی می‌گویی؟ این‌ها دکترند، فهمیده‌اند، دانشمندند، این‌ها الآن یک قبولی می‌خواهند که تو یک حدیثی بگویی، این‌ها اگر من را قبول داشته‌باشید بی‌خود است. من ابلاغ به شما می‌کنم، شما باید من را مانند ضبط صوت بدانید! آن [چیزی] که از من خارج می‌شود، آن کلامی که خارج می‌شود، رویش حساب کنید! حالا من به شما می‌گویم این تزریق یعنی‌چه؟ «یا ثارالله و ابن‌ثاره»، ای خون خدا! پسر خون خدا! وقتی علی امیرالمؤمنین {{علیه}} در قلب مبارک شما تزریق کند، گلوله‌های خون شما «ثارالله و ابن‌ثاره» می‌شود. توجه کنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر شما در ظاهر متقی را تأمین می‌کنید، متقی، ولایت، حیات و عزت شما را تأمین می‌کند؛ بدون ولایت تمام عالم هیچ است|درباره متقی/عظمت ولایت}} {{درباره متقی|اگر شما من را در ظاهر تأمین می‌کنید، من باید با چشم گریه حیات شما را تأمین کنم، ولایت شما را تأمین کنم، عزّت شما را تأمین کنم، عظمت شما را تأمین کنم،}} اگر ولایت باشد، همه این‌ها هست. اگر ولایت نباشد هیچ نیست، تمام عالم هیچی است. حالا تمام عالم، آسمان و زمینش، عرشش، فرشش، دریاها و خلقت‌هایی که هست، مگر ما [وسعت آن‌را می‌فهمیم]؟ ما مغزمان گنجشکی است، مغز ما از گنجشک کمتر است. عزیزم! تو کوراکور [کورکورانه] حرف می‌زنی، با دید حرف نمی‌زنی، ما باید بعد [از] پانزده‌سال که من صحبت کرده‌ام، از کورکورانه دیگر دست برداریم. باید از کورکورانه دست برداری، با چشم ولایت خلقتی را ببینی، با چشم ولایت همه‌جا را ببینی. الآن من این‌جا در حق بعضی‌ها دعا کردم، به بعضی‌ها نفرین کردم که دارند این‌ها به ولایت خدشه می‌زنند، [به آن‌ها] نفرین کردم. عزیزان من! از اوّل به شما گفتم [که] عبادتی نشوید! بیایید ولایتی بشوید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|چادر، لباس ولایت است؛ مبادا خانم‌ها گول بخورند و مانتویی شوند؛ مانتو لباس انگلیس و آمریکاست|چادر/حجاب/تجدد}} {{درباره متقی|من تا یادم نرفته است این مطلب را بگویم، من برای نوه‌هایم همه‌شان یک چادر خریدم، از ولایت خواسته‌ام این نوه‌های من را، آن‌هایی که من برایشان چادر خواستم، این چادر برایشان چادر ولایت باشد، مبادا چادر ولایت را بردارند. {{دقیقه|20}} آقای‌فلانی هم خریده‌است، شنیده‌ام، من ندیدم، شنیده‌ام، امروز عصر که خدمتِ، خدمت علی «علیه‌السلام» می‌رویم، تو هم باید از خدا بخواهی: من این چادرها که برای این‌ها خریدم، این‌ها چادر ولایت باشد، نه مانتو. والله! مانتو، چادر انگلیس‌ها و آمریکایی‌هاست. از خدا بخواه: این چادر که این‌ها سر می‌کنند، مبادا مانتویی بشوند، این مانتو چیست؟ آیا زهرا {{علیها}} مانتو خریده [و] پوشیده؟! آیا زینب {{علیها}} مانتویی بوده؟! آیا مریم مانتویی بوده؟! آخر ما داریم چه می‌گوییم؟! مگر این ابراهیم نیست [که] زنش را در صندوق گذاشته؟! یک زن سیاه‌سوخته را. مانتو یعنی آدم زن [اش] را در دکور می‌گذارد، امیدوارم آقای‌فلانی همین‌که من خواسته‌ام، تو هم بخواهی. این چادرهایی که به این عزیزان می‌دهم، مبادا گول بخورند، خدایا! آن‌هایی که شوهر ندارند، همسری به این‌ها بده که همسرش باشد، نگوید زن مانتویی می‌خواهم. جوان‌عزیز! اگر گفتی من زن مانتویی می‌خواهم؛ یعنی زن به‌غیر ولایت می‌خواهی. مگر زهرا چادر نداشته؟! این‌ها همه‌اش تجدّد است، خدا استاد منزّه ما را رحمت کند! منزّه بود، راست‌راستی منزّه بود، می‌گفت آن‌موقعی که زن‌ها چارقد از سرشان برداشتند، [از] آن [موقع] بی‌حجابی شد. چقدر این‌ها دقیق بودند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عالِمی که امام زمان به او نظر کرده‌باشد، از خودش حرف نمی‌زند|از خود حرف زدن}} علمایی که سابق بودند؛ یعنی آن‌هایی که امام زمان {{عج}} به آن‌ها نظر کرده‌بود، زیر نظر امام زمان {{عج}} بودند، از خودشان حرف نمی‌زدند. اگر کسی، عالِمی از خودش حرف بزند، زیر نظر خودش است یا زیر نظر خلقی است که از خودش بالاتر [است]. باید آن‌ها همین‌جور بودند، خیلی آن‌ها توجه به امر این‌ها داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شما باید حمایت از ولایت کنید نه حمایت از دشمن ولایت؛ کسانی که می‌گویند لعنت به عمر جایز نیست بدانند که این‌ها بعد از پیامبر کافر و مرتد شدند و خدا و پیامبر، این‌ها را لعنت کرده‌اند|لعن به عمر و ابابکر}} عزیزان من! من به شما گفتم، دوباره تکرار می‌کنم، الآن یک‌زمانی شده که یک عدّه‌ای که باید دین ما را، ولایت ما را افشا کنند، خودشان [را] افشا می‌کنند. الآن شنیدم [که] دو نفر از حوزه حرف‌هایی زدند، اصلاً گفتند لعن به عمر جایز نیست. چندین هزار و سیصد سال است، آخر، آقاجان من! تو که این حرف را می‌زنی، بیا عناد نداشته‌باش! خدا و پیغمبر {{صلی}} این‌ها را لعنت‌کرده، تو ببین امام‌صادق {{علیه}} این‌ها را لعنت‌کرده، می‌گوید این‌ها بعد از رسول‌الله {{صلی}} مرتدّ و کافر شدند. حالا عزیز من! چه‌کار به این‌کارها داری؟ راه خودت را برو! عذاب خودت را زیاد نکن! یک‌نگاه به صحنه این دنیا بکن! ببین علیِ ما را چه [کار] کردند؟! زنش را زدند، جلوی چشمش زدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|والله! خدمت حضرت رفتم، گفتم: علی‌جان! از وقتی‌که خدا تمام خلقت‌ها را کرده، از تو مظلوم‌تر نبوده. اگر می‌گویند حسینِ مظلوم، درست‌است؛ در یک بُعدی مظلوم بوده؛ اما شمشیر زد و شمشیر به امر خدا خورد؛ اما تو نه شمشیر زدی و نه شمشیر خوردی و جلوی چشمت زنت را زدند! نه زنت را زدند، والله! دین را زدند. نه زنت را زدند، حقیقت را زدند. نه زنت را زدند، عصاره تمام خلقت را زدند. نه زنت را زدند، ناموس خدا را زدند، ناموس دهر را زدند.}} حالا آقا! چرا حمایت از این می‌کنی؟! مگر تو عقل نداری؟! دنیا می‌گذرد، پس‌فردا پیر می‌شوی و می‌افتی و چه‌جور جواب خدا را می‌دهی؟! بیا عزیز من! قربانت بروم، طلبه‌عزیز! آقای‌عزیز! بیا نایب امام زمانت باش! از امام زمانت حرف بزن! {{دقیقه|25}} نه این حرف‌هایی که هیچ فایده‌ای ندارد، خودت را جهنّمی می‌کنی! مگر تو امام را قبول نداری؟! حضرت می‌فرماید: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی. من‌ بعد از هشتاد و خُرده‌ای [سال] تو را نصیحت می‌کنم، عزیزم! باز هم دوستت دارم، دست از این حرف‌هایتان بردارید! بیایید حمایت از ولایت کنید! نه [این‌که] از کسی‌که دشمن ولایت است، حمایت کنید. من به همه ابلاغ می‌کنم، این نوار من را شاید همه بشنوند، نه کار عمامه‌به‌سر است، شما هم یک‌وقت می‌روید [و] از او دفاع می‌کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در آخرالزمان شما بد به ولایت نمی‌گویید؛ اما امرش را اطاعت نمی‌کنید؛ ولی به آن دو نفر بد می‌گویید و امرشان را اطاعت می‌کنید؛ بدانید با آن امر می‌میرید و با همان هم محشور می‌شوید|محشور شدن/راضی به امر خلق بودن}} والله! تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونم دارد می‌گوید، این آخرالزمان شما بد به امیرالمؤمنین، علی «علیه‌السلام» [و] به امام زمان {{عج}} نمی‌کنید؛ اما امرش را هم اطاعت نمی‌کنید؛ اما به آن دو نفر بد می‌گویید [ولی] امرش را اطاعت می‌کنید، شما بدانید با آن امر می‌میرید، شما با آن امر جان می‌دهید. بیا عزیز من! این‌کار را نکن! عزیز من! من شما را نصیحت می‌کنم. یک‌جوری باشد که، مگر نایب‌های امام زمان {{عج}} نبودند [که] از امام زمان {{عج}} حرف می‌زدند؟! شما هم باید همه‌تان نایب باشید [و] از امام زمان‌تان حرف بزنید! از زهرای‌عزیز {{علیها}} حرف بزنید [تا] با آن‌ها محشور شوید! چرا این حرف‌ها را می‌زنید [که] با این‌ها محشور بشوید؟! من، این نوار من را [دیگران هم] می‌شنوند، من خصوصی حرف نمی‌زنم، به همه ابلاغ می‌کنم. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر می‌گوید آخرالزمان یکی با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب می‌کنند، چون مردم مثل اوّل اسلام عبادتی شدند نه ولایتی|عبادت}} چرا می‌فرمایند [در] آخرالزمان اگر یکی با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان، ملائکه آسمان تعجّب می‌کنند؟ می‌دانید سِرّش چیست؟ سِرّش این‌است: مثل اوّل اسلام [که] آن دو نفر مردم را عبادتی کردند، الآن هم ما عبادتی شدیم. عزیز من! بیایید ولایتی بشوید! به تمام آیات قرآن! عبادت شما را نجات نمی‌دهد. عبادت خیالی است؛ اما ولایت حقیقی است. آخر مگر این نقل را قبول ندارید؟! من [در] تعجّبم [که] چرا یک عدّه‌ای این‌جوری می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|پشت پا بر عالم امکان زدم|من دست بر دامن زهرا زدم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پشت پا بر عالم امکان زدم، من یقین به ولایت کردم، دست بر دامن ولایت زدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در آخرالزمان واجبات، ترک‌محرمات و انتظارالفرج، لای مردم باشید اما با مردم نباشید|آخرالزمان/کنار بودن}} باید تمام خلق را کنار بگذارید! عزیزان من! والله! خلق ما را نجات نمی‌دهد، خلق گرفتارتان می‌کند. آخر شما چه احتیاجی دارید؟! مگر نگفت [که] در آن‌زمان واجبات به‌جا بیاور! ترک‌محرّمات [کن و] منتظر وجود مبارک امام زمان {{عج}} باش! ثواب هزار شهید می‌بری؛ اما لای مردم باش! با مردم نباش! لای مردم باش! با مردم نباش! عزیزان من! قربان‌تان بروم، بیایید حرف بشنوید! دنیا دارد می‌گذرد، این‌ها چه کردند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی خدمت امام زمان که می‌رسد، می‌گوید: اگر سلطنت خلقت را به‌من بدهی، [دلم خوش نیست] می‌سوزم یکی برای مادرت‌زهرا و یکی هم برای جدّت حسین؛ اما مظلوم‌تر از امیرالمؤمنین در تمام خلقت نیست|درباره متقی}} من دوباره تکرار می‌کنم، {{درباره متقی|من تا آخر عمرم می‌سوزم، والله! بالله! نمی‌خواهم بگویم، من خدمت امام زمان {{عج}} در عالم رؤیا رسیدم؛ گفتم: آقاجان! سلطنت سلیمان که چیزی نیست، اگر سلطنت خلقت را به‌من بدهی، من می‌سوزم؛ یکی برای مادرت‌زهرا {{علیها}}، یکی برای جدّت حسین {{علیه}}؛ اما امروز حساب کردم، مظلوم‌تر از علی {{علیه}} اصلاً در تمام خلقت به‌وجود نیامده [است].}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پاسخ خدا به مظلومیت امیرالمؤمنین این است که می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنید، علی را به «الیوم أکملت لکم دینکم» قبول نداشته‌باشید، به رو در جهنّم می‌اندازمتان|امیرالمؤمنین}} حالا که علی {{علیه}} مظلوم شد، حالا ببین خدا این مظلومیت را پاسخ می‌دهد. همان‌ساخت که امیرالمؤمنین {{علیه}}، همان‌ساخت که می‌گویند ما [صفات‌الله را] پاسخ می‌دهیم، خدا هم پاسخ می‌دهد. حالا با صبری که علی {{علیه}} کرد، [خدا] چه پاسخی به او داده؟ می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی {{علیه}} را به «الیوم أکملت لکم دینکم» قبول نداشته‌باشی، به رُو در جهنّم می‌اندازمت. {{دقیقه|30}} برو [ببین] در کتاب کافی نوشته [است]. خدا به ولایت پاسخ داد. عزیزان من! بیایید! زنان! خانم‌های‌عزیز! جوانان‌عزیز! کامل‌های‌عزیز! به همه‌شما ابلاغ می‌کنم، شما هم بیایید حمایت از ولایت کنید تا خدا [به شما] پاسخ بدهد. هیچ قدرتی نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد، هیچ قدرتی نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد. خدا پاسخ داده، هیچ قدرتی نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد. هیچ قدرتی مگر خدا نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد. بیایید حمایت از ولایت کنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|درخواست متقی از امیرالمؤمنین: از سر گناه کوچک و بزرگ ما درگذر، ولایت را به ما تزریق کن و ما را با ولایت ببر، در آخر هم کفایتمان کن تا دستمان جلوی نامرد دراز نباشد|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} من این‌جا چند تا چیز خواسته‌ام، گفتم که من این‌ها را برای رفقایم هم می‌خواهم. اوّلی‌اش خواستم که از سر گناه کوچک و بزرگم درگذرد. بعد خواستم حالا که [از سر گناهانم] گذشته، من را با ولایت از دنیا ببرد، ولایت به‌من تزریق بشود. این ولایت تزریق شدن، در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونت ولایت است. یکی هم خواستم: خدایا! ما را کفایت کن! دست‌مان پیش نامرد دراز نباشد. یکی خواستم که خدایا! احتیاجم به تو و ولایت باشد. یکی خواستم که خدا! من دیگر [سِن و سالَم] هشتاد و خُرده‌ای‌ام شده، نه من، جوانان‌عزیز هم این‌جور باشند، از خودشان حرف نزنند. یک تفکّری به آن‌ها بده، تفکّر بکنند [و] از خودشان حرف نزنند. یکی خواستم که شما حمایت از ولایت کنید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شرط قبولی عبادت، ولایت است؛ تمام خلقت حمایت از ولایت می‌کنند|حمایت از ولایت/عبادت}} حسین {{علیه}}، امام‌حسین {{علیه}} حمایت از ولایت کرد، زهرای‌عزیز {{علیها}} حمایت از ولایت کرد، جبرئیل حمایت از ولایت می‌کند، میکائیل حمایت از ولایت می‌کند، ریگ بیابان حمایت از ولایت می‌کند، چرا حمایت می‌کند؟ تمام خلقت می‌گویند «لا إله إلّا الله»، یک‌دفعه خدا می‌گوید «لا إله إلّا الله» تان قبول نیست، باید بگویی «أشهد أنّ امیرالمؤمنین علیاً ولیّ‌الله، أشهد أنّ امیرالمؤمنین علیاً حجّة‌الله» هیچ‌عبادتت را قبول نمی‌کنم. برادر! عزیز من! کجایی؟! والله! باید این نوار [را] که می‌شنوید، هدایت هستید، هدایت دیگر [هدایت‌تر] بشوید. آخر چیزی در خلقت [بدون ولایت] قبول نیست، چرا عبادتی می‌شوید؟! مگر شیطان عبادتی نشد؟! آخرش هم مورد غضب خدا قرار گرفت. ای برادر! عزیز من! کجایی؟! قبولی باید ببری، نه عبادت ببری. خدا قبولی می‌خواهد، قبولی عبادت، محبّت ولایت است. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت را برحق بدانید و به آن یقین کنید|یقین}} عزیزان من! باید یک‌قدری دست از کار بردارید! یک‌قدری دست از این‌چیزها بردارید! تا این‌که با فکر، با فکر [باشید.] گفتم دوباره تکرار می‌کنم، گفتم که این الآن یک ولایتی داری، می‌گویی دنیایی هست، یکی هم می‌گویی ولایت برحق است؛ اما یقین نداری. ما از آن‌ها باشیم که هم قبول کنیم و هم بگوییم حق است و هم قبول کنیم، نه [این‌که] بگوییم حق است و قبول نکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عبادت بی‌ولایت ناقص است|عبادت}} به تمام آیات قرآن! تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونم می‌گوید: قبولی هر عبادتی، ولایت است. توجه کنید! من دارم در مقابل امیرالمؤمنین این حرف را می‌زنم. علی‌جان! این رفقای من را دوباره به‌حق آن عزیزت، زهرای‌عزیز، این‌که خدا به تو داده، یک‌قدری به این رفقای من تزریق کن! همه‌شان بگویند علی! شب بگویند علی! روز بگویند علی! در کار بگویند علی! نَفَس می‌کشد بگوید علی! همه جانش علی {{علیه}} است. اگر همه جان تو علی {{علیه}} شد، خدا چه می‌گوید؟ آخر خدا چه می‌گوید؟ خدا از تو چه می‌خواهد؟ چه‌موقع عبادت از تو می‌خواهد؟ اصلاً عبادت بی‌ولایت ناقص است، عزیز من! قربانت بروم، خدا چیز ناقص که نمی‌خواهد. {{دقیقه|35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|نماز، درخواست ولایت از خداست|نماز}} اوّل که می‌خواهی بگویی «الله‌أکبر» [خدا] بزرگ است، ای‌خدا! ای خدای بزرگ! تو علی {{علیه}} را به ما بده! اگر نماز می‌خوانی، همه‌اش این است که ولایت به ما بده! چرا آخر [سوره حمد] می‌گوییم «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالین»؟ خدایا! ما جزء ضالّین نباشیم، ضالّین کسی است که علی {{علیه}} را، بچّه‌های علی {{علیه}} را، امام زمان {{عج}} را قبول ندارد. این ضالّین می‌دانی یعنی‌چه؟ نه ظلم به آن‌ها کرده، ظلم به خودش می‌شود «و لا الضّالین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسم‌الله الرّحمن الرّحیم»: خدایا! به امید تو، «الرّحمن الرّحیم»: نه کس دیگر، کس دیگر به ما رحم نمی‌کند. «مالک یوم الدین»: تو مالک دین ما هستی. «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»: خدا! حالا ما [تو را] عبادت می‌کنیم؛ اما از تو یاری می‌خواهیم. یاری از چه‌کسی می‌خواهی؟ می‌گویی «إهدنا الصّراط المستقیم»؛ یعنی خدایا! ما یاری می‌خواهیم، ما را به صراط مستقیم وادار کن! «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالین»: خدایا! ما جزء ضالّین نباشیم، جزء آن‌ها که محبّت علی {{علیه}} ندارند، نباشیم. ما جزء ضالّین هستیم، ظلم به خودمان کردیم، ما که نمی‌توانیم ظلم به خدا کنیم که! جسارتِ، جسارتِ به مؤمن، جسارت به ولایت است؛ اما جسارت به ولایت، جسارت به خداست، تو الآن داری جسارت به خدا می‌کنی عزیزم! بیا بیدار شو! بیا هوشیار شو! بیا الآن چقدر دارد عمر [ت] می‌گذرد؟ بیا تسلیم بشو! به‌وجود امام زمان، تمام بدبختی بشر این است که تسلیم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|حرف از خود زدن آنقدر ناجور است که امام حسین می‌فرماید من کشته جلسه بنی‌ساعده هستم|از خود حرف زدن}} من گفته‌ام سه تا چیز باید داشته‌باشی: اوّل ولایت، بعد عدالت، بعد سخاوت. عدالت خیلی مهمّ است، اگر عدالت داشتند، چه‌موقع زهرای ما را می‌زدند؟! چه‌موقع حقّش را می‌گرفتند؟! این از خود حرف‌زدن خیلی ناجور است؛ چون‌که آقا امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید؛ من کشته جلسه بنی‌ساعده‌ام. کجا دور هم می‌نشینید [و] حرف از خودتان می‌زنید؟! بعضی‌ها می‌بینی که هستند، دور هم می‌نشینند [و] حرف از خودشان می‌زنند. آخر حرف از خودت زدن، فایده‌ای ندارد، باباجان! بیا ولایت را لا بگیر دیگر. چقدر حرف از خودتان زدید! شعر درست‌کردید، شفت‌هایتان [اساس و ریشه‌تان] درست نبود، شفتِ کار را باید ولایت تأمین کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر ولایت داشته‌باشید، تأمین هستید|ولایت}} خدایا! به‌حق ولایت، به‌حق وجود امیرالمؤمنین، به‌حق وجود امام زمان، به‌حق وجود دوازده‌امام، چهارده‌معصوم، ما را تأمین کن! خدایا! اگر ولایت به ما بدهی، ما تأمین شدیم، اگر هر چه به ما بدهی، ما ناقصیم؛ اما ولایت به ما بدهی، ما تأمین شدیم. امیدوارم که این حرف‌ها در قلب مبارک این رفقا اثر بگذارد و {{موضوع|سوغاتی متقی از نجف برای رفقا، محبّت امیرالمؤمنین است|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} دیگر [این‌که] ما والله! خدا می‌داند پیش امیرالمؤمنین رفتیم [و] گفتیم: علی‌جان! ما می‌خواهیم یک سوغاتی به این‌ها بدهیم. ما که نمی‌توانیم که خلاصه چادر و لباس برای شما بگیریم، پول و مول یوخدو [خبری نیست]؛ اما چه‌چیز می‌گویند؟ گفتم: من می‌خواهم سوغاتی به این‌ها بدهم، سوغاتی محبًت خودت است. تو من را کمک کن! محبت خودت را به این‌ها بده! دعای من را مستجاب کن! این سوغاتی ما بشود. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حالا یک‌خُرده صحبت می‌کنم، بعد یک‌چیزهایی می‌گویم، من می‌گویم به‌حق مادرت قبول‌کن! قبول‌کن! شما هم دو دفعه بگویید، شما فقط بگویید قبول‌کن! ما را قبول‌کن! این‌را بگویید؛ اما هر وقت من گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أعوذ بالله من الشّیطان اللّعین الرّجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرّسول المکرّم أبوالقاسم محمّد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پررنگ|السلام علیک یا أباعبدالله، السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته، السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و أهل‌بیت الحسین و رحمة‌الله و برکاته}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیامبر دو انگشت سبابه‌اش را کنار هم قرار داد و فرمود دو چیز بزرگ به امانت می‌گذارم: قرآن و عترت؛ پس قرآن و ولایت توأم به هم و یکسان هستند؛ این نیست که یکی بالاتر و دیگری پایین‌تر باشد|قرآن/عترت}} بشر باید این ولایتی که دارد، خدای تبارک و تعالی امانت به او داده؛ چون‌که پیغمبر {{صلی}} فرمود: دو چیز بزرگ می‌گذارم: یکی قرآن و یکی عترت [است]. اگر پیغمبر {{صلی}} [این‌را می‌گوید]، والله! بالله! من عقیده‌ام این است که نمی‌توانیم بگوییم که مثلاً {{دقیقه|40}} عترت کمتر است [و] قرآن [بزرگ‌تر] است. حالا ثقل اکبر [و] ثقل اصغر می‌گویند، این‌ها همیشه یک عدّه‌ای باسوادها یک‌چیزهایی را به آن ایده خودشان می‌گویند، این باطل است. چرا؟ وقتی پیغمبر اکرم {{صلی}} می‌خواست این حرف را بزند، انگشت‌هایش را این‌جوری نکرد که [مال یک دست] یکی‌اش بالاست، یکی‌اش پایین؛ دوتا انگشت [یکسان از دو دست] را آورد [و] بغل هم گذاشت [و] گفت این‌جوری. آقایی که تو این حرف را می‌زنی! چرا فضولی می‌کنی؟! چرا خودت را داخل حرف پیغمبر {{صلی}} می‌کنی؟! خدا آن عنادت را بگیرد [و] عقل به تو بدهد! تو عناد داری، عقل نداری که درباره پیغمبر {{صلی}} حرف می‌زنی، تو چه‌کاره‌ای که حرف می‌زنی؟! به خود پیغمبر {{صلی}} گفته [که] اگر حرف از خودت بزنی، رگ دلت را قطع می‌کنم، خجالت نمی‌کشی؟! حیا نمی‌کنی [که] از خودت حرف می‌زنی؟! مگر تو پیغمبر {{صلی}} را قبول نداری؟! مگر «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا [تسلیماً]» را قبول نداری؟! پس تو که این حرف‌ها را می‌زنی، مشاور [مشابه] اهل‌تسنّن هستی. چرا می‌گویی این بالا و این پایین است؟! پیغمبر {{صلی}}گفت: دو چیز بزرگ می‌گذارم، انگشت‌های مبارکش را این‌جوری کرد؛ [یعنی] بغل هم گذاشت؛ اصلش این‌جوری نکرد که انگشت‌هایش یکی کم [و] یکی زیاد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیغمبر اوّل نگفت عترت؛ چون دید همان‌طور که عترت را از بین بردند، قرآن را هم از بین می‌برند؛ اما روح قرآن، ولایت است و کسانی‌که بخواهند ولایت را از بین ببرند، خودشان از بین می‌روند؛ چرا که ولایت استقامت خداست|عترت/ولایت}} اما چرا پیغمبر {{صلی}} اوّل نگفت عترت من؟ چون‌که می‌دانست عترت را از بین می‌برند، وقتی عترت را از بین بردند، قرآن را هم از بین می‌برند؛ اگرنه والله! روح قرآن ولایت است، روح ولایت خداست؛ یعنی خدا این‌ها را از روح خودش، از نور خودش خلق کرده، این‌ها که خلق نیستند؛ اما دوباره تکرار می‌کنم، چرا نگفت؟ دید [عترت را] از بین می‌برند، همان‌ساخت که خب می‌خواستند [از بین] ببرند؛ اما کسانی‌که بخواهند ولایت را از بین ببرند، خودشان از بین می‌روند؛ چون‌که ولایت خیلی استقامت دارد، ولایت استقامت خداست، چه‌کسی می‌تواند از بین ببرد؟ الآن ما زیر سایه امیرالمؤمنین {{علیه}} آمدیم، خدمت امیرالمؤمنین {{علیه}} هستیم، خدمت قبر مطهرّش هستیم. نگاه می‌کنی از در و دیوار همه با شوق و ذوق زیارت می‌آیند، کو آن دشمن درونی؟! کجاست دشمن علی «علیه‌السلام»؟! مگر به‌غیر [از] لعنت چیزی برای خودشان گذاشتند؟! آن‌ها را گذاشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|یک عده‌ای پیدا شدند که بد به اهل‌بیت نمی‌گویند اما آن‌ها را تکذیب می‌کنند، از طرفی بد به اهل‌تسنن می‌گویند اما آن‌ها را تشویق می‌کنند|تشویق کردن اهل تسنن}} حالا یک عدّه‌ای [از] باسوادها که بعضی‌ها البته، سر سفره علی {{علیه}} نشستند و دارند عمر را دوباره تشویق می‌کنند. شنیدم یکی از اساتید حوزه قم گفته [که] لعنت به عمر نکنید! تو آخر چه‌کاره‌ای [که] این حرف‌ها را می‌زنی؟ بعد از هزار و سیصد سال، تو پیدا شدی [و] حمایت [از عمر] می‌کنی؟! چرا تو فکر نداری؟! چرا اندیشه نداری؟! چرا تو هم مثل عمر می‌خواهی خودت را خراب کنی؟! مگر عمر خراب نشد؟! تو سر سفره امام زمان {{عج}} نشستی، داری شهریه می‌خوری! عزیز من! چرا فکر نمی‌کنی؟! {{دقیقه|45}} پس اگر حمایت نمی‌کنی، لجاجت هم نکن! الآن یک عدّه‌ای پیدا شدند [و] این‌ها به عترت بد نمی‌گویند؛ اما به اهل‌تسنّن بد می‌گویند؛ اما اهل‌تسنّن را دارند تشویق می‌کنند؛ به ائمه {{علیهم}} بد نمی‌گویند؛ [اما] این‌ها [یعنی ائمه {{علیهم}}] را دارند تکذیب می‌کنند. وای به حالتان! چرا امام‌سجاد {{علیه}} می‌گوید اگر سنگی را دوست داشته‌باشی، با سنگ محشور می‌شوی؟ چرا پیغمبر {{صلی}} فرمودند که [هر کسی] که به عمل قومی راضی باشد، جزء آن [قوم] است؟ تو آخر بیا [و] فکر بکن [که] چه مذهبی داری؟! چه دینی داری؟! چه ادراکی داری که می‌آیی از عمر دفاع می‌کنی که با عمر محشور بشوی؟! مگر خدا نگفته، پیغمبر {{صلی}} نگفت [که] بعد از رسول‌الله {{صلی}} این‌ها مرتدّ و کافرند؟ تو داری از کسی حمایت می‌کنی که رسول‌خدا {{صلی}}، خدا، به‌خصوص امام‌صادق {{علیه}} فرمود: این‌ها آنی [یعنی لحظه‌ای] ایمان نه به خدا [و] نه به رسول آوردند. مگر تو رئیس مذهبت را قبول نداری؟! چرا تو می‌گویی [که] ما یک عالِمی را قبول داریم؟! آن عالِمی که تو قبولش داری، هم باید وصل به ولایت باشد، اگر آن عالِم هم وصل به ولایت نباشد، وصل به لجاجت است. آیا تو باور نمی‌کنی که علی {{علیه}} وصل به خداست؟! عزیزم! چرا برای این دو روزه عمر، این حرف‌ها را می‌زنی؟! عزیز من! بیا حمایت از ولایت کن که با ولایت محشور شوی. آیا تو قبول نداری که پیغمبر {{صلی}} فرمود [و] امام‌صادق {{علیه}} قسم می‌خورد [که] قاسم بهشت و جهنّم رسول‌الله {{صلی}} و علی ولیّ‌الله است. تو مگر ایمان به آخرت نداری؟! آقاجان! چرا این‌کارها را می‌کنی؟! آدم انتظار دارد از حوزه علمیّه کسی دربیاید [که] با آواز بلند دفاع از علی {{علیه}} کند، دفاع از زهرا {{علیها}} کند، لامحاله [لااقل] دفاع از اسلام حقیقی کند، دفاع از ولایت کند، نه [این‌که] دفاع از عمر کند. آدم انتظار ندارد که تو شهریه بخوری و این حرف‌ها را بزنی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که با ولایت درافتد، نابود شدنی است|دشمنی با ولایت}} عزیز من! بیایید فکر کنید! آن‌ها که با ولایت درافتادند، چه شدند؟! هارون کو؟! مأمون کو؟! ابن‌زیاد کو؟! ابن‌سعد کو؟! خدا به موسی می‌گوید: یا موسی! مبادا درباره بنی‌امیّه دعا کنی! من مستجاب نخواهم کرد. چرا ما توجه نداریم؟! حالا از آن بدبخت‌تر کیست؟ کسی‌که دنبال یک‌چنین آقایی می‌رود، او بدبخت‌تر است. او باز یک ماشینی و یکی دو روز یک‌خانه بزرگی و بالأخره یک لَش و لوشی می‌خورد، تو چه می‌خوری که دنبالش می‌روی؟! بدبخت بیچاره! «خَسِرالدّنیا و الآخرة» [هستی]، تو چرا دنبال یک‌چنین آدمی می‌روی؟! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه کسانی زیر این آسمان آمدند] و] حرف‌هایی زدند؟! کو نمرود؟! کو شدّاد؟! کو یزید؟! کو معاویه؟! کو هارون که می‌گفت ای ابر! ببار! هر کجا بباری، مِلک من است؟! کو ادّعاها؟ چرا ادّعا می‌کنید؟ بدان یک روزی گرفتار می‌شوید و باید جواب بدهید. عزیز من! {{دقیقه|50}} بیا یک‌قدری متنبّه بشویم! با کسی، خودت را، مَنت را کنار بگذار! خیالت را کنار بگذار! بیایید موحّد بشویم! ما اگر واقع یک‌قدری الآن ابلاغ می‌کنم به همه این‌ها که نوار من را می‌شنوند، من [سالَم] هشتاد و خُرده‌ای‌ام است دیگر، نه هوایی داریم، نه هوسی داریم، من والله! از جوانی‌ام هم من نداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%AC%D9%81&amp;diff=2600</id>
		<title>در نجف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%AC%D9%81&amp;diff=2600"/>
		<updated>2026-09-21T12:53:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10449}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أعوذ بالله من الشّیطان اللّعین الرّجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرّسول المکرّم أبوالقاسم محمّد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پررنگ|السلام علیک یا أباعبدالله، السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که ولایت اجازه گفتن به او داده باشد، خود ولایت هم او را یاری می‌کند، آن‌وقت آن کلام هدایت‌گر بشر می‌شود|اجازه گفتن/از خود حرف زدن}} من یک‌وقت به‌من اشاره‌شد که «السلام علیک یا أباعبدالله» را بگو! معلوم می‌شود وقتی‌که عنایت شد «السلام علیک یا أباعبدالله» را بگو! من نظرم این است که خود امام‌حسین {{علیه}} آن گوینده را یاری می‌کند؛ اما اگر به اجازه خودش [یعنی خودِ شخص باشد] یا حواسش پیش خلق باشد والله! بالله! آن گوینده کسی را نمی‌تواند هدایت کند؛ چون‌که خودش بی‌اجازه دارد حرف می‌زند. مگر بگویند بگو! الحمد لله خدا را شکر می‌کنم که به‌من گفتند که «السلام علیک یا أباعبدالله» را بگو! پس امیدوارم که امام‌حسین {{علیه}} یاری‌ام کند که به‌غیر [از] حرف ولایت، حرف دیگر نزنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قبر ائمه طاهرین تلفن‌خانه است؛ یعنی جایی که ما اتصال به ولایت هستیم و با ولایت صحبت می‌کنیم|زیارت/اتصال به ولایت}} حالا چند مطلب می‌خواهم به رفقای‌عزیز بگویم، ما الآن [در تلفن‌خانه] آمدیم، زیر سایه ولایت بودیم و هستیم و ایشان [یعنی امیرالمؤمنین {{علیه}}] ما را خواستند [که] در حضور تلفن‌خانه‌اش آمدیم؛ چون‌که ولایت همه خلقت را گرفته‌است، به نظر ولایی من، ما اگر بگوییم خدمت ولایت آمدیم، ما نفهمیدیم؛ چون‌که ولایت سرتاسر خلقت [را] گرفته [است]، پس ما در حضور آمدیم. مثل این است که الآن یک‌دوستی داری، آن دوستت [با تو] خیلی دوست است؛ اما یک زنگی [یعنی تلفنی به تو] می‌زند [و] می‌گوید چه‌موقع می‌شود این‌جا بیایی؟ الآن الحمد لله به‌قول ما امروزی‌ها امیرالمؤمنین {{علیه}} یک عنایتی کرده است و ما در حضور قبر ایشان آمدیم؛ اما اگر هم بگوییم قبر، باز جسارت شده‌است، ما در تلفن‌خانه آمدیم، الآن داریم با حضرت صحبت می‌کنیم. تلفن‌خانه؛ یعنی وقتی‌که ما [این‌جا] آمدیم، ما قطع نیستیم، وصلیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بشر هزاران احتیاج به خدا و قرآن و ولایت دارد؛ به یک برآورده شدن حاجت، نباید دست از ولایت برداشت|احتیاج}} حالا آمدیم و گفتیم که خب، خدمت حضرت خواستیم که خودت القا و افشا بده! ما از خودمان حرف نزنیم و رفقای‌عزیز همه‌شان، چه زن، چه مرد التماس دعا دارند. ما توجه نمی‌کنیم، آن‌ها [یعنی رفقا] هم توجه نمی‌کنند، خیال کردند [که] اگر حالا یک مریضی دارند، خوب شد، کار تمام است، نه! اگر یک حاجتی دارند، این حاجت‌شان برآورده شد، [کار تمام است]، نه! اگر یک‌فکری دارند، فکرشان به پایان رسید، [کار تمام است]، نه! ما صدها، هزاران احتیاج به خدا و ولایت و قرآن داریم. عزیزان من! این‌قدر نمی‌خواهد حالا یک مریض داری، همه ابعادت را روی آن مریض بگذاری، آیا فکر کردی [که] خودت هم مریض هستی؟ یا همه ابعادت را باید روی مریض بگذاری؟ ما باید خلاصه کسری آن مریض را جبران کنیم. الآن این آقای، {{توضیح|مخصوص اسم می‌آورم،}} آقای‌فلانی و حاج‌ابوالفضل دارند کسری من را درست می‌کنند؛ اما نمی‌توانند هستی من را درست کنند؛ هستی من، ولایت است. خدا به این‌ها اجر می‌دهد؛ چون‌که امام‌صادق {{علیه}} می‌فرماید: اگر دوست ما را نخواهی، دروغ می‌گویی [که] ما را می‌خواهی. {{دقیقه|5}} این‌جور امام‌صادق {{علیه}} دوستش را می‌خواهد، حالا چرا دوستش را این‌قدر می‌خواهد؟ این دوست ولایتی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|درخواست‌های متقی از امیرالمؤمنین: همان‌طور که پسرت حر را پذیرفت، رفقای من را هم هر کدامشان که طرف خلق رفتند و پشیمان هستند، مانند حر قبول کن|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} حالا عزیزان من! من این‌جا برای همه شماها چه زن، چه مرد، چه جوان، چه کامل، چه پیر خواستم که خدایا! من که توان ندارم، این‌ها را حاجت‌هایشان را برآورده کنم، به‌حق صاحب این قبر، خودت حاجت همه‌شان را برآورده کن! خدایا! این‌ها همه به ما کمک کردند، من توان مادی ندارم؛ اما علی‌جان! گفتی که هر کسی‌که [این‌طور] باشد؛ [یعنی] خلاصه خیر و خیراتی کند، کاری بکند، من پاسخ می‌دهم. خدایا! به‌حق امیرالمؤمنین، این‌ها که به ما خدمت کردند و خیال [خدمت] کردند و می‌خواستند [خدمت] بکنند و موفق نشدند، همه این‌ها را قبول‌کن! رفقای‌عزیزی که، {{توضیح|نمی‌توانم خیلی این‌کار را افشا کنم، از خدا خواسته‌ام:}} رفقای‌عزیز! شما که مانند حُرّ در گمراهی بودید، {{توضیح|والله! با چشم گریه آمدم،}} امروز به آقا امیرالمؤمنین {{علیه}} گفتم: علی‌جان! پسرت حُرّ را پذیرفت؛ این‌ها که در گمراهی بودند [و] توبه کردند، این‌ها را بپذیر! در جاهایی که خلق گفت، خلق را اطاعت کردند، حُرّ هم خلق را اطاعت کرد؛ اما فرصتش کم بود. خدایا! به‌حق صاحب این قبر، یا علی‌بن‌موسی‌الرضا! آن‌جا از تو خواستم که موفّق شوم، تشکّر از تو می‌کنم. حضرت‌معصومه «علیهاالسلام» جای خوب، رفیق خوب، حال خوب خواستم، همه را از خدا خواستید [و] به‌من دادید. پس بدانید [که] من به‌فکر شما بودم، او القا می‌کند؛ اگرنه من یک بچّه رعیت چه‌کار می‌توانم بکنم؟! من در گفتار بیچاره‌ام، چون‌که چیزی ندارم؛ اما می‌گویم آقاجان! القا و افشا بده! دوباره تکرار می‌کنم، خوشبخت باشید و خوشبخت‌تر بشوید! ببین چه گفتم؟ گفتم پسرت حُرّ را پذیرفت، تمام رفقای من که در یک جاهایی رفتند و الآن مانند حُرّ پشیمانند، این‌ها را بپذیر! چون‌که آن‌ها خلق را اطاعت کردند، دیگر موفّق‌شان نکن [که] خلق را اطاعت کنند، ولایت را اطاعت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی شخصاً احتیاج مادی ندارد، احتیاجی که دارد به‌واسطه فقراست تا با عطای رفقا به فقرا خدمت کند|سخاوت}} عزیزان من! قربان‌تان بروم، {{درباره متقی|والله! بالله! من به مال شما شخصاً احتیاج ندارم؛ اما اگر احتیاج دارم، به‌واسطه مردم احتیاج دارم؛ چون عطاهای شما فقری را، ابعادی را [برطرف می‌کند]، [می‌خواهم] با آن کمک‌های شما، فقری را از مردم برآورم؛ اگرنه من خدا خودش می‌داند اگر من یک‌کمی، یک‌کمی، خیلی‌کم شاید احتیاج داشته‌باشم.}} والله! بالله! الآن شما خودتان شاید نتوانید [بفهمید که] چه‌کار می‌کنید! یعنی تا عدل این‌ها را، تا عدل این‌ها را شامل حال شما شود، هیچ‌کس نمی‌تواند [بفهمد] چه‌کار می‌کند! این کمک‌ها که شما می‌کنید و من آن‌ها را به فقرا هدایا می‌دهم! پس خواسته‌ام [که] ان‌شاءالله، امیدوارم هیچ‌وقت دست در جیب خالی نکنید. با خدا شوخی کردم [و] گفتم: خدایا! هر وقت دست در جیب‌شان کردند، پول باشد. {{دقیقه|10}} آن پولی که در جیب مؤمن است، برکات است، برکات می‌رسد [و] شامل حال همه می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ارزش عرش به‌واسطه دوازده‌امام، چهارده‌معصوم است؛ متقی از امیرالمؤمنین می‌خواهد که قلب رفقا را عرش خدا یعنی محل حضور ائمه‌طاهرین کند|عرش/درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} حالا هنوز من نتیجه نگرفته‌ام؛ اما الآن گفتم: علی‌جان! قربانت بروم، این ولایت را به این رفقای من تزریق کن! اگر ما [از نجف] آمدیم [و] از قبر تو دوریم، به ولایت تو نزدیک باشیم، ولایت در قلب ما باشد. ما الآن از قبر تو دور شدیم؛ اما به ولایت نزدیک باشیم. «قلب‌المؤمن، عرش‌الرحمن» یعنی قلب تمام رفقای من را عرش خدا کن! این عرش می‌دانید [که] عرش خدا لیاقتش از برای چیست؟ والله! بالله! در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونم [این‌است] در صورتی [که] عرش خدا، این لیاقتش مال این است که ائمه‌طاهرین {{علیهم}} [در] آن‌جا حضور دارند. حالا «قلب‌المؤمن، عرش‌الرحمن» شما بدانید که ائمه‌طاهرین {{علیهم}} در قلب شما حضور دارند. من هنوز این [مطلب] را معنی نکرده‌بودم، این‌جا دارم خدمت علی‌بن‌موسی‌الرضا {{علیه}} [امیرالمؤمنین {{علیه}}] معنی می‌کنم. عرش ارزش ندارد، فرش ارزش ندارد، زمین ارزش ندارد، آسمان ارزش ندارد، هیچ ارزشی ندارد. تمام این‌ها ارزشش به‌واسطه علی {{علیه}} است، تمام این‌ها [ارزش‌شان] به‌واسطه امام زمان {{عج}} است، تمام این‌ها ارزش‌شان به‌واسطه دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} است؛ چون‌که ولایت خواست خداست. {{درباره متقی|من دارم می‌بینم، عرش را می‌بینم و فرش را می‌بینم و آسمان را می‌بینم، می‌بینم و می‌گویم، نه [این‌که] ندیده [و] بی‌مطالعه بگویم. اگر عرش، آن‌ها [یعنی ائمه {{علیهم}}] تویش نباشند، خودِ عرش یک‌چیزی است [که مثل] یک انبار می‌ماند. علی {{علیه}} در عرش است، حسن {{علیه}} در عرش است، حسین {{علیه}} در عرش است، امام زمان {{عج}} در عرش است، آن‌جا مستقرّ می‌شود.}} آن‌جا یک محلّی می‌شود که این محلّ این‌قدر بزرگ است که، گفتم که یکی خانه خداست، یکی عرش [که از آن‌جا] به تمام خلقت ابلاغ می‌شود. چه‌کسی به تمام خلقت ابلاغ می‌کند؟ علی {{علیه}} ابلاغ می‌کند، حسن {{علیه}} ابلاغ می‌کند، حسین {{علیه}} ابلاغ می‌کند، دوازده‌امام {{علیهم}} ابلاغ می‌کند. حیات تمام خلقت به‌واسطه علی {{علیه}} است، کجا علی {{علیه}} می‌گویی؟! اگر علی {{علیه}} را شناخته‌بودیم که مشاور [مشابه] درست نمی‌کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که در فکر خدمت به مؤمن است، مانند کسی است که خدمت کرده‌است؛ تازه در خدمت به مؤمن، ممکن است که شخص ریا کند اما در فکر کار خیر ریا نمی‌کند|ریا/خدمت به مؤمن}} به شما گفتم: من دیگر پیر شده‌ام، امیدوارم خدا همه‌تان را یاری کند، اگر این آقای‌فلانی و حاج‌ابوالفضل نبود، من نمی‌توانم دیگر [این‌جا] بیایم، من کمک می‌خواهم. من را کمک کردند، من هم از خدا خواستم: خدایا! در دنیا و آخرت کمک‌شان کن! تمام شما دارید کمک می‌کنید، چرا من کمک برای همه‌شما خواستم؟ اما یک کمک‌هایی است که [بعضی] موفّق می‌شوند، یک کمک‌هایی است که [بعضی] موفّق نمی‌شوند. آن‌هایی هم که موفّق نمی‌شوند، دل‌شان می‌خواهد [که] موفّق شوند [و کمک کنند]، [این‌ها هم] کمک کردند. عزیزان من! ناراحت نباشید [که] من این حرف را می‌زنم، خدای‌نخواسته، نستجیر بالله یک‌وقت این آقای حاج‌ابوالفضل یا آقای‌فلانی کمک کردند، ریا کردند؛ اما شما وقتی می‌خواهی یک مؤمن را کمک کنی، کمک‌نکرده ریا نکردی [در انجام کار خیر ممکن است که شخص ریا کند؛ اما در فکر کار خیر ریا نمی‌کند.] پس جوانان‌عزیز! ناراحت نشوید [که] چرا ما نبودیم [که] مثلاً چرخ حاج‌حسین را بگیریم، با آن عقیده‌ای که داری، این دست حاج‌حسین را گرفته‌ای. به قربان همه‌تان بشوم، الآن [از] خدا خواسته‌ام به‌حق وجود مبارک امام زمان، خدا وجود همه‌شما را مُستدام بدارد. امیدوارم {{دقیقه|15}} همه‌شما رفقا را، سایه‌تان را از سر ولایت کم نکند. من [چیز] مادی خیلی نخواستم، فقط گفتم: خدایا! جیب این‌ها بی‌پول نباشد، هر وقت [در آن] دست کردند، [پول] باشد. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی از امیرالمؤمنین می‌خواهد که ولایت را به قلب رفقا تزریق کند|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} اما من چه [چیزی] برای شما خواستم؟ گفتم: خدایا! ولایت امیرالمؤمنین {{علیه}} را به این‌ها تزریق کن! اگر ولایت تزریق بشود، الحمد لله مجلس ما چند تا دکتر دارد. این‌ها هم دکتر جسمند، هم دکتر معنوی و ولایت هستند، من تشکًر از همه‌شما، بالخصوص از دکترها می‌کنم. می‌خواهم به شما این‌را بگویم، اگر یک آمپول به یکی بزنید، تزریق کنید، در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خون این [شخص]، این تزریق نتیجه‌بخش می‌شود. من گفتم: علی‌جان! این ولایت را در قلب این‌ها تزریق کن که در گوشت و پوست و خون این‌ها ولایت باشد. آن خونی که در این رفقای من جریان می‌شود، اگر پوستش را همچین می‌کند، [مثلاً زخم می‌شود،] خون می‌آید، آن خون بگوید علی! آن خون بگوید علی! آن خون بگوید خدا! آن خون بگوید قرآن! آن خون بگوید امام زمان! آن خون بگوید دوازده‌امام، چهارده‌معصوم! این مثل ضبط صوت اگر ولایت به شما تزریق بشود که ان‌شاءالله امیدوارم دعای من مستجاب شود، [در] این تمام خون شما، گلوله‌های خون شما ولایت است. چرا؟ از کجا می‌گویی آخر؟ تو بابا! از چه‌کسی می‌گویی؟ این‌ها دکترند، فهمیده‌اند، دانشمندند، این‌ها الآن یک قبولی می‌خواهند که تو یک حدیثی بگویی، این‌ها اگر من را قبول داشته‌باشید بی‌خود است. من ابلاغ به شما می‌کنم، شما باید من را مانند ضبط صوت بدانید! آن [چیزی] که از من خارج می‌شود، آن کلامی که خارج می‌شود، رویش حساب کنید! حالا من به شما می‌گویم این تزریق یعنی‌چه؟ «یا ثارالله و ابن‌ثاره»، ای خون خدا! پسر خون خدا! وقتی علی امیرالمؤمنین {{علیه}} در قلب مبارک شما تزریق کند، گلوله‌های خون شما «ثارالله و ابن‌ثاره» می‌شود. توجه کنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر شما در ظاهر متقی را تأمین می‌کنید، متقی، ولایت، حیات و عزت شما را تأمین می‌کند؛ بدون ولایت تمام عالم هیچ است|درباره متقی/عظمت ولایت}} {{درباره متقی|اگر شما من را در ظاهر تأمین می‌کنید، من باید با چشم گریه حیات شما را تأمین کنم، ولایت شما را تأمین کنم، عزّت شما را تأمین کنم، عظمت شما را تأمین کنم،}} اگر ولایت باشد، همه این‌ها هست. اگر ولایت نباشد هیچ نیست، تمام عالم هیچی است. حالا تمام عالم، آسمان و زمینش، عرشش، فرشش، دریاها و خلقت‌هایی که هست، مگر ما [وسعت آن‌را می‌فهمیم]؟ ما مغزمان گنجشکی است، مغز ما از گنجشک کمتر است. عزیزم! تو کوراکور [کورکورانه] حرف می‌زنی، با دید حرف نمی‌زنی، ما باید بعد [از] پانزده‌سال که من صحبت کرده‌ام، از کورکورانه دیگر دست برداریم. باید از کورکورانه دست برداری، با چشم ولایت خلقتی را ببینی، با چشم ولایت همه‌جا را ببینی. الآن من این‌جا در حق بعضی‌ها دعا کردم، به بعضی‌ها نفرین کردم که دارند این‌ها به ولایت خدشه می‌زنند، [به آن‌ها] نفرین کردم. عزیزان من! از اوّل به شما گفتم [که] عبادتی نشوید! بیایید ولایتی بشوید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|چادر، لباس ولایت است؛ مبادا خانم‌ها گول بخورند و مانتویی شوند؛ مانتو لباس انگلیس و آمریکاست|چادر/حجاب/تجدد}} {{درباره متقی|من تا یادم نرفته است این مطلب را بگویم، من برای نوه‌هایم همه‌شان یک چادر خریدم، از ولایت خواسته‌ام این نوه‌های من را، آن‌هایی که من برایشان چادر خواستم، این چادر برایشان چادر ولایت باشد، مبادا چادر ولایت را بردارند. {{دقیقه|20}} آقای‌فلانی هم خریده‌است، شنیده‌ام، من ندیدم، شنیده‌ام، امروز عصر که خدمتِ، خدمت علی «علیه‌السلام» می‌رویم، تو هم باید از خدا بخواهی: من این چادرها که برای این‌ها خریدم، این‌ها چادر ولایت باشد، نه مانتو. والله! مانتو، چادر انگلیس‌ها و آمریکایی‌هاست. از خدا بخواه: این چادر که این‌ها سر می‌کنند، مبادا مانتویی بشوند، این مانتو چیست؟ آیا زهرا {{علیها}} مانتو خریده [و] پوشیده؟! آیا زینب {{علیها}} مانتویی بوده؟! آیا مریم مانتویی بوده؟! آخر ما داریم چه می‌گوییم؟! مگر این ابراهیم نیست [که] زنش را در صندوق گذاشته؟! یک زن سیاه‌سوخته را. مانتو یعنی آدم زن [اش] را در دکور می‌گذارد، امیدوارم آقای‌فلانی همین‌که من خواسته‌ام، تو هم بخواهی. این چادرهایی که به این عزیزان می‌دهم، مبادا گول بخورند، خدایا! آن‌هایی که شوهر ندارند، همسری به این‌ها بده که همسرش باشد، نگوید زن مانتویی می‌خواهم. جوان‌عزیز! اگر گفتی من زن مانتویی می‌خواهم؛ یعنی زن به‌غیر ولایت می‌خواهی. مگر زهرا چادر نداشته؟! این‌ها همه‌اش تجدّد است، خدا استاد منزّه ما را رحمت کند! منزّه بود، راست‌راستی منزّه بود، می‌گفت آن‌موقعی که زن‌ها چارقد از سرشان برداشتند، [از] آن [موقع] بی‌حجابی شد. چقدر این‌ها دقیق بودند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عالِمی که امام زمان به او نظر کرده‌باشد، از خودش حرف نمی‌زند|از خود حرف زدن}} علمایی که سابق بودند؛ یعنی آن‌هایی که امام زمان {{عج}} به آن‌ها نظر کرده‌بود، زیر نظر امام زمان {{عج}} بودند، از خودشان حرف نمی‌زدند. اگر کسی، عالِمی از خودش حرف بزند، زیر نظر خودش است یا زیر نظر خلقی است که از خودش بالاتر [است]. باید آن‌ها همین‌جور بودند، خیلی آن‌ها توجه به امر این‌ها داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شما باید حمایت از ولایت کنید نه حمایت از دشمن ولایت؛ کسانی که می‌گویند لعنت به عمر جایز نیست بدانند که این‌ها بعد از پیامبر کافر و مرتد شدند و خدا و پیامبر، این‌ها را لعنت کرده‌اند|لعن به عمر و ابابکر}} عزیزان من! من به شما گفتم، دوباره تکرار می‌کنم، الآن یک‌زمانی شده که یک عدّه‌ای که باید دین ما را، ولایت ما را افشا کنند، خودشان [را] افشا می‌کنند. الآن شنیدم [که] دو نفر از حوزه حرف‌هایی زدند، اصلاً گفتند لعن به عمر جایز نیست. چندین هزار و سیصد سال است، آخر، آقاجان من! تو که این حرف را می‌زنی، بیا عناد نداشته‌باش! خدا و پیغمبر {{صلی}} این‌ها را لعنت‌کرده، تو ببین امام‌صادق {{علیه}} این‌ها را لعنت‌کرده، می‌گوید این‌ها بعد از رسول‌الله {{صلی}} مرتدّ و کافر شدند. حالا عزیز من! چه‌کار به این‌کارها داری؟ راه خودت را برو! عذاب خودت را زیاد نکن! یک‌نگاه به صحنه این دنیا بکن! ببین علیِ ما را چه [کار] کردند؟! زنش را زدند، جلوی چشمش زدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|والله! خدمت حضرت رفتم، گفتم: علی‌جان! از وقتی‌که خدا تمام خلقت‌ها را کرده، از تو مظلوم‌تر نبوده. اگر می‌گویند حسینِ مظلوم، درست‌است؛ در یک بُعدی مظلوم بوده؛ اما شمشیر زد و شمشیر به امر خدا خورد؛ اما تو نه شمشیر زدی و نه شمشیر خوردی و جلوی چشمت زنت را زدند! نه زنت را زدند، والله! دین را زدند. نه زنت را زدند، حقیقت را زدند. نه زنت را زدند، عصاره تمام خلقت را زدند. نه زنت را زدند، ناموس خدا را زدند، ناموس دهر را زدند.}} حالا آقا! چرا حمایت از این می‌کنی؟! مگر تو عقل نداری؟! دنیا می‌گذرد، پس‌فردا پیر می‌شوی و می‌افتی و چه‌جور جواب خدا را می‌دهی؟! بیا عزیز من! قربانت بروم، طلبه‌عزیز! آقای‌عزیز! بیا نایب امام زمانت باش! از امام زمانت حرف بزن! {{دقیقه|25}} نه این حرف‌هایی که هیچ فایده‌ای ندارد، خودت را جهنّمی می‌کنی! مگر تو امام را قبول نداری؟! حضرت می‌فرماید: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی. من‌ بعد از هشتاد و خُرده‌ای [سال] تو را نصیحت می‌کنم، عزیزم! باز هم دوستت دارم، دست از این حرف‌هایتان بردارید! بیایید حمایت از ولایت کنید! نه [این‌که] از کسی‌که دشمن ولایت است، حمایت کنید. من به همه ابلاغ می‌کنم، این نوار من را شاید همه بشنوند، نه کار عمامه‌به‌سر است، شما هم یک‌وقت می‌روید [و] از او دفاع می‌کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در آخرالزمان شما بد به ولایت نمی‌گویید؛ اما امرش را اطاعت نمی‌کنید؛ ولی به آن دو نفر بد می‌گویید و امرشان را اطاعت می‌کنید؛ بدانید با آن امر می‌میرید و با همان هم محشور می‌شوید|محشور شدن/راضی به امر خلق بودن}} والله! تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونم دارد می‌گوید، این آخرالزمان شما بد به امیرالمؤمنین، علی «علیه‌السلام» [و] به امام زمان {{عج}} نمی‌کنید؛ اما امرش را هم اطاعت نمی‌کنید؛ اما به آن دو نفر بد می‌گویید [ولی] امرش را اطاعت می‌کنید، شما بدانید با آن امر می‌میرید، شما با آن امر جان می‌دهید. بیا عزیز من! این‌کار را نکن! عزیز من! من شما را نصیحت می‌کنم. یک‌جوری باشد که، مگر نایب‌های امام زمان {{عج}} نبودند [که] از امام زمان {{عج}} حرف می‌زدند؟! شما هم باید همه‌تان نایب باشید [و] از امام زمان‌تان حرف بزنید! از زهرای‌عزیز {{علیها}} حرف بزنید [تا] با آن‌ها محشور شوید! چرا این حرف‌ها را می‌زنید [که] با این‌ها محشور بشوید؟! من، این نوار من را [دیگران هم] می‌شنوند، من خصوصی حرف نمی‌زنم، به همه ابلاغ می‌کنم. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر می‌گوید آخرالزمان یکی با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب می‌کنند، چون مردم مثل اوّل اسلام عبادتی شدند نه ولایتی|عبادت}} چرا می‌فرمایند [در] آخرالزمان اگر یکی با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان، ملائکه آسمان تعجّب می‌کنند؟ می‌دانید سِرّش چیست؟ سِرّش این‌است: مثل اوّل اسلام [که] آن دو نفر مردم را عبادتی کردند، الآن هم ما عبادتی شدیم. عزیز من! بیایید ولایتی بشوید! به تمام آیات قرآن! عبادت شما را نجات نمی‌دهد. عبادت خیالی است؛ اما ولایت حقیقی است. آخر مگر این نقل را قبول ندارید؟! من [در] تعجّبم [که] چرا یک عدّه‌ای این‌جوری می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|پشت پا بر عالم امکان زدم|من دست بر دامن زهرا زدم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پشت پا بر عالم امکان زدم، من یقین به ولایت کردم، دست بر دامن ولایت زدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در آخرالزمان واجبات، ترک‌محرمات و انتظارالفرج، لای مردم باشید اما با مردم نباشید|آخرالزمان/کنار بودن}} باید تمام خلق را کنار بگذارید! عزیزان من! والله! خلق ما را نجات نمی‌دهد، خلق گرفتارتان می‌کند. آخر شما چه احتیاجی دارید؟! مگر نگفت [که] در آن‌زمان واجبات به‌جا بیاور! ترک‌محرّمات [کن و] منتظر وجود مبارک امام زمان {{عج}} باش! ثواب هزار شهید می‌بری؛ اما لای مردم باش! با مردم نباش! لای مردم باش! با مردم نباش! عزیزان من! قربان‌تان بروم، بیایید حرف بشنوید! دنیا دارد می‌گذرد، این‌ها چه کردند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی خدمت امام زمان که می‌رسد، می‌گوید: اگر سلطنت خلقت را به‌من بدهی، [دلم خوش نیست] می‌سوزم یکی برای مادرت‌زهرا و یکی هم برای جدّت حسین؛ اما مظلوم‌تر از امیرالمؤمنین در تمام خلقت نیست|درباره متقی}} من دوباره تکرار می‌کنم، {{درباره متقی|من تا آخر عمرم می‌سوزم، والله! بالله! نمی‌خواهم بگویم، من خدمت امام زمان {{عج}} در عالم رؤیا رسیدم؛ گفتم: آقاجان! سلطنت سلیمان که چیزی نیست، اگر سلطنت خلقت را به‌من بدهی، من می‌سوزم؛ یکی برای مادرت‌زهرا {{علیها}}، یکی برای جدّت حسین {{علیه}}؛ اما امروز حساب کردم، مظلوم‌تر از علی {{علیه}} اصلاً در تمام خلقت به‌وجود نیامده [است].}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پاسخ خدا به مظلومیت امیرالمؤمنین این است که می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنید، علی را به «الیوم أکملت لکم دینکم» قبول نداشته‌باشید، به رو در جهنّم می‌اندازمتان|امیرالمؤمنین}} حالا که علی {{علیه}} مظلوم شد، حالا ببین خدا این مظلومیت را پاسخ می‌دهد. همان‌ساخت که امیرالمؤمنین {{علیه}}، همان‌ساخت که می‌گویند ما [صفات‌الله را] پاسخ می‌دهیم، خدا هم پاسخ می‌دهد. حالا با صبری که علی {{علیه}} کرد، [خدا] چه پاسخی به او داده؟ می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی {{علیه}} را به «الیوم أکملت لکم دینکم» قبول نداشته‌باشی، به رُو در جهنّم می‌اندازمت. {{دقیقه|30}} برو [ببین] در کتاب کافی نوشته [است]. خدا به ولایت پاسخ داد. عزیزان من! بیایید! زنان! خانم‌های‌عزیز! جوانان‌عزیز! کامل‌های‌عزیز! به همه‌شما ابلاغ می‌کنم، شما هم بیایید حمایت از ولایت کنید تا خدا [به شما] پاسخ بدهد. هیچ قدرتی نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد، هیچ قدرتی نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد. خدا پاسخ داده، هیچ قدرتی نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد. هیچ قدرتی مگر خدا نمی‌تواند پاسخ ولایت را بدهد. بیایید حمایت از ولایت کنید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|درخواست متقی از امیرالمؤمنین: از سر گناه کوچک و بزرگ ما درگذر، ولایت را به ما تزریق کن و ما را با ولایت ببر، در آخر هم کفایتمان کن تا دستمان جلوی نامرد دراز نباشد|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} من این‌جا چند تا چیز خواسته‌ام، گفتم که من این‌ها را برای رفقایم هم می‌خواهم. اوّلی‌اش خواستم که از سر گناه کوچک و بزرگم درگذرد. بعد خواستم حالا که [از سر گناهانم] گذشته، من را با ولایت از دنیا ببرد، ولایت به‌من تزریق بشود. این ولایت تزریق شدن، در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونت ولایت است. یکی هم خواستم: خدایا! ما را کفایت کن! دست‌مان پیش نامرد دراز نباشد. یکی خواستم که خدایا! احتیاجم به تو و ولایت باشد. یکی خواستم که خدا! من دیگر [سِن و سالَم] هشتاد و خُرده‌ای‌ام شده، نه من، جوانان‌عزیز هم این‌جور باشند، از خودشان حرف نزنند. یک تفکّری به آن‌ها بده، تفکّر بکنند [و] از خودشان حرف نزنند. یکی خواستم که شما حمایت از ولایت کنید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شرط قبولی عبادت، ولایت است؛ تمام خلقت حمایت از ولایت می‌کنند|حمایت از ولایت/عبادت}} حسین {{علیه}}، امام‌حسین {{علیه}} حمایت از ولایت کرد، زهرای‌عزیز {{علیها}} حمایت از ولایت کرد، جبرئیل حمایت از ولایت می‌کند، میکائیل حمایت از ولایت می‌کند، ریگ بیابان حمایت از ولایت می‌کند، چرا حمایت می‌کند؟ تمام خلقت می‌گویند «لا إله إلّا الله»، یک‌دفعه خدا می‌گوید «لا إله إلّا الله» تان قبول نیست، باید بگویی «أشهد أنّ امیرالمؤمنین علیاً ولیّ‌الله، أشهد أنّ امیرالمؤمنین علیاً حجّة‌الله» هیچ‌عبادتت را قبول نمی‌کنم. برادر! عزیز من! کجایی؟! والله! باید این نوار [را] که می‌شنوید، هدایت هستید، هدایت دیگر [هدایت‌تر] بشوید. آخر چیزی در خلقت [بدون ولایت] قبول نیست، چرا عبادتی می‌شوید؟! مگر شیطان عبادتی نشد؟! آخرش هم مورد غضب خدا قرار گرفت. ای برادر! عزیز من! کجایی؟! قبولی باید ببری، نه عبادت ببری. خدا قبولی می‌خواهد، قبولی عبادت، محبّت ولایت است. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت را برحق بدانید و به آن یقین کنید|یقین}} عزیزان من! باید یک‌قدری دست از کار بردارید! یک‌قدری دست از این‌چیزها بردارید! تا این‌که با فکر، با فکر [باشید.] گفتم دوباره تکرار می‌کنم، گفتم که این الآن یک ولایتی داری، می‌گویی دنیایی هست، یکی هم می‌گویی ولایت برحق است؛ اما یقین نداری. ما از آن‌ها باشیم که هم قبول کنیم و هم بگوییم حق است و هم قبول کنیم، نه [این‌که] بگوییم حق است و قبول نکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عبادت بی‌ولایت ناقص است|عبادت}} به تمام آیات قرآن! تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خونم می‌گوید: قبولی هر عبادتی، ولایت است. توجه کنید! من دارم در مقابل امیرالمؤمنین این حرف را می‌زنم. علی‌جان! این رفقای من را دوباره به‌حق آن عزیزت، زهرای‌عزیز، این‌که خدا به تو داده، یک‌قدری به این رفقای من تزریق کن! همه‌شان بگویند علی! شب بگویند علی! روز بگویند علی! در کار بگویند علی! نَفَس می‌کشد بگوید علی! همه جانش علی {{علیه}} است. اگر همه جان تو علی {{علیه}} شد، خدا چه می‌گوید؟ آخر خدا چه می‌گوید؟ خدا از تو چه می‌خواهد؟ چه‌موقع عبادت از تو می‌خواهد؟ اصلاً عبادت بی‌ولایت ناقص است، عزیز من! قربانت بروم، خدا چیز ناقص که نمی‌خواهد. {{دقیقه|35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|نماز، درخواست ولایت از خداست|نماز}} اوّل که می‌خواهی بگویی «الله‌أکبر» [خدا] بزرگ است، ای‌خدا! ای خدای بزرگ! تو علی {{علیه}} را به ما بده! اگر نماز می‌خوانی، همه‌اش این است که ولایت به ما بده! چرا آخر [سوره حمد] می‌گوییم «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالین»؟ خدایا! ما جزء ضالّین نباشیم، ضالّین کسی است که علی {{علیه}} را، بچّه‌های علی {{علیه}} را، امام زمان {{عج}} را قبول ندارد. این ضالّین می‌دانی یعنی‌چه؟ نه ظلم به آن‌ها کرده، ظلم به خودش می‌شود «و لا الضّالین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسم‌الله الرّحمن الرّحیم»: خدایا! به امید تو، «الرّحمن الرّحیم»: نه کس دیگر، کس دیگر به ما رحم نمی‌کند. «مالک یوم الدین»: تو مالک دین ما هستی. «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»: خدا! حالا ما [تو را] عبادت می‌کنیم؛ اما از تو یاری می‌خواهیم. یاری از چه‌کسی می‌خواهی؟ می‌گویی «إهدنا الصّراط المستقیم»؛ یعنی خدایا! ما یاری می‌خواهیم، ما را به صراط مستقیم وادار کن! «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالین»: خدایا! ما جزء ضالّین نباشیم، جزء آن‌ها که محبّت علی {{علیه}} ندارند، نباشیم. ما جزء ضالّین هستیم، ظلم به خودمان کردیم، ما که نمی‌توانیم ظلم به خدا کنیم که! جسارتِ، جسارتِ به مؤمن، جسارت به ولایت است؛ اما جسارت به ولایت، جسارت به خداست، تو الآن داری جسارت به خدا می‌کنی عزیزم! بیا بیدار شو! بیا هوشیار شو! بیا الآن چقدر دارد عمر [ت] می‌گذرد؟ بیا تسلیم بشو! به‌وجود امام زمان، تمام بدبختی بشر این است که تسلیم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|حرف از خود زدن آنقدر بالاست که امام حسین می‌فرماید من کشته جلسه بنی‌ساعده هستم|از خود حرف زدن}} من گفته‌ام سه تا چیز باید داشته‌باشی: اوّل ولایت، بعد عدالت، بعد سخاوت. عدالت خیلی مهمّ است، اگر عدالت داشتند، چه‌موقع زهرای ما را می‌زدند؟! چه‌موقع حقّش را می‌گرفتند؟! این از خود حرف‌زدن خیلی ناجور است؛ چون‌که آقا امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید؛ من کشته جلسه بنی‌ساعده‌ام. کجا دور هم می‌نشینید [و] حرف از خودتان می‌زنید؟! بعضی‌ها می‌بینی که هستند، دور هم می‌نشینند [و] حرف از خودشان می‌زنند. آخر حرف از خودت زدن، فایده‌ای ندارد، باباجان! بیا ولایت را لا بگیر دیگر. چقدر حرف از خودتان زدید! شعر درست‌کردید، شفت‌هایتان [اساس و ریشه‌تان] درست نبود، شفتِ کار را باید ولایت تأمین کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر ولایت داشته‌باشید، تأمین هستید|ولایت}} خدایا! به‌حق ولایت، به‌حق وجود امیرالمؤمنین، به‌حق وجود امام زمان، به‌حق وجود دوازده‌امام، چهارده‌معصوم، ما را تأمین کن! خدایا! اگر ولایت به ما بدهی، ما تأمین شدیم، اگر هر چه به ما بدهی، ما ناقصیم؛ اما ولایت به ما بدهی، ما تأمین شدیم. امیدوارم که این حرف‌ها در قلب مبارک این رفقا اثر بگذارد و {{موضوع|سوغاتی متقی از نجف برای رفقا، محبّت امیرالمؤمنین است|درخواست متقی از امیرالمؤمنین}} دیگر [این‌که] ما والله! خدا می‌داند پیش امیرالمؤمنین رفتیم [و] گفتیم: علی‌جان! ما می‌خواهیم یک سوغاتی به این‌ها بدهیم. ما که نمی‌توانیم که خلاصه چادر و لباس برای شما بگیریم، پول و مول یوخدو [خبری نیست]؛ اما چه‌چیز می‌گویند؟ گفتم: من می‌خواهم سوغاتی به این‌ها بدهم، سوغاتی محبًت خودت است. تو من را کمک کن! محبت خودت را به این‌ها بده! دعای من را مستجاب کن! این سوغاتی ما بشود. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حالا یک‌خُرده صحبت می‌کنم، بعد یک‌چیزهایی می‌گویم، من می‌گویم به‌حق مادرت قبول‌کن! قبول‌کن! شما هم دو دفعه بگویید، شما فقط بگویید قبول‌کن! ما را قبول‌کن! این‌را بگویید؛ اما هر وقت من گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أعوذ بالله من الشّیطان اللّعین الرّجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرّسول المکرّم أبوالقاسم محمّد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پررنگ|السلام علیک یا أباعبدالله، السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته، السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و أهل‌بیت الحسین و رحمة‌الله و برکاته}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیامبر دو انگشت سبابه‌اش را کنار هم قرار داد و فرمود دو چیز بزرگ به امانت می‌گذارم: قرآن و عترت؛ پس قرآن و ولایت توأم به هم و یکسان هستند؛ این نیست که یکی بالاتر و دیگری پایین‌تر باشد|قرآن/عترت}} بشر باید این ولایتی که دارد، خدای تبارک و تعالی امانت به او داده؛ چون‌که پیغمبر {{صلی}} فرمود: دو چیز بزرگ می‌گذارم: یکی قرآن و یکی عترت [است]. اگر پیغمبر {{صلی}} [این‌را می‌گوید]، والله! بالله! من عقیده‌ام این است که نمی‌توانیم بگوییم که مثلاً {{دقیقه|40}} عترت کمتر است [و] قرآن [بزرگ‌تر] است. حالا ثقل اکبر [و] ثقل اصغر می‌گویند، این‌ها همیشه یک عدّه‌ای باسوادها یک‌چیزهایی را به آن ایده خودشان می‌گویند، این باطل است. چرا؟ وقتی پیغمبر اکرم {{صلی}} می‌خواست این حرف را بزند، انگشت‌هایش را این‌جوری نکرد که [مال یک دست] یکی‌اش بالاست، یکی‌اش پایین؛ دوتا انگشت [یکسان از دو دست] را آورد [و] بغل هم گذاشت [و] گفت این‌جوری. آقایی که تو این حرف را می‌زنی! چرا فضولی می‌کنی؟! چرا خودت را داخل حرف پیغمبر {{صلی}} می‌کنی؟! خدا آن عنادت را بگیرد [و] عقل به تو بدهد! تو عناد داری، عقل نداری که درباره پیغمبر {{صلی}} حرف می‌زنی، تو چه‌کاره‌ای که حرف می‌زنی؟! به خود پیغمبر {{صلی}} گفته [که] اگر حرف از خودت بزنی، رگ دلت را قطع می‌کنم، خجالت نمی‌کشی؟! حیا نمی‌کنی [که] از خودت حرف می‌زنی؟! مگر تو پیغمبر {{صلی}} را قبول نداری؟! مگر «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا [تسلیماً]» را قبول نداری؟! پس تو که این حرف‌ها را می‌زنی، مشاور [مشابه] اهل‌تسنّن هستی. چرا می‌گویی این بالا و این پایین است؟! پیغمبر {{صلی}}گفت: دو چیز بزرگ می‌گذارم، انگشت‌های مبارکش را این‌جوری کرد؛ [یعنی] بغل هم گذاشت؛ اصلش این‌جوری نکرد که انگشت‌هایش یکی کم [و] یکی زیاد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیغمبر اوّل نگفت عترت؛ چون دید همان‌طور که عترت را از بین بردند، قرآن را هم از بین می‌برند؛ اما روح قرآن، ولایت است و کسانی‌که بخواهند ولایت را از بین ببرند، خودشان از بین می‌روند؛ چرا که ولایت استقامت خداست|عترت/ولایت}} اما چرا پیغمبر {{صلی}} اوّل نگفت عترت من؟ چون‌که می‌دانست عترت را از بین می‌برند، وقتی عترت را از بین بردند، قرآن را هم از بین می‌برند؛ اگرنه والله! روح قرآن ولایت است، روح ولایت خداست؛ یعنی خدا این‌ها را از روح خودش، از نور خودش خلق کرده، این‌ها که خلق نیستند؛ اما دوباره تکرار می‌کنم، چرا نگفت؟ دید [عترت را] از بین می‌برند، همان‌ساخت که خب می‌خواستند [از بین] ببرند؛ اما کسانی‌که بخواهند ولایت را از بین ببرند، خودشان از بین می‌روند؛ چون‌که ولایت خیلی استقامت دارد، ولایت استقامت خداست، چه‌کسی می‌تواند از بین ببرد؟ الآن ما زیر سایه امیرالمؤمنین {{علیه}} آمدیم، خدمت امیرالمؤمنین {{علیه}} هستیم، خدمت قبر مطهرّش هستیم. نگاه می‌کنی از در و دیوار همه با شوق و ذوق زیارت می‌آیند، کو آن دشمن درونی؟! کجاست دشمن علی «علیه‌السلام»؟! مگر به‌غیر [از] لعنت چیزی برای خودشان گذاشتند؟! آن‌ها را گذاشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|یک عده‌ای پیدا شدند که بد به اهل‌بیت نمی‌گویند اما آن‌ها را تکذیب می‌کنند، از طرفی بد به اهل‌تسنن می‌گویند اما آن‌ها را تشویق می‌کنند|تشویق کردن اهل تسنن}} حالا یک عدّه‌ای [از] باسوادها که بعضی‌ها البته، سر سفره علی {{علیه}} نشستند و دارند عمر را دوباره تشویق می‌کنند. شنیدم یکی از اساتید حوزه قم گفته [که] لعنت به عمر نکنید! تو آخر چه‌کاره‌ای [که] این حرف‌ها را می‌زنی؟ بعد از هزار و سیصد سال، تو پیدا شدی [و] حمایت [از عمر] می‌کنی؟! چرا تو فکر نداری؟! چرا اندیشه نداری؟! چرا تو هم مثل عمر می‌خواهی خودت را خراب کنی؟! مگر عمر خراب نشد؟! تو سر سفره امام زمان {{عج}} نشستی، داری شهریه می‌خوری! عزیز من! چرا فکر نمی‌کنی؟! {{دقیقه|45}} پس اگر حمایت نمی‌کنی، لجاجت هم نکن! الآن یک عدّه‌ای پیدا شدند [و] این‌ها به عترت بد نمی‌گویند؛ اما به اهل‌تسنّن بد می‌گویند؛ اما اهل‌تسنّن را دارند تشویق می‌کنند؛ به ائمه {{علیهم}} بد نمی‌گویند؛ [اما] این‌ها [یعنی ائمه {{علیهم}}] را دارند تکذیب می‌کنند. وای به حالتان! چرا امام‌سجاد {{علیه}} می‌گوید اگر سنگی را دوست داشته‌باشی، با سنگ محشور می‌شوی؟ چرا پیغمبر {{صلی}} فرمودند که [هر کسی] که به عمل قومی راضی باشد، جزء آن [قوم] است؟ تو آخر بیا [و] فکر بکن [که] چه مذهبی داری؟! چه دینی داری؟! چه ادراکی داری که می‌آیی از عمر دفاع می‌کنی که با عمر محشور بشوی؟! مگر خدا نگفته، پیغمبر {{صلی}} نگفت [که] بعد از رسول‌الله {{صلی}} این‌ها مرتدّ و کافرند؟ تو داری از کسی حمایت می‌کنی که رسول‌خدا {{صلی}}، خدا، به‌خصوص امام‌صادق {{علیه}} فرمود: این‌ها آنی [یعنی لحظه‌ای] ایمان نه به خدا [و] نه به رسول آوردند. مگر تو رئیس مذهبت را قبول نداری؟! چرا تو می‌گویی [که] ما یک عالِمی را قبول داریم؟! آن عالِمی که تو قبولش داری، هم باید وصل به ولایت باشد، اگر آن عالِم هم وصل به ولایت نباشد، وصل به لجاجت است. آیا تو باور نمی‌کنی که علی {{علیه}} وصل به خداست؟! عزیزم! چرا برای این دو روزه عمر، این حرف‌ها را می‌زنی؟! عزیز من! بیا حمایت از ولایت کن که با ولایت محشور شوی. آیا تو قبول نداری که پیغمبر {{صلی}} فرمود [و] امام‌صادق {{علیه}} قسم می‌خورد [که] قاسم بهشت و جهنّم رسول‌الله {{صلی}} و علی ولیّ‌الله است. تو مگر ایمان به آخرت نداری؟! آقاجان! چرا این‌کارها را می‌کنی؟! آدم انتظار دارد از حوزه علمیّه کسی دربیاید [که] با آواز بلند دفاع از علی {{علیه}} کند، دفاع از زهرا {{علیها}} کند، لامحاله [لااقل] دفاع از اسلام حقیقی کند، دفاع از ولایت کند، نه [این‌که] دفاع از عمر کند. آدم انتظار ندارد که تو شهریه بخوری و این حرف‌ها را بزنی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که با ولایت درافتد، نابود شدنی است|دشمنی با ولایت}} عزیز من! بیایید فکر کنید! آن‌ها که با ولایت درافتادند، چه شدند؟! هارون کو؟! مأمون کو؟! ابن‌زیاد کو؟! ابن‌سعد کو؟! خدا به موسی می‌گوید: یا موسی! مبادا درباره بنی‌امیّه دعا کنی! من مستجاب نخواهم کرد. چرا ما توجه نداریم؟! حالا از آن بدبخت‌تر کیست؟ کسی‌که دنبال یک‌چنین آقایی می‌رود، او بدبخت‌تر است. او باز یک ماشینی و یکی دو روز یک‌خانه بزرگی و بالأخره یک لَش و لوشی می‌خورد، تو چه می‌خوری که دنبالش می‌روی؟! بدبخت بیچاره! «خَسِرالدّنیا و الآخرة» [هستی]، تو چرا دنبال یک‌چنین آدمی می‌روی؟! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه کسانی زیر این آسمان آمدند] و] حرف‌هایی زدند؟! کو نمرود؟! کو شدّاد؟! کو یزید؟! کو معاویه؟! کو هارون که می‌گفت ای ابر! ببار! هر کجا بباری، مِلک من است؟! کو ادّعاها؟ چرا ادّعا می‌کنید؟ بدان یک روزی گرفتار می‌شوید و باید جواب بدهید. عزیز من! {{دقیقه|50}} بیا یک‌قدری متنبّه بشویم! با کسی، خودت را، مَنت را کنار بگذار! خیالت را کنار بگذار! بیایید موحّد بشویم! ما اگر واقع یک‌قدری الآن ابلاغ می‌کنم به همه این‌ها که نوار من را می‌شنوند، من [سالَم] هشتاد و خُرده‌ای‌ام است دیگر، نه هوایی داریم، نه هوسی داریم، من والله! از جوانی‌ام هم من نداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2598</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2598"/>
		<updated>2026-09-19T13:52:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#امام‌حسن‌عسکری|امام‌حسن‌عسکری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2597</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2597"/>
		<updated>2026-09-19T13:51:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#امام‌حسن‌عسکری|امام‌حسن‌عسکری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2596</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2596"/>
		<updated>2026-09-19T13:49:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= امام‌حسن‌عسکری|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: امام‌حسن‌عسکری|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2595</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2595"/>
		<updated>2026-09-17T03:21:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#عبدالعظیم‌حسنی|عبدالعظیم‌حسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2594</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2594"/>
		<updated>2026-09-17T03:21:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#عبدالعظیم‌حسنی|عبدالعظیم‌حسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2593</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2593"/>
		<updated>2026-09-17T03:20:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= عبدالعظیم‌حسنی|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: عبدالعظیم‌حسنی|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1_82&amp;diff=2592</id>
		<title>شب‌قدر 82</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1_82&amp;diff=2592"/>
		<updated>2026-09-14T02:06:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10525}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرسول‌المکرم ابوالقاسم محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیکم و رحمةالله و برکاته، السلام علی‌الحسین و علی بن الحسین و اولاد الحسین و اهل‌بیت‌الحسین و رحمةالله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|محض رودربایستی و هر وقت کار نداشتن در مجلس حاضر شدن، توهین به ولایت و رد است|جلسه ولایت}} آقایانی که می‌آیند در مجلس، دو سه قسمت هستند. بعضی‌ها در رودربایستی آمده‌اند. رو دربایستی، رو دربایستی به تو می‌دهد! این‌را من به تو بگویم. فردای‌قیامت که می‌شود، می‌گوید در رو دربایستی آمدم. فلانی ما را دعوت کرد، دیدیم خوشش نمی‌آید [که نرویم] ما هم رفتیم! خب این‌که هیچ‌چیز، محض خوش آمدن آن‌شخص آمدی. حالا آن‌هم عیبی ندارد، دل مؤمنی را خوش کردی؛ اما این نجات‌دهنده تو نیست. یا این‌که هر وقت کار نداری در مجلس ولایت می‌آیی. این توهین به ولایت است. به‌دینم، اگر من می‌خواستم این حرف‌ها را بزنم، دارد خودش می‌آید. اتوماتیک است! من اصلاً در این حرف‌ها نبودم و نیستم، حالا دیگر اینجوری دارد می‌آید. این‌هم صحیح نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسانی که در زمان پیامبر پول را بالاتر از حضور خدمت پیامبر می‌دانستند و سخاوت نکردند، رفتند طرف عمر و ابابکر|سخاوت}} ما از اول گفتیم داریم تمرین ولایت می‌کنیم. عزیز من، تمرین ولایت [این است که] باید بیایید. من گفتم یک دل‌خوشی‌هایی است آن گوینده دارد؛ اما خدای تبارک و تعالی آن دل‌خوشی‌ها را مبدل به یقین می‌کند. پیغمبر اکرم خیلی دلش می‌خواست مردم متدین واقعی شوند، هدایت شوند. چقدر کتک خورد، چقدر پاهای مبارکش را زخم کردند، پیشانی‌اش را شکستند، دندانش را شکستند. همه‌اش دلش خوش بود که یک‌نفر هدایت شود. یعنی چون خدا هدایت می‌خواهد، نبی اکرم می‌خواست مردم هدایت شوند؛ اما به پیغمبر یک‌دفعه گفت: هر کس می‌خواهد بیاید پیش پیغمبر، یک مبلغ خیلی کمی بدهد، ندادند. هیچ‌کس نیامد. فقط کسی‌که آمد، امیرالمؤمنین، علی {{علیه}}، سلمان، اباذر، میثم، مقداد، چهار نفر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیزان من، قربانتان بروم، به حضرت‌عباس قسم، این حرف‌ها را باید با تفکر رویش فکر کنید، قبول کنید. این حرف‌ها [باید] در کالبد بدنتان در تمام اشیاء بدنتان مانند گلوله‌های خون سیر کند. اگر سیر نکند، سیر دنیا داری. حالا گفت: بیایید، نیامدند. می‌دانی چه شد؟ آن نیامدنی که پول را از رسول‌الله بهتر خواستند، از کلام رسول‌الله بهتر خواستند [باعث شد که طرف عمر و ابابکر بروند، اما] آن چهار نفری که بعد از رسول‌الله دیدن پیغمبر آمدند از پول گذشتند، رستگار شدند. هفت‌میلیون، همه رفتند طرف عمر و ابابکر. عزیز من اگر سخاوت نداشته‌باشی، یک‌وقت می‌روی طرف دنیا. دنیا عمر است، آخرت علی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دنیای به غیر امر مانند استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار است؛ دنیا و پول خوب است به‌شرطی که در اختیار امر باشد|دنیا/پول}} همیشه یک عده‌ای هستند، {{توضیح|دارم می‌بینم، والله می‌بینم، نگویید ادعا می‌کند}}، همیشه کسری دنیا دارند. یا دکورش را اینجوری کند، یا ماشینش را عوض کند، نمی‌دانم تی‌تیش برای خانمش چه‌جور بگیرد، اصلاً در ماوراء نیست. عزیز من، قربانتان بروم، فدایتان شوم، دنیا قابل ندارد. علی {{علیه}} می‌فرماید: مانند استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار است. راست می‌گوید یا نه؟ اما دنیایی که به‌غیر امر باشد. {{دقیقه|5}} اگرنه دنیا خوب است، پول خوب است؛ اما تو باید در اختیار پول باشی، نه او در اختیار تو باشد، هر چه بخواهی خرج کنی، بروی لهو و لعب بخری، پدرت را درمی‌آورد. چرا با بیت‌المال رفتی این‌کارها را کردی؟ عزیزان من، بترسید از روزی که خدا ما را محاکمه کند. از محاکمه خدا، بترسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|حتی‌الامکان خدا را بشناسید؛ خدا را که بشناسید، امرش را اطاعت می‌کنید|توحید/اطاعت امر}} امروز چند جهت است که می‌خواهم خدمت بزرگیتان عرض کنم. البته من از حضار مجلس پوزش می‌طلبم. بدانید والله این حرف‌ها مال من نیست، القای خداست. همه همدیگر را می‌شناسیم، مجلس در هر قسمتی، خیلی معظم است، در هر قسمتی مبراست؛ اما عزیزان من، من تذکر می‌دهم. قربانتان بروم، خیلی باید توجه بفرمایید. سه چیز است که این‌ها خیلی مهم است که شما باید دارای این‌ها باشید: اول خداست، خدای تبارک و تعالی را بشناسیم حتی‌الامکان. اگر خدا را شناختی، امرش را اطاعت می‌کنی. اگر یک کارگاهی، مهندسش را شناخت، کارگرهایی که یک‌قدری پایین‌ترند، آن مهندس را احترام می‌کنند. چرا مهندس خلقت، علی {{علیه}} را احترام نمی‌کنید؟ (صلوات) چرا احترام نمی‌کنی عزیز من؟ این اولی‌اش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مقصد خدا، ولایت است و خواستش عدالت|عدالت}} حالا مقصد خدای تبارک و تعالی از تمام خلقت، ولایت است؛ اما خواستش عدالت است. تو باید عزیز من عدالت داشته‌باشی. خدا نکند در اداره باشی و رشوه بگیری. خدا نکند، آن‌کس که پول به تو می‌دهد کارش را راه بیندازی، مثل آن یارو که خجالت می‌کشد بماند. آن رشوه پدرت را درمی‌آورد. عزیز من، قربانت بروم، فدایت شوم باید عدالت داشته‌باشی، اگر عدالت باشد، گفتم مقصد خدا ولایت است، خواستش عدالت است. باید عدالت داشته‌باشی. اگر عدالت داشتند که زهرای‌عزیز را نمی‌زدند، پهلویش را نمی‌شکستند. [پس] این دو عدالت نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب قدر، قرآن به کسانی که امر را اطاعت نکردند و قرآن سر می‌گیرند لعنت می‌کند|شب قدر/اطاعت امر}} سه، عزیز من، [توجه به] «قرآن‌الناطق». مثل امشب قرآن سر گرفتن خوب است؛ اما والله روایت داریم قرآنی که سر می‌گیری، دارد لعنت به تو می‌کند. تو پیش قوم و خویش‌ها و خانمت [افتخار می‌کنی که] رفتیم احیاء، قرآن سر گرفتیم، دعای جوشن‌ خواندیم، دعای جوشن‌کبیر خواندی، آن قرآن والله لعنت به تو می‌کند. تو قرآن سر گرفتی که می‌گویی: «بک یا الله، بک یا الله»، حاجت من را بده. می‌گوید: عزیز من، تو که نزول می‌خوری [مورد] لعنت. تو که رشوه می‌گیری [مورد] لعنتی. تو که ماه‌مبارک رمضان، جیبت مثل آن غار بود که، جبرئیل نتوانست پاره کند. چرا ماه‌ مبارک رمضان انفاق نداشتی؟ چرا این‌کارها را می‌کنی؟ چرا به قوم و خویش‌هایت سر نزدی، ماه‌مبارک رمضان؟ احیاء باید خودت را احیاء کنی. قدر [یعنی] باید از این حرف‌ها قدردانی کنی. کجاییم ما؟ عزیز من، والله من دارم می‌بینم که چه‌خبر است؟ {{موضوع|تمام خلقت تا حتی انبیاء ناقص هستند و ولایتشان کامل نیست|ولایت کامل/انبیاء}} تمام خلقت ناقص است. نه این‌که تمام خلقت ولایت ندارد. فقط کسی‌که ناقص نیست، دوازده‌امام، چهارده معصومند. ما آمدیم این‌جا، که آن‌ها ناقصی ما را رفع کنند. ما این‌جا آمده‌ایم تا ما را به خودشان برسانند. همه عالم، تا حتی انبیاء ناقصی دارند، ولایتشان تکمیل نیست. مگر نوح ترک‌اولی نداشت؟ مگر آدم، پدر ما ترک‌اولی نداشت؟ مگر موسی {{دقیقه|10}} ترک‌اولی ندارد؟ چرا توجه نمی‌کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ناقصی ولایت به اطاعت امر رفع می‌شود؛ لذت دنیا و تماشا مانع اطاعت امر است|اطاعت امر/تماشا}} ما آمدیم این‌جا، که ناقصی ما را رفع کنند. از کجا ناقصی ما رفع می‌شود؟ از این‌که امر ولایت را اطاعت کنیم. مگر نکردند؟ عزیز من، هر چیزی را خدای تبارک و تعالی [برایش] مصداق می‌آورد. مگر عبدالعظیم‌حسنی [اطاعت] نکرد؟ حالا زیارتش، مطابق [زیارت قبر] امام‌حسین است. مگر سلمان اطاعت نکرد، «سلمان منا اهل‌البیت» شد؟ مگر ابراهیم نکرد و سلام‌الله‌علیه شد؟ چرا نمی‌کنی عزیز من؟ [چون] دنیا به تو فرصت نمی‌دهد. والله به این شب‌عزیز قسم، عقیده‌ام را می‌گویم، تا تماشایی هستی، این‌جوری نیستی. باید از تماشای دنیا فارغ شوی. تو هنوز تماشایی هستی. هنوز می‌روی جزیره کیش، می‌روی آن‌جا تماشا. یا مکه [می‌روی برای] تماشا. مگر پیغمبر نگفت: در آخرالزمان مردم حج می‌کنند یا برای تماشا یا برای اسم و رسم. چرا توجه نمی‌کنید؟ عزیز من، فدایت شوم، بدان این عمر می‌گذرد. باید قدرتت را صرف قدرت کنی. یک‌دقیقه، نیم‌ساعت فکر، چرا می‌گوید بهتر از هفتاد سال عبادت است، عزیز من، قربانت بروم؟ امشب، شب‌جمعه است، ما انتظار داریم خدمت امام زمان برسیم. همین امام زمان چه می‌گوید؟ می‌گوید: تو گریانی، من گریان‌تر از تو. عزیز من، قربانت بروم، بدان آن‌کسی‌که چشمش از برای زهرا، از برای علی {{علیه}} گریان است، امام زمان او را می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|تو آگاهی و من آگاه‌تر از تو|تو گریانی و من گریان‌تر از تو}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی اشخاصی که این‌جوری‌اند، پشت پا به لذت دنیا زدند. لذت دنیا باید مطابق امر باشد. عزیز من، اگر [مطابق امر] نباشد، درست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بیان باید اتصال به کلام خدا یعنی قرآن باشد، وقتی اتصال به کلام خدا شد، به ولایت هم اتصال است؛ چرا که قرآن ناطق، علی است|بیان/کلام/اتصال به ولایت}} من در جای دیگر گفتم، اشاره می‌کنم، بیان باید اتصال به کلام باشد. (صلوات) به کل خلق امشب اعلام می‌کنم، عزیزان من، این بیانی که داری باید اتصال به کلام باشد، یعنی کلام‌الله المجید. کدام کار تو اتصال به کلام‌الله است که قرآن سر می‌گیری؟ امشب برو یک گوشه‌ای، توبه کن از کرده‌های خودت. با امام زمانت حرف بزن. بیان باید اتصال به کلام باشد. حالا کلام چه می‌گوید؟ «انا قرآن‌الناطق»، یعنی علی‌بن‌ابوطالب. وقتی اتصال به کلام، کلام‌الله المجید شد، {{توضیح|علی {{علیه}} می‌گوید: انا قرآن‌الناطق}}، آن‌وقت اتصال به ولایت هم هست. چه می‌گویید؟ کجا می‌روید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بترسید از روزی که جمع‌کننده مال باشید و کمک به فقرا نکرده باشید|سخاوت}} این نمره‌ها را خلق به شما می‌دهد. آقای‌مهندس، آقای آیت‌الله، آقای نمی‌دانم رئیس تشکیلات فلان، این نمره‌ها را [خلق] به تو می‌دهد. این حرف‌ها نیست. فردا یک کفن به تو می‌پوشاند. مگر متوکل به امام‌هادی نگفت: برای من شعر بخوان. گفت: من بری هستم [از این‌که شعر بخوانم]. گفت: بگو. گفت: سلاطین خانه‌هایی می‌سازند در قله‌های کوه، عزرائیل [این‌ها را پایین] می‌کشد، لای خاک می‌کند. بترس از آن روزی که این مال‌ها را جمع کردی، روح از بدنت می‌رود بیرون. والله روایت داریم، دیگر یک کاسه از مالش را حق ندارند بردارند، [که روی خودش آب بریزند]. الان من کسی را سراغ دارم که میلیاردر است، یک‌قدری مثل من بی‌توان شده‌است. یک‌چیزی را می‌خواهد وقف کند، پسرش می‌گوید: حق نداری. یک خیر و خیراتی {{دقیقه|15}} می‌دهد، جلویش را گرفته. از غصه دارد در خانه دق می‌کند. نه قدرت دارد انفاق کند، نه قدرت دارد دیگر حرفش را بزند. تا زنده‌است، نمی‌گذارد. مگر نمی‌گوید: «مالکم، اموالکم، اولادکم فتنه» یا بنی‌آدم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا به‌فکر فقرا نیستی؟ عزیز من اگر می‌گوید حساب‌سال داشته‌باش، می‌خواهد مالت پاک باشد. کجا می‌روی مکه؟ کجا می‌روی عمره؟ تو جُنبی! بیا غسلت را کن. خب، حساب‌سال داری، صَنّار می‌دهی به فقرا، آن‌ها همه آن‌جا برایت می‌ماند. مگر نبود که علی‌بن‌ابوطالب آمد سر قبرستان گفت: مرده‌ها چطورید؟ شما می‌گویید یا من؟ گفتند: تو بگو علی‌جان. گفت: زنانتان شوهر رفت، مالتان قسمت شد. گفتند: علی‌جان ما بگوییم، اگر این‌جا یک‌چیزی دادیم، برای ما مانده‌است. اگر ندادیم باید حسرتش را بخوریم. ما داریم می‌بینیم که مالمان را دارند چه‌کار می‌کنند. آن مال قدیم بود که تلویزیون و ویدیو و اسباب قمار نبود. برای چه‌کسی این‌قدر جمع می‌کنی که ورثه برود ساز بزند و قمار کند و عشق کند و تو آن‌جا [پشیمان باشی]؟ به حضرت‌عباس، به آن راهی که حاج‌شیخ‌عباس رفته، گفت: بعضی‌ها هستند که پشیمانی‌شان را اگر به تمام صحرای‌محشر قسمت کنی، [همه] پشیمان می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب احیاء، خودتان را احیاء کنید و جایی که مذمت شده نروید؛ هر کجا امام امر کرده که نروید، آنجا غصب است و نباید رفت|شب قدر/غصب}} عزیز من، بیایید امشب بیدار شویم. امشب یک‌قدری بیدار شوید. چرا می‌گوید: باید بیدار بمانی؟ یعنی بیدار شوی. احیاء یعنی خودت را احیاء کن. آن‌جا که مذمت شده، نرو. هر کجا امام گفت نرو، نباید بروی، غصب است. [اما تو می‌گویی: ما می‌رویم آن‌جا] دعا می‌خوانیم و چه‌کار می‌کنیم! غصب است. آن‌جا که گفته برو، برو. آن‌جا که گفته نرو، نرو. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در آخرالزمان، مردم امر ولایت را کنار می‌گذارند که بی‌دین از دنیا می‌روند|اطاعت امر/آخرالزمان}} من در جای دیگر گفتم، در زمان بعد از رسول‌الله، مردم را عبادتی کردند. رفتند دنبال عبادت، علی {{علیه}} را در خانه گذاشتند؛ اما در این‌زمان مردم تجددی شدند. ما امر علی را کنار گذاشتیم. چرا می‌گوید: اگر یکی با دین از دنیا رفت، ملائکه آسمان {{توضیح|توجه کنید چه می‌گویم، توجه کنید، توجه کنید}}، همه تعجب می‌کنند که چطور دینش را آورد. چرا؟ روایت داریم آنچه که در ادیان شده، در آخرالزمان پیاده می‌شود. چرا این‌جوری شده؟ {{موضوع|آخرالزمان شرالازمنه است؛ چرا که دین بی‌دینی و بی‌دینی دین شده‌است|شرالازمنه}} چرا می‌گوید شرالازمنه؟ {{ارجاع به روایت|آخرالزمان شر الازمنه}} از تمام زمانه‌ها بدتر است. زمان جاهلیت لخت دور خانه می‌گشتند، زمان امام‌حسین، امام‌حسین را کشتند، سرش را بالای نیزه کردند، نگفته شرالازمنه است. الان [شرالازمنه] است. چرا؟ دین بی‌دینی شده، بی‌دینی دین!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در آخرالزمان اغلب مردم خودشان به خودشان نمره می‌دهند و قبولی ولایت ندارند، این است که بی‌دین می‌روند؛ شرط قبولی اعمال، اطاعت امر ولایت است|قبولی ولایت/اطاعت امر}} تو خودت به خودت نمره می‌دهی. چند سفر مکه رفتم! چند سفر عمره رفتم! کربلا می‌روم! این‌ها مثل نمره‌هایی است که خلق به تو می‌دهد. تو باید هر کجا می‌روی، پرچم امر داشته‌باشی. با امر بروی، امر را اطاعت کنی. توجه کنید این نمره‌ها را به خودتان ندهید. چرا می‌گوید ما این‌جوری می‌شویم که ملائکه تعجب می‌کنند؟ تو نمره داری، نه قبولی. الان می‌روی مریض‌خانه به تو نمره می‌دهد، دکتر باید بیاید. دکتر حقیقی ولایت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا این نمره‌ها را به خودتان می‌دهید؟ دل مردم را می‌سوزانید! یک‌نفر بود، دو دفعه رفته‌بود کربلا، یک همسایه ما داریم می‌گفت: [یکی] مثل چه گریه می‌کرد، می‌گفت: کاش [پول] این سفرش را داده‌بود، من دخترم را شوهر می‌دادم. او دارد می‌خندد و این دارد گریه می‌کند. تو گریه‌اش انداختی! عزیز من، تو گریه‌اش انداختی. بیا آتش را خاموش‌کن، آتش را بلند نکن. مگر ابراهیم آتش را خاموش نکرد؟ مگر زنبور عسل آتش را خاموش نکرد، عزیز من؟ {{دقیقه|20}} حالا در دهانش عسل خلق شده، وحی هم به او می‌رسد. بنده به‌غیر وحی شیطان، وحی دیگر به‌من نمی‌رسد. تمام این‌ها را آوردم برای خودم [ردیف کردم]، آره یک سفر اگر بروی کربلا، انگار عرش خدا را زیارت کردی. اگر بروی مشهد هفتاد حج، هفتاد عمره داری. اگر بروی عمره، عمرت زیاد می‌شود، چطور می‌شود. همه این‌ها را آوردی؛ اما قبولی‌اش ولایت است. عزیز من، قبولی‌اش امر ولایت است. باید با امر بروی. مگر خدا نمی‌گوید: «له الخلق و الامر»؟ من شما را خلق کردم، امر را اطاعت کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب قدر کناری بروید و از کرده‌هایتان توبه کنید|شب قدر}} توجه کنید قربانتان بروم. امشب، شب‌قدر است. امشب برو یک کناری، از کرده‌های خودت توبه کن. چرا می‌گوید توبه کن مانند نصوح؟ یعنی نصوح وقتی توبه کرد، دیگر توبه‌اش را نشکست. عزیز من، امشب بیایید فقرا را شریک کنید. امشب بیایید امر را اطاعت کنید. امشب، شب اندازه‌گیری است. عزیزان من، خیلی ما باید توجه کنیم. {{موضوع|والله امام زمان دارد «هل من ناصر» می‌گوید؛ اطاعت امر، لبیک به «هل من ناصر» امام زمان است|اطاعت امر}} امام زمان والله دارد «هل من ناصر» می‌گوید. {{درباره متقی|به‌وجود امام زمان من سختم است این حرف را بزنم، گوشه و کنار مجلس من را نمی‌شناسند، می‌گویند می‌خواهد خودش را [مطرح کند] که بگوید من امام زمان را دیدم! نه والله، به‌دینم قسم، امام زمان به‌من گفت: فلانی، مردم اهل‌دنیا شدند، به‌دنیا نمی‌رسند.}} چرا به‌دنیا نمی‌رسید؟ یک‌قدری که دست و پایت را جمع کردی، خدای‌نخواسته مریضی و گرفتاری می‌آید. حواست را جمع‌کن. امام زمان دارد «هل من ناصر» می‌گوید، زهرای‌عزیز «هل من ناصر» می‌گوید. نه [این‌که فقط] زهرای‌عزیز آن‌روز [که] رفت الاغ سوار شد، رفت در خانه مهاجر و انصار [«هل من ناصر» گفت]، نیامدند، الان هم دارد «هل من ناصر» می‌گوید. کجا می‌روید؟ این گناه که این‌قدر مشکل است، [به این دلیل است که] شما امر را اطاعت نمی‌کنید، می‌روی دنبال گناه. رهبر گناه شیطان است، رهبر امر علی‌بن‌ابوطالب است. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|سخاوت، از ساختن خانه خدا هم بالاتر است؛ قضایای مزد خواستن حضرت ابراهیم و ساختن خانه خدا|سخاوت/حضرت ابراهیم}} عزیز من، مگر حضرت‌ابراهیم نبود؟ چه‌جور شد؟ آن‌جا آمده خانه‌خدا را ساخته. می‌گوید: خدایا، اجر من چقدر است؟ می‌گوید: اجر نیکوکاران با من است. دوباره تکرار می‌کند. می‌گوید: مگر گرسنه‌ای را سیر کردی، برهنه‌ای را پوشاندی؟ ابراهیم چه کردی؟ خدا یک گرسنه سیر کردن، یک دل‌خوش کردن و یک برهنه پوشاندن را از خانه خودش مهم‌تر می‌داند. ما چه‌کار می‌کنیم؟ چرا توجه نداریم؟ {{موضوع|بیایید علی بگویید و قلب‌های مرده را زنده کنید|محبت علی}} اگر حضرت‌عیسی، {{توضیح|به قربان یکی از رفقا بروم، این عزیز من، خیلی در [حضرت] عیسی کار کرده است که عیسی‌بن‌مریم چه حرف‌هایی می‌زند}}. حالا یک عده‌ای می‌گویند: عیسی، پسر خداست! اما نه، عیسی پسر علی است. علی در آستین مریم دمید، عیسی به‌وجود آمد. اصلش این‌است، قربانت بروم. توجه کن، حالا چه‌کار می‌کند؟ حالا که اطاعت کرد، حالا خدا به او می‌گوید: تو علی را دوست داری؟ می‌گوید: والله آره، علی را دوست دارم. می‌گوید: یک علی بگو، مرده زنده‌شود. بیا عزیز من تو هم علی بگو، مرده‌ها را زنده‌کن. بیا علی بگو، قلب‌های مرده را زنده‌کن، علی بگو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|برای ولایت مشابه درست نکنید؛ شما یک خدا، یک امام و یک قرآن دارید|مشابه درست کردن}} می‌خواهم یک کلامی بگویم، شما را بخندانم. (صلوات) یک تلفن‌هایی به‌من می‌شود، آن‌وقت من می‌فهمم این تلفن‌ها چطوری است؟ یک تلفن شد، آن‌وقت بنا کرد از این حرف‌ها زدن، من گفتم که مشابه درست نکن. یک‌خرده فکر کرد، گفت: مثلاً چه؟ گفتم: می‌دانی چه؟ گفت: هان؟ گفتم: الان بابا داری، یک بابای دیگر برای ننه‌ات درست نکن! گفتم: تو یک بابا داری، یک بابای دیگر برای ننه‌ات درست می‌کنی. فهمیدی؟ گفت: یک‌خرده فهمیدم! {{دقیقه|25}} گفتم: یک‌خرده دیگر فکر کن خوب بفهمی! (صلوات) عزیز من مشابه برای ننه‌مان درست نکنیم. قربانت بروم، یک بابا داری، یک علی داری، یک خدا داری، یک قرآن داری. چرا مشابه درست می‌کنی؟ این مشابه است؟ دلت خوش است. از بغل آن می‌چری! می‌گفت: یک‌نفر بود، یک نوکر داشت. گفت: بادمجان چطور است؟ می‌گویند خوب است، روان می‌کند. گفت: بله قربان. یک‌خرده [طول] کشید، گفت: فلانی بادمجان خوب نیست، می‌گویند باد دارد. گفت: بله قربان. گفت: فلان، فلان‌شده، من می‌گویم خوب است، تو می‌گویی خوب است، [می‌گویم بد است، می‌گویی بد است]. گفت: من نوکر بادمجانم! ما هم امروز نوکر بادمجانیم. هر چه به ما می‌گویند، می‌گوییم: آره. این‌نیست. آقاجان! قربانت بروم، نوکر بادمجان نشو. خدا تو را اشرف‌مخلوقات خلق کرده، خدا به تو عقل داده، خدا به تو شعور داده، خدا به تو دانش داده. خدا می‌خواهد تو را جایی ببرد، از این‌جا حرکتت بدهد. تو بلبل باغ ملکوتی، نه از عالم خاک. پیغمبر و ائمه آمدند شما را حرکت بدهند از این‌جا؛ اما با امرشان. ببین خود قرآن دارد می‌گوید که وقتی عیسی از آن امتحان در آمد، ما او را به سوی خودمان حرکت دادیم؛ اما عیسی که ولی نمی‌شود، ابراهیم که ولی نمی‌شود که یک عده‌ای می‌خواهند این‌ها را ولی کنند. حالا عیسی آمده آسمان چهارم، چه آوردی؟ [می‌گوید:] یک سوزن و نخ، می‌گوید: نگهش‌دار. به پیغمبر می‌گوید: چه آوردی؟ می‌گوید: محبت علی، بیا بالا. حالا هم که می‌خواهد خداحافظی کند، خدا می‌گوید: علی، پیغمبر هم می‌گوید: علی. خدا گفته: علی. تو می‌روی مشابه برای ننه‌ات درست می‌کنی؟ برای بابایت درست می‌کنی؟ خوب است؟ بگو خدا برکت بدهد! (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب قدر از امام زمان بخواهید که شناخت خودش را به شما بدهد و یک تجلی در قلبتان کند؛ امام زمان که تجلی کند، آنچه که محبت است از دلتان بیرون می‌رود|درخواست‌های شب قدر}} عزیز من، قربانتان بروم، امشب باید توجه کنید، امشب بروید یک گوشه‌ای. [بگویید:] امام زمان، آقاجان این‌زمان می‌گویند ما بی‌دین از دنیا می‌رویم، با دین باشیم. آقاجان ما را لا بگیر. آقاجان ما از کرده خودمان پشیمانیم. آقاجان ما تو را بشناسیم، اگر نشناسیم می‌میریم به زمان جاهلیت. آقاجان یک تجلی در قلب ما کن. والله، اگر امیرالمؤمنین، امام زمان تجلی کند، آنچه که محبت است از دلت بیرون می‌رود، تمام توجه‌ات به امام زمان و خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خانم‌های عزیز! پیرو زهرا، پیرو عمل زهراست؛ اگر دل کسی را بسوزانید، خودتان هم می‌سوزید|دل کسی را سوزاندن/حضرت زهرا}} خانم‌های عزیز شما هم همین‌جور باشید. این لباس‌ها که از خارج می‌آید که می‌پوشید، یا این‌کارها را می‌کنی باد به خودت می‌کنی، دل یک بینوا را می‌سوزانی، سرطان می‌گیری یا زخم معده می‌گیری، نمی‌فهمی از کجا خوردی؟ سوزاندی، تو را می‌سوزانند. خب، پنج دست لباس داری، چهار دست لباس داری، یکی‌اش را بده به یک بنده‌خدایی. این‌قدر شوهر عزیز را در فشار نگذار، این‌را بخر، آن‌را بخر. توجه‌ات می‌رود پیش آن‌ها، توجه‌ات برود پیش زهرا. عزیز من، مگر نمی‌خواهی زهرا شفاعت تو را کند؟ مگر نبود که پیغمبر اکرم دو تا پیراهن برای شب عروسی‌اش گرفت. یک پیراهن خوب، یکی یک‌قدری مندرس‌تر بود. حالا به‌قول ما یک‌چیزهایی می‌گویند، سوم است آمده دیدن دخترش. عزیز من پیراهن خوبت کو؟ گفت: مگر نگفتی چیز خوب در راه خدا بده؟ من داشتم می‌آمدم، یک‌زنی آمد، گفت من برهنه‌ام، من چیزی ندارم، یک پیراهن پاره دارم. من به زنان مدینه گفتم: دور مرا بگیرید. چادرهایشان را اینطوری کردند، پیراهن را درآوردم، دادم به او و [خودم] این پیراهن را [که کمی مندرس‌تر بود] پوشیدم. چرا نمی‌دهی به یک زن بیچاره بینوا؟ خانم تو چه ادعا می‌کنی که من پیرو زهرا هستم؟ پیرو زهرا، [پیرو] عمل زهراست. پیرو علی، [پیرو] عمل علی است. {{دقیقه|30}} پیروی قرآن، عمل به‌قرآن است. پیرو خدا، امر خدا را باید اطاعت کرد. {{موضوع|مشابه درست کردن برای ولایت و بی‌امری، جدا شدن از ولایت است؛ جدا شدن از ولایت، جدا شدن از تمام خلقت است|جدا شدن از ولایت/مشابه درست کردن}} دوباره تکرار می‌کنم، در تمام خلقت، خدای تبارک و تعالی یک مقصد دارد، آن‌هم امام زمان است، آن‌هم علی‌بن‌ابوطالب است؛ اما خواستش دوباره می‌گویم، عدالت است؛ اما امیرالمؤمنین چه می‌گوید؟ می‌گوید: «انا قرآن‌الناطق». یعنی باید [قرآن را] از علی بپرسید. عزیز من، چرا می‌روید مشابه درست می‌کنید؟ دوباره تکرار می‌کنم، تکراری خوب نیست؛ اما من می‌دانم کجا شما را از ولایت قطع می‌کند، آن‌موقع که مشابه درست می‌کنی. آن‌موقعی که امر را اطاعت نمی‌کنی. عزیز من، قربانت بروم، من دلم خیلی برای یک عده‌ای می‌سوزد. آخر تو وقتی رفتی طرف گناه، خودت را از تمام اشیاء جدا کردی. والله، دلم می‌سوزد، می‌خواهم از اشیاء جدا نشوید. تمام اشیاء می‌گویند: «لا اله الا الله». تو هم باید بگویی: «لا اله الا الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اغلب مردم، فردای قیامت نامه اعمالشان به دست چپشان است، چون دنبال چپی‌ها رفتند؛ راستی، شیعیان و دوستان امیرالمؤمنین هستند|اصحاب یمین/اصحاب شمال}} فردای‌قیامت با یک کفن می‌آیی، اگر کفنت هم غصبی نباشد! {{درباره متقی|والله من قیامت را دیدم. تمام مردم به‌قرآن، به روح علی‌بن‌ابیطالب نامه‌هایشان به‌دست چپشان بود. فقط یک‌نفر به‌دست راستش بود، آن‌هم خیلی چیز داشت.}} چون تو طرف چپی‌ها رفتی. طرف چپی‌ها رفتی که نامه اعمالت به‌دست چپت است، نیامدی طرف راستی‌ها. راستی، صراط مستقیم است، شیعه‌ها و دوستان‌علی هستند. {{موضوع|باید در اختیار ولایت بود؛ یک‌وقت شما شخصیت مهمی هستید، باید منیت را کنار بگذارید و خودتان را در اختیار مردم بگذارید تا به‌واسطه شخصیت شما دختر شوهر دهند و پسر داماد کنند|منیت/در اختیار ولایت بودن}} عارت می‌شود؟ مگر از مهندسی و دکتری‌ات کم می‌شود، یک قوم و خویش داری به او سر بزنی؟ آن چندوقت‌ها یکی از زاهدان آمد، من دیدم که مثل یک شخصیتی است. آخر آدم یک‌قدری اشخاص را می‌شناسد، همه‌تان با شخصیت هستید؛ اما این‌ها که از اطراف می‌آیند [فرق می‌کنند]. من یک صحبتی کردم، گفتم که [صله‌رحم] این‌نیست که تو یک‌چیزی به قوم و خویشت بدهی، بروی. یک‌وقت باید بروی خانه‌اش، بگوید این آقای‌مهندس، دایی من است، عموی من است، قوم و خویش من است. یا این آقای‌دکتر قوم و خویش من است. به‌توسط تو دخترش را شوهر دهد، پسرش را داماد کند. چون‌که امروز مردم پی این حرف‌ها می‌گردند. تو باید با شرافت خودت، همسایه‌هایت را، قوم و خویش‌هایت را به شرافت برسانی. [یکی که با این آقا بود، تعریف می‌کند که] وقتی رفتم بیرون، این به‌من گفته‌بود، شما چیزی گفته‌بودی؟ گفتم: آقاجان من که با شما آمدم. حالا من فهمیدم که به‌اصطلاح یکی از مقامات است، خیلی درجه چیزش بالا بود. گفت: این آقا خیلی خوب حرف زد، راست می‌گوید. یکی از وزرا بود، آمده‌بود این‌جا. حالا هم بعضی وقت‌ها زنگ می‌زند، می‌گوید: برویم پیش پیرمرده! به او گفتم: من دیگر نمی‌خواهم بیاید. من کار به کار کسی ندارم؛ اما جان من، من حرفم این است که تو باید در اختیار ولایت باشی. یعنی در ولایت کار کنی، برای خودت کار کنی. الان بروی یک سر به فقرا بزنی، مگر چه می‌شود؟ حالا من روایتش را بگویم (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اغلب مردم حواسسشان پیش داراهاست، نه پیش متدین‌ها|منیت}} رسول‌اکرم، پیغمبر خاتم نشسته‌بود، این‌ها دوری می‌نشستند، مثل الان مقام و این‌ها نبود. یکی می‌آمد، می‌گفت: رسول‌الله کدام است؟ می‌گفتند: او است. همه دوری می‌نشستند. این‌ها را رنگ کردند! این حرف‌ها را رنگ کردند! رنگ‌کار هم خیلی است! بزرگ رنگ‌کارها شیطان است! چند جور رنگ داریم. هر جور رنگ بخواهی دارد! فهمیدی؟ متوجه‌اید؟ فقط حواله می‌خواهد بزند! (صلوات). حالا دارا نشسته‌بود، یک فقیر آمد نشست پیش او. این خودش را جمع کرد. [پیغمبر] گفت: چرا جمع کردی؟ ترسیدی از فقرش به تو بنشیند!؟ من به قربان این فقیر بروم، کاش من جای این فقیر بودم. جای این دارا هم بودم، بعضی داراها اصلاً گوش نمی‌دهند! همین‌جور دارد می‌رود در صراط شیطان، مگر می‌شود این‌را در صراط مستقیم آورد؟ {{دقیقه|35}} خدا هم به پیغمبر گفت: من باید هدایت کنم. ما از اول گفتیم، ما تمرین ولایت می‌کنیم، حرف ولایت می‌زنیم. آقا جمع کرد خودش را، این [فقیر] خجالت کشید. گفت: ثلث دارایی‌ام را می‌دهم. گفت: [حلالت] نمی‌کنم. گفت: نصف دارایی‌ام را می‌دهم من را حلال کند. گفت: حلالت می‌کنم؛ اما دارایی‌ات را نمی‌خواهم. پیغمبر گفت: چرا؟ گفت: من هم مثل این می‌شوم. فهمیدی؟ تو همه‌اش در فکری که مثل یک [آدم] دارا شوی. بیا عزیز من، مثل یک‌آدم متدین شو. {{موضوع|خدا کافر سخی را بهتر از عابد بخیل می‌خواهد، چرا که کافر سخی تولیدش به مردم می‌رسد|سخاوت}} خب باشد، دارایی داشته‌باشی. دارایی ما نمی‌گوییم [بد است]، خوب است. الان این برنج‌ها را، گوشت‌ها را، انفاق‌ها را چه‌کسی می‌کند؟ تمام این‌ها را دارایی می‌کند. {{درباره متقی|به‌دینم قسم، من می‌گویم: خدایا سایه این‌ها را از سر فقرا کم نکن. شب و نصف‌شب دارم دعا می‌کنم. من به‌دینم قسم، کلیه چیزهایی که از اول ماه‌رمضان آوردند، اگر من یک‌دانه برنجش را آوردم، امام زمان از سر من نگذرد. ما یک لنگه‌برنج، یک‌دوستی به ما داده، هنوز به‌قدری مانده. بعضی‌وقت‌ها تلفن می‌زند، [می‌گوید؟ تمام نشد؟ می‌گویم:] نه. آخر این‌نیست که قربانت بروم، برکت دارد. مدام تلفن می‌زنی، برنجت طی شد یا نه؟ مگر باید طی شود. برکت دارد، طی نمی‌شود. تو حواست کجاست؟ قربانت بروم. یک لنگه‌برنج می‌آورد، ما دو سه‌ماه داریم. این حواسش نیست که برکات دارد. من به قربانش بروم، اسمش را نمی‌آورم، فهمیدی؟ اما آیت‌الله است. (صلوات) من یک‌دانه برنجش را، یک‌ذره روغنش را برنداشتم. شب و نصف‌شب دارم دعا می‌کنم، خدایا قضا و بلا را از جان خودش و ماشینش، زنش، بچه‌اش دور کن. کار من دعا کردن است. چرا؟ تولیدش به او می‌رسد.}} چرا می‌گوید: کافر سخی از عابد بخیل پیش من بهتر است. کافر سخی، کافر به خداست؛ اما این‌کاری که می‌کند، خدا کفرش را کنار می‌زند. چرا بعضی‌ها جیب‌هایشان مثل غاری است که پیغمبر رفت تویش؟ جبرئیل نمی‌تواند پاره کند! جبرئیل آمد، عنکبوت به او گفت: کجایی؟ چه‌کار داری؟ گفت: آمدم اگر پیغمبر کاری دارد، صورت دهم. گفت: حفظ پیغمبر با من است. گفت: با چه؟ گفت: با آب دهانم. حالا به شما بگویم، تفکر داشته‌باشید، جبرئیل رفت پاره کند، دید نمی‌تواند تارها را پاره کند. خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را، گفت: نچ نچ نکن، جبرئیل که قدرت از خودش نیست. [خدا قدرت را] داد به تار عنکبوت، که نمی‌تواند پاره کند. حالا ببین عنکبوت چه‌جور است؟ من تجربه‌ام خیلی زیاد است. من مقام علمی و سوادی ندارم؛ اما تجربه‌ام زیاد است. این عنکبوت را از بالای هزار متر بینداز، با آب دهانش می‌آید زمین. همین‌جور که پیغمبر را حفظ کرده، خدا حفظش می‌کند. از هر کجا می‌افتد، انگار به آن نقطه اتصال است، می‌آید پایین. ما چه‌کسی را حفظ می‌کنیم؟ چرا تفکر نداری؟ عنکبوت آمده پیغمبر را حفظ کرده. آن [زنبور] آمده آتش را خاموش کند، ما آتش را بلند می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر خدا پیامبر را امتحان می‌کند، نبی‌بودنش را امتحان می‌کند نه ولی بودنش را؛ به نبی باید برسد اما ولی به او رسیده، ولی خودش امتحان است|نبی/ولی}} عزیز من، شب‌قدر یک تکانی ما بخوریم. امیدوارم ان‌شاءالله ما سال‌های سال زیر سایه شما باشیم. امیدوارم عمر شما، یک‌سالش، صد ساله شود؛ اما بالاخره این عمر دارد کلید می‌اندازد. ما یک‌دفعه در ماشین نشستیم، ما که نمی‌دانیم، یک‌دفعه دیدیم تِقّی صدا کرد، گفت: این‌قدر بده. گفتیم این چیست؟ گفت: کلید می‌اندازد. عمر من و تو هم دارد کلید می‌اندازد. گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|یک‌دم غافل از آن شاه نباشید|شاید دم زند، آگاه نباشید.}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دائم باید آگاه باشید. {{دقیقه|40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|هزار چراغ دارد و بیراهه می‌رود|بگذار تا رود و ببیند سزای خویش}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را|خوبی چه بدی داشت، که یک‌بار نکردی؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیزان من، خدا امتحانت می‌کند. ابراهیم را امتحان کرد. پیغمبر گفت: خدایا آیا من را هم امتحان می‌کنی؟ گفت: آره. این‌را به شما بگویم، نبی بودنش را امتحان می‌کند، نه ولی بودن را. این‌را باید آقای‌مهندس توجه کنید. اگرنه جسارت به قدس پیغمبر است. نبی بودنش امتحان می‌شود. ببین ابراهیم را امتحان کرد، نوح را امتحان کرد. پیغمبر هم بدانید نبی بودنش را امتحان می‌کند، نه ولی بودنش را. ولی، خود امتحان است. پیغمبر باید به آن برسد؛ اما ولی به او رسیده، نباید به آن برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت، نسبت به خلق تکمیل است و به کل کمال رسیده نه نسبت به خدا|کل کمال}} تمام احکام خدا به علی رسیده. علی‌بن‌ابوطالب چیست؟ ولی خداست؛ اما نه این‌که خدا دیگر علم ندارد. چرا، ما یک کل داریم، یک کمال داریم، یک کل کمال داریم. ولایت به کل کمال رسیده؛ اما چیزی که خدا به این داده، چیزی نیست، یک‌قدری داده. این‌که می‌گویم ولایت تکمیل است، پیش تمام خلق تکمیل است، نه پیش خدا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌نفر بود، از مشهد، آیت‌الله هم بود، با یکی دو تا آمدند، گفت: من می‌خواهم یک‌چیزی از شما بپرسم. گفتم: بفرما. گفت: مگر این‌نیست که این‌ها، دوازده‌امام چهارده‌معصوم به کل کمال رسیدند، هیچ‌چیز دیگر باقی ندارند. چرا می‌گوید: ما هر هفته می‌رویم عرش خدا، {{توضیح|کجا علی مرده؟ تو مردی!}} علی و این دوازده‌امام هر هفته می‌رود در عرش خدا، پیغمبر برایشان صحبت می‌کند؟ این‌قدر به‌دینم خجل شدم، نمی‌خواستم جلوی این‌ها که آمدند من جوابش را بدهم. {{درباره متقی|من نمی‌خواهم [کسی را] خجل کنم. این آقایانی که یک‌قدری این‌جوری‌اند، باز هم هر چه هستند، من نمی‌خواهم بگویم من یادشان دادم. من یک‌موقع دکان بودم، رفقا می‌آمدند، تا از طلبه‌ها یکی می‌آمد، من می‌گفتم دفترت را جمع‌کن، من می‌گویم من از این‌ها چیز یاد می‌گیرم، نه این‌ها از من یاد می‌گیرند. کلاً، این در خون من نیست.}} گفتم: دستت درد نکند! مگر خدای تبارک و تعالی دیگر علم ندارد؟ همه علمش را داد به این‌ها؟ نه، این‌ها دوباره می‌روند آن‌جا، پیغمبر برایشان صحبت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امام مرده ندارد؛ جسم علیین امام است که خاک می‌شود نه نور خدا|امیرالمؤمنین}} به شما بگویم امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} با این دنیا گذران است. یک سیر گذرانی کرده‌است. این‌را بدان، هر کس حرف دارد بزند، ملاحظه نکند. من حرفم تمام می‌شود، حرف بزند. آقایان مهندسی که تشریف‌فرما شدند و با حرف‌های من خیلی آشنا نیستند و یک برخورد داشتند، الان هم سوال کنند. مگر خدا [فقط] این‌جا را دارد؟ این علی {{علیه}} که مثل پس‌فردا حرکتش می‌دهند، آن‌جا علی {{علیه}} چه‌کار می‌کند؟ آن‌جا می‌آید پایین، به‌اصطلاح علی را در نجف خاک می‌کنند. مگر علی را خاک می‌کنند؟ این‌ها یک جسم علیین دارند، جسم علیین را خاک کردند، نه نور خدا را. کجا می‌روید؟ این‌ها به شما چه می‌گویند؟ هر کجا فکر کردم دیدم خطبا از این حرف‌ها نمی‌زنند. روح من دارد پرش می‌کند. سر مردم را به عبادت گرم کردند. خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را، گفت: یا نبود یا مثل ابن‌ملجم، یا کم‌نظیر بود. از این‌جا تا این‌جایش همه پینه کرده‌بود بس که خداخدا می‌گفت. والله، خدا خدا گفتن بی‌ولایت کفر است. خدای بی‌ولایت گفتن، علی‌کشی است. چه مدام به مردم می‌گویید صلوات بفرست، این‌را اینجوری کن، اینجوری می‌شود؟ باید امضای ولایت داشته‌باشد. {{درباره متقی|به تمام مقدسات عالم، یک خانه‌ای بود ائمه آن‌جا بودند، ما رفتیم. {{دقیقه|45}} کارت می‌دادند. گفتند: کجا؟ گفتم: با این کارت، کارت علی از تو می‌خواهد. گفت: برو بالا.}} کارت از تو می‌خواهد، تو چه‌کارت‌هایی می‌گیری از مردم؟ این کارت‌ها چیست که می‌گیری؟ این کارت‌ها را برو بریز در جیبت. کارت ولایت از تو می‌خواهد. کجا کارت ولایت به تو می‌دهد؟ آن‌موقع که ولایت را اطاعت کنی. کارت باید داشته‌باشی. من کارت شیطان دارم. امر شیطان را اطاعت می‌کنم. تو کارت شیطان داری. هنوز تماشایی هستی، دوباره تکرار می‌کنم. باید دست از این تماشایتان بردارید. توجه فرمودید؟ (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر نیست که علی {{علیه}} فرمود: حسن‌جان، حسین‌جان، عقب تابوت را بگیرید، جلویش برود، هر کجا آمد پایین آن‌جا قبر من است. رفت، حالا دارد می‌رود، دید یک سوار جلوی تابوت امیرالمؤمنین را گرفت. امام‌حسن گفت: چه‌کسی است جلوی ما را گرفته؟ نقاب رویش را کنار زد، دید خود علی است. کجا می‌برد؟ جسم علیین را می‌برد. یک عده‌ای هستند در علیین هستند؛ اما یک‌روایت داریم، شیعه واقعی هم در علیین است. آن شیعه‌ای که مثل سلمان یا اباذر است، در علیین است. بیا عزیز من، جسمت را علیین کن، نه شیطانی. چرا می‌گوید: عضو ما می‌شوید؟ چرا امام‌صادق می‌گوید؟ حالا می‌روند آن‌جا، [سر تابوت] می‌آید پایین. حالا قبر را می‌کنند، می‌بینند قبری است، نوشته نوح نبی، برای امیرالمؤمنین علی {{علیه}} درست‌کرده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امروز هم حضرت زهرا و نماینده‌های امام زمان شما را دعوت می‌کنند که بیایید طرف علی|دعوت ولایت}} من دوباره تکرار می‌کنم، عبادت بی‌علی، علی‌کشی است. بیایید دست از این عبادت‌های مصنوعی بردارید. این‌ها یک عده‌ای هستند، شما را سرگرم می‌کنند. بیایید از این سرگرمی‌ها نجات پیدا کنید. بیایید امیرالمؤمنین علی {{علیه}} را قبول کنید. والله الان می‌خواهم گریه کنم، الان هم زهرا سوار الاغ است، دارد می‌رود مهاجر و انصار را دعوت کند. الان آمده شما را دعوت کند که بیایید طرف علی. الان نماینده‌های امام زمان شما را دعوت می‌کنند. می‌گویند: بیایید این‌جا. گفتم تو اگر گریه کنی، آن گریه‌ای که تو می‌کنی، امام زمان می‌گوید من گریانم. تو گریانی و من گریانتر از تو. عزیز من، گریه آن‌جوری کنی، امام زمان تو را دعوت می‌کند. والله دعوتت می‌کند، به‌دینم دعوتت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دیدن جسم علیین امام چیزی نیست، قبول کردن مقصد امام و پیاده کردن آن در خود مهم است|اطاعت امر/امام زمان دیدن}} امام زمان دیدن، خیلی چیزی نیست، تو یک علیین را می‌بینی؛ اما اگر مقصد امام زمان را قبول کنی، در خودت پیاده کنی، خیلی خوب است. {{موضوع|امام زمان به ولایت سر می‌زند؛ میثم ولایتش را حفظ کرده‌بود که امیرالمؤمنین در دکانش می‌رفت و به او سر می‌زد|امام زمان/میثم}}امام زمان اگر پیش شیعه‌اش نرود، پیش چه‌کسی برود؟ ما شیعه نیستیم. ما شیعه‌های مصنوعی هستیم. ولایت داری، حالا جسارت نکنم؛ اما ما را تایید نکرده. چرا امیرالمؤمنین در دکان میثم می‌آمد؟ من روایت می‌گذارم رویش که کسی نتواند حرف بزند. حرف بزنید، حرف حسابی بزنید. در دکان میثم می‌رود؛ چون ولایتش را حفظ کرده. علی می‌آید دیدن ولایت. علی می‌آید دیدن مقصد خدا. کجا می‌روید عزیزان من؟ توجه کنید، توجه! توجه کنید که ما باید جای دیگر برویم. تو بلبل باغ ملکوتی نه از عالم خاک. تو باید پرش کنی؛ اما نگاه کن عیسی با تمام قدرتش، با تمام این‌که دعا می‌کرد مرده زنده می‌شد، حالا او را پرش داد. قرآن می‌گوید ما عیسی را بردیم بالا؛ اما حالا در آسمان چهارم، [گفت:] چه آوردی؟ گفت: یک سوزن و نخ. [گفت:] نگهش‌دار. خدا با کسی قوم و خویشی ندارد، دید به یک سوزن و نخ علاقه دارد. به پیغمبر گفت: چه آوردی؟ گفت: محبت علی را. گفت: بیا تا «قاب قوسین او ادنی». {{دقیقه|50}} مگر کسی می‌تواند علی‌بن‌ابوطالب را بشناسد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عظمت ولایت آنقدر بالاست که وقتی پیامبر به معراج رفت، دید در پس پرده وحی امیرالمؤمنین نشسته‌است؛ آنچه که آیات به جبرئیل نازل می‌شود اول به امیرالمؤمنین نازل می‌شود بعد به پیغمبر؛ پس قرآن به امیرالمؤمنین هم نازل شده‌است|عظمت ولایت/امیرالمؤمنین/معراج}} من الان یک مطلبی را این‌جا روی مناسبت می‌گویم، نمی‌خواهم تکراری باشد. هر روزی که آمدید الحمد لله یک‌چیزی بوده، به‌غیر آن‌چیزی که من صحبت کردم. من که از خودم چیزی ندارم. پیغمبر معراج زیاد رفته، حالا خدا می‌خواهد علی را افشا کند. یا محمد (صلوات)، عزیز من، من براق روانه می‌کنم، ملک روانه می‌کنم تو را در آسمان بیاورد؛ اما مردم باید بینند. آن حرف‌ها که زدی مردم ندیدند؛ اما الان مردم می‌بینند. براق آمده خانه ام‌السلمه، پیغمبر سوار شد رفت. رفت و رفت، مردم دیدند. حالا می‌خواهد برگردد علی را افشا کند. مگر در تمام خلقت به‌غیر علی کسی هست؟ تمام خلقت اینجوری ایستاده‌اند، از جن و ملک و آنچه که هست، تمام انبیاء این‌جوری ایستاده‌اند، همه محتاج ولایتند. باید ولایت آن‌ها را بپذیرد. اگر پذیرفت خدا می‌پذیرد. «انا مدینة‌العلم، علی بابها». {{درباره متقی|تمام انبیاء ایستادند، تمام اشیاء ایستادند، تمام جن و ملک ایستاده، این‌جوری ایستاده به‌دینم دارم می‌بینم؛ اما قبولی این‌ها ولایت است.}} مگر آدم ترک‌اولی نداشت؟ مگر نوح نداشت؟ مگر ابراهیم نداشت؟ ترک‌اولی دارند. ترک‌اولی کسی ندارد که ولایت قبولش کند. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا پیغمبر دارد می‌رود، یک‌جایی رسیده، جبرئیل عقب کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|جبرئیلا بپر اندر پی‌ام|رو رو من حریف تو نی‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دیگر از این‌جا نمی‌توانم بروم بالاتر، پر و بالم می‌سوزد. ای جبرئیل این‌جا کجاست؟ محل وحی است. آنچه را که از آیات قرآن می‌آورم از این‌جا به‌من وحی می‌رسد می‌آورم. کجا علی را شناختی؟ چه‌کنم نمی‌توانم حرفم را بزنم، یک اشاراتی می‌کنم. کجا شناختی؟ اگر بابایت را شناختی، که به کس دیگر بابا نمی‌گفتی! به کس دیگر بابا نمی‌گفتی. گفتیم یا نگفتیم؟ (صلوات) یا رسول‌الله آنچه که من از آیات قرآن می‌آورم به امر خدا، از این‌جاست. گفت: چه جایی است؟ پرده را زد بالا، دید علی نشسته. آنچه را که آیات قرآن است، {{توضیح|ای کسی‌که به‌غیر مرغ نخوردی و ریاست داشتی و نفهمیدی}} آنچه را که وحی می‌آورم، آیات می‌آورم از این‌جاست. چرا می‌گوید قرآن به علی نازل نشده؟ مهندس‌ها، دانشمندها، علما، فقها من به شما عرض می‌کنم، بیایید من را قابل بدانید با من حرف بزنید، یک آیه بیاورید که علی تویش نباشد. بعد هم قرآن به‌قرآن نازل می‌شود. می‌گوید: «انا قرآن‌الناطق»، قرآن به‌قرآن نازل می‌شود. وجود مبارک علی قرآن‌ناطق است. (صلوات) حالا می‌گوید آنچه که من آیات می‌آورم، از این‌جا می‌آورم. پس آنچه که آیات از طرف خدا می‌آید اول به علی نازل می‌شود. بعد امیرالمؤمنین امر به جبرئیل می‌کند تا بیاید به پیغمبر نازل شود. علی یعنی این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امیرالمؤمنین که می‌گوید با تمام انبیاء در خفا و با پیغمبر آخرالزمان آشکارا آمدم؛ معلوم می‌شود که امیرالمؤمنین بوده‌، سیزدهم رجب در خانه خدا ظاهر شده‌است|امیرالمؤمنین}} چرا به تو می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی را دوست نداشته‌باشی، به‌رو به جهنم می‌اندازمت؟ چرا ما می‌میریم به زمان جاهلیت؟ [چون] علی را نمی‌شناسیم. امام زمان را نمی‌شناسیم. نگاه به پدر و مادرمان می‌کنیم. {{دقیقه|55}} یکی از این مهندس‌های اوتاد، هم اوتاد است، هم معتاد است! فهمیدی؟ آخر ما هم اوتاد داریم، هم معتاد (صلوات). گفتم این حرف‌ها که تو می‌زنی [می‌دانی] چیست؟ تمامتان می‌گویید سیزدهم رجب امیرالمؤمنین به‌دنیا آمد. اشتباه می‌کنید عزیز من، امیرالمؤمنین ظاهر شد. علی که می‌گوید: با تمام پیغمبرها آمدم، با پیغمبر آخرالزمان آشکارا آمدم، این‌است؟ متحیر ماند! گفت: ما چرا نمی‌فهمیم!؟ گفتم خدا به تو فهم بدهد. پس این چیست؟ مگر کسی از ولایت سر در می‌کند؟ (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پرچم امر داشته‌باشید و هر کجا می‌روید با امر بروید؛ بی‌امری شما را از ولایت جدا می‌کند|اطاعت امر/مکان}} پس من حرفم این‌است، هر کجا رفقا می‌روید، پرچم امر داشته‌باشید. هر کجا می‌روید، اول نگاه کن هر کجا امر است، او دستور می‌دهد، اطاعت‌کن، اگر نه نکن. تو با اطاعت امر هر کجا می‌خواهی بروی، [برو]. من به مهندس‌ها گفتم، شما وقتی خارج رفتید، شما در خارج نباشید، خارج توی شما باشد. یعنی هر کجا می‌روی عوض نشو. من گفتم، جا مطرح نیست. تو خودت مطرحی. یعنی تو خودت باید مکان باشی، مکان مطرح نیست. تو که می‌روی در آن مکان، جنبی، بدتر امام را اذیت می‌کنی. تو عقیده نداری، می‌روی دور چارچوب‌ها می‌گردی. [حرف] بالاتر از این‌است، اگر بخواهم بگویم، خودم را افشا می‌کنم. والله نمی‌خواهم کنم. بیا عزیز من بشنو، خودت را از اشیاء جدا نکن. بیا خودت را از علی و زهرا جدا نکن. خانم‌های عزیز بیایید خودتان را جدا نکنید. والله، جدایی [از ائمه] ما را جهنم می‌برد. بیایید وصل به این‌ها باشیم. بیایید عضو این‌ها باشیم. از کجا عضو می‌شوید؟ از آن‌جا که امر این‌ها را اطاعت کنید. «انا مدینة‌العلم، علی بابها». (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عذرخواهی از حضار مجلس می‌کنم. مجلس خیلی معظم است. آقایانی که جدید تشریف آوردند تشکر. آقایانی که از تهران [تشریف] آوردند تشکر. آقایانی که من مزاحمشان شدم، صحبت کردم تشکر؛ اما عزیزان من، ببین چه به تو می‌گویم؟ این تمرین ولایت را قدر بدانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مرکب کتاب باید ولایت باشد و ولایت آن را تأیید کند|کتاب}} یک‌حرف دیگر هم می‌خواهم به شما بگویم، این کتابی هم که دست‌رنج این آقا بود [کتاب روح ولایت است]، زحمت کشیدند، تشکر از ایشان می‌کنیم. من یک‌قدری در فکر بودم که ببینم این تایید است [یا نه]؟ یک‌شب خواب دیدم، آقای بزرگواری، خیلی بزرگوار، هر چه بگویی بزرگوار، گفت: این کتاب جزءجزء است، با تفکر بخوانید. این کتابی که ایشان با دست‌رنج خودشان درست کردند، به‌اصطلاح نوشتند، گفت: این کتاب جزءجزء است، با تفکر بخوانید. امیدوارم که این کتاب را از اول تا آخر بخوانید. مرکب کتاب باید ولایت باشد. همه این کتاب حرف ولایت است. یعنی دلم می‌خواهد شما بهتر این کتاب را بخوانید، بدانید که آقا تایید کرده. من خیلی برایم مشکل است، که این حرف را بزنم، الحمدلله به اسم من نیست که من بخواهم تعریف کنم، به اسم یکی‌دیگر است. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} خدایا عاقبتمان را به‌خیر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را از این شب‌قدر محروم نکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا به‌حق وجود امیرالمؤمنین، یک تجلی در قلب همه رفقای من شود. آن تجلی تمام ظلمت را از بین می‌برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|گذشتن از پول غیر امر، گذشتن از شیطان و هوا و هوس است؛ قضایای متقی و نخوردن پول شهرداری|مال حرام/درباره متقی}} رفقا والله دنیا، ظلمت است. {{درباره متقی|والله خوب می‌توانستم دنیا را پیدا کنم، آنچه را پیدا کردم خرج کردم. من نمی‌خواهم بگویم، می‌خواهم بگویم این‌جوری است، من به عمرم پنجاه‌هزار تومان برای خودم ندیدم. [شهرداری] پنج میلیون به‌من داده، {{دقیقه|60}} اگر یک قرانش را برای خودم برداشتم، از شراب حرام‌تر باشد. گفتم: من پول این‌جا را نمی‌خواهم. چون‌که آقایان در این مجلس هستند، نمی‌خواهم افشا کنم. گفتم: من این پول را نمی‌خواهم. پاشدم رفتم پیش امام‌رضا گفتم: روزی من را قطع کن، تو رزاق رزقی من این‌را نمی‌خواهم. این‌ها آمدند، گفتند اجازه از وحید خراسانی گرفتیم. توی سر خودم زدم، گفتم: وحید اجازه می‌دهد، وحید از کجا [اجازه می‌دهد؟!]. این‌چه پولی است آخر؟ برو این‌قدر بده این‌جا، آنقدر بده آن‌جا! بده بده! من یک قرانش را برنداشتم. از پنج میلیون گذشتم. حالا هم که شد، یک شکرانه کردم. اصلاً گفتم: یا مرگم بده، یا روزی من را قطع کن، من این پول را نمی‌خواهم. آخر چقدر می‌دوید پی این پول‌ها؟ بی‌خود یک‌چیزی به آدم که نمی‌دهند. مگر این‌جور باشی، از این بگذری. شما بیایید خانه من را ببینید، از این‌جا تا این‌جاست.}} گذشتن از پول، گذشتن از شیطان است. گذشتن از پول، گذشتن از هوا و هوس است؛ اما پولی که به‌غیر امر باشد، اگرنه پول خوب چیزی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیدا کردن مال، خوب است؛ اما حلال باشد نه حرام|مال حلال/مال حرام}} من یک‌چیزی بگویم، آن‌ها که دو سه‌شاهی دارند، بهشان برنخورد. پیغمبر اکرم یک پولی داد به یکی، گفت: برو گوسفند بخر. رفت خرید، دلالی کرد، گوسفند را فروخت، آورد داد. [پیغمبر گفت:] خدا برکت به تو بدهد. پیغمبر هم از پول خوشش می‌آید؛ اما پول حلال. نه که هر کجا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌روایت دیگر هم بگویم، امام‌صادق فرمود: در آخرالزمان یک عده‌ای هستند می‌آیند، این‌ها مکه می‌روند، عمره می‌روند، حج می‌روند، قرآن هم سر می‌گیرند، عاق پدر و مادر هم نیستند، اهل آتشند. یابن رسول‌الله قرآن سر می‌گیرد، به‌قرآن اعتقاد دارد. نماز شب می‌خواند، نماز می‌خواند، انفاق می‌کند، تمام شرایط اسلام به این‌ها جمع است. حضرت دست‌های مبارکش را اینجوری می‌کند، می‌گوید مال را چنگ می‌زند. هر مالی شد، گیر می‌آورد. به ارواح پدر و مادرم، الان زمان ما هم یک‌جوری شده، هر چه گیرمان نیاید حرام است. هر چه گیرمان بیاید حلال است. فهمیدی؟ (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B0%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%88_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=2591</id>
		<title>اذن‌الله شدن و ایرادی نبودن شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B0%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%88_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=2591"/>
		<updated>2026-09-13T02:22:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله، السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته، السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و أهل‌بیت الحسین و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10123}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اهل‌تسنّن آیه «مَن ذَا الّذی یَشفَعُ عنده إلّا بِإذنِه» را این‌گونه معنی می‌کنند که هر کاری به اذن خدا باید باشد؛ اغلب ما هم مشابه اهل‌تسنّن هستیم و عصاره این آیه را نمی‌فهمیم|اذن‌الله/اهل‌تسنّن}} «مَن ذَا الّذی یَشفعُ [عنده] إلّا بِإذنِه» این آیه شریفه، آیه‌ای است که اهل‌تسنّن خیلی روی این پافشاری دارند. آیه خیلی درست‌است، خیلی صحیح است؛ هر کاری به اذن خدا می‌شود؛ اما ما که به‌اصطلاح شیعه هستیم، هم آیات قرآن را قبول داریم، هم امیرالمؤمنین علی {{علیه}} را قبول داریم، بیشترمان این «مَن ذَا الّذی یَشفَعُ [عنده] إلّا بِإذنه» مانند اهل‌تسنّن در نظرمان است. امیدوارم اشخاصی که [نظرشان] این‌جوری است تجدید نظر کنند. اهل‌تسنّن همین عقیده‌شان هست، هر کاری به اجازه خدا می‌شود، خلاصه خیلی روی این صحبت می‌کنند. این‌ها صحبت می‌کنند روی این‌که به اذن خدا می‌شود. البتّه این آیه شریفه است، خیلی مهمّ است؛ «مَن ذَا الّذی یَشفَعُ [عنده] إلّا بِإذنه» هر کاری به اذن خدا می‌شود؛ اما کاش ما می‌فهمیدیم «اذن‌الله» چیست. یکی از رفقای‌عزیز من خواهش کرد من راجع‌به حضرت‌یوسف صحبت کنم؛ اما اشاره‌شد که شما این‌را بگو. ما هم خلاصه امر را اطاعت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|نه تنها ائمه‌طاهرین که شیعیان هم «اذن‌الله» هستند؛ آیا آصف که به چشم هم نزدنی تخت بلقیس را آورد، از خدا اجازه گرفت؟! او خودش «اذن‌الله» است|اذن‌الله/شیعه/آصف}} من می‌خواهم از شما سؤال کنم: قربان شما بروم، تو که هفتاد سال، پنجاه‌سال درس مهندسی خواندی، از جغرافیا هم سر درمی‌آوری، چرا عصاره این آیه را نمی‌فهمیم؟ من از تو خواهش می‌کنم بیا یک‌قدری درس ولایت هم بخوان! خب، درس ولایت از کجا بخوانیم؟ «العلم نورٌ یَقذِفُه الله فی قلب من یشاء» باید از این دریچه بیایی بخوانی که خدای تبارک و تعالی یک علم ولایت به تو بدهد؛ [البته] داری، کورکوره می‌کنی. چرا؟ من می‌خواهم از شما سؤال کنم: «مَن ذَا الّذی یَشفَعُ عنده إلّا بِإذنه» به اذن خدا هست، ما هم قبول داریم، [اما] باباجان! عزیزجان من! ائمه‌طاهرین {{علیهم}}، دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} خودشان «اذن‌الله» هستند، خودشان اذن خدا هستند. چرا تو آن آیه‌ای که اهل‌تسنّن می‌آید معنی می‌کند را دنبالش می‌روی؟ او را هم تأیید می‌کنی؟ به تمام آیات قرآن! تمام اشیاء من ناراحت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا! من می‌خواهم از شما سؤال کنم: تو که هفتاد سال است درس مهندسی خواندی! دکترا داری! علم نمی‌دانم فیزیک و این‌ها را هم خواندی! مگر آصف اجازه گرفت [و] تخت بلقیس را تا [سلیمان] چشمش را هم نزده حاضر کرد؟ {{دقیقه|5}} کجای آیه قرآن است که [آصف] اجازه گرفت؟ تو خیلی فکرت کوتاه است! این‌ها، شیعه‌هایشان هم «اذن‌الله» هستند. بیا شیعه شو تا بفهمی شیعه، «اذن‌الله» هست یا نه؟ ما نداریم که آصف اجازه گرفته‌باشد که به سلیمان گفت چشمت را به‌هم نزده، تخت بلقیس را حاضر می‌کنم. خودش «اذن‌الله» است. من دارم می‌گویم علی «اذن‌الله» است، قبول نمی‌کنید، امروز دیگر معلوم می‌کنم شیعه‌های این‌ها هم «اذن‌الله» هستند. هر جوری می‌خواهد بشود، با آیه قرآن، با حدیث [ثابت می‌کنم]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|سلمان «اذن‌الله» است؛ علی او را «اذن‌الله» کرده؛ قضیّه سلمان و زنده‌کردن شکارها|سلمان/اذن‌الله}} ما نداریم که حضرت سلمان [اجازه گرفته باشد وقتی] پیش او آمدند، گفتند: اگر می‌خواهی ما ایمان بیاوریم، این شکارهایی را که دارند آنجا نوک کوه می‌روند، امر کن این‌جا بیایند، [آن‌ها را] بپز [و] به ما بده بخوریم؛ آن‌وقت به این‌ها بگو [که] زنده بشوند [و] بروند. بابا! سلمان «باذن‌ الله» نگفت، علی {{علیه}} او را «اذن‌الله» کرده. بابا! حالا نگویید که علی {{علیه}} را خدا قرار می‌دهد؛ نه! خدا او را «اذن‌الله» کرده‌است. باباجان! اگر خدای تبارک و تعالی یکی را «اذن‌الله» کرد، اختیار خودش را ندارد؟ شما با یک مغز عدسی و کوچکت، اعتراض به خدا هم می‌کنی؟! حالا آمده این [شکار] ها را پخته و به این‌ها داده، سرهایشان را نگه‌داشته، یک قلوه [سنگ] هم گذاشته زیر دیگ، آتش از آن بیرون می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین {{علیه}} آمد برود. گفت: سلمان‌جان! دیگر این‌کار را نکن! گفت: چشم. حالا علی {{علیه}} دارد چه می‌بیند؟ می‌دانست که اگر این‌کار را هم بکند، این‌ها قبول نمی‌کنند. یک عدّه‌ای عناد دارند، نمی‌خواهند حرف را قبول کنند. حالا این‌ها را آورد و خوردند و نمی‌دانم سرهایشان را گرفت؛ عین حضرت‌ابراهیم. کاری که ابراهیم کرده، این [سلمان هم] کرده، [البتّه] کاری نکرده. این [آهو]ها جفت زدند [و] رفتند. [این‌ها] درآمدند [به سلمان] گفتند: ما نمی‌دانستیم که تو این سِحرها را هم بلدی، عجب ساحری هستی! بفرما! حالا امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌داند که گفت: سلمان‌جان! این‌کار را نکن! عصاره‌اش را گفت. [این‌ها ایمان] نمی‌آورند دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بیشتر ما هوش داریم نه عقل؛ عقل یعنی ولایت|عقل}} باباجانِ من! عزیزجان من! قربانت بروم! اگر تو می‌گویی که آن شتر صالح که از کوه درآمد، آن درست‌است، به اذن خدا [در] آمد، [پسر] مریم هم به اذن خدا آمده، آدم هم به اذن خدا [خلق] شده، مگر ما منکر هستیم؟! اما چه‌کار می‌کنی که امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌گوید: من در گِل آدم هم‌ دست داشتم؟ خب، [آیا] می‌شود باور کرد؟ بابا! آدم کجا؟! حالا اوّلی است که آدم روی زمین آمده‌است. این «اذن‌الله» شناختنِ آقای مهندس هم همین‌جور است، مثل همان «اذن‌الله» است. خب، این‌را هم قبول می‌کنی یا نمی‌کنی؟ با عقل من و تو که نمی‌شود قبول کرد. آخر، قربان‌تان بروم، ما عقل ولایت نداریم. والله! من نمی‌خواهم به شما جسارت کنم، به‌دینم! نمی‌خواهم؛ [اما] می‌سوزم. خب، اگر بخواهی به این‌کارها بکویی [خیلی کنکاش کنی]، گیجت می‌کند. یا پیغمبر اکرم {{صلی}} می‌فرماید که وقتی که آدم هنوز خلق نشده، من نبیّ بودم. خب، کجا بوده که نبیّ بوده؟ مگر این با عقل [ما] درست می‌شود؟ با بی‌عقلی درست نمی‌شود، آقا! با عقل درست می‌شود. عقل یعنی ولایت، اگر [آن‌را] داشته‌باشی درست می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر گفتم با عقل درست نمی‌شود؛ [یعنی] با این عقلی که من و تو داریم، با عقل من درست نمی‌شود؛ اما با چه درست می‌شود؟ با عقل ولایت. اگر تو عقل ولایت داشته‌باشی، درست می‌شود، ما که عقل ولایت نداریم. بیشتر ما هوش داریم؛ هر طور می‌خواهد بشود. بیشتر ما هوش داریم؛ به خیال‌مان عقل داریم. هوش با عقل دو تاست. {{دقیقه|10}} عقل یعنی ولایت. خب، از کجا می‌گویی؟ پیغمبر {{صلی}} می‌گوید: [خدا] اوّل ما را از نور خودش به‌وجود آورده؛ یعنی اوّل عقل را خلق کرده‌است، عقل ولایت است. تو که ولایتت کورکور می‌کند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|«اذن‌الله» این‌نیست که ائمه هر کار بخواهند بکنند باید از خدا اجازه بگیرند، بلکه خدا آن‌ها را «اذن‌الله» کرده، آن‌ها هم شیعه را|اذن‌الله}} حالا که تو می‌گویی «مَن ذَا الّذی یَشفعُ [عنده] إلّا بِإذنه» به اذن خدا می‌شود درست‌است؛ اما اذن خدا را بفهم چیست قربانت بروم. تو اصلاً «اذن‌الله» را نمی‌دانی چیست، عین اهل‌تسنّن داری حرف می‌زنی و قرآن را معنی می‌کنی. بیا از کنار اهل‌تسنّن کنار! اهل‌تسنّن این‌ها را قبول ندارند. تو که قبول داری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شیعه‌اش باذن‌الله نمی‌گوید. ببین چرا؟ خودش «اذن‌الله» است؛ علی {{علیه}} که هیچ‌، [او] خلق می‌کند، پیغمبر {{صلی}} خلق می‌کند؛ اما به چه‌چیز خلق می‌کند؟ ببین، حواست این‌طرف و آن‌طرف نرود! خدا او را «اذن‌الله» کرده‌است. خب، [یعنی] هر کاری که بخواهد بکند، [باید] اجازه بگیرد؟ این‌نیست. ببین، باز کج‌دهنی نکنید! من می‌گویم خدا او را «اذن‌الله» کرده. آیا می‌تواند؟ حقّ دارد او را «اذن‌الله» کند یا اختیارش با توست؟ تو مرتّب بگو نه! نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دوباره تکرار می‌کنم: آصف مگر «باذن‌الله» گفت؟ این قرآن است دیگر، گفت چشمت را به‌هم نزده، تخت بلقیس را می‌آورم [و] آورد. باباجانِ من! عزیزجان من! قربانتان بروم! آخر، این‌همه من دارم داد می‌زنم، تفکّر داشته‌باشید! تفکر به این معناست: قربانت بروم، عزیز من! من به تمام شما می‌گویم، من [حرف] خصوصی ندارم، یک گوشه‌ای بروید [و] فکر کنید! [یعنی بگویید که] من نمی‌فهمم؛ آن‌وقت وقتی نشستی، فکر کردی [که] من نمی‌فهمم؛ یعنی یقین کنی؛ آن‌وقت خدای تبارک و تعالی به تو فهم می‌دهد! آن‌وقت می‌فهمی؛ اما ما هنوز «من» داریم. این آقای‌مهندس تا به او بگویی، [می‌گوید:] من چندین‌سال خارج رفتم و درس خواندم و چه کار کردم. درس پیش چه‌کسی خواندی؟ پیش انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها و کانادایی‌ها خوانده‌ای. تو مگر رفتی پیش امام زمان {{عج}} درس خواندی؟ می‌گوید حالا فلانی که بی‌سواد است، مهندس‌ها را هم به باد چه گرفت. ما غلط می‌کنیم. من می‌گویم بابا! این درس‌ها را خواندی، بیا درس ولایت هم بخوان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این انبیاء؛ [البتّه] به‌غیر از پیغمبر آخرالزّمان، {{توضیح|مگس نیش می‌زند، [کسی] نگوید پیغمبر آخرالزّمان را هم می‌گوید،}} چرا می‌آیند نوکر یک شیعه می‌شوند؟ مال این‌که ایراد داشتند. شیعه نباید ایراد داشته‌باشد. حرف من امروز این‌است: اگر ایراد داشته‌باشد، درست نیست. حالا ببین؛ حالا [موسی] آمده به خدا گفته: خدایا! من می‌خواهم علم بیاموزم. درست‌است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دارم آیه قرآن به شما می‌گویم. {{موضوع|اگر شخص را ببینی، دیگر خریدار حرف نیستی؛ قضایای حاج‌شیخ‌عباس قمی که مفاتیحش را گم کرده‌بود|درباره متقی/شخص را دیدن/حاج‌شیخ‌عباس قمی}} تو را به دین و آیین! من را نبینید! تو را به این امام‌حسین که «ثارالله و ابن‌ثاره» هست، من را نبینید! اگر من را ببینید، فایده ندارد. امروز ما یک رفیقی داریم [که] از تهران دو نفر را آورده‌بود. گفت: دو سال است به ما می‌گوید: حاج‌حسین فلان است، حالا آمدیم این‌جا. گفتم: آقا! بی‌خود این‌را آوردی که من را نشانش بدهی. او را آوردی چه چیز نشانش بدهی؟ خدا حاج‌شیخ‌عباس [قمی] را رحمت کند! یک‌وقت مفاتیحش را گُم‌کرده‌بود، در راه کربلا رفته‌بود [که] مفاتیح بخرد، یارو بنا کرده‌بود از مفاتیح و نویسنده مفاتیح تعریف‌کردن، خیلی تعریف کرده‌بود. [گفته‌بود: صاحب‌مفاتیح] مغز متفکّر است، این‌طور است، قرآن به پیغمبر {{صلی}} نازل شده‌است، این [کتاب] مثل قرآن است، {{دقیقه|15}} بنا کرده‌بود [به] تعریف‌کردن. مفاتیح را گران گفته‌بود. حاج‌شیخ‌عباس گفته‌بود: آن‌که می‌گویی، من هستم. گفته‌بود تو را به [خدا]، صاحب این [کتاب] تو هستی؟! گفته‌بود: بله! گفته‌بود: زود در شو [یعنی بیرون برو] که کسی مفاتیح را از من نمی‌خرد. خب برای چه می‌آوری من را نشان می‌دهی باباجان؟! حالا آقاجان! اگر تو من را ببینی، حرف‌ها را نمی‌خری؛ باید من را نبینی [تا] بروی در حرف‌ها خُرد شوی، بروی از امام زمان {{عج}} مدد بخواهی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شیعه نباید ایرادی باشد؛ اگر این‌طور شد، تمام انبیاء به‌غیر از پیغمبر آخرالزّمان نوکر معرفةالله چنین شیعه‌ای می‌شوند؛ قضایای خضر و موسی|شیعه/ایرادی‌بودن/انبیاء/حضرت‌موسی/خضر/یقین/درباره متقی}} عزیز من! حالا [موسی] گفته من می‌خواهم علم بیاموزم. خواهش می‌کنم توجّه بفرمایید! حالا [موسی] پیش خضر رفته. می‌دانید، بهتر از من می‌دانید. یک‌وقت آدم مطلب را می‌داند، [اما] نمی‌فهمد. من نمی‌گویم شما نمی‌فهمید، غلط می‌کنم بگویم شما نمی‌فهمید. خب، آمده است و کشتی سوار شده‌است، [خضر] می‌آید کشتی را سوراخ می‌کند. [موسی] دادش در می‌آید که چرا کشتی را سوراخ می‌کنی؟ حالا از کشتی پایین آمده؛ آن‌موقع لباس اسلام معلوم بود، {{توضیح|حالا همه یک‌جور شدیم. ما با انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها یکی شدیم. آن‌موقع لباس اسلام معلوم بود.}} این‌ها را مسخره کردند، چیزی به این‌ها نفروختند. گفت: بیا این دیوار را بکشیم! گفت: آخر، این‌ها به ما چیزی نفروختند. ببین، موسی دارد چه‌کار می‌کند؟ دارد این‌کار را می‌کند یعنی که اگر یکی توهین به یک شیعه کرد، توهین به یک مسلمان کرد، نباید کارش را راه بیندازی؛ چون‌که این توهین [کرده]، انگار خانه‌خدا را خراب کرده‌. {{ارجاع به روایت|توهین به مؤمن و خراب کردن خانه خدا}} موسی توی این حرفها بود، موسی حدّش این‌است. گفت: این توهین به ما کرده‌است. گفت: نه! بیا دیوار بکشیم! دیوار را کشید. رفت [و] زد یک بچّه را هم کشت. داد موسی درآمد [که] بچّه می‌کشی؟! قتلِ نفس می‌کنی؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: تو قرارداد گذاشتی، اگر سه‌دفعه من ایراد کردم، میانجی ما متارکه شود. آن کشتی که سوراخ کردم، مال چند تا بچّه یتیم بود، کشتی‌ها را می‌گرفتند. من سوراخ کردم، آمدند دیدند آب در آن افتاده‌است، آن‌را نگرفتند. [بعد از آن] آب‌هایش را بیرون ریختند و تخته‌اش را کوبیدند. آن دیواری هم که به تو گفتم بکشیم و کشیدم، یک گنجی زیرش بود، مال بچّه‌های یتیم بود، مال یک پشت دیگر [نسل قبلی] آنها بود، خدا آن را برای بچّه‌های یتیم ذخیره کرده‌بود. کجا این‌طرف و آن‌طرف می‌زنی؟ ببین، خدا دارد چه می‌کند؟ طلا را برای بچّه‌های یتیم زیر خاک نگه‌داشته‌است. کجا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنی؟! چرا ما خداشناس نیستیم؟! خیلی‌خوب. این بچّه‌ای را که کشتم هم خودش کافر شده‌بود، یک‌دانه بود، به قول ما یگانه پسر بود. پدر و مادرش خیلی او را می‌خواستند، این‌ دوتا هم کافر می‌شدند. یک کافری را کشتم، دو نفر را هم نگذاشتم [که] کافر شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیزجان من! قربان‌تان بروم! این پیغمبر حالا باید نوکر تو بشود؛ اما تو چه‌کسی هستی؟ تو که ایرادی نیستی. شیعه باید ایراد نکند. چرا؟ از کجا می‌گویی؟ شیعه باید یقین داشته‌باشد که این اولیائش؛ یعنی امام زمان {{عج}}؛ یعنی ائمه‌طاهرین {{علیهم}} این‌ کارها را که می‌کنند، ما نمی‌فهمیم. شیعه باید به آن‌جا برسد. این آقا که پیش امام‌صادق {{علیه}} آمده، عرض می‌کند: یابن‌رسول‌الله، من به جایی رسیدم [که] اناری از درخت بچینم، یا سیبی از درخت بچینم، بگویی نصفش حرام [و نصفش حلال] است، آن نصف [حرام] را دور می‌اندازم و نصف حلال را می‌خورم. شیعه باید این‌جوری باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا اگر یک شیعه این‌طوری شد، انبیاء باید نوکر این باشند، نوکر چه چیزش بشوند؟ نوکر معرفتش بشوند، نوکر ولایتش بشوند. بنده که چیزی نیستم، من که لیاقت ندارم، این‌قدر ابعاد شیعه بالا می‌رود که یک عصمتُ الله، باید بیاید نوکر تو بشود. چرا ما این را نمی‌فهمیم؟ نه یکی، صد تای آن‌ها باید بیاید نوکر تو بشود. نوکر چه‌چیزت بشود؟ نوکر ولایتت بشود، نوکر «معرفةُ الله» تو بشود که به علی {{علیه}} داری، به زهرا {{علیه}} داری، به این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} داری. حالا اگر یک چنین نبیّ {{دقیقه|20}} این‌طور شد، می‌شود شیعه. خیلی حرف لطیف است. من خواهش می‌کنم که از خدا بخواهید این در قلب شما پرورش پیدا کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|والله! بالله! من این‌جا نشسته‌بودم، بنده‌زاده گفت: حالا چه‌چیزی می‌گویی؟ گفتم: من نمی‌فهمم. راست‌راستی، به او گفتم [که] نمی‌فهمم. فقط گفتم: یا امام زمان! رزق این‌ها را زیاد کن! رزق به‌من بده! به این‌ها بدهم. یا امام‌حسین! تولّدت است، رزق این‌ها را در ولایت زیاد کن! باباجان من! من، بدبخت هستم. والله! شما اگر باطن من را خبر داشته‌باشید، شاید هیچ‌کدام از شما این‌جا نیایید. من خیلی سطحم پایین است. من با همه این حرف‌ها که می‌زنم، شبی برای خودم دارم.}} می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند|به آسمان رود و کار آفتاب کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شیعه باید به مملکت‌ها بتابد، شما چه دارید می‌گویید؟ [باید] نورش به کُرات بتابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیغمبری که ایرادی نباشد و خودش را نوکر شیعه بداند، خودش به درجه شیعگی می‌رسد؛ مثل ابراهیم|حضرت‌ابراهیم/اذن‌الله/شیعه/ایرادی‌نبودن}} خب حالا ایرادی نیست، چطور می‌شود؟ ابراهیم می‌شود، حضرت‌ابراهیم می‌شود. گفت: خدایا! این‌را چطور زنده می‌کنی؟ عوامانه‌اش این است که [لاشه‌ای] این‌طرف افتاده‌بود، نصفش را مرغ‌های بیابان می‌خوردند [و] نصفش را حیوانات دریا. گفت: چطور زنده می‌کنی؟ خدا گفت: مگر به ما اعتقاد نداری؟ گفت: می‌خواهم بدانم، می‌خواهم علمم زیاد شود. یا ابراهیم! حالا برو سه تا مرغ بگیر! سر این‌ها را بِبُر! سرهایشان را پیش خودت بگذار، [بدنشان را] بکوب! تا به قول ما مثل گوشت چرخ‌کرده بشود. این‌ها را برو! روی قلّه‌ها[ی کوه] بگذار و صدا بزن! صدا زد. یک‌مقدار از این و یک مقدار از آن آمد و مرغ شد و پرید. ببین، دارد به او می‌گوید بکن! این دیگر «باذن‌الله» نمی‌گوید. به علی {{علیه}} هم گفت: بکن، به امام‌حسین {{علیه}} هم گفت: بکن، به دوازده‌امام {{علیهم}} هم گفت: بکن، به زهرای‌عزیز {{علیها}} هم گفت: بکن. [اما تو] مرتب حرف بزن! مرتب «اذن‌الله» بگو! آخر، «اذن‌الله» بگو؛ اما «اذن‌الله» را هم بفهم! حالا چه شد؟ حالا شیعه شد، حالا تازه شیعه شد. دیگر اعتراض هم نکرد. حرف من سر این‌است. حالا به کجا رسیده؟ حالا که جبرئیل نازل‌شده که می‌گوید: یک مخلوق خدا، بنده‌خدا شد. ببین چقدر آمادگی دارد! چون و چرا ندارد. می‌گوید: یا أخاجبرئیل! کیست که من بروم نوکرش بشوم؟ یک پیغمبر اولوالعزم که اعجاز دارد، دارد التماس به جبرئیل می‌کند [که] نشانم بده که بروم نوکرش بشوم. حالا چه می‌شود؟ شیعه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شیعه باید اطمینان کامل به امامش داشته‌باشد و ایراد نکند|شیعه/ایرادی‌نبودن}} ببین، قربان‌تان بروم، من چند تا آیه قرآن برای شما گفتم. من از خودم که حرف نمی‌زنم، غلط می‌کنم [بزنم]. اگر بخواهیم شیعه باشیم، نباید ایراد بکنیم. آن‌جا هم خدمت شما عرض کردم: [می‌گوید:] «سلمان منّا أهل‌البیت» سلمان جزء اهل‌بیت است. می‌گویند یک آن، نه خیلی، یک آن، یک ذرّات، هر چه می‌خواهی کوچک، تا فکر کرد، گفت این کسی‌که طناب گردنش است، تمام قدرت زمین و آسمان دستش است؛ این‌جایش زخم شد. ببین، شیعه نباید توی این فکرها برود؛ یعنی شیعه این‌قدر اطمینان به امامش داشته‌باشد [که او را] خدا بداند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بشر اگر ایرادی باشد، یعنی دارد به امام زمانش می‌گوید فکر من بالاتر است؛ موسی از شیعگی کنار زده‌شد چون با ابعاد خودش به خضر ایراد کرد؛ ما هم همین‌طور هستیم، دید خودمان را روی کارهای امام پیاده می‌کنیم و ایراد می‌گیریم|ایرادی‌بودن/حضرت‌موسی/اذن‌الله/شیعه}} خب، چرا موسی کنار رفت؟ چرا موسی را کنار زد؟ ما هم همین‌جور هستیم. آقاجان من! اگر این ابعاد را داشته‌باشی، می‌آیی به امام زمانت ایراد می‌کنی. تو ایرادی هستی. حالا ببینید ایراد چقدر بد است. من وقتی می‌گویم تفکّر داشته‌باشید، این‌است. یعنی به امام زمانِ خودت می‌گویی فکر من بالاتر است؛ یعنی عقل تو نمی‌رسد. توی ابعاد حرف‌ها، داری این‌را می‌گویی. {{دقیقه|25}} اگر موسی به او می‌گوید: تو چرا کشتی را سوراخ کردی؟ چرا دیوار کشیدی؟ چرا بچّه را کشتی؟ مال خود موسی است. ببین، آقاجان! من خواهش می‌کنم فکرش را بکنید [و] ببینید [که] من چه می‌گویم. [این] مال خود موسی است. خود موسی که پیغمبر است، باید کشتی را سوراخ نکند. چرا؟ به ابعادش خبر ندارد. این وظیفه‌اش است که کشتی را سوراخ نکند. اگر کشتی را سوراخ کند، باید تاوانش را بدهد. اگر آن دیوار را می‌گوید نکِش! برای خودش است. کسی‌که منافق است، به‌اصطلاح یک شیعه را اذیّت می‌کند، یک مسلمان را اذیّت می‌کند، [را نباید یاری داد،] می‌گوید: اگر یک‌ذرّه آب توی قلمدان او بریزی، تا زمانی‌که این‌ می‌نویسد، پای تو گناه می‌نویسند. این مال خود موسی است. اگر بچّه را بکشد، موسی برای خودش است، باید یا تاوان خونش را بدهد، یا رضایت حاصل کند، یا کشته شود، این مال خود موسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما این‌قدر ابعادمان کوچک است، این حرف‌ها که مال خودمان است، [را] روی امام پیاده می‌کنیم. حرف من این‌است. دیدی که ما خودمان داریم را روی امام پیاده می‌کنیم؛ این است که ما این‌جوری می‌شویم، هیچ‌چیز نمی‌فهمیم، سرگردان می‌شویم. آقاجان من! تو که هفتاد سال است درس مهندسی خواندی، تو که هفتاد [سال] است دکترا داری، تو که علم فیزیک خواندی، علم ولایت هم بخوان! حالا امامت را این‌جوری قبول نداری، حالا من آمدم می‌گویم این حرف‌ها همه‌اش مال شیعه‌هایشان هست. تو که معرفت امام را نداری، بگذار معرفت شیعه‌هایشان را هم نداشته‌باشی! این‌ها مال شیعه‌هایشان هست. اگر «اذن‌الله» گفته، امام خود «اذن‌الله» است. حالا خود «اذن‌الله» است، اجازه دارد شیعه‌اش هم «اذن‌الله» بشود. هر [کسی] که حرف دارد، به خود من بزند. همه‌کس توی این حرف‌ها وارد نیست. به خودم بگویید که جواب بدهم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|غلام امام‌سجّاد «اذن‌الله» بود که دعا کرد و باران بارید؛ امام‌سجّاد او را اذن‌الله کرده‌بود؛ اهل‌تسنّن ائمه را هیچ‌کاره می‌دانند و می‌گویند: هر کاری به اذن خدا باید باشد|اذن‌الله/غلام امام‌سجّاد/اهل‌تسنّن/درباره متقی}} این غلام حضرت‌سجّاد {{علیه}} که همه رفتند [نماز باران خواندند و] باران نیامد، حالا از توی اصطبل حضرت‌سجّاد {{علیه}} می‌آید، {{توضیح|به قول قدیمی‌ها از توی طویله،}} این‌هم اتّصال است. این آمد تا دست‌هایش را بلند کرد، تمام بیابان پُر از آب شد. [آیا] «اذن‌الله» گرفت؟ [آیا] گفت: ای ابرها! ای آسمان! به اذن خدا ببارید؟ نه بابا! اذن‌الله است. اربابش، آقایش امام‌سجّاد {{علیه}}، «اذن‌الله» است، این‌ هم «اذن‌الله» است. گفت: غلام! برو نماز بخوان! باران بیاید. کجایی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کسی کج‌دهنی نکند، ما «اذن‌الله» را قبول داریم. اما [بعضی از] ما «اذن‌الله» اهل‌تسنّنی را قبول داریم! می‌گویند: همه کاری به اذن خدا می‌شود، ائمه {{علیهم}} را کنار می‌زنند. این‌ها را هیچ‌کاره می‌دانند. ما هم توی حرف‌هایمان داریم این‌ها را هیچ‌کاره می‌دانیم. {{درباره متقی|من حرف را خوب می‌فهمم. من یکی حرفی بزند، مغزش را می‌فهمم؛ یعنی خدا این‌را به‌من داده [است]. همین‌طور که «اذن‌الله» را به‌ شیعه داده، این شعور را هم خدا به‌من داده‌است. ائمه‌طاهرین {{علیهم}} داده‌اند که این آدمی که دارد حرف می‌زند و به‌حساب شیعه است، روی «اذن‌الله» حرف می‌زند؛ اما [مردم] این‌ها را هیچ‌کاره می‌کنند.}} {{دقیقه|30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر خدا در ازای نوکری ائمه، از آن‌جا که خورشید می‌زند، تا آن‌جا که غروب می‌کند، به تو می‌دهد؛ یا قصری به تو می‌دهد که خلق اوّلین تا آخرین را بخواهی دعوت کنی، جا دارد، خدا که کار بیهوده نمی‌کند؛ این‌ها با مغز گنجشکی ما زیاد است؛ اما اگر ولایت معلّم تو باشد، تو دیگر این نیستی، تصرّف پیدا می‌کنی و اذن‌الله می‌شوی؛ آن‌وقت این‌ها برای تو کم هم هست|عقل ولایت}} یک جمله‌ دیگر هم ان‌شاءالله، به امید خدا می‌خواهم برای شما بگویم که این‌را هم خیلی در آن مانده‌ایم. شخصی خدمت امام‌صادق {{علیه}} آمده [و] عرض می‌کند: من می‌خواهم خدمت شما بایستم. می‌گوید: من یک‌وقت یک‌جایی می‌خواهم بروم، شما دهنه اسب من، الاغ من را بگیر! یک چند وقت رفت. یک شخص خراسانی آن‌جا آمد [که] مجاور بشود. این‌ها دوتایی که در طوس بودند، این‌شخص طوسی یک باغ خیلی عظیم داشت، یک‌خانه خیلی خوب هم داشت. آمد [و] به این‌شخص گفت: سر این الاغ را به‌من بده! این سِمَت را به‌من بده! من آن باغ و خانه را به تو می‌دهم. الآن هم می‌گویم [که] امام بنویسد. این [شخص] فکرش کوتاه بود، آمد [و] گفت: یابن‌رسول‌الله! اگر ما بخواهیم ترقّی کنیم، شما حرفی دارید؟ گفت: این خراسانی این‌جوری می‌گوید. گفت: نه! این [شخص] رفت خراسانی را بیاورد، حضرت او را صدا زد [و] گفت: بیا! گفت: تو چند وقت پیش ما بودی، به ما حقّ پیدا کردی. این نوکری ما، کمتر چیزی که خدا به تو بدهد، از آن‌‌جا که خورشید می‌زند تا غروب می‌کند [پاداش آن است]. این یک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم می‌فرماید: اگر شما یک رفیقی بگیری [که] تو را یاد خدا بیندازد، یک قصر به تو می‌دهد، خلق اوّلین تا آخرین را بخواهی دعوت کنی، جا داری. این‌که به شما می‌گوید این نوکری من از آن‌جا که خورشید طلوع می‌کند تا غروب می‌کند [پاداش دارد]، به چه درد تو می‌خورد؟ شما تا آن‌جا که دید داری، به دردت می‌خورد. یعنی الآن بگویند تا [میدان] صاحب‌الزمان از برای تو [باشد]، آن‌جا هم که دیگر محتاج نیستی که بخواهی یک‌جایی را اجاره بدهی [که] بگویی خدا از این‌جا تا [میدان] صاحب‌الزّمان [را] به‌من داده، یک‌قدرش را میدان می‌کنم، یک‌قدرش را دکّان می‌کنم و یک کارخانه می‌کنم و یک‌قدرش را برای رفع احتیاجم می‌کارم. آن‌جا که احتیاج نداری؛ پس ما چه‌کار کنیم؟ از کجا این مطلب را بفهمیم؟ من احتیاج ندارم، تا آن‌جا هم که محدوده دید من هست را می‌خواهم. من تا آن‌جا که [در معرض] دیدم هست، [از آن] لذّت می‌برم. من الآن خانه‌ام صد متر است. خب، حالا این‌خانه پانصد متر بشود، هزار متر بشود، دو هزار متر بشود، من دو هزار متری هم ممکن است [که] یک گردشی بکنم، استخری بسازم، از این استفاده کنم، از آن‌جا که خورشید می‌زند، تا غروب می‌کند، به چه نتیجه [و درد] من می‌رسد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با مغز گنجشکی‌مان می‌خواهیم این‌ها را بفهمیم. مگر می‌شود به بعضی‌ها حرف بزنیم؟! این حرف‌ها را باید از «العلمُ نورٌ یَقذِفه اللهُ فی قلب مَن یَشاء» بفهمی، درس ولایت بخوانی. معلّم تو باید آقا امام زمان {{عج}} باشد، امام‌حسین {{علیه}} باشد، زهرای‌عزیز {{علیها}} باشد. [خدا] در قرآن دارد می‌گوید: «یُعَلّمُکُم»؛ این‌ها معلّم هستند، ما باید پیش این معلّم‌ها درس بخوانیم. خب، گیج می‌شویم. پس خدا کار بیهوده کرد که از این‌جا که خورشید می‌زند تا غروب می‌کند [را] به تو می‌دهد!؟ خب، باباجان! تو این نیستی. همین‌جور که ولایت در تمام خلقت تصرّف دارد، تو هم تصرّف پیدا می‌کنی، تو «اذن‌الله» می‌شوی، این برای تو کم هم هست. از این‌جا که خورشید می‌زند، تا جایی‌که غروب می‌کند، برای تو کم هم هست، جای بیشتری هم داری. با این مغزمان چطور این‌را بفهمیم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌قول یک‌نفر از رفقا یک‌‌وقت مزاح می‌کرد. خب، ان‌شاءالله که باطن امام زمان، خدا همیشه دل خودش و اهل‌بیتش را و رفقایش را از نور ولایت شاد کند! همیشه الحمد لله شاد است. می‌گفت: یک حوریه [که] {{دقیقه|35}} چند متر [است، آدم] جلویش را ببیند یا عقبش را؟ گفتم: هر کجایش را می‌خواهی ببین! گفتم: باباجان! این الآن برای تو زیاد است. خب تو الآن، قد تو یک متر و هشتاد یا یک متر و نود تاست، تو یک حوریه که نمی‌دانم صد هزار متر است یا هزار متر است را نمی‌خواهی؛ اما آن‌جا به آن احتیاج داری. قربانت بروم، آقاجان من! آنجا وقتی‌که از این‌جا که خورشید می‌زند، تا آن‌جا که غروب می‌کند، مال توست، حوریه‌ات هم باید این‌قدر بزرگ باشد! حالا تو کوچک هستی، یک حوریه کوچک به تو می‌دهد! به‌قدر عقلت به تو می‌دهد. هر طور می‌خواهد بشود! تا دیگر تو باشی، از این حرف‌ها نزنی! هر چه عقلت زیاد باشد، حوریه‌ات هم قدش بلند است. بیا توی عقل کار کن! اگر حوریه هم می‌خواهی، بیا کار کن! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب، این‌ چه می‌شود؟ باباجانِ من! عزیزجان من! دوباره تکرار می‌کنم: یک شیعه خودش «اذن‌الله» می‌شود، تصرّف دارد، به آسمان تصرّف دارد. ما همین‌جور مانده‌ایم. خدا حاج‌شیخ‌عباس تهرانی را رحمت کند، می‌گفت: یک قصر به تو می‌دهد [که] خلق اوّلین تا آخرین [را] دعوت کنی، قاشق و چنگالش را هم داری. باباجانِ من! دوباره تکرار می‌کنم: این مال شیعه‌ای است که ایرادی نباشد. شیعه‌ای که ایرادی باشد، اگر پیغمبر هم باشد، عصمت‌الله هم باشد، او را کنار می‌زند. همین‌سان که موسی را کنار زد، کنارت می‌زند. {{موضوع|وظیفه شیعه این است که مطیع باشد، ایرادی نباشد، به امام زمانش یقین کند و تسلیم باشد|ایرادی‌نبودن/یقین/مطیع بودن/اذن‌الله/تسلیمیّت}} ایراد نکن! یقین کن! یقین کن ائمه {{علیهم}} «اذن‌الله» هستند. به اذن خودشان همه کاری که می‌خواهند می‌کنند. وظیفه من چیست؟ مطیع باش! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام زمان {{عج}} می‌گوید «السلام علیک یا عبدالصّالح، المطیعُ لِله و لِرسولِه» پدر و مادرم به‌قربانتان؟ حالا چرا داد می‌زنی؟ والله داد من را درمی‌آوری. ببین، مطیع است، به کار امام کار ندارد، امام را خدا می‌داند. خدا او را خدا کرده‌است، خدا او را «اذن‌الله» کرده‌است. به جایی می‌رسد که امام زمان {{عج}} می‌گوید: پدر و مادرم به‌قربانت. باز هم فضولی کن! بس است دیگر! جلوی خودت را بگیر! مطیع باش! تو اگر به بچّه بگویی بابا! قربانت بروم، فدایت بشوم، بچّه خوشحال می‌شود. تو به‌قدر یک بچّه هم نیستی که امام زمان {{عج}} بگوید فدایت شوم؟! راهش چیست؟ راهش این است که {{توضیح|ببخشید من یک‌وقت جوش می‌کنم}} فضولی نکن! راهش این است که پدر جان! ایراد نکن! راهش این است که تسلیم باش! «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» تسلیم بودند. آن صلواتی که می‌گوید یک دانه‌اش از چهار هزار سال [عبادت] بالاتر است، باید تسلیم نبیّ باشی. والله! ما تسلیم نیستیم. من نمی‌خواهم شما را ناراحت کنم. ما بعضی وقت‌ها [تسلیم] هستیم، بعضی وقت‌ها [تسلیم] نیستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قضایای فطرس؛ اگر یک فشاری به شما آمد، به کون و مکان بد نگویید، مثل فطرس راضی باشید|فطرس/راضی‌بودن/امام‌حسین}} فردا تولّد آقا امام‌حسین {{علیه}} است؛ چند کلام هم از این بگوییم. باباجان! عقل‌مان نمی‌رسد. والله! اگر من بخواهم این‌طوری حرف بزنم. به‌دینم! می‌خواهم یک‌جوری حرف بزنم که یک‌قدر نرم باشد، خب، چه‌کنم؟ زبانم زبر است، جوش می‌کنم. زبانم زبر است. ما آینده‌مان را نمی‌فهمیم، ما باید تسلیم باشیم، صفت رضا داشته‌باشیم. من الآن دوباره یکی را نشان‌تان می‌دهم. حالا این فطرس وقتی‌که در جنگل افتاده، روایت داریم: سی‌صد سال در جنگل افتاده‌است، تسلیم است، وِر نمی‌زند، در قلبش می‌گوید: خب، خدا خواسته [که] من این‌جا بیفتم، [حالا] افتادم؛ اما خدا می‌خواهد او را رشد دهد. ببینید، من دارم چه می‌گویم. {{دقیقه|40}} من وقتی می‌گویم شما صبر کنید [و] حرف نزنید! راضی باشید! من دارم با مدرک [برای شما] می‌گویم. اگر به‌من بگویید چطور؟ من مدرکش را می‌گویم. حالا که چطور نگفتید، من مدرکش را می‌گویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی‌صد سال این‌جا افتاده‌است، ملائکه می‌آیند [و او را] نگاه می‌کنند، می‌گویند: این [فطرس] یعنی چه‌کار کرده؟ چطور شد که این [فطرس] در غضب خدا افتاد؟ دارند همین‌جور، این‌جور، این‌جور [به او] نگاه می‌کنند، این [فطرس] هم به رضای خدا راضی است. حالا مثل شنبه، آقا امام‌حسین {{علیه}} به‌دنیا می‌آید. باباجانِ من! عزیزجان من! خدا آینده‌بین است، ما آینده‌بین نیستیم. ما یک تب می‌کنیم، دادمان در می‌آید. بابا! تب کردی، امروز باید در خانه‌ات بنشینی. [اگر] ماشینت را سوار می‌شدی می‌رفتی، یکی را می‌کشتی. خدا یک تب به تو داده، امروز خانه بنشینی. این‌ را که ما نمی‌فهمیم، [می‌گوییم] چرا به‌من تب داده‌است؟ چرا؟ مرتب وِر می‌زنیم. الآن داری می‌روی، یک‌مرتبه ماشینت پنچر می‌شود. می‌گویی: اقبال نداشتیم، فلانی چطور کرد؟ بابا! باید این‌جا پنچر شود، نیم‌ساعت بایستی [تا] به کسی نزنی. خدا بلد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا فطرس آمده [و] می‌بیند [که] درِ آسمان باز شده‌است، ملائکه مقرّب دارند نازل می‌شوند. جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، مقرّبین ملائکه نازل می‌شوند. [به آن‌ها می‌گوید:] کجا می‌روید؟ [گفتند:] خدا یک اولاد به پیغمبر {{صلی}} داده‌است، ما آن‌جا می‌رویم [که] مبارک‌باد بگوییم، تهنیت هم بگوییم. [گفت:] من را [با خود] ببرید! جبرئیل او را روی بالش گذاشت و آورد. [گفت:] یا رسول‌الله! این مَلَک است، سی‌صد سال است [که] در جنگل افتاده‌است، پر و بالش سوخته‌است. [آیا] پیغمبر این‌جا «إذن‌الله» گرفت؟ گفت: به اذن خدا برو! [بال‌هایت را به گهواره امام‌حسین {{علیه}}] بمال؟ چرا ما نمی‌فهمیم؟! خود پیغمبر {{صلی}} «اذن‌الله» است. گفت: برو خودت را به گهواره امام‌حسین {{علیه}} بمال! یک‌نفر می‌گفت: قنداقه! به خیالش مثل بچّه خودش است که توی قنداقش کثافت‌کاری کند! آره، تو بمیری! قنداقش کردند! [گفت:] برو خودت را به گهواره بمال! تا مالید، پرهایش درآمد، به آسمان پرش کرد؛ [گفت:] کیست مثل من [که] آزادکرده حسین {{علیه}} [است]؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی‌صد سال او را در جنگل انداخته است که به درجه برسد. {{توضیح|قربان‌تان بروم، عزیز من! اگر یک فشاری آمد، دیگر به کون و مکان بد نگویید! حواس‌تان جمع باشد! راضی باشید! خدا بد شما را نمی‌خواهد. یک خدایی که می‌گوید: اگر توهین به یک مؤمن کردی، انگار خانه‌خدا را خراب کردی، آجرهایش را شکستی، آن‌طرف انداختی، {{ارجاع به روایت|توهین به مؤمن و خراب کردن خانه خدا}} آن‌وقت خود خدا به یک مؤمن توهین می‌کند؟ نه، ما نمی‌فهمیم.}} حالا پرهایش درآمده، می‌پرد. حالا شغل هم می‌خواهد. ندا آمد: ای مَلَک! تو سلام به امام‌حسین {{علیه}} را برسان! باباجان! این [امام‌حسین {{علیه}}] اوّل شفاعتش است که روی زمین آمده، امام‌حسین {{علیه}} تا آسمان را دارد شفاعت می‌کند. چرا ما متوجّه نیستیم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|توبه آدم به‌واسطه امام‌حسین پذیرفته‌شد|آدم/امام‌حسین}} همین آدم حالا که ترک‌اولی کرده‌است، بعد از چهل‌سال که گریه کرده، حالا اشاره می‌شود یا آدم! رُو به آسمان نگاه کن! من را به این‌ها قسم بده! نورهایی می‌بیند، یک نورهای ریز ریز هم می‌بیند. [پرسید:] خدا! این‌ها چه کسانی هستند؟ این‌ها دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} هستند. این نورهای کوچک چیست؟ این‌ها شیعه‌های این‌ها هستند. {{توضیح|همین‌طور که این‌جا شیعه برگ [درخت توحید است]، آن‌جا هم وصل هستیم.}} خب، این کیست؟ به زبان عبری [گفت:] این محمّد است، {{توضیح|شما مهندس‌ها بهتر می‌دانید.}} [گفت:] خدایا! به حقّ محمّد، خدایا! به حقّ علی، خدایا! به حقّ فاطمه، خدایا! به حقّ حسن، تا گفت به حقّ حسین! گفت: خدایا! دلم شکست. گفت: یا آدم! این حسین {{علیه}} است [که] در صحرای‌کربلا او را می‌کشند. خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! گفت: چنان تشنگی اثر می‌کند [که] بدنش تَرَک، تَرَک می‌شود. گفت: خدایا! من را به حسین {{علیه}} ببخش! ترک‌اولایش قبول شد. ترک‌اولای پدر به‌واسطه {{دقیقه|45}} پسرش قبول شد. کجاییم ما؟! بابا! در ظاهر خلاف کرده‌است، باید به‌توسط بچّه‌اش آمرزیده‌شود. کجاییم ما؟ حالا یک‌نفر می‌گوید [امام‌حسین {{علیه}}، جریان شهادتش را] نمی‌دانست!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|سعادت و توفیق از ما گرفته‌شده؛ قضیّه روضه حاج‌مرزوق و حاج‌اشرف و قهوه‌چی که یک کبریت داده‌بود|حاج‌اشرف/حاج‌مرزوق/مساجد}} یک سعادتی از ما شیعه‌های مصنوعی، این‌ها که یک‌قدری محبّت داریم، گرفته‌شده که ما نمی‌فهمیم. چرا می‌گویند امام‌حسین {{علیه}} کشتی نجات است؟ شما خیال نکنید من این شعر و مِعرها را بلد نیستم، می‌فهمم [که] فایده ندارد. خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! می‌گفت اگر آن کسی‌که حرف می‌زند، بفهمد این [حرف] به‌درد این‌مردم می‌خورد و چیز دیگری بگوید، «لعنة‌الله علیه» است؛ من می‌خواهم «لعنة‌الله علیه» نباشم. یک‌وقت خیال نکنید [که] من این‌چیزها را نمی‌دانم. خدا یک‌اندازه آن‌را به‌من داده‌است؛ اما می‌خواهم «لعنة‌الله علیه» نباشم. یک توفیقی از ما گرفته شده‌است. امروز خدمت یکی از رفقای‌عزیز بودیم، من این جمله را گفتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌ای بودند، حاج‌اشرف و حاج‌مرزوق بود، روضه‌ای در تهران داشتند. یک قهوه‌چی بود، چایی می‌ریخت؛ اما پول می‌گرفت. آن‌وقت قهوه‌چی‌ها، {{توضیح|ما سابق بودیم}}، نفت می‌گذاشتند، زغال می‌گذاشتند، همه‌چیز را حاضر می‌کردند، یک قوطی [کبریت] هم می‌گذاشتند. این قوطی در قهوه‌خانه نبود. یک کبریت رفت از توی جیبش درآورد، زد و نفت ریخت و روشن شد. آخر محرّم یا آخر دهه شد، دید حضرت زهرا این‌جاست و همه را اسم‌نویسی می‌کند، در عالم رؤیا دید. [حضرت زهرا {{علیها}} به ملائک] گفت: همه مجلس را گفتید؟ [مَلَک] گفت: بله! گفت یک‌چیز را جا گذاشتید. گفت: چه‌چیزی را؟ گفت: آن قهوه‌چی یک کبریت داد. ببین، یک کبریت را دارد حضرت زهرا {{علیها}} می‌نویسد. خیلی توفیق از ما گرفته شده‌است، یک کبریت را می‌نویسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب، زمان قدیم می‌دیدید که این مساجد به‌اصطلاح دو تا گوسفند می‌کشتند. خدا مادر ما را بیامرزد! زردچوبه می‌دادند، نمک می‌دادند، نان می‌پختند و می‌دادند. یکی هیزم می‌داد. این قزقون [دیگ بزرگ غذا] امام‌حسین {{علیه}} را درست می‌کردند. یک‌ذرّه از این آب‌گوشت می‌خورد، اگر مریض بود و درد دل داشت و سرطان داشت، خوب می‌شد. او به عشق امام‌حسین {{علیه}} می‌داد و این‌هم به عشق امام‌حسین {{علیه}} شفا می‌گرفت. ما چطور شدیم؟ خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! همین آیة‌الکرسی را یک دهه معنی کرد. یک حسین {{علیه}} که می‌گفت، همه مردم گریه می‌کردند. مسجدها بیشترشان حصیر بود. من یادم هست، مسجدی بود نزدیک آنجا که ما بودیم، حصیر بود. پول روی‌هم گذاشتیم، یک زیلو خریدیم [و آن‌جا] انداختیم؛ اما یک دنیا معنویّت داشت. این مسجد، مثل خانه حضرت زهرا {{علیها}} بود، نه مثل کلیسا. کلیسا را بهایی‌ها درست کردند. هر چه می‌خواهم نگویم، از دهانم درمی‌آید. خب، مردم همه می‌آمدند. اصلاً وقتی آن‌جا می‌رفتی، بوی خانه‌خدا را می‌شنیدی، بوی زهرا {{علیها}} را می‌شنیدی، توفیق از ما گرفته شده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|منیّت را کنار بگذارید و به‌هم وفا داشته‌باشید|منیّت/وفاداری/درباره متقی}} اگر می‌گوید آقا امام‌حسین {{علیه}} سفینه نجات است، از اوّل سفینه بوده‌است، {{دقیقه|50}} تا آخر هم که در دنیا در ظاهر اجزای بدنش بود، نصیحت می‌کرد، امر به معروف می‌کرد. مگر سر امام‌حسین {{علیه}} نیست که می‌گوید: «أم [حَسِبت] أنّ أصحاب‌الکهف و الرّقیم [کانوا من آیاتنا] عجباً»؟ بابا! یک شیعه هم باید این‌جور باشد. بچه‌هایت را دور هم بنشان! با هم حرف بزنید! من یک نوار دارم [که] راجع‌به منیّت صحبت کردم. «من»ات را بگذار کنار! چطور می‌شود تو از در خانه که می‌آیی داخل، یک سلام به زنت بکنی؟! چطور می‌شود؟ [آیا] ولایتت می‌رود؟! دینت می‌رود؟! چه‌چیز تو می‌رود؟! فقط تکبّرت می‌رود. خب، یک‌دفعه هم یک سلام به زنت بکن! این بنده‌خدا می‌خواهد کار کند، تو هم پا [بلند] شو! کار بکن! با هم صفا کنید! وفا داشته‌باشید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من نمی‌خواهم بگویم، خیلی برایم مشکل است [که این‌را] بگویم. من یک‌وقت یک تلفن یک‌جایی زدم، یک‌دوستی داشتم، سراغ [او را از خانمش] گرفتم. یک‌حرفی زده است [که] اصلاً من را زیر و رو کرده‌است. من به آن‌آقا هم نگفتم و به او هم نمی‌گویم. من خیلی مشکلم هست [که] یک تلفن به یک خانواده بزنم. تا حتّی می‌خواستم [تلفن] بزنم، به علی گفتم تو بزن! خیلی مشکلم است؛ اما ایشان یک‌حرفی زد، گفت: ایشان می‌خواهد مسافرت برود، من هم می‌خواهم با او بروم. دلیلش این‌است که اگر ایشان طوری شد، من هم بشوم. من‌ بعد از ایشان دیگر زندگی را نمی‌خواهم. خدا می‌داند من گریه‌ام گرفت. گفتم: خدایا! این‌ها را به‌هم ببخش! خدایا! وفای این‌ها را زیاد کن. {{روضه|توی [فکر] لیلا رفتم. حالا که امام‌حسین {{علیه}} کشته‌شد، دیگر [به] خانه نرفت، در سایه نرفت. سر قبر امام‌حسین {{علیه}} بود.|لیلا بعد از امام‌حسین}} دیدم این [زن] بوی او را می‌دهد. من کجا رفتم؟ من که نمی‌خواهم با زن مردم حرف بزنم. گفتم: یک‌وقت اگر استخاره کنم، به همسرش می‌گویم [که] قدر این زنت را بدان! او دارد این‌جور می‌گوید، من دارم گریه می‌کنم. حالا فلان‌آقا هم تلفن می‌زند [و] با یک زن حرف می‌زند. او دارد [این‌را] می‌گوید؛ [اما] من دارم گریه می‌کنم. من توی قضایای لیلا رفتم. ببین، اگر در ولایت بروی، این‌طور می‌شوی. نامحرمی را نمی‌بینی، زنی را نمی‌بینی. صدایی، چیزی نیست. هیچ‌چیزی نوا پیش تو ندارد. همه‌اش وِزر و وَبال است. نرسیدید [که] ببینید من چه می‌گویم؛ می‌سوزم و می‌گویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر زنت بداخلاقی کرد، تو خوش‌اخلاقی کن؛ تو داری بهشت و فردوست را به یک بداخلاقی می‌فروشی؛ قضیّه معاذ|زن/بداخلاقی/معاذ/منیّت}} باباجانِ من! قربانت بروم، حالا زنت بداخلاقی می‌کند، تو خوش‌اخلاقی کن! تو بُل [درجه] را بگیر. حالا تو رفتی کار کردی، دو سه‌شاهی [پول] آوردی، یک‌مقدار نان و گوشت هم آوردی، یک‌مقدار چیز هم آوردی، می‌خواهی افاده‌ات را به این زن بیچاره بکنی. چرا به تو می‌گوید که اگر رفتی کار کردی، برای زن و بچه‌ات کار کردی، تو داری جهاد می‌کنی و جزء شهدا هستی؟ شهدا خیلی ابعاد دارند. خب، تو داری این‌را به یک بداخلاقی می‌فروشی. باباجان! من می‌فهمم [که] تو داری چه‌کار می‌کنی که می‌سوزم. تو را می‌خواهم. به‌قرآن! تو را می‌خواهم. به‌دینم! شما را می‌خواهم. می‌فهمم شما دارید مال‌تان و هستی‌تان را آتش می‌زنید، بهشتت را آتش می‌زنی، فردوست را آتش می‌زنی. خب، می‌سوزم. تو جزء شهدایی. باباجان! کار خودت را بکن! راه خودت را برو! حالا یک تندی هم به تو کرد، تو کندی کن! ما تصفیه نشدیم، توقع از زن‌هایتان دارید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب، مگر زن‌های شما دختر من هستند که من این‌طور حرف می‌زنم؟ آقایان! شما که داماد من نیستید. من می‌فهمم شما دارید چه‌چیزتان را به باد می‌دهید. شما دارید بهشت‌تان را به باد می‌دهید. باباجان! من یک‌چیزی بگویم که باور کنید. حالا این‌که به تو می‌گوید که یک قصر به تو می‌دهم که خلق اوّلین تا آخرین را دعوت کنی، یا [بابت] نوکری ما، از آن‌جا که خورشید می‌زند تا آنجا که غروب می‌کند، به تو [پاداش] می‌دهد؛ اما یک بداخلاقی کنی، می‌گوید: چنان قبر به او فشار آورد [که] دنده چپ و راستش را یکی کرد. حالا می‌گوید چرا داد می‌زنی؟ من می‌فهمم آخر بعضی از شما دارید چه‌کار می‌کنید. به یک مؤمن این‌را می‌دهد؛ اما این‌را هم چنان در فشارش می‌گذارد که دنده چپ و راستش را یکی می‌کند. {{دقیقه|55}} یا ایمان به این حرف‌ها ندارید یا اعتقاد ندارید یا من نمی‌دانم چه بگویم، می‌ترسم توهین به مقام شامخ شما بشود! نمی‌خواهم به شما توهین کنم. پس من می‌گویم تفکّر داشته‌باشید! با تفکّر باش! اصلاً اگر بخواهید راحت بشوید، وقتی خانه می‌آیید، باید توقّع بداخلاقی از زن‌تان داشته‌باشید. والله! من همین‌جور هستم. باور کردید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب، یک‌وقت می‌بینی یک تندی می‌کند؛ [اما] یواش‌یواش خودش متوجّه می‌شود [و] می‌آید بغلت می‌نشیند. یک‌جوری حرف می‌زند که دارد پشیمان می‌شود. خب، بفرما! تو داری کجا را به یک بداخلاقی می‌فروشی؟ آخر من دارم می‌بینم. خلق اوّلین تا آخرین را جا داری، [این‌را] داری می‌فروشی، خودت را می‌گذاری این‌جا که [قبر] به تو فشار دهد [و] دنده چپ و راستت را یکی کند. پیغمبر {{صلی}} برای معاذ می‌گوید. روایت است. [معاذ] همه کارهایش درست بوده‌است، پیغمبر {{صلی}} [تابوت او را] روی دوشش گذاشته‌است، عبایش را این‌جوری کرده‌است؛ بس‌که ملائکه در تشییعش آمده‌اند. هفتاد هزار مَلَک آمده‌است. پیغمبر می‌گوید: جا نبود [که] من این‌طوری کنم، شاید [به] ملائکه می‌مالیدم. {{توضیح|او مَلَک را می‌بیند، ما هم به‌غیر [از] شیطان چیزی نمی‌بینیم.}} حالا مادرش می‌گوید: بشارت باد تو را به بهشت! [پیغمبر {{صلی}} می‌فرماید:] وا اُمّاه! چنان قبر به او فشار آورد که دنده چپ و راستش [را] یکی کرد. باز هم «من» ات را کنار نگذار! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تو رفتی کاری کردی، یک‌مقدار برنج و گوشتی و چیزی را آوردی، خب، یک‌مقدار هم خودت می‌خوری. این بنده‌خدا درست می‌کند [و] به تو هم می‌دهد. این کُلفت توست که دارد درست می‌کند [و] به تو می‌دهد. تو آوردی، این [زن] هم درست می‌کند. او شریکت است. چرا بداخلاقی می‌کنی؟ آخر، چه‌کار می‌کنی؟ بیا به‌فکر خودت باش! بیا امر را اطاعت‌کن! چرا ما امر را اطاعت نمی‌کنیم؟ بیا هوایت را کنار بگذار! هوست را کنار بگذار! منیّتت را کنار بگذار! کارت را کنار بگذار! قدرتت را کنار بگذار! زحمتت را کنار بگذار! این مثل کسی است که یک‌چیزی به کسی داده‌بود [و] می‌گفت: بیا من را هم سجده کن! حالا بیاید سجده‌ات هم بکند! تو بمیری! تو مؤمن هم هستی، ولایتی هم هستی و تقبّل‌الله هم هستی و ارادة‌الله هم هستی و حکمة‌الله هم هستی! من که این صفت [را] دارم، مثل حکمت‌الله افغانی که در افغانستان است هستم! من خودم را می‌گویم، جسارت نمی‌کنم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیغمبر با این‌که می‌دید عایشه اهل‌جهنّم است اما با او عطوفت داشت و به او می‌گفت: حمیرا! با من حرف بزن|پیغمبر/عایشه/زن}} حکمة‌الله این‌است: [پیغمبر {{صلی}}] می‌دانست این‌قدر عایشه بد است، ببین، چطور با او حرف می‌زند: حمیرا! با من حرف بزن! بفرما! مگر پیغمبر {{صلی}} نمی‌دانست [که] این‌است. به‌دینم! جهنّمش را می‌دید، به روح تمام پیغمبرها! پیغمبر {{صلی}}، جهنّم عایشه را می‌دید؛ اما می‌گوید: حمیرا! بیا با من حرف بزن! می‌گوید حالا که این می‌سوزد، حالا که این‌جوری می‌شود، من با او عطوفت داشته‌باشم. چرا عطوفت با زن‌هایتان ندارید؟ چرا ندارید؟ «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» این‌است. تسلیم پیغمبر {{صلی}} بشو! به‌قرآن! [جهنّمش را] می‌دید، به او گفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من الآن روایت می‌گویم که بدانید که پیغمبر {{صلی}} می‌دانست. گفت: یکی از شما زن‌های من به جنگ وصیّ من می‌روید. همین عایشه گفت: خدا لعنتش کند! یا محمّد! یا رسول‌الله! به ما بگو که ما آگاهی پیدا کنیم. گفت: دو نفر می‌آیند دنبال شما، شما را می‌برند. از شهر که بیرون رفتید، یک آبادی است به‌نام حوئب، سگ‌هایشان جلوی شما را می‌گیرند. طلحه و زبیر  با یکی‌دیگر، سه‌تایی از طرف معاویه آمدند، به تحریک معاویه که پا [بلند] شو [تا] برویم. چه [کار] کنیم؟ خون‌بهای عثمان [را بگیریم]! عثمان، مظلوم کشته‌شد! وقتی [این‌را] گفتند: یک‌قدری عایشه گریه کرد. حالا [به] آن‌جا رفتند، در [آن] آبادی سگ‌ها جلوی این‌ها را گرفتند، می‌خواستند به این‌ها آسیب برسانند. [عایشه] گفت: پیغمبر [این قضیّه را] به‌من گفت، من را برگردانید! دو نفر رفتند [و] ریش‌سفیدی که ناحق‌گو بود را آوردند. گفتند: این آبادی اسم دیگر هم دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببین، پس پیغمبر {{صلی}} می‌داند. چرا او [یعنی عایشه] را عزّت می‌کند؟ چرا او را احترام می‌کند؟ چرا می‌گوید با من حرف بزن؟ {{دقیقه|60}} می‌داند در جهنّم می‌رود، می‌داند جهنّمی است. می‌داند [که] به جنگ وصیّ‌اش می‌آید؛ اما می‌گوید: حمیرا! بیا با من حرف بزن! بابا! دیگر آخر حرف را به شما زدم. اگر اثر نداشته‌باشد، من دیگر راجع‌به این قسمت صحبت نخواهم کرد. باباجان! [وقتی] از در خانه‌تان تو می‌روید، بخندید! این بیچاره بنده خدا برداشته خانه را روبیده، تمیز کرده، چیزی برای تو پخته‌است، حالا تو حداقل عشق خودت را به‌هم نزن! چرا می‌گوید زن ناقص‌العقل است؟ بابا! تو که از آن ناقص‌عقل‌تری که این‌قدر سر به‌سر او می‌گذاری! باباجانِ من! قربانت بروم، [خدا] این [زن] را برای تو رئوف کرده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]] &lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=2590</id>
		<title>روایت: دفاع امام از شیعیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=2590"/>
		<updated>2026-09-12T02:15:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: Admin صفحهٔ روایت: دفاع امام از شیعیان را به روایت: دفاع پیامبر و ائمه اطهار از شیعیان منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[روایت: دفاع پیامبر و ائمه اطهار از شیعیان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=2589</id>
		<title>روایت: دفاع پیامبر و ائمه اطهار از شیعیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=2589"/>
		<updated>2026-09-12T02:15:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: Admin صفحهٔ روایت: دفاع امام از شیعیان را به روایت: دفاع پیامبر و ائمه اطهار از شیعیان منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَجْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَااَلْحَسَنِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ يَقُولُ: مَنْ عَادَى شِيعَتَنَا فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَالاَهُمْ فَقَدْ وَالاَنَا لِأَنَّهُمْ مِنَّا خُلِقُوا مِنْ طِينَتِنَا مَنْ أَحَبَّهُمْ فَهُوَ مِنَّا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَلَيْسَ مِنَّا شِيعَتُنَا يَنْظُرُونَ بِنُورِ اَللَّهِ وَ يَتَقَلَّبُونَ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ وَ يَفُوزُونَ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِيعَتِنَا يَمْرَضُ إِلاَّ مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لاَ اِغْتَمَّ إِلاَّ اِغْتَمَمْنَا لِغَمِّهِ وَ لاَ يَفْرَحُ إِلاَّ فَرِحْنَا لِفَرَحِهِ وَ لاَ يَغِيبُ عَنَّا أَحَدٌ مِنْ شِيعَتِنَا أَيْنَ كَانَ فِي شَرْقِ اَلْأَرْضِ أَوْ غَرْبِهَا وَ مَنْ تَرَكَ مِنْ شِيعَتِنَا دَيْناً فَهُوَ عَلَيْنَا وَ مَنْ تَرَكَ مِنْهُمْ مَالاً فَهُوَ لِوَرَثَتِهِ شِيعَتُنَا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ يَحُجُّونَ اَلْبَيْتَ اَلْحَرَامَ وَ يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ يُوَالُونَ أَهْلَ‌اَلْبَيْتِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ أُولَئِكَ أَهْلُ اَلْإِيمَانِ وَ اَلتُّقَى وَ أَهْلُ اَلْوَرَعِ وَ اَلتَّقْوَى مَنْ رَدَّ عَلَيْهِمْ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اَللَّهِ وَ مَنْ طَعَنَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ طَعَنَ عَلَى اَللَّهِ لِأَنَّهُمْ عِبَادُ اَللَّهِ حَقّاً وَ أَوْلِيَاؤُهُ صِدْقاً وَاَللَّهِ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَيُشَفِّعُهُ اَللَّهُ فِيهِمْ لِكَرَامَتِهِ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسر ابى نجران گفت: از امام رضا عليه‌السّلام شنيدم كه فرمود: هر كس با شيعيان ما دشمنى ورزد، با ما دشمنى ورزيده و هر كس شيعيان ما را دوست بدارد، ما را دوست داشته، چون آنها از ما هستند و از سرشت ما خلق شده‌اند. هر كس آنان را دوست بدارد، از ماست و هر كس آنها را دشمن بدارد، از ما نيست. شيعيان ما به نور خدايى مى‌نگرند و در رحمت خداوند غوطه‌ورند و به كرامت الهى رستگارند. هيچ يک از شيعيان ما مريض نمى‌شود مگر اين كه ما به خاطر بيمارى او بيمار مى‌شويم و مغموم و اندوهگين نمى‌شود مگر اين كه ما به خاطر غم و غصه‌اش اندوهناک مى‌شويم و شاد نمى‌شود مگر اين كه ما به خاطر شادى‌اش فرحناک مى‌شويم. هيچ يک از شيعيان ما در هر كجا كه باشد، چه در مشرق و چه در مغرب، از ما پنهان و غايب نيست. هر كدام از آنها از دنيا برود و از خود قرضى بجا گذارد، اداى آن بر عهدۀ ماست و اگر مالى از خود بجا گذارد، تعلّق به وارثانش دارد. شيعيان ما كسانى هستند كه نماز بر پا مى‌دارند، زكات مى‌دهند، حجّ‌ خانۀ خدا را بجا مى‌آورند، ماه رمضان روزه مى‌گيرند، اهل‌بيت پيامبر را دوست مى‌دارند و از دشمنانشان بيزارى مى‌جويند. آنها اهل ايمان و تقوى و اهل ورع و پرهيزكاريند. هر كس آنها را نپذيرد، خدا را نپذيرفته و هر كس به آنها طعنه زند، به خدا طعنه زده، چون اين‌ها بندگان حقيقى خداوند و اولياى راستين او هستند. به خدا سوگند، هر يک از آنها در جماعتى مثل قبيلۀ ربيعه و مضر [كه به زيادى نفرات در عرب مشهورند] شفاعت مى‌كند و خداوند شفاعت او را در بارۀ آنها مى‌پذيرد و اين براى كرامتى است كه اينان در پيشگاه خدا دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج ۶۵، ص ۱۶۷&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|اَلْإِمَامُ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ‌السلام: شِیعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِینَتِنَا، یَسُوؤُهُمْ مَا یَسُوؤُنَا وَ یَسُرُّهُمْ مَا یَسُرُّنَا، فَإِذَا أَرَادَنَا أَحَدٌ فَلْیَقْصِدْهُمْ، فَإِنَّهُمُ الَّذِی یُوصِلُ مِنْهُ إِلَیْنَا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه‌السلام: شیعیان ما جزیی از ما هستند؛ از باقی مانده طینت ما خلق شده‌اند؛ آنچه ما را ناراحت می‌کند، آنها را ناراحت می‌کند و آنچه ما را خوشحال می‌کند، آنان را خوشحال می‌کند. پس هرگاه کسی مشتاق ما شد، متوجه آنان گردد، زیرا آنان کسانی هستند که او را به ما وصل می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحار الانوار، ج۶۵، ص۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ ابي‌طَالِبٍ صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهما: إنّ الله تبارک و تعالی اِطَّلَعَ الی الأرض فاختارنا و اختار لنا شیعة ینصروننا، و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون أموالهم و أنفسهم فینا، اولئک منا و الینا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب صلوات الله علیهما: همانا خدای تبارک و تعالی [كه علمش بر همۀ اشياء احاطه دارد] زمين را در نظر گرفت، پس ما را برگزید و برای ما شیعیانی برگزید که ما را یاری می‌‌کنند و برای شادی ما شاد می‌شوند و برای غم و اندوه ما غمگین می‌گردند و اموال و جان‌های خود را در راه ما می‌دهند، آنها از ما هستند و رو به سوی ما دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال، ج۲، ص۶۱۰ و تحف العقول عن آل‌الرسول علیهم‌السلام، ج۱، ص۱۰۰ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة‌الأطهار علیهم‌السلام، ج۱۰، ص۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ عن عَبْدُالرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الحَسَنِيُّ عن أَحْمَدُ بْنُ عِيسَی‌ بْنِ أَبِي‌مُوسَی‌ العِجْلِيُّ عن مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِالله بْنِ زِيَادٍ العَزْرَمِيُّ عن عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ المِنْقَرِيُّ عن شَرِيكٌ عَنْ سَالِمٍ الأَفْطَسِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ‌الله صَلَّی‌ الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ هُمُ الفَائِزُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَمَنْ أَهَانَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَهَانَكَ وَ مَنْ أَهَانَكَ فَقَدْ أَهَانَنِي وَ مَنْ أَهَانَنِي أَدْخَلَهُ اَلله نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِيهٰا وَ بِئْسَ المَصِيرُ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ، رُوحُكَ مِنْ رَوْحِي وَ طِينَتُكَ مِنْ طِينَتِي وَ شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِينَتِنَا، فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنَا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنَا وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ فَقَدْ وَدَّنَا. يَا عَلِيُّ! إِنَّ شِيعَتَكَ مَغْفُورٌ لَهُمْ عَلَی‌ مَا كَانَ فِيهِمْ مِنْ ذُنُوبٍ وَ عُيُوبٍ. يَا عَلِيُّ! أَنَا الشَّفِيعُ لِشِيعَتِكَ غَداً إِذْ أَقَمْتَ المَقَامَ المَحْمُودَ، فَبَشِّرْهُمْ بِذَلِكَ. يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ شِيعَةُ اَلله وَ أَنْصَارُكَ أَنْصَارُ اَلله وَ أَوْلِيَاؤُكَ أَوْلِيَاءُ اَلله وَ حِزْبُكَ حِزْبُ اَلله. يَا عَلِيُّ! سَعِدَ مَنْ تَوَلاَّكَ وَ شَقِيَ مَنْ عَادَاكَ. يَا عَلِيُّ! لَكَ كَنْزٌ فِي الجَنَّةِ وَ أَنْتَ ذُو قَرْنَيْهَا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی‌ الله عليه و آله به علی علیه‌السلام فرمود: یا علی‌! شیعیان تو همان رستگاران روز قیامتند. هر كس به يكی‌ از آنان اهانت كند، به تو اهانت كرده و هركه به تو اهانت كند، به من اهانت نموده و هركه به من اهانت كند، خدا او را وارد آتش جهنم می‌‌کند كه برای‌ هميشه در آن‌جاست و چه بد بازگشتگاهی‌ است. یا علی‌! تو از منی و من از تو هستم، روح تو از روح من است و طینت تو از طینت من است و شیعیان تو از باقی‌مانده طینت ما خلق شده‌اند. هركس آنان را دوست داشته باشد ما را دوست داشته و هركه آنان را دشمن داشته باشد، ما را دشمن داشته است و هرکس با آنان دشمنی کند، با ما دشمنی کرده  و هرکس با آنان دوستی کند، با ما دوستی کرده. یا علی‌! تمام گناهان و عيوب گذشته شيعيانت آمرزيده است. یا علی‌! من فردای قيامت آنان را شفاعت می‌‌كنم، آن‌گاه كه در مقام محمود بايستم، پس آنان را به این امر بشارت بده. یا علی‌! شیعیان تو، شیعیان خدا و ياوران تو، ياوران خدا و دوستان تو، دوستان خدا هستند و حزب تو، حزب خداست. یا علی‌! كسی‌ كه ولایت تو را دارد سعادتمند است و هركه تو را دشمن بدارد بدبخت است. یا علی‌! برای‌ تو در بهشت گنجی‌ است و تو به اطراف آن احاطه داری‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الأمالی للصدوق، ج۱، ص۱۵ و روضة الواعظین، ج۲، ص۲۹۶ و مشکاة الأنوار في غرر الأخبار، ج۱، ص۸۰ و بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج۱، ص۱۸ و البرهان في تفسير القرآن، ج۳، ص۵۷۱ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۶۵، ص۷&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2588</id>
		<title>فهرست روایات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2588"/>
		<updated>2026-09-12T02:15:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#tag:html|&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;position: relative; display: inline-block;margin-bottom: 15px;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;input type=&amp;quot;text&amp;quot; id=&amp;quot;filterInput&amp;quot; style=&amp;quot;min-width: 300px;&amp;quot; placeholder=&amp;quot;جستجو در عناوین&amp;quot; oninput=&amp;quot;filter();&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;clearinput&amp;quot; style=&amp;quot;position: absolute; display: none; top: 5px; left: 8px; cursor: pointer;&amp;quot; &lt;br /&gt;
       onclick=&amp;quot;document.getElementById(&#039;filterInput&#039;).value = &#039;&#039;; filter(); this.style.display=&#039;none&#039;;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
    X&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;script&amp;gt;&lt;br /&gt;
function filter() {&lt;br /&gt;
  const input = document.getElementById(&#039;filterInput&#039;);&lt;br /&gt;
  const filterValue = input.value.toLowerCase();&lt;br /&gt;
  const clearBtn = document.getElementById(&#039;clearinput&#039;);&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // نمایش یا مخفی کردن دکمه X&lt;br /&gt;
  clearBtn.style.display = filterValue ? &#039;block&#039; : &#039;none&#039;;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // گرفتن تمام liهای صفحه&lt;br /&gt;
  const items = document.getElementsByTagName(&#039;li&#039;);&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // فیلتر کردن آیتم‌ها&lt;br /&gt;
  for (let li of items) {&lt;br /&gt;
    if (li.textContent.toLowerCase().includes(filterValue)) {&lt;br /&gt;
      li.style.display = &#039;&#039;;&lt;br /&gt;
    } else {&lt;br /&gt;
      li.style.display = &#039;none&#039;;&lt;br /&gt;
    }&lt;br /&gt;
  }&lt;br /&gt;
}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/script&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان شر الازمنه؛ زنان کاشفات عاریات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سند اشهد ان علیاً امیرالمؤمنین ولی‌الله در اذان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ارتداد مردم به‌خاطر عدم پذیرش امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اقوامی که اهل نماز و روزه هستند؛ ولی به‌خاطر میل به‌دنیا جهنمی می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام‌حسین؛ هر وقت به آیات نگاه کردم از تو دور شدم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین با تمام انبیاء در خفا و با پیامبر آخرالزمان آشکارا آمده‌است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین، امر خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انا قرآن‌الناطق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر زهرا نبود، شما را خلق نمی‌کردم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر نور ابوطالب تجلی کند، تمام مردم رُبس می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایمان ابوطالب، بالاتر از همه خلقت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ابوطالب برترین یاور پنهان پیامبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر همه عالم به یک‌طرف رفتند، تو برو طرف علی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایراد امام زمان به ابن مهزیار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برخورد زنها با مردها در بازار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به رو افتادن در آتش جهنم کسی که عبادت زیاد بی‌ولایت امیرالمؤمنین دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تعجب ملائکه آسمان از این‌که کسی با دین از دنیا برود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اختلاف شیعیان قبل از ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تمام انبیاء باید فرمان مصحف را می‌بردند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلقت در اختیار امیرالمؤمنین و امامان معصوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رفتن حضرت زهرا به درِ خانه مهاجر و انصار برای یاری امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در آخرالزمان قبله مردها زنانشان هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دلیل شهادت امام‌حسین؛ بغضاً لابیک}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنگ در بهشت، یا علی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زهرا یعنی نورفشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قرآن را از علی بپرسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قطار شتر از فضائل امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول عمر، این مرد هذیان می‌گوید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول عمر، حسبنا کتاب‌الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مثل زنبور عسل باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مسلمان شدن یهودیان به نور چادر زهرا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مهرزننده مؤمن و منافق، امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|موجودات و اشیاء به اسم امیرالمؤمنین موجود شدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نصب آنتن در آخرالزمان بر بالای بام خانه‌ها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وقتی آدم در گلش بود من نبی بودم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پیامبر، هر وقت مشتاق بهشت می‌شوم، سینه زهرا را می‌بوسم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کندی حضرت یونس در قبولی ولایت امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گفتار عایشه، ما در شب به نور زهرا سوزن نخ می‌کردیم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گفتار پیامبر، ای علی اگر چهل‌نفر تو را یاری کردند، حقت را بگیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|توهین به مؤمن و خراب کردن خانه خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تعداد رگهای بدن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت ازدواج لواط کار با خواهر لواط شونده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان شبیه به امتهای سابقه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مریض شدن ائمه به مریضی شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برآوردن حاجت برادر مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جمع شدن ائمه هر شب جمعه در عرش و تمامی نداشتن علم ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب و نابودی اعمال با نارضایتی برادر دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غبطه امام به مجلس ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا مصر به گناه را نمی‌آمرزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردم عیالات خدا هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با اهل بدعت رفاقت و هم‌نشینى نکنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام‌زمان؛ یا جداه، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علت گریه امام زمان؛ توهین به حضرت زینب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر پیامبر برعکس سفارش کرده بود، دیگر اذیتی نبود که به ذوی‌القربای ایشان برسانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سخنگوی ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مکان شرط نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شرط قبولی عبادت، ولایت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سخاوت، برتر از عبادت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت با معرفت امام رضا، بالاتر از هزار حج و عمره}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شاد کردن مؤمن، محبوبترین عمل}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جاهایی که نگاه کردن به آن عبادت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دفاع پیامبر و ائمه اطهار از شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نابودی عمل هفتاد پیغمبر بدون ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مرام اهل سقیفه مانند شیطان، اطاعت امر نکردن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن اعمال کسی که مال حرام کسب کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن عمل کسی که حرام بخورد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا صدای دعا کردن مؤمن را دوست دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا دنیا را به دوست و دشمن می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بلا برای همه کرامت نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دروغ می‌گوید کسی که خود را دوست پیامبر می‌داند اما دشمن علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بهشت مشتاق دوستان علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق از عمق شناخت خدا و ولایت عاجز است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برتری عیدغدیر بر سایر اعیاد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که ذره‌ای محبت امیرالمومنین داشته باشد نمی‌سوزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عنوان نامه عمل مؤمن دوستی علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معراج تمامش سفارش علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تبرک برداشتن خاک پای امیرالمومنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صراط مستقیم امیرالمؤمنین و ائمه اطهار هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشبخت حقیقی دوست علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردم باید به سمت امام بروند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فضایل امیرالمومنین بی‌شمارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین و پبامبر یک روح و یک نورند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تسبیحات حضرت زهرا برتر از هزار رکعت نماز در روز}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت نام حضرت فاطمه سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت خانه حضرت زهرا سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نارضایتی حضرت زهرا از آن دو نفر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجوب اطاعت تمام خلقت از حضرت زهرا سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جلساتی که نباید در آنها شرکت کرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأیید مجالس شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر به شرکت در مجالس ذکر اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر به دیدار برادران دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مباهات کردن خدا به جلسه ولایت و برتری دعوت کننده به امر اهل‌بیت بر سایر مردم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یاد اهل‌بیت یاد خداست و یاد دشمنانشان یاد شیطان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناراحت کردن و دشمنی با مؤمن گناه غیر قابل بخشش و موجب بی‌ولایتی (همدیگر را ندرید)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بغض مؤمن داشتن مانع آمرزش شب قدر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جبران نشدن ناراحت کردن مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت زهرا حجت بر حجتهای خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دلیل خلق جهنم، دشمنی با علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به خاطر مؤمنانی که در اصلاب منافقان بودند امیرالمؤمنین آنها را از بین نبرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت شرط قبولی تمام اعمال}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گناه با ولایت آمرزیده می‌شود اما معصیت ولایی آمرزش ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت علی علیه‌السلام امان از آتش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یتیمان آل محمد در حمایت شیعه حقیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بهترین اعمال فرشتگان و مرتبه‌بندی آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گرانی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجوب کامل فرستادن صلوات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صلوات تمام خلقت بر فرستنده صلوات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر مردم بعد از پیغمبر دنبال ولایت می‌رفتند هیچ تفرقه‌ای نبود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پنج علامت مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عالمی که آنچه به درد مردم می‌خورد نگوید لعنة‌الله است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تهمت به مؤمن موجب بی‌دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کم تعداد بودن شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بی‌وفایی مردم با امام حسن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که برای خانواده‌اش تلاش کند جهادگر است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد ایمان ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علاقه امام صادق به مجلس ولایت و آمرزش گناهان با تر شدن چشم برای اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تمرین ولایت موجب رشد و نجات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشی‌های مؤمن در دنیا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اولوالامر در کلام پیغمبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دستور اهل بیت به تبری از اهل بدعت و لعن آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زمانی که علما شرار خلق می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که یک نفر را گمراه کند او را کشته است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|درخشش نور مؤمن برای اهل آسمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نعمتی که از آن سؤال می‌شود ولایت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از غیبت، غیبت بزرگتر از زناست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم اطاعت زن از شوهر در کلام پیغمبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که راضی باشد زنش زینت کرده و معطر بیرون برود دیوث و اهل آتش است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عیدالزهرا، عید غدیر دوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قابیل جزء طاغوت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بوی شیعه‌ها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق پرستی بدتر از بت پرستی است و مردم را روبروی امام قرار می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن ربا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از معامله با کسی که کارد به استخوانش رسیده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه زمان غیبت افضل تمام زمان‌هاست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستان اهل‌بیت نباید موجب سرافکندگی آنها باشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در تولی و تبری پدر و فرزندی هم لحاظ نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت غنا و موسیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منکر ولایت، منکر نبوت و منکر خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولد الحیض و ولد الزنا دشمن امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام و حلال پیغمبر تا قیامت تغییر نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر به ایشان ایمان داشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم داشتن تولی و تبری هم‌زمان شیعیان و محبان اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین «و لم یکن له کفواً احد» است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سجده به آدم تعظیم نور اهل‌بیت بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر زمین از حجت خدا خالی باشد اهلش را فرو می‌برد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول امام کسی که دینش را در زمان غیبت حفظ کند با من و در درجه من است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که کَلّ بر مردم باشد ملعون است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زائر امام حسین علیه‌السلام باید گریان باشد نه خندان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روزی رسان خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فریادرس و افضل تمام انبیاء محمد و آل‌محمد هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سلمان منا اهل البیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رسول خدا و امیرالمؤمنین برترین والدین امت هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تفاوت مدعیان تشیع با شیعیان حقیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بعثت تمام پیامبران بر پایه ولایت امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اکثر آنها که همراه امیرالمؤمنین می‌جنگیدند معرفت به حق امام نداشتند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لعنت کردن پرچم حق در زمان ظهور امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جاهایی که امام رضا به داد زائرش می‌رسد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که محبوبش امام باشد، دنیا و بهشت را نمی‌خواهد؛ اما به او می‌دهند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مساجد در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشراف حجت خدا به زبان تمام موجودات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم کتمان عقیده و اسرار اهل‌بیت از نااهلان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دروغ بدتر از دزدی و زنا و موجب بی‌دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مدارا کردن با پدر و مادری که معرفت به حق ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت دوست صالح اهل‌بیت مثل زیارت آنها است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از خواندن شعر در مساجد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فتنه پسران امرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پیش‌مانده‌ غذای مؤمن شفاست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از درِ اهل بیت باید به خدا رسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دنبال خلق نرو، (دنباله نباش)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه به ریسمان غیر اهل‌بیت چنگ نمی‌زند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین را مسلمان‌ها کشتند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین؛ نصر الدین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب مسخ شدن عده‌ای در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوست پیامبر کسی است که امر خدا را اطاعت کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از گناهان کوچک}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گریه تمام خلقت برای امام حسین حتی جهنم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خرابه‌نشینی جغد بعد از شهادت امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین را کشتند و مسجد ساختند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین کشته جلسه بنی‌ساعده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ابوبکر و عمر اولین ظالمان به حق محمد و آل محمد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت با معرفت قبر امام حسین، زیارت خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان ذریه قاتلان امام حسین را می‌کشد چون به عمل پدرانشان راضی هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان وقتی ظهور می‌کند که دیگر در صلب مردم شیعه به وجود نمی‌آید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوست علی دوست خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ندای آسمانی و ندای شیطان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فقه و اصول باید در اختیار ولایت باشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بترسید از این‌که به کسی ظلم کنید که بگوید خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اثر مال حرام روی نطفه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بی‌لیاقتی مردم باعث می‌شود خدا امام را از میان آنها ببرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روزی حرام قسمت نشده، تو با بی‌صبری حرامش می‌کنی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غیبت بدعت‌گذار را کردن اشکال ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهمیت مذاکره علمی و تمرین ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عید ما روزی بود از مشرکین اسمی نباشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شوخ‌طبعی مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن توبه بدعت‌گذار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|القا و افشا داشتن مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق را مؤثر دانستن از کم عقلی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ترک نگاه غیر امر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قانع و راضی باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستان امیرالمؤمنین به هم وصلند و از ناراحتی هم ناراحت می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ازدواج زهرا با خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با محبت اهل‌بیت طواف کن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روایتی را بپذیرید که با قرآن مطابق باشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دادن سخاوت به اهلش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر می‌خواهید به کسی حرف بزنید اول تستش کنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت مؤمن، زیارت خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام، امرش است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدایی که نبینم را نمی‌پرستم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که می‌گویند خوب است، ببینید عقلش چطور است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ضرورت داشتن تقیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مسموم شدن پیامبر توسط آن دو زن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آن دو نفر، گناه خودشان و گناه کسانی که گمراهشان کردند به گردنشان است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق از درک حقیقت ولایت عاجز است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم نمی‌سوزند، آتش زدن خانه امام صادق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت آب زندگانی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از غِش در معامله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذرخواهی خدا از فقرا روز قیامت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|توصیه امام رضا به امام جواد برای رفتن از باب الکبیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام امام، جانم را برای امام زمان نگه می‌دارم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|محبت غلام بنی‌ریاح به امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن هر نوع مست‌کننده و نهی از آبجو}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فروگذار نشدن هیچ چیز در نامه اعمال}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هرکس می‌میرد امیرالمؤمنین بالای سرش حضور دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از حب دنیا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مذمت ترک نماز}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تفاوت مؤمن و منافق نسبت به امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دین را از غیر شیعه نگیرید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به غیر خدا امید داشته باشی، امیدت قطع می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول پیامبر، از شوهر چیزی نخواهید که نتواند انجام دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذرخواهی مردم را فوری بپذیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گنه‌کار سخی بهتر از عابد بخیل}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نقش نگاه روی قلب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهل سقیفه محمد می‌گفتند اما با پیامبر هم دشمن بودند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حکومت الله به دست امام زمان برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنی که بدون اجازه شوهرش بیرون برود مورد لعنت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برطرف شدن بلا به واسطه شیعه زمان غیبت، لزوم حفظ زبان و خانه‌نشینی در آن زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در خانه بودن زنان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گناه علمایی که حق امیرالمومنین را می‌پوشانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلقت مدیون مهریه حضرت زهرا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منزلت شیعیان به میزان فهمشان از روایات اهل‌بیت است، نه روایت گفتن تنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از خودتان حرف نزنید، حرف اهل‌بیت را بگویید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق‌پرستی با خداپرستی منافات دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردمی که فقط ماه رمضان عبادت می‌کنند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستدار واقعی تو، به خاطر خوشایند تو حقیقت را از تو پنهان نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر می‌توانی گناه نکنی از خانه بیرون برو}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سر به سر کران نگذار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جان هر حکومتی دست خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردان و زنانی که امام صادق آنها را لعنت می‌کردند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رحمانیت خدا شامل همه مخلوقات می‌شود حتی گنهکاران}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عقبه در قیامت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علی ولی‌الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برادران پیغمبر در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|احتجاج امام زمان کنار خانه کعبه (منم آدم، منم نوح)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حفظ اهل قم تا زمانی که به برادران دینی خیانت نکنند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرفهای ولایت را بنویسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آیات حجاب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن شطرنج}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ماه رجب، ماه امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ندای جبرئیل: ارکان هدایت شکست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دعای امیرالمؤمنین: خدایا من را از این‌ها بگیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غریبی امام رضا در میان خویشاوندانش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا با هیچ‌کس قوم و خویشی ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دست کشیدن امام زمان روی سر مردم و کامل شدن عقل‌های آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لبت را حرکت بده، با امام حرف بزن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حاجب گرفتن امام هادی برای دعا کردن به ایشان زیر قبه امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برآوردن حاجت برادر مؤمن بالاتر از نماز امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روز عرفه خدا اول به زائران امام حسین نگاه می‌کند بعد به حاجیان در عرفات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تندی مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشاره امام صادق به کم بودن یاوران حقیقی ایشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ام‌المؤمنین نبودن عایشه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رفع بلا از شیعیان با فداکاری امام کاظم علیه‌السلام}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کنیزی که به زندان امام موسی کاظم علیه‌السلام فرستاده شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منع شدن خمس و فیء و فدک توسط غاصبین خلافت از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا تا مردم از اطراف آنها پراکنده شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم یک نورند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمن به برادر مؤمن خیانت نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین درب شهر نبی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین آیت عظمای خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین پیش از خلقت بوده‌ و آموزگار ملائکه است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که بتواند کربلا برود اما نرود، اگر بهشتی شود آنجا اجاره نشین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حلم امام صادق در برخورد با کنیزی که باعث مرگ فرزندش شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معاویه ملعون می‌خواست نام پیامبر را از میان بردارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب زیر و رو شدن قوم لوط}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معنی مغضوب و ضالین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ذکر، اطاعت امر خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معرفت به امام زمان مهمتر از دیدن ایشان است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لباس احرام، لباس اطاعت و ترک معصیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|محبّ اهل‌بیت شلاق نمی‌خورد، چه رسد به شیعه واقعی و امام معصوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چاهی که امیرالمؤمنین در آن حرف زدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان گلیم خانه‌های خود باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم داشتن فهم دین و قبول نبودن اعمال بدون آن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غربال شدن شیعیان مثل گندمی که آفت به آن بزند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دشمن ولایت جرمش بیشتر از دشمن نبوت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از عالِم خلق‌پرست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انواع حج کردن در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آب شدن قلب مؤمن از دیدن منکرات در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قدرت یاوران امام زمان هنگام ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأیید حضرت معصومه توسط امام صادق پیش از به دنیا آمدن ایشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، با آن محشور می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خداشناسی، شناخت و اطاعت امام معصوم است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قرآن برای متقین نازل شده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با امام زمانتان ارتباط داشته باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در قلمدان ظالم آب نریزید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام امام کاظم به مردی که شترهایش را به هارون کرایه می‌داد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از دست دادن دین در آخرالزمان، مثل پاک شدن سرمه از چشم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین نام تمام پسرانش را علی گذاشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهل جماعت واقعی علی و شیعیانش هستند و تفرقه‌گران مخالفین آنها می‌باشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عرضه کردن دین حضرت عبدالعظیم بر امام هادی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در مقابل ولایت سربه‌زیر شو تا سرفراز شوی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کارهای ما را امام زمان می‌بیند، جلوی امام زمان گناه نکنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پاسخ حضرت زهرا به سؤال بهترین چیز برای زن چیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردن بی‌معرفت امام، مردن زمان جاهلیت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اسلام، تسلیم بودن و یقین داشتن و عمل کردن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انتخاب امام کار خداست نه خلق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عزت و در پرده بودن حضرت زینب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر کردن حضرت زینب به سکوت و خاموش شدن صدای مردم و زنگها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین امر جدش رسول‌الله را اطاعت کرد که همراه اهل‌بیتش به کربلا رفت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لشکر یزید نمی‌توانستند اهل‌بیت امام حسین را ببینند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت خواستن بالاتر از بهشت خواستن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مدد گرفتن پیغمبر از امیرالمؤمنین در جنگ احد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه بودن افضل از سید بودن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لعن کردن در نهان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایام الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعیان برگ درخت توحیدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا اعمال را از متقی می‌پذیرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دین حب و بغض است، دین تولی و تبری است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمنی که از بهشت بگذرد در رجعت می‌آید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه معصومین قابل مقایسه با خلق نیستند و مشابه ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خداوند راحتی و خوشی را در دنیا قرار نداده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشاره امام کاظم علیه‌السلام به شهید شدنشان هنگامی که پیکرشان روی پل بغداد بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هر خلقی به جایی رسید، به واسطه ولایت رسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار در دنیا کسب علم نکردند، بلکه پیش از خلقت به آنها عطا شده و همچنان خواهد شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر خدا به حضرت موسی برای درآوردن کفش‌هایش در وادی نور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ساییده شدن گل شیعه و مخالفان به هم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن تصرف به غیر امر در اموال مربوط به امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علت صلح امام حسن علیه‌السلام، حفظ جان شیعیان بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر خدا به وسیله بردن اهل‌بیت به درگاهش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فرمان خدا را ببر تا فرمان فرمایت کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام رسول‌الله، هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قطع رابطه امام صادق با دوستی که به غلام خود دشنام داد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناصبی فرقی ندارد نماز بخواند یا زنا کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشی زمان رجعت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آن سه نفر در جنگها پیکار نمی‌کردند چون می‌خواستند بمانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فاطمه یعنی دوستانش را از آتش نجات می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین تنها کفو حضرت زهراست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان هست؛ اما ظلم و گناه مانع دیدن اوست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت زهرا دوستانش را از صحرای محشر جدا می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین و ائمه اطهار امام متقیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنی که به خاطر لعنت بر ظالمان به حضرت زهرا دستگیر شد و به دعای امام صادق آزاد گشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زمانی که افراد را به خاطر نام می‌کشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|من هم همان، نباش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|متصل شدن زمین به آسمان هنگام خروج امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شرط لا اله الا الله، محبت اهل‌بیت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یهودی اگر محبت امیرالمؤمنين داشته باشد، نمی‌سوزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت قبر حضرت عبدالعظیم مثل زیارت سیدالشهداء}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نازل شدن شمشیرهای اصحاب امام زمان از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب عابدی که به خروس کمک نکرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قضیه حمام منجاب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناراحت نشدن از حرف خلق وقتی در راه درست هستی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عدم جواز گناه کردن به بهانه ولایت داشتن و آمرزیده شدن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سبک شمردن مؤمن، سبک شمردن امام است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شخصی که با خوشحال کردن برادر مؤمن، خدا و رسول و ائمه اطهار را خوشحال نمود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرنده‌ای که با صلوات بر اهل‌بیت سیر  و با برائت از دشمنانشان سیراب می‌شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|افرادی که کلام امیرالمومنین را نکشیدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که با سخاوت هنگام دارایی، از سختی که برایش مقدر شده بود نجات یافت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برگرداندن خورشید توسط امیرالمومنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمن با چشم قلبش می‌بیند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار می‌گویند دنبال متقی بروید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عقل یعنی باید غصه بخوری}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمنی که به واسطه او شهرها حفظند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هدایت با خداست، نه با خلق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار خودشان نماز و روزه‌اند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجه الله ائمه اطهارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آصف یک علم از کتاب داشت، تمام علم نزد امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از کار افتادن سلاح دشمنان امام زمان هنگام ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، آرام!}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه واقعی، برادر مؤمن را به خودش ترجیح می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یک ساعت تفکر، بهتر از هفتاد سال عبادت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پاگذاشتن امیرالمؤمنین روی دوش نبی و شکستن بتها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضور ملائکه در مجلس ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نخندیدن در روی دشمن اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم احتیاج ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امامی که نداند، حجت خدا نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اویس بوی بهشت می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غدیر برای آسمانی‌ها پیش از زمینی‌ها بوده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اذان نگفتن بلال بعد از رسول خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بیعت نکردن بلال با ابابکر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول خدا به ملائک: گرفتن انتقام امام حسین توسط امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سوختن دائمی مؤمن واقعی از مصیبت امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین با علم به شهید شدن به کربلا رفت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اطاعت امر را به آخر برسانید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأسی امام رضا به امام حسین هنگام شهادتشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آماده بودن قبر امیرالمؤمنین از زمان نوح نبی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جانم فدایت گفتن امام حسین به حضرت عباس}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مقام حضرت عباس}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه شدن حضرت ابراهیم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گرگ خطاب شدن قاتلین امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جداکنندگان مردم از مؤمن، در قیامت گوشت صورت ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مالت را فدای جانت و جانت را فدای دینت کن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قضایای بازسازی قبر حضرت رقیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سوختن دل عزرائیل برای دو نفر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خبر دادن امیرالمومنین به واقعه کربلا پس از جنگ صفین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صحف و تو رات و انجیل و قرآن خواندن امیرالمومنین روی دست پیامبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جای خلوت نداریم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ظاهر ائمه طاهرین شبیه به بشر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدمت امام بودن و اقرار به امامت او، بهشت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار شاهد اعمال ما هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعیان حقیقی، فرقه ناجیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا به ائمه اطهار بیان داده}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:صفحات سایت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=2587</id>
		<title>روایت: دفاع پیامبر و ائمه اطهار از شیعیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=2587"/>
		<updated>2026-09-12T02:14:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَجْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَااَلْحَسَنِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ يَقُولُ: مَنْ عَادَى شِيعَتَنَا فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَالاَهُمْ فَقَدْ وَالاَنَا لِأَنَّهُمْ مِنَّا خُلِقُوا مِنْ طِينَتِنَا مَنْ أَحَبَّهُمْ فَهُوَ مِنَّا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَلَيْسَ مِنَّا شِيعَتُنَا يَنْظُرُونَ بِنُورِ اَللَّهِ وَ يَتَقَلَّبُونَ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ وَ يَفُوزُونَ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِيعَتِنَا يَمْرَضُ إِلاَّ مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لاَ اِغْتَمَّ إِلاَّ اِغْتَمَمْنَا لِغَمِّهِ وَ لاَ يَفْرَحُ إِلاَّ فَرِحْنَا لِفَرَحِهِ وَ لاَ يَغِيبُ عَنَّا أَحَدٌ مِنْ شِيعَتِنَا أَيْنَ كَانَ فِي شَرْقِ اَلْأَرْضِ أَوْ غَرْبِهَا وَ مَنْ تَرَكَ مِنْ شِيعَتِنَا دَيْناً فَهُوَ عَلَيْنَا وَ مَنْ تَرَكَ مِنْهُمْ مَالاً فَهُوَ لِوَرَثَتِهِ شِيعَتُنَا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ يَحُجُّونَ اَلْبَيْتَ اَلْحَرَامَ وَ يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ يُوَالُونَ أَهْلَ‌اَلْبَيْتِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ أُولَئِكَ أَهْلُ اَلْإِيمَانِ وَ اَلتُّقَى وَ أَهْلُ اَلْوَرَعِ وَ اَلتَّقْوَى مَنْ رَدَّ عَلَيْهِمْ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اَللَّهِ وَ مَنْ طَعَنَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ طَعَنَ عَلَى اَللَّهِ لِأَنَّهُمْ عِبَادُ اَللَّهِ حَقّاً وَ أَوْلِيَاؤُهُ صِدْقاً وَاَللَّهِ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَيُشَفِّعُهُ اَللَّهُ فِيهِمْ لِكَرَامَتِهِ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسر ابى نجران گفت: از امام رضا عليه‌السّلام شنيدم كه فرمود: هر كس با شيعيان ما دشمنى ورزد، با ما دشمنى ورزيده و هر كس شيعيان ما را دوست بدارد، ما را دوست داشته، چون آنها از ما هستند و از سرشت ما خلق شده‌اند. هر كس آنان را دوست بدارد، از ماست و هر كس آنها را دشمن بدارد، از ما نيست. شيعيان ما به نور خدايى مى‌نگرند و در رحمت خداوند غوطه‌ورند و به كرامت الهى رستگارند. هيچ يک از شيعيان ما مريض نمى‌شود مگر اين كه ما به خاطر بيمارى او بيمار مى‌شويم و مغموم و اندوهگين نمى‌شود مگر اين كه ما به خاطر غم و غصه‌اش اندوهناک مى‌شويم و شاد نمى‌شود مگر اين كه ما به خاطر شادى‌اش فرحناک مى‌شويم. هيچ يک از شيعيان ما در هر كجا كه باشد، چه در مشرق و چه در مغرب، از ما پنهان و غايب نيست. هر كدام از آنها از دنيا برود و از خود قرضى بجا گذارد، اداى آن بر عهدۀ ماست و اگر مالى از خود بجا گذارد، تعلّق به وارثانش دارد. شيعيان ما كسانى هستند كه نماز بر پا مى‌دارند، زكات مى‌دهند، حجّ‌ خانۀ خدا را بجا مى‌آورند، ماه رمضان روزه مى‌گيرند، اهل‌بيت پيامبر را دوست مى‌دارند و از دشمنانشان بيزارى مى‌جويند. آنها اهل ايمان و تقوى و اهل ورع و پرهيزكاريند. هر كس آنها را نپذيرد، خدا را نپذيرفته و هر كس به آنها طعنه زند، به خدا طعنه زده، چون اين‌ها بندگان حقيقى خداوند و اولياى راستين او هستند. به خدا سوگند، هر يک از آنها در جماعتى مثل قبيلۀ ربيعه و مضر [كه به زيادى نفرات در عرب مشهورند] شفاعت مى‌كند و خداوند شفاعت او را در بارۀ آنها مى‌پذيرد و اين براى كرامتى است كه اينان در پيشگاه خدا دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج ۶۵، ص ۱۶۷&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|اَلْإِمَامُ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ‌السلام: شِیعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِینَتِنَا، یَسُوؤُهُمْ مَا یَسُوؤُنَا وَ یَسُرُّهُمْ مَا یَسُرُّنَا، فَإِذَا أَرَادَنَا أَحَدٌ فَلْیَقْصِدْهُمْ، فَإِنَّهُمُ الَّذِی یُوصِلُ مِنْهُ إِلَیْنَا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه‌السلام: شیعیان ما جزیی از ما هستند؛ از باقی مانده طینت ما خلق شده‌اند؛ آنچه ما را ناراحت می‌کند، آنها را ناراحت می‌کند و آنچه ما را خوشحال می‌کند، آنان را خوشحال می‌کند. پس هرگاه کسی مشتاق ما شد، متوجه آنان گردد، زیرا آنان کسانی هستند که او را به ما وصل می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحار الانوار، ج۶۵، ص۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ ابي‌طَالِبٍ صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهما: إنّ الله تبارک و تعالی اِطَّلَعَ الی الأرض فاختارنا و اختار لنا شیعة ینصروننا، و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون أموالهم و أنفسهم فینا، اولئک منا و الینا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب صلوات الله علیهما: همانا خدای تبارک و تعالی [كه علمش بر همۀ اشياء احاطه دارد] زمين را در نظر گرفت، پس ما را برگزید و برای ما شیعیانی برگزید که ما را یاری می‌‌کنند و برای شادی ما شاد می‌شوند و برای غم و اندوه ما غمگین می‌گردند و اموال و جان‌های خود را در راه ما می‌دهند، آنها از ما هستند و رو به سوی ما دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال، ج۲، ص۶۱۰ و تحف العقول عن آل‌الرسول علیهم‌السلام، ج۱، ص۱۰۰ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة‌الأطهار علیهم‌السلام، ج۱۰، ص۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ عن عَبْدُالرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الحَسَنِيُّ عن أَحْمَدُ بْنُ عِيسَی‌ بْنِ أَبِي‌مُوسَی‌ العِجْلِيُّ عن مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِالله بْنِ زِيَادٍ العَزْرَمِيُّ عن عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ المِنْقَرِيُّ عن شَرِيكٌ عَنْ سَالِمٍ الأَفْطَسِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ‌الله صَلَّی‌ الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ هُمُ الفَائِزُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَمَنْ أَهَانَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَهَانَكَ وَ مَنْ أَهَانَكَ فَقَدْ أَهَانَنِي وَ مَنْ أَهَانَنِي أَدْخَلَهُ اَلله نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِيهٰا وَ بِئْسَ المَصِيرُ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ، رُوحُكَ مِنْ رَوْحِي وَ طِينَتُكَ مِنْ طِينَتِي وَ شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِينَتِنَا، فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنَا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنَا وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ فَقَدْ وَدَّنَا. يَا عَلِيُّ! إِنَّ شِيعَتَكَ مَغْفُورٌ لَهُمْ عَلَی‌ مَا كَانَ فِيهِمْ مِنْ ذُنُوبٍ وَ عُيُوبٍ. يَا عَلِيُّ! أَنَا الشَّفِيعُ لِشِيعَتِكَ غَداً إِذْ أَقَمْتَ المَقَامَ المَحْمُودَ، فَبَشِّرْهُمْ بِذَلِكَ. يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ شِيعَةُ اَلله وَ أَنْصَارُكَ أَنْصَارُ اَلله وَ أَوْلِيَاؤُكَ أَوْلِيَاءُ اَلله وَ حِزْبُكَ حِزْبُ اَلله. يَا عَلِيُّ! سَعِدَ مَنْ تَوَلاَّكَ وَ شَقِيَ مَنْ عَادَاكَ. يَا عَلِيُّ! لَكَ كَنْزٌ فِي الجَنَّةِ وَ أَنْتَ ذُو قَرْنَيْهَا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی‌ الله عليه و آله به علی علیه‌السلام فرمود: یا علی‌! شیعیان تو همان رستگاران روز قیامتند. هر كس به يكی‌ از آنان اهانت كند، به تو اهانت كرده و هركه به تو اهانت كند، به من اهانت نموده و هركه به من اهانت كند، خدا او را وارد آتش جهنم می‌‌کند كه برای‌ هميشه در آن‌جاست و چه بد بازگشتگاهی‌ است. یا علی‌! تو از منی و من از تو هستم، روح تو از روح من است و طینت تو از طینت من است و شیعیان تو از باقی‌مانده طینت ما خلق شده‌اند. هركس آنان را دوست داشته باشد ما را دوست داشته و هركه آنان را دشمن داشته باشد، ما را دشمن داشته است و هرکس با آنان دشمنی کند، با ما دشمنی کرده  و هرکس با آنان دوستی کند، با ما دوستی کرده. یا علی‌! تمام گناهان و عيوب گذشته شيعيانت آمرزيده است. یا علی‌! من فردای قيامت آنان را شفاعت می‌‌كنم، آن‌گاه كه در مقام محمود بايستم، پس آنان را به این امر بشارت بده. یا علی‌! شیعیان تو، شیعیان خدا و ياوران تو، ياوران خدا و دوستان تو، دوستان خدا هستند و حزب تو، حزب خداست. یا علی‌! كسی‌ كه ولایت تو را دارد سعادتمند است و هركه تو را دشمن بدارد بدبخت است. یا علی‌! برای‌ تو در بهشت گنجی‌ است و تو به اطراف آن احاطه داری‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الأمالی للصدوق، ج۱، ص۱۵ و روضة الواعظین، ج۲، ص۲۹۶ و مشکاة الأنوار في غرر الأخبار، ج۱، ص۸۰ و بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج۱، ص۱۸ و البرهان في تفسير القرآن، ج۳، ص۵۷۱ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۶۵، ص۷&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2586</id>
		<title>روایت: اشراف حجت خدا به زبان تمام موجودات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2586"/>
		<updated>2026-09-12T02:12:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|إِسْحَاقُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَقْرَعِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُوحَمْزَةَ نُصَيْرٌ اَلْخَادِمُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا‌مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ، فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ: هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُواَلْحَسَنِ عَلَيْهِ‌اَلسَّلاَمُ وَ لاَ رَآهُ أَحَدٌ، فَكَيْفَ هَذَا؟ أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ، فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْءٍ وَ يُعْطِيهِ اَللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ اَلْأَنْسَابِ وَ اَلْآجَالِ وَ اَلْحَوَادِثِ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ اَلْحُجَّةِ وَ اَلْمَحْجُوجِ فَرْقٌ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصير خادم گويد: بارها شنيدم كه ابامحمد [امام حسن عسكرى] عليه‌السلام با غلامان خود به زبان‌های خودشان ترکی و رومى و صقلابى سخن می‌گفت. من از این تعجب كردم و با خود گفتم: ايشان در مدينه متولد شده و تا ابوالحسن [امام هادی] عليه‌السلام از دنیا رفت، به کسی ظاهر نشد و كسى او را نديد، پس این‌ چگونه است؟ من اين را با خودم می‌گفتم كه حضرت رو به من کرد و فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى حجت خود را از ساير مخلوقاتش مشخص و متمایز کرده در همه چیز و علم لغات و شناخت انساب و مرگها و حوادث را به او عطا فرموده و اگر چنين نبود، ميان حجت و محجوج (کسی که مغلوب حجت شود) فرقی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافی ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي‌بَصِيرٍ قال: قُلْتُ لِأَبِي‌الحَسَنِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، بِمَ يُعْرَفُ الإِمَامُ؟ فَقَالَ: بِخِصَالٍ، أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَيْءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِيهِ فِيهِ بِإِشَارَةٍ إِلَيْهِ لِتَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةً، وَ يُسْأَلُ فَيُجِيبُ وَ إِنْ سُكِتَ عَنْهُ اِبْتَدَأَ، وَ يُخْبِرُ بِمَا فِي غَدٍ، وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ، ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَامُحَمَّدٍ! أُعْطِيكَ عَلاَمَةً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ. فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ، فَكَلَّمَهُ الخُرَاسَانِيُّ بِالْعَرَبِيَّةِ، فَأَجَابَهُ أَبُوالحَسَنِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ بِالْفَارِسِيَّةِ. فَقَالَ لَهُ الخُرَاسَانِيُّ: وَالله جُعِلْتُ فِدَاكَ، مَا مَنَعَنِي أَنْ أُكَلِّمَكَ بِالْخُرَاسَانِيَّةِ غَيْرُ أَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ لاَ تُحْسِنُهَا. فَقَالَ: سُبْحَانَ الله، إِذَا كُنْتُ لاَ أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ؟ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَامُحَمَّدٍ! إِنَّ الإِمَامَ لاَ يَخْفَی‌ عَلَيْهِ كَلاَمُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لاَ طَيْرٍ وَ لاَ بَهِيمَةٍ وَ لاَ شَيْءٍ فِيهِ الرُّوحُ، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبصير گويد: به حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم عليه‌السلام گفتم: قربانت گردم، امام به چه چیز شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند خصلت؛ اما اولین آنها چیزی است كه پدرش قبلاً در مورد او ذکر نموده با اشاره‌ای که به او کرده تا بر مردم حجت باشد؛ و از او سؤال می‌شود و جواب می‌گويد؛ و اگر سؤال پرسیده نشود، خودش شروع كند؛ و از آینده خبر می‌دهد؛ و به هر زبانی‌ با مردم سخن می‌گويد، سپس به من فرمود: ای‌ ابامحمد! پيش از آنكه برخيزی‌ نشانه‌ای به تو نشان می‌دهم. طولی‌ نكشيد كه مردی‌ از خراسان بر ما وارد شد و به زبان عربی‌ با حضرت سخن گفت و حضرت عليه‌السلام به فارسی‌ جوابش را داد. مرد خراسانی‌ گفت: قربانت گردم، به خدا سوگند آنچه مانع من شد که با شما به زبان خراسانی سخن بگویم، این بود که گمان کردم آن را خوب نمی‌دانید. حصرت فرمود: سبحان اللّٰه! اگر من نتوانم به خوبی جواب تو را بدهم، چه فضیلتی بر تو دارم‌؟ سپس به من فرمود: ای‌ ابامحمّد! همانا امام، سخن هيچ يک از مردم و نه پرنده و نه چهارپا و نه چیزی که روح دارد، بر او پوشیده نیست؛ پس هر كه اين خصلت‌ها در او نباشد، او امام نيست. &lt;br /&gt;
اصول کافی، ج۱، ص۲۸۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج۶، ص۲۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الخَطَّابِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِالله بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِالله بْنِ القَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ يَرْفَعُهُ إِلَی‌ الحَسَنِ وَ أَبِي‌الجَارُودِ وَ ذَكَرَاهُ عَنْ أَبِي‌سَعِيدٍ الهَمْدَانِيِّ قَالَ: قَالَ الحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: إِنَّ لِله مَدِينَةً فِي المَشْرِقِ وَ مَدِينَةً فِي المَغْرِبِ، عَلَی‌ كُلِّ وَاحِدٍ سُورٌ مِنْ حَدِيدٍ، فِي كُلِّ سُورٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مِصْرَاعٍ، يَدْخُلُ مِنْ كُلِّ مِصْرَاعٍ سَبْعُونَ أَلْفَ لُغَةِ آدَمِيٍّ، لَيْسَ مِنْهَا لُغَةٌ إِلاَّ مُخَالِفُ الأُخْرَی‌، وَ مَا مِنْهَا لُغَةٌ إِلَّا وَ قَدْ عَلِمْنَاهَا، وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا اِبْنُ نَبِيٍّ غَيْرِي وَ غَيْرُ أَخِي، وَ أَنَا الحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابی‌‌سعيد همدانی‌ گوید: امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: همانا خداوند شهری در مشرق و شهری‌ در مغرب دارد [جابلقا و جابرسا] که گرداگرد هر كدام دیوار بلندی است از آهن، در هر دیواری‌ هفتاد هزار لنگه در است، از هر دری هفتاد هزار زبان آدمی‌ در جریان است كه همگی با يکديگر تفاوت دارند، و هیچ‌کدام از این زبانها نیست مگر این‌که ما به آن علم داریم، و در این دو شهر و ما بین این دو شهر، پسر پيغمبری‌ جز من و برادرم نيست، و من بر همه آنها حجتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بصائرالدرجات في فضائل آل‌محمد علیهم‌السلام، ج۱، ص۴۹۲ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۵۴، ص۳۲۹&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=2585</id>
		<title>روایت: خدا به ائمه اطهار بیان داده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=2585"/>
		<updated>2026-09-12T02:11:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «{{قالب روایت| {{روایت|إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي‌الحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ، قَالَ: سَأَلْتُهُ، فَقُلْتُ: قَوْلُهُ «اَلرَّحْمٰنُ، عَلَّمَ القُرْآنَ»، قَالَ: إ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي‌الحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ، قَالَ: سَأَلْتُهُ، فَقُلْتُ: قَوْلُهُ «اَلرَّحْمٰنُ، عَلَّمَ القُرْآنَ»، قَالَ: إِنَّ اَلله عَلَّمَ القُرْآنَ، قَالَ: قُلْتُ: «خَلَقَ الإِنْسٰانَ، عَلَّمَهُ البَيٰانَ»، قَالَ: ذَاكَ أَمِيرُالمُؤْمِنِينَ، عَلَّمَهُ بَيَانَ كُلِّ شَيْءٍ مِمَّا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین‌بن‌خالد گوید: از امام رضا علیه‌السلام از معنی کلام خداوند «اَلرَّحْمٰنُ، عَلَّمَ القُرْآنَ» پرسیدم؛ حضرت فرمود: همانا خداوند قرآن را به پیامبر آموخت. از «خَلَقَ الإِنْسٰانَ، عَلَّمَهُ البَيٰانَ»: انسان را آفرید، به او بیان آموخت [آیات ۳و۴ الرحمن] پرسیدم؛ فرمود: آن امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است که بیان هرآنچه مردم به آن احتیاج دارند را خداوند به او تعلیم داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بصائر الدرجات في فضائل آل‌محمد علیهم‌السلام، ج۱، ص۵۰۵ و تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ج۱، ص۶۱۱ و البرهان في تفسير القرآن، ج۵، ص۲۳۰ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۳۶، ص۱۶۴ و تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۲، ص۵۵۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C%D8%8C_%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%AC%DB%8C%D9%87&amp;diff=2584</id>
		<title>روایت: شیعیان حقیقی، فرقه ناجیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C%D8%8C_%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%AC%DB%8C%D9%87&amp;diff=2584"/>
		<updated>2026-09-12T02:09:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «{{قالب روایت| {{روایت|الامام الرِّضَا عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ مُوسَی‌ عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِالله جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ‌السَّلاَمُ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ لِرَأْسِ اليَهُودِ: عَلَی‌ كَمْ اِفْتَرَقْتُمْ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|الامام الرِّضَا عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ مُوسَی‌ عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِالله جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ‌السَّلاَمُ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ لِرَأْسِ اليَهُودِ: عَلَی‌ كَمْ اِفْتَرَقْتُمْ؟ فَقَالَ: عَلَی‌ كَذَا وَ كَذَا فِرْقَةً. فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: كَذَبْتَ. ثُمَّ أَقْبَلَ عَلِيٌّ عَلَی‌ النَّاسِ فَقَالَ: وَاَلله لَوْ ثُنِيَتْ لِيَ الوِسَادَةُ لَقَضَيْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ القُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ. اِفْتَرَقَتِ اليَهُودُ عَلَی‌ إِحْدَی‌ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، سَبْعُونَ مِنْهَا فِي اَلنَّارِ وَ وَاحِدَةٌ نَاجِيَةٌ فِي الجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اِتَّبَعَتْ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَصِيَّ مُوسَی‌، وَ اِفْتَرَقَتِ النَّصَارَی‌ علَی‌ اِثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، إِحْدَی‌ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اِتَّبَعَتْ شَمْعُونَ وَصِيَّ عِيسَی‌، وَ تَفْتَرِقُ هَذِهِ الأُمَّةُ عَلَی‌ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، اِثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اِتَّبَعَتْ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ، وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَی‌ صَدْرِهِ، ثُمَّ قَالَ: ثَلاَثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ الثَّلاَثِ وَ السَّبْعِينَ فِرْقَةً كُلُّهَا تَنْتَحِلُ مَوَدَّتِي وَ حُبِّي، وَاحِدَةٌ مِنْهَا فِي الجَنَّةِ وَ هُمُ النَّمَطُ الأَوْسَطُ وَ اِثْنَتَا عَشْرَةَ فِي النَّارِ. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا علیه‌السلام از پدرانش علیهم‌السلام: شنیدم امیرالمؤمنین علی عليه‌السّلام به رأس اليهود می‌فرمود: شما چند فرقه شديد؟ گفت: این تعداد فرقه. حضرت فرمود: دروغ گفتی‌! پس حضرت رو کرد به مردم و فرمود: به خدا سوگند اگر برایم کرسی نهند، بین اهل تورات با توراتشان، بین اهل انجيل با انجیلشان و بین اهل قرآن با قرآنشان قضاوت کنم. يهوديان به هفتاد و يک فرقه تقسيم شدند، هفتاد تای‌ آنها در آتشند و يک فرقه‌ بهشتی‌ است و آن فرقه‌ای‌ است كه از يوشع بن نون، وصی‌ّ‌ موسی‌، پيروی‌ كردند. مسيحيان به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند، هفتاد و يک فرقه‌ در آتشند و يک فرقه در بهشت و آن فرقه‌ای‌ است كه شمعون وصی‌ّ‌ عيسی‌ را پيروی‌ كردند. و این امت [اسلام] به هفتاد و سه فرقه تقسيم می‌شوند كه هفتاد و دو فرقه در آتشند و يک فرقه در بهشت و آن فرقه‌ای‌ است كه وصی‌ّ‌ محمّد صلّی‌ اللّٰه عليه و آله را پيروی‌ كنند، و حضرت با دست بر سينه‌اش زد. سپس فرمود: سيزده فرقه از هفتاد و سه فرقه، همگی ادعای دوستی‌ و محبت من را دارند، يک فرقه‌شان در بهشت است و آن‌ها گروه میانه‌اند، و دوازده فرقه در آتشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الأمالي للطوسی، ج۱، ص۵۲۳ و بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج۱، ص۲۱۶ و الاحتجاج، ج۱، ص۲۶۳ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۲۸، ص۴ و نوادرالأخبار فیما یتعلق بأصول‌الدین، ج۱، ص۱۵۶ و کتاب سُليم بن قيس الهلالي، ج۲، ص۸۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{روایت|قَالَ أَبَانٌ: قَالَ سُلَيْمٌ: وَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي‌طَالِبٍ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ الأُمَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَی‌ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، اِثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ فِرْقَةٌ فِي الجَنَّةِ، وَ ثَلاَثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ الثَّلاَثِ وَ السَّبْعِينَ تَنْتَحِلُ مَحَبَّتَنَا أَهْلَ‌البَيْتِ، وَاحِدَةٌ فِي الجَنَّةِ وَ اِثْنَتَا عَشْرَةَ فِي النَّارِ، وَ أَمَّا الفِرْقَةُ اَلنَّاجِيَةُ المَهْدِيَّةُ المُؤْمِنَةُ المُسْلِمَةُ المُوَفَّقَةُ المُرْشَدَةُ فَهِيَ المُؤْتَمِنَةُ بِي، المُسَلِّمَةُ لِأَمْرِي، المُطِيعَةُ لِي، المُتَبَرِّئَةُ مِنْ عَدُوِّي، المُحِبَّةُ لِي وَ المُبْغِضَةُ لِعَدُوِّي، اَلَّتِي قَدْ عَرَفَتْ حَقِّي وَ إِمَامَتِي وَ فَرْضَ طَاعَتِي مِنْ كِتَابِ اَلله وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَلَمْ تَرْتَدَّ وَ لَمْ تَشُكَّ لِمَا قَدْ نَوَّرَ اَلله فِي قَلْبِهَا مِنْ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا وَ عَرَّفَهَا مِنْ فَضْلِهَا وَ أَلْهَمَهَا وَ أَخَذَهَا بِنَوَاصِيهَا فَأَدْخَلَهَا فِي شِيعَتِنَا حَتَّی‌ اِطْمَأَنَّتْ [قُلوبُها] وَ اِسْتَيْقَنَتْ يَقِيناً لاَ يُخَالِطُهُ شَكٌّ ...}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابان گويد: سليم گفت: شنيدم كه علی‌ بن ابی‌‌طالب عليه‌السّلام می‌‌فرمود: به زودی‌ امت اسلام به هفتاد و سه گروه متفرق شوند كه هفتاد و دو گروه در آتشند و يک گروه در بهشتند؛ و سیزده گروه از هفتاد و سه گروه، ادعای دوستی‌ ما اهل‌بيت می‌كنند كه یک گروه از آنها اهل بهشتند و دوازده گروه در آتشند. اما آن گروه اهل نجات و هدایت يافته و مؤمن و تسلیم و توفیق یافته و راه يافته، كسانی‌ هستند كه به من اعتماد كنند و تسليم امر من باشند و مرا اطاعت نمایند، از دشمنانم بيزاری‌ جويند، دوستدار من باشند و با دشمنم دشمنی‌ ورزند. همان گروهی‌ كه به حق من و امامت من و وجوب اطاعتم از قرآن و سنت پیامبر خود معرفت دارند و هیچ‌گاه مرتد نمی‌شوند و شک نمی‌کنند، چرا كه خداوند قلبشان را از معرفت حق ما نورانی‌ كرده و از فضيلت آن آگاهی‌‌شان داده و به آنها الهام فرموده و آنها را در زمره شیعیان ما وارد نموده، تا آنجا كه قلبشان اطمينان يافته و به يقينی رسيده‌‌اند كه شكی‌ با آن آمیخته نمی‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب سُليم بن قيس الهلالي، ج۲، ص۶۰۵ و البرهان في تفسير القرآن، ج۵، ص۳۲۷ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۲۸، ص۱۴&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2583</id>
		<title>فهرست روایات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2583"/>
		<updated>2026-09-12T02:03:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#tag:html|&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;position: relative; display: inline-block;margin-bottom: 15px;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;input type=&amp;quot;text&amp;quot; id=&amp;quot;filterInput&amp;quot; style=&amp;quot;min-width: 300px;&amp;quot; placeholder=&amp;quot;جستجو در عناوین&amp;quot; oninput=&amp;quot;filter();&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;clearinput&amp;quot; style=&amp;quot;position: absolute; display: none; top: 5px; left: 8px; cursor: pointer;&amp;quot; &lt;br /&gt;
       onclick=&amp;quot;document.getElementById(&#039;filterInput&#039;).value = &#039;&#039;; filter(); this.style.display=&#039;none&#039;;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
    X&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;script&amp;gt;&lt;br /&gt;
function filter() {&lt;br /&gt;
  const input = document.getElementById(&#039;filterInput&#039;);&lt;br /&gt;
  const filterValue = input.value.toLowerCase();&lt;br /&gt;
  const clearBtn = document.getElementById(&#039;clearinput&#039;);&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // نمایش یا مخفی کردن دکمه X&lt;br /&gt;
  clearBtn.style.display = filterValue ? &#039;block&#039; : &#039;none&#039;;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // گرفتن تمام liهای صفحه&lt;br /&gt;
  const items = document.getElementsByTagName(&#039;li&#039;);&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // فیلتر کردن آیتم‌ها&lt;br /&gt;
  for (let li of items) {&lt;br /&gt;
    if (li.textContent.toLowerCase().includes(filterValue)) {&lt;br /&gt;
      li.style.display = &#039;&#039;;&lt;br /&gt;
    } else {&lt;br /&gt;
      li.style.display = &#039;none&#039;;&lt;br /&gt;
    }&lt;br /&gt;
  }&lt;br /&gt;
}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/script&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان شر الازمنه؛ زنان کاشفات عاریات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سند اشهد ان علیاً امیرالمؤمنین ولی‌الله در اذان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ارتداد مردم به‌خاطر عدم پذیرش امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اقوامی که اهل نماز و روزه هستند؛ ولی به‌خاطر میل به‌دنیا جهنمی می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام‌حسین؛ هر وقت به آیات نگاه کردم از تو دور شدم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین با تمام انبیاء در خفا و با پیامبر آخرالزمان آشکارا آمده‌است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین، امر خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انا قرآن‌الناطق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر زهرا نبود، شما را خلق نمی‌کردم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر نور ابوطالب تجلی کند، تمام مردم رُبس می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایمان ابوطالب، بالاتر از همه خلقت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ابوطالب برترین یاور پنهان پیامبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر همه عالم به یک‌طرف رفتند، تو برو طرف علی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایراد امام زمان به ابن مهزیار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برخورد زنها با مردها در بازار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به رو افتادن در آتش جهنم کسی که عبادت زیاد بی‌ولایت امیرالمؤمنین دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تعجب ملائکه آسمان از این‌که کسی با دین از دنیا برود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اختلاف شیعیان قبل از ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تمام انبیاء باید فرمان مصحف را می‌بردند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلقت در اختیار امیرالمؤمنین و امامان معصوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رفتن حضرت زهرا به درِ خانه مهاجر و انصار برای یاری امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در آخرالزمان قبله مردها زنانشان هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دلیل شهادت امام‌حسین؛ بغضاً لابیک}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنگ در بهشت، یا علی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زهرا یعنی نورفشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قرآن را از علی بپرسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قطار شتر از فضائل امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول عمر، این مرد هذیان می‌گوید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول عمر، حسبنا کتاب‌الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مثل زنبور عسل باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مسلمان شدن یهودیان به نور چادر زهرا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مهرزننده مؤمن و منافق، امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|موجودات و اشیاء به اسم امیرالمؤمنین موجود شدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نصب آنتن در آخرالزمان بر بالای بام خانه‌ها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وقتی آدم در گلش بود من نبی بودم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پیامبر، هر وقت مشتاق بهشت می‌شوم، سینه زهرا را می‌بوسم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کندی حضرت یونس در قبولی ولایت امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گفتار عایشه، ما در شب به نور زهرا سوزن نخ می‌کردیم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گفتار پیامبر، ای علی اگر چهل‌نفر تو را یاری کردند، حقت را بگیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|توهین به مؤمن و خراب کردن خانه خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تعداد رگهای بدن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت ازدواج لواط کار با خواهر لواط شونده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان شبیه به امتهای سابقه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مریض شدن ائمه به مریضی شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برآوردن حاجت برادر مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جمع شدن ائمه هر شب جمعه در عرش و تمامی نداشتن علم ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب و نابودی اعمال با نارضایتی برادر دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غبطه امام به مجلس ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا مصر به گناه را نمی‌آمرزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردم عیالات خدا هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با اهل بدعت رفاقت و هم‌نشینى نکنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام‌زمان؛ یا جداه، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علت گریه امام زمان؛ توهین به حضرت زینب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر پیامبر برعکس سفارش کرده بود، دیگر اذیتی نبود که به ذوی‌القربای ایشان برسانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سخنگوی ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مکان شرط نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شرط قبولی عبادت، ولایت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سخاوت، برتر از عبادت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت با معرفت امام رضا، بالاتر از هزار حج و عمره}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شاد کردن مؤمن، محبوبترین عمل}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جاهایی که نگاه کردن به آن عبادت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دفاع امام از شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نابودی عمل هفتاد پیغمبر بدون ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مرام اهل سقیفه مانند شیطان، اطاعت امر نکردن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن اعمال کسی که مال حرام کسب کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن عمل کسی که حرام بخورد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا صدای دعا کردن مؤمن را دوست دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا دنیا را به دوست و دشمن می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بلا برای همه کرامت نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دروغ می‌گوید کسی که خود را دوست پیامبر می‌داند اما دشمن علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بهشت مشتاق دوستان علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق از عمق شناخت خدا و ولایت عاجز است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برتری عیدغدیر بر سایر اعیاد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که ذره‌ای محبت امیرالمومنین داشته باشد نمی‌سوزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عنوان نامه عمل مؤمن دوستی علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معراج تمامش سفارش علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تبرک برداشتن خاک پای امیرالمومنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صراط مستقیم امیرالمؤمنین و ائمه اطهار هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشبخت حقیقی دوست علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردم باید به سمت امام بروند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فضایل امیرالمومنین بی‌شمارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین و پبامبر یک روح و یک نورند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تسبیحات حضرت زهرا برتر از هزار رکعت نماز در روز}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت نام حضرت فاطمه سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت خانه حضرت زهرا سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نارضایتی حضرت زهرا از آن دو نفر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجوب اطاعت تمام خلقت از حضرت زهرا سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جلساتی که نباید در آنها شرکت کرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأیید مجالس شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر به شرکت در مجالس ذکر اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر به دیدار برادران دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مباهات کردن خدا به جلسه ولایت و برتری دعوت کننده به امر اهل‌بیت بر سایر مردم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یاد اهل‌بیت یاد خداست و یاد دشمنانشان یاد شیطان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناراحت کردن و دشمنی با مؤمن گناه غیر قابل بخشش و موجب بی‌ولایتی (همدیگر را ندرید)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بغض مؤمن داشتن مانع آمرزش شب قدر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جبران نشدن ناراحت کردن مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت زهرا حجت بر حجتهای خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دلیل خلق جهنم، دشمنی با علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به خاطر مؤمنانی که در اصلاب منافقان بودند امیرالمؤمنین آنها را از بین نبرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت شرط قبولی تمام اعمال}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گناه با ولایت آمرزیده می‌شود اما معصیت ولایی آمرزش ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت علی علیه‌السلام امان از آتش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یتیمان آل محمد در حمایت شیعه حقیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بهترین اعمال فرشتگان و مرتبه‌بندی آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گرانی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجوب کامل فرستادن صلوات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صلوات تمام خلقت بر فرستنده صلوات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر مردم بعد از پیغمبر دنبال ولایت می‌رفتند هیچ تفرقه‌ای نبود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پنج علامت مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عالمی که آنچه به درد مردم می‌خورد نگوید لعنة‌الله است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تهمت به مؤمن موجب بی‌دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کم تعداد بودن شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بی‌وفایی مردم با امام حسن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که برای خانواده‌اش تلاش کند جهادگر است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد ایمان ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علاقه امام صادق به مجلس ولایت و آمرزش گناهان با تر شدن چشم برای اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تمرین ولایت موجب رشد و نجات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشی‌های مؤمن در دنیا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اولوالامر در کلام پیغمبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دستور اهل بیت به تبری از اهل بدعت و لعن آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زمانی که علما شرار خلق می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که یک نفر را گمراه کند او را کشته است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|درخشش نور مؤمن برای اهل آسمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نعمتی که از آن سؤال می‌شود ولایت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از غیبت، غیبت بزرگتر از زناست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم اطاعت زن از شوهر در کلام پیغمبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که راضی باشد زنش زینت کرده و معطر بیرون برود دیوث و اهل آتش است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عیدالزهرا، عید غدیر دوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قابیل جزء طاغوت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بوی شیعه‌ها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق پرستی بدتر از بت پرستی است و مردم را روبروی امام قرار می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن ربا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از معامله با کسی که کارد به استخوانش رسیده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه زمان غیبت افضل تمام زمان‌هاست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستان اهل‌بیت نباید موجب سرافکندگی آنها باشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در تولی و تبری پدر و فرزندی هم لحاظ نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت غنا و موسیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منکر ولایت، منکر نبوت و منکر خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولد الحیض و ولد الزنا دشمن امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام و حلال پیغمبر تا قیامت تغییر نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر به ایشان ایمان داشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم داشتن تولی و تبری هم‌زمان شیعیان و محبان اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین «و لم یکن له کفواً احد» است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سجده به آدم تعظیم نور اهل‌بیت بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر زمین از حجت خدا خالی باشد اهلش را فرو می‌برد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول امام کسی که دینش را در زمان غیبت حفظ کند با من و در درجه من است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که کَلّ بر مردم باشد ملعون است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زائر امام حسین علیه‌السلام باید گریان باشد نه خندان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روزی رسان خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فریادرس و افضل تمام انبیاء محمد و آل‌محمد هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سلمان منا اهل البیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رسول خدا و امیرالمؤمنین برترین والدین امت هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تفاوت مدعیان تشیع با شیعیان حقیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بعثت تمام پیامبران بر پایه ولایت امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اکثر آنها که همراه امیرالمؤمنین می‌جنگیدند معرفت به حق امام نداشتند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لعنت کردن پرچم حق در زمان ظهور امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جاهایی که امام رضا به داد زائرش می‌رسد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که محبوبش امام باشد، دنیا و بهشت را نمی‌خواهد؛ اما به او می‌دهند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مساجد در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشراف حجت خدا به زبان تمام موجودات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم کتمان عقیده و اسرار اهل‌بیت از نااهلان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دروغ بدتر از دزدی و زنا و موجب بی‌دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مدارا کردن با پدر و مادری که معرفت به حق ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت دوست صالح اهل‌بیت مثل زیارت آنها است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از خواندن شعر در مساجد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فتنه پسران امرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پیش‌مانده‌ غذای مؤمن شفاست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از درِ اهل بیت باید به خدا رسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دنبال خلق نرو، (دنباله نباش)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه به ریسمان غیر اهل‌بیت چنگ نمی‌زند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین را مسلمان‌ها کشتند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین؛ نصر الدین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب مسخ شدن عده‌ای در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوست پیامبر کسی است که امر خدا را اطاعت کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از گناهان کوچک}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گریه تمام خلقت برای امام حسین حتی جهنم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خرابه‌نشینی جغد بعد از شهادت امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین را کشتند و مسجد ساختند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین کشته جلسه بنی‌ساعده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ابوبکر و عمر اولین ظالمان به حق محمد و آل محمد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت با معرفت قبر امام حسین، زیارت خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان ذریه قاتلان امام حسین را می‌کشد چون به عمل پدرانشان راضی هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان وقتی ظهور می‌کند که دیگر در صلب مردم شیعه به وجود نمی‌آید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوست علی دوست خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ندای آسمانی و ندای شیطان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فقه و اصول باید در اختیار ولایت باشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بترسید از این‌که به کسی ظلم کنید که بگوید خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اثر مال حرام روی نطفه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بی‌لیاقتی مردم باعث می‌شود خدا امام را از میان آنها ببرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روزی حرام قسمت نشده، تو با بی‌صبری حرامش می‌کنی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غیبت بدعت‌گذار را کردن اشکال ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهمیت مذاکره علمی و تمرین ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عید ما روزی بود از مشرکین اسمی نباشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شوخ‌طبعی مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن توبه بدعت‌گذار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|القا و افشا داشتن مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق را مؤثر دانستن از کم عقلی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ترک نگاه غیر امر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قانع و راضی باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستان امیرالمؤمنین به هم وصلند و از ناراحتی هم ناراحت می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ازدواج زهرا با خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با محبت اهل‌بیت طواف کن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روایتی را بپذیرید که با قرآن مطابق باشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دادن سخاوت به اهلش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر می‌خواهید به کسی حرف بزنید اول تستش کنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت مؤمن، زیارت خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام، امرش است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدایی که نبینم را نمی‌پرستم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که می‌گویند خوب است، ببینید عقلش چطور است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ضرورت داشتن تقیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مسموم شدن پیامبر توسط آن دو زن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آن دو نفر، گناه خودشان و گناه کسانی که گمراهشان کردند به گردنشان است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق از درک حقیقت ولایت عاجز است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم نمی‌سوزند، آتش زدن خانه امام صادق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت آب زندگانی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از غِش در معامله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذرخواهی خدا از فقرا روز قیامت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|توصیه امام رضا به امام جواد برای رفتن از باب الکبیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام امام، جانم را برای امام زمان نگه می‌دارم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|محبت غلام بنی‌ریاح به امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن هر نوع مست‌کننده و نهی از آبجو}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فروگذار نشدن هیچ چیز در نامه اعمال}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هرکس می‌میرد امیرالمؤمنین بالای سرش حضور دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از حب دنیا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مذمت ترک نماز}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تفاوت مؤمن و منافق نسبت به امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دین را از غیر شیعه نگیرید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به غیر خدا امید داشته باشی، امیدت قطع می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول پیامبر، از شوهر چیزی نخواهید که نتواند انجام دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذرخواهی مردم را فوری بپذیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گنه‌کار سخی بهتر از عابد بخیل}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نقش نگاه روی قلب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهل سقیفه محمد می‌گفتند اما با پیامبر هم دشمن بودند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حکومت الله به دست امام زمان برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنی که بدون اجازه شوهرش بیرون برود مورد لعنت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برطرف شدن بلا به واسطه شیعه زمان غیبت، لزوم حفظ زبان و خانه‌نشینی در آن زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در خانه بودن زنان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گناه علمایی که حق امیرالمومنین را می‌پوشانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلقت مدیون مهریه حضرت زهرا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منزلت شیعیان به میزان فهمشان از روایات اهل‌بیت است، نه روایت گفتن تنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از خودتان حرف نزنید، حرف اهل‌بیت را بگویید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق‌پرستی با خداپرستی منافات دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردمی که فقط ماه رمضان عبادت می‌کنند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستدار واقعی تو، به خاطر خوشایند تو حقیقت را از تو پنهان نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر می‌توانی گناه نکنی از خانه بیرون برو}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سر به سر کران نگذار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جان هر حکومتی دست خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردان و زنانی که امام صادق آنها را لعنت می‌کردند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رحمانیت خدا شامل همه مخلوقات می‌شود حتی گنهکاران}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عقبه در قیامت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علی ولی‌الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برادران پیغمبر در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|احتجاج امام زمان کنار خانه کعبه (منم آدم، منم نوح)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حفظ اهل قم تا زمانی که به برادران دینی خیانت نکنند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرفهای ولایت را بنویسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آیات حجاب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن شطرنج}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ماه رجب، ماه امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ندای جبرئیل: ارکان هدایت شکست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دعای امیرالمؤمنین: خدایا من را از این‌ها بگیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غریبی امام رضا در میان خویشاوندانش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا با هیچ‌کس قوم و خویشی ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دست کشیدن امام زمان روی سر مردم و کامل شدن عقل‌های آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لبت را حرکت بده، با امام حرف بزن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حاجب گرفتن امام هادی برای دعا کردن به ایشان زیر قبه امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برآوردن حاجت برادر مؤمن بالاتر از نماز امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روز عرفه خدا اول به زائران امام حسین نگاه می‌کند بعد به حاجیان در عرفات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تندی مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشاره امام صادق به کم بودن یاوران حقیقی ایشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ام‌المؤمنین نبودن عایشه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رفع بلا از شیعیان با فداکاری امام کاظم علیه‌السلام}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کنیزی که به زندان امام موسی کاظم علیه‌السلام فرستاده شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منع شدن خمس و فیء و فدک توسط غاصبین خلافت از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا تا مردم از اطراف آنها پراکنده شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم یک نورند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمن به برادر مؤمن خیانت نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین درب شهر نبی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین آیت عظمای خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین پیش از خلقت بوده‌ و آموزگار ملائکه است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که بتواند کربلا برود اما نرود، اگر بهشتی شود آنجا اجاره نشین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حلم امام صادق در برخورد با کنیزی که باعث مرگ فرزندش شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معاویه ملعون می‌خواست نام پیامبر را از میان بردارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب زیر و رو شدن قوم لوط}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معنی مغضوب و ضالین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ذکر، اطاعت امر خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معرفت به امام زمان مهمتر از دیدن ایشان است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لباس احرام، لباس اطاعت و ترک معصیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|محبّ اهل‌بیت شلاق نمی‌خورد، چه رسد به شیعه واقعی و امام معصوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چاهی که امیرالمؤمنین در آن حرف زدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان گلیم خانه‌های خود باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم داشتن فهم دین و قبول نبودن اعمال بدون آن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غربال شدن شیعیان مثل گندمی که آفت به آن بزند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دشمن ولایت جرمش بیشتر از دشمن نبوت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از عالِم خلق‌پرست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انواع حج کردن در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آب شدن قلب مؤمن از دیدن منکرات در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قدرت یاوران امام زمان هنگام ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأیید حضرت معصومه توسط امام صادق پیش از به دنیا آمدن ایشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، با آن محشور می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خداشناسی، شناخت و اطاعت امام معصوم است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قرآن برای متقین نازل شده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با امام زمانتان ارتباط داشته باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در قلمدان ظالم آب نریزید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام امام کاظم به مردی که شترهایش را به هارون کرایه می‌داد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از دست دادن دین در آخرالزمان، مثل پاک شدن سرمه از چشم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین نام تمام پسرانش را علی گذاشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهل جماعت واقعی علی و شیعیانش هستند و تفرقه‌گران مخالفین آنها می‌باشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عرضه کردن دین حضرت عبدالعظیم بر امام هادی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در مقابل ولایت سربه‌زیر شو تا سرفراز شوی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کارهای ما را امام زمان می‌بیند، جلوی امام زمان گناه نکنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پاسخ حضرت زهرا به سؤال بهترین چیز برای زن چیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردن بی‌معرفت امام، مردن زمان جاهلیت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اسلام، تسلیم بودن و یقین داشتن و عمل کردن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انتخاب امام کار خداست نه خلق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عزت و در پرده بودن حضرت زینب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر کردن حضرت زینب به سکوت و خاموش شدن صدای مردم و زنگها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین امر جدش رسول‌الله را اطاعت کرد که همراه اهل‌بیتش به کربلا رفت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لشکر یزید نمی‌توانستند اهل‌بیت امام حسین را ببینند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت خواستن بالاتر از بهشت خواستن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مدد گرفتن پیغمبر از امیرالمؤمنین در جنگ احد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه بودن افضل از سید بودن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لعن کردن در نهان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایام الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعیان برگ درخت توحیدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا اعمال را از متقی می‌پذیرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دین حب و بغض است، دین تولی و تبری است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمنی که از بهشت بگذرد در رجعت می‌آید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه معصومین قابل مقایسه با خلق نیستند و مشابه ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خداوند راحتی و خوشی را در دنیا قرار نداده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشاره امام کاظم علیه‌السلام به شهید شدنشان هنگامی که پیکرشان روی پل بغداد بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هر خلقی به جایی رسید، به واسطه ولایت رسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار در دنیا کسب علم نکردند، بلکه پیش از خلقت به آنها عطا شده و همچنان خواهد شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر خدا به حضرت موسی برای درآوردن کفش‌هایش در وادی نور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ساییده شدن گل شیعه و مخالفان به هم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن تصرف به غیر امر در اموال مربوط به امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علت صلح امام حسن علیه‌السلام، حفظ جان شیعیان بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر خدا به وسیله بردن اهل‌بیت به درگاهش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فرمان خدا را ببر تا فرمان فرمایت کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام رسول‌الله، هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قطع رابطه امام صادق با دوستی که به غلام خود دشنام داد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناصبی فرقی ندارد نماز بخواند یا زنا کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشی زمان رجعت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آن سه نفر در جنگها پیکار نمی‌کردند چون می‌خواستند بمانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فاطمه یعنی دوستانش را از آتش نجات می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین تنها کفو حضرت زهراست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان هست؛ اما ظلم و گناه مانع دیدن اوست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت زهرا دوستانش را از صحرای محشر جدا می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین و ائمه اطهار امام متقیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنی که به خاطر لعنت بر ظالمان به حضرت زهرا دستگیر شد و به دعای امام صادق آزاد گشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زمانی که افراد را به خاطر نام می‌کشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|من هم همان، نباش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|متصل شدن زمین به آسمان هنگام خروج امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شرط لا اله الا الله، محبت اهل‌بیت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یهودی اگر محبت امیرالمؤمنين داشته باشد، نمی‌سوزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت قبر حضرت عبدالعظیم مثل زیارت سیدالشهداء}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نازل شدن شمشیرهای اصحاب امام زمان از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب عابدی که به خروس کمک نکرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قضیه حمام منجاب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناراحت نشدن از حرف خلق وقتی در راه درست هستی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عدم جواز گناه کردن به بهانه ولایت داشتن و آمرزیده شدن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سبک شمردن مؤمن، سبک شمردن امام است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شخصی که با خوشحال کردن برادر مؤمن، خدا و رسول و ائمه اطهار را خوشحال نمود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرنده‌ای که با صلوات بر اهل‌بیت سیر  و با برائت از دشمنانشان سیراب می‌شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|افرادی که کلام امیرالمومنین را نکشیدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که با سخاوت هنگام دارایی، از سختی که برایش مقدر شده بود نجات یافت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برگرداندن خورشید توسط امیرالمومنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمن با چشم قلبش می‌بیند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار می‌گویند دنبال متقی بروید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عقل یعنی باید غصه بخوری}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمنی که به واسطه او شهرها حفظند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هدایت با خداست، نه با خلق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار خودشان نماز و روزه‌اند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجه الله ائمه اطهارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آصف یک علم از کتاب داشت، تمام علم نزد امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از کار افتادن سلاح دشمنان امام زمان هنگام ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، آرام!}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه واقعی، برادر مؤمن را به خودش ترجیح می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یک ساعت تفکر، بهتر از هفتاد سال عبادت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پاگذاشتن امیرالمؤمنین روی دوش نبی و شکستن بتها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضور ملائکه در مجلس ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نخندیدن در روی دشمن اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم احتیاج ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امامی که نداند، حجت خدا نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اویس بوی بهشت می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غدیر برای آسمانی‌ها پیش از زمینی‌ها بوده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اذان نگفتن بلال بعد از رسول خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بیعت نکردن بلال با ابابکر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول خدا به ملائک: گرفتن انتقام امام حسین توسط امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سوختن دائمی مؤمن واقعی از مصیبت امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین با علم به شهید شدن به کربلا رفت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اطاعت امر را به آخر برسانید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأسی امام رضا به امام حسین هنگام شهادتشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آماده بودن قبر امیرالمؤمنین از زمان نوح نبی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جانم فدایت گفتن امام حسین به حضرت عباس}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مقام حضرت عباس}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه شدن حضرت ابراهیم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گرگ خطاب شدن قاتلین امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جداکنندگان مردم از مؤمن، در قیامت گوشت صورت ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مالت را فدای جانت و جانت را فدای دینت کن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قضایای بازسازی قبر حضرت رقیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سوختن دل عزرائیل برای دو نفر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خبر دادن امیرالمومنین به واقعه کربلا پس از جنگ صفین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صحف و تو رات و انجیل و قرآن خواندن امیرالمومنین روی دست پیامبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جای خلوت نداریم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ظاهر ائمه طاهرین شبیه به بشر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدمت امام بودن و اقرار به امامت او، بهشت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار شاهد اعمال ما هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعیان حقیقی، فرقه ناجیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا به ائمه اطهار بیان داده}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:صفحات سایت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%9B_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA&amp;diff=2582</id>
		<title>دستور شب‌قدر؛ عبادت بی‌ولایت نجات‌بخش نیست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%9B_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA&amp;diff=2582"/>
		<updated>2026-09-08T02:18:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10413}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرسول‌المکرم ابوالقاسم محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسم‌الله الرحمن‌الرحیم، انا انزلناه فی لیلةالقدر، و ما ادراک ما لیلةالقدر، لیلة‌القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر، سلام هی حتی مطلع الفجر»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خدای تبارک و تعالی در همه جا نظر دارد|وجه‌الله}} اگر شما تفکر داشته‌باشید، خدا در همه‌جا نظر دارد. هیچ‌کجا نیست که خدای تبارک و تعالی نظر نداشته‌باشد. همان‌جور که گفتیم که امیرالمؤمنین و امام زمان وجه‌الله هستند، خدای تبارک و تعالی وجه‌الله ها را در وجود آورده، خلق کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عبادت، نجات‌دهنده بشر نیست؛ بعد از رسول‌الله مردم عبادتی شدند و پشت به ولایت کردند، اغلب ما هم امروز پشت به امر ولایت کردیم و عبادتی شدیم که می‌گوید بی‌دین می‌رویم|عبادت}} عزیزان من اگر بخواهید آخرالزمان دینتان حفظ باشد، به این نماز و روزه و این‌ها [اکتفا نکنید]، این‌ها نجات‌دهنده بشر نیست. یک‌دفعه دیگر من در جای دیگر گفته‌ام، نمی‌خواهم تکراری باشد، اگر تکرار می‌کنم می‌خواهم یک مطلبی را پرورش بدهم. گفتم در زمان بعد از رسول‌الله مردم عبادتی شدند، پشت به ولایت کردند، خدای تبارک و تعالی هم گفت این‌ها بعد از رسول‌الله مرتد و کافر شدند. اغلب ماها پشت به امر کردیم، هر کداممان یک‌جوری دلمان را [به چیزی] خوش کردیم و می‌رویم دنبالش. این آقا الان عکاس است، آن‌آقا کاسب است، آن‌آقا مهندس است، آن‌آقا دکتر است، آن‌آقا همین‌جور، می‌رویم پی آن‌کار خودمان. یک‌چیز جزئی پیدا می‌کنیم می‌خریم و یک ماشین می‌خریم و یک‌چیزی خرید و فروش می‌کنیم و اصلاً والله در فکر تفکر جهانی نیستیم. چرا می‌گوید آن‌زمان کافر شدند، این‌زمان می‌گوید اگر یکی با دین از دنیا رفت ملائکه آسمان تعجب می‌کنند. در این کتاب کافی نوشته، من از خودم حرف نمی‌زنم، والله نمی‌زنم. یعنی می‌دانم که از خودم حرف بزنم باعث لعنت هستم، یا انشاء ندارم که از خودم حرف بزنم، مگر القاء و افشا باشد. {{ارجاع به روایت|از خودتان حرف نزنید، حرف اهل‌بیت را بگویید}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر بخواهید فردای قیامت در مقابل ولایت خجالت‌زده نباشید، باید اهل تفکر باشید و برای آخرتتان تهیه ببینید|تفکر}} شما عزیزان من قربانتان بروم باید یک‌قدری تفکر داشته‌باشید، امروز تفکر شماها را هدایت می‌کند. والله اگر تفکر نداشته‌باشید، زن یا مرد، این بی‌تفکری شما را سقوط می‌دهد. مردها باید تفکر داشته‌باشند، خانم‌ها هم باید تفکر داشته‌باشند. آخر عزیز من در این دنیا آمدید، این دنیا که ابدی نیست، خدا چه می‌گوید؟ «الآخرة بقاء و الدنیا فناء». باید همین‌جور که الان دیگر کمترینش این است که شما می‌خواهید یک مسافرت بروید، چقدر تهیه می‌بینید؟ یک آدمی که {{توضیح|همه‌تان البته خیرید، اگر من یکی را می‌گویم نمی‌خواهم نمره بدهم به کسی، والله من نمره‌بده نیستم}} می‌خواست بیاید آن‌جا، آن‌را برداشت، آن‌را برداشت، آن‌را برداشت، آن‌را دید، حالا می‌خواهد برود دیدن مثلاً یک‌نفر. شما هم نمی‌خواهید بروید آن‌جا دیدن خدا؟ نمی‌خواهی بروی دیدن زهرا؟ نمی‌خواهی بروی دیدن علی؟ نمی‌خواهی بروی دیدن آن‌ها؟ آن‌ها همه‌شان آن‌جا هستند، البته جا ندارند، اگر آن‌جا هستند آمده‌اند ما را نجات بدهند، همه‌شان آن‌جا هستند. یک‌دوستی داشتم مرده بود، دیدمش گفتم چه‌خبر؟ گفت امام‌حسین در محشر است، {{دقیقه|5}} امام‌حسین در برزخ است، می‌آید به ما سر می‌زند. شما نباید تهیه ببینی؟ یا آن‌جا هم [می‌خواهی] خجل‌زده باشی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خدا باطن شما را می‌خرد، به قیل و قال کار ندارد؛ قضایای موسی و شبان|حال/قال}} عزیز من، خدای تبارک و تعالی آن باطنت را می‌خرد، مگر او نبود که در زمان موسی می‌گفت بیا الاغت را این‌جور کنم، سرت را شانه کنم؟ موسی آمد گفت: به چه‌کسی می‌گویی؟ گفت: به خدا. [موسی] گفت: کافر شدی، خدا خر ندارد، سر ندارد، تو یک شانه برداشتی می‌گویی سرش را من شانه کنم، رفت. گفت: موسی زبانم دوختی، از پشیمانی تو جانم سوختی، من داشتم یک عشقی می‌کردم با خدا، رد شد. {{توضیح|من شنیدم گویا از آن خدا رحمت کرده حاج‌شیخ‌عباس شاید ایشان گفت}}، گفت [خدا فرمود:] موسی برو رضایت این‌را به‌دست بیاور وگرنه از درجه پیغمبری می‌اندازمت. من قال او را نمی‌خواهم، حالش را می‌خواهم. عزیزان من، خدا حال شما را می‌خواهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عبادت شرط نیست، پشت نکردن به ولایت شرط است؛ اگر عبادت شرط بود، شیطان با سیصد سال عبادت، اهل نجات بود|عبادت}} این آقا آمده می‌گوید اگر نماز شب این‌جور بکنی، چه‌کار بکنی، این‌جور بکنی، چه داری می‌گویی؟ چرا مردم را عبادتی می‌کنی؟ آشیخ جان، قربانت بروم، فدایت بشوم، {{توضیح|اما اگر حرف من را بشنوی. اگر حرف این‌ها را بشنوی فدایت می‌شوم، اگرنه تو فدای من باید بشوی.}} این حرف‌ها چیست درست‌کردید؟ [شیطان] سیصد سال نماز کرده، رکوع و سجود کرد. اگر نماز آدم را نجات می‌دهد، اگر سجده آدم را نجات می‌دهد، اگر نمازشب آدم را نجات می‌دهد، به خدا گفت چهارصد سال در رکوع بودم، در سجود بودم، این‌جوری بودم، این‌جوری بودم. این کمش است که به ما می‌گویند سیصد سال عبادت کرده، معلوم نیست شیطان چند سال عبادت کرده، همه‌جور روایت داریم، پس چرا این‌جوری شد؟ تو مردم را چه‌کار می‌کنی؟ آن‌زمان این‌جوری شده، ما هم پشت به امر کردیم، عزیزان من بیایید پشت به امر نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امر را اطاعت کنید؛ امروز اغلب مردم از امر ساقط و اهل دنیا شدند|اطاعت امر}} بیایید این‌کارها که دارید یک‌احتمال بدهید آخرت هست، «الآخرة بقاء و الدنیا فناء». قربانتان بروم، شما دیگر سیر کردید، ما چندین‌سال است داریم صحبت می‌کنیم. دیگر من که نباید شک [رکعت] یک و دو برای شما بگویم، من حساب می‌کنم چه‌چیز دست شما را به‌دست امام زمان می‌رساند، به‌قول فلانی به‌دست خدا، خوب شد؟ دست خدا علی است. یکی از این علی‌اللهی‌ها آمده‌بود، حالا تند شد رفعش را بکنم ان‌شاءالله، [یک شیعه به او] گفت بابا تو چرا علی‌اللهی شدی؟ به شیعه گفت مگر تو [به امیرالمؤمنین] نمی‌گویی اذن‌الله، قدرة‌الله، عین‌الله، اسدالله؟ گفت: چرا، گفت من یک‌مرتبه گفتم خداست، بفرما. حالا امیرالمؤمنین هم می‌فرماید دو عده از برای من جهنم می‌روند: یک عده‌ای که من را خدا می‌دانند، یک عده‌ای هم که من را قبول ندارند. این‌را هم بگویم به شما، این‌ها را داریم صحبت می‌کنیم می‌خواهم جای دیگر شما را ببرم. الان این دنیا یک دنیایی شده که هر کجا نگاه می‌کنی فساد است. اغلب این‌مردم تولیدشان فساد است، تولیدشان یک حرف‌هایی است که به‌غیر امر می‌زنند. از امر ساقط شدند مردم، اهل‌دنیا شدند. رفقای‌عزیز ببین من چه می‌گویم، خدای تبارک و تعالی این‌کار را خوب کرده، «له الخلق و الامر»، می‌گوید من خلق کردم امر گذاشتم رویش. چرا ما امر را اطاعت نمی‌کنیم؟ آن خوب خوبمان مقدس شدیم، [می‌گوییم] صلاح است این‌جور بشود، نمی‌دانم این این‌جوری است و یک ابعادی درست می‌کنیم، این‌ها را تو درست می‌کنی. {{موضوع|اگر امام صادق می‌فرماید شب قدر برو علم ولایت یاد بگیر، یعنی دارد شما را توجه می‌دهد که باید علی‌شناس شد؛ پس شب قدر، شب نزول قرآن نیست، مصداق نزول قرآن است که باید آن را احترام کرد و علی‌شناس شد|شب قدر}} عزیز من، الان حساب بکن ملائکه به چه‌کسی نازل می‌شود؟ به روح نازل می‌شود. خدا دارد حالی‌ات می‌کند، این امام زمان روح است. این شب‌قدر که می‌شود شب اندازه‌گیری است عزیز من، قربانت بروم. {{دقیقه|10}} این شب‌قدر نیست که قرآن نازل‌شده، این شبی است که مصداق آن است که قرآن نازل‌شده، ما باید احترام کنیم. چرا شخصی می‌آید خدمت امام‌صادق می‌گوید امشب شما گفتید هزار ماه ثواب دارد، چه‌کار کنم که من به آن ثواب برسم؟ می‌گوید برو علم یاد بگیر، یعنی برو علی را بشناس. {{موضوع|عبادت باید اتصال به ولایت باشد تا قبولی داشته‌باشد|عبادت/اتصال به ولایت}} کجا این‌مردم را می‌کشید رو به عبادت؟ والله اغلب این وعاظ دارند مردم را سوق می‌دهند رو به اهل‌تسنن، سوق نمی‌دهند رو به ولایت. من آمدم دارم به شما می‌گویم این ولایتی که قبول است، قبولی‌اش چیست؟ عبادت درست‌است، اگر دو رکعت نماز نکنی می‌گویند کافری. نمازت را باید بخوانی؛ اما «الصلوة عمود الدین»، نماز تو باید به عمود دین اتصال باشد، یعنی علی‌بن ابوطالب. صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که ولایت دارد، خدا از گناهش می‌گذرد اما گناه بی‌ولایتی، آمرزش ندارد|بی‌ولایتی/گناه}} الان عزیز من باید تفکر داشته‌باشی، یک نگاهی در این عالم بکنی. خدا ما را خلق کرده است که از ما گذشت می‌کند، آن‌هایی آمرزیده می‌شوند که ولایت دارند. گناه را خدا می‌آمرزد؛ اما کسی‌که ولایت دارد. من در جای دیگر گفتم کسی‌که ولایت دارد گناه نمی‌کند؛ اما هنوز به آن‌جا نرسیدیم. ما والله هنوز به آن‌جا نرسیدیم که گناه نکنیم، ما گناه می‌کنیم؛ اما [خدا] گناه را می‌آمرزد، گناهی که نمی‌آمرزد گناه بی‌ولایتی است. امروز این گناه بی‌ولایتی خیلی جریان پیدا کرده، مردم عبادتی شدند، ما تجددی شدیم. تجدد پدر مردم را درآورده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تجددی نشوید، چرا که تجدد آخر ندارد|تجدد}} خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را، ما یک شانزده، هفده‌سال پیش ایشان بودیم. برادر زن این حاج‌آقا که الان روبرویش نشسته‌ام {{توضیح|بنده‌زاده ما را ادب کرده، گفته بابا اسم کسی را نیاور، گفتم چشم باباجان، قربانت بروم، من را بیدار کنید. من همه‌جا که حواسم جمع نیست که، درست هم می‌گوید}}، این با پسرش آمد آن‌جا، یکی از آن کلاه‌های پردار سرش بود. این بنده‌خدا [حاج‌شیخ‌عباس] دستگاه اکسیژن به دماغش بود که دیگر داشت جانش درمی‌رفت، مدام این‌طور می‌کرد، این داخل نیاید. گفت آشیخ این پسرت چرا تجددی شد؟ می‌گفت تجدد آخر ندارد، دنبال چیزی بروید که آخر داشته‌باشد. تجدد پدر ما را درآورده، تجدد این است که هر چه این خارجی‌ها آوردند خریدی، نه کار به حرامش داشتی، نه به حلالش. نگاه کردیم در اغلب مردم، یک عناد دارند، یک خیال، دلش می‌خواهد. دلت می‌خواهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خدا رودربایستی از هیچ‌کس ندارد؛ آدم ابوالبشر یک ترک اولی کرد، خدا سیصد سال کنارش انداخت؛ بترسید از روزی که شما هم امر را اطاعت نکنید و خدا کنارتان بیندازد|اطاعت امر/آدم}} گفتم تو باید پرچم امر دستت باشد عزیز من، شما حسابش را بکن خدا که رودربایستی ندارد. یک کسی‌که حالا در باطن خدا می‌گوید تمام این‌ها را من به‌واسطه شما پنج‌تن خلق کردم؛ اما در ظاهر به آدم ابوالبشر گفت که این دنیا را من به‌واسطه تو خلق کردم، تو خلیفه منی. به ملائکه هم گفت می‌خواهم خلیفه خلق کنم، گفتند که خون‌ریزی می‌کنند، این‌را گفتند. الان می‌خواهم نتیجه‌گیری بکنم عزیز من، خدا رودربایستی با کسی ندارد، بترسید از آن روزی که با امر خدا روبرو می‌شوید و آن‌جا باید جواب بدهید. حالا این پیغمبرش که این‌همه یک دنیا را خلق کرده که بشر را در ظاهر از صلب آدم ابوالبشر به‌وجود بیاورد. مگر آدم ابوالبشر یک‌چیز عادی است؟ حالا [خدا] به او گفت آدم، من این دنیا را محض تو خلق کردم، یک تکانی خورد. حالا ببین [آدم] این‌همه شرافت دارد چه‌کارش می‌کند؟ حالا گفت نزدیک این درخت نروی بهتر است، رفت. سیصد سال انداختش آن‌جا، زنش را انداخت [یک‌طرف دیگر] گریه می‌کرد. بترسید که یک‌روز شما را کنار بیندازد، چرا ما توجه نداریم؟ خدا که رودربایستی ندارد، حالا خر [بلعم] اطاعت کرده آن‌را بهشت می‌برد. [به] آدم ابوالبشر نگفت {{دقیقه|15}} نخور از این [درخت]، اگر گفته‌بود نخور، خورده‌بود، گناه است. پس پیغمبر گناه نمی‌کند، ترک‌اولی دارد، ما گناه می‌کنیم. پرتش کرد آن‌جا، سیصد سال گریه می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که برای ولایت مصداق درست کند، هم کافر است و هم مشرک|مشابه درست کردن}} حالا آدم چه‌کار بکند؟ چه دارید می‌گویید که لااله‌الاالله، بی‌عقل، چرا مصداق درست می‌کنی؟ اگر مصداق درست‌کنی، هم مشرکی، هم کافر. بعد از رسول‌الله آن‌ها مصداق درست کردند عمر و ابابکر، هم کافرند هم مشرک. چرا در مقابل علی مصداق درست کردی، [ای] اهل‌تسنن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قرآن و نهج‌البلاغه بخوانید؛ قرآن، مقتل عالم است و نهج‌البلاغه نوشته علی، کسی در آن‌ها دخالت نکرده‌است؛ چرا پی نوشته‌ای می‌گردید که در آن دخالت شده‌ باشد؟|قرآن/نهج‌البلاغه}} توجه کنید عزیزان من، خدای تبارک و تعالی هم این خلقت را کرده، آقایان می‌آیند مقتل می‌نویسند، خیلی زحمت کشیدند، دستتان هم درد نکند؛ اما خودشان دخالت در مقتل کردند. آن مقتل عالمی که کسی [در آن] دخالت نکرده قرآن‌مجید است، چرا در قرآن‌مجید شما خیلی توجه ندارید؟ باز دوباره می‌ترسم یک‌حرفی بزنم که بعضی‌ها ناراحت بشوند، چرا شما در قرآن‌مجید، چرا شما در نهج‌البلاغه این‌قدر سست هستید؟ پی چیزهایی می‌گردید که خودشان دخالت در نوشته کردند. نوشته علی که دخالت ندارد، قرآن که دخالت ندارد. این عالم مقتل است؛ اما قرآن کتاب است. این عالم مقتل است، عالم بشریت است، شما باید مراجعه به‌قرآن بکنید عزیزان من. نهج‌البلاغه بخوان تا درست شوی، من که زبانم الکن است، قطع می‌شود، قطع می‌کنند، نمی‌توانم هر حرفی بزنم. چرا نهج‌البلاغه نمی‌خوانید که بفهمید مسجدها چه‌جور می‌شود؟ آقایان چه‌جور می‌شوند؟ مردم چه‌جور می‌شوند؟ چرا حرف نمی‌شنوید باز دوباره یک کارهایی می‌کنید؟ اگر من را قبول دارید حرف من را بشنوید، [اگر قبولم] ندارید بابا رهایم کنید. رهایم کنید یا حرفم را بشنوید، نهج‌البلاغه بخوانید، تا بفهمید این آدم چه به‌سر ما آورده، چه به سرتان آورده، (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر امر را بخواهید، با امر محشور می‌شوید|اطاعت امر}} «انا انزلناه فی لیلةالقدر، و ما ادراک ما لیلةالقدر، لیلةالقدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکة و الروح، فیها باذن ربهم من کل امر» قرآن به چه‌کسی نازل می‌شود؟ ملائکه به چه‌کسی نازل می‌شود؟ چرا مصداق درست می‌کنید؟ چرا برای دو روز این دنیا گول می‌خورید؟ عزیز من، تو باید چشمت به علی باشد، قربانتان بروم، چشمتان به زهرا باشد. شما اگر امر را اطاعت نمی‌کنید چشمتان به امر باشد، اگر شما امر را بخواهید با امر محشور می‌شوید. {{درباره متقی|تمام داد و فریادهای من این‌است، والله این حالی‌که پیدا می‌کنم برایم ضرر دارد. به روح تمام انبیاء حرفی ندارم فدای شما بشوم، به گمانم این‌جا جان بدهم، شما هدایت هستید، هدایت‌تر بشوید.}} {{موضوع|نیرویی که خدا به شما داده اسم اعظم است، باید با آن پرش کنید در دامن ولایت|اسم اعظم}} عزیز من، یک‌قدری تفکر داشته‌باشید، عزیز من، یک‌قدری بیدار باشید، عزیز من، یک‌قدری این نیرویتان را صرف بی‌خودی نکنید. آن‌جا در آن صحبتم گفتم، این نیرویی که به تو داده اسم اعظم است، {{دقیقه|20}} تو باید با این اسم اعظم پرش کنی در دامن امام زمانت. خانم‌ها شما هم پرش کنید در دامن زهرا، کجا پرش کردی در دامن چه‌کسی؟ {{درباره متقی|عزیزان من، قربانتان بروم، فدایتان بشوم، قسم می‌خورم به امام زمان، حرفی ندارم که جانم را فدای شما کنم. اگر جانم را فدای شما کردم باز یک لیاقتی دارم، جانم را فدای شیعه‌های علی کردم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب قدر، شب اندازه‌گیری [ولایت] است؛ اگر امر را اطاعت کرده‌باشید، ولایت را خوشحال کردید، ولایت که خوشحال شود، تمام خلقت خوشحال می‌شود|شب قدر/اطاعت امر}} فدایتان بشوم، قربانتان بروم، شب‌قدر را زیاد قدردانی کنید. از این شب‌قدردانی کنید، این شب شبی است که همه ما باید قدردانی کنیم. اعمال شما را می‌آورند آن‌جا، ببین من دارم چه به تو می‌گویم، جوانان‌عزیز، قربانتان بروم، خاک کف پایتان را می‌بوسم، اگر شما یک نمره بیاورید که آن استادت، معلمت، ناراحت می‌شود، تو هم ناراحت می‌شوی. مواظب باشید که نمره خوب جلوی امام زمان بیاورید. چرا امام‌صادق می‌گوید اگر یک مؤمنی را خوشحال کردی، من را خوشحال کردی، مادرم زهرا و خدا را هم خوشحال کردی. عزیزان من، بیایید نمره‌ای ببرید پیش امام زمان [که او را خوشحال کنی]، حالا اگر امام زمان را خوشحال کردی، تمام خلقت را خوشحال کردی. حالا چه کنیم امام زمان را خوشحال کنیم؟ باید امر را اطاعت کنیم، همیشه در امر باشیم، پرچم امر داشته‌باشیم. {{موضوع|شب قدر از امام زمان بخواهید دینتان را حفظ کند|درخواست‌های شب قدر}} شب‌قدر التماس کنیم به امام زمان، آقا والله، به خودت قسم ما عاجزیم خودمان را حفظ کنیم. {{درباره متقی|دوباره تکرار [نکنم]، همان که رفتم خدمت رسول‌الله، گفتم این‌ها می‌خواهند دین ما را ببرند، چاره نداریم باید با این‌ها هم بسازیم. فرمود مثل گوسفندی که از گیر گرگ فرار می‌کند، از گیر آن‌ها که می‌خواهند دینتان را ببرند فرار کنید.}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پیامبر، علی‌خواه است؛ دنبال غلام بنی‌قریظه ندوید مگر به خاطر محبتی که به امیرالمؤمنین داشت؛ بیایید شما هم علی‌خواه باشید تا پیامبر دنبالتان بدود|حب علی/پیامبر}} یک‌قدری تأمل کنید، بی‌خودی ندوید عزیز من، با تأنی راه بروید. تمام این عالم عبرت است، پیغمبر هیچ‌کجا ندویده، همه‌اش با تأنی می‌رود. «ان‌الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما». پیغمبر دارد با راه رفتنش هم ما را ادب می‌کند، می‌گوید تند نرو عزیز من. فقط پیغمبر دنبال یک‌دانه غلام دویده، دنبال هیچ‌کسی ندویده. با تأمل باش، با تأنی باش، با فکر باش. دفتر بشریت، انسانیت، دفتر جود و کرم، دفتر خدا، دفتر پیغمبر، دفتر وحی منزل، قرآن است، بیا به آن عمل کن. بعد از قرآن، نهج‌البلاغه است، عزیزان من، قربانتان بروم، چه می‌گفتم؟ چه می‌شنوید شما؟ حالا ببین دنبال این غلام دویده، نقل می‌کنند، اهل‌تسنن نقل می‌کنند، حالا شیعه‌ها که نقل می‌کنند، آن‌ها هم نقل می‌کنند که پیغمبر از مسجدالنبی آمد بیرون. دید جنازه را می‌برند، روی تخته‌پاره گذاشتند. پیغمبر عبایش را این‌جور کرد و دوید دنبال این، گذاشت یک طرفش را به دوشش، از این‌طرف بردش آن‌جا. خلاصه قبر را دستور داد کند، یک‌قدری کمکش کرد، گذاشتش آن سینه [قبرستان]. {{دقیقه|25}} گفت مردم این‌را می‌شناسید؟ همه گفتند نه، [فرمود] علی‌جان این‌را می‌شناسی؟ آره، یا رسول‌الله، این غلام بنی‌قریظه است. هر روز می‌آمد در راه من می‌ایستاد، یک سلام به‌من می‌کرد و می‌رفت سرکارش. پیغمبر این‌جا قسم کبیره می‌خورد، می‌گوید والله دنبالش ندویدم، مگر [به‌خاطر] آن محبتی که به تو دارد، علی‌جان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بی‌خود که ناراحت نمی‌شوم، می‌بینم این دریای اقیانوس را بعضی‌هایتان نمی‌بینید. مدام می‌روی آن‌جا پی آن جوب‌ها. این جوب‌ها را می‌بینی، آن‌ها را می‌بینی، اقیانوس را نمی‌بینی، من ناراحت می‌شوم، یک‌دفعه انفجار می‌کنم. چرا؟ حالا ببین چه دارم به تو می‌گویم، مگر دنبال غلام بنی‌قریظه ندویده؟ والله دنبال تو هم می‌دود. به خودش قسم دنبال تو هم می‌دود، پیغمبر علی‌خواه است، تو هم علی‌خواه باش. چرا مشابه درست می‌کنی؟ اگر پیغمبر دنبالت دوید، تمام خلقت دنبالت می‌دود. آیا من حق دارم فریاد بزنم یا نه؟ می‌خواهم پیغمبر دنبال شما بدود، یک خلقت دنبال تو بدود. تو این هستی عزیز من، ما بعضی‌هایمان مثل بچه‌هایی که خاک‌بازی می‌کنند هستیم، خاک‌بازی می‌کنی. بیا عشق‌بازی کن، بیا با امام زمانت عشق‌بازی کن، چرا خاک‌بازی می‌کنی؟ صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر قدری ساکت باشید و تفکر کنید، چشم خلقت‌بین قلبتان باز می‌شود|تفکر/چشم ولایت}} حالا چه بشود این‌جوری بشویم؟ یک‌قدری باید ساکت شویم، یک‌قدری باید تأمل کنیم، یک‌قدری این شب‌قدر بروید یک کناری بنشینید. [ببینید] کجا بودید؟ کجا آمدید؟ چه‌جور شده؟ داراها چه‌جور شدند؟ آن‌ها چه‌جور شده؟ ظالمین چه‌جور شدند؟ آن‌هایی که با این‌ها بد بودند چه‌جور شدند؟ آن‌هایی که با این‌ها خوب بودند چه‌جور شدند؟ تفکر یعنی این، وقتی‌که خیلی تو این‌جوری شدی یک‌دفعه این دریچه خلقت، قلبت را باز می‌کند. مثل همین دستگاه که دارد می‌بیند، به‌دینم، تو یک‌دفعه تمام عالم را با این دستگاه می‌بینی. به حضرت‌عباس من می‌بینم، باور کردی؟ باید بروی بببینی، یعنی تمام این خلقت، که اغلب آسمان و زمین و لوح و قلم، همه را باید ببینی. باید یک‌قدری از زمین حرکت کنی، این‌ها را باید ببینی، آن‌وقت وقتی دیدی، قدرت را می‌بینی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شما باید قدرت تمیز دادن خوب و بد داشته باشید؛ خوب، دنبال ولایت رفتن و بد، برگشتن از ولایت است|پیروی از ولایت}} چرا حضرت امام‌صادق می‌فرماید، زبان من قطع شود، می‌گوید مادرم زهرا روز محشر مثل مرغی که دان خوب و بد را تمیز بدهد، باید تمیز بدهد. تو باید از یک مرغ کمتر نباشی، چرا هنوز ساکتی؟ خوب و بد را باید تمیز بدهی، خوب این است که دنبال امام زمان و امیرالمؤمنین است. بد هم آن است که از این‌ها برگشته، حالا هر کسی می‌خواهد باشد، هر شخصی می‌خواهد زیر این آسمان باشد. او باید حفظش کند، {{دقیقه|30}} کجا می‌روی دنبالش؟ یک لقمه نان به تو می‌دهد؟ پول به تو می‌دهد؟ کجا روانه‌ات می‌کند؟ چه‌کارت می‌کند؟ چه بگویم؟ گرفته این شلنگ، خدا کند یک‌زمانی بشود من باز بشوم، که من شما را بیشتر از این آگاه کنم. توجه می‌فرمایید یعنی‌چه یا نه؟ یا هنوز هم می‌روید بعضی‌هایتان پای تلویزیون؟ کجایی تو؟ تو چه‌چیز می‌بینی؟ تو باید بیایی پای تلویزیون خدا، این عالم ملکوت، تمام این عالم مثل همان‌است. ببین چقدر عبرت‌انگیز است؟ هر کجایش را نگاه می‌کنی عبرت‌انگیز است. هنوز ما پرش نکردیم، تو بلبل باغ ملکوتی نه از عالم خاک، باید پرش کنید ان‌شاءالله، من دلم می‌خواهد پرش کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شیعه عضو ولایت است؛ اگر پیامبر می‌گوید: خدایا من را بیامرز؛ یعنی خدایا عضو من یعنی شیعه من را بیامرز|عضو ولایت بودن/شیعه}} امروز یکی از رفقای‌عزیز من تشریف آورده‌بودند آن‌جا، یک بحث ولایت طول کشید. من همان قضایا را گفتم که این «فزت و رب الکعبه» را که [امیرالمؤمنین] گفت [اهل‌جهنم رقت کردند، نجات پیدا کردند]. گفتم ان‌شاءالله اگر بشود منزل آن‌آقا برویم، حالش را خدا بدهد، آن‌را می‌گویم. گفتم یک‌بحثی شد و این‌ها، حرف‌هایی شد که اگر پیغمبر می‌گوید گناه ما را بیامرز یا امام‌سجّاد می‌گوید، شیعه عضو آن‌هاست. حالا که عضو آن‌هاست، حالا درست است عضو این‌هاست، ما بالاخره معصوم که نیستیم، بالاخره یک گناهی کردیم. خوبمان یا غیبت کردیم یا حرفی زدیم، ما که معصوم نیستیم. حالا [امام به] خدا می‌گوید من، یعنی عضو من را بیامرز، این‌که الان به‌من وصل شده [را بیامرز]. یعنی شما عضو امام‌صادق هستید، عضو آن‌هایید، توجه کن من چه می‌گویم، می‌گوید این عضو من را بیامرز. این عضو من، یک گناه‌هایی هم کرده، این‌را هم بیامرز. آن‌ها همیشه در فکر ما هستند، شما از هزار قسمت، یک‌قسمت فکر ائمه باشید. نمی‌گوییم شما هم مثل آن‌ها باشید، یک‌قسمت باشید، بدانید آن‌ها ما را نجات می‌دهند، آن‌ها قبولی اعمال ما هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امروز هدایت‌کن کم داریم، اغلب وعاظ مردم را عبادتی و به اهل‌تسنن تشویق می‌کنند|وعاظ}} آقا مدام می‌گوید نماز شب بکن، این عبادتها [را بکن]، این‌ها اهل‌تسنن را دارند تشویق می‌کنند. یکی ندیدم که صاف بگوید که اگر علی را نخواهی، عبادتت قبول نیست. من که نشنیدم، نمی‌توانم افشایش کنم، من نشنیدم، حالا شما اگر شنیدید بیایید به‌من بگویید. همه این‌مردم را دارند عبادتی می‌کنند، مثل همان اهل‌تسنن. دوباره حرف خودم را دارم می‌زنم، این است که من آتش می‌گیرم، ما الان والله هدایت‌کن کم داریم، می‌ترسم بگویم، کم داریم، توجه کنید. من به شما می‌گویم که [صحبتهای] این آقا را من گوش دادم، کاش نداده‌بودم، گفت هرکه رو به قبله بایستد پیغمبر فرمود آمرزیده است. گفتم خب یزید هم می‌ایستد، ابن‌زیاد هم می‌ایستد. گفتم که در آن نوار، وقتی‌که خوب می‌روی [در فکر می‌بینی] از همین حرف‌ها می‌زنند. یک صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|از خدا بخواهید اتصال به ولایت شوید و با چشم ولایت یعنی یقین ببینید|چشم ولایت/یقین}} حالا عزیزان من بنا شد که ان‌شاءالله، امیدوارم که شما از خدای تبارک و تعالی بخواهید که آن برق ولایت به شما اتصال شود، این عالم را ببینید، ملکوت را ببینید، بهشت را ببینید، جهنم را ببینید، برزخ را ببینید. با چه‌چیز ببینید؟ با یقینتان، با آن چشم ولایتی ببینید. {{موضوع|متقی دلش می‌خواهد همه شما فردای قیامت در مقابل ولایت سرفراز باشید و به «هل من ناصر» ولایت لبیک بگویید|خواست متقی}} حالا شما قربانتان بروم، عزیز من، فدایتان بشوم، من در حرف‌هایم اگر که [چیزی می‌گویم] شما من را ببخشید، من جسارت می‌کنم، دلم می‌خواهد من را ببخشید. {{درباره متقی|من والله یک [شخص] دلسوزی هستم برای شما، به تمام آیات قرآن من «هل من ناصر» می‌گویم. به‌قرآن، به روح تمام انبیاء دلم می‌خواهد شما، از من که هیچ، می‌خواهم خیلی از صدیقین هم بالاتر باشید. دلم می‌خواهد آن‌جا ما پیش ائمه سرفراز باشیم، دلم می‌خواهد بگوییم زهرا جان آن‌ها نیامدند، ما آمدیم. من دارم به شما می‌گویم ما از آن‌ها باشیم که لبیک بگوییم ندای زهرا را، {{دقیقه|35}} لبیک بگوییم ندای امام‌حسین را، نه به گناه لبیک بگوییم، نه به این لهو و لعب‌ها لبیک بگوییم.}} عزیز من ببین چقدر [خدا شما را می‌خواهد]، او دارد «هل من ناصر» [می‌گوید]. والله خدا «هم هل من ناصر» می‌گوید، خدا هم دلش نمی‌خواهد شما را بسوزاند، به حضرت‌عباس نمی‌خواهد. تو خودت آن آتش [را به‌وجود آوردی]، خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را گفت خودت به‌وجود آوردی. ما بیایید چه‌چیز به‌وجود [بیاوریم]؟ ما بیایید ولایت را به‌وجود بیاوریم، امر ولایت را به‌وجود بیاوریم. فدایتان بشوم، دنیا دارد می‌گذرد، توجه کنید به این حرف‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب قدر از امام زمان بخواهید که شما را یاور خودش قرار دهد، شیطان را از شما دور کند و محبت و شناخت علی به شما بدهد تا نمیرید به زمان جاهلیت|درخواست‌های شب قدر}} الان شب‌قدر می‌آید، چه بخواهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان ما را یاور خودت قرار بده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان ما نمی‌توانیم، نمی‌توانیم [کاری کنیم] شیطان از ما دور شود، تو دور کن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان از گناه‌های کوچک و بزرگ ما درگذر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان اگر تقدیر ما شر شده، تو را به‌حق مادرت‌زهرا خیر بکن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان دست ما را بگیر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان هر محبتی به‌غیر محبت شما و خدا هست از دل ما بیرون کن، محبت خودت را جایگزین کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من دارم دستور شب‌قدر به شما می‌دهم. چه بروید نمی‌دانم هزارتا قل هو الله بگویید، هزارتا الحمدلله بگویید، چهار هزارتا امشب چه‌چیز بگو، این چیست این‌را می‌گویی؟ من چهار هزار، چهار میلیون گفتم علی‌جان، تو را نشناسم اهل آتشم. خدا قسم می‌خورد می‌گوید [اگر] این‌قدر نماز کنید در میان صفا و مروه، [اما علی را قبول نداشته‌باشی] می‌سوزانمت. این‌قدر عبادت کنی [که مثل] مشک خشک بشوی [علی نداشته‌باشی می‌سوزانمت]، آشیخ چه‌چیز می‌گویی تو آخر؟ مدام [می‌گویی] مردم این‌کار را بکنید، این‌کار را بکنید. چرا؟ با این روایت چه‌کار می‌کنی؟ بیایید با من حرف بزنید تا حالش را بگیرم، والا. تو اگر حرف نزنی، خوش‌مزه‌تر است. حالا خوشمزه‌است، می‌خواهد این‌ها را هم نصیحت کند. رفتم یک‌چیز بگویم می‌بینم توهین می‌شود، صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان قربانت بروم، امام زمان ما را دریاب. آقاجان، والله ما اگر گناه کنیم نمی‌فهمیم. خدایا گناهان ما را بیامرز. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما علی را بشناسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام زمان، آقاجان یک شناسایی خودت را به ما بده. چون‌که می‌گوید اگر تو را نشناسیم می‌میریم به زمان جاهلیت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان ما نمی‌فهمیم؛ اما [برای فهم] این حرف‌ها باید مهندسی‌ات را کنار بگذاری، دکتری‌ات را کنار بگذاری، قدرتت را کنار بگذاری، پول و پله‌ات را کنار بگذاری، چیزهای مدل را کنار بگذاری، صاف صاف از روی اخلاص [بگو] آقاجان آمدیم در خانه‌ات، ما محتاجیم، ما را غنی کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان می‌گوید ای دوست من چه می‌خواهی؟ ولایت ثابت می‌خواهم، می‌خواهم نمیرم به زمان جاهلیت، اگر من تو را نمی‌شناسم، تو شناسایی بده. خودت را معرفی کن در قلب من، ما در زبان معرفی شدیم، در قلب من معرفی بشوی، قلب من به‌غیر تو کسی را قبول نکند، [اگر غیر تو خواست در آن برود] جیغ بزند. عبادت غیر خودت را از دلم بیرون کن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیخ جان چه می‌گویی قربانت بروم؟ من نمی‌دانم چقدر علی‌جان غریب است، من نمی‌دانم چقدر امام زمان غریب است. غریبی‌اش، ما غریب هستیم. من ندیدم کسی واقع ولایت را بگوید، من ندیدم کسی واقع امام زمان را بگوید. تو اگر محبت امام زمان {{دقیقه|40}} داشته‌باشی، خدا می‌فرماید تمام خلقت را به‌واسطه این‌ها [خلق] کردم، تو محبت تمام خلقت را داری. کجا می‌روی به یک‌چیزهایی محبت پیدا می‌کنی؟ عزیز من، بیایید از امشب عوض بشویم، یعنی خودمان را بیندازیم در دامن امام زمان. خانم‌ها شما هم خودتان را بیندازید در دامن زهرا، ان‌شاءالله شب‌قدر که می‌شود تقدیر همه ما تقدیر خیر بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} خدا از سر گناهان کوچک و بزرگ ما درگذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ان‌شاءالله زهرا را به زنها بدهد، علی را به مردها بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیدوارم باطن امام زمان بفهمید چه‌چیز بخواهید. عزیز من عمر دارد طی می‌شود. قربان همه‌تان بروم الحمدلله دست با سخاوت دارید، خدا سخی‌ترتان بکند. آن عنایاتی که با مردم دارید، خدا هم عنایت با شما دارد. امیدوارم دست عنایت شما از سر فقرا کم نشود. امیدوارم همیشه قلب شما منور به ولایت باشد. امیدوارم باطن امام زمان چیزی که شما را از ولایت، از خدا باز می‌دارد آن نصیب ما نشود. چیزی که ما را به ولایت نزدیک می‌کند، آن قسمت ما بشود. امیدوارم تتمه عمر ما در آن امر حقیقی، وجود مبارک امام زمان باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا عاقبتتان را به‌خیر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را با خودت آشنا کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را بیامرز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را از خواب غفلت بیدار کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا به‌حق امام زمان قسمت می‌دهم، امام زمان را اگر تا حالا از ما راضی نبوده، از ما راضی بگردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا وجود مبارکش را از جمیع بلاها حفظ‌کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را یاورش قرار بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا تو را به‌حق امام زمان قسمت می‌دهم، ما را بازدار از کارهایی که رضای تو نیست. ما را موفق کن به کارهایی که رضای توست. (با صلوات بر محمد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2581</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2581"/>
		<updated>2026-09-07T12:18:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#صلح امام حسن|صلح امام حسن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2580</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2580"/>
		<updated>2026-09-07T12:18:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#صلح امام حسن|صلح امام حسن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2579</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2579"/>
		<updated>2026-09-07T12:15:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= صلح امام حسن|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: صلح امام حسن|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D9%85_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=2575</id>
		<title>سوم رمضان 96</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D9%85_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=2575"/>
		<updated>2026-09-02T02:11:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10524}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی جوابگوی تمام خلقت می‌شود که از اول جوانی‌اش گناه نکرده باشد، من نداشته‌باشد و از اول خلقت تا به حال را در قلبش ضبط کرده‌باشد؛ کسی که جواب‌گوی تمام خلقت است، متقی است|جوابگو بودن/متقی}} می‌خواهم یک‌حرف حسابی بزنم، هان! که هیچ‌کس نزده. (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور می‌شود که آدم، یک‌نفر جواب‌گوی یک عالم می‌شود؟ یا علی! از تو می‌پرسم، چطور می‌شود که یک بشر جواب‌گوی تمام این دنیا می‌شود؟ یا علی! یادداشت کنید [که] خیلی حرفش خوب است! این آدم از اول جوانی‌اش توی گناه نباشد؛ یعنی از اول جوانی‌اش توی گناه نباشد! می‌آورد از زمانی‌که عالمی نبوده، آدمی نبوده، همین‌ساخت بیاورد، تا زمانی‌که خدای تبارک و تعالی خواست عالمی را افشا کند، به شیطان گفت: سجده کن! گفت: من [سجده] نمی‌کنم؛ [چون شیطان] من داشت! [گفت:] او [یعنی آدم] از خاک است [و] من از آتشم. اولی‌اش این است که اگر شما من داشته‌باشید، والله! به خدا [قسم]! پیرو شیطان هستید. من نداشته‌باش! این من [را] از خودتان بیرون کنید! حالا چه می‌شود که این آدم جواب‌گوست؟ از آن‌زمان [را] می‌آورد [و همین‌طور بررسی می‌کند].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قبلِ این‌که خدا این آسمان را می‌خواسته خلق کند، مشورت کرده [است]، از علی {{علیه}}، از زهرا {{علیها}} [مشورت کرده، این‌ها] بوده [اند] که [با آن‌ها] مشورت کرده، زهرا {{علیها}} بوده! چه‌چیزی می‌گویی [که] من مثل او هستم؟! برو خجالت بکش! حیا کن! من نداشته‌باش! عزیز من! از آن‌زمان این آدم اطلاعیه دارد که خدا می‌خواسته عالمی را خلق کند، تمام این دنیا آب بوده، حالا خدا می‌خواهد چه‌کار کند؟ خدا می‌خواهد عالمی را، آدمی را خلق کند [که] این‌ها بگویند «لا إله إلّا الله، محمّد رسول‌الله، علی ولیّ‌الله» (صلوات بفرستید.) حالا از زیر این‌خانه [خدا] زمین‌ها کشیده‌شد، الآن خانه شما بیت خداست. چه در این [خانه] می‌گذاری؟! به تمام آیات قرآن! اغلب شما مثل همان بُت‌پرست‌ها هستید که بُت در خانه‌خدا گذاشتند! اغلب شماها از همان‌ها هستید! الآن در مجلس حسین {{علیه}} شرکت کردید؛ اما دیدتان توی آن‌است! دین نه که از شما گرفته بشود، [گرفته] شده! اگر گرفته نشود که عمل می‌کنی، [دین را] از شما گرفتند. حالا {{دقیقه|5}} این آدم از آن‌زمان دارد این‌ها را همین‌طور بررسی می‌کند، بررسی می‌کند، بررسی [می‌کند؛ به‌خاطر همین] این [آدم] جواب‌گوی تمام این دنیا می‌شود، عالِم و جاهل و فاسق و هر چه بگوید، [او] می‌گوید، هر حرفی می‌خواهید از من بپرسید! نمی‌خواهم ادّعا کنم، می‌خواهم عظمت او، پیرو او را می‌خواهم افشا کنم، به‌دینم! نمی‌خواهم خودم [را معرفی کنم]، من اصلاً خود نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|به حضرت‌عباس! سگ را از خودم بهتر می‌دانم، چرا؟ خدا حمایت از سگ کرد، کجا حمایت از ما می‌کند؟! کجا حمایت از تو می‌کند؟! حمایت از سگ کرد. چرا؟ سگ مطیع است، تو [مطیع] نیستی!}} این [آدم] همین‌ساخت از آن‌زمان ضبط کرده، آن عالَمی را ضبط کرده [و] در قلبش است، [برای همین] جواب می‌دهد! دلم می‌خواهد [و] امیدوارم که همه شماها این‌جوری باشید. کجا در این فکرهای بی‌خودی می‌روید؟! آن [فکر] به‌درد نمی‌خورد؛ یعنی تو جزء ماوراء نیستی! تو باید آقای‌فلانی! جزء ماوراء باشی. آن متقی جواب تمام خلقت را می‌دهد! بی‌خودی که نگفته پیشش برو! الآن من دیدم یک‌کاری کردیم [که] یک‌قدری خلاف [است]، به دوست عزیزم گفتم [که] دیگر آن‌جا نیایی. هان! اگرنه آن‌که می‌آمد، خوشی برای آدم فراهم می‌شد! من خوشی اصلاً در دنیا نمی‌خواهم! خوشی من آن است که پیرو خدا و ولایت باشد. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|سلمان پیرو خلق نبود که جزء اهل‌بیت شد|پیروی از خلق/سلمان}} الآن پرونده شما را بیاورند، چه‌چیزی در آن نوشته [است]؟ این پرونده چیست که دست توست؟! داد بزنم؟! برو عزیز من! عوض شو! این [سلمان]، یک کسی‌که بابایش کافر بوده، ننه‌اش کافر بوده، حالا [پیامبر {{صلی}}] می‌گوید جزء ما اهل‌بیت است. تو که بابایت عالِم است، مجتهد است، در حرم [حضرت‌معصومه {{علیها}}] جواب‌گوی مردم است! تو چرا این‌جوری هستی؟! هان؟! حالا [می‌شود] «سلمانُ منّا أهل‌البیت»: جزء ما اهل‌بیت است. هان! پیرو کسی نبود! آن‌چه را که پی [یعنی دنبال] این [سلمان] آمدند، گفت: علی! [مرا] بکُشند، [می‌گویم] علی! زندانم کن! [می‌گویم] علی! نمی‌خواهم حرف ناجور بزنم، گفتم به اولیای امور هم کار نداشته‌باشید. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بیایید جزء متقی شوید؛ متقی می‌خواهد مردم را از ناراحتی در بیاورد؛ خدا گفته دنبال متقی بروید، چرا که تمام گذشته‌های خلقت در قلبش ریخته شده و جوابگوست|متقی}} {{درباره متقی|تمام گذشته‌های این خلقت در قلب متقی است، به‌دینم راست می‌گویم، برو هر چه می‌خواهی [از او] بپرس، فوراً به تو جواب می‌دهد؛ یعنی آن در قلب متقی انباشته‌شده!}} دلم می‌خواهد تمام شماها متقی باشید! {{دقیقه|10}} آیا شب که شده توی فکر رفتی [که] از اولِ بشر این‌جا بیایی [و] فکر کنی؟! پی [یعنی دنبال] آن کثافت‌کارها می‌روی! عزیز من! قربان‌تان بروم! بیایید حرف بشنوید! چرا مردم گمراه می‌شوند به‌غیر خدا؟ خدا گفته: برو پیش متقی! حالا [به متقی] می‌گویند حرف هم نزن! کاش حرفش را نمی‌شنیدند، می‌گوید اصلاً حرف نزن! بگذار مردم همین‌جور ناراحت باشند! چه‌کسی را تو می‌خواهی از ناراحتی درآوری؟! آقای‌فلانی! قربانت بروم! فدایت بشوم! بیا جزء متقی بشو! {{موضوع|تمام کسانی که گمراه شدند به‌واسطه پیروی از خلق شدند؛ در آخرالزمان هم مردم پیرو خلق می‌شوند که بی‌دین از دنیا می‌روند|پیروی از خلق}} اما می‌گویم تمام فکرت باید از زمانی‌که هنوز عالَمی نبوده، آدمی نبوده، از آن‌زمان تا حالا بیاور [و] ببین تمام این‌ها که گمراه شدند؛ پیرو خلق شدند! تو پیرو چه‌کسی هستی؟! عزیز من! ما پیرو جهل هستیم، نه پیرو امر! پیرو خلق هستیم، پیرو جهل هستیم، به‌دینم راست می‌گویم! به ایمانم راست می‌گویم! به خدا راست می‌گویم! به علی {{علیه}} راست می‌گویم! تو پیرو چه‌کسی هستی؟! ما باید پیرو امر باشیم؛ [اما] پیرو جهل هستیم، پیرو خلق هستیم! حالا [در آخرالزمان] می‌گوید یکی از شما با دین بروید، ملائکه آسمان تعجب می‌کنند! چرا؟ علی {{علیه}} ما را نپذیرفته‌است، زهرا {{علیها}} ما را نپذیرفته [است]، چرا نپذیرفته؟ [چون] طرف خلق رفتید! چه بگویم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مشورت با متقی نجات از گرفتاری است؛ چرا که حل تمام مشکلات دنیا نزد متقی است|درباره متقی}} {{درباره متقی|وقتی می‌خواستم این‌جا بیایم، یک دور تسبیح گفتم: خدایا! کمکم کن! خدایا! کمکم کن! من چیزی بلد نیستم، چیزی ندارم؛ اما از آن‌جا انگار چیز می‌آید؛ [یعنی] اطلاعیه می‌آید! بیا! بیا آن‌را بگو! آن‌را بگو! آن‌را بگو! بگو! تمام این دنیا، مشکل دنیا، پیش متقی است، کجا می‌روی [و با او] مشورت نمی‌کنی؟! خودت را گرفتار می‌کنی، هر چه به‌من زنگ می‌زنند، می‌بینم گرفتارند! یکی نیست که گرفتار نباشد.}} به یکی گفتم، گفتم: خب، وقتی تو این‌جوری بودی، به‌فکر مستضعف، فقرا بودی؟! گفت: فقرا چیست؟! خب، بفرما! هان! الآن فلانی فدایش بشوم! قربانش بروم! این جمعیت همه‌شان این‌ها روح هستند، به آن رسیدند. ده، دوازده نفر بودند، هفت، هشت‌نفر بودند، جلسه گرفت. آخر به‌من چه؟! حالا دیگر هم این‌جا نمی‌آید. (یک صلوات بفرستید. به سلامتی خودتان هم صلوات بفرستید. به سلامتی نادانی‌مان هم یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|نتیجه دنبال خلق رفتن، نامحرم شدن به ولایت و محشور شدن با خلق است|پیروی از خلق/محرمیت}} خب تو حالا چرا دنبال آن می‌روی؟ هان؟! آقای‌دکتر! بله؟! می‌خندی؟! به حضرت‌عباس! باید گریه کنی! هان؟! ما {{دقیقه|15}} عقب‌افتاده‌ایم! جان من! بیا جلو بیفت! [حضرت زهرا {{علیها}}] عمویش [عباس] را راه نداد، گفت: برو! مَحرمیّت از بین رفت؛ چون‌که دنبال مردم رفته‌بود. مَحرمیّت از بین رفت! کجا این بچه‌ات را که پیرو بدعت‌گذار است [را] می‌خواهی؟! با همان محشور می‌شوی! این آقا که درس می‌خواند، مجتهد می‌شود؛ این مجتهدِ کتاب است. تمام این‌ها، آن وقتی‌که آن گُندِهِه [یعنی بزرگ‌شان] هم حرف می‌زند، یک‌دفعه می‌بینی یک خطا دارد! این‌ها مجتهدِ کتاب‌اند، تو باید مجتهدِ خطاب باشی! آقای مرجع! آقای واعظ! به شما خطاب کردم، تو باید مجتهدِ خطاب بشوی، نه مجتهدِ کتاب! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر پیرو امر باشید نه پیرو خلق، ولایت به شما درجه ماورایی می‌دهد؛ متقی می‌خواهد سگ در خانه زهرا باشد که حضرت زهرا می‌آید و با او دست می‌دهد|اطاعت امر/درباره متقی}} شما باید پیرو امر باشید، نه پیرو خلق! هر کس می‌خواهد باشد. هیچ، هیچ، هیچ [کسی] درجه ماورایی، ماوراء به شما نمی‌دهد، مگر ولایت، مگر زهرا {{علیها}}. {{درباره متقی|به تمام آیات قرآن! زهرا {{علیها}} به‌من دست داده، قربان آن دستش بروم! اما من چه می‌گویم؟! بی‌خود که به‌من دست نمی‌دهد، می‌گویم: خدایا! من نمی‌گویم تو من را غضب نکن! من را غضب بکن [که] سگ باشم، درِ خانه زهرا {{علیها}} باشم، من را سگ قرار بده! درِ خانه زهرا {{علیها}} باشم! این محبت زهراست، تو محبت عایشه را داری. [وقتی محبت حضرت زهرا {{علیها}} را داری] حالا چه می‌کند؟ حالا می‌آید [و] دست هم به تو می‌دهد.}} (خب یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|از خدا بخواهید بهشت خجالتی قسمتتان نکند؛ تا می‌توانید چشمتان را حفظ کنید و من نداشته‌باشید|بهشت خجالتی/نگاه/منیت}} همه‌تان را به خدا سپردم. والله! بالله! همه‌تان اهل بهشتید؛ اما می‌دانید چه‌چیزی است؟ من یک پاره‌وقت‌ها می‌گویم، یک بهشت است [که] خجالتی است. می‌خواهم این‌را امشب بگویم، یک بهشت است [که] خجالتی است، خدایا! بهشت خجالتی قسمت ما نکن! همه‌تان اهل بهشتید. امشب کارت بهشت به شما دادم؛ اما هنوز هم خطری هستید، هان! «نستجیر بالله» نگاه به بچه کسی نکنی! آن بچه ناموس خداست! من نداشته‌باش! من دشمن خداست، هان! {{موضوع|خدا وقتی بخواهد کسی را بیچاره کند عقلش را می‌گیرد؛ آن‌وقت دنیا را از آخرت بیشتر می‌خواهد|عقل}} امیدوارم خدا عقل به ما بده! وقتی [خدا] بخواهد ما را بیچاره کند، عقل‌مان را می‌گیرد؛ [آن‌وقت] دنیا را بیشتر از آخرت می‌خواهیم. یا علی! {{دقیقه|20}} رفقا! همه‌تان را به خدا سپردم؛ اما امشب حرف‌ها خوب شده، یک‌قدری رویش فکر بکنید، یا علی!&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=2574</id>
		<title>رمضان 96</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=2574"/>
		<updated>2026-09-02T02:10:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10523}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«العبد المؤید رسول المکرم أبوالقاسم محمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته. السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و اهل‌بیت الحسین و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ملائکه آسمان فقط در مجلس ولایت شرکت می‌کنند، جایی‌که متقی صحبت می‌کند نه بدعت‌گذار|جلسه ولایت}}&lt;br /&gt;
این‌که می‌خواستم به شما بگویم، به‌اصطلاح یک اشاره‌ای هم من یک‌وقت کردم. در تمام این دنیا، ملائکه آسمان جایی شرکت نمی‌کنند مگر توی مجلس ولایت! (صلوات بفرستید.) حالا وقتی این‌جا آمد، ان‌شاءالله آن گوینده دیگر چیز است، حرف ولایت می‌زند، مجلس تمام می‌شود، مثل این‌که شما یک‌ساعت دیگر می‌روید دیگر، این مَلک می‌رود، آن‌وقت این ملائکه‌ها می‌بینند [که] این یک بوی خوش می‌آید، بویش به‌غیر بوی عطر است. [از او] سؤال می‌کنند [که] کجا بودی؟ می‌گوید: من توی مجلس ولایت بودم، جایی‌که متقی صحبت می‌کند، نه بدعت‌گذار؛ [یعنی] مجلس ولایت. حالا [آن ملائکه‌ها] می‌گویند: ما را هم ببر! [وقتی] می‌آیند، می‌بینند [که مجلس] تمام شده، خودشان را به این دیوارها می‌مالند، پرش می‌کنند [و] به آسمان می‌روند! چه‌خبر است؟! قربان‌تان بروم! قدر این مجلس را بدانید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در مجلس ولایت فقط ولایتی می‌آید اما در حرم امام‌زاده‌ها تا حتی حضرت‌معصومه همه جور آدم می‌آید|جلسه ولایت}}&lt;br /&gt;
الحمد لله همه‌جور نعمت هم در مجلس فراوان است. چه‌خبر است؟! این‌همه، جا دارند؛ این‌همه، راه دارند؛ تا حتی جسارت می‌خواهم بکنم، در جاهایی که امام‌زاده‌ها هستند، ملائکه‌ها آن‌جا هم نمی‌روند، در مجلس ولایت می‌آیند! چرا؟ آن‌جا خدمت حضرت‌معصومه {{علیها}} همه‌جور آدمی می‌رود، مجلس ولایت به‌غیر [از] ولایتی [یعنی شخص با ولایت] کسی دیگر که نمی‌آید. تمام شماها سخی هستید، اصلاً شما در تمام دنیا نابغه هستید. خب ملائکه هم این‌جا می‌آیند. {{موضوع|جلسه ولایت به‌واسطه حضور ائمه‌طاهرین بوی عطر می‌دهد|جلسه ولایت/بوی ولایت}} حالا عجیبش این است که این‌جا یک بوی عطری دارد که این‌ها استشمام می‌کنند! هان! چرا؟ به حضرت‌عباس قسم! امام‌حسین {{علیه}} این‌جا آمده، به‌دینم! حضرت زهرا {{علیها}}، امیرالمؤمنین {{علیه}} آمده، امام‌حسین {{علیه}} به خودش [قسم]! که به‌قدر همه خلقت ارزش دارد، آمده. کجا می‌آیند؟ آن‌ها در مجلس ولایت می‌آیند. کجا می‌روی؟! آقا! چرا در خانه تو نمی‌آیند؟! چرا مجلس‌ها که [شما] می‌گیرید، چرا در آن مجلس نمی‌آیند؟! آن مجلس تأیید خلق است؛ {{دقیقه|5}} نه مجلس ولایت! بدبخت‌های بیچاره! آن تمام می‌شود، تمام شد و پی [یعنی دنبال] کارش رفت. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|وقتی مُبرّا هستید که سخی باشید|سخاوت}}&lt;br /&gt;
ببالید به این‌که الحمد لله این‌جا آمدید. این آقای، یک‌نفر می‌گفت قرآن را می‌تواند؛ یعنی با آن چیز کند، هم سواد دارد و هم کمال دارد؛ همین ماشاءالله وقت دارد، ایشان توی تمام شماها مُبرّاست. حالا بدتان نیاید، بگویید من که نمی‌دانم خودم، من هم مُبرّا هستم! تو مُبرّا آن‌موقع هستی که سخی باشی؛ اگرنه دیگر مُبرّای دیگری نداریم. خودش می‌گفت، می‌گفت: اگر ما این‌جا نیامده‌بودیم، ما هم مثل آن‌ها بودیم، حرفم سر این‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|جایی بروید که تأیید خدا و پیغمبر باشد نه تأیید خلق|مجلس تأییدی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|تأیید خلق اشتباه بُوَد|تأیید دست ماوراء بُوَد}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
تأیید دست رسول‌خدا بُوَد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول‌الله {{صلی}} امیرالمؤمنین {{علیه}} را تأیید کرده، کجا می‌روی؟ الآن ماه‌مبارک رمضان چه‌خبر است؟! وعاظ توی این دهات‌های بنده‌خدا بیچاره‌ها پخش شدند، تأیید خلق می‌کنند، نه تأیید زهرا {{علیها}}، نه تأیید علی {{علیه}}. جایی بروید که خدا و پیغمبر {{صلی}} تأیید کرده، کجا در این مجلس‌ها می‌روید؟! هان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام ضربه‌ها که به ولایت خورده، اسلام زده‌است؛ اسلام است که طناب گردن امیرالمؤمنین می‌اندازد و می‌گوید بیا با من بیعت کن!|اسلام بی‌ولایت/ضربه به ولایت}} استخاره‌ام خوب آمد؛ اگرنه [این مطلب را] نمی‌گفتم. تمام ضربه‌ها که به ولایت خورده، اسلام زده! هان! ببین عمر می‌گفت: من اسلام دارم! زهرا {{علیها}} را کشته! طناب گردن علی {{علیه}} انداخته [و] می‌گوید: بیا با اسلام بیعت کن؛ یعنی با ابابکر! این‌کار در تمام دنیا ادامه دارد! جانم! کجا می‌روی؟! اسلام است که طناب گردن علی {{علیه}} می‌اندازد، اسلام است؛ آمده [به عمر] می‌گوید: این در را که می‌خواهی آتش بزنی، این [درب] را جبرئیل می‌آمده می‌بوسیده! [آن‌وقت عمر گفت:] اسلام از این حرف‌ها بالاتر است. هان! اسلام! (لا إله إلّا الله!) این‌چه اسلامی است که بالاتر است؟! تو نه حرف خدا را می‌شنوی، نه حرف پیغمبر {{صلی}} را. طناب گردن علی {{علیه}} می‌اندازد [و] می‌گوید: بیا با اسلام، چه‌کار کن؟ بیعت کن! بارک‌الله! باقی‌اش [یعنی باقی حرف] بماند. کجا پی [یعنی دنبال] اسلام رفتید؟! به‌دینم! جگر من خون‌است، به حضرت‌عباس! خدا من را نگه‌داشته است؛ اگرنه من از دست یک عده‌ای از شماها سکته می‌کنم! کجا می‌روی؟! چه اسلامی است؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|به اولیای امور کار نداشته‌باشید و کنار بروید|کنار بودن}} پیغمبر {{صلی}} فرمود: واجبات، ترک‌محرّمات، انتظار الفرج، برو کنار! {{دقیقه|10}} چرا تو به حرف پیغمبر {{صلی}} نمی‌روی؟! تو به حرف خلق می‌روی، بدبخت بیچاره! چه‌کسی این حرف‌ها را به شما می‌زند؟ همه‌اش حرف تأیید است، هان! شما هم اغلب‌تان دنبال تأیید می‌روید. به تمام آیات قرآن! آن تأیید تکذیب است! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که می‌گوید: اگر من را نخواهی می‌کشمت. البته من عمر و ابابکر و طلحه و زبیر را می‌گویم، من کار به کسی [ندارم]، همه‌اش هم دارم به شما می‌گویم، به چه‌کسی کار نداشته‌باش؟ به اولیای امور کار نداشته‌باشید، راه خودتان را بروید! دوباره، سه‌باره هم می‌گویم: به اولیای امور کار نداشته‌باشید، راه خودتان را بروید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کفران جلسه ولایت، سیلی خوردن و مبتلا شدن است|کفران/جلسه ولایت}}&lt;br /&gt;
الحمد لله، شکر رب‌العالمین، اشخاصی که در مجلس ولایت آمدند، خانه نداشتند، همه‌شان خانه‌دار شدند؛ اما بعضی‌ها کفران کردند، اگر نفرین بکنم، نفرین نمی‌کنم، به‌دینم! مبتلا می‌شوند. همین دکتر، آقای‌دکتر کیست؟ این چیزی نداشت که، در این مجلس آمده‌بود، انگار دیروز است، آمد گفتش که حسین! من را می‌خواهند از مطب بیرون کنند؛ اما یک‌خانه بغل مطب هست، آن به [درد] من می‌خورد؛ اما من دو تومان دارم. گفتم: برو معامله کن! رفت معامله کرد، الآن آن‌را درست‌کرده، دو، سه تا دکتر هم در آن راه داده‌است. این باغ را می‌خواست بخرد، می‌گفت نمی‌دانم هشت‌صد تومان، نُه‌صد تومان. گفتم: برو بخر! حالا الآن چند میلیون می‌ارزد. حالا این‌جا آمده، یک روزی است که تعطیل عمومی است، این با ده‌نفر، هشت‌نفر بودش، ما را دعوت کرد، آن‌جا می‌رفتیم. الآن یک‌وقت [هایی] می‌گوید تو آن‌جا چه‌چیزی گفتی، حرف‌هایش را [هنوز] دارد. [این دفعه] گفت: این‌ها یک، سه، چهار نفر بیایند. آره! گفتم: باباجان! این مهمانی [را] برای خیر [ات] پدرت بکن! این‌هم که تو مهمانی می‌کنی، نصفش را فلانی می‌دهد. حالا ببین چه می‌گویم؟ حالا که میلیاردر شده، این‌جوری شده؛ مجلس ولایت یک سیلی به او زد، رفت کنار! من این بالا را نگاه به او می‌کنم، به‌قول حاج‌شیخ‌عباس باد از اَنبان [کیسه و توشه‌دان] یک‌مرتبه در می‌رود، این‌ها همه می‌ماند. چرا؟ تفکر نداری. جانم! باید تفکر داشته‌باشی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مجلس ولایت باید شما را عوض کند؛ ماه مبارک رمضان دل یکی را خوش کنید و دست از لهو و لعب بردارید|سخاوت/لهو و لعب}} این آقا الآن چقدر [چیز] آورده [و] داده‌است، خب این‌ها را، همه را فلانی پخش می‌کنند و فردای‌قیامت می‌گوید: دل چه‌کسی را خوش کردی؟ [وقتی‌که] می‌گویی: به‌من کمک کن! می‌گوید: در دنیا به چه‌کسی کمک کردی؟! هان؟! من نیستم؛ اما شما همین را بگویید، یادتان می‌دهم، بگو ما به ویدئو و ماهواره و تلویزیون کمک کردیم! جواب خدا را بدهید! هان؟! یا علی! این ماه‌مبارک رمضان ان‌شاءالله می‌خواهم {{دقیقه|15}} همه‌شما وقتی از این ماه می‌گذرید، ان‌شاءالله دیگر همه‌شما متقی باشید! آن رویه‌های چیزتان [باطل‌تان] را دور بیندازید، همه‌اش ان‌شاءالله متقی باشید. به‌دینم! الآن در تمام ایران یک همچین مجلسی نیست، برو ببین من راست می‌گویم یا نه؟! هر کجا بروید تأیید است، تأیید خلق است، نه تأیید زهرا {{علیها}}، نه تأیید حسین {{علیه}}، نه تأییدِ. کجاست؟! چه خبراست؟! از اولش هم همین‌ساخت [یعنی همین‌طور] بوده‌است. آن اشخاص نَمُردند که، نسل‌شان [هنوز] هست، هفتاد هزار نفر دنبال عمر و ابابکر رفتند، ده، دوازده نفر دنبال علی {{علیه}} بود. امیرالمؤمنین {{علیه}} دید این‌ها [او را] قبول ندارند، [به آن‌ها] حرف نمی‌زند، رفت در چاه حرف زد! {{درباره متقی|به‌دینم! [من] دَمَرو روی آن چاه افتادم، چاه می‌گفت: علی! علی! علی!}} جانم! کجایی؟! تو دلت باید چاه باشد، علی {{علیه}} در آن باشد، بگوید علی! علی! علی! نه [که] بگوید این ماهواره و ویدئو و این‌ها! جانم! عوض بشوید! این مجلس [باید] عوض‌تان بکند، قربان‌تان بروم! فدایتان بشوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام شما اهل بهشت هستید اما کاری نکنید که خدا بهشت خجالتی قسمتتان کند، آن‌وقت در بهشت هم خجالت می‌کشید|بهشت خجالتی}} الآن گفتم، تمام‌تان اهل‌بهشت هستید، نگاه نکن [که] من این‌جور می‌گویم. می‌دانید چرا؟ {{درباره متقی|من خودم نگاه می‌کنم، هر کسی هر کاری کرده، حلالش می‌کنم، خب خدا هم ان‌شاءالله شما را حلال می‌کند؛}} اما دوتا حرف است، یک‌وقت آدم خودش یک‌کاری کرده، یکی این برایش چه‌کار می‌کند؟ هان! آدم خجالت می‌کشد؛ اگرنه من قسم می‌خورم [که] همه‌شما اهل‌بهشت هستید. من نگاه به خودم می‌کنم، خب اگر بخواهد خدا کارهای ما را ببیند، پس بهشت را برای چه درست‌کرده؟ کسی در آن نمی‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر سنگی را دوست داشته‌باشید با همان محشور می‌شوید؛ طرفدار بدعت‌گذار با بدعت‌گذار محشور است و به بهشت نمی‌رود|طرفدار بدعت‌گذار/محشور شدن}} {{درباره متقی|به حضرت‌عباس! من رفتم، از این‌جا تا این سر کوچه می‌روی، یک تختِ یک‌نفر است؛ اما هر چه بخواهید بالخصوص آخوند آن‌جا هستند، همه آن‌جا هستند، آره! فرمایشی داری؟! بفرما! چه حرف‌هایی هم آن‌جا زده‌می‌شد، دیگر چه‌چیزی زده‌می‌شود؟! بدبخت بیچاره! آقای‌دکتر! به آن دکتر گفتم، گفتم: تو بی‌خود می‌روی کسی را طبابت می‌کنی، باید آن‌ها تو را طبابت کنند. این‌ها باید این‌را طبابت کنند. چه‌چیزی را طبابت می‌کنی؟!}} خب حالا اگر هم می‌روی، الآن طرف‌دار بدعت‌گذار هست، کجا در بهشت می‌روی؟! تو هم همان‌جا می‌روی. این‌ها دیگر می‌گوید، [امام‌سجاد {{علیه}}] می‌گوید: سنگی را دوست داشته‌باشی، با آن محشور می‌شوی. خب شما با چه‌کسی محشور می‌شوید؟ با همان بدعت‌گذار! اول بدعت‌گذار عمر است و ابابکر! فهمیدی یا نه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی به کارِ شبیه ولایت کردن، علی نمی‌شود؛ اگر دنبال هر کس که کارِ شبیه ولایت از او صادر شود بروید، مشرک به ولایت هستید؛ چرا که یک‌وقت خلق هم کاری شبیه به کار ولایت می‌کند [مانند بلعم که به آدم گفت سگ‌ شو، شد]|مشرک به ولایت}} کار اگر بخواهی بکنی؛ آن‌ها هم از این‌کارها می‌کنند. ما برویم او را بخواهیم؟! هان؟! اگر شما روی کارِ علی {{علیه}} بخواهی رفتار کنی، اصلاً مشرک به ولایت هستی! من امشب می‌گویم، داد هم می‌زنم، تو به‌دینم! مشرک به ولایت هستی. چه‌چیزی دارد می‌گوید؟ من چه‌کار به کار علی {{علیه}} دارم؟! کار علی {{علیه}} یک‌وقت خلق هم می‌کند! هان؟! چه می‌گویی؟! کارِ ولایت است که به یارو می‌گویم گم‌شو! سگ می‌شود، می‌گویم آدم شو! خب علی {{علیه}} این‌کار [را] می‌کند؛ پس من علی {{علیه}} هستم؟! من یک اشاره‌ای، یک عنایتی از علی {{علیه}} به‌من شده، خب من دنبالش بروم؟! هم‌ساخت هم که دیگر دارند می‌روند. {{دقیقه|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت در تمام خلقت مانند ندارد و دست همه خلقت به سمت آن دراز است؛ اگر ولایت را این‌طور شناختید دنبال خلق نمی‌روید و از کسی دیگر رزق نمی‌خواهید|شناخت ولایت}}&lt;br /&gt;
من می‌گویم ولایت‌شناختن این است که من می‌گویم. تمام خلقت دست‌شان پیش ولایت دراز است؛ چون‌که خدا گفت: هر کس این [امیرالمؤمنین {{علیه}} را] قبول نداشته‌باشد، به رُو [در] جهنم می‌اندازمش. آن‌وقت وقتی نگاه می‌کنی، اگر وجدان داری، اگر کَسِ دیگر در دلت تأییدش نیست؛ می‌بینی در تمام خلقت مانند علی {{علیه}} نیست. شما بیشترتان در دل‌تان تأیید است! جگر من از دست بیشتر شماها خون‌است! کجا این‌جا در مجلس‌ها می‌روی؟! هان؟! چه مجلسی است که یکی‌دیگر را تأیید می‌کنند؟! خب این‌ها رفتند دیگر، هفتاد هزار نفر رفت، خدا [هم] گفت: مرتدّ و کافرند. مگر چه‌کار کردند؟ زنا کردند؟! یا لواط کردند؟! یا دنبال کسی رفتند؟! [این] از همه بدتراست! دنبال عمر و ابابکر نرو! دنبال آن می‌روی، آخر چه‌کنی؟! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|به حضرت‌عباس! من دیدم که می‌گویم، دیدم، نه این‌که بگویم، گفت: نور تمام این خلقت به‌واسطه علی {{علیه}} است.}} یا علی! آدم باید رزقش را از خدا بخواهد، «واللهُ خیرالرازقین»، خدا می‌گوید: واللهِ! من رزق‌تان را می‌دهم. تو می‌روی رزق از چه‌کسی می‌خواهی؟! من درست می‌گویم یا نمی‌گویم؟! هان؟! خسته شدید؟! هان؟! (آقاجان! دعا کنید) دعا کنم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} خدایا! حاج‌ابوالفضلِ ما را نگه‌دار!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبتش را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دست‌دهنده این رفقای من را تهی‌دست نکن! به‌حق پنج‌تن قَسمت می‌دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این‌قدر مال به آن‌ها بده [تا] اینی که در راه خدا می‌دهند، چیزی نباشد؛ یعنی این‌قدر مال به آن‌ها بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبت‌تان را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! ما به ولایت یقین کنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دنبال بدعت‌گذار و عمر و ابابکر نرویم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دنبال علی {{علیه}} برویم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به‌حق امام زمان {{عج}} قَسمت می‌دهم [که] عاقبت تمام دوستان امیرالمؤمنین {{علیه}} هر کجا هست [را] به‌خیر کن! محافظت‌شان کن! سرفراز باشند! (با صلوات بر محمّد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=2573</id>
		<title>رمضان 96</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_96&amp;diff=2573"/>
		<updated>2026-09-02T02:05:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10523}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«العبد المؤید رسول المکرم أبوالقاسم محمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته. السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و اهل‌بیت الحسین و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ملائکه آسمان فقط در مجلس ولایت شرکت می‌کنند، جایی‌که متقی صحبت می‌کند نه بدعت‌گذار|جلسه ولایت}}&lt;br /&gt;
این‌که می‌خواستم به شما بگویم، به‌اصطلاح یک اشاره‌ای هم من یک‌وقت کردم. در تمام این دنیا، ملائکه آسمان جایی شرکت نمی‌کنند مگر توی مجلس ولایت! (صلوات بفرستید.) حالا وقتی این‌جا آمد، ان‌شاءالله آن گوینده دیگر چیز است، حرف ولایت می‌زند، مجلس تمام می‌شود، مثل این‌که شما یک‌ساعت دیگر می‌روید دیگر، این مَلک می‌رود، آن‌وقت این ملائکه‌ها می‌بینند [که] این یک بوی خوش می‌آید، بویش به‌غیر بوی عطر است. [از او] سؤال می‌کنند [که] کجا بودی؟ می‌گوید: من توی مجلس ولایت بودم، جایی‌که متقی صحبت می‌کند، نه بدعت‌گذار؛ [یعنی] مجلس ولایت. حالا [آن ملائکه‌ها] می‌گویند: ما را هم ببر! [وقتی] می‌آیند، می‌بینند [که مجلس] تمام شده، خودشان را به این دیوارها می‌مالند، پرش می‌کنند [و] به آسمان می‌روند! چه‌خبر است؟! قربان‌تان بروم! قدر این مجلس را بدانید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در مجلس ولایت فقط ولایتی می‌آید اما در حرم امام‌زاده‌ها تا حتی حضرت‌معصومه همه جور آدم می‌آید|جلسه ولایت}}&lt;br /&gt;
الحمد لله همه‌جور نعمت هم در مجلس فراوان است. چه‌خبر است؟! این‌همه، جا دارند؛ این‌همه، راه دارند؛ تا حتی جسارت می‌خواهم بکنم، در جاهایی که امام‌زاده‌ها هستند، ملائکه‌ها آن‌جا هم نمی‌روند، در مجلس ولایت می‌آیند! چرا؟ آن‌جا خدمت حضرت‌معصومه {{علیها}} همه‌جور آدمی می‌رود، مجلس ولایت به‌غیر [از] ولایتی [یعنی شخص با ولایت] کسی دیگر که نمی‌آید. تمام شماها سخی هستید، اصلاً شما در تمام دنیا نابغه هستید. خب ملائکه هم این‌جا می‌آیند. {{موضوع|جلسه ولایت به‌واسطه حضور ائمه‌طاهرین بوی عطر می‌دهد|جلسه ولایت/بوی ولایت}} حالا عجیبش این است که این‌جا یک بوی عطری دارد که این‌ها استشمام می‌کنند! هان! چرا؟ به حضرت‌عباس قسم! امام‌حسین {{علیه}} این‌جا آمده، به‌دینم! حضرت زهرا {{علیها}}، امیرالمؤمنین {{علیه}} آمده، امام‌حسین {{علیه}} به خودش [قسم]! که به‌قدر همه خلقت ارزش دارد، آمده. کجا می‌آیند؟ آن‌ها در مجلس ولایت می‌آیند. کجا می‌روی؟! آقا! چرا در خانه تو نمی‌آیند؟! چرا مجلس‌ها که [شما] می‌گیرید، چرا در آن مجلس نمی‌آیند؟! آن مجلس تأیید خلق است؛ {{دقیقه|5}} نه مجلس ولایت! بدبخت‌های بیچاره! آن تمام می‌شود، تمام شد و پی [یعنی دنبال] کارش رفت. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|وقتی مُبرّا هستید که سخی باشید|سخاوت}}&lt;br /&gt;
ببالید به این‌که الحمد لله این‌جا آمدید. این آقای، یک‌نفر می‌گفت قرآن را می‌تواند؛ یعنی با آن چیز کند، هم سواد دارد و هم کمال دارد؛ همین ماشاءالله وقت دارد، ایشان توی تمام شماها مُبرّاست. حالا بدتان نیاید، بگویید من که نمی‌دانم خودم، من هم مُبرّا هستم! تو مُبرّا آن‌موقع هستی که سخی باشی؛ اگرنه دیگر مُبرّای دیگری نداریم. خودش می‌گفت، می‌گفت: اگر ما این‌جا نیامده‌بودیم، ما هم مثل آن‌ها بودیم، حرفم سر این‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|جایی بروید که تأیید خدا و پیغمبر باشد نه تأیید خلق|مجلس تأییدی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|تأیید خلق اشتباه بُوَد|تأیید دست ماوراء بُوَد}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
تأیید دست رسول‌خدا بُوَد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول‌الله {{صلی}} امیرالمؤمنین {{علیه}} را تأیید کرده، کجا می‌روی؟ الآن ماه‌مبارک رمضان چه‌خبر است؟! وعاظ توی این دهات‌های بنده‌خدا بیچاره‌ها پخش شدند، تأیید خلق می‌کنند، نه تأیید زهرا {{علیها}}، نه تأیید علی {{علیه}}. جایی بروید که خدا و پیغمبر {{صلی}} تأیید کرده، کجا در این مجلس‌ها می‌روید؟! هان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام ضربه‌ها که به ولایت خورده، اسلام زده‌است؛ اسلام است که طناب گردن امیرالمؤمنین می‌اندازد و می‌گوید بیا با من بیعت کن!|اسلام بی‌ولایت/ضربه به ولایت}} استخاره‌ام خوب آمد؛ اگرنه [این مطلب را] نمی‌گفتم. تمام ضربه‌ها که به ولایت خورده، اسلام زده! هان! ببین عمر می‌گفت: من اسلام دارم! زهرا {{علیها}} را کشته! طناب گردن علی {{علیه}} انداخته [و] می‌گوید: بیا با اسلام بیعت کن؛ یعنی با ابابکر! این‌کار در تمام دنیا ادامه دارد! جانم! کجا می‌روی؟! اسلام است که طناب گردن علی {{علیه}} می‌اندازد، اسلام است؛ آمده [به عمر] می‌گوید: این در را که می‌خواهی آتش بزنی، این [درب] را جبرئیل می‌آمده می‌بوسیده! [آن‌وقت عمر گفت:] اسلام از این حرف‌ها بالاتر است. هان! اسلام! (لا إله إلّا الله!) این‌چه اسلامی است که بالاتر است؟! تو نه حرف خدا را می‌شنوی، نه حرف پیغمبر {{صلی}} را. طناب گردن علی {{علیه}} می‌اندازد [و] می‌گوید: بیا با اسلام، چه‌کار کن؟ بیعت کن! بارک‌الله! باقی‌اش [یعنی باقی حرف] بماند. کجا پی [یعنی دنبال] اسلام رفتید؟! به‌دینم! جگر من خون‌است، به حضرت‌عباس! خدا من را نگه‌داشته است؛ اگرنه من از دست یک عده‌ای از شماها سکته می‌کنم! کجا می‌روی؟! چه اسلامی است؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|به اولیای امور کار نداشته‌باشید و کنار بروید|کنار بودن}} پیغمبر {{صلی}} فرمود: واجبات، ترک‌محرّمات، انتظار الفرج، برو کنار! {{دقیقه|10}} چرا تو به حرف پیغمبر {{صلی}} نمی‌روی؟! تو به حرف خلق می‌روی، بدبخت بیچاره! چه‌کسی این حرف‌ها را به شما می‌زند؟ همه‌اش حرف تأیید است، هان! شما هم اغلب‌تان دنبال تأیید می‌روید. به تمام آیات قرآن! آن تأیید تکذیب است! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که می‌گوید: اگر من را نخواهی می‌کشمت. البته من عمر و ابابکر و طلحه و زبیر را می‌گویم، من کار به کسی [ندارم]، همه‌اش هم دارم به شما می‌گویم، به چه‌کسی کار نداشته‌باش؟ به اولیای امور کار نداشته‌باشید، راه خودتان را بروید! دوباره، سه‌باره هم می‌گویم: به اولیای امور کار نداشته‌باشید، راه خودتان را بروید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کفران جلسه ولایت، سیلی خوردن و مبتلا شدن است|کفران/جلسه ولایت}}&lt;br /&gt;
الحمد لله، شکر رب‌العالمین، اشخاصی که در مجلس ولایت آمدند، خانه نداشتند، همه‌شان خانه‌دار شدند؛ اما بعضی‌ها کفران کردند، اگر نفرین بکنم، نفرین نمی‌کنم، به‌دینم! مبتلا می‌شوند. همین دکتر، آقای‌دکتر کیست؟ این چیزی نداشت که، در این مجلس آمده‌بود، انگار دیروز است، آمد گفتش که حسین! من را می‌خواهند از مطب بیرون کنند؛ اما یک‌خانه بغل مطب هست، آن به [درد] من می‌خورد؛ اما من دو تومان دارم. گفتم: برو معامله کن! رفت معامله کرد، الآن آن‌را درست‌کرده، دو، سه تا دکتر هم در آن راه داده‌است. این باغ را می‌خواست بخرد، می‌گفت نمی‌دانم هشت‌صد تومان، نُه‌صد تومان. گفتم: برو بخر! حالا الآن چند میلیون می‌ارزد. حالا این‌جا آمده، یک روزی است که تعطیل عمومی است، این با ده‌نفر، هشت‌نفر بودش، ما را دعوت کرد، آن‌جا می‌رفتیم. الآن یک‌وقت [هایی] می‌گوید تو آن‌جا چه‌چیزی گفتی، حرف‌هایش را [هنوز] دارد. [این دفعه] گفت: این‌ها یک، سه، چهار نفر بیایند. آره! گفتم: باباجان! این مهمانی [را] برای خیر [ات] پدرت بکن! این‌هم که تو مهمانی می‌کنی، نصفش را فلانی می‌دهد. حالا ببین چه می‌گویم؟ حالا که میلیاردر شده، این‌جوری شده؛ مجلس ولایت یک سیلی به او زد، رفت کنار! من این بالا را نگاه به او می‌کنم، به‌قول حاج‌شیخ‌عباس باد از اَنبان [کیسه و توشه‌دان] یک‌مرتبه در می‌رود، این‌ها همه می‌ماند. چرا؟ تفکر نداری. جانم! باید تفکر داشته‌باشی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مجلس ولایت باید شما را عوض کند؛ ماه مبارک رمضان دل یکی را خوش کنید و دست از لهو و لعب بردارید|سخاوت/لهو و لعب}} این آقا الآن چقدر [چیز] آورده [و] داده‌است، خب این‌ها را، همه را فلانی پخش می‌کنند و فردای‌قیامت می‌گوید: دل چه‌کسی را خوش کردی؟ [وقتی‌که] می‌گویی: به‌من کمک کن! می‌گوید: در دنیا به چه‌کسی کمک کردی؟! هان؟! من نیستم؛ اما شما همین را بگویید، یادتان می‌دهم، بگو ما به ویدئو و ماهواره و تلویزیون کمک کردیم! جواب خدا را بدهید! هان؟! یا علی! این ماه‌مبارک رمضان ان‌شاءالله می‌خواهم {{دقیقه|15}} همه‌شما وقتی از این ماه می‌گذرید، ان‌شاءالله دیگر همه‌شما متقی باشید! آن رویه‌های چیزتان [باطل‌تان] را دور بیندازید، همه‌اش ان‌شاءالله متقی باشید. به‌دینم! الآن در تمام ایران یک همچین مجلسی نیست، برو ببین من راست می‌گویم یا نه؟! هر کجا بروید تأیید است، تأیید خلق است، نه تأیید زهرا {{علیها}}، نه تأیید حسین {{علیه}}، نه تأییدِ. کجاست؟! چه خبراست؟! از اولش هم همین‌ساخت [یعنی همین‌طور] بوده‌است. آن اشخاص نَمُردند که، نسل‌شان [هنوز] هست، هفتاد هزار نفر دنبال عمر و ابابکر رفتند، ده، دوازده نفر دنبال علی {{علیه}} بود. امیرالمؤمنین {{علیه}} دید این‌ها [او را] قبول ندارند، [به آن‌ها] حرف نمی‌زند، رفت در چاه حرف زد! {{درباره متقی|به‌دینم! [من] دَمَرو روی آن چاه افتادم، چاه می‌گفت: علی! علی! علی!}} جانم! کجایی؟! تو دلت باید چاه باشد، علی {{علیه}} در آن باشد، بگوید علی! علی! علی! نه [که] بگوید این ماهواره و ویدئو و این‌ها! جانم! عوض بشوید! این مجلس [باید] عوض‌تان بکند، قربان‌تان بروم! فدایتان بشوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام شما اهل بهشت هستید اما کاری نکنید که خدا بهشت خجالتی قسمتتان کند، آن‌وقت در بهشت هم خجالت می‌کشید|بهشت خجالتی}} الآن گفتم، تمام‌تان اهل‌بهشت هستید، نگاه نکن [که] من این‌جور می‌گویم. می‌دانید چرا؟ {{درباره متقی|من خودم نگاه می‌کنم، هر کسی هر کاری کرده، حلالش می‌کنم، خب خدا هم ان‌شاءالله شما را حلال می‌کند؛}} اما دوتا حرف است، یک‌وقت آدم خودش یک‌کاری کرده، یکی این برایش چه‌کار می‌کند؟ هان! آدم خجالت می‌کشد؛ اگرنه من قسم می‌خورم [که] همه‌شما اهل‌بهشت هستید. من نگاه به خودم می‌کنم، خب اگر بخواهد خدا کارهای ما را ببیند، پس بهشت را برای چه درست‌کرده؟ کسی در آن نمی‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر سنگی را دوست داشته‌باشید با همان محشور می‌شوید؛ طرفدار بدعت‌گذار با بدعت‌گذار محشور است و به بهشت نمی‌رود|طرفدار بدعت‌گذار/محشور شدن}} {{درباره متقی|به حضرت‌عباس! من رفتم، از این‌جا تا این سر کوچه می‌روی، یک تختِ یک‌نفر است؛ اما هر چه بخواهید بالخصوص آخوند آن‌جا هستند، همه آن‌جا هستند، آره! فرمایشی داری؟! بفرما! چه حرف‌هایی هم آن‌جا زده‌می‌شد، دیگر چه‌چیزی زده‌می‌شود؟! بدبخت بیچاره! آقای‌دکتر! به آن دکتر گفتم، گفتم: تو بی‌خود می‌روی کسی را طبابت می‌کنی، باید آن‌ها تو را طبابت کنند. این‌ها باید این‌را طبابت کنند. چه‌چیزی را طبابت می‌کنی؟! خب حالا اگر هم می‌روی، الآن طرف‌دار بدعت‌گذار هست، کجا در بهشت می‌روی؟! تو هم همان‌جا می‌روی. این‌ها دیگر می‌گوید، [امام‌سجاد {{علیه}}] می‌گوید: سنگی را دوست داشته‌باشی، با آن محشور می‌شوی. خب شما با چه‌کسی محشور می‌شوید؟ با همان بدعت‌گذار! اول بدعت‌گذار عمر است و ابابکر! فهمیدی یا نه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی به کارِ ولایت کردن، علی نمی‌شود؛ اگر دنبال هر کس که کارِ ولایت از او صادر شود بروید، مشرک به ولایت هستید؛ چرا که یک‌وقت خلق هم کاری شبیه به کار ولایت می‌کند [مانند بلعم که به آدم گفت سگ‌ شو، شد]|مشرک به ولایت}} کار اگر بخواهی بکنی؛ آن‌ها هم از این‌کارها می‌کنند. ما برویم او را بخواهیم؟! هان؟! اگر شما روی کارِ علی {{علیه}} بخواهی رفتار کنی، اصلاً مشرک به ولایت هستی! من امشب می‌گویم، داد هم می‌زنم، تو به‌دینم! مشرک به ولایت هستی. چه‌چیزی دارد می‌گوید؟ من چه‌کار به کار علی {{علیه}} دارم؟! کار علی {{علیه}} یک‌وقت خلق هم می‌کند! هان؟! چه می‌گویی؟! کارِ ولایت است که به یارو می‌گویم گم‌شو! سگ می‌شود، می‌گویم آدم شو! خب علی {{علیه}} این‌کار [را] می‌کند؛ پس من علی {{علیه}} هستم؟! من یک اشاره‌ای، یک عنایتی از علی {{علیه}} به‌من شده، خب من دنبالش بروم؟! هم‌ساخت هم که دیگر دارند می‌روند. {{دقیقه|20}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت در تمام خلقت مانند ندارد و دست همه خلقت به سمت آن دراز است؛ اگر ولایت را این‌طور شناختید دنبال خلق نمی‌روید و از کسی دیگر رزق نمی‌خواهید|شناخت ولایت}}&lt;br /&gt;
من می‌گویم ولایت‌شناختن این است که من می‌گویم. تمام خلقت دست‌شان پیش ولایت دراز است؛ چون‌که خدا گفت: هر کس این [امیرالمؤمنین {{علیه}} را] قبول نداشته‌باشد، به رُو [در] جهنم می‌اندازمش. آن‌وقت وقتی نگاه می‌کنی، اگر وجدان داری، اگر کَسِ دیگر در دلت تأییدش نیست؛ می‌بینی در تمام خلقت مانند علی {{علیه}} نیست. شما بیشترتان در دل‌تان تأیید است! جگر من از دست بیشتر شماها خون‌است! کجا این‌جا در مجلس‌ها می‌روی؟! هان؟! چه مجلسی است که یکی‌دیگر را تأیید می‌کنند؟! خب این‌ها رفتند دیگر، هفتاد هزار نفر رفت، خدا [هم] گفت: مرتدّ و کافرند. مگر چه‌کار کردند؟ زنا کردند؟! یا لواط کردند؟! یا دنبال کسی رفتند؟! [این] از همه بدتراست! دنبال عمر و ابابکر نرو! دنبال آن می‌روی، آخر چه‌کنی؟! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|به حضرت‌عباس! من دیدم که می‌گویم، دیدم، نه این‌که بگویم، گفت: نور تمام این خلقت به‌واسطه علی {{علیه}} است.}} یا علی! آدم باید رزقش را از خدا بخواهد، «واللهُ خیرالرازقین»، خدا می‌گوید: واللهِ! من رزق‌تان را می‌دهم. تو می‌روی رزق از چه‌کسی می‌خواهی؟! من درست می‌گویم یا نمی‌گویم؟! هان؟! خسته شدید؟! هان؟! (آقاجان! دعا کنید) دعا کنم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} خدایا! حاج‌ابوالفضلِ ما را نگه‌دار!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبتش را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دست‌دهنده این رفقای من را تهی‌دست نکن! به‌حق پنج‌تن قَسمت می‌دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این‌قدر مال به آن‌ها بده [تا] اینی که در راه خدا می‌دهند، چیزی نباشد؛ یعنی این‌قدر مال به آن‌ها بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبت‌تان را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! ما به ولایت یقین کنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دنبال بدعت‌گذار و عمر و ابابکر نرویم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! دنبال علی {{علیه}} برویم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به‌حق امام زمان {{عج}} قَسمت می‌دهم [که] عاقبت تمام دوستان امیرالمؤمنین {{علیه}} هر کجا هست [را] به‌خیر کن! محافظت‌شان کن! سرفراز باشند! (با صلوات بر محمّد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2572</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2572"/>
		<updated>2026-08-30T01:56:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#پیامبر اکرم|پیامبر اکرم]] و [[صفحهٔ_اصلی#امام صادق|امام صادق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2571</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2571"/>
		<updated>2026-08-30T01:56:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#پیامبر اکرم|پیامبر اکرم]] و [[صفحهٔ_اصلی#امام صادق|امام صادق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82&amp;diff=2570</id>
		<title>منتخب: امام‌صادق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82&amp;diff=2570"/>
		<updated>2026-08-30T01:55:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً أحد است. حضرت‌ زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌ باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رأفت امام‌صادق{{ارجاع|[[عاشورای 94]] (اول سخنرانی) و [[گریه]] (دقیقه 30)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|imam-sadegh}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفقای‌ عزیز! این مردمی که حسین‌کُش یا امام‌ صادق‌کُش شدند، به حرف خلق رفتند. به‌ قدری منصور دوانیقی راه را به امام‌ صادق {{علیه}} تنگ کرده‌ بود که یک‌ نفر می‌خواست مسئله‌ای از امام سراغ بگیرد، رفت قدری خیار خرید، روی یک طبق ریخت، روی سرش گذاشت و مرتّب می‌گفت: آی خیار سبز دارم! خیار سبز دارم! تا این‌که پیش امام رفت و مسئله‌اش را از او پرسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور قصری به‌ نام قصر سرخ داشت، به ندیمش گفت: برو امام‌ صادق {{علیه}} را بیاور! اگر در را باز نکرد، توی خانه‌اش بریز و او را بیاور! ندیم رفت. امام دید می‌خواهد از بالای خانه‌اش داخل شود، به او گفت: این‌کار را نکن! می‌افتی، صبر کن تا من پله‌کان را بیاورم تا تو داخل خانه‌ام شوی. ببین این‌ها سراندر پایشان رئوفی و مهربانی است. ندیم از پله‌کان داخل خانه آمد و امام را برد. وقتی امام داشت می‌رفت، کسی‌که دربان امام‌ صادق {{علیه}} بود، زیر گریه زد، امام فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: منصور شما را می‌کشد، هر کسی‌که در قصر قرمزش بیاید، او را می‌کشد. امام گفت: مرا نمی‌تواند بکشد، غصّه نخور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی امام وارد قصر شد، منصور گفت: چرا این‌کارها را می‌کنی؟ امام فرمود: من در دوران جوانی‌ام کاری به تو نداشتم، حالا که پیر شده‌ام. یک‌ دفعه منصور شمشیرش را از غلاف بیرون کشید تا به امام بزند؛ اما همه دیدند که منصور نظرش برگشت و امام‌ صادق {{علیه}} را احترام کرد، عطر به امام زد، پولی در اختیارش گذاشت و او را به مدینه فرستاد. گفتند: منصور! چه شد؟ گفت: والله، تا شمشیر را از غلاف بیرون کشیدم و خیالِ کشتن جعفر صادق را کردم، دیدم اژدهایی می‌خواهد قصرم را ببلعد. آن اژدها گفت: کاری به امام‌ صادق {{علیه}} نداشته‌ باش؛ وگرنه قصرت را می‌بلعم. من او را رها کردم. حالا چه‌ کسی امام‌ صادقِ ما را کشت؟ چه‌کسی امام‌ حسینِ ما را کشت؟ چه‌کسی امام‌ حسنِ ما را کشت؟ مقدّس‌ها؛ چون امر خلق را مهمّ می‌دانستند و امرش را اطاعت می‌کردند. {{ارجاع|[[عاشورای 94]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان امام‌ صادق {{علیه}}، یکی از خلفاء گفت به مدینه حمله کنید! تمام خانه‌ها را غارت کنید؛ تا حتّی خانه بنی‌هاشم، تمام طلاهایشان را بگیرید! خلاصه همه را قتل‌عام کنید! این‌ها خانه به خانه آمدند، تا این‌که به خانه امام‌ صادق {{علیه}} رسیدند. آن مأمور به امام‌ صادق گفت که خلیفه به ما گفته داخل خانه‌ها بریزیم و طلاها را بگیریم. امام به او فرمود: تو مرا آدم راست‌گویی می‌دانی یا دروغ‌گو؟ گفت: راست‌گو. امام فرمود: من خانواده‌ام هر چقدر طلا دارند، می‌گیرم و به شما می‌دهم، شما داخل خانه‌ام نشوید! آن مأمور دستور داد که داخل خانه امام نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیزان من! خدا می‌گوید من در کمین‌گاه ظالم هستم. اگر شما ظالمی را دیدید، فوری ناراحت نشوید که چرا این‌قدر ظلم می‌کند؟ هر کسی باشد بالأخره سقوط می‌کند. سرانجام این خلیفه سقوط کرد و خلیفه دیگری به‌جای او آمد. این خلیفه دستور داد مأموران خلیفه قبل که به خانه‌های مردم حمله می‌کردند را بگیرند و آن‌ها را می‌کشت. حالا امام‌ صادق {{علیه}} به این خلیفه جدید گفت این مأموری که حرف مرا شنید و داخل خانه‌ام نشد را به‌ من بده! تو با او کاری نداشته‌ باش! این مأمور خیال کرد که امام می‌خواهد چُقولیِ [شکایت] او را بکند، به خلیفه گفت: به حرف امام نرو! خلیفه هم این مأمور را کشت. ببین امام‌ صادق {{علیه}} این‌قدر توجّه دارد که ذرّاتی به امام احترام کرده، داخل خانه‌اش نشده، با این‌که طلاها را برده؛ اما می‌خواهد نجاتش بدهد. چرا ما طرف امام نمی‌رویم؟! چرا طرف خلق می‌رویم؟! پس فقط ائمه‌ طاهرین {{علیهم}} ما را نجات می‌دهند. {{ارجاع|[[گریه]] 84}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌ نفر نزد امام‌ صادق {{علیه}} آمد، خیلی ادّعای مقدّسی کرد و از عبادت‌هایش گفت، حضرت سکوت کرد. دوباره آن‌ شخص ادّعاهایش را دنبال کرد؛ امام فرمود: اسم تو در مصحف و طومار مادرم زهرا {{علیها}} نیست. چرا؟ این آدم عبادت می‌کرد؛ اما سخاوت نداشت. {{ارجاع|کتاب [[روح، ولایت است]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی امام‌ صادق {{علیه}} از کوچه‌ای ردّ می‌شد، دید یک‌ نفر مست است. آن‌شخص تا امام را دید، رویش را به سمت دیوار برگرداند، امام فرمود: هر چند مَست هستی، از ما رو برنگردان! آن کسی‌که از عبادت‌هایش برای امام گفت و امام آن نمازها را قبول نکرد؛ اتّکایش به عبادتش بود؛ اما آن عرق‌خور را قبول کرد؛ چون احترام به امام گذاشت و شرمنده شد. حالا چرا امام به او فرمود به ما پشت نکن و رویت را از ما برنگردان؟ چون روی از امام برگرداندن، ارتباط قطع‌کردن است، امام به گناهت کاری ندارد؛ ببین به او نگفت عرق نخور! نصیحتش نکرد، تربیتش کرد. آخر یک نصیحت و یک تربیت داریم، امام فرمود: رویت را از ما برنگردان! ببین چه‌جور ائمه‌ طاهرین {{علیهم}} ما را ادب می‌کنند، گنه‌کار را ادب می‌کنند. {{ارجاع|[[غدیر 91 - جامعه]] و رهاورد مشهد 89}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رضایت به کار خلق، شرکت در امام‌کشی است{{ارجاع|سخنرانی [[مبنای اصول‌دین]] 80 (دقیقه 18) و [[هدایت با خداست نه با خلق]] 81 (دقیقه 10) و [[امام زمان؛ ذکر الله]] (دقیقه 53)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|imam-sadegh-2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دوستان امام‌ صادق {{علیه}} رفیقی داشت، به او گفت: مرا پیش امام ببر که مبادا کارم اشکال داشته‌ باشد؛ چون در دستگاه بنی‌امیّه کاتب بودم و نوشتم هفتاد هزار نفر به کربلا رفتند. من در قتل امام‌ حسین {{علیه}} اصلاً شرکت نکردم. وقتی امام‌ صادق {{علیه}} این مطلب را شنید، آن‌قدر گریه کرد که از محاسن مبارکش اشک می‌چکید. حضرت گفت: یکی کاتب شد، یک شمشیر تیز کرد، یکی اسب نعل کرد، جمع شدید و جدّ مرا کشتید؛ یعنی تو متّصل به آن‌ها هستی. کجا به هر مجلسی می‌روید که به بدعت‌گذار وصل باشید؟! برو کنار! پیامبر {{صلی}} فرمود: در آخرالزّمان انجام واجبات، ترک‌ محرّمات، انتظار الفرج، به‌خیر و شرّ مردم شرکت نکن! برو کنار! حالا امام‌ صادق {{علیه}} به او فرمود: گوشت بدنت که از حقوق بنی‌امیّه پرورش خورده‌ است، باید آب شود؛ لباس‌هایت هم به‌درد نمی‌خورد. او هم اطاعت کرد، به بیابان رفت و خیلی فرسوده شد. خبر به حضرت دادند، حضرت گفت: برای برادرتان لباس ببرید و بیاوریدش! چه‌خبر است؟! کجا می‌روید؟! کاری هم نکرده، فقط کاتب بوده‌ است. تو کاری نمی‌کنی؛ به‌غیر امر راضی هستی؛ حالا جزء این‌ها هستی. پیامبر {{صلی}} فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ امام‌ سجّاد {{علیه}} هم می‌فرماید: اگر سنگی را دوست داشته‌ باشی، با او محشور می‌شوی. {{ارجاع|کتاب [[افشای احکام]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌ نفر خدمت امام‌ صادق {{علیه}} آمد، حضرت از او تشکّر کرد و گفت: فلانی! نامه‌ات در دستم آمد، تو یک‌کاری کردی که من خوشحال شدم. یک پسر عمو داشتی که ناصبی بود. وقتی می‌خواستی به این‌جا بیایی، به‌ واسطه رَحَمیّت [یعنی قوم و خویشی] چیزی به او دادی. این جریان می‌دانید مثل چه می‌ماند؟ مثل این می‌ماند که آن سیّد عرق‌خور، عرق خورده‌ بود. به آن مجلس آمد، یک‌نفر او را بیرونش کرد. حالا وقتی همین شخص خدمت امام‌ صادق {{علیه}} رسید، به او راه نداد. {{توضیح|من حرفی که از آن تکان خوردم، این‌ بود که امام به او گفت: نامه‌ات به دستم رسید، دیدم یک‌ کاری کردی. آقاجان من! هر روز نامه ما به‌ دست امام‌ زمان {{عج}} می‌رسد. شما چه‌ کار می‌کنید؟! پیش امام‌ زمان {{عج}} شرمنده نشوید! یک‌ کاری کنید که نامه‌تان و افکارتان را که امام می‌بیند خوشحال شود. من گریه‌ام گرفت و گفتم: آقاجان! چه‌ کار کنیم؟! چه‌خبر است؟!}} حالا این‌ شخص که نزد امام آمده‌ بود، برگشت. از مدینه به شهر خود برگشت. آمد و به این عرق‌خور گفت: مرا حلال کن! امام مرا قبول نکرد و گفت: چرا بیرونش کردی. گفت: امام این‌ را گفت؟ گفت: بله! گفت: والله، من دیگر عرق نمی‌خورم، یکی از موّحدان شد. {{توضیح|عزیز من! امام، جوّ تمام خلقت را آگاه است، وجه خداست. عالم پیش امام کوچک است، وجه بزرگ‌تر است. وقتی تو یک خدمتی به کسی بکنی، در جوّ عالم می‌داند.}} آن‌شخص هم وقتی پیش آن ناصبی رفت و به او جریان را گفت. ناصبی گفت: آیا این رئیس‌ مذهب شما این‌قدر رئوف و مهربان است، ما او را قبول نداریم؟! فوراً شیعه شد. نه این‌که به ناصبی، دشمن علی کمک کنی و امام‌ صادق {{علیه}} خوشحال شود؛ امام که می‌گوید تو خدمت کردی؛ یعنی خدمت به ولایت کردی. هشدار ولایت بوده، نه این‌که به ناصبی خدمت کنی. از آن‌طرف هم می‌گوید: اگر نگاه به‌ صورت ظلمه کنی، خدا پدرت را درمی‌آورد. {{ارجاع|[[مبنای اصول‌دین]] 80}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی خدمت امام‌ صادق {{علیه}} آمد و گفت: والی مرا خواسته و می‌خواهد مرا بکشد. حضرت فرمود: انگشتر عقیق در دستت بکن و با او حرف بزن! او هم این‌ کار را کرد و با والی حرف زد. والی او را که نکشت و عفوش کرد، تازه جایزه هم به او داد. روایت داریم: کسی‌که انگشتر عقیق دستش باشد، خدا او را از حوادث محفوظ می‌دارد. این‌ها به‌ جای خودش؛ اما من عصاره این مطلب را دارم به شما می‌گویم، قدردانی کنید! مبادا ما در مقابل این عقیق سرافراز نباشیم. با عقیق نجوا کنیم که ای عقیق! وقتی ولایت به تمام سنگ‌های عالم ابلاغ شد، تو لبّیک گفتی! حالا این عقیق این‌قدر عزیز شد که در دست مؤمن است. {{ارجاع|[[هدایت با خداست نه با خلق]] 81}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در بستر افتاده‌ است، ببین تا نَفَس آخِر می‌گویند حسین! تا نَفَس آخِر که در ظاهر در این عالم می‌خواهند نَکِشند، می‌گویند: علی! روایت داریم: امام فقط استخوان سرش مانده‌ بود، تمام استخوان‌هایش از زهر آب شده‌بود. چه‌ کسی زهرش داده‌بود؟ نماز شب‌خوان‌ها، حجّ‌بروها، مکّه بروها، اَلغوث‌گوها، عبادت‌کن‌ها، خدا خدا کُن‌ها! چه‌ کسی امام‌ صادق {{علیه}} را کشت؟ انگلیسی‌ها؟! یهودی‌ها؟! آمریکایی‌ها؟! حالا شخصی خدمت امام رسید و بنا کرد به گریه‌کردن. منظور من این‌ است: حضرت نگاهی کرد و فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: آخَر، یابن‌ رسول‌ الله! شما را به این حال می‌بینم. گفت: برای جدّم حسین {{علیه}} گریه کن! من به شما دید ولایتی‌ام را گفتم. از یکی از این به‌ اصطلاح علماء که خیلی هم به ظاهر اسم دارد، یک‌ نفر سؤال کرده‌ بود که امام چطور زهر را می‌خورد؟ به او گفته‌ بود: یک‌ لحظه امام فراموش می‌کند و آن‌را می‌خورد. برایش پیغام دادم که عزیز من! این‌ چه حرفی است که زدی؟! اگر امام لحظه‌ای فراموش کند، تمام عالم فروریزان می‌شود. مگر امام فراموش‌کار است؟! حالا چه می‌شود که امام زهر را می‌خورد؟ امر است که زهر را می‌خورد. وقتی‌که مردم لیاقت ندارند و خدا می‌خواهد امام را از مردم بگیرد؛ آن‌وقت زهر را می‌خورد. والله، بالله، آن زهر هم به امر امام است، او باید امر کند که زهر نتیجه ببخشد. {{ارجاع|[[امام زمان؛ ذکر الله]] 79}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاداش خدمت به ولایت{{ارجاع|اذن الله (دقیقه ۳۰) و تارعنکبوت (دقیقه ۳۱) و تذکّر جلسه (دقیقه۲۶ و ۲۹ و ۳۰ )}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|imam-sadegh-3}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی خدمت امام‌ صادق {{علیه}} آمده و می‌گوید: من می‌خواهم خدمت شما باشم، امام می‌فرماید: من یک‌ وقت ‌جایی می‌خواهم بروم، شما دهنه اسب و الاغ مرا بگیر! چند وقت آن‌جا بود. یک شخص خراسانی آن‌جا آمد که مجاور بشود، این‌ها دوتایی که در طوس بودند، این‌شخص یک باغ خیلی عظیم داشت، یک‌ خانه خیلی خوب هم داشت. آمد و به این ‌شخص که چند وقت در خدمت امام بود، گفت: سر این الاغ را به ‌من بده! این سِمَت را به ‌من بده! من آن باغ و خانه را به شما می‌دهم. الآن هم می‌گویم که امام بنویسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شخص فکرش کوتاه بود، آمد و گفت: یابن‌ رسول‌الله! اگر ما بخواهیم ترقّی کنیم، شما حرفی دارید؟ این خراسانی این‌جوری می‌گوید. امام فرمود: نه! این شخص رفت خراسانی را بیاورد، حضرت او را صدا زد و گفت: بیا! به او فرمود: تو چند وقت پیش ما بودی، به ما حقّ پیدا کردی. این نوکریِ ما، کمتر چیزی که خدا به تو بدهد، از آن‌جایی که خورشید می‌کند، تا آن‌جایی که غروب می‌کند، ثوابش بالاتر است. {{ارجاع|إذن الله و ایرادی‌نبودن شیعه 75}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت‌کردن این ‌است، این به ‌غیر از این ‌است که حالا هفتاد حجّ، هفتاد عمره به شما بدهد. شما الآن هم جوان‌ها، هم شما سالمندها، هم کامل‌ها خیلی دارید از این استفاده‌ها می‌کنید. باید شکر خدا بکنید که خدای تبارک و تعالی به‌ دست شما انفاق ایجاد کرده، شما الآن در اختیار ولایتید، دارید امر ولایت را اطاعت می‌کنید. آیا شما توجّه دارید؟ {{ارجاع|تاریخات 85}} حالا چقدر کلاه سر ما می‌رود؟ به حضرت عباس یک میلیارد کلاه سر ما می‌رود؛ نه یک کلاه سر من برود. الحمد لله شکر ربّ العالمین من خوشبختم شما همه جاناً، مالاً دارید کمک به ولایت می‌کنید. می‌خواهم بگویم قدر این خدمت را بدانید! خدمت به ولایت مطلق است. ببین می‌گوید از این‌جا که خورشید می‌زند، چه چیزی دیگر می‌خواهی؟ آخر دنیایت که دارد می‌گذرد، در فکر قیامت باش که آن‌جا این را به تو بدهد. به تمام آیات قرآن، اگر به من بدهد، بگوید به مردم بده! من خوشحالم. {{ارجاع|تار عنکبوت 85}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نفر بود مرید امام صادق {{علیه}} بود. یک برادر داشت، برادرش قدری اوباش بود. رفت بردارش را نصیحت کرد و بالأخره او هم به قول ما یک پالتو بلندی پوشید و خودش را ظاهر الصّلاح نشان داد. آن‌وقت برادرش خبر خوشحالی را به امام صادق {{علیه}} داد. گفت: آقاجان! برادرم که بد بود، خوب شد و توبه کرد. امام فرمود: اگر خوب شده بود، در بلخ آن قضایا واقع نمی‌شد. صدها فرسخ تا بلخ فاصله است. در بلخ یک دریاچه بود. کنار بلخ با یک زنی دوستی کرده بود. ببین، امام خبر دارد. گفت: در بلخ آن قضایا واقع نمی‌شد. چه خبر است؟ تو را به حضرت عباس، کدام یک از شما امام زمان {{عج}} را این‌طور می‌شناسید؟ همه شما پی کارتان هستید. آیا ما امام زمان {{عج}} را این‌طور می‌شناسیم؟ {{ارجاع|اربعین 92}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام ‌صادق {{علیه}} از در خانه بُشر می‌گذشت که دید دارد ساز و آواز می‌زند. کنیزی بیرون آمد. امام فرمود: این آزاد است یا بنده؟ گفت: آقا! این نوکر و کلفت دارد، آزاد است. امام فرمود: آزاد است که این‌کارها را می‌کند. کاری نمی‌کرد، ساز می‌زد. بُشر هم پیاده دنبال امام‌ صادق {{علیه}} دوید. ببین، هر کسی‌که رئیس‌مذهب ما را احترام کند، تا حیوان ها او را احترام می‌کنند. خدا حاج ‌شیخ ‌عباس را رحمت کند! گفت: آن حدودی که بُشر می‌آمد، دیگر گوسفند و گاو و خر سِرگین نمی‌انداختند. ببین، دوستی امام توی حیوانات اثر می‌کند. بیا امر را اطاعت‌کن تا حیوانات احترامت کنند. کجا این‌کارها را می‌کنی؟ {{ارجاع|امام زمان، ذکرالله 79}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ببین امام ‌صادق {{علیه}} چه‌کار می‌کند؟ اهل‌بیتش را دورش جمع کرد. گفت: عزیزان من! به کسی ظلم نکنید که بگوید خدا! خدا یک‌ وقتی با او روبرو می‌شود. چقدر مردم ظلم و جنایت می‌کنند؟ عجیب است یکی از بچّه‌های برادر امام توی کوچه‌ کارد کشید، می‌خواست امام ‌صادق {{علیه}} را بکشد. حضرت فرمود: از ارث من، دو برابر به او بدهید! یک ‌نفر بلند شد، گفت: آقاجان! این قاتل است. امام فرمود: می‌خواهم رحمیّت از طرف من قطع نشود. این‌ها دستور است که به ما داده‌اند. اگر رحِمی دارید که از شما برگشت، یک ‌وقت از روی فقر و فلاکت برگشته؛ اما مواظب باشید آن رحِم بدعت‌گذار دین نباشد. امام این ‌کار را کرد؛ اما حضرت به او گفت: الهی خیر نبینی! او را نفرین کرد. آخر، او پیش منصور رفت، گفت: عموی من دارد شمشیر جمع می‌کند و چه‌کار می‌کند؟ می‌خواهد با تو بجنگد. وقتی می‌خواست برود، حضرت فرمود: ای فلانی! ای بچّه برادر! خون مرا گردن نگیر! وقتی رفت این ‌کار را کرد، منصور حکم قتلش را داد. توجّه فرمودید من چه می‌گویم؟ عزیزان من! فدایتان بشوم، آن‌ها خدا هستند. آن‌ها ارحم الرّاحمین هستند. آن‌ها رحم‌کننده به همه هستند. {{ارجاع|امام زمان، ذکرالله 79}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا شما رفقای عزیز! قدردانی کنید که در مجلس ولایت می‌آیید. به حضرت عباس، حرفم این است: هر کدام از شما بخواهید که بالأخره کارشکنی کنید و از این‌جا بروید، حضرت زهرا {{علیها}} را ناراحت کردید. الآن به دینم، زهرای عزیز {{علیها}} به شما افتخار می‌کند. امام صادق {{علیه}} می‌فرماید: دور هم جمع می‌شوید، حرف ما را بزنید، من به آن مجلس افتخار می‌کنم. والله، امام صادق {{علیه}} افتخار به همه این عالَم نمی‌کند، افتخار به آن مجلسی می‌کند که حرف زهرا {{علیها}} درون آن زده شود؛ حرف علی {{علیه}} زده شود؛ حرف خودش زده شود؛ حرف خدا زده شود؛ مگر این جلسه به غیر از این حرف‌ها، چیز دیگری هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا ائمه {{علیهم}} می‌آیند سر می‌زنند؟ می‌آیند به خشت و گِل‌ها سر بزنند؟ به شما دارند سر می‌زنند. همه شما این‌جا جمع شدید، یک نفس می‌گویید علی! یک نفس می‌گویید خدا! هیچ حرف دیگری درون آن نیست. اصلاً اگر  الآن کتاب‌های مرا بررسی کنید، اگر یک حرفی به غیر از علی {{علیه}} و زهرا {{علیها}} درونش باشد، من به شما جایزه می‌دهم. آیا متوجّه شدید کجا می‌نشینید؟ به تمام آیات قرآن، شما روی پَر ملائکه نشستید. اصلاً شما روح این جلسه‌اید، هر کدام از شما بروید، از روح جدا شدید. عزیزان من! توجّه کنید! مواظب باشید! شکرانه کنید! خدا شما را پذیرفته، امیرالمؤمنین علی {{علیه}} شما را پذیرفته، چرا می‌آید سر می‌زند؟ خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند! می‌گفت: کسی بود هزار شتر سرخ‌ مو داشت، امیرالمؤمنین علی {{علیه}} آن‌جا نمی‌رفت، جایی می‌رود که حمایت از زهرا {{علیها}} کند. {{ارجاع|تذکّر جلسه 83}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گول کسی را نخورید! {{ارجاع|احتیاج ماورائی بشر اطاعت امر است ۸۱ (دقیقه ۴۵) و عید غدیر ۹۳ (دقیقه ۱۱) و شناخت ارتباط با ولایت ۸۵ (دقیقه ۲۳)}}==&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|imam-sadeq-4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیز من! گول کسی را نخور! من یک ‌روایت برای شما بگویم: از طرف متوکل توی خانه امام ‌صادق {{علیه}} ریختند، یک کیسه پیدا کردند؛ یعنی آن ‌زمان کیسه‌های خلیفه مُهر داشت. آمدند، ریختند، گفتند: از کجا آوردی؟ حضرت فرمود: برو از مادر متوکل بپرس! رفتند گفتند که آقا! این امام محمد صادق [امام هادی] گفته که از این بپرسید! گفت: بله! تو مریض شدی، من دادم شفا گرفتی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا من بروم دنبال متوکل؟ متوکل شفا گرفته، بروم دنبالش؟ نه! باباجان! این‌ که نیست، خب، با من حرف بزنید! باباجان! این‌ها خدا هستند، این‌ها شفادهنده کل خلقت هستند، به این ‌چیزها کاری نیست که! {{ارجاع|احتیاج ماورایی بشر اطاعت امر است 81}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی بود در زمان امام‌ صادق {{علیه}}، یک شهری بود که همه‌شان سنّی بودند. این شخص می‌خواست حساب سالش را بدهد، یک پولی داشت. حضرت فرمود: جویا شو یکی از دوست‌های ما را پیدا کن، به او بده! یک‌ سال صبر کرد، گفت: کسی نیامد. گفت: پول را بکن در کیسه، بینداز در دریا؛ اما به این‌ها نده! حالا آن‌ها چه کردند؟ امر امیرالمؤمنین {{علیه}} را، امر پیغمبر {{صلی}} را اطاعت نکردند، گفت کافرید؛ ما هم حرف پیغمبر {{صلی}} را نمی‌شنویم. به تو گفته انجام واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، برو کنار، به‌ خیر و شرّ مردم شرکت نکن! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها چه کسانی هستند؟! در خیابان‌ها می‌ریزید، هر کاری گفتند، کردید. اصلاً نه ندارید شما، همه‌اش آره دارید، نه ندارید شما؛ خدایا! من را نگه‌دار. این خوب‌هایمان، خب چشمت کور شود! می‌گوید یکیتان با دین رفتید، ملائکه تعجب می‌کنند. به تو دارد می‌گوید، به یهودی که نمی‌گوید، به نصاری که نمی‌گوید، به گَبر که نمی‌گوید، به ما می‌گوید. بدو دنبال خلق، اصلاً معطلید شما که این‌ها حرف بزنند، بدوید دنبالشان! اما می‌گویم خلقی که از خودش حرف بزند، نباید دنبالش رفت؛ من این ‌را بگویم. نگاه به هر کسی نکنید! خلقی که از خودش حرف بزند. خودش در مقابل خدا ایستاده، می‌گوید حرف من این ‌است. تو حرف خدا را قبول نداری، می‌روی به حرف این‌ها. دوباره تکرار کنم، کسی‌که از خودش حرف بزند. {{ارجاع|عید غدیر ۹۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ‌روایتی داریم، یک ‌نفر بود، این آقا خیلی مالیات بدهی‌اش بود، {{توضیح|بروید ببینید! در این کتاب‌ها نوشته.}} آمد خدمت امام‌ صادق {{علیه}}، گفت: آقا! این حاکم بالأخره عوض شده. اگر این مالیات مرا بخواهد بگیرد، هستی‌ام می‌رود. امام یک نوشته نوشت، به او داد. گفت: ای حاکم! {{توضیح|حالا هر چه بود،}} این برادر دینی‌ات است، خوشحالش کن! وقتی حاکم این نامه دستش رسید، {{توضیح|ببین این حاکم ولایت دارد.}} کاغذ را بوسید، از حقوق خودش این‌ها را، همه را پرداخت کرد. یک‌ چیزی به او داد، هی گفت خوشحال شدی؟ دوباره به او داد، گفت خوشحال شدی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عجیب این‌است، این حاکم روی فرشی که نشسته‌ بود، این کاغذ امام‌ صادق {{علیه}} را داد دستش، گفت: چون‌که این کاغذ روی این فرش به ‌من رسیده، این فرش هم مال تو. {{توضیح|حالا ببین چه می‌گوید امام ‌صادق {{علیه}}؟ حالا تو پانصد هزار دفعه برو مکه، پانصد هزار دفعه برو کربلا، پانصد هزار دفعه برو مشهد، ببین امام چه می‌گوید؟}} گفت: خوشحالت کرد؟ گفت: آره! گفت: من خوشحال شدم، مادرم زهرا {{علیها}} خوشحال شد، تا دوازده‌ امام، چهارده ‌معصوم {{علیهم}} خوشحال شدند؛ چون‌که یک شیعه را خوشحال کرد. کجایی؟ چرا شیعه این‌ همه احترام دارد؟ این شیعه وصل به ولایت است. مگر ولایت را می‌توان افشاء کرد؟ گفتم، من دارم جلدش را می‌گویم برایتان. این شیعه وصل به ولایت است، حالا یک‌ شیعه خوشحال شده، امام می‌گوید: همه ما را خوشحال کردی. {{ارجاع|شناخت ارتباط با ولایت 85}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;section end=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
[[رده: منتخب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2569</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2569"/>
		<updated>2026-08-30T01:53:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= پیامبر اکرم|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: پیامبر اکرم|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= امام صادق|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: امام صادق|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D8%B7_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86_%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%9B_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA_%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;diff=2568</id>
		<title>شرط احسن‌الخالقین شدن؛ اطاعت ولایت و بیزاری از دنیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D8%B7_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86_%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%9B_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA_%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;diff=2568"/>
		<updated>2026-08-30T01:51:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10111}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی خدای تبارک و تعالی بشر را خلق کرد، به خودش گفت: {{آیه|فتبارک الله أحسن‌الخالقین|سوره=23|آیه=14}}؛ یعنی خدای تبارک و تعالی به خودش احسن گفت. جای دیگری داریم که خداوند می‌فرماید: من اشرف‌مخلوقات خلق کردم. ما باید اندیشه داشته‌باشیم، آیا ما اشرف‌مخلوقات هستیم؟ خدای تبارک و تعالی که می‌فرماید: {{آیه|فتبارک الله أحسن‌الخالقین|سوره=23|آیه=14}}، احسنت به‌من! آیا ما اشرف‌مخلوقات هستیم؟ دل‌مان به این خوش باشد که ما اشرف‌مخلوقاتیم، یک‌وقت سر از خاک در قیامت برداریم و ببینیم ما اشرف‌مخلوقات نبودیم و خدا درست می‌گوید که من اشرف‌مخلوقات را خلق کردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دنیا اَلست کبیره است؛ یعنی خدا تو را مخیّر کرده که او را اطاعت کنی و در مقابل، خدا خدایی‌اش را به تو بدهد|الست/الست کبیره/تقدیر/مخیر بودن/اطاعت}} من عقیده‌ام این است که خدای تبارک و تعالی ما را در دنیا آورده که خدایی‌اش را به ما بدهد. ثابت می‌کنم که ما دو اَلست داریم. آن‌روز، آن اَلست، یک اَلست بوده، این‌جا اَلست کبیره است؛ یعنی آن‌جا خدای تبارک و تعالی ما را خلق کرده و تقدیر ما را معلوم‌کرده؛ اما تقدیر، کم و زیاد می‌شود. تقدیر، درست‌است. علمای‌اعلام، مروّج احکام بحثی راجع‌به این حرف‌ها دارند. بعضی‌ها می‌گویند: ما هر چه بودیم هستیم؛ اما اگر هر چه بودیم هستیم، معنا ندارد که خدا ما را در این دنیا بیاورد. این‌جا، اَلست کبیره است. اَلست کبیره به این معنا که خدا تو را مخیّر کرده‌است. اگر &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; او را کنی، خدای تبارک و تعالی خدایی‌اش را به تو می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|انبیاء به‌غیر پیغمبر آخرالزمان کارکُن یک شیعه امیرالمؤمنین هستند|انبیاء/شیعه}} روایت داریم [که] می‌فرماید: انبیاء، کارکُن یک شیعه امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌شوند، یک بنده‌خدا می‌شوند؛ اما اشتباه نکنیم: به‌غیر از پیغمبر آخرالزمان {{صلی}}. ایشان هم نبیّ است، هم ولیّ است. تمام انبیاء باید به &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; ولیّ باشند؛ اما پیغمبر آخرالزمان {{صلی}} خودش ولیّ است؛ هم ولیّ است، هم نبیّ است. انبیاء می‌آیند برای یک شیعه علی {{علیه}} کرنش می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پاسخ متقی به کسی‌که گفته‌بود: چرا امیرالمؤمنین می‌فرماید: «أنا الخالق»، در حالی‌که خدا خالق است؟؛ ثقلین به یک علی‌دیدن، رستگار می‌شوند؛ اما نگاه از روی اطاعت؛ وگرنه آن دو نفر هم پیغمبر را می‌دیدند، چرا جِبت و طاغوت شدند؟|امیرالمؤمنین/ولایت/بلوغ/امام‌جماعت/رستگاری/نگاه/دیدن/اطاعت}} یکی از اهل‌علم، خدمت یکی از مراجع بود، یک‌بحثی داشت. آن‌جا یک کتابی آورده‌بود. می‌گفت: خدا خالق است؛ اما امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌فرماید: «أنا الخالق» این فرمایش با این‌که خدای تبارک و تعالی خالق است، چه مناسبتی دارد؟ آن‌مرد مُلّای مجتهد دانا هر جوری به این‌شخص می‌گفت، او قانع نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به آن‌مرد عالم گفتم؛ ایشان را به‌من حواله کن! {{توضیح|«من» که می‌گویم تا نگویم، حرف معلوم نمی‌شود؛ وگرنه من نیستم. «من» را باید سینه دیوار زد. می‌خواهم یک‌جوری بگویم که خودمان حالی‌مان شود؛ اگر نه «من» را باید سینه دیوار زد، فقط باید خدا بگوییم}} گفتم: چه می‌گویی؟ گفت: خدا خالق است؛ اما امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌فرماید: «أنا الخالق» گفتم: آخر، ولایت یک‌چیزی است که خدا به‌قدر مغز هر کسی ولایت را داده. است. ما هنوز به بلوغ نرسیدیم، ما به تکلیف [بلوغ] نرسیدیم که ولایت‌مان، ولایت کامل باشد. ما یک ولایت ناقصی داریم. ایشان خیلی ناراحت شد. من به او گفتم: فلانی! شما قبول‌کن! گفت: نه! گفتم: من الآن یک‌روایت برای تو می‌گویم که بدانی ما هنوز در ولایت ناقصیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنده به ایشان گفتم: {{توضیح|آن آقایی که آن‌جا بودند صاحب کتاب بودند}} {{دقیقه|5}} فلانی! این روایت درست است که شخصی خدمت پیغمبر اکرم {{صلی}} آمد و به تکبیرة‌الإحرام [نماز] نرسید و تا هفتاد شتر داد که به ثوابش برسد، پیغمبر {{صلی}} فرمود: نرسید؟ {{توضیح|اما این‌را به شما بگویم: امام‌جماعت باید پیغمبر {{صلی}} باشد، نه هر کسی؛ چون‌که امام‌جماعت باید هشت‌شرط داشته‌باشد، من اگر بخواهم شرط‌هایش را بگویم، یک‌قدری [بحث] طولانی می‌شود. شرط اوّلش این است که امام‌جماعت باید شیعه باشد}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنده به ایشان گفتم: درست شد؟ گفتم: یک‌نفر به چهار رکعت نرسید، وقتی خدمت پیغمبر {{صلی}} آمد، عرض کردند: ایشان به چهار رکعت نرسیده‌است. پیغمبر {{صلی}} فرمود: کجا بودی؟ گفت: من در نخلستان‌ها رفتم [که] امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} را ببینم. پیغمبر به جمعیت رُو کرد و فرمود: ثوابی را که این‌شخص کرده، اگر به ثقلین قسمت کنند، ثقلین رستگار می‌شوند. من به آن آقای اهل‌علم رُو کردم و گفتم: آیا تو عقل ولایت داری؟ پیغمبر {{صلی}} چه می‌گوید؟ حسابش چیست؟ مگر ما درک ولایت داریم؟ ثقلین، به یک علی {{علیه}} دیدن رستگار می‌شوند. البتّه ما باید بفهمیم که این‌چه دیدنی است؟ خب، خدا اوّلی و دومی را لعنت کند! {{توضیح|من جدّاً به این‌ها لعنت می‌کنم.}} این‌ها هم می‌دیدند. آیا این ثواب را می‌برند؟ نه، چون عقیده ندارند. این‌ها &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; نمی‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل دین، &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; است. اگر ما &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کنیم، به جایی می‌رسیم. {{توضیح|من خواهشمندم، تو را به‌حق علی قسم! قدری تفکّر داشته‌باشید. اگر می‌خواهید این مطلب را بخوانید، بخوانید. والله! من مقصد ندارم. من یک‌روز می‌میرم و این حرف‌ها کم گیر شما می‌آید. تفکّر داشته‌باشید. یک‌قدری در این حرف‌ها خُرد شوید.}} این‌ها هم امیرالمؤمنین علی {{علیه}} را می‌دیدند. پس چرا جِبت و طاغوت شدند؟ چون &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; نمی‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر {{صلی}} می‌فرماید: به یک نگاهِ علی {{علیه}}، این‌قدر به این آدم اجر دادند، ثواب دادند که تمام ثقلین رستگار می‌شود. ما می‌خواهیم بفهمیم [که] این نگاه، چه نگاهی است؟ این نگاه، &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; است، نه دیدن. {{درباره متقی|من خواهش می‌کنم یک‌قدری تفکّر داشته‌باشید، ببینید من چه می‌گویم؟ والله! من حرف خودم نیست. به امام زمان قسم! از امام زمان {{عج}} خواهش کردم، یک‌چیزی به‌من القاء کند [که] من بگویم. من که سوادی ندارم. من یک آدمی هستم [که] یک گوشه‌ای افتادم؛ اما دلم می‌خواهد شما رشد کنید.}} اگر پیغمبر {{صلی}} این‌طور می‌گوید، درست می‌گوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد، من به این آقای روحانی گفتم: شما عقل ولایت داری؟ به آن‌آقا که کتاب می‌نوشت، گفتم: درست‌است؟ گفت: این کتابش است، این روایتش است؛ پس تأیید شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما باید یک‌قدری اندیشه داشته‌باشیم. ما باید &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کنیم. اگر &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کنیم، به جایی می‌رسیم. این‌قدر دست و پا این‌طرف و آن‌طرف نزنید! مگر شما به دین‌تان شک دارید که دائم پیش این [شخص] و آن [شخص] می‌روید؟! شما را گیج می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اویس با این‌که پیغمبر را ندیده‌بود؛ اما به پیغمبر ایمان داشت و مطیع بود؛ حالا پیغمبر درباره او می‌گوید: اویس برادر من است و بوی بهشت می‌دهد|اویس قرنی/مطیع بودن/اطاعت}} اویس‌قرن، شاید پیغمبر {{صلی}} را هم ندید؛ اما به پیغمبر {{صلی}} ایمان داشت. بیایید ما هم اویس بشویم! چرا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنید؟! آخر، تو که حرف ولایت از این آقا سؤال می‌کنی، او اصلاً نمی‌داند [که] ولایت چیست؟ این آقا، ولایتش دنیاست. حضرت‌عباسی! قدری فکر کنید! این‌شخص، هنوز پابند یک‌قدری آجر و آهن و رنگ و سیمان است که روی‌هم بگذارد و داخلش برود. این پابند آن‌است، این به ولایت مربوط نیست. پدر و مادرش گفته که دوازده‌امام {{علیهم}} داریم، او هم می‌گوید: داریم. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داریم، او هم می‌گوید: داریم. این ولایت، القائی نیست. این آقا اهل‌دنیاست. شما هم یا این‌جا می‌زنی یا این‌جا. {{دقیقه|10}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا من شما را به اویس‌قرن راهنمایی می‌کنم: مگر این روایت درست نیست؟! صحیح است. به پیغمبر قسم! صحیح است. پیغمبر {{صلی}} می‌فرماید: اویس، بوی بهشت می‌دهد. یک‌جا می‌گوید: من برادر امیرالمؤمنین {{علیه}} هستم، یک‌جا می‌گوید: اویس، برادر من است. پیغمبر {{صلی}} به اویس خطاب برادری می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اویس، یک‌نفر شترچران است. {{توضیح|اتّفاقاً روایت داریم؛ این کچنه {{ارجاع|چوپانی که گله گوسفند یا شتر که متعلّق به دیگران است را می‌چراند}} می‌چراند؛ یعنی شترهایی به او می‌دادند و او تا شام آن‌ها را می‌چراند، بعد این‌ها می‌آمدند شترهایشان را می‌بردند.}} اویس یک‌آدم دارایی نبوده که مثلاً هزار شتر داشته‌باشد؛ اما رفتند دیدند [که] تمام شترها در بیابان پخش شدند. این‌ها فکر کردند بیابانی که این‌قدر شیر دارد، چه می‌شود؟ غروب شد، دیدند شیرها آمدند [و] تمام شترها را جمع کردند و دور آن‌ها خوابیدند. اویس هم دارد نماز می‌خواند. دارم به شما می‌گویم: این‌طرف و آن‌طرف‌زدن صحیح نیست. معلوم می‌شود که ولایت هنوز پیش شما لنگر نینداخته است [که] دائم پیش این و آن می‌روید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب، حالا می‌گویم این‌طرف و آن‌طرف نرو! شما می‌گویی پس ما کجا برویم؟ من راه را نشان‌تان می‌دهم. شما بیایید درِ خانه امام زمان {{عج}} تا یک‌نگاه به شما بکند. خدا حاج‌شیخ‌عباس تهرانی را رحمت کند! می‌گفت: بعضی وقت‌ها حاج‌شیخ‌محمدتقی خوانساری (خدا رحمتش کند!) می‌گفت: ای امام زمان! آقاجان! تو اختیاردار خدا هستی. به سگ بگویی آدم شو! می‌شود، به آدم بگویی سگ شود، می‌شود؛ بگو تقی آدم شود. ایشان هم آدم بود [و] هم آدم شد. چرا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر {{صلی}} می‌فرماید: اویس‌قرن، بوی بهشت می‌دهد. حالا اویس چیست؟ &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اویس، ولایت را ندیده؛ اما در اَلست کبیر یعنی دنیا، امیرالمؤمنین را می‌شناسد|اویس قرنی}} روایتی داریم که یک‌قدری زیباست. ببینید &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; نبودن، آدم را بدبخت می‌کند. خدا عمر و ابابکر و پیروان‌شان را لعنت کند! خدا ان‌شاءالله! باطن خود پیغمبر {{صلی}}، اگر ذرّه‌ای محبّت این‌ها در تمام گلوله‌های [گلبول‌های] خون ما هست، بیرون ببرد. پیغمبر {{صلی}} فرمود: دعای اویس مستجاب است. این‌ها بعد از پیغمبر اکرم {{صلی}}، بلند شدند و امیرالمؤمنین {{علیه}} را برداشتند و گفتند به دیدن اویس برویم. امیرالمؤمنین {{علیه}} چه‌کار کند؟ نمی‌تواند [به آن‌ها] بگوید [من] نمی‌آیم. می‌گویند: او با اویس هم خوب نیست. پیغمبر {{صلی}} با اویس خوب بوده؛ اما علی {{علیه}} با او خوب نیست. دید مورد تهمت می‌شود، گفت: برویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی آن‌جا رفتند، عمر پیش‌دستی کرد. گفت: اویس سرت سلامت؛ اما بشارت. سرت سلامت، پیغمبر {{صلی}} از دنیا رفت. بشارت، این‌که پیغمبر {{صلی}} فرمود: تو اهل‌بهشت هستی و دعایت مستجاب است، نفرینت هم گیراست. یک دعایی به ما دو تا؛ یعنی به ابابکر و خودش بکن! اویس گفت: من سؤالی از شما می‌کنم: در جنگ اُحد کدام دندان‌های پیغمبر {{صلی}} شکست؟ نتوانستند بگویند. ایشان جواب داد [و] گفت: چند سال پیش پیغمبرید؟ گفتند: شانزده، هفده‌سال. به این‌ها گفت: پیغمبر {{صلی}} چه‌کسی را جای خودش گذاشت؟ گفتند: اَشجع اُمّت، ابابکر را. بعد گفت: خدا شما دو تا را لعنت کند! خدا شما را دو تا را از رحمتش دور کند! یک نگاهی به امیرالمؤمنین {{علیه}} کرد و گفت: «سیماه رسول‌الله» تمام سیمای رسول‌الله {{صلی}} به این جوان جمع است. ببینید چطور ولایت قلب، او را باز کرده‌است؟ کسی‌که در اَلست، امیرالمؤمنین {{علیه}} را ندیده، در این اَلست کبیره، امیرالمؤمنین {{علیه}} را می‌شناسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان! بیایید یک‌قدری تفکّر به‌هم بزنیم. آخر، تو قدری محبّتت توی دنیاست. یک‌قدری این‌طور است، یک‌قدری این‌طور است. آخر، شما لنگر نینداختید. خدا در قرآن‌مجید می‌فرماید: اگر بخواهید هدایت شوید، من شما را هدایت می‌کنم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اطاعت امر، شرط اشرف‌مخلوقات بودن است|اشرف‌مخلوقات/مطیع‌بودن/اطاعت}} حالا بنا شد که بفهمیم چه‌کار کنیم که اشرف‌مخلوقات شویم؟ چطور ائمه‌طاهرین {{علیهم}} اشرف‌مخلوقات هستند؟ این‌ها چه‌کار کردند؟ این‌ها، &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; خدا بودند و امر خدا را &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردند. {{دقیقه|15}} خدا قوم و خویشی با کسی ندارد. خدا به پیغمبر {{صلی}} گفت: یا محمّد! اگر از خودت حرف بزنی، رگ دلت را قطع می‌کنم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خدا دنیا را خلق کرده تا در آن به تکامل برسیم؛ اما دنیا بی‌وفاست، اگر وفا داشت به ائمه‌طاهرین وفا می‌کرد، ما نباید تمام کارمان روی دنیا باشد|دنیا}} چرا این‌قدر ما دهان‌مان باز است؟ هر چه از دهان‌مان بیاید، می‌گوییم؟ چرا تهمت می‌زنیم؟ چرا شرافت و دین و همه‌چیز را گذاشتیم و همه حرف‌هایمان و کارهایمان دنیا شده‌است؟ آخر، اگر این دنیا خوب بود، به پیغمبر {{صلی}} وفا می‌کرد، به امیرالمؤمنین {{علیه}} وفا می‌کرد، به حضرت زهرا {{علیها}} وفا می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنیا اصلاً بی‌وفا است. البتّه این‌که می‌گویم دنیا، دنیا خوب است، اگر دنیا خوب نبود، خدا آن‌را خلق نمی‌کرد. ما را در دنیا آورده که تکامل به‌هم بزنیم. من نمی‌گویم که شما اصلاً خانه نداشته‌باش! فرش نداشته‌باش! دکّان نداشته‌باش! چیز نداشته‌باش! همه این‌ها به جایش؛ اما تا می‌گوید حرام است و قُرق است، جلو نرو؛ یعنی بفهم [که] خدای تبارک و تعالی تقدیر تو را این‌طور قرار داده‌است. به تقدیر خدا راضی باش؛ هم دنیا [و] هم آخرت داری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شخصیّت و معنویّت به اطاعت و ولایت است، نه به طلا و دارایی؛ قضیّه آن یهودی که حضرت زهرا را به عروسی دخترش دعوت کرد، تا حضرت را خجالت دهد|معنویت/حضرت زهرا/اطاعت/ولایت/تکامل}} چرا ما این‌طور هستیم؟ چرا ما یک‌قدری اندیشه نداریم؟ شما به‌توسط یک مشتی آهن و سیمان؛ یا خانم به‌واسطه یک مشتی طلا و چادر زیبایش خیال می‌کند که یک معنویّتی به‌هم می‌زند. معنویّت به این [چیزها] که نیست. تو خودت چیزی نیستی! می‌خواهی به‌واسطه یک چادر و یک طلا معنویّت به‌هم بزنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید من ثابت کنم که بدانید این‌چیزها معنویّت نیست. معنویّت را حضرت زهرا {{علیها}} داشت. در زمان پیغمبر {{صلی}} اشخاصی در مدینه بودند که یهودی بودند. این‌ها به خواستگاری حضرت زهرا {{علیها}} آمدند. گفتند: ما چند هزار شتر می‌دهیم، چقدر طلا می‌دهیم. حضرت فرمود: اختیار زهرا {{علیها}} با خداست، با من نیست. این‌ها قدری ناراحت شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از یهودی‌ها یک‌دختری داشت. این دختر را می‌خواست شوهر بدهد. خدا می‌داند این چقدر طلا داشت. تختی از طلا درست کرد. همه لباس‌هایش زَرباف بود. {{توضیح|یهودی‌ها از اوّل هم پول‌دار بودند. خدا دنیا را نمی‌خواهد، به این‌ها داده‌است. این‌ها را هم نمی‌خواهد. ما نباید حواس‌مان این‌طرف و آن‌طرف برود.}} بعد آمدند حضرت زهرا {{علیها}} را دعوت کردند. حالا حضرت زهرا {{علیها}} یک چادر پینه‌ای دارد، یک کفش پینه‌ای دارد. فوراً جبرئیل نازل‌شد: یا محمّد! به حضرت زهرا {{علیها}} بگو: دعوت این‌ها را بپذیرد! حضرت پذیرفت. فوراً جبرئیل نازل‌شد و لباس برای حضرت زهرا {{علیها}} آورد. همین‌که حضرت وارد خانه شد، فرمود: «بسم‌الله الرّحمن الرّحیم.» عروس با تمام این طلا و زیورش از تخت به زمین افتاد و مُرد. نه این‌که حضرت [را] می‌خواستند ایشان را خجالت بدهند. ببینید شخصیّت چیست و عقوبت چیست؟ روی دست و پای حضرت زهرا {{علیها}} افتادند که زهراجان! همه‌اش عزا شد. بعد جبرئیل نازل‌شد و گفت: یا زهرا! همین‌که بخواهی این‌شخص زنده‌شود، زنده‌می‌شود. حضرت اشاره‌ای کرد و فوراً زنده شد. صدها یهودی آن‌جا مسلمان شدند. ببینید حضرت زهرا {{علیها}} با چه‌چیزی آن‌جا رفته‌است؟ با ولایت رفته، با یک دنیا معنویّت رفته. تمام این‌ها را جاذبه قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا این‌قدر شوهرت را اذیّت می‌کنی که این بنده‌خدا، یا دارد یا ندارد، به زحمت بیفتد که یک‌چیزی برای تو بگیرد؟ شخصیّت داشته‌باش! من دو مرتبه تکرار می‌کنم: شخصیّت به یک‌خانه بزرگ و دارایی نیست، شخصیّت این است که شما ولایت داشته‌باشید. شخصیّت به این است که &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; باشی. تکامل این‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تکامل واقعی به تقواست؛ تقوا یعنی مطیع و پیرو ولایت بودن؛ قضیه فخر فروشی عمر و ابابکر به سلمان به‌خاطر پدران‌شان|تکامل/سلمان/تقوا/مطیع بودن}} ما همه‌اش در تکامل خارجی‌ها می‌رویم. اصلاً تکامل خارجی‌ها به‌غیر [از] تکامل ماست. این‌ها اگر کشتی درست کنند، رادیو درست کنند، تلویزیون درست کنند، ماشینِ این‌جوری درست کنند، به هم‌دیگر می‌نازند که ایشان، این‌جور است، ایشان این‌جور؛ این مال بی‌دین‌هاست؛ {{دقیقه|20}} اما خدا چه می‌گوید؟ من یک جمله دیگر بگویم که شما بدانید این‌ها (عمَر و ابابکر) چقدر خبیث‌اند! خبیث همه‌اش نیش می‌زند. بیشتر ما هم این‌جور هستیم. ما یک خباثت درون‌مان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای تبارک و تعالی به سلمان، سلام رساند. یک سلمانی که ایرانی است، بچّه اطراف شیراز است، ببینید به کجا رسید؟ پیغمبر {{صلی}} می‌فرماید: «سلمان منّا أهل‌البیت» عدّه‌ای بودند از جمله عمر و ابابکر که بُخل‌شان آمد. در مسجد نشسته‌بودند. گفتند: چه کنیم که سلمان را خجالت بدهیم؟ گفتند: سلمان، پدرش ایرانی است، چیزی هم نداشته‌است. در زمان قدیم پدرش مشرک بوده، بیاییم خجالتش بدهیم. بنا کردند از پدرهایشان گفتند. عمر گفت: پدر من، خَطّاب بوده، خَطّاب به معنی شتردار مکّه بوده، دیگری گفت: پدر من اَبوقُحافه، کلیددار خانه‌خدا بوده. از این حرف‌ها [گفتند]. یک‌دفعه به سلمان گفتند: تو هم پدرت را معرّفی کن! گفت: من در سابق مشرک بودم و به‌دست پیغمبر {{صلی}} مسلمان شدم، الآن اوّل موحّد هستم. فوراً جبرئیل نازل‌شد: یا محمّد! این‌ها چه می‌گویند که دارند پدرهایشان را به رُخ سلمان یا به رُخ دیگری می‌کشند؟ {{آیه|إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم|سوره=49|آیه=13}} هر [کسی] که تقوایش بیشتر است، در نزد من عزیزتر است. همیشه این‌ها توسری‌خور بودند. همیشه این‌ها کِنِف بودند؛ اما این‌قدر پُررُو بودند که خودشان را از دست نمی‌دادند. فوراً این آیه نازل‌شد. پیامبر {{صلی}} فرمود: چه می‌گفتید؟ سلمان گفت: یا رسول‌الله! این‌ها دور من آمدند و گفتند: بیایید از پدران‌مان بگوییم. حالا تو چه می‌خواهی بگویی که من خانه‌ام این‌جور است، من طلایم این‌جور است، سرمایه‌ام این‌جور است؟ آیا دین‌داری؟ آیا ولایت داری؟ آیا دستِ دهنده داری؟ آیا &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; هستی. آیا خدا را &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; می‌کنی؟ این حرف‌ها چیست که شما می‌زنید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از دوستی که ادّعای دوستی امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌کند، ادّعای دوستی حضرت زهرا {{علیها}} می‌کند انتظار ندارم در این رویّه باشد. این رویّه خیلی خطرناک است. {{آیه|إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم|سوره=49|آیه=13}} تقوا باید داشته‌باشی! تقوا چیست؟ ولایت. باید پیرو باشیم. اگر پیرو باشی، تو به جایی می‌رسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اصحاب امام‌حسین با اطاعت به جایی رسیدند که امام زمان درباره‌شان می‌فرماید: پدر و مادرم به قربان‌تان؛ قضایای زهیر|اصحاب امام‌حسین/مطیع بودن/امام زمان/سنخه‌بودن/محبّت دنیا/امام‌حسین/زهیر}}شما حسابش [را] بکن! این اصحاب امام‌حسین {{علیه}} چطور پیرو بودند؟ به کجا رسیدند؟ &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; امام خودشان بودند. حالا اگر ما دست‌مان به امام‌حسین {{علیه}} نمی‌رسد، دست‌مان به امام زمانِ خودمان که می‌رسد. تو خیال کردی خدا، امام زمان {{عج}} را یک‌جایی زندان کرده است و جای ایشان یک‌جای محدودی است؟ تمام کُرات عالم در نظر امام زمان {{عج}} است. خدا امام زمان {{عج}} را طوری خلق کرده که تمام کُرات عالم مدّ نظرش است. چرا ما نباید امام زمانِ خود را ببینیم؟ چون، سنخه نیستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک‌دوستی داشتم. یک خانه‌ای داشت. اختلافی به‌هم زد و خانه زمینش عوضی بود. همه‌اش امام زمان، امام زمان کرد. بعد گفت: امام زمان! چرا جواب من را نمی‌دهی؟ حضرت به‌صورت شَبَحی به او فرموده‌بود: من دارم دعا می‌کنم [که] خدا محبّت دنیا را از دل شما بیرون ببرد، بعد، من پیش شما بیایم. ببین امام زمان {{عج}} دارد دعا می‌کند که این مِهر دنیا را از دلت بیرون کند. تو سر تا پایت دنیاست. سر تا پای تو، [محبّت] دشمن مادرش زهراست. چطور تو را بپذیرد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من قضیّه آقا امام‌حسین {{علیه}} را می‌گویم که شما بدانید آدم می‌تواند به چه جایی برسد؟ امام‌حسین {{علیه}} از اوّل به اصحابش گفت [که] کشته‌می‌شوید. خُدعه‌بازی نبود؛ مثل بعضی‌ها که می‌گویند: ما به کجا می‌رسیم؟ نه! به زهیر گفت: ما کشته‌می‌شویم. اگر می‌خواهی بیایی بیا! گفت: به دیده منّت دارم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قضایای زهیر این‌بود: ایشان از مدینه به کوفه می‌آمد. به هوای {{دقیقه|25}}این‌که دزدها، قافله او را نزنند، یک‌جا که قافله امام‌حسین {{علیه}} چادر می‌زد، او هم چادر می‌زد. یک‌وقت امام‌حسین {{علیه}} پی [دنبال] او روانه کرد. داشت ناهار می‌خورد. یک‌دفعه چنده‌اش [یعنی لرزه‌اش] گرفت. زنش گفت: زهیر! چه شد؟ پسر پیغمبر {{صلی}} است. برو ببین چه می‌گوید؟ گفت: چشم. {{توضیح|آدم باید این‌جور به حرف زنش برود؛ نه این‌که موارد خلاف شرع به حرفش برود.}} پا [بلند] شد [و] آمد. گفت: ای پسر پیغمبر! چه می‌گویی؟ گفت: زهیر! ما داریم [به] کربلا می‌رویم و کشته‌می‌شویم. اگر طرف ما بیایی، من قول بهشت می‌دهم. گفت: به دیده منّت. اجازه بده [که] من بروم [و] به زنم بگویم. ایشان یا برگردد، یا هر جور دلش می‌خواهد عمل کند. پیش زنش آمد. زنش گفت: زهیر! من تو را حسینی کردم. مرا پیش حضرت بِبَر که مادرش زهرا {{علیها}} از من شفاعت کند. او هم آمد. امام فرمود: من قول می‌دهم که مادرم زهرا {{علیها}} تو را شفاعت کند، من خودم تو را شفاعت می‌کنم. حالا زهیر آمد. امام زمانِ خودش را &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کرده‌است. من همه‌اش حرفم در &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; است. عبادت، ذوق &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; است. اگر شما &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردی، عبادتت فایده دارد. خدا عمر را لعنت کند! گفت: عبادت کنید! تا حتّی گفت: نمازهای نافله را به جماعت بخوانید! همه‌اش در عبادت بود، توی &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; نبود. ما هم که &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; نمی‌کنیم، پیرو همان [عمر] هستیم؛ یعنی آن قانون را قبول داریم. ما باید این‌را از کَلِه‌مان بیرون کنیم. همه‌اش [دنبال] نماز شب، ذکر، ورد بدو! یک‌وقت خیال نکنید بگویم این عبادت‌ها را نکنید! عبادت کنید! اما عبادت با &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا من این حرف را می‌زنم که روشن شوید! این‌ها و اصحاب آقا امام‌حسین {{علیه}} دنبال امام‌حسین {{علیه}} آمدند. اول خیلی زیاد بودند و بیعت کردند. {{روضه|امام‌حسین {{علیه}} در شب‌عاشورا گفت: ای اصحاب من! من بیعت را از دوش شما برداشتم، هر که می‌خواهد برود. مردم فوج‌فوج رفتند، تا این‌که عدّه معدودی ماندند. خودتان بهتر از من می‌دانید. حالا امام فرمود: عباس‌جان! تو هم اگر می‌خواهی بروی، دست خواهرت را بگیر و برو! گفت: برادر! من نمی‌خواهم مدینه را بی [بدون] تو ببینم. من جانم، دینم، فدای توست. تو امام زمانِ من هستی. تو جانِ من هستی، تو دینِ من هستی، من کجا بروم؟ هر کدام بلند شدند. بعضی‌ها گفتند: هفتاد دفعه کشته‌شویم و زنده‌شویم، باز جان‌مان را فدایت می‌کنیم. یکی‌دیگر گفت: حسین‌جان! گرگ‌های بیابان ما را بخورد، اگر دست از تو برداریم. حالا که &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردند، یک‌دفعه امام‌حسین {{علیه}} امر کرد، نگاه کنند! نگاه کردند، دیدند هر نفری یک حوریه دارد که این‌ها را دعوت می‌کند. باز هم این‌ها قانع نبودند. باز سر به زیر انداختند. امام‌حسین {{علیه}} دید این‌ها خیلی خوشحال نشدند. گفتند: حسین‌جان! ما تو را می‌خواهیم. آقا امام‌حسین {{علیه}} یک نظری کرد، دیدند امام‌حسین {{علیه}} جلو است، این‌ها هم پشت‌سر امام‌حسین {{علیه}} هستند. ببین! این‌ها به کجا رسیدند؟|امام‌حسین}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلان‌آقا، یا فلان‌مجتهد یا فلانی می‌خواهد امام زمان {{عج}} را ببیند. آرزو دارد ببیند. اگر یک‌دفعه هم دید، برای او یک دکّانی می‌شود که فلانی، امام زمانی است. فلانی، عالم رؤیا را سیر کرده‌است. برای آدم یک دکّانی می‌شود؛ یعنی ما طاقت نداریم. من شما را دارم به بالاتر از این حرف دعوت می‌کنم. حالا آقا امام زمان {{عج}} درباره اصحاب جدّش که &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; جدّش بودند چه می‌گوید؟ می‌گوید: «السلام علیک یا &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; لله و لِرسوله. العبد الصالح» پدر و مادرم به‌قربانت! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا! بیایید این‌جور بشوید. اگر شما &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; خدا بشوید! آقا امام زمان {{عج}} این‌طور دارد می‌گوید. امام زمان {{عج}} به یک غلام‌سیاه حبشی که از جنگل آمده، می‌گوید: پدر و مادرم به‌قربانت! بیایید رشد کنید! والله! رشد، دنیا نیست. به‌دینم قسم! رشد، دنیا نیست. به‌دنیا پشت پا بزنید! دنیا، طوری است که بیشتر از آن قدری که آدم امورش بگذرد و دستش جلوی مردم دراز نشود، وِزر و وَبال است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ببین امام زمان {{عج}} درباره این‌ها چه می‌گوید؟ این‌ها به کجا رسیدند؟ {{دقیقه|30}} آیا به‌غیر از این است که این‌ها &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; بودند؟ آیا به‌غیر از این است که &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; امام زمان‌شان بودند؟ بیایید ما هم &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; امام زمان‌مان بشویم! بیایید ما هم آن‌طور شویم! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ قضایای جابر|راضی به عمل قومی بودن/جابر}} وقتی جابربن‌عبدالله انصاری سر قبر آقا امام‌حسین {{علیه}} آمد، یک‌قدری فریاد کشید: حسین‌جان! من با شهدای تو شریکم. عطیّه می‌گوید: جابر! چه می‌گویی؟ این‌ها دستان‌شان جدا شده، سرهایشان جدا شده، جابر می‌گوید: از پیغمبر {{صلی}} شنیدم: کسی‌که به عمل قومی راضی باشد، جزء آن قوم است. جابر گفت: من به عمل این‌ها راضی بودم، پس من جزء این قومم. حالا ما باید بفهمیم، یک‌قدری اندیشه داشته‌باشیم، به عمل هر قومی راضی نباشیم. اگر به عمل یک قوم ظالم راضی بودید، جزء آن هستی. اگر من می‌گویم که این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف نزن! برای این‌است. یک‌قدری اندیشه داشته‌باش! بیا به عمل قوم امام‌حسین {{علیه}} راضی باش! بیا ما جزء شهدا باشیم. چرا ما این‌طوری هستیم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خدا قرآن را برای متقی نازل کرده، نه برای هدایت گنه‌کارها؛ چون فقط متقی قرآن را اطاعت می‌کند|نزول قرآن/متقی}} روایت داریم که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: من قرآن را برای متقی نازل کردم. اگر متقی است، چرا قرآن برایش نازل می‌شود؟ بین ما و علمایمان کسانی هستند که یک‌قدری اندیشه ندارند. خیال می‌کنند خدا قرآن را نازل کرد که منِ گنه‌کار را هدایت کند. خدا می‌گوید: قرآن را برای متقی نازل کردیم. این گیج‌کننده است. متقی که خودش متقی است. چرا؟ چون متقی، قرآن را قبول دارد، متقی، قرآن را &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; می‌کند. کس دیگری که نمی‌کند. پس می‌گوید من قرآن را برای متقی نازل کردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر امام زمان شما را نمی‌پذیرد؛ به‌خاطر محبت دنیاست؛ اگر مِهر دوازده‌امام چهارده‌معصوم در قلب شما باشد، به جایی می‌رسید که زیارت شما مطابق زیارت جمع ائمه می‌شود|مطیع‌بودن/محبّت دنیا}} حالا که حرف آقا امام زمان {{عج}} شد. من یک‌قدری این حرف را شرح دهم که یک‌قدری بهتر بفهمیم. {{توضیح|من خودم هم می‌خواهم بهتر بفهمم. من خواهشمندم اگر کسی نوار را گوش می‌دهد، اگر عللی [و] خللی دارد، بیاید به خودِ من بگوید. بیایید به‌من بگویید [تا] من کم و زیاد رفعش را بکنم.}} آقا امام زمان {{عج}} به ما چه می‌گوید؟ ما باید قدری &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; باشیم. اگر &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; امام‌حسین {{علیه}} در آن‌زمان نباشیم، بیاییم &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; آقا امام زمان {{عج}} شویم. آقا امام زمان {{عج}} آمادگی دارد. می‌فرماید: من دارم دعا می‌کنم که دنیا از دل شما بیرون برود، من بیایم شما را بپذیرم؛ پس معلوم می‌شود عیب از ماست. معلوم می‌شود اگر ما عیب نداشته‌باشیم، آقا امام زمان {{عج}} ما را می‌پذیرد. چرا ما این‌جوری شدیم؟ چرا ما این‌جوری هستیم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی خدمت حضرت آمد، می‌گوید: یابن‌رسول‌الله! من دلم می‌خواهد شما را زیارت کنم. عربی هستم، یک‌قدری وضعم ناجور است. سختم است. امام فرمود: آیا می‌خواهی جمع ما را زیارت کنی؟ می‌گوید: از این بهتر چه؟ فرمود: در آن‌اطراف، ملاقات یکی از دوستان امیرالمؤمنین {{علیه}} برو! ببین! چقدر این‌ها ما را به مقام رساندند؟ اما آیا من هم دوستِ امیرالمؤمنین {{علیه}} هستم؟ من چه دوستی دارم؟ من دوستیِ دنیا دارم. او، مِهر دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} در دلش است، این‌شخص می‌رود [و] آن نور را زیارت می‌کند. بشر به جایی می‌رسد که دیدنش، ثواب زیارت دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} را دارد. بابا! بیایید این‌طور بشویم که خدا برای دیدن شما، ثواب دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} را بدهد. این فرمایش آقا امام‌صادق {{علیه}} است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|نگاه به روی ظلمه باعث غضب خدا می‌شود؛ قضیّه دوست حضرت‌موسی که برای شفاعت یک مؤمن درِ خانه ظلمه رفته‌بود|نگاه/ظلمه/لقای خدا}} از آن‌طرف هم می‌گوید: یک‌نگاه، به روی ظلمه بکنی، خدای تبارک و تعالی از دست ما خشن می‌شود. من روایتش را بگویم که شما قبول کنید! حضرت‌موسی یک‌دوستی داشت. وقتی موسی به مسافرت رفته‌بود، این دوستش مُرده‌بود. چشم‌هایش را یا کلاغ یا حیوانی خورده‌بود، ساق پایش را هم قدری خورده‌بود. وقتی موسی آمد، گفت: خدایا! مگر این [شخص] مؤمن نبود؟ {{دقیقه|35}} خدا فرمود: بله! گفت: پس چرا او را حفظ نکردی؟ {{توضیح|موسی قدری غَیور بود، این عیب نیست. قدری اندیشه داشت، می‌خواست بهتر بفهمد؛ چون فرق انبیاء با ائمه‌طاهرین {{علیهم}} این‌است: خدای تبارک و تعالی تمام علوم را به امام زمان {{عج}} داده‌است. امام، کسری ندارد. تمام علوم را به این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} داده‌است. به‌غیر از پیغمبر آخرالزمان {{صلی}}، سایر انبیاء باید یا به ایشان وحی یا ندایی برسد، یا خوابی ببینند؛ چون‌که آن‌ها منتظر امرند؛ اما تمام علوم در قلب و سینه آقا امام زمان {{عج}} است؛ پس این‌را بدانید! اگر من این صحبت را می‌کنم این‌جوری است.}} خدا می‌فرماید: این‌شخص به‌خاطر شفاعت یک مؤمن درِ خانه یک ظلمه رفت. [حالا] اگر بخواهد به لقای من برسد، پا و چشمش باید سزایش را ببیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دنیا، پدر و مادر اهل‌دنیاست|دنیا/اهل‌دنیا}} یک‌روایتی الآن یادم آمد، این روایت جالب است. خدا دشمنان دین را لعنت کند! خدا بنی‌عباس را لعنت کند! بنی‌عباس آمدند هیاهو کردند، بیایید امام‌حسین {{علیه}} را کشتند. مردم همه کمک کردند. آمدند خلافت را گرفتند. این‌ها از بنی‌امیّه بدتر بودند. بنی‌عباس تمام ائمه ما را کشتند. این‌ها پسر عمو بودند. شما ببینید مِهر دنیا به کجا می‌رسد؟ امامِ خودش را می‌کُشد. این یک‌چیزی تعجّبی نیست. اگر کسی با شما بد شد، یا فحشی به شما داد یا یک توهین به شما کرد. شما اگر اندیشه داشته‌باشی، از او توقّع نداری. شخص به جایی می‌رسد که برای دنیا، امامِ خودش را می‌کُشد، پسر عموی خودش را می‌کُشد. مگر امام‌رضا {{علیه}} را نکشتند؟ مگر موسی‌بن‌جعفر {{علیهما}} را نکشتند؟ خود امام‌حسین {{علیه}} را به‌خاطر دنیا کشتند. اگر یک توهینی به شما شد، شما نمی‌خواهد خیلی ناراحت شوید. این‌ها از برای دنیا این‌جوری می‌کنند. دنیا، پدر و مادر اهل‌دنیاست، او را دوست دارد. شما آمدید می‌گویید من پدر و مادرم را دوست نداشته‌باشم؟ این پدر و مادر من است. چرا دوستش نداشته‌باشم؟ من دوستش دارم. پدر من است، مادر من است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت داریم؛ من بی‌روایت حرف نمی‌زنم، می‌فرماید: دنیا، پدر و مادرش است. خب، پدر و مادرش را دوست دارد؛ اما امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌فرماید: دنیا پیش پسر ابوطالب، به منزله استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار است. او می‌داند دنیا، چه دنیایی است؟ در جایی دیگری داریم که می‌فرماید: «حبُّ الدنیا، رَأسُ کلِّ خَطیئة» دنیا، کلید همه گناهان است. چه‌چیزی می‌گویند؟ درست می‌گویند. همه‌اش دارد به تو هشدار می‌دهد. می‌گوید: اهل‌دنیا نشو! ما اصلاً گوش نمی‌دهیم. داریم راه خودمان را می‌رویم. فردای‌قیامت هم می‌شود می‌بینیم که این‌طور نبوده و ما &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; نبودیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شما مثل ائمه نمی‌شوید؛ اما بیایید مثل سلمان و اباذر و مقداد شوید|مطیع بودن/سلمان/اباذر/مقداد}} شخصی خدمت امام‌صادق {{علیه}} می‌آید و عرض می‌کند: یابن‌رسول‌الله! من می‌خواهم ایمانم را به شما ارائه بدهم. می‌گوید: اگر اناری از درخت بچینم و شما بگویید نصفش حلال است، نصفش حرام است، نصف حرام را دور می‌ریزم، حلال را می‌خورم. حضرت می‌فرماید: همین‌است. ما باید این‌طور &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; باشیم. چرا سلمان «سلمان منّا أهل‌البیت» شد؟ ما باید اندیشه داشته‌باشیم. از چه راهی رفت؟ از چه دری رفت؟ ما از همان در برویم. امیرالمؤمنین {{علیه}} دارد می‌رود، سلمان پایش را جای پای امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌گذارد. می‌گوید می‌خواهم پایم را جای پایش بگذارم. این‌قدر &#039;&#039;&#039;مطیع&#039;&#039;&#039; است. به کجا می‌رسد؟ پیغمبر می‌فرماید: «سلمان منّا أهل‌البیت» تو هم بیا سلمان بشو! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ائمه {{علیهم}} خودشان گفتند ما نمی‌شوید. خود پیغمبر {{صلی}} فرمود: شما ما نمی‌شوید. خود امیرالمؤمنین {{علیه}} فرمود: شما ما نمی‌شوید؛ اما سلمان که می‌توانیم بشویم، اباذر که می‌توانیم بشویم. چرا ما برای شکم‌مان این‌طور هستیم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان قدری عسل و روغن و دو تا خیک برای اباذر داد. {{دقیقه|40}} یک پولی هم توی ظرف گذاشت، به غلامش داد. این غلام هم پدر و مادر داشت. گفت: ای غلام! هر طور می‌توانی این‌را به اباذر قبول‌کن؛ یعنی طوری کن که اباذر قبول کند. اگر قبول کرد، من آزادت می‌کنم. حالا این‌ها را به او داد. دختر اباذر، در را باز کرد، گرسنه بودند، به این‌ها دیگر بیت‌المال نمی‌دادند. {{توضیح|الآن خدا به ما، به‌اصطلاح شیعه‌های مصنوعی، یک عنایتی کرده‌است. آن‌آقا دکّانی دارد، آن‌آقا می‌رود بانک، آن‌آقا کار می‌کند و از کارش می‌خورد؛ یعنی ما تحت بیت‌المال نیستیم. بدانید! آن‌زمان آن‌ها تحت بیت‌المال بودند. هر کسی‌که با عمر یا ابابکر یا عثمان نبود، بیت‌المالش را قطع می‌کردند. بیت‌المالش که قطع می‌کردند، [دیگر] هیچ‌چیز نداشت. این‌که می‌گویند: مقداد دو روز چیز گیرش نیامد، آمد توی کوچه، امیرالمؤمنین {{علیه}} می‌فرماید: مقدادجان! کجا بودی؟ می‌گوید: خودت می‌دانی. می‌فرماید: دلم می‌خواهد بگویی. می‌گوید: دو روز است [که] چیزی گیر بچّه‌هایم نیامده‌است. می‌فرماید: من یک‌روز است، چیزی گیر بچّه‌هایم نیامده‌است. این‌را بگیر و بستان و برو! پس این‌ها تحت‌نظر بیت‌المال نبودند. بیت‌المال این‌ها قطع شده‌بود}} حالا یک خیک عسل، یک خیک روغن داده، یک‌مقدار پول هم به غلامش داده، می‌گوید: این‌را بِبَر که قبول کند تا من تو را آزاد می‌کنم. من فدای دختر اباذر بشوم! فدای خاک کف پایش شوم! آمد و مقداری از این [عسل و روغن] را خورد. اباذر آمده، می‌گوید: دخترجان! این چیست؟ می‌گوید: عسل و روغن است. می‌گوید: [عثمان] این‌را داده که دست از علی {{علیه}} برداریم. دختر انگشت زد [و] برگرداند. من بی‌خودی نمی‌گویم [که] من فدای خاک کف پایش شوم که این‌قدر ولایتش محکم است. گرسنه است، ندارد؛ اما برمی‌گرداند. ما چه می‌گوییم؟! هر چه می‌کنیم، هر چه می‌زنیم، درون شکم ترکیده می‌ریزیم. ما هیچ اندیشه نداریم. حلال شد؟ حرام شد؟ دروغ شد؟ درون شکم‌مان می‌ریزیم. حالا می‌گوید: اباذرجان! اگر قبول کنی، من آزاد می‌شوم. می‌گوید: تو آزاد می‌شوی؛ ولی من بنده می‌شوم. برو به او بده! بگو این‌ها مال مردم است؛ قبول نکرد. چرا ما فکر نمی‌کنیم؟! دنیا دور ما را گرفته‌است، هوا گرفته، هوس گرفته، عشق و محبّت دنیا و زن و بچّه، این‌قدر ما را احاطه کرده که در این فکرها نمی‌رویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|فردای‌قیامت ما هم مثل همان تاجری هستیم که هر چه به او گفته‌بودند بیاور، چیز دیگر آورده‌بود؛ ما هم آنچه که از ما خواسته‌شده، نمی‌بریم و عمل عوضی می‌بریم}} سابق یک کاروان‌سرا به‌نام کاروانسرای بزّازها بود، {{توضیح|در خیابان آذر است. حالا هم هست.}} تجّار این‌جا می‌آمدند. {{توضیح|قم که به این بزرگی نبود.}} مردم قم [آن‌جا] جمع می‌شدند. یکی می‌گفت: شما [فلان شهر] می‌روید، قدری برای ما اُرمک بیاور! دیگری می‌گفت: مثلاً چِلوار بیاور! دیگری می‌گفت: مثلاً گاواردین بیاور! این‌ها را می‌نوشتند [و] به تجّار می‌دادند. وقتی آن تاجر می‌آمد، آن [کسی] را که گفته‌بود، اُرمک بیاور! یک‌مقدار نخ [برایش] آورده‌بود. آن [کسی] که گفته‌بود پارچه گاواردین بیاور! یک‌مقدار پشم [برایش] آورده. آن [کسی] که گفته‌بود چِلوار بیاور! یک‌ذرّه پنبه آورده‌بود. ما مانند این [تاجر] هستیم. والله! ما وقتی [به] قیامت برویم، می‌بینیم آن‌جا عوضی بردیم. آن‌چیزی را که خدا و پیغمبر {{صلی}} می‌خواهد، ما نیاوردیم. ما آن‌جا خیلی رسواییم! هر چیزی را خدا و امام زمان {{عج}} به ما دستور داده، ما نبردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امام‌حسین غریب نیست، قوی است؛ غریب کسی است که ولایتش سست است|امام‌حسین/غریب}} قربان‌تان شوم! فدایتان شوم! بیایید یک‌ذرّه اندیشه داشته‌باشید. والله! من دارم مانند امام‌حسین {{علیه}} «هل من ناصر» می‌گویم. بدانید! اگر می‌خواهید گریه کنید، گریه برای توهین به امام‌حسین {{علیه}} بکنید. این گریه‌ها گریه نیست که ما می‌کنیم. ما امام‌حسین {{علیه}} را یک‌آدم غریب می‌دانیم، من نمی‌گویم [که] تو ولایت نداری که جسارت بشود؛ اما در باطنِ من، این ولایت نیست که تو داری. امام‌حسین {{علیه}} دارد «هل من ناصر» می‌گوید. می‌بیند همه آن‌طرف رفتند و دارند جهنّمی می‌شوند. می‌فرماید: یکی بیاید من را یاری {{دقیقه|45}} دهد. دارد یکی را از جهنّم نجات می‌دهد. اگر امام‌حسین {{علیه}} «هل من ناصر» می‌گوید، این‌را [دارد] می‌گوید. تمام ممکنات در اختیار امام زمان {{عج}} است. تمام ممکنات، امر ایشان را باید &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کند. امام‌حسین {{علیه}} غریب نبوده‌است. هر کسی می‌گوید امام‌حسین {{علیه}} غریب است، نفهمیده‌است. امام‌حسین {{علیه}} قوی است. غریب، توی بدبخت هستی که ولایتت سُست است. آقا امام‌حسین {{علیه}} آمده [که] مردم را به تکامل برساند و قرآن را پیاده کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امام‌حسین در صحرای‌کربلا، در حال اطاعت امر خداست؛ ما هم باید مثل ایشان امر را اطاعت کنیم، چرا که انسان از اطاعت‌امر به جایی می‌رسد|امام‌حسین/اطاعت}} امام‌حسین {{علیه}} وقتی صحرای‌کربلا آمد، چه‌کار کرد؟ دوازده‌فرسخ زمین را خرید. ببین! خود امام‌حسین {{علیه}} دارد &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; می‌کند. آمدند [و] گفتند: حسین‌جان! این زمین [که] قابل ندارد. گفت: این زمین در معرض تاخت و تاز اسب‌ها قرار می‌گیرد و به آن آسیب می‌رسد. سراغ صاحب‌زمین را گرفت تا [این‌که] آمد و از او خرید. ببینید امام‌حسین {{علیه}}، چطور دارد &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; خدا را می‌کند؟ ما هم باید این‌جور &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; خدا را بکنیم. ما هم باید &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; امام زمانِ خودمان را بکنیم. حالا آقا امام‌حسین {{علیه}} این‌جور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب، اگر &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردی، به جایی می‌رسی. اگر &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; نکردی، به کجا می‌رسی؟ ما باید بفهمیم که این‌ها چه‌کار کردند؟ چه‌طوری هستند؟ این زمینی که می‌خواهی بروی [آن‌را] بِخَری، ببین مال کیست؟ چه‌طوری است؟ ابعادش را به‌دست بیاور! نه این‌که زمینی که مجهول‌المالک باشد؛ یا مال بچّه یتیم باشد، را بِخَری. یک‌نفر بود، با من سلام و علیکی داشت. [این‌شخص] در این فکرها می‌رفت، یک‌دفعه می‌رفت یک آب‌انبار می‌خرید. زمین‌های به این‌صورت را می‌خرید. والله! خیلی مال به‌هم زد. یک‌دفعه جوان‌مرگ شد. آخر، مال جمع‌کردن برای ما چه فایده دارد؟! مال جمع‌کردن درست‌است؛ اما خوردنش حساب است، مسئولیّتش حساب است. چرا ما فکر مسئولیّت یک‌کاری را نمی‌کنیم؟ آمد و صبح مُردی. چطور جواب خدا را می‌دهی؟ چه‌چیزی به خدا می‌گویی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|سرمایه متقی، امیدواری به خداست|درباره متقی}} {{درباره متقی|خدا می‌داند! به‌دینم قسم! من یک‌پاره‌وقت‌ها می‌گویم: خدایا! اگر من را آن‌جا بِبَری و به‌من بگویی [که] چه‌چیزی آوردی؟ می‌گویم: امیدواری به تو را آوردم. من، هیچ‌چیز در دستم نیست. فقط می‌گویم: خدایا! امیدواری به تو را آوردم. من که دارم حرف می‌زنم، خودم، بدبخت‌تر از شما هستم. این‌را شما بدانید. نه این‌که من بخواهم طوری بگویم که از شما بهترم. والله! به‌دینم راست می‌گویم. می‌گویم: خدایا! ما امیدواری به سوی تو آوردیم. من هیچ‌چیز ندارم. آخر، من در مقابل خدا چه بگویم؟ من چه &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039;ی کردم؟ من چه‌چیزی بگویم؟ هر چه گفته بکن! که نکردیم. هر چه گفته نکن! کردیم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|زیارت، با اطاعت و معرفت صحیح است|درباره متقی/زیارت/اطاعت}}خدا حاج‌شیخ‌عباس تهرانی را بیامرزد! {{درباره متقی|من چندین‌سال خدمت ایشان بودم. من خیلی دلم می‌خواست [به] کربلا بروم. این‌قدر دلم می‌خواست بروم که اصلاً برای زیارت امام‌حسین {{علیه}} دیوانه شده‌بودم. واقعاً دیوانه شده‌بودم. من تقریباً یک پسر داشتم که شش‌ماهه بود. شش‌ماه بود که ما بچّه‌دار شده‌بودیم. شاید یک‌سال بود که زن آورده‌بودیم. آدم که یک‌سال است زن آورده، زن به او علاقه دارد، او هم علاقه دارد. من از بس به هوا و به طاق نگاه می‌کردم، زنم گفت: پا [بلند] شو برو! تو دیوانه می‌شوی. یک‌روز حاج‌شیخ‌عباس به‌من گفت: حسین! گفتم: بله، آقا! گفت: تو کربلا می‌روی؛ اما ایشان یک مثالی می‌زد. می‌گفت: امام‌حسین {{علیه}} برای شما یک‌نامه داده که این‌طور بکن! این‌طور بکن! تو نامه‌اش را دور انداخته‌ای، می‌خواهی دور قبرش بگردی؟! آیا این درست‌است؟!}} می‌گفت: زیارتِ با معرفت خوب است. اگر آدم با معرفت برود؛ یعنی امام زمانِ خودش را &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کرده‌باشد، [این] زیارت خوب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما هر سال کجا عمره و مکّه می‌روی؟ تو ببین چه پولی داری؟ چه پولی جمع کردی؟ خب، یک‌دفعه [به] مکّه رفتی، دو دفعه [به] مکّه رفتی، بس است. تو ببین! خواهرت، بنده‌خدا، آه ندارد. خب، به او بده! تو برادرت نمی‌تواند زن بگیرد، {{دقیقه|50}} برایش زن‌بگیر! یکی است که خیلی ثروت‌مند بود، بس‌که زمین و چیز داشت. خانه‌ای داشت، این‌خانه شاید پانصد تومان می‌ارزید. یک بچّه خواهر داشت. بچّه‌ها جمع شدند و گفتند: این [خانه] را به او. بده! ما می‌خواهیم برایش زن بگیریم. گفت: مال زنم است. خدا می‌داند این‌شخص، چقدر زمین داشت. حالا یک‌قدر زمین‌هایش را گرفتند. سکته کرده و توی خانه افتاده‌است. بابا! اگر به او می‌دادی که سکته نمی‌کردی. اگر به او می‌دادی که آن‌ها نمی‌آمدند زمینت را آن‌طور بگیرند. من نمی‌گویم زمین و این‌ها را گرفتند، خوب است یا بد؟ من عقل این حرف‌ها را ندارم. به این‌کارها هم کار ندارم؛ اما می‌خواهم بگویم ما خودمان تقصیر داریم. تو هر سال پا [بلند] می‌شوی [به] مکّه بروی، چه‌کار کنی؟ چه پولی [به] مکّه می‌بری؟ مگر باید آن‌جا آمرزیده‌شوی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا آقای نجفی را رحمت کند! خدا درجه‌اش عالی است، متعالی کند! یکی از اهل‌علم با من رفیق است. هر سال [به] مکّه می‌رفت. گفت: حسین! امسال که ما پیش ایشان رفتیم، به‌من گفت: حَجّاج! کجا می‌خواهی بروی؟ این‌شخص تکانی خورده‌بود. البتّه تکانش تا درِ خانه بود. دوباره هم رفت. این مرد عالم دارد به تو حالی می‌کند. حَجّاج‌بن‌یوسف [ثقفی] این‌قدر [به] مکّه رفت که به او حَجّاج گفتند. خدا لعنتش کند! آن‌وقت یک زندان درست کرده‌بود که طاق نداشت. هر [کسی] که بمیرد یا هر کاری کند، آن‌جا باشد. این‌چه مکّه‌ای است که او دارد می‌رود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر ظالمی را تأیید کنی، آنچه را که گناه کرده‌است، گردن توست و در آن شریک هستی؛ قضیّه جمّال و هارون‌الرشید|جمّال/راضی به عمل قومی بودن/ظالم را تایید کردن/اطاعت}} من یک مثالی بزنم. خوب است بدانیم که ما چقدر مسئول هستیم. یک‌نفر گویا به‌نام عبدالله جَمّال بود. شترهایش را به هارون‌الرشید می‌داد. موسی‌بن‌جعفر {{علیهما}} گفت: جَمّال! آیا تو شترهایت را به هارون‌الرشید می‌دهی؟ عرض کرد: یابن‌رسول‌الله! من شترهایم را که برای معصیت نمی‌دهم. او [به] مکّه می‌رود. امام فرمود: آیا تو راضی هستی، هارون برگردد و شترها و پول اجاره‌اش را به تو بدهد؟ گفت: بله! فرمود: این‌شخص، هر چه گناه بکند، تو هم شریک هستی. جمّال، شترهایش را فروخت. سال دیگر هارون پی‌اش روانه کرد. گفت: شترها را فروختم. گفت: چرا؟ گفت: پیرمرد شدم و نمی‌توانستم این‌ها را اداره کنم. گفت: نَفَس کس دیگری به تو خورده‌است. ببینید! اگر ما بخواهیم ظالمی را تأیید کنیم، آنچه را که ظالم گناه کرده‌است، گردن ماست. عزیز من! بیا قدری ساکت شو! حرف بشنو! ببین امام چه می‌فرماید؟ فرمود: تو شترهایت را برای مکّه می‌دهی؛ اما حاضری ظالم روی زمین باشد. چرا ما اندیشه نداریم؟ ما باید پیرو باشیم. ما باید امر را &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|برای اشرف‌مخلوقات شدن، باید دینِ با ولایت داشت؛ اما اگر امام‌حسین می‌فرماید دین با جهاد، منظور ایشان از جهاد، جنگ نیست، بلکه منظور حضرت اطاعت‌امر است|اشرف‌مخلوقات/ولایت/جهاد/اطاعت}} دو نفر از استادهای دانشگاه آمدند و از من سؤالی کردند. گفتند: ما اگر بخواهیم آن‌طور که خدا می‌گوید اشرف‌مخلوقات باشیم، باید چگونه باشیم؟ گفتم: باید دینِ با ولایت داشته‌باشید. گفتند: آقا امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید که دین با جهاد. گفتم: قرآن ابعاد دارد، حرف امام هم ابعاد دارد. ما باید ابعادش را بفهمیم. گفتند: ابعادش چیست؟ گفتم: اگر آقا امام‌حسین {{علیه}} جهاد می‌گوید، درست‌است. پس آیا این است که تو یک شمشیر درست‌کنی و اگر جنگی پیش‌آمد؛ یا آقا امام زمان {{عج}} آمد، بروی؟ نه! گفتند: پس چیست؟ گفتم: می‌گوید شما حاجت برادر مؤمن را برآوری، انگار که در راه خدا جهاد کردی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی خدمت پیغمبر {{صلی}} آمد [و] گفت: یا رسول‌الله! من می‌خواهم جنگ بیایم. از اصحاب صفّه هم هستم؛ یعنی زن و بچّه‌ای ندارم. یک مادر دارم که به‌من می‌گوید پیشش باشم. حضرت فرمود: فلانی! اگر نیم‌ساعت با مادرت بیتوته کنی، خدا ثواب {{دقیقه|55}} هفتاد شهید به تو می‌دهد. به این‌ها گفتم: اگر امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید، این است که اگر شاربت عرق کند، جزء شهدا هستی. اگر در راه خدا &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کنی، جزء شهدا هستی. این استادهای دانشگاه خیلی خوش‌شان آمد. گفتند: در دانشگاه از این حرف‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما باید قدری اندیشه داشته‌باشیم. اگر آقا امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید، درست می‌گوید. ما باید یک‌قدری فکر کنیم، &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کنیم. چرا می‌گوید یک‌ساعت فکر کنی، خدا ثواب هفتاد سال عبادت را به تو می‌دهد؟ حرف من این‌است. این‌ها دارند &#039;&#039;&#039;اطاعت &#039;&#039;&#039;می‌کنند. خدا گفته این‌کار را بکن! می‌کند، خدا گفته پدر را نوازش کن! &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کن! می‌کند. خدا گفته صِله‌رَحِم کن! می‌کند. مگر ما می‌خواهیم چقدر در دنیا بمانیم؟! ما خیلی بمانیم هفتاد سال، به‌قول پیغمبر اکرم {{صلی}} فرمود: اُمّت من میان شصت و هفتاد سال عمر دارند. همین است دیگر؛ اما می‌گوید: ثواب هفتاد سال عبادت را به تو می‌دهد. یک‌ذرّه کنار مادر پیرت، پدر پیرت، یا یک‌دوستی که داری، بنشین! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت می‌فرماید: به مکّه نگاه کنی، به‌قرآن نگاه کنی، به‌صورت یک مؤمن نگاه بکنی، ثواب دارد. یک مؤمن را همراه قرآن می‌آورد. اگر ما در طایفه‌مان یک‌نفر از اولیاء خدا باشد، ولی ندار باشد و مجلسی داشته‌باشیم، او را دعوت نمی‌کنیم. می‌گوییم آبرویمان را می‌ریزد. آبرو چیست؟ آیا آبرو لباس‌های اوست؟ پس من اگر &#039;&#039;&#039;اطاعت &#039;&#039;&#039;می‌گویم، &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; این‌است. تو باید این بنده‌خدا را احترام کنی. خدا گفته احترامش کن! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ابراهیم با اطاعت، خلیل‌خدا شد|حضرت‌ابراهیم/خلیل‌الله/اطاعت}} چرا حضرت‌ابراهیم خلیل‌خدا شد؟ جبرئیل نازل‌شده و می‌گوید: یا ابراهیم! یکی از مخلوقین خدا، خلیل‌خدا شد. حضرت‌ابراهیم گفت: این مخلوق کیست که من بروم و نوکرش شوم؟ ببین! می‌گوید من نوکرش شوم. همیشه ما می‌خواهیم به مال و به‌دنیا برای مردم آقایی کنیم. حالا چرا حضرت‌ابراهیم می‌خواهد نوکر شود؟ وقتی جبرئیل گفت که این خلیل‌خداست، من که ابراهیم هستم، می‌خواهم بروم [و] نوکر بنده‌خدا شوم. ببین! چقدر دارد &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; می‌کند؟ آن‌وقت خلیل‌خدا می‌شود. این خلیل‌خدا شدن برای چیست؟ برای این است که ایشان دارد &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; امر می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|روضه و نماز شب اطاعت نیست، این‌ها عبادت است؛ برای اطاعت‌امر باید یک‌قدری هوا و هوس را کنار گذاشت|عبادت/اطاعت}} اگر من می‌گویم &#039;&#039;&#039;اطاعت،&#039;&#039;&#039; همین‌است. &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; همین است که ما ارزش داشته‌باشیم. ما داریم خیلی عوضی می‌رویم. به خیال‌مان &#039;&#039;&#039;اطاعت،&#039;&#039;&#039; روضه است، یا &#039;&#039;&#039;اطاعت،&#039;&#039;&#039; نماز شب است. این‌ها &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; نیست، این‌ها عبادت است. بشر با &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; به جایی می‌رسد. اگر &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردی، به جایی می‌رسی. برای &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; باید یک‌اندازه هوا و هوست کنار برود. تا آن‌وقت که این هوا و هوس ما را احاطه کرده است برای ما قدری &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردن مشکل است. حالا خدا می‌گوید &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039;. {{توضیح|من چند دفعه گفتم. این‌که دوباره تکرار می‌کنم به این خاطر است که هر دفعه یک‌حرفی به گوش‌تان خورد، دوباره بخورد، مثل یک زنگی است که بخورد؛ وگرنه می‌دانم این [مطلب] را گفتم. تکرار من [برای] این است که اگر گوش دادید، دوباره هم &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; به گوش‌تان بخورد، سه‌باره بخورد، تا شما به جایی برسید.}} اگر شما &#039;&#039;&#039;اطاعت&#039;&#039;&#039; کردید، به جایی می‌رسید. به کجا می‌رسید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|حضرت‌عیسی گفت: ما از دنیای شما بیزاریم. حضرت زهرا هم همین جمله را می‌گوید که من از دنیای شما بیزارم؛ قضایای حضرت‌عیسی که پسری را دارا کرد تا با دختر سلطان ازدواج کند|حضرت‌عیسی/دنیا}} من یک‌دوستی دارم، امروز قضیّه حضرت‌عیسی را برای ایشان گفتم. هوا ناجور شد و حضرت‌عیسی خانه یک‌زنی آمد. دید هیچ‌چیز ندارد و این‌ها خیلی ناراحتند. می‌گوید: چرا ناراحتید؟ می‌گوید: من مشکلی دارم. مشکل من این است که پسر من، دختر سلطان {{دقیقه|60}} را مافوق این عمارت دیده‌است، ایشان مریض شده‌است. [عیسی] گفت: ان‌شاءالله درست می‌شود. گفت: فلانی! تو دیگر ما را مسخره نکن! چه‌چیزی درست می‌شود؟ چه‌موقع ما می‌توانیم به دختر سلطان دسترسی داشته‌باشیم؟ صبح، حضرت‌عیسی یک‌مُشت ریگ را در دامان این [پسر] ریخت و [او هم آن‌ها را پیش سلطان] برد. پسر به سلطان گفت: من دختر تو را می‌خواهم. {{توضیح|همه را ولایت به این‌ها [انبیاء] نظر کرده‌است}} دو مرتبه ایشان گفت: یک رنگ دیگر بیاور! آورد. خلاصه آمدند و لباس‌های او را عوض کردند و دختر را عقد کردند و به او دادند. وقتی پسر می‌خواست در حِجله برود، به حضرت‌عیسی گفت: پس چرا خودت همچنین هستی؟ گفت: ما به‌جای دیگر اعتقاد داریم. ما از دنیای شما بیزاریم. حضرت زهرا {{علیها}} هم همین جمله را می‌گوید. می‌گوید: من از دنیای شما بیزارم. حضرت‌عیسی هم همان حرف حضرت زهرا {{علیها}} را زد. بعد از آن، پسر گفت: پس من هم دنبال تو می‌آیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاعات==&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%AA%D8%B3%D9%86%D9%86&amp;diff=2566</id>
		<title>منتخب: انتقاد به اهل تسنن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8:_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%AA%D8%B3%D9%86%D9%86&amp;diff=2566"/>
		<updated>2026-08-29T12:31:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً أحد است. حضرت ‌زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته ‌باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
==گفتار متقی{{ارجاع|عید مبعث ۸۴ (دقیقه ۱۶ و ۱۷ و ۲۷ و ۲۹ و ۳۱ و ۳۵)}}==&lt;br /&gt;
&amp;lt;section begin=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{صوت منتخب|tasannon}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک عدّه‌ای هستند که بد به عمر و ابابکر نمی‌گویند؛ اما آن‌ها را تأیید می‌کنند. یک عدّه‌ای هستند که در ظاهر تعریف امیرالمؤمنین {{علیه}} را می‌کنند؛ اما او را تأیید نمی‌کنند. این اشخاص دارند اهل‌ تسنّن را رهبری می‌کنند، توجّه ندارند و به حرف گوش نمی‌دهند. اگر یک نفر بخواهد به آن‌ها جواب بدهد، می‌گویند: تو باید امر مرا اطاعت کنی. اولاً که این‌ها سنّی نیستند؛ چون‌که سنّی باید هم سنّت و هم امر پیامبر {{صلی}} را به جا بیاورد. امر پیامبر {{صلی}}، علی‌ بن‌ ابی‌طالب {{علیه}} است. عمر و ابابکر این‌ها را ادیانی کردند. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقتی رسول ‌الله {{صلی}} در ظاهر از دنیا رفت، جلسه بنی‌ساعده درست کردند، خلیفه معلوم کردند و گفتند: این خلیفه اوّل و آن دوم و آن سوم و آن چهارم است. این‌ها ادیانی هستند نه اهل ‌تسنّن؛ نه سنّی. من می‌خواهم امروز انتقاد کنم و به این‌ها بگویم: باید هر بشری فکر داشته ‌باشد، تو که نماز می‌خوانی، چقدر {{آیه|إیّاک نعبد و إیِاک نستعین|سوره=1|آیه=5}} گفتی! داری می‌گویی: خدایا! تو را عبادت می‌کنم و از تو یاری می‌خواهم، چه یاری می‌خواهی؟! باید یاری از ولایت بخواهی؛ پس تو عزیز من! {{آیه|إیّاک نعبد و إیّاک نستعین|سوره=1|آیه=5}} نگفتی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من الآن می‌خواهم سفارش خدا و پیامبر {{صلی}} را راجع به امیرالمؤمنین علی {{علیه}} بگویم. اصلاً چرا شما طرف عمر و ابابکر رفتید؟! این‌ها چه فضیلتی دارند که طرف‎‌شان رفتید؟! چرا ادیانی شدید؟! چرا فکر ندارید؟! چرا اندیشه ندارید؟! وقتی‌که فکر و اندیشه ندارید، عقل ندارید و گمراهید. عقل ولایت است. بیا جان من! علی {{علیه}} را قبول کن! علی «علیه‌السلام» یک نَفَس کشیده در {{متمایز|«لیلة‌ المبیت»}} که افضل از عبادت ثقلین است.&lt;br /&gt;
یک شمشیر زده در {{متمایز|«یوم‌ الخندق»}} که افضل از عبادت ثقلین است. در فتح خیبر، هفت قلعه را روی هم ریخت. چقدر خدا سفارش امیرالمؤمنین علی {{علیه}} را کرده؛ پس شما اهل ‌تسنّن نیستید، ادیانی هستید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عمر چه فضیلتی دارد که شما طرفش رفتید؟! چرا طرف علی {{علیه}} نمی‌آیید؟! اگر خدا و پیامبر {{صلی}} را قبول دارید؛ امرش را باید قبول داشته ‌باشید،‌ امر خدا علی‌ بن ابی‌طالب {{علیه}} است. اگر قرآن را قبول دارید، کلامش را باید قبول داشته ‌باشید، قرآن کلام الله مجید است.&lt;br /&gt;
کجا گفته {{متمایز|«حسبنا کتاب الله»}}؟! بیایید بیدار شوید! فردای ‌قیامت پشیمان می‌شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل ‌تسنّن! من امروز صحبتم با شماست! کجا گفته اگر عمر و ابابکر را قبول نداشته‌ باشی، به عزّت و جلالم قسم! عبادت ثقلین کنی، تو را می‌سوزانم؟! این را فقط راجع به علی‌ بن ‌ابی‌طالب {{علیه}} گفته ‌است. مگر پیامبر پنهانی این کار را کرد؟ امر شد: یا محمّد! علی {{علیه}} را معرّفی کن! {{توضیح|این‌ است که می‌گویم نگفتند،}} پیامبر {{صلی}} یک ذرّه کندی کرد، خدا گفت: هیچ کاری نکردی. ای اهل ‌تسنّن! شما که محمّد محمّد می‌گویید! خدا بیست و سه سال عبادتش‌ را کنار زد و گفت اگر علی {{علیه}} را معرّفی نکنی، هیچ کاری نکردی. چرا بیدار نمی‌شوید؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا گفت: یا محمّد! علی {{علیه}} را بلند کن و روی دست خودت نشان این مردم بده که نگویند یک علی دیگری است، بدانند که پسر عمّ‌ات علی‌ بن ‌ابوطالب {{علیه}} است و او را قبول داشته ‌باشند. این دو مطلب را نمی‌گویند: یکی {{آیه|الیوم أکملت لکم دینکم|سوره=5|آیه=3}} را نمی‌گویند، یکی هم این‌که به پیامبر {{علیه}} خطاب شد که اگر علی {{علیه}} را معرّفی نکنی، کاری نکردی. اگر این را بگویند، اهل‌ تسنّن تکان می‌خورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{درباره متقی|وقتی من به مکّه رفته ‌بودم، از شهر بیرون می‌رفتم، یک خرابه‌هایی بود. سودانی‌ها را می‌دیدم، این بیچاره‌ها از آفتاب سوخته‌اند، کفش‌شان پای شتر بود. من قدری مغز بادام با خودم به آن‌جا برده بودم؛ به آن‌ها می‌دادم. آن‌جا می‌رفتم، می‌ایستادم؛ خدایا! تو شاهدی که زار زار گریه می‌کردم نه این‌جوری! من کم شده که این‌جور گریه کنم! می‌گفتم: خدایا! علی {{علیه}} را روانه کن در قلب این‌ها. این‌ها این‌جا که دارند می‌سوزند!}} اهل ‌تسنّن! ما می‌خواهیم که شما هم نسوزید! ما با کسی دشمنی نداریم! بیایید علی {{علیه}} را قبول کنید تا نسوزید! ما محبّت با کسی داریم که محبّ علی {{علیه}} باشد. {{ارجاع|عید مبعث پیامبر 84}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;section end=&amp;quot;گفتار متقی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ارجاعات== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: منتخب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1_84&amp;diff=2564</id>
		<title>شب‌قدر 84</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1_84&amp;diff=2564"/>
		<updated>2026-08-26T01:30:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10282}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرسول‌المکرم ابوالقاسم محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا اباعبدلله، السلام علیکم و رحمةالله و برکاته، السلام علی‌الحسین و علی بن الحسین و اولاد الحسین و اهل‌بیت‌الحسین و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عظمت ولایت آنقدر بالاست که اگر کسی در مصائب ائمه ناراحت باشد، آن سوختن را خدا پاسخ می‌دهد و تمام خلقت تشکر می‌کنند|عظمت ولایت/شکر}} به‌قدری ولایت عظمت دارد، والله، به تمام ائمه‌طاهرین قسم، به‌غیر از خدا هیچ‌کس نمی‌فهمد ولایت یعنی‌چه؟ چون‌که ما باید مصداق بیاوریم. باز من هنوز [دست] از حرفم برنداشتم [که] شما شکرانه‌تان کم است. یک شخصی بود اصلاً نه با معاویه بود، نه با امیرالمؤمنین. الحمدلله شما همه‌تان، شیری که مادرتان به شما داده، یا علی گفته، پستان در دهانتان گذاشته؛ اما این آدم وقتی امیرالمؤمنین در جنگ‌هایی، جاهایی پیروز می‌شد، خوشحال می‌شد. خدا این‌را آورده در بهشت. گفت: چرا؟ چون خوشحال می‌شد که علی در این جنگ پیروز شده. خودش هم اهل جنگ و این‌ها نبود. حالا آیا شما شکرانه‌تان کم نیست که امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} را امام اول می‌دانید، جانشین پیغمبر می‌دانید؟ مانند آتش خال‌ریزه [آتش زیر خاکستر] اگر جشن پسرتان است، دخترتان است، می‌سوزید. آن سوختن، والله، خاموش کردن آتش جهنم است. آن سوختن والله، غضب خدا را خاموش می‌کند. آن سوختن، خدا پاداش به شما می‌دهد. آن سوختن، پیغمبر عطا به شما می‌کند. آن سوختن، زهرا عطا به شما می‌کند. آن سوختن، جبرئیل امین تعظیم به شما می‌کند. آن سوختن، تمام اشیاء تشکر از شما می‌کند. آن سوختن، زمین و آسمان از شما تشکر می‌کند، تمام خلقت از شما تشکر می‌کند. چرا؟ [چون] دلت از برای زهرای‌عزیز، از برای امیرالمؤمنین، از آن مصیبت‌هایی که در ظاهر به این‌ها رسیده‌است، ناراحت است (صلوات).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اشعار ذوق ولایت است، همین که خوشتان بیاید، اهل نجاتید؛ اما مقصد شما [باید خود ولایت باشد] نه نجات از آتش|شعر/نجات}} امشب روی سخنم با آقایانی است که یک عمری پای منبرها رفتند. جوانان‌عزیز که مثل گل‌هایی می‌مانند که تازه شکفته‌اند. این درخت و گل‌گونه‌ها را ببین چه‌جور است؟ اولش که گل می‌کند، غنچه است، بعد یواش‌یواش این شکفته می‌شود و این غنچه ظاهر می‌شود. این جوانان‌عزیز همه اینجوری‌اند؛ اما من فدای همه‌شان شوم که دارند امر بزرگترها را متابعت می‌کنند، امر آن‌ها که ولایت دارند. جوانان‌عزیز قدرتشان را شکستند. امیدوارم که از قدرت‌الله یعنی از قدرت خودش که قدرت خدا علی است، به شما جوانان بدهد. امشب شب ضربت‌خوردن علی بود و ایشان شما را به فیض کامل رسانده. من توان ندارم که آن‌جوری صحبت کنم؛ اما من اصل مطلب را می‌خواهم به شما بگویم که شما اگر علی گفتی، با این عقیده باید علی بگویی. ما علی را {{دقیقه|5}} با شعر و با منقبت ایشان، اندازه‌ای درک کردیم؛ اما اشعار، ذوق به ما می‌دهد؛ یعنی ما هم مثل همان ذوقی می‌شویم، خوشمان می‌آید. خدا از آتش نجاتت می‌دهد. ما به آتش‌نجات‌دادن نباید سر و کار داشته‌باشیم که حالا بگوییم از آتش نجات پیدا کنیم. {{درباره متقی|من کار به آتش ندارم، می‌خواهد بسوزاند، می‌خواهد نسوزاند. به تمام آیات قرآن قسم، اگر خدا من را ببرد جهنم، یا در فردوسش من را راه بدهد، [می‌گویم: خدایا،] تو من را خلق کردی، خدایا من تو را یک‌طور می‌خواهم. من تو را نمی‌خواهم که من را ببری بهشت یا فردوس؛ اما دلم هم نمی‌خواهد من را آن‌جا ببری. به خدا گفتم: خدایا اگر گناهان من را عفو نمی‌کنی، اول عفو کن. حالا دلت می‌خواهد عفو نکنی، یک جهنمی برای من درست‌کن که دشمنان علی در آن نباشد. می‌خواهی بسوزانی، بسوزان؛ اما آن سوختن است که ما پیش دشمنان علی باشیم. کجایید رفقای‌عزیز؟ ما آن‌جا نباشیم. چرا این‌قدر من این جوان‌ها را می‌خواهم؟ چرا این‌قدر شما را می‌خواهم؟ می‌بینم دوست علی هستید.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام ادیان باید تسلیم پیغمبر آخرالزمان باشند، اگر نباشند کافر به نبی هستند؛ اما اهل تسنن هم کافر به نبی و هم کافر به امر نبی یعنی ولی هستند پس از تمام ادیان بدترند|تسلیم بودن/اهل تسنن/کافر به ولایت}} حال خودم را از بین نبرم. حالا این غدیر کی بوده؟ از کجا این غدیر شده؟ این قدر از کجا شده؟ غدیر را که فهمیدید از زمان رسول‌الله شده. این شب‌قدر از کجا شده؟ یکی به‌من بگوید ببینم. اصلاً قدر یعنی‌چه؟ قدر یعنی قدردانی کنید. امم سابقه، این‌ها تورات داشتند، زبور داشتند، انجیل داشتند. حالا زبور برای همان زمان بوده، تورات برای همان زمان بوده. یعنی مردم آن‌زمان اگر به تورات که دست پیغمبرشان بود، عمل می‌کردند، بهشت می‌رفتند. توجه می‌کنید یا نه؟ اگر هم گناه می‌کردند، مثل قوم‌لوط، مثل قوم عاد، مثل قوم نوح، این‌ها همه عذاب می‌شدند. یعنی آن تورات کتاب آسمانی است، ما قبول داریم. تورات و زبور و این‌ها را قبول داریم؛ اما حالا شما ببین قرآن چقدر عظمت دارد، کلام خداست. حالا تمام این‌ها باید بیایند، تسلیم نبی شوند؛ «ان‌الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» (صلوات). اگر [تسلیم] نشوند، با زبورشان، با توراتشان، با انجیلشان کافرند. کافر به چه هستند؟ کافر به نبی هستند؛ اما اهل‌تسنن، هم کافر به نبی هستند، هم کافر به ولی هستند. این‌ها بدترند. نه نبی را قبول دارند، نه ولی را قبول دارند. چرا؟ امر نبی، علی است. امر خدا علی است. اصلاً امری نیست در این خلقت به‌غیر از ولایت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت آن‌قدر بالاست که هیچ‌کس نمی‌تواند مزد ولایت را بدهد مگر خود خدا|عظمت ولایت/مزد ولایت}} من در جای دیگر هم گفتم، هیچ‌کس نمی‌تواند جزای ولایت را بدهد به‌غیر خدا. چه بدهد؟ خود امام زمانش هم نمی‌تواند بدهد. دلم می‌خواهد توجه کنید. اگر توجه نکنید، این حرف‌ها خیلی، به‌قول ما جا نمی‌افتد. چرا؟ خب، امام زمان چه‌چیز به تو بدهد؟ دنیا را به تو بدهد؟ آسمان به تو بدهد؟ زمین به تو بدهد؟ چه‌چیز به تو بدهد؟ این‌ها که قابل ندارد؛ اما خدا می‌گوید بیا، من خودم را به تو می‌دهم. تو اگر امر من را، مقصد من را قبول داری، من خودم را به تو می‌دهم. چه‌کسی می‌تواند بدهد؟ خدا می‌تواند بدهد. تو خیال می‌کنی ما یک اشعاری می‌خوانیم علی را تشویق می‌کنیم یا آقا چهار تا اشعار گفته، خیال کرده علی را تشویق کرده! نه! آن‌آقا حرف زده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اشعار یک حرف است، عظمت امیرالمؤمنین حرفی دیگر؛ قضایای صمصام که زمان پهلوی چادر از سر زن‌ها می‌کشید، اما به خاطر اشعاری که برای امام‌حسین سروده بود، اهل نجات شد|شعر}} حالا من یک‌چیز به شما بگویم، نگویید این حالا چیز می‌کند. {{دقیقه|10}} خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را، یک صمصام بود، رئیس شهربانی آن‌زمان بود. چادرها را هم می‌کشید. خدا لعنت کند پهلوی را، طوری جلوی روضه‌خوانها را گرفت [که کسی جرأت نمی‌کرد روضه بخواند]، این‌ها اول‌ها مردم یک‌قدری به‌قول ما بند و بیل [قید وبند] داشتند. این تکایا که درست شد، برای این‌بود که اگر زن‌ها یک عیبی دارند، بیایند در تکیه. حالا دیگر این عیبشان هم برطرف شده! می‌آیند در مسجد! برطرفش کردند، چیزی نیست که! حالا ایشان خیلی آدم چیزی بود، من هم یادم می‌آید، من آن‌زمان در خیابان آذر، هنوز پایین نرفته بودم، آن بالایش بودم و من یک دکان می‌رفتم؛ اما یک‌شب خوابش را دیدند. دیدند نور از این زبانش می‌زند بالا. آمدند پیش حاج‌شیخ‌عباس، حاج‌شیخ‌عباس یک تعبیر خوابی داشت. گفت: برای اشعاری است که برای امام‌حسین خوانده. تمام تکایا، اشعار صمصام را می‌خواندند. آقا ببین درست می‌گویم یا نه؟ گناه، بدی، همه این‌ها یک‌حرف است، عظمت امیرالمؤمنین یک‌حرف است. [خوابی که دیدند] برای آن اشعارهایی بود که می‌گفت. مبادا اشعار را خدای‌نخواسته چیز کنی، توجه می‌کنی؟ اما بهشت رفتن یک‌حرف است، اشعار یک‌حرفی است، اعتقاد یک‌حرفی است، ولایت اصلاً حرف نیست. ولایت تمام خلقت است. اشعار خوب است، خیلی خوب است. من خدا می‌داند والله این‌قدر گریه کردم. در صورتی که چشم من لنز تویش است! نمی‌دانم حالا ایشان عنایت کرد، حاج‌ابوالفضل عنایت کرد، چه‌کسی بود این دستمال را به‌من داد که من امشب این‌قدر گریه کردم، دعا به شما کردم، دعا به نسلتان کردم. این حرف‌ها هست؛ اما ببین من امشب چه می‌خواهم بگویم؟ {{موضوع|کافر به ولایت، کافر است نه کافر به خدا؛ چرا که ولایت امر خداست؛ اهل‌تسنن کافر به ولایت شدند که خدا مرتد و کافر اعلامشان کرد|کافر به ولایت}} حالا شما حسابش را کن، خدا توراتش را می‌گذارد کنار، انجیل را می‌گذارد کنار، زبور را می‌گذارد کنار، همه را می‌گذارد کنار، می‌گوید: اگر نیایید زیر بار پیغمبر، به ولایت کافر هستید. قربان خدا بروم، من چه بگویم آخر؟ تو چه هستی که کافر به خدا شوی؟ آخر تو چه هستی که کافر به خدا باشی؟ اصلاً خدا اعتنا به تو نمی‌کند، که کافر به او شوی. تو اصلاً اگر کافر به خدا شوی، خدا را جسم می‌دانی. خدا مگر جسم است که کافر به این شوی؟ تو کافر به امر می‌شوی، امر خدا علی‌بن‌ابوطالب است. کجایید اصلاً؟ کجا هست این‌ها؟ خدا مگر جسم است؟ تو کافر به چه می‌شوی؟ کافر به امر، کافر است. اهل‌تسنن کافر به امر شدند که می‌گوید: مرتد و کافرند. توجه کنید، من نمی‌خواهم ولایت را بالا و پایین کنم، من که وارد نیستم. من دارم چه می‌گویم؟ توجه کنید عزیز من، قربانتان بروم امشب. امشب باید بفهمی یعنی‌چه؟ اصلاً دین یعنی‌چه؟ ولایت یعنی‌چه؟ خدا یعنی‌چه؟ بعد گریه هم کن. ما توجه باید کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|امیرالمؤمنین ذات‌الله است، مصداق ندارد؛ مصداق امیرالمؤمنین، ذات پاک خداست|امیرالمؤمنین}} من عقیده‌ام این است که بگویم این مناست، این زمزم است، این صفاست. می‌ترسم بگویم مبادا شما ناراحت شوید، کفر است. شش بیت شعر گفته، تو علی را منا می‌کنی؟ خاک می‌کنی؟ تو علی را مکه می‌کنی؟ سنگ می‌کنی؟ جگر من آتش می‌گیرد. مگر علی مصداق دارد؟ مگر علی مصداق دارد؟ مصداقش ذات پاک خداست؛ ولایت را کوچک می‌کنید. علی ذات‌الله است. چه‌کسی می‌تواند [درباره] ذات خدا این حرف‌ها را بزند؟ در تمام ایران من از ایشان [در بین مداحان] بهتر سراغ ندارم. یعنی مداح از این بهتر، پشت این [میکروفون] می‌گویم، سراغ ندارم؛ اما هنوز آن‌چیزی که من می‌خواهم، در دلم است، کسی توجه ندارد. {{دقیقه|15}} این‌را من به شما بگویم، من گفتم چون‌که خودش را نفروخته، به پول نفروخته خودش را. ممتاز است؛ اما علی ممتازتر است. ممتاز است ایشان؛ اما علی ممتازتر است. هیچ مصداقی با علی نمی‌شود جور کرد، مگر ذات خدا. (صلوات) گفتم شخصیت شما معظم‌تر است. شخصیت شما از اشعار معظم‌تر است، گفته‌ام. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قدر یعنی قدردانی از ولایت؛ عظمت ولایت آن‌قدر بالاست که امم سابقه به گناهشان عذاب شدند اما شیعه گناهش بخشیده می‌شود|شب قدر/عظمت ولایت}} حالا توجه بفرمایید، حالا قدر یعنی‌چه؟ آیا قدر بوده؟ آیا اهل‌تسنن دارند؟ احیاء می‌گیرند دیگر، خیلی هم با سوز و گداز می‌گیرند، خیلی هم انفاق دارند؛ اما توجه نکردند قدر یعنی‌چه؟ قدر یعنی قدردانی از ولایت. قدر یعنی ما قدردانی از ولایت کنیم. تمام آن‌ها که قومشان گناه می‌کردند، {{توضیح|نمی‌خواهم جوانان را تشویق به گناه کنم}}، قوم موسی، قوم عیسی، قوم تا حتی ابراهیم گناه می‌کردند، پابند می‌شدند و شهرشان زیر و رو می‌شد؛ اما شیعه اگر گناه کند، بخشیده می‌شود. چرا؟ چرا اگر گناه کند، بخشیده می‌شود؟ اصلاً به‌قدری این ولایت بزرگ است، گناه شیعه خیلی چیزی نیست. امام‌صادق می‌گوید: هفتصد یا هفتصد هزار تا، عددش را من الان نمی‌دانم، از آن‌ها، گناه‌کارها می‌دهیم، یک‌دانه گنه‌کار شیعه را نمی‌دهیم. یک‌دانه گنه‌کارهای شما را نمی‌دهد. توجه کنید قربانتان بروم، امشب، شب‌قدر است. توجه کنید خدا چه به شما داده؟ [ولایت] نداریم که مشابه درست می‌کنیم. نفهمیدیم که چه‌خبر است، عزیزان من، قربانتان بروم، فدایتان شوم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|عظمت ولایت آنقدر بالاست که خدا به پیامبر که تمام خلقت باید تسلیم او باشند، می‌گوید اگر علی را معرفی نکنی هیچ‌کاری نکرده‌ای|عظمت ولایت}} مگر علی {{علیه}} در جنگ صفین جسارت به‌قرآن کرد؟ چرا توجه ندارید؟ گفت: این‌ها کاغذ و قلم است. آیا جسارت کرد؟ علی، خودش حقیقت قرآن است. دوست‌عزیز خودم گفتم، گفت: «أنا قرآن‌الناطق»، منم قرآن‌ناطق. حالا اگر «ان‌الله و ملائکته یصلون علی النبی» نازل‌شده، یعنی تمام خلقت باید بیاید رسول‌الله را اطاعت کند. برای چه رسول‌الله را اطاعت کند؟ یک‌قدری توجه کنید. حالا بیست و دو سال که این عبادت‌ها را کرده، والله بالله اگر رسول‌الله بگوید الله‌اکبر، یک خلقت می‌گوید الله‌اکبر. من با روایت و حدیث حرف می‌زنم. مگر نمی‌گوید اطاعت کنید نبی من را؟ اگر بگوید الله‌اکبر، تمام خلقت می‌گوید الله‌اکبر. اگر بگوید الحمدلله، تمام خلقت پیغمبر را اطاعت می‌کنند، الحمدلله می‌گوید؛ اما بیست و دو سال گفت، حالا می‌گوید این‌را معرفی کن. یک‌ذره کندی کنی، می‌گوید کاری نکرده‌ای. {{دقیقه|20}} علی یعنی این. توجه می‌کنید یا نه؟ تکرار نکنم، علی یعنی این. حالا که این‌کار را کرده، حالا [می‌گوید:] «الیوم اکملت لکم دینکم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اغلب ما دینمان تزلزلی است یعنی دینمان را به پول می‌فروشیم و امر خلق را اطاعت می‌کنیم؛ شیعه باید احتیاج به هیچ‌کس نداشته‌باشد و کسی را مؤثر نداند مگر خدا و ولایت|محتاج بودن}} دین یعنی‌چه؟ اصلاً دین یعنی‌چه؟ ما اغلبمان دینمان، تزلزلی است. ما اغلبمان این‌جا مثل گربه‌ای که خف گرفته، خف گرفته، یکی یک امری به ما کند، بگوییم خب. این‌چه مسلمانی است؟ این‌چه شیعه‌گی است؟ تو شیره هم نیستی. مگر بشر باید امر کسی را اطاعت کند؟ به تو گفته امر پیغمبر، به او هم گفته، امر امیرالمؤمنین. کجایی ای بشر؟ چه داریم ما می‌گوییم؟ تو معطلی. تو می‌دانی و دینت را به پول می‌فروشی. تو می‌دانی و شرافت را به پول می‌فروشی. آن‌کس که به تو می‌گوید این‌کار را کن، این‌نیست. یک‌چیزهایی از خودش می‌گوید، خب تو هم می‌فروشی. مگر عمروعاص نفروخت؟ تو عمروعاصی! چند تا اشعار گفته، حالا امام‌حسن گفت: می‌فروشی؟ گفت: آره. خرید از او. تو اگر این کنی، می‌فروشی. می‌فهمی فروختی یا نه؟ شیعه باید احتیاج به خلق نداشته‌باشد، این‌را همیشه به شما بگویم. یعنی شیعه احتیاج به خلق نباید داشته‌باشد، خلق را موثر نداند، هر مقامی می‌خواهد باشد، به‌غیر دوازده‌امام چهارده‌معصوم. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام خلقت محتاج ولایت است؛ اگر این‌طور ولایت را شناختید، ولایت شما عاریه‌ای نیست و دیگر طرف محتاج نمی‌روید|محتاج بودن/ولایت عاریه}} این خلقت را می‌بینی؟ تمام این خلقت، از عرشش را بگیر، فرشش را بگیر، زمینش را بگیر، آسمانش را بگیر، بهشتش را بگیر، فردوسش را بگیر، آنچه که خدا دارد، الف است. آنچه که خدا دارد الف است. اصل نقطه است، نقطه‌اش علی است. نقطه‌اش امیرالمؤمنین است. اگر اینجور شدی ولایت داری. اگرنه ولایتت یا عاریه است، یا تزلزلی است. {{درباره متقی|من خودم، پشت این دستگاه می‌گویم، من خودم همین ساختم. اصلاً من خلق را نمی‌بینم. یک‌جوری می‌بینم، زمین را می‌بینم، آسمان را می‌بینم، لوحش را می‌بینم، قلمش را می‌بینم، آسمانش را می‌بینم، عرشش را می‌بینم، همه را می‌بینم با چشم ولایت، می‌بینم همه محتاجند، همه محتاجند. همه محتاج ولایتند.}} توجه می‌کنید من چه می‌گویم؟ اگر اینجوری باشی، طرف محتاج نمی‌روی قربانت بروم، عزیز من. شخص محتاج است، او محتاج است. تو طرف کسی باید بروی که محتاج نباشد. کسی‌که محتاج نیست، علی‌بن‌ابوطالب و این دوازده‌امام چهارده معصومند. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خدا ولایت‌خر است نه عبادت‌خر؛ خدا و ولایت مطلق هستند یعنی محتاج تا حتی عبادت خلق هم نیستند|محتاج بودن/مطلق بودن/عبادت}} آن‌ها ذات خدا را پرستش می‌کنند. ما باید ائمه را پرستش کنیم. آن‌ها به امر خدا هستند، ما هم باید به امر ائمه باشیم. تو باید پرچم امر دستت باشد، بی‌خود هم این‌چیزها را نگو. تو امشب مثلاً چه عبادتی می‌کنی، امشب شب‌قدر است؟ یک‌خرده اینطوری اینطوری می‌کنی و من هم یک‌خرده نیش باز می‌کنم. کاری نمی‌کنی که! این به‌درد نمی‌خورد، به چه دردی می‌خورد؟ این به چه دردی می‌خورد آخر؟ صادرات تو باید علی باشد، اصلاً صادرات نباید داشته‌باشی. این درست‌است، به عقیده من. هیچ صادرات [نباید] داشته‌باشی. تو کجا هستی، عزیز من؟ ولایت یعنی این. دو چیز در تمام خلقت مطلق است؛ اول خداست، بعد ولایت. گفتم، من دارم می‌بینم، تمام خلقت محتاجند. محتاج چه‌کسی هستند؟ محتاج ولایتند. حالا خدا هیچ‌چیز را نمی‌خرد. فقط ولایت‌خر است، ولایت می‌خواهد، نه اعمال تو را، نه عبادت تو را. {{دقیقه|25}} پس باید چه‌کنی؟ توجه به ولایت داشته‌باشی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شما باید در محضر خدا باشید و در امر ولایت؛ کسی که دعوت از خدا دارد، دعوت کسی دیگر را نمی‌پذیرید|اطاعت امر}} توجه داشته‌باشی عزیز من. ما باید در محضر خدا باشیم، در امر ولایت. این درست‌است. قربانتان بروم، فدایتان شوم، عزیز من، ما به کار کسی کاری نداریم. الان یکی می‌آید دعوتت می‌کند یک‌جا، ببین تو دعوت داری، دعوت این‌را نپذیر. خدا دعوتت کرده، «ادعونی»، بیا این‌جا. امام‌حسین هم گفته: «هل من ناصر». تو چند جا دعوت داری؟ کجا دعوت می‌روی؟ کجا می‌روی در مجلس‌ها و بعضی جاها؟ کجا می‌روی تو؟ یک‌ماه روزه گرفتی، آخر چه‌کار می‌کنی تو؟ رفقا، به داد من برسید. من کوچکتر از این حرف‌ها هستم، جسارت کردم به‌خصوص در مقابل آقایان سال‌مند، ایشان، همه‌تان آقایید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|گریه ولایت از برای بی‌لیاقتی مردم و جدا شدنشان از ولایت است|گریه}} اما ببین قربانتان بروم، امشب چه‌چیز بخواهیم؟ امشب چه شبی است؟ چه بخواهیم؟ چه بگویم؟ مگر علی مرده؟ والله، اگر امام‌حسن گریه می‌کند، زینب گریه می‌کند، به عقیده من گریه می‌کند. در اجزایم این‌است، گریه برای مردم می‌کند. می‌گویند: چرا این‌ها لیاقت نداشتند، پدرمان را خدا از این‌ها گرفت؟ روایتش را می‌خواهید؟ آمد پیش پیغمبر، یا رسول‌الله من که دیگر خسته شدم، زهرا را زدند. گفت: نفرین کن. گفت: خدا من را از این‌ها بگیر، مثل خودشان بهشان بده. معاویه را بهشان داد. {{موضوع|همان‌طور که امام زمان از برای توهین به عمه‌اش زینب گریه می‌کند، شما هم باید از برای جسارتی که به ولایت شد گریه کنید، آن‌وقت سنخه و هماهنگ با امام زمان هستید|گریه}} حالا من درست می‌گویم یا نمی‌گویم؟ این مگر نیامده جلوی جنازه‌اش را گرفته؟ چه‌کسی می‌تواند علی را بکشد؟ جسارت به علیین کردند؛ یعنی بدن امام، علیین است، جسارت به علیین شد، نه که جسارت به نور خدا شد. چه‌کسی می‌تواند نور خدا را بکشد؟ نه بابا نیامده جلویش! نه نگرفته جلوی جنازه‌اش را! این چیست؟ آن چیست؟ اما به تو گفته چه؟ گفته محزون باش. ببین به تو گفتم، ته دلت مثل آتش خال‌ریزه بسوزد. برای چه بسوزد؟ برای جسارتی که به علی شد. آن‌وقت شما مثل امام زمانی. آقاجان برای چه‌کسی گریه می‌کنی؟ برای جدت؟ اگر جدم هم بود گریه می‌کرد. برای آقا ابوالفضل؟ اگر او هم بود گریه می‌کرد. برای جسارتی که به عمه‌ام شد. ما باید گریه کنیم، برای جسارتی که به این‌ها شده. جسارتی که به قدس امیرالمؤمنین شده. جسارتی که به زینب شده. ما برای جسارت باید گریه کنیم. نه برای اسیری عمه‌اش، نه برای این‌که این‌ها را کوچک بدانیم. خودش دارد [ابن‌ملجم را بیدار می‌کند] مرتیکه، یک لگد به او زد. دمر نخوابید، دمر خوابیدن خوب نیست. باید قفا بخوابید. آن‌ها قفا می‌خوابیدند، تو به پهلو بخواب. دید دمر خوابیده، یک نوک پا به این زد. گفت: می‌خواهی بگویم چه‌چیز زیر عبایت است؟ پاشو، دست از این‌کار بردار. نه که علی مرگش را می‌داند، مرگ تمام خلقت را می‌داند. توجه می‌کنید من چه می‌گویم یا نه؟ من خودم می‌فهمم چه می‌گویم یا نه؟ اگر من نمی‌فهمم، حالی‌ام کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|رستگاری امیرالمؤمنین در هدایت مردم است؛ این‌است که وقتی حضرت ضربت می‌خورد «فزت و رب الکعبه» می‌گوید، چون می‌بیند که به‌واسطه ندای جبرئیل، اهل جهنم که با ولایت بد نبودند اما گناهکار بودند، رقت کردند و از آتش نجات پیدا کردند|امیرالمؤمنین}} چرا می‌گوید: «فزت و رب الکعبه»؟ من رستگار شدم. من در احیاهای دیگر هم گفتم، علی مگر رستگار نبود؟ خیلی‌ها می‌گویند: مگر علی رستگار نبود؟ علی مقصدش هدایت بود. خدا لعنت کند عمر و ابابکر را که نگذاشتند. حالا وقتی این ندا آمد، خدا می‌خواهد بیامرزد. خدا می‌خواهد جهنمی‌ها را نجات دهد. نه که ما را نجات بدهد، این‌ها که در جهنم‌ گناه کرده‌اند را [می‌خواهد] نجات بدهد. حالا گفت: «تهدمت والله ارکان الهدی»، ارکان خدا شکست. ارکان یعنی یک‌چیزی است که تمام این خلقت، عظمتش به ارکان است. ارکان خدا شکست. این ندا را خدا مخصوص داد به اهل‌جهنم. رقت کردند، تمام این‌ها آمرزیده شدند. حالا امیرالمؤمنین می‌گوید: «فزت و رب الکعبه»، من رستگار شدم. یعنی آمدم مردم را هدایت کنم، این دو نفر نگذاشتند، الان هدایت شدند. این اشخاصی هم که از اول ماه‌رمضان این‌همه می‌بخشد و شب آخر به‌قدر همه ماه می‌بخشد، نمی‌خواهم طولانی‌اش کنم، خسته شدید شما، اشخاصی هستند که گناه کردند، نه با ولایت خوب بودند، نه بد بودند. این‌ها را {{دقیقه|30}} خدا، گناهشان را می‌سوزاند. متوجه‌ای دارم می‌گویم چه؟ حالا تمام این‌ها را خدا نجات می‌دهد، چون‌که رقت کردند، برای امیرالمؤمنین. پس آنچه که گناه در خلقت می‌شود، به‌واسطه امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} آمرزیده می‌شود. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اتاق بیتوته داشته‌باشید و هر از گاهی از زن و فرزند کناری بروید و بگویید خدا|اتاق بیتوته}} امشب ان‌شاءالله شب‌قدر است. قربانتان بروم، هر کدامتان یک گوشه‌ای بروید، یک بیتوته‌ای کنید. حالا بچه‌ها خواب می‌روند، [تو بیتوته] کن، یا بچه‌ها بیدارند. یک اتاق جداگانه داشته‌باش. من همیشه به رفقایم می‌گویم، خانه بسازید، یک اتاق هم بسازید که بتواند بروید [آن‌جا بیتوته کنید]. بعضی رفقا ساختند، نشان من دادند. دلم می‌خواهد جوانان اگر عمارتی ساختید، یک اتاق بسازید، یک‌وقت از زن و بچه بروید کنار. این نماز شب که این‌قدر ثواب دارد، چون از زن و بچه می‌روی کنار، می‌گویی خدا. امشب برو آن‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} اول چیزی که می‌خواهی بگو:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا گناهان ما را بیامرز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سر گناه کوچک و بزرگ ما در گذر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا که [شب‌قدر] شده، خودت گفتی شب‌قدر است، شب آمرزش است. یا امام زمان این نامه اعمال ما می‌رسد [به دستت] یک قلم عفو بکش رویش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد، یا امام زمان ما را یاور خودت قرار بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا امام زمان قربانت شوم، فدایت شوم ما پناه به تو آوردیم، ما را پناه بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا امام زمان قربانت بروم، نسل ما نسلی باشد که یا علی بگوید. من به قربان این مداح بروم، همه‌اش راجع‌به نسل هم صحبت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا نسل ما را ولایی قرار بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا این شیطان می‌خواهد خدشه به ولایت ما بزند، از ما دور کن. امام‌سجّاد فرمود: خدایا دین ما طعمه شیطان نشود. در صورتی‌که امام‌سجّاد خودش دین است، دارد یاد تو می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را کفایت کن، دستمان جلوی نامردها دراز نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا تو را به‌حق امام زمان تتمه عمر ما را در راه خودت قرار بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا، یا امام زمان، آقاجان، تو اجازه می‌دهی ما با تو حرف بزنیم. اجازه بده، ما همیشه بیاییم در خانه‌ات با تو حرف بزنیم. آن سه چیز هم که گفتم، اول ولایت است، بعد عدالت، بعد سخاوت، امیدوارم این‌ها را هم به ما بدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیدوارم هر خانه‌ای مریض است، خدا لباس عافیت بپوشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیدوارم خدای تبارک و تعالی، به باطن امام زمان، یک نظری کند. من یک‌دفعه یک مثالی زدم، چند تا جوجه بود، تا گربه می‌آمد، جیغ می‌کشید، این‌ها می‌آمدند لای بال مادرشان. یا امام زمان ما را در پناه خودت حفظ‌کن. من به شما بگویم، بی‌رودربایستی به شما بگویم، کسی ولایت دارد که صادراتش ولایت باشد. یعنی این‌که از او صادر می‌شود، ولایت باشد. یا ذکر باشد، یا یا علی باشد، یا یا حسین باشد، یا نجات مردم باشد، یا سخاوت باشد، یا شجاعت باشد. اصلاً کالبد بشر، ببین این میوه دارد، تولید دارد، تولید تو باید یا علی باشد. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا عاقبتمان را به‌خیر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را بیامرز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را از خواب غفلت بیدار کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما از آن‌ها باشیم قدردانی از ولایت کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من همیشه از خدا خواستم خدایا به‌من حمایت از ولایت بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا به همه ما حمایت از ولایت بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما از آن‌ها باشیم که امر ولایت را اطاعت کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا این یا علی، یا علی را از ما نگیر. تا دم مرگ علی‌علی بگوییم و بمیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جانمان را نثار ولایت کنیم. نه جانمان را نثار لهو و لعب کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره تکرار می‌کنم، امشب از خدا بخواهید جانمان را فدای ولایت کنیم. فدای ولایت این‌نیست که در خیابان‌ها بریزیم، فدای ولایت یعنی فدای امر امیرالمؤمنین کنیم، امر خدا کنیم. این فدا کردن است (صلوات) {{دقیقه|35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2562</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2562"/>
		<updated>2026-08-22T01:52:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#انتقاد به اهل تسنن|انتقاد به اهل تسنن]] و [[صفحهٔ_اصلی#تولی و تبری|تولی و تبری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2563</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2563"/>
		<updated>2026-08-22T01:52:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#انتقاد به اهل تسنن|انتقاد به اهل تسنن]] و [[صفحهٔ_اصلی#تولی و تبری|تولی و تبری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2561</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2561"/>
		<updated>2026-08-22T01:52:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= انتقاد به اهل تسنن|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: انتقاد به اهل تسنن|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= تولی و تبری|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: تولی و تبری|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2560</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2560"/>
		<updated>2026-08-20T15:10:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#تولی و تبری|تولی و تبری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2559</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2559"/>
		<updated>2026-08-20T15:10:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;منتخب [[صفحهٔ_اصلی#تولی و تبری|تولی و تبری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2558</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2558"/>
		<updated>2026-08-20T15:09:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{قاب صفحه اول|عنوان= تولی و تبری|قسمت=گفتار متقی|لینک=منتخب: تولی و تبری|بخش=همه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D9%87%D9%85%E2%80%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=2557</id>
		<title>روایت: لزوم داشتن تولی و تبری هم‌زمان شیعیان و محبان اهل‌بیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86_%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D9%87%D9%85%E2%80%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=2557"/>
		<updated>2026-08-19T02:13:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌جَعْفَرٍ علیه‌السلام رَجُلٌ يُحِبُّ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ علیه‌السلام وَ لَا يَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَ يَقُولُ هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّنْ خَالَفَهُ. فَقَالَ: هَذَا مُخَلِّطٌ وَ هُوَ عَدُوٌّ، لَا تُصَلِّ خَلْفَهُ وَ لَا كَرَامَةَ إِلَّا أَنْ تَتَّقِيَهُ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعيل جعفی می‌گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض كردم شخصی است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام را دوست مى‌دارد ولی از دشمن او تبری نمی‌جوید و می‌گوید امیرالمؤمنین علیه‌السلام نزد من از مخالفینش محبوب‌تر است. حضرت فرمود: چنین شخصی آشفته حال است و دشمن محسوب می‌شود، پشت سر او نماز نخوان که او کرامتی ندارد مگر اینکه از او بترسی و مجبور به تقیه باشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تهذیب الاحکام، ج۳، ص۲۸&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|قال الرضا علیه‌السلام: شِيعَتُنا الْمُسَلِّمُونَ لِأمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَولِنا، الْمُخالِفُونَ لِأعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ يَکنْ کذالِک فَلَيْسَ مِنّا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید: شيعيان ما تسلیم امر ما هستند، به قول ما گردن می‌نهند و با دشمنان ما مخالف هستند، پس کسی که اين چنين نباشد او از ما نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه، ج۱۸، ص۸۳&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|اَلْإِمَامُ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ‌السلام: مَنْ اَرادَ أنْ یعْلَمَ حُبَّنا فَلْیمْتَحِنْ قَلْبَهُ، فَاِنْ شاَرَکَ فِی‌حُبِّنا حُبَّ عَدُوِّنا فَلَیسَ مِنّا وَ لَسْنا مِنْهُ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه‌السلام: اگر کسی بخواهد بداند که حب ما را دارد یا نه قلبش را بسنجد، پس اگر در محبت ما محبت دشمنان ما را هم شریک کرده او از ما نیست و ما هم از او نیستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار، ج ٢٧، ص ۵١&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ قَالَ سَمِعْتُ اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهِ يَقُولُ: مَنْ وَاصَلَ لَنَا قَاطِعاً أَوْ قَطَعَ لَنَا وَاصِلاً أَوْ مَدَحَ لَنَا عَائِباً أَوْ أَكْرَمَ لَنَا مُخَالِفاً فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن فضال گوید از امام رضا علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: هر كس به كسى كه از ما بريده است بپيوندد يا با كسى كه به ما پيوسته است قطع رابطه نمايد يا مدح و ستايش از كسى كند كه بر ما عيب مى‌گيرد يا گرامى بدارد كسى را كه با ما مخالف است، از ما نيست و ما هم از او نيستيم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفات الشیعة، ج۱، ص۷&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْخَزَّازِ قَالَ: سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ‌اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ مِمَّنْ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا أَهْلَ‌اَلْبَيْتِ، مَنْ هُوَ أَشَدُّ فِتْنَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنَ اَلدَّجَّالِ، فَقُلْتُ: بِمَاذَا؟ قَالَ: بِمُوَالاَةِ أَعْدَائِنَا وَ مُعَادَاةِ أَوْلِيَائِنَا، إِنَّهُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ اِخْتَلَطَ اَلْحَقُّ بِالْبَاطِلِ وَ اِشْتَبَهَ اَلْأَمْرُ فَلَمْ يُعْرَفْ مُؤْمِنٌ مِنْ مُنَافِقٍ. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا علیه‌السلام: هـمانا از کـسانی که مدعی مودت ما اهل‌بیت هستند، کسی هست که فتنه‌اش برای شیعیان مـا از دجـال شـدیدتر است. عرض کردم: برای چه؟ فرمود: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما. چـون چـنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و امر مشتبه می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۷۹، ح ۲۱۲۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|رُوِيَ أَنَّ رَجُلاً قَدِمَ عَلَی‌ أَمِيرِالمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ، فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَالمُؤْمِنِينَ! أَنَا أُحِبُّكَ وَ أُحِبُّ فُلاَناً وَ سَمَّی‌ بَعْضَ أَعْدَائِهِ، فَقَالَ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: أَمَّا الآنَ فَأَنْتَ أَعْوَرُ، فَإِمَّا أَنْ تَعْمَی‌ وَ إِمَّا أَنْ تُبْصِرَ. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب انس عالم صفوانی آمده که مردی‌ به طرف اميرالمؤمنين عليه‌السّلام آمد و به ایشان گفت: يا اميرالمؤمنين! من تو را دوست دارم و فلانی‌ را هم دوست دارم و يكی‌ از دشمنان حضرت را نام برد. حضرت فرمود: اكنون تو يک چشم نابینا داری‌، پس يا کامل كور باش يا بينا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السرائر، ج۳، ص۶۳۹ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۲۷، ص۵۸ و التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة، ج۱، ص۱۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|عَنْ سَلَّامِ بْنِ سَعِيدٍ المَخْزُومِيِّ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ قَالَ: ثَلاَثَةٌ لاَ يُصْعَدُ عَمَلُهُمْ إِلَى السَّمَاءِ وَ لاَ يُقْبَلُ مِنْهُمْ عَمَلٌ: مَنْ مَاتَ وَ لَنَا أَهْلَ‌البَيْتِ فِي قَلْبِهِ بُغْضٌ، وَ مَنْ تَوَلَّى عَدُوَّنَا وَ تَرَكَ وَلاَيَتَنَا، وَ مَنْ تَوَلَّى أَبَابَكْرٍ وَ عُمَرَ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه‌السلام فرمود: سه کس هستند که عملشان به آسمان بالا برده نمی‌‌شود و هیچ عملی از آنها قبول نمی‌شود: هر کس بمیرد و در قلبش دشمنی ما اهل‌بیت باشد، و هر کس دشمن ما را ولی قرار دهد و ولایت ما را ترک کند، و هر کس ابوبکر و عمر را دوست بدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب المعارف، ج۱، ص۲۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{روایت|أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بنِ الهَيْثَمِ العِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الحَسَنِ القَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ المُكَتِّبُ وَ عَبْدُالله بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِالله الوَرَّاقُ عن أَبُوالعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَی‌ بْنِ زَكَرِيَّا القَطَّانُ عن بَكْرُ بْنُ عَبْدِالله بْنِ حَبِيبٍ عن تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ عن أَبُومُعَاوِيَةَ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ قَالَ: هَذِهِ شَرَائِعُ الدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا وَ أَرَادَ اَلله هُدَاهُ ... وَ حُبُّ أَوْلِیَاءِ الله وَاجِبٌ وَ الوَلَایَةُ لَهُمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِینَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِم‌السلام وَ هَتَکُوا حِجَابَهُ وَ أَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَ علیهاالسلام فَدَکَ وَ مَنَعُوهَا مِیرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ بَیْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ وَ غَیَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله، وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّاکِثِینَ وَ القَاسِطِینَ وَ المَارِقِین وَاجِبَةٌ وَ البَرَاءَةُ مِنَ الأَنْصَابِ وَ الأَزْلاَمِ أَئِمَّةِ الضَّلاَلِ وَ قَادَةِ الجَوْرِ كُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ البَرَاءَةُ مِنْ أَشْقَی‌ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ، شَقِيقِ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ، قَاتِلِ أَمِيرِالمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ وَاجِبَةٌ وَ البَرَاءَةُ مِنْ جَمِيعِ قَتَلَةِ أَهْلِ‌البَيْتِ عَلَيْهِمُ‌السَّلاَمُ وَاجِبَةٌ وَ الوَلاَيَةُ لِلْمُؤْمِنِينَ اَلَّذِينَ لَمْ يُغَيِّرُوا وَ لَمْ يُبَدِّلُوا بَعْدَ نَبِيِّهِمْ وَاجِبَةٌ، مِثْلُ سَلْمَانَ الفَارِسِيِّ وَ أَبِي‌ذَرٍّ الغِفَارِيِّ وَ المِقْدَادِ بْنِ الأَسْوَدِ الكِنْدِيِّ وَ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ وَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِالله الأَنْصَارِيِّ وَ حُذَيْفَةَ بْنِ اليَمَانِ وَ أَبِي‌الهَيْثَمِ بنِ التَّيِّهَانِ وَ سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ وَ أَبِي‌أَيُّوبَ الأَنْصَارِيِّ وَ عَبْدِالله بْنِ الصَّامِتِ وَ عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ وَ خُزَيْمَةَ بْنِ ثَابِتٍ ذِي الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَبِي‌سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ وَ مَنْ نَحَا نَحْوَهُمْ وَ فَعَلَ مِثْلَ فِعْلِهِمْ وَ الوَلاَيَةُ لِأَتْبَاعِهِمْ وَ المُقْتَدِينَ بِهِمْ وَ بِهُدَاهُمْ وَاجِبَةٌ ...}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی طولانی فرمود: اين‌ها دستورات دين برای‌ كسی‌ است كه بخواهد بدان چنگ بزند و خداوند هدايت او را خواسته باشد: ... دوست داشتن اولیای خدا واجب است و داشتن ولایت آنها واجب است و برائت از دشمنانشان واجب است و نیز برائت از کسانی که ظلم به آل محمد علیهم‌السلام کرده و هتک حرمت او نمودند و فدک را از فاطمه علیهاالسلام گرفتند و او را از میراثش منع کردند و غصب حقوق او و همسرش را نمودند و قصد آتش زدن خانه‌اش کردند و ظلم را بنیان نهاده و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را تغییر دادند؛ و برائت از ناکثین و قاسطین و مارقین واجب است؛ و همچنين برائت از انصاب و ازلام، امامان گمراهی و رهبران جور، همه آنها از اولشان تا آخرشان واجب است؛ و برائت از شقی‌‌ترينِ اولین و آخرین، مشابه کُشنده ناقه ثمود، قاتل اميرالمؤمنين علی عليه‌السّلام، واجب است؛ و برائت از همه قاتلین اهل‌بيت پيامبر واجب است؛ و ولايت مؤمنينی‌ كه پس از پيامبرشان [احکام و سنت او را] دگرگون نکردند و تغيير ندادند واجب است، مانند سلمان فارسی‌ و ابوذر غفاری‌ و مقداد بن اسود كندی‌ و عمار بن ياسر و جابر بن عبدالله انصاری‌ و حذيفة بن يمان و ابوالهيثم بن التيهان و سهل بن حنيف و ابوايوب انصاری‌ و عبدالله بن صامت و عبادة بن صامت و خزيمة بن ثابت ذی‌ الشهادتين و ابی‌‌سعيد خدری‌ و كسانی‌ كه راه آنها را رفتند و مانند ايشان عمل كردند و ولايت كسانی‌ كه پيروی‌ آنان نمودند و راه آنها و هدايت آنها را پيش گرفتند واجب است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال، ج۲، ص۶۰۳ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۱۰، ص۲۲۲ و عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج۲۰، ص۵۷۹&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%8C_%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%B4_%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=2556</id>
		<title>روایت: کسی که می‌گویند خوب است، ببینید عقلش چطور است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%8C_%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%B4_%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=2556"/>
		<updated>2026-08-19T02:10:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|رَسُولُ اَللهِ صَلّی اَلله عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِذَا بَلَغَکُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا فِی حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا یُجَازَی بِعَقْلِهِ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول الله صلی الله علیه و آله: چون خوبی حال مردی [مانند انجام عبادات] به شما رسید، در خوبی عقلش بنگرید زیرا به میزان عقلش پاداش می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|سُئِلَ النَّبىُّ صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله عَنْ قَوْلِهِ: «اَيُّـكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً» فَقالَ: اَيُّـكُمْ اَحْسَنُ عَقْلاً، ثُمَّ قالَ: اَتَمُّكُمْ عَقْلاً وَ اَشَدُّكُمْ لِلّهِ خَوْفا وَ اَحْسَنُكُمْ فيما اَمَرَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ وَ نَهى عَنْهُ نَظَرا وَ اِنْ كانَ اَقَلَّكُمْ تَطَوُّعا.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏ آله در مورد کلام خدا «[تا بيازمايد] كدام‌يک عملتان بهتر است» پرسیدند. فرمود: يعنى كدام‌يک از شما عقلش بهتر است، سپس فرمود: یعنی کدام‌یک از شما عقلش کامل‌تر است و خوفش از خدا بيشتر است و نظرش در آنچه خدا امر و نهی فرموده بهتر است؛ هر چند مستحبّاتش كمتر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالأنوار، ج ۶۷، ص۲۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
{{روایت|عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی‌ عن مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ  عن عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِالله عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِالله الصَّادِقِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: فُلاَنٌ مِنْ عِبَادَتِهِ وَ دِينِهِ وَ فَضْلِهِ كَذَا وَ كَذَا. فَقَالَ: كَيْفَ عَقْلُهُ؟ فَقُلْتُ: لاَ أَدْرِي. فَقَالَ: إِنَّ الثَّوَابَ عَلَی‌ قَدْرِ العَقْل ...}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سليمان ديلمی گويد: به امام صادق عليه‌السلام گفتم: فلانی در عبادتش و دينش و فضيلت چنين و چنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمی‌دانم. فرمود: پاداش به اندازه عقل است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الأمالی للصدوق، ج۱، ص۴۱۸ و الکافي، ج۱، ص۱۱ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۱، ص۸۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سه ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{روایت|عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَی‌ بْنِ المُبَارَكِ عَنْ عَبْدِالله بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قال: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِالله عَلَيْهِ‌السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّ لِي جَاراً كَثِيرَ الصَّلَاةِ، كَثِيرَ الصَّدَقَةِ، كَثِيرَ الحَجِّ، لَا بَأْسَ بِهِ. قَالَ: فَقَالَ: يَا إِسْحَاقُ! كَيْفَ عَقْلُهُ؟ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَيْسَ لَهُ عَقْلٌ. قَالَ: فَقَالَ: لَا يَرْتَفِعُ بِذٰلِكَ مِنْهُ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه‌السلام گفتم: قربانت گردم، من همسایه‌ای دارم که بسیار نماز می‌خواند، بسیار صدقه می‌دهد و بسیار حج می‌گزارد و  عیبی در او نیست. حضرت فرمود: ای اسحاق! عقلش چگونه است؟ گفتم: قربانت گردم، عقل درستی ندارد. فرمود: با آن اعمال، درجه‌اش بالا نمی‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الکافی، ج۱، ص۲۴ و الوافي، ج۱، ص۱۱۰&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF_%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%D8%A7_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF&amp;diff=2555</id>
		<title>روایت: ائمه اطهار شاهد اعمال ما هستند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF_%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D9%85%D8%A7_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF&amp;diff=2555"/>
		<updated>2026-08-19T02:08:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «{{قالب روایت| {{روایت|عَبْدِالله بْنِ أَبَانٍ الزَّيَّاتِ قَالَ: قُلتُ لِلرِّضا عليه‌السلام: اُدعُ الله لي و لِأَهلِ‌بَيتي! فَقالَ: أوَلَستُ أفعَلُ؟! وَالله، إنَّ أعمالَكُم لَتُعرَضُ عَلَيَّ في كُلِّ يَومٍ و لَيلَةٍ. قالَ: فَاستَعظَمتُ ذلِك...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|عَبْدِالله بْنِ أَبَانٍ الزَّيَّاتِ قَالَ: قُلتُ لِلرِّضا عليه‌السلام: اُدعُ الله لي و لِأَهلِ‌بَيتي! فَقالَ: أوَلَستُ أفعَلُ؟! وَالله، إنَّ أعمالَكُم لَتُعرَضُ عَلَيَّ في كُلِّ يَومٍ و لَيلَةٍ. قالَ: فَاستَعظَمتُ ذلِكَ، فَقالَ لي: أما تَقرَأُ كِتابَ الله عزّ و جلّ؟ «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى الله عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»، قالَ: هُوَ وَالله عَليُّ بنُ أبي‌طالِبٍ عليه‌السلام.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابان زيّات گويد: به امام رضا علیه‌السلام گفتم: براى من و خانواده‌ام به درگاه خدا دعا كنید. حضرت فرمود: مگر دعا نمى‌كنم؟! به خدا سوگند، اعمال شما هر روز و هر شب به من عرضه مى‌شود. راوی گويد: من اين سخن را بزرگ شمردم، پس حضرت به من فرمود: آیا کتاب خداوند عزوجل را نمى‌خوانى‌؟ خدا در قرآن می‌فرمايد: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى الله عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»: بگو عمل کنید كه خدا و رسولش و مؤمنان عمل شما را می‌بینند [آیه۱۰۵، سوره توبه]. به خدا سوگند، آن على بن ابى‌طالب علیه‌السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكافي، ج۱، ص۲۱۹  و تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ج۱، ص۲۱۳&lt;br /&gt;
تفسير الصافي، ج۲، ص۳۷۳ و تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج۱۶، ص۱۰۸ و البرهان في تفسير القرآن، ج۲، ص۸۳۹ و تفسير نور الثقلين، ج۲، ص۲۶۴&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%88%D8%8C_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=2554</id>
		<title>روایت: خدمت امام بودن و اقرار به امامت او، بهشت است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%88%D8%8C_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=2554"/>
		<updated>2026-08-19T02:07:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «{{قالب روایت| {{روایت|عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِالعَزِيزِ عَنْ أَبِي‌دَاوُدَ الحَدَّادِ عَنْ مُوسَی‌ بْنِ بَكْرٍ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِالله عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ، فَقَالَ رَجُلٌ فِي المَجْلِسِ: أَسْأَلُ اَلله الجَنَّةَ. فَقَالَ أَ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِالعَزِيزِ عَنْ أَبِي‌دَاوُدَ الحَدَّادِ عَنْ مُوسَی‌ بْنِ بَكْرٍ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِالله عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ، فَقَالَ رَجُلٌ فِي المَجْلِسِ: أَسْأَلُ اَلله الجَنَّةَ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِالله عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ: أَنْتُمْ فِي الجَنَّةِ، فَاسْأَلُوا اَلله أَنْ لاَ يُخْرِجَكُمْ مِنْهَا. فَقُلْنَا: جُعِلْنَا فِدَاكَ! نَحْنُ فِي الدُّنْيَا. فَقَالَ: أَ لَسْتُمْ تُقِرُّونَ بِإِمَامَتِنَا؟ قَالُوا: نَعَمْ. فَقَالَ: هَذَا مَعْنَی‌ الجَنَّةِ اَلَّذِي مَنْ أَقَرَّ بِهِ كَانَ فِي الجَنَّةِ، فَاسْأَلُوا اَلله أَنْ لاَ يَسْلُبَكُمْ.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی‌بن‌بکر گوید: نزد امام صادق علیه‌السلام بودیم که شخصی در مجلس گفت: از خدا بهشت درخواست می‌کنم. امام صادق علیه‌السلام فرمود: شما اکنون در بهشت هستید، از خدا بخواهید شما را از آن بیرون نکند. پس گفتیم: فدایتان شویم! ما اکنون در دنیا هستیم. حضرت فرمود: آیا شما به امامت ما اقرار نمی‌کنید؟ گفتند: بله. حضرت فرمود: این معنای بهشت است که هر کس به امامت ما اقرار نماید، در بهشت است؛ پس از خدا بخواهید که این را از شما نگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحاسن، ج۱، ص۱۶۱ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۶۵، ص۱۰۲&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%B4%D8%B1&amp;diff=2553</id>
		<title>روایت: ظاهر ائمه طاهرین شبیه به بشر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA:_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%B4%D8%B1&amp;diff=2553"/>
		<updated>2026-08-19T02:06:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «{{قالب روایت| {{روایت|جَابِرِ بنِ يَزِيدَ الجُعْفِيِّ عَنِ الإِمَامِ العَالِم مُوسَی‌ بْنِ جَعْفَرٍ الكَاظِمِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ قَالَ: ... ظَاهِرُهُمَا بَشَرِيَّةٌ وَ بَاطِنُهُمَا لَاهُوتِيَّةٌ، ظَهَرَا لِلْخَلْقِ عَلَى هَيَاكِلِ النَ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قالب روایت|&lt;br /&gt;
{{روایت|جَابِرِ بنِ يَزِيدَ الجُعْفِيِّ عَنِ الإِمَامِ العَالِم مُوسَی‌ بْنِ جَعْفَرٍ الكَاظِمِ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ قَالَ: ... ظَاهِرُهُمَا بَشَرِيَّةٌ وَ بَاطِنُهُمَا لَاهُوتِيَّةٌ، ظَهَرَا لِلْخَلْقِ عَلَى هَيَاكِلِ النَّاسُوتِيَّةِ حَتَّى يُطِيقُوا رُؤْيَتَهُمَا وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی‌ «وَ لَلَبَسْنٰا عَلَيْهِمْ مٰا يَلْبِسُونَ» ...}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم علیه‌السلام فرمود: ... ظاهرشان [پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام] بشری و باطن آن‌ها لاهوتی [الهی] است؛ برای مردم با پیکرهای ناسوتی [انسانی] ظاهر شدند تا مردم طاقت دیدن آن‌‌ها را داشته باشند. این کلام خداوند متعال است که می‌فرماید: «وَ لَلَبَسْنٰا عَلَيْهِمْ مٰا يَلْبِسُونَ»: اگر او را فرشته‌ای قرار می‌داديم، حتماً وی را به صورت مردی در می‌آورديم و امر را همچنان بر آنان مشتبه می‌ساختيم [آیه۹، انعام] ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ج۱، ص۳۹۳ و البرهان في تفسير القرآن، ج۴، ص۱۹۲ و تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۹، ص۵۱۷ و عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج۱۱، ص۳۱&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2552</id>
		<title>فهرست روایات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=2552"/>
		<updated>2026-08-19T02:04:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#tag:html|&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;position: relative; display: inline-block;margin-bottom: 15px;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;input type=&amp;quot;text&amp;quot; id=&amp;quot;filterInput&amp;quot; style=&amp;quot;min-width: 300px;&amp;quot; placeholder=&amp;quot;جستجو در عناوین&amp;quot; oninput=&amp;quot;filter();&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &amp;lt;div id=&amp;quot;clearinput&amp;quot; style=&amp;quot;position: absolute; display: none; top: 5px; left: 8px; cursor: pointer;&amp;quot; &lt;br /&gt;
       onclick=&amp;quot;document.getElementById(&#039;filterInput&#039;).value = &#039;&#039;; filter(); this.style.display=&#039;none&#039;;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
    X&lt;br /&gt;
  &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;script&amp;gt;&lt;br /&gt;
function filter() {&lt;br /&gt;
  const input = document.getElementById(&#039;filterInput&#039;);&lt;br /&gt;
  const filterValue = input.value.toLowerCase();&lt;br /&gt;
  const clearBtn = document.getElementById(&#039;clearinput&#039;);&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // نمایش یا مخفی کردن دکمه X&lt;br /&gt;
  clearBtn.style.display = filterValue ? &#039;block&#039; : &#039;none&#039;;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // گرفتن تمام liهای صفحه&lt;br /&gt;
  const items = document.getElementsByTagName(&#039;li&#039;);&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  // فیلتر کردن آیتم‌ها&lt;br /&gt;
  for (let li of items) {&lt;br /&gt;
    if (li.textContent.toLowerCase().includes(filterValue)) {&lt;br /&gt;
      li.style.display = &#039;&#039;;&lt;br /&gt;
    } else {&lt;br /&gt;
      li.style.display = &#039;none&#039;;&lt;br /&gt;
    }&lt;br /&gt;
  }&lt;br /&gt;
}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/script&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان شر الازمنه؛ زنان کاشفات عاریات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سند اشهد ان علیاً امیرالمؤمنین ولی‌الله در اذان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ارتداد مردم به‌خاطر عدم پذیرش امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اقوامی که اهل نماز و روزه هستند؛ ولی به‌خاطر میل به‌دنیا جهنمی می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام‌حسین؛ هر وقت به آیات نگاه کردم از تو دور شدم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین با تمام انبیاء در خفا و با پیامبر آخرالزمان آشکارا آمده‌است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین، امر خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انا قرآن‌الناطق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر زهرا نبود، شما را خلق نمی‌کردم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر نور ابوطالب تجلی کند، تمام مردم رُبس می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایمان ابوطالب، بالاتر از همه خلقت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ابوطالب برترین یاور پنهان پیامبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر همه عالم به یک‌طرف رفتند، تو برو طرف علی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایراد امام زمان به ابن مهزیار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برخورد زنها با مردها در بازار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به رو افتادن در آتش جهنم کسی که عبادت زیاد بی‌ولایت امیرالمؤمنین دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تعجب ملائکه آسمان از این‌که کسی با دین از دنیا برود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اختلاف شیعیان قبل از ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تمام انبیاء باید فرمان مصحف را می‌بردند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلقت در اختیار امیرالمؤمنین و امامان معصوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رفتن حضرت زهرا به درِ خانه مهاجر و انصار برای یاری امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در آخرالزمان قبله مردها زنانشان هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دلیل شهادت امام‌حسین؛ بغضاً لابیک}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنگ در بهشت، یا علی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زهرا یعنی نورفشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قرآن را از علی بپرسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قطار شتر از فضائل امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول عمر، این مرد هذیان می‌گوید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول عمر، حسبنا کتاب‌الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مثل زنبور عسل باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مسلمان شدن یهودیان به نور چادر زهرا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مهرزننده مؤمن و منافق، امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|موجودات و اشیاء به اسم امیرالمؤمنین موجود شدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نصب آنتن در آخرالزمان بر بالای بام خانه‌ها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وقتی آدم در گلش بود من نبی بودم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پیامبر، هر وقت مشتاق بهشت می‌شوم، سینه زهرا را می‌بوسم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کندی حضرت یونس در قبولی ولایت امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گفتار عایشه، ما در شب به نور زهرا سوزن نخ می‌کردیم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گفتار پیامبر، ای علی اگر چهل‌نفر تو را یاری کردند، حقت را بگیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|توهین به مؤمن و خراب کردن خانه خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تعداد رگهای بدن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت ازدواج لواط کار با خواهر لواط شونده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان شبیه به امتهای سابقه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مریض شدن ائمه به مریضی شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برآوردن حاجت برادر مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جمع شدن ائمه هر شب جمعه در عرش و تمامی نداشتن علم ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب و نابودی اعمال با نارضایتی برادر دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غبطه امام به مجلس ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا مصر به گناه را نمی‌آمرزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردم عیالات خدا هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با اهل بدعت رفاقت و هم‌نشینى نکنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام‌زمان؛ یا جداه، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علت گریه امام زمان؛ توهین به حضرت زینب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر پیامبر برعکس سفارش کرده بود، دیگر اذیتی نبود که به ذوی‌القربای ایشان برسانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سخنگوی ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مکان شرط نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شرط قبولی عبادت، ولایت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سخاوت، برتر از عبادت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت با معرفت امام رضا، بالاتر از هزار حج و عمره}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شاد کردن مؤمن، محبوبترین عمل}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جاهایی که نگاه کردن به آن عبادت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دفاع امام از شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نابودی عمل هفتاد پیغمبر بدون ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مرام اهل سقیفه مانند شیطان، اطاعت امر نکردن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن اعمال کسی که مال حرام کسب کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن عمل کسی که حرام بخورد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا صدای دعا کردن مؤمن را دوست دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا دنیا را به دوست و دشمن می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بلا برای همه کرامت نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دروغ می‌گوید کسی که خود را دوست پیامبر می‌داند اما دشمن علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بهشت مشتاق دوستان علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق از عمق شناخت خدا و ولایت عاجز است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برتری عیدغدیر بر سایر اعیاد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که ذره‌ای محبت امیرالمومنین داشته باشد نمی‌سوزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عنوان نامه عمل مؤمن دوستی علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معراج تمامش سفارش علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تبرک برداشتن خاک پای امیرالمومنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صراط مستقیم امیرالمؤمنین و ائمه اطهار هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشبخت حقیقی دوست علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردم باید به سمت امام بروند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فضایل امیرالمومنین بی‌شمارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین و پبامبر یک روح و یک نورند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تسبیحات حضرت زهرا برتر از هزار رکعت نماز در روز}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت نام حضرت فاطمه سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت خانه حضرت زهرا سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نارضایتی حضرت زهرا از آن دو نفر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجوب اطاعت تمام خلقت از حضرت زهرا سلام الله علیها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جلساتی که نباید در آنها شرکت کرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأیید مجالس شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر به شرکت در مجالس ذکر اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر به دیدار برادران دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مباهات کردن خدا به جلسه ولایت و برتری دعوت کننده به امر اهل‌بیت بر سایر مردم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یاد اهل‌بیت یاد خداست و یاد دشمنانشان یاد شیطان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناراحت کردن و دشمنی با مؤمن گناه غیر قابل بخشش و موجب بی‌ولایتی (همدیگر را ندرید)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بغض مؤمن داشتن مانع آمرزش شب قدر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جبران نشدن ناراحت کردن مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت زهرا حجت بر حجتهای خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دلیل خلق جهنم، دشمنی با علی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به خاطر مؤمنانی که در اصلاب منافقان بودند امیرالمؤمنین آنها را از بین نبرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت شرط قبولی تمام اعمال}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گناه با ولایت آمرزیده می‌شود اما معصیت ولایی آمرزش ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت علی علیه‌السلام امان از آتش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یتیمان آل محمد در حمایت شیعه حقیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بهترین اعمال فرشتگان و مرتبه‌بندی آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گرانی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجوب کامل فرستادن صلوات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صلوات تمام خلقت بر فرستنده صلوات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر مردم بعد از پیغمبر دنبال ولایت می‌رفتند هیچ تفرقه‌ای نبود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پنج علامت مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عالمی که آنچه به درد مردم می‌خورد نگوید لعنة‌الله است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تهمت به مؤمن موجب بی‌دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کم تعداد بودن شیعیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بی‌وفایی مردم با امام حسن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که برای خانواده‌اش تلاش کند جهادگر است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد ایمان ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علاقه امام صادق به مجلس ولایت و آمرزش گناهان با تر شدن چشم برای اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تمرین ولایت موجب رشد و نجات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشی‌های مؤمن در دنیا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اولوالامر در کلام پیغمبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دستور اهل بیت به تبری از اهل بدعت و لعن آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زمانی که علما شرار خلق می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که یک نفر را گمراه کند او را کشته است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|درخشش نور مؤمن برای اهل آسمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نعمتی که از آن سؤال می‌شود ولایت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از غیبت، غیبت بزرگتر از زناست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم اطاعت زن از شوهر در کلام پیغمبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که راضی باشد زنش زینت کرده و معطر بیرون برود دیوث و اهل آتش است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عیدالزهرا، عید غدیر دوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قابیل جزء طاغوت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بوی شیعه‌ها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق پرستی بدتر از بت پرستی است و مردم را روبروی امام قرار می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن ربا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از معامله با کسی که کارد به استخوانش رسیده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه زمان غیبت افضل تمام زمان‌هاست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستان اهل‌بیت نباید موجب سرافکندگی آنها باشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در تولی و تبری پدر و فرزندی هم لحاظ نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرمت غنا و موسیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منکر ولایت، منکر نبوت و منکر خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولد الحیض و ولد الزنا دشمن امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام و حلال پیغمبر تا قیامت تغییر نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر به ایشان ایمان داشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم داشتن تولی و تبری هم‌زمان شیعیان و محبان اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین «و لم یکن له کفواً احد» است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سجده به آدم تعظیم نور اهل‌بیت بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر زمین از حجت خدا خالی باشد اهلش را فرو می‌برد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول امام کسی که دینش را در زمان غیبت حفظ کند با من و در درجه من است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که کَلّ بر مردم باشد ملعون است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زائر امام حسین علیه‌السلام باید گریان باشد نه خندان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روزی رسان خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فریادرس و افضل تمام انبیاء محمد و آل‌محمد هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سلمان منا اهل البیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رسول خدا و امیرالمؤمنین برترین والدین امت هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تفاوت مدعیان تشیع با شیعیان حقیقی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بعثت تمام پیامبران بر پایه ولایت امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اکثر آنها که همراه امیرالمؤمنین می‌جنگیدند معرفت به حق امام نداشتند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لعنت کردن پرچم حق در زمان ظهور امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جاهایی که امام رضا به داد زائرش می‌رسد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که محبوبش امام باشد، دنیا و بهشت را نمی‌خواهد؛ اما به او می‌دهند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مساجد در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشراف حجت خدا به زبان تمام موجودات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم کتمان عقیده و اسرار اهل‌بیت از نااهلان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دروغ بدتر از دزدی و زنا و موجب بی‌دینی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مدارا کردن با پدر و مادری که معرفت به حق ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت دوست صالح اهل‌بیت مثل زیارت آنها است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از خواندن شعر در مساجد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فتنه پسران امرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پیش‌مانده‌ غذای مؤمن شفاست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از درِ اهل بیت باید به خدا رسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دنبال خلق نرو، (دنباله نباش)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه به ریسمان غیر اهل‌بیت چنگ نمی‌زند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین را مسلمان‌ها کشتند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین؛ نصر الدین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب مسخ شدن عده‌ای در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوست پیامبر کسی است که امر خدا را اطاعت کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از گناهان کوچک}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گریه تمام خلقت برای امام حسین حتی جهنم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خرابه‌نشینی جغد بعد از شهادت امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین را کشتند و مسجد ساختند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین کشته جلسه بنی‌ساعده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ابوبکر و عمر اولین ظالمان به حق محمد و آل محمد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت با معرفت قبر امام حسین، زیارت خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان ذریه قاتلان امام حسین را می‌کشد چون به عمل پدرانشان راضی هستند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان وقتی ظهور می‌کند که دیگر در صلب مردم شیعه به وجود نمی‌آید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوست علی دوست خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ندای آسمانی و ندای شیطان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فقه و اصول باید در اختیار ولایت باشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بترسید از این‌که به کسی ظلم کنید که بگوید خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اثر مال حرام روی نطفه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بی‌لیاقتی مردم باعث می‌شود خدا امام را از میان آنها ببرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روزی حرام قسمت نشده، تو با بی‌صبری حرامش می‌کنی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غیبت بدعت‌گذار را کردن اشکال ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهمیت مذاکره علمی و تمرین ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که مردم را از مؤمن بازدارد، روز قیامت گوشت صورت ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عید ما روزی بود از مشرکین اسمی نباشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شوخ‌طبعی مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قبول نبودن توبه بدعت‌گذار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|القا و افشا داشتن مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق را مؤثر دانستن از کم عقلی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ترک نگاه غیر امر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قانع و راضی باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستان امیرالمؤمنین به هم وصلند و از ناراحتی هم ناراحت می‌شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ازدواج زهرا با خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با محبت اهل‌بیت طواف کن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روایتی را بپذیرید که با قرآن مطابق باشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دادن سخاوت به اهلش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر می‌خواهید به کسی حرف بزنید اول تستش کنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت مؤمن، زیارت خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام، امرش است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدایی که نبینم را نمی‌پرستم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که می‌گویند خوب است، ببینید عقلش چطور است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ضرورت داشتن تقیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مسموم شدن پیامبر توسط آن دو زن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آن دو نفر، گناه خودشان و گناه کسانی که گمراهشان کردند به گردنشان است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق از درک حقیقت ولایت عاجز است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم نمی‌سوزند، آتش زدن خانه امام صادق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت آب زندگانی است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نهی از غِش در معامله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذرخواهی خدا از فقرا روز قیامت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|توصیه امام رضا به امام جواد برای رفتن از باب الکبیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام امام، جانم را برای امام زمان نگه می‌دارم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|محبت غلام بنی‌ریاح به امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن هر نوع مست‌کننده و نهی از آبجو}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فروگذار نشدن هیچ چیز در نامه اعمال}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هرکس می‌میرد امیرالمؤمنین بالای سرش حضور دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از حب دنیا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مذمت ترک نماز}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تفاوت مؤمن و منافق نسبت به امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دین را از غیر شیعه نگیرید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|به غیر خدا امید داشته باشی، امیدت قطع می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول پیامبر، از شوهر چیزی نخواهید که نتواند انجام دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذرخواهی مردم را فوری بپذیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گنه‌کار سخی بهتر از عابد بخیل}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نقش نگاه روی قلب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهل سقیفه محمد می‌گفتند اما با پیامبر هم دشمن بودند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حکومت الله به دست امام زمان برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنی که بدون اجازه شوهرش بیرون برود مورد لعنت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برطرف شدن بلا به واسطه شیعه زمان غیبت، لزوم حفظ زبان و خانه‌نشینی در آن زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در خانه بودن زنان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گناه علمایی که حق امیرالمومنین را می‌پوشانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلقت مدیون مهریه حضرت زهرا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منزلت شیعیان به میزان فهمشان از روایات اهل‌بیت است، نه روایت گفتن تنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از خودتان حرف نزنید، حرف اهل‌بیت را بگویید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خلق‌پرستی با خداپرستی منافات دارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردمی که فقط ماه رمضان عبادت می‌کنند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دوستدار واقعی تو، به خاطر خوشایند تو حقیقت را از تو پنهان نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر می‌توانی گناه نکنی از خانه بیرون برو}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سر به سر کران نگذار}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جان هر حکومتی دست خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردان و زنانی که امام صادق آنها را لعنت می‌کردند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رحمانیت خدا شامل همه مخلوقات می‌شود حتی گنهکاران}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عقبه در قیامت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علی ولی‌الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برادران پیغمبر در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|احتجاج امام زمان کنار خانه کعبه (منم آدم، منم نوح)}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حفظ اهل قم تا زمانی که به برادران دینی خیانت نکنند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرفهای ولایت را بنویسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آیات حجاب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن شطرنج}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ماه رجب، ماه امیرالمؤمنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ندای جبرئیل: ارکان هدایت شکست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دعای امیرالمؤمنین: خدایا من را از این‌ها بگیر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غریبی امام رضا در میان خویشاوندانش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا با هیچ‌کس قوم و خویشی ندارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دست کشیدن امام زمان روی سر مردم و کامل شدن عقل‌های آنها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لبت را حرکت بده، با امام حرف بزن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حاجب گرفتن امام هادی برای دعا کردن به ایشان زیر قبه امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برآوردن حاجت برادر مؤمن بالاتر از نماز امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|روز عرفه خدا اول به زائران امام حسین نگاه می‌کند بعد به حاجیان در عرفات}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تندی مؤمن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشاره امام صادق به کم بودن یاوران حقیقی ایشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ام‌المؤمنین نبودن عایشه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|رفع بلا از شیعیان با فداکاری امام کاظم علیه‌السلام}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کنیزی که به زندان امام موسی کاظم علیه‌السلام فرستاده شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|منع شدن خمس و فیء و فدک توسط غاصبین خلافت از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا تا مردم از اطراف آنها پراکنده شوند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم یک نورند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمن به برادر مؤمن خیانت نمی‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین درب شهر نبی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین آیت عظمای خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین پیش از خلقت بوده‌ و آموزگار ملائکه است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کسی که بتواند کربلا برود اما نرود، اگر بهشتی شود آنجا اجاره نشین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حلم امام صادق در برخورد با کنیزی که باعث مرگ فرزندش شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معاویه ملعون می‌خواست نام پیامبر را از میان بردارد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب زیر و رو شدن قوم لوط}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معنی مغضوب و ضالین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ذکر، اطاعت امر خداست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|معرفت به امام زمان مهمتر از دیدن ایشان است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لباس احرام، لباس اطاعت و ترک معصیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|محبّ اهل‌بیت شلاق نمی‌خورد، چه رسد به شیعه واقعی و امام معصوم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چاهی که امیرالمؤمنین در آن حرف زدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آخرالزمان گلیم خانه‌های خود باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لزوم داشتن فهم دین و قبول نبودن اعمال بدون آن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غربال شدن شیعیان مثل گندمی که آفت به آن بزند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دشمن ولایت جرمش بیشتر از دشمن نبوت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرهیز از عالِم خلق‌پرست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انواع حج کردن در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آب شدن قلب مؤمن از دیدن منکرات در آخرالزمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قدرت یاوران امام زمان هنگام ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأیید حضرت معصومه توسط امام صادق پیش از به دنیا آمدن ایشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، با آن محشور می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خداشناسی، شناخت و اطاعت امام معصوم است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قرآن برای متقین نازل شده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|با امام زمانتان ارتباط داشته باشید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در قلمدان ظالم آب نریزید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام امام کاظم به مردی که شترهایش را به هارون کرایه می‌داد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از دست دادن دین در آخرالزمان، مثل پاک شدن سرمه از چشم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین نام تمام پسرانش را علی گذاشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اهل جماعت واقعی علی و شیعیانش هستند و تفرقه‌گران مخالفین آنها می‌باشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عرضه کردن دین حضرت عبدالعظیم بر امام هادی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|در مقابل ولایت سربه‌زیر شو تا سرفراز شوی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کارهای ما را امام زمان می‌بیند، جلوی امام زمان گناه نکنید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پاسخ حضرت زهرا به سؤال بهترین چیز برای زن چیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردن بی‌معرفت امام، مردن زمان جاهلیت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اسلام، تسلیم بودن و یقین داشتن و عمل کردن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|انتخاب امام کار خداست نه خلق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عزت و در پرده بودن حضرت زینب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر کردن حضرت زینب به سکوت و خاموش شدن صدای مردم و زنگها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین امر جدش رسول‌الله را اطاعت کرد که همراه اهل‌بیتش به کربلا رفت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لشکر یزید نمی‌توانستند اهل‌بیت امام حسین را ببینند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ولایت خواستن بالاتر از بهشت خواستن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مدد گرفتن پیغمبر از امیرالمؤمنین در جنگ احد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه بودن افضل از سید بودن است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|لعن کردن در نهان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ایام الله}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعیان برگ درخت توحیدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدا اعمال را از متقی می‌پذیرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|دین حب و بغض است، دین تولی و تبری است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمنی که از بهشت بگذرد در رجعت می‌آید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه معصومین قابل مقایسه با خلق نیستند و مشابه ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خداوند راحتی و خوشی را در دنیا قرار نداده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اشاره امام کاظم علیه‌السلام به شهید شدنشان هنگامی که پیکرشان روی پل بغداد بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هر خلقی به جایی رسید، به واسطه ولایت رسید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار در دنیا کسب علم نکردند، بلکه پیش از خلقت به آنها عطا شده و همچنان خواهد شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر خدا به حضرت موسی برای درآوردن کفش‌هایش در وادی نور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ساییده شدن گل شیعه و مخالفان به هم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حرام بودن تصرف به غیر امر در اموال مربوط به امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|علت صلح امام حسن علیه‌السلام، حفظ جان شیعیان بود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امر خدا به وسیله بردن اهل‌بیت به درگاهش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فرمان خدا را ببر تا فرمان فرمایت کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|کلام رسول‌الله، هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قطع رابطه امام صادق با دوستی که به غلام خود دشنام داد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناصبی فرقی ندارد نماز بخواند یا زنا کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خوشی زمان رجعت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آن سه نفر در جنگها پیکار نمی‌کردند چون می‌خواستند بمانند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|فاطمه یعنی دوستانش را از آتش نجات می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین تنها کفو حضرت زهراست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام زمان هست؛ اما ظلم و گناه مانع دیدن اوست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضرت زهرا دوستانش را از صحرای محشر جدا می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امیرالمؤمنین و ائمه اطهار امام متقیان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زنی که به خاطر لعنت بر ظالمان به حضرت زهرا دستگیر شد و به دعای امام صادق آزاد گشت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زمانی که افراد را به خاطر نام می‌کشند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|من هم همان، نباش}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|متصل شدن زمین به آسمان هنگام خروج امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شرط لا اله الا الله، محبت اهل‌بیت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یهودی اگر محبت امیرالمؤمنين داشته باشد، نمی‌سوزد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|زیارت قبر حضرت عبدالعظیم مثل زیارت سیدالشهداء}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نازل شدن شمشیرهای اصحاب امام زمان از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عذاب عابدی که به خروس کمک نکرد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قضیه حمام منجاب}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ناراحت نشدن از حرف خلق وقتی در راه درست هستی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عدم جواز گناه کردن به بهانه ولایت داشتن و آمرزیده شدن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سبک شمردن مؤمن، سبک شمردن امام است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شخصی که با خوشحال کردن برادر مؤمن، خدا و رسول و ائمه اطهار را خوشحال نمود}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پرنده‌ای که با صلوات بر اهل‌بیت سیر  و با برائت از دشمنانشان سیراب می‌شد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|افرادی که کلام امیرالمومنین را نکشیدند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مردی که با سخاوت هنگام دارایی، از سختی که برایش مقدر شده بود نجات یافت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|برگرداندن خورشید توسط امیرالمومنین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمن با چشم قلبش می‌بیند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار می‌گویند دنبال متقی بروید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|عقل یعنی باید غصه بخوری}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مؤمنی که به واسطه او شهرها حفظند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|هدایت با خداست، نه با خلق}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار خودشان نماز و روزه‌اند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|وجه الله ائمه اطهارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آصف یک علم از کتاب داشت، تمام علم نزد امیرالمؤمنین است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|از کار افتادن سلاح دشمنان امام زمان هنگام ظهور}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|واجبات، ترک محرمات، انتظار الفرج، آرام!}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه واقعی، برادر مؤمن را به خودش ترجیح می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|یک ساعت تفکر، بهتر از هفتاد سال عبادت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|پاگذاشتن امیرالمؤمنین روی دوش نبی و شکستن بتها}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|حضور ملائکه در مجلس ولایت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|نخندیدن در روی دشمن اهل‌بیت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|چهارده معصوم احتیاج ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امامی که نداند، حجت خدا نیست}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اویس بوی بهشت می‌دهد}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|غدیر برای آسمانی‌ها پیش از زمینی‌ها بوده}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اذان نگفتن بلال بعد از رسول خدا}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|بیعت نکردن بلال با ابابکر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قول خدا به ملائک: گرفتن انتقام امام حسین توسط امام زمان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سوختن دائمی مؤمن واقعی از مصیبت امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|امام حسین با علم به شهید شدن به کربلا رفت}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|اطاعت امر را به آخر برسانید}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|تأسی امام رضا به امام حسین هنگام شهادتشان}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|آماده بودن قبر امیرالمؤمنین از زمان نوح نبی}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جانم فدایت گفتن امام حسین به حضرت عباس}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مقام حضرت عباس}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|شیعه شدن حضرت ابراهیم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|گرگ خطاب شدن قاتلین امام حسین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جداکنندگان مردم از مؤمن، در قیامت گوشت صورت ندارند}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|مالت را فدای جانت و جانت را فدای دینت کن}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|قضایای بازسازی قبر حضرت رقیه}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|سوختن دل عزرائیل برای دو نفر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خبر دادن امیرالمومنین به واقعه کربلا پس از جنگ صفین}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|صحف و تو رات و انجیل و قرآن خواندن امیرالمومنین روی دست پیامبر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|جای خلوت نداریم}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ظاهر ائمه طاهرین شبیه به بشر}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|خدمت امام بودن و اقرار به امامت او، بهشت است}}&lt;br /&gt;
{{لینک روایت|ائمه اطهار شاهد اعمال ما هستند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:صفحات سایت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_92&amp;diff=2551</id>
		<title>رمضان 92</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_92&amp;diff=2551"/>
		<updated>2026-08-19T01:55:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10361}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«العبد المؤید رسول المکرم أبوالقاسم محمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته. السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دل متقی هم مانند امام‌حسین و آقا امیرالمؤمنین از نادانی مردم پر غصه است|درباره متقی}} این‌همه که دارم می‌گویم رفقا! باید تا آخر برسانید، {{درباره متقی|متقی دلش خون‌است، به نادانی مردم غصه می‌خورد؛ اگرنه ارث پدرش را که از مردم نمی‌خواهد. او [یعنی] متقی میراث دارد، متقی میراث دارد. زینب {{علیها}} هم گفت: برادر! قربان دل پر غصه‌ات بروم! حسین {{علیه}}، آقا امام‌حسین {{علیه}} چه غصه‌ای دارد؟ غصه می‌خورد [که] چرا مردم اهل‌جهنم می‌شوند؟! متقی هم از آن‌ها میراث می‌برد.}} یا آقا امیرالمؤمنین {{علیه}} را ببین! یک عمری ناراحت بود [که] چرا مردم اهل‌جهنم شدند؟! هفتاد هزار نفر اهل‌جهنم بشوند و پنج‌نفر؛ [یعنی] سلمان و اباذر و میثم و مقداد و عمار یاسر [بمانند]. به تمام آیات قرآن! هیچ‌کسی را خدا [نمی‌خواهد، فقط] دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} [را] می‌خواهد، [این‌ها را] می‌خواهد؛ اما عزیز تمام این ائمه‌طاهرین {{علیهم}} یکی امیرالمؤمنین {{علیه}} [و] یکی امام‌حسین {{علیه}} است. نگویید این‌ها را فرق می‌گذارد، آخر آدم‌های مگسی هست [یعنی صفت مگس را دارند]، توی ایراد هستند، توی یاد گرفتن نیستند. نگویند فرق می‌گذارد! او دلش پر غصه بود و امیرالمؤمنین {{علیه}} هم همین‌جور بود، آخر هفتاد هزار نفر بروند و پنج‌نفر اهل‌بهشت باشند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|رستگاری متقی مانند آقا امیرالمؤمنین در نجات مردم از آتش است؛ وقتی امیرالمؤمنین ضربت خورد و جبرئیل ندا داد که ارکان خدا شکست، گنه‌کارهای مستضف اهل جهنم، نه طرفدارهای بدعتگذار رقت کردند، ولایت به قلبشان القا شد و از آتش نجات پیدا کردند؛ حالا حضرت می‌فرماید: فزت و رب الکعبه؛ یعنی به مقصدم که نجات مردم از آتش بود رسیدم|امیرالمؤمنین}} حالا خدا امیرالمؤمنین {{علیه}} را خیلی دوست دارد. ما نداریم که بگوید اگر امام‌حسن {{علیه}} را نخواهی؛ تا حتی خود امام‌حسین {{علیه}} را، ما نداریم [که بگوید]، اگر هست به‌من بگویید! من به شما انعام می‌دهم که بگوید اگر این [امیرالمؤمنین {{علیه}}] را نخواهی، هفتاد [پیامبر هم باشند، آن‌ها را می‌سوزانم] عبادت انس و جنّ کنی، [به] جهنم می‌اندازمت. حالا [خدا] امیرالمؤمنین {{علیه}} را خیلی دوست دارد، دید دارد با دل پُر غصه از دنیا می‌رود، حالا یک‌وقت وقتی [ابن‌ملجم] شمشیر زد، [جبرئیل] گفت: ارکان خدا شکست! اهل‌جهنم نه همه‌شان، نه طرف‌دارهای بدعت‌گذار، نه طرف‌دارهای عمر، نه طرف‌دار ابابکر، {{دقیقه|5}} نه طرف‌دار هر زمانی [یعنی] طرف‌دار بدعت‌گذار! زمان هارونش هم همین‌جور بود، مأمونش هم همین‌جور بود، آن‌ها هم طرف‌دارهایشان هستند. این‌ها گنهکارهای مستضعفند، حالا گناه کرده، خدا به‌واسطه گناه‌شان آن‌ها را [به] جهنم می‌برد؛ اما خدا دارد الآن هم که این‌ها توی جهنم هستند، والله! خدا دارد یک زمینه‌ای را دارد چیز می‌کند [یعنی فراهم می‌کند که] این‌ها هم نجات پیدا کنند. حالا وقتی گفت: ارکان خدا شکست، این‌ها یک‌دفعه ولایت به این‌ها القاء شد، تمام این‌ها نجات پیدا کردند. حالا علی امیرالمؤمنین {{علیه}}، علی «علیه‌السلام»، یعسوب‌الدین، امام‌المبین، حجت خدا، وصیّ رسول‌الله {{صلی}}، مقصد خدا، حالا چه شد؟ گفت: به پروردگار کعبه رستگار شدم! رستگار شد که مردم نجات پیدا کنند. به تمام آیات قرآن! متقی هم همین‌ساخت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مقصد متقی، جلسه ولایت است|جلسه ولایت/مقصد متقی}} الآن امروز به شما می‌گویم، قربان‌تان بروم! این متقی این جلسه‌ای که، این جلسه‌ای که چهارشنبه هست و شب‌جمعه و دوشنبه [هم هست]، این [جلسه] متقی است، هان! چرا؟ هنوز این حرف را نزدم، امروز می‌خواهم بزنم، گفتم هم ان‌شاءالله فلانی این‌را توی نوار بگذارد، نگفتم، امروز می‌گویم، چرا [جلسه] متقی است؟ آقای‌دکتر! [چون] مقصدش است. حالا وقتی جلسه چهارشنبه و شب‌جمعه، دوشنبه مقصد متقی است، مقصد متقی، آن خودش است. ببین خود ائمه {{علیهم}} هم مقصدشان خودشانند، متقی هم مقصدش خودش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسانی که پشت به مقصد متقی یعنی جلسه ولایت کردند، خیرشان هم شر می‌شود|جلسه ولایت/مقصد متقی}} وای به حال آن کسانی‌که از این مقصد بیرون می‌روند! از او بدبخت‌تر خودش است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|پشت پا بر عالم امکان زدم|دست بر دامن زهرا زدم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید پشت پا به تمام عالم امکان بزنی، تا دست به جلسه ولایت بزنی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی آن بنده‌خدا [از جلسه] می‌رود، دیگر خیر هم به دستش جاری نمی‌شود! می‌آید گوسفند به ایتام می‌دهد، من نه، ایتام را ردّ نمی‌کنم، من یک‌وقت حرف می‌زنم، چیزی را به کلی ردّ نمی‌کنم؛ اما هر چیزی یک حسابی دارد، این رفقایی که گوسفند می‌دهند، خدا می‌داند این فلانی همین‌جاست، این‌ها را، همه را قسمت، قسمت [می‌کنیم]، یک‌وقت می‌بینی خدا می‌داند به این، چه قسمی بخورم؟ من دو تا، سه تا گوسفند کشتند، یک ذره‌اش را برنداشتم، می‌روم نگاه می‌کنم، می‌بینم [به اندازه] دو شب گوشت دارم، خب رفقا هم چیز می‌آورند و همین‌جوری؛ اما خب چقدر به هدف می‌خورد؟ وقتی‌که او از جلسه ولایت رفت، دیگر خیرش هم شرّ می‌شود! {{دقیقه|10}} پس امشب به شما گفتم، جانم! این متقی، جلسه هم متقی است؛ چون‌که خواستِ آن متقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|جلسه ولایت، عالم هدایت‌کن است|جلسه ولایت}} عزیزان من! توجه بفرمایید! الآن شما خودتان نمی‌دانید که چقدر این جلسه برکات دارد. اصلاً نمی‌توانم برکات این جلسه را بگویم. دلم می‌خواهد یک‌قدری فارغ شوید، اهل‌دنیا که نیستید، حالا بالأخره آدم اهل‌دنیا هم نباشد، باید باز فارغ شود، حرف دنیا را که پیش‌تان می‌زنند که، فارغ شوید! بدان این کتاب‌ها در تمام این دنیا، در تمام شهرها پخش شده، این نوارها همه‌اش پخش شده، اگر یکی را هدایت کرد، شماها عالم را هدایت کردید، آیا بدبخت نیستی [که] از این جلسه می‌روی؟! این جلسه دارد بشر را هدایت می‌کند. بعضی از خانم‌ها زیاد زنگ زدند: شما [که] گفتید [ما] تلویزیون را کنار گذاشتیم، حالا می‌فهمیم راحت شدیم، حالا می‌فهمیم دیگر چشم ما قرآن را می‌بیند، دیگر چشم ما نوارهای شما را می‌بیند، دیگر چشم ما کتاب می‌بیند. به تمام آیات قرآن! این خانم با حضرت زهرا {{علیها}} محشور می‌شود؛ اما آن خانمی که نگاه به ویدیو و تلویزیون و این‌چیزها بکند، من نمی‌دانم بگویم با چه‌کسی محشور می‌شود؟! با همان خیال‌های خودش می‌شود، احترامش کنم [که] بگویم با عایشه نمی‌شود! چرا توی شماها هم هنوز هست، هنوز دست برنداشتید. خدایا! نگهم‌دار. خدایا! نگهم‌دار. (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی حاضر است جان بدهد تا مردم هدایت شوند و در درجه پیامبر باشند؛ آن‌وقت غصه ندارد|درباره متقی}} هنوز ما مشکلات داریم، چرا؟ شما خوبید، {{درباره متقی|من گفتم، قسم خوردم [که] هر کدام شما را از دنیا بیشتر می‌خواهم، من همه‌اش توی فکرم که پیغمبر {{صلی}} فرمود: هر کسی در آن‌زمان دینش را حفظ کند، با من و در درجه من است. من می‌خواهم در درجه پیغمبر {{صلی}} باشید که این‌همه جوش می‌کنم، من خدا می‌داند جوش برایم بد است، مرض قند دارم؛ اما حاضرم جان بدهم [تا] شما هدایت شوید، به‌دینم راست می‌گویم! جان بدهم [تا] شما هدایت شوید! شما در درجه پیغمبر {{صلی}} باشید! آن‌وقت من غصه ندارم.}} قشنگ پیاده کردم، ببین زینب {{علیها}} [به] امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید: قربان دل پر غصه‌ات بروم! حسین {{علیه}} چه غصه‌ای دارد؟ امام‌حسین {{علیه}} بهشت خلق‌کن است! نه این بهشت را، بهشت‌هایی هست که توی تمام این کُرات هست، مگر خدا یک بهشت دارد؟! اما یک جهنم دارد، بهشت زیاد دارد، جهنم یکی دارد؛ {{دقیقه|15}} چون‌که آن‌جا جای دشمنان حسین {{علیه}} است، دشمنان حضرت زهراست. عزیز من! قربانت بروم، کجایی؟! {{موضوع|اگر کاملا به حرف متقی بروید، از آن‌ها هستید که در درجه پیغمبر هستید|اطاعت امر}} من دلم می‌خواهد شما همه‌تان در درجه پیغمبر {{صلی}} باشید. اگر شما، به قرآنی که به پیغمبر {{صلی}} نازل‌شده! اگر شما کاملاً به حرف متقی بروید، از همان‌ها هستید که در درجه پیغمبرید؛ اما باقی دارید، هنوز تصمیم ندارید، باز دوباره یک کارهای دیگری می‌کنید. عزیز من! قربانت بروم، کجایی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|همان‌طور که تلویزیون پخش‌کن فساد در دنیاست، [جلسه] ولایت هدایت‌کن تمام دنیاست|تلویزیون/جلسه ولایت}} همین‌جور که تلویزیون پخش‌کن فساد در این ایران، در دنیاست؛ ولایت، این ولایت هدایت‌کن تمام دنیاست! کجا یک همچین جلسه‌ای هست؟ کجا یک همچین کتاب‌هایی هست؟ کتاب امام زمان {{عج}} است؟ کتاب نمی‌دانم، گفتم، فلانی! اسم‌هایش را بیاور! (امیرالمؤمنین {{علیه}}) هان! (گنجینه) هان! امام زمان {{عج}}؟ (انتقاد، امام زمان {{عج}}، رجعت) هان! (کتاب روح) کجا؟ این‌جا دارد پخش می‌شود، باز هم بدبخت! از این‌جا می‌روی؟! شما الآن نمی‌فهمید [که] ما چه‌کار داریم می‌کنیم؟! اگر یک‌نفر در این کتاب‌ها، نوارها هدایت شود، عالمی را هدایت کردید! شماها عالم هدایت‌کن هستید، تا حالا به شما نگفتم؛ اما جان من! با همت شماها [شده‌است]. چرا توجه ندارید؟! عزیز من! قربانت بروم! فدایت بشوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر امام‌صادق به جلسه ولایت غبطه می‌خورد، چون رضایت مادرش زهرا در آن حاصل می‌شود|جلسه ولایت}} فقط ما شکرانه‌مان کم است. فقط شماها شکرانه‌تان کم است، گفتم، باید شکرانه‌تان زیاد باشد. الآن کجا؟! کجا رضایت حضرت زهرا {{علیها}} اجرا می‌شود مگر به‌غیر [از] توی این مجلس؟! مگر رئیس‌مذهب ما، امام‌صادق {{علیه}} نمی‌گوید [که] من غبطه به آن مجلس می‌خورم؟! من خجالت‌زده هستم [که] این حرف را می‌زنم! به تمام آیات قرآن! یک مؤمن غبطه به‌دنیا نمی‌خورد، امام‌صادق {{علیه}} غبطه به تمام خلقت نمی‌خورد، به آن مجلس غبطه می‌خورد، چرا؟ آن مجلس دارد، [در] آن مجلس رضایت مادرش اجرا می‌شود. عزیز من! آیا می‌فهمید؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی هیچ مزدی نمی‌خواهد، فقط می‌خواهد که جلسه ولایت را اول بفهمید و بعد اجرا کنید، بعد از ایشان هم همچنان محکم و استوار جلسه را حفظ کنید و لطمه به آن نزنید|جلسه ولایت/خواست متقی}} {{درباره متقی|من از شما رضایت دارم، شما خیال نکنید، من اگر بمیرم هم می‌فهمم! حالی‌ات است؟ من اگر مُردم، این مجلس را ان‌شاءالله امیدوارم که شما اول بفهمید! بعد اجرا کنید! هیچ تزلزل نباشد، همین‌ساخت که الآن اگر یک‌نفر از این مجلس برود به مجلس، اگر یک‌نفر برود، دو نفر برود، به مجلس لطمه نمی‌خورد، اگر هم من رفتم، به این مجلس لطمه نخورد! استوارتر باشید! هر کدام‌تان حاج‌حسین باشید! آن‌وقت من رضایت دارم، من هیچ‌چیزی از شما نمی‌خواهم. اگر پیغمبر {{صلی}} هم گفتش که، این‌قدر گفت [که] من چقدر زحمت کشیدم، من هیچی [از شما مزد رسالت نمی‌خواهم]. من [هم] هیچی از شما نمی‌خواهم، فقط دلم می‌خواهد [که] این مجلس را، {{دقیقه|20}} امیدوارم که اگر من بمیرم هیچی، همین‌جور که ببین الآن یک‌نفر، دو نفر کم بشود، طوری نشود؛ اگر هم من نبودم، به مجلس لطمه نخورد. شما محکم‌تر باشید! استوارتر باشید! یاد من هم باشید!}} به تمام آیات قرآن! الآن شما عزیز من! توجه نمی‌کنید [که] از این کانال دارد چه‌چیزی در می‌آید؟ از این کانال دارد توحید در می‌آید، از این کانال دارد خواست حضرت زهرا {{علیها}} در می‌آید، به‌دینم! از این کانال خواست امام زمان {{عج}} در می‌آید، از این کانال رضایت امام زمان {{عج}} در می‌آید، شما توجه دارید و کم دارید. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شیطان خیلی دست و پا می‌زند &lt;br /&gt;
که یکی با گرفتن انفاق و یکی هم با گناه، شما را از ولایت و جلسه ولایت جدا کند|جلسه ولایت/انفاق/گناه}} عزیز من! این مجلس، این افطاری‌ها به‌غیر این‌که اطعام می‌کنید، این بعضی‌ها خیلی بدبختند! یک‌ساعت پیغمبر {{صلی}} راجع‌به این ماه صحبت کرده، گفته افضلش این است که یک حاجتی را برآوری، یک‌چیزی به یکی بدهی، شما اصلاً این‌قدر هست که تا یک‌ماه دیگر هم [فقرا] بخورند، [شما] اطعام کردید. شما خواست ائمه {{علیهم}} را دارید به‌جا می‌آورید؛ اما دو چیز است که شیطان خیلی دارد دست و پا می‌زند [و] بعضی وقت‌ها هم موفق می‌شود: یکی انفاق است که [شیطان می‌خواهد جلوی آن‌را بگیرد]، خدا [هم] می‌گوید: من یک صفاتی به‌نام صفات‌الله دارم، [آن‌را به کسی‌که سخی است] می‌دهم. شما صفات خدا را [با سخاوت] می‌ستانید؛ [یعنی می‌گیرید]. یکی هم گناه است که [شیطان می‌خواهد دچار آن شوید]، امام‌صادق {{علیه}} می‌فرماید که اگر [شما] که عضو ما هستید، گناه کنید، جدا می‌شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تمام آیات قرآن! از این مجلس، از این مجلس جدا شدن از امام‌صادق {{علیه}} هم جدا شدی، هان! حالی‌ات نیست [که] از او هم جدا شدی؛ چون‌که خواست امام‌صادق {{علیه}} این مجلس است! تو از این‌هم جدا شدی، عزیز من! برو یک‌فکری بکن! {{درباره متقی|من روی کسی حساب نمی‌کنم، یک‌وقت کسی نگوید [که] فلانی را می‌گوید، اگر بگوید من راضی‌اش نمی‌کنم، من دارم یک‌حرفی می‌زنم [که] مبادا شما این‌کار را بکنید! مبادا شیطان بازیتان بدهد! مبادا صفات خدا را نخواهید! مبادا از امام‌صادق {{علیه}} جدا بشوید! من دارم هشدار به همه می‌دهم، این نوار من را [کس دیگر هم] می‌شنود، هر کس این نوار من را می‌شنود، من هشدار به آن‌ها می‌دهم، من روی شخص حساب نمی‌کنم، اصلاً من شخصی را کسی نمی‌دانم که حساب رویش بکنم، به تمام آیات قرآن درست می‌گویم! من شخصی را، کسی را حساب رویش نمی‌کنم. من تمام این ایران را یک شخصیت می‌بینم.}} قربان‌تان بروم! ممکن است شیطان آدم را بازی بدهد. دو تا چیز است، یکی این است که شما مواظب باشید صفات خدا را استقبال کنید! الحمد لله تا حالا هم کردید، به حضرت‌عباس! [استقبال] کردید، باور کردید یا نه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی می‌خواهد شما دوش به دوش امام‌زمان و نجات‌دهنده مردم از آتش باشید، می‌خواهد طوری باشید که حضرت‌زهرا بیاید با شما مصافحه کند|خواست متقی}} {{درباره متقی|من از شما گِلِه [یعنی شکایت] ندارم، یک‌وقت نگویید [که] من تند حرف می‌زنم، یک‌وقت این حرف‌ها تند می‌شود، آن تندی‌ام کُندی است، شما را می‌خواهم. می‌خواهم شما دوش‌به‌دوش امام زمان {{عج}} باشید! می‌خواهم شما [به این‌جا برسید که] زهرای‌عزیز {{علیها}} بیاید با شما مصافحه کند، می‌خواهم شما توی جهنم بپرید [و] جهنم را خاموش کنید، نه یک‌نفر را نجات بدهید، یک مؤمن، یک متقی میلیارد، میلیارد [نفر] را نجات می‌دهد، میلیارد [نفر] را نجات می‌دهد، چرا دست بر می‌دارید؟!}} (صلوات بفرستید.) {{دقیقه|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی دلش می‌خواهد که جلسه ولایت کسانی را تربیت کند که در قیامت پرچم ولایت داشته‌باشند و به اهل محشر افتخار کنند|خواست متقی}} {{درباره متقی|قربانت بروم! می‌خواهم تمام‌تان متقی شوید. من دارم «هل من ناصر» می‌گویم! خدا من را به دین یهودی بمیراند اگر دروغ بگویم! می‌خواهم همه‌شما وقتی می‌خواهم بگویم از من بهترید، این‌قدر خجالت می‌کشم که نگو، شما می‌گویید [که] من آدم خوبی هستم، من دلم می‌خواهد همه‌شما از من خوب‌تر بشوید! کورس ولایت بزنید! پرچم ولایت در قیامت داشته‌باشید! به تمام صحنه‌محشر افتخار کنید! من دلم می‌خواهد این جلسه [شما را] این‌جوری بار بیاورد.}} {{موضوع|قدردان کتاب‌های ولایت باشید|شکر}} عزیز من! کجایی تو؟! توی همه‌شما یک‌نفر یک‌حرفی زده، توی همه‌شما، نمی‌خواهم اسمش را بیاورم، گفت: اگر این دنیا مال من باشد، همه دنیا را می‌دهم [و] این کتاب را می‌خرم، همه دنیا را [می‌دهم]، یک‌نفر [این حرف را] گفته! دلم می‌خواهد بیشتر شماها تویتان باشد که قدر این کتاب را بدانید! [با] این حرفی که زد، جگر من را به حال آورد. کدام شماها تشکر کردید؟ تشکر از من نمی‌کنید، [از] نویسنده کتاب [تشکر] می‌کنید. من گفتم [که] از این نویسنده این کتاب تشکر کنید! می‌ترسم تندتر بگویم [که] به شما بر می‌خورد. قربان‌تان بروم! آدم، توقع از شما دارد. کدام‌تان این‌کار را کردید؟! فلانی! تو کردی یا هم حرف زدی؟ هان؟! چرا حرف نمی‌زنی؟! گوساله! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دست از جلسه ولایت برندارید و اهل دنیا نباشید تا امام‌زمان از شما راضی باشد|محبت دنیا/امام زمان}}&lt;br /&gt;
آسوده‌خاطرم که در دامن توام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|آسوده‌خاطرم که در دامن توام|دامن نبینم که در دامنش بروم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
دامان توست اتصال به ماوراء بُوَد. امام زمان! آقاجان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیایید یک‌کاری بکنید [که] امام زمان {{عج}} از شما خوشحال بشود! کجا دست برمی‌دارید؟! کجا دست برمی‌دارید؟! بیاییم ما یک تکانی بخوریم! {{درباره متقی|چرا امام زمان {{عج}} [به‌من] دست می‌دهد [و] می‌گوید تو یاور من هستی؟ مگر ما چه‌کار کردیم؟! عزیزان من! مگر ما غیر [از] شماییم؟! دلم می‌خواهد همه‌تان هم‌ساخت [یعنی همین‌طور] باشید، همه‌تان با امام زمان {{عج}} پیوند کنید؛ اما باید دنیا را از دلت بیرون کنی.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خانه شما باید خانه‌ای خدا و امام‌زمان‌پسند باشد، لهو و لعب و تجدد در آن نباشد|خانه/تجدد}} خانه‌هایتان باید خانه خداخواهی باشد، خانه‌هایتان باید خانه امام زمان‌پسند باشد، ما نمی‌خواهیم حصیر بپیچانید [و] بیندازید، فقط توی خانه‌هایتان تجدد راه ندهید! حضرت فرمود: شما ما نمی‌شوید، مثل ما هم نکنید! نمی‌خواهد [که شما] صدمه بخورید. آن چیزهایی که توی خانه‌ها هست، باید مثل یک اسبابی که الآن دکتر! می‌خواهی عمل کنی، اسباب می‌خواهی، اسباب باشد؛ نه [این‌که] بایگانی باشد، {{دقیقه|30}} فردای‌قیامت آن بایگانی‌هایش را باید جواب بدهید! عزیز من! چیزها را بایگانی نکنید! خانه شما باید خانه خواست امام زمان {{عج}} باشد. الآن امام زمان {{عج}} می‌خواهد در این شهر بیاید، یک خانه‌ای که [در آن] تلویزیون نباشد، کجا برود؟! مسجدها هم که دیگر مُلَوّث [یعنی آلوده به تلویزیون] شده، مسجدها [هم شده]. هان! هیچ‌کجا نیست. امام زمان {{عج}} کجا برود؟! قربانت بروم! فدایت بشوم! توی خانه تو بیاید [و] خارجی‌ها را ببیند؟! توی خانه تو بیاید [و] انگلیسی‌ها را ببیند؟! یهودی‌ها را ببیند! من چه‌کار کنم؟! به حضرت‌عباس! آخر [ش] هم من دق می‌کنم! قربانت بروم! آرام باش!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|حاج‌‌شیخ‌ عباس‌تهرانی به قیامت اعتقاد داشت و اهل دنیا نبود، حالا بعد از مرگش هر کس بخواهد به زیارت ایشان برود، ملائکه صف کشیده‌اند و باید با اجازه برود|حاج شیخ عباس تهرانی}} {{درباره متقی|خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! خانه‌اش رفتم، دیدم [که] با زنش دعوایش است. [قبلاً] گفته‌بود [که] هر وقت حسین آمد، باید توی خانه بیاید؛ در هر حالی من هستم، [این‌را] بالای خانه [اش] زده‌بود. تا من رفتم، خانم [اش] از این اتاق [به] آن اتاق رفت. [حاج‌شیخ‌عباس] فریاد می‌زد [و] می‌گفت: این [زن] می‌گوید [که] توی جهنم برو! ببین جهنم را اعتقاد به آن دارد؛ [اما] ما [اعتقاد] نداریم؛ حرف من سر این‌است، [می‌گفت:] این [زن دارد به‌من] می‌گوید [که] توی جهنم برو! [اما] من نمی‌روم. من حالش را عوض کردم [و] گفتم: آقا! جهنم کجاست [که] تویش بروی؟ گفت: یک چادر داری، عوضی داری [یعنی برای عوض‌کردن اضافه داری]. یک پیراهن داری، دوتا داری. کفش دوتا داری، من باید این‌را به یکی بدهم [که] ندارد.}} آیا تو این‌کار را می‌کنی یا نمی‌کنی؟! چند دست لباس برای خانمت می‌گیری؟! ما چه‌کار داریم می‌کنیم؟! اصلاً به حضرت‌عباس! این کارش اصلاً انگار کن که ما غیر، غیر، غیر، (تندش نمی‌خواهم بکنم،) ما انگار غیر امر هستیم. چه‌کار داریم می‌کنیم؟! {{درباره متقی|حالا به حضرت‌عباس قسم! حالا که می‌خواهی [بعد از مرگش حاج‌شیخ‌عباس را] ببینیش، ملائکه‌ها صف کشیدند، تقریباً از این‌جا تا نزدیک میدان صف کشیدند، باید به این [مَلَک اولی] بگویی، [تا به بعدی] بگوید، [همین‌طور] بگوید [تا] آقا اجازه بدهد [و] پیشش بروی. عین امام زمان {{عج}} که باید اجازه بده [تا پیشش] بروی، حاج‌شیخ‌عباس همین‌ساخت است؛ اما [اعتقادش] این‌جوری بود. قربانت بروم! من دلم می‌خواهد تو هم این‌جور بشوی، ملائکه‌ها [برایت] صف کشیده‌باشند، نه ویدئو و ماهواره [صف کشیده‌باشند]! من چه‌کار کنم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدا می‌داند به [مَلَک] اولی گفتم، گفتم: بگو [که] حسین نجار است. بی‌عدالتی کرد [و] بی‌نوبت [به‌من] گفت بیا جلو! بی‌نوبت گفت بیا جلو! تا آن‌جا رفتم، جوانی زیبا جلویش بود، [به او] گفت: برو به فروغی بگو بیا [که] حاج‌حسین آمده. برو به حائری بگو که دیدن حاج‌حسین بیاید! یک بچه رعیتی که باید کجا باشد! شماها که باباهایتان همه عالم هستند، باباهای شما که همه از شخصیت‌های قم هستند، [من] بابایم رعیت بوده.}} چه‌خبر است؟! مگر خدا این‌چیزها را حالی‌اش است؟ «إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم» من دلم می‌خواهد [که] همه‌شما این‌جوری باشید! {{دقیقه|35}} به‌من لعنت! اگر من بخواهم به شما برتری داشته‌باشم [که] این حرف‌ها را بزنم، [دارم] می‌گویم [که] باید شما همه‌تان این‌جوری باشید! اِه! چرا امام زمان {{عج}} می‌آید [و] خرجی شما را به عهده می‌گیرد؟ می‌گوید بیا! خرجی شما را به عهده می‌گیرد؛ اما چرا خرجی تو را به عهده نمی‌گیرد؟ تو حواست این‌طرف و آن‌طرف است، از غِشّ معامله و مردم و ریاست و این و آن روزی می‌خواهی، کجا [امام زمان {{عج}} خرجی‌ات را] به عهده می‌گیرد؟! قربانت بروم! پس عزیز من! ما چه‌کاره‌ایم؟! چه‌خبر است دنیا؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی نشان‌دهنده صراط مستقیم است اما نمی‌تواند کسی را هدایت کند، چرا که هدایت با خداست|درباره متقی}} بیایید امشب یک بیتوته با خدا داشته‌باشید، از این‌جا که می‌روید، بروید آن‌جا ان‌شاءالله نمازهایتان را بخوانید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|یک‌دم غافل از آن شاه نباشید|شاید دم زَنَد آگاه نباشید}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌دفعه آگاه باشید [و] بگویید این پسر امشب به ما چه‌چیزی گفت؟ یک توجه کامل بکنید! قربان‌تان بروم! پی [یعنی دنبال] الک دولک و مرّه‌بازی نباشید! {{درباره متقی|عزیز من! به عمرم بازی نکردم، گفتم ائمه {{علیهم}} بازی نکردند؛ من هم نمی‌کنم. تمام مدت عمرم توی فکر ائمه {{علیهم}} بودم، هر کاری آن‌ها می‌کردند، من [هم] کردم، حالا هم به آن‌جا می‌رسی، تو چه‌کار می‌کنی؟! بیا عزیز من! من دارم صراط مستقیم را نشانت می‌دهم؛ اما من نمی‌توانم کسی را هدایت کنم. به خود پیغمبر {{صلی}} هم گفت: محمد! تو پا [یعنی بلند] شو تبلیغ‌کن! هدایت با من است. من فقط شب و نصف‌شب می‌گویم: خدایا! این‌ها را هدایت‌کن! خدا می‌داند شب و نصف‌شب دارم به شما، به خودتان [و] بچه‌هایتان دعا می‌کنم، کاری از دستم نمی‌آید.}} (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی هم‌ مانند امام‌زمان «هل من ناصر» می‌گوید؛ مبادا دست از صراط مستقیم بردارید و برای علی مصداق درست کنید، که در آن‌صورت مشابه کسانی می‌شوید که بی‌دین از دنیا رفتند و مرتد و کافر شدند|مشابه درست کردن}} به تمام آیات قرآن! امام زمان {{عج}} هم دارد «هل من ناصر» می‌گوید، می‌گوید بیا این‌طرف! به تمام آیات قرآن! آن متقی واقعی هم دارد «هل من ناصر» می‌گوید. چرا؟ دارد جان و عمر خودش را تمام می‌کند، این‌قدر ناراحت می‌شود، بالا [یعنی برای] چه [ناراحت] می‌شود؟ می‌خواهد پول به او بدهید؟! چیز به او بدهید؟! مِلک به اسمش کنید؟! خوره به آن آپارتمانت بزنند! هان! این کجاست؟ هان؟ این‌جاست؟ هان؟ (یک صلوات بفرستید.) حرف امشب من این‌است: امشب دارم صراط مستقیم را [به شما می‌گویم]، بیایید صراط مستقیم را انتخاب کنید! صراط مستقیم را با محبت به آغوش بکشید! دست از صراط مستقیم برندارید! دست از کفواً احد برندارید! مگر آن‌ها چه کردند؟ دست از علی {{علیه}} برداشتند؛ [آن‌وقت] گفت: مرتدّ و کافرند. چرا الآن ما هم مصداق درست کردیم؟ می‌گوید شما هم اگر با دین بروید، ملائکه‌ها تعجب می‌کنند. چرا ما مشاور آن‌ها شدیم؟! چرا ما مشاور آن‌ها شدیم؟! بیا مشاور امام زمان {{عج}} بشو! بیا مشاور امام‌حسین {{علیه}} بشو! بیا مشاور زهرا {{علیها}} بشو! چرا مشاور آن‌ها شدی [که] می‌گوید تو هم بی‌دین می‌روی؟! تو هم اهل‌دنیا شدی، اهل لهو و لعب شدی، اهل‌دنیا شدی، دنیا را طلب کردی، آخرت را طلاق دادی! (صلوات بفرستید.) {{دقیقه|40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|جلسه ولایت، خواست متقی است؛ خواست متقی از خود متقی هم بالاتر است؛ چرا که هدایت به‌واسطه جلسه ولایت است|جلسه ولایت}} پس ان‌شاءالله گفتم که شما متقی، این جلسه چهارشنبه و این‌ها، آن‌ها [یعنی جلسات] خود متقی هستند؛ چون‌که متقی نمی‌تواند کسی را هدایت کند، آن جلسه هدایت می‌کند، کتاب‌هایی دارد، نوارهایی دارد، این‌ها را دارد پخش می‌کند، می‌خواهم به تو بگویم [که] او [یعنی جلسه] از متقی هم بالاتر است، چرا؟ خواست متقی است. ان‌شاءالله امیدوارم اگر همین حرف را درک کنید، اگر تمام دنیا را به شما بدهند، دست از این جلسه برنمی‌دارید، دست از هماهنگی برنمی‌دارید، با هم هماهنگ باشید! {{درباره متقی|خدا می‌داند من زنده شماها هستم که نگاه به شماها می‌کنم، این‌قدر کیف می‌کنم! من هیچی توی دنیا ندارم. من نگاه به تمام دنیا نمی‌کنم، نگاه به شماها می‌کنم. الآن تا نگاه کردم [و] دیدم هرکدام شماها را من توی نظرم است. شما هم کوتاهی نکنید!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خواست متقی این است که دست از جلسه ولایت برندارید و جلسه را تا ظهور آقا امام‌زمان برسانید|خواست متقی}} حرف من امشب این‌است، امشب درد دل دارم، شما هم کوتاهی نکنید! خواست من این است که در این جلسه ان‌شاءالله امیدوارم استوار باشید! مبادا شیطان بازیتان بدهد [و] از این جلسه دست بردارید! ان‌شاءالله امیدوارم شما این جلسه را باید در زمان ولی‌الله‌الأعظم، [تا زمان] ظهور ببرید، دلم می‌خواهد همه شماها وقتی امام زمان {{عج}} می‌آید، همین‌ساخت پرچم دست بگیرید و خدمت امام زمان {{عج}} بروید! والله! امام زمان {{عج}} شما را به آغوش می‌کشد؛ اما بیایید دنیا را از دل‌تان بیرون کنید! لامحاله [یعنی لااقل] همین‌جور که هستید باشید، عوض نشوید! (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} من یک دعایی بکنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبت‌تان را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تو را به‌حق امام زمان {{عج}}، این ماه‌مبارک رمضان برای همه دوست‌های امیرالمؤمنین {{علیه}} مبارک باشد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! مبارکش این است که ما یقین به ولایت کنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تا جان داریم از این جلسات دفاع کنیم! دفاع جلسه این‌است: حضور در جلسه، در جلسه حضور بیاورید و حضور داشته‌باشید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به‌حق امام زمان {{عج}} قَسمت می‌دهم [که] این‌ها را از روزه‌داران قرار بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! مریض نشوند، روزه‌اشان را بگیرند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این حرف‌هایی که امشب زدیم، القاء و افشاء بشود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! یقین به این حرف‌ها پیدا کنند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! گوسالگی نکنند! (با صلوات بر محمّد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_92&amp;diff=2550</id>
		<title>رمضان 92</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_92&amp;diff=2550"/>
		<updated>2026-08-19T01:53:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10361}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«العبد المؤید رسول المکرم أبوالقاسم محمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته. السلام علی‌الحسین و علیّ‌بن‌الحسین و أولاد الحسین و رحمة‌الله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دل متقی هم مانند امام‌حسین و آقا امیرالمؤمنین از نادانی مردم پر غصه است|درباره متقی}} این‌همه که دارم می‌گویم رفقا! باید تا آخر برسانید، {{درباره متقی|متقی دلش خون‌است، به نادانی مردم غصه می‌خورد؛ اگرنه ارث پدرش را که از مردم نمی‌خواهد. او [یعنی] متقی میراث دارد، متقی میراث دارد. زینب {{علیها}} هم گفت: برادر! قربان دل پر غصه‌ات بروم! حسین {{علیه}}، آقا امام‌حسین {{علیه}} چه غصه‌ای دارد؟ غصه می‌خورد [که] چرا مردم اهل‌جهنم می‌شوند؟! متقی هم از آن‌ها میراث می‌برد.}} یا آقا امیرالمؤمنین {{علیه}} را ببین! یک عمری ناراحت بود [که] چرا مردم اهل‌جهنم شدند؟! هفتاد هزار نفر اهل‌جهنم بشوند و پنج‌نفر؛ [یعنی] سلمان و اباذر و میثم و مقداد و عمار یاسر [بمانند]. به تمام آیات قرآن! هیچ‌کسی را خدا [نمی‌خواهد، فقط] دوازده‌امام، چهارده‌معصوم {{علیهم}} [را] می‌خواهد، [این‌ها را] می‌خواهد؛ اما عزیز تمام این ائمه‌طاهرین {{علیهم}} یکی امیرالمؤمنین {{علیه}} [و] یکی امام‌حسین {{علیه}} است. نگویید این‌ها را فرق می‌گذارد، آخر آدم‌های مگسی هست [یعنی صفت مگس را دارند]، توی ایراد هستند، توی یاد گرفتن نیستند. نگویند فرق می‌گذارد! او دلش پر غصه بود و امیرالمؤمنین {{علیه}} هم همین‌جور بود، آخر هفتاد هزار نفر بروند و پنج‌نفر اهل‌بهشت باشند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|رستگاری متقی مانند آقا امیرالمؤمنین در نجات مردم از آتش است؛ وقتی امیرالمؤمنین ضربت خورد و جبرئیل ندا داد که ارکان خدا شکست، گنه‌کارهای مستضف اهل جهنم، نه طرفدارهای بدعتگذار رقت کردند، ولایت به قلبشان القا شد و از آتش نجات پیدا کردند؛ حالا حضرت می‌فرماید: فزت و رب الکعبه؛ یعنی به مقصدم که نجات مردم از آتش بود رسیدم|امیرالمؤمنین}} حالا خدا امیرالمؤمنین {{علیه}} را خیلی دوست دارد. ما نداریم که بگوید اگر امام‌حسن {{علیه}} را نخواهی؛ تا حتی خود امام‌حسین {{علیه}} را، ما نداریم [که بگوید]، اگر هست به‌من بگویید! من به شما انعام می‌دهم که بگوید اگر این [امیرالمؤمنین {{علیه}}] را نخواهی، هفتاد [پیامبر هم باشند، آن‌ها را می‌سوزانم] عبادت انس و جنّ کنی، [به] جهنم می‌اندازمت. حالا [خدا] امیرالمؤمنین {{علیه}} را خیلی دوست دارد، دید دارد با دل پُر غصه از دنیا می‌رود، حالا یک‌وقت وقتی [ابن‌ملجم] شمشیر زد، [جبرئیل] گفت: ارکان خدا شکست! اهل‌جهنم نه همه‌شان، نه طرف‌دارهای بدعت‌گذار، نه طرف‌دارهای عمر، نه طرف‌دار ابابکر، {{دقیقه|5}} نه طرف‌دار هر زمانی [یعنی] طرف‌دار بدعت‌گذار! زمان هارونش هم همین‌جور بود، مأمونش هم همین‌جور بود، آن‌ها هم طرف‌دارهایشان هستند. این‌ها گنهکارهای مستضعفند، حالا گناه کرده، خدا به‌واسطه گناه‌شان آن‌ها را [به] جهنم می‌برد؛ اما خدا دارد الآن هم که این‌ها توی جهنم هستند، والله! خدا دارد یک زمینه‌ای را دارد چیز می‌کند [یعنی فراهم می‌کند که] این‌ها هم نجات پیدا کنند. حالا وقتی گفت: ارکان خدا شکست، این‌ها یک‌دفعه ولایت به این‌ها القاء شد، تمام این‌ها نجات پیدا کردند. حالا علی امیرالمؤمنین {{علیه}}، علی «علیه‌السلام»، یعسوب‌الدین، امام‌المبین، حجت خدا، وصیّ رسول‌الله {{صلی}}، مقصد خدا، حالا چه شد؟ گفت: به پروردگار کعبه رستگار شدم! رستگار شد که مردم نجات پیدا کنند. به تمام آیات قرآن! متقی هم همین‌ساخت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مقصد متقی، جلسه ولایت است|جلسه ولایت/مقصد متقی}} الآن امروز به شما می‌گویم، قربان‌تان بروم! این متقی این جلسه‌ای که، این جلسه‌ای که چهارشنبه هست و شب‌جمعه و دوشنبه [هم هست]، این [جلسه] متقی است، هان! چرا؟ هنوز این حرف را نزدم، امروز می‌خواهم بزنم، گفتم هم ان‌شاءالله فلانی این‌را توی نوار بگذارد، نگفتم، امروز می‌گویم، چرا [جلسه] متقی است؟ آقای‌دکتر! [چون] مقصدش است. حالا وقتی جلسه چهارشنبه و شب‌جمعه، دوشنبه مقصد متقی است، مقصد متقی، آن خودش است. ببین خود ائمه {{علیهم}} هم مقصدشان خودشانند، متقی هم مقصدش خودش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسانی که پشت به مقصد متقی یعنی جلسه ولایت کردند، خیرشان هم شر می‌شود|جلسه ولایت/مقصد متقی}} وای به حال آن کسانی‌که از این مقصد بیرون می‌روند! از او بدبخت‌تر خودش است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|پشت پا بر عالم امکان زدم|دست بر دامن زهرا زدم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید پشت پا به تمام عالم امکان بزنی، تا دست به جلسه ولایت بزنی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی آن بنده‌خدا [از جلسه] می‌رود، دیگر خیر هم به دستش جاری نمی‌شود! می‌آید گوسفند به ایتام می‌دهد، من نه، ایتام را ردّ نمی‌کنم، من یک‌وقت حرف می‌زنم، چیزی را به کلی ردّ نمی‌کنم؛ اما هر چیزی یک حسابی دارد، این رفقایی که گوسفند می‌دهند، خدا می‌داند این فلانی همین‌جاست، این‌ها را، همه را قسمت، قسمت [می‌کنیم]، یک‌وقت می‌بینی خدا می‌داند به این، چه قسمی بخورم؟ من دو تا، سه تا گوسفند کشتند، یک ذره‌اش را برنداشتم، می‌روم نگاه می‌کنم، می‌بینم [به اندازه] دو شب گوشت دارم، خب رفقا هم چیز می‌آورند و همین‌جوری؛ اما خب چقدر به هدف می‌خورد؟ وقتی‌که او از جلسه ولایت رفت، دیگر خیرش هم شرّ می‌شود! {{دقیقه|10}} پس امشب به شما گفتم، جانم! این متقی، جلسه هم متقی است؛ چون‌که خواستِ آن متقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|جلسه ولایت، عالم هدایت‌کن است|جلسه ولایت}} عزیزان من! توجه بفرمایید! الآن شما خودتان نمی‌دانید که چقدر این جلسه برکات دارد. اصلاً نمی‌توانم برکات این جلسه را بگویم. دلم می‌خواهد یک‌قدری فارغ شوید، اهل‌دنیا که نیستید، حالا بالأخره آدم اهل‌دنیا هم نباشد، باید باز فارغ شود، حرف دنیا را که پیش‌تان می‌زنند که، فارغ شوید! بدان این کتاب‌ها در تمام این دنیا، در تمام شهرها پخش شده، این نوارها همه‌اش پخش شده، اگر یکی را هدایت کرد، شماها عالم را هدایت کردید، آیا بدبخت نیستی [که] از این جلسه می‌روی؟! این جلسه دارد بشر را هدایت می‌کند. بعضی از خانم‌ها زیاد زنگ زدند: شما [که] گفتید [ما] تلویزیون را کنار گذاشتیم، حالا می‌فهمیم راحت شدیم، حالا می‌فهمیم دیگر چشم ما قرآن را می‌بیند، دیگر چشم ما نوارهای شما را می‌بیند، دیگر چشم ما کتاب می‌بیند. به تمام آیات قرآن! این خانم با حضرت زهرا {{علیها}} محشور می‌شود؛ اما آن خانمی که نگاه به ویدیو و تلویزیون و این‌چیزها بکند، من نمی‌دانم بگویم با چه‌کسی محشور می‌شود؟! با همان خیال‌های خودش می‌شود، احترامش کنم [که] بگویم با عایشه نمی‌شود! چرا توی شماها هم هنوز هست، هنوز دست برنداشتید. خدایا! نگهم‌دار. خدایا! نگهم‌دار. (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی حاضر است جان بدهد تا مردم هدایت شوند و در درجه پیامبر باشند؛ آن‌وقت غصه ندارد|درباره متقی}} هنوز ما مشکلات داریم، چرا؟ شما خوبید، {{درباره متقی|من گفتم، قسم خوردم [که] هر کدام شما را از دنیا بیشتر می‌خواهم، من همه‌اش توی فکرم که پیغمبر {{صلی}} فرمود: هر کسی در آن‌زمان دینش را حفظ کند، با من و در درجه من است. من می‌خواهم در درجه پیغمبر {{صلی}} باشید که این‌همه جوش می‌کنم، من خدا می‌داند جوش برایم بد است، مرض قند دارم؛ اما حاضرم جان بدهم [تا] شما هدایت شوید، به‌دینم راست می‌گویم! جان بدهم [تا] شما هدایت شوید! شما در درجه پیغمبر {{صلی}} باشید! آن‌وقت من غصه ندارم.}} قشنگ پیاده کردم، ببین زینب {{علیها}} [به] امام‌حسین {{علیه}} می‌گوید: قربان دل پر غصه‌ات بروم! حسین {{علیه}} چه غصه‌ای دارد؟ امام‌حسین {{علیه}} بهشت خلق‌کن است! نه این بهشت را، بهشت‌هایی هست که توی تمام این کُرات هست، مگر خدا یک بهشت دارد؟! اما یک جهنم دارد، بهشت زیاد دارد، جهنم یکی دارد؛ {{دقیقه|15}} چون‌که آن‌جا جای دشمنان حسین {{علیه}} است، دشمنان حضرت زهراست. عزیز من! قربانت بروم، کجایی؟! {{موضوع|اگر کاملا به حرف متقی بروید، از آن‌ها هستید که در درجه پیغمبر هستید|اطاعت امر}} من دلم می‌خواهد شما همه‌تان در درجه پیغمبر {{صلی}} باشید. اگر شما، به قرآنی که به پیغمبر {{صلی}} نازل‌شده! اگر شما کاملاً به حرف متقی بروید، از همان‌ها هستید که در درجه پیغمبرید؛ اما باقی دارید، هنوز تصمیم ندارید، باز دوباره یک کارهای دیگری می‌کنید. عزیز من! قربانت بروم، کجایی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|همان‌طور که تلویزیون پخش‌کن فساد در دنیاست، [جلسه] ولایت هدایت‌کن تمام دنیاست|تلویزیون/جلسه ولایت}} همین‌جور که تلویزیون پخش‌کن فساد در این ایران، در دنیاست؛ ولایت، این ولایت هدایت‌کن تمام دنیاست! کجا یک همچین جلسه‌ای هست؟ کجا یک همچین کتاب‌هایی هست؟ کتاب امام زمان {{عج}} است؟ کتاب نمی‌دانم، گفتم، فلانی! اسم‌هایش را بیاور! (امیرالمؤمنین {{علیه}}) هان! (گنجینه) هان! امام زمان {{عج}}؟ (انتقاد، امام زمان {{عج}}، رجعت) هان! (کتاب روح) کجا؟ این‌جا دارد پخش می‌شود، باز هم بدبخت! از این‌جا می‌روی؟! شما الآن نمی‌فهمید [که] ما چه‌کار داریم می‌کنیم؟! اگر یک‌نفر در این کتاب‌ها، نوارها هدایت شود، عالمی را هدایت کردید! شماها عالم هدایت‌کن هستید، تا حالا به شما نگفتم؛ اما جان من! با همت شماها [شده‌است]. چرا توجه ندارید؟! عزیز من! قربانت بروم! فدایت بشوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر امام‌صادق به جلسه ولایت غبطه می‌خورد، چون رضایت مادرش زهرا در آن حاصل می‌شود|جلسه ولایت}} فقط ما شکرانه‌مان کم است. فقط شماها شکرانه‌تان کم است، گفتم، باید شکرانه‌تان زیاد باشد. الآن کجا؟! کجا رضایت حضرت زهرا {{علیها}} اجرا می‌شود مگر به‌غیر [از] توی این مجلس؟! مگر رئیس‌مذهب ما، امام‌صادق {{علیه}} نمی‌گوید [که] من غبطه به آن مجلس می‌خورم؟! من خجالت‌زده هستم [که] این حرف را می‌زنم! به تمام آیات قرآن! یک مؤمن غبطه به‌دنیا نمی‌خورد، امام‌صادق {{علیه}} غبطه به تمام خلقت نمی‌خورد، به آن مجلس غبطه می‌خورد، چرا؟ آن مجلس دارد، [در] آن مجلس رضایت مادرش اجرا می‌شود. عزیز من! آیا می‌فهمید؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی هیچ مزدی نمی‌خواهد، فقط می‌خواهد که جلسه ولایت را اول بفهمید و بعد اجرا کنید، بعد از ایشان هم همچنان محکم و استوار جلسه را حفظ کنید و لطمه به آن نزنید|جلسه ولایت/خواست متقی}} {{درباره متقی|من از شما رضایت دارم، شما خیال نکنید، من اگر بمیرم هم می‌فهمم! حالی‌ات است؟ من اگر مُردم، این مجلس را ان‌شاءالله امیدوارم که شما اول بفهمید! بعد اجرا کنید! هیچ تزلزل نباشد، همین‌ساخت که الآن اگر یک‌نفر از این مجلس برود به مجلس، اگر یک‌نفر برود، دو نفر برود، به مجلس لطمه نمی‌خورد، اگر هم من رفتم، به این مجلس لطمه نخورد! استوارتر باشید! هر کدام‌تان حاج‌حسین باشید! آن‌وقت من رضایت دارم، من هیچ‌چیزی از شما نمی‌خواهم. اگر پیغمبر {{صلی}} هم گفتش که، این‌قدر گفت [که] من چقدر زحمت کشیدم، من هیچی [از شما مزد رسالت نمی‌خواهم]. من [هم] هیچی از شما نمی‌خواهم، فقط دلم می‌خواهد [که] این مجلس را، {{دقیقه|20}} امیدوارم که اگر من بمیرم هیچی، همین‌جور که ببین الآن یک‌نفر، دو نفر کم بشود، طوری نشود؛ اگر هم من نبودم، به مجلس لطمه نخورد. شما محکم‌تر باشید! استوارتر باشید! یاد من هم باشید!}} به تمام آیات قرآن! الآن شما عزیز من! توجه نمی‌کنید [که] از این کانال دارد چه‌چیزی در می‌آید؟ از این کانال دارد توحید در می‌آید، از این کانال دارد خواست حضرت زهرا {{علیها}} در می‌آید، به‌دینم! از این کانال خواست امام زمان {{عج}} در می‌آید، از این کانال رضایت امام زمان {{عج}} در می‌آید، شما توجه دارید و کم دارید. (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شیطان خیلی دست و پا می‌زند &lt;br /&gt;
که یکی با گرفتن انفاق و یکی هم با گناه، شما را از ولایت و جلسه ولایت جدا کند|جلسه ولایت/انفاق/گناه}} عزیز من! این مجلس، این افطاری‌ها به‌غیر این‌که اطعام می‌کنید، این بعضی‌ها خیلی بدبختند! یک‌ساعت پیغمبر {{صلی}} راجع‌به این ماه صحبت کرده، گفته افضلش این است که یک حاجتی را برآوری، یک‌چیزی به یکی بدهی، شما اصلاً این‌قدر هست که تا یک‌ماه دیگر هم [فقرا] بخورند، [شما] اطعام کردید. شما خواست ائمه {{علیهم}} را دارید به‌جا می‌آورید؛ اما دو چیز است که شیطان خیلی دارد دست و پا می‌زند [و] بعضی وقت‌ها هم موفق می‌شود: یکی انفاق است که [شیطان می‌خواهد جلوی آن‌را بگیرد]، خدا [هم] می‌گوید: من یک صفاتی به‌نام صفات‌الله دارم، [آن‌را به کسی‌که سخی است] می‌دهم. شما صفات خدا را [با سخاوت] می‌ستانید؛ [یعنی می‌گیرید]. یکی هم گناه است که [شیطان می‌خواهد دچار آن شوید]، امام‌صادق {{علیه}} می‌فرماید که اگر [شما] که عضو ما هستید، گناه کنید، جدا می‌شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تمام آیات قرآن! از این مجلس، از این مجلس جدا شدن از امام‌صادق {{علیه}} هم جدا شدی، هان! حالی‌ات نیست [که] از او هم جدا شدی؛ چون‌که خواست امام‌صادق {{علیه}} این مجلس است! تو از این‌هم جدا شدی، عزیز من! برو یک‌فکری بکن! {{درباره متقی|من روی کسی حساب نمی‌کنم، یک‌وقت کسی نگوید [که] فلانی را می‌گوید، اگر بگوید من راضی‌اش نمی‌کنم، من دارم یک‌حرفی می‌زنم [که] مبادا شما این‌کار را بکنید! مبادا شیطان بازیتان بدهد! مبادا صفات خدا را نخواهید! مبادا از امام‌صادق {{علیه}} جدا بشوید! من دارم هشدار به همه می‌دهم، این نوار من را [کس دیگر هم] می‌شنود، هر کس این نوار من را می‌شنود، من هشدار به آن‌ها می‌دهم، من روی شخص حساب نمی‌کنم، اصلاً من شخصی را کسی نمی‌دانم که حساب رویش بکنم، به تمام آیات قرآن درست می‌گویم! من شخصی را، کسی را حساب رویش نمی‌کنم. من تمام این ایران را یک شخصیت می‌بینم.}} قربان‌تان بروم! ممکن است شیطان آدم را بازی بدهد. دو تا چیز است، یکی این است که شما مواظب باشید صفات خدا را استقبال کنید! الحمد لله تا حالا هم کردید، به حضرت‌عباس! [استقبال] کردید، باور کردید یا نه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی می‌خواهد شما دوش به دوش امام‌زمان و نجات‌دهنده مردم از آتش باشید، می‌خواهد طوری باشید که حضرت‌زهرا بیاید با شما مصافحه کند|خواست متقی}} {{درباره متقی|من از شما گِلِه [یعنی شکایت] ندارم، یک‌وقت نگویید [که] من تند حرف می‌زنم، یک‌وقت این حرف‌ها تند می‌شود، آن تندی‌ام کُندی است، شما را می‌خواهم. می‌خواهم شما دوش‌به‌دوش امام زمان {{عج}} باشید! می‌خواهم شما [به این‌جا برسید که] زهرای‌عزیز {{علیها}} بیاید با شما مصافحه کند، می‌خواهم شما توی جهنم بپرید [و] جهنم را خاموش کنید، نه یک‌نفر را نجات بدهید، یک مؤمن، یک متقی میلیارد، میلیارد [نفر] را نجات می‌دهد، میلیارد [نفر] را نجات می‌دهد، چرا دست بر می‌دارید؟!}} (صلوات بفرستید.) {{دقیقه|25}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی دلش می‌خواهد که جلسه ولایت کسانی را تربیت کند که در قیامت پرچم ولایت داشته‌باشند و به اهل محشر افتخار کنند|خواست متقی}} {{درباره متقی|قربانت بروم! می‌خواهم تمام‌تان متقی شوید. من دارم «هل من ناصر» می‌گویم! خدا من را به دین یهودی بمیراند اگر دروغ بگویم! می‌خواهم همه‌شما وقتی می‌خواهم بگویم از من بهترید، این‌قدر خجالت می‌کشم که نگو، شما می‌گویید [که] من آدم خوبی هستم، من دلم می‌خواهد همه‌شما از من خوب‌تر بشوید! کورس ولایت بزنید! پرچم ولایت در قیامت داشته‌باشید! به تمام صحنه‌محشر افتخار کنید! من دلم می‌خواهد این جلسه [شما را] این‌جوری بار بیاورد.}} {{موضوع|قدردان کتاب‌های ولایت باشید|شکر}} عزیز من! کجایی تو؟! توی همه‌شما یک‌نفر یک‌حرفی زده، توی همه‌شما، نمی‌خواهم اسمش را بیاورم، گفت: اگر این دنیا مال من باشد، همه دنیا را می‌دهم [و] این کتاب را می‌خرم، همه دنیا را [می‌دهم]، یک‌نفر [این حرف را] گفته! دلم می‌خواهد بیشتر شماها تویتان باشد که قدر این کتاب را بدانید! [با] این حرفی که زد، جگر من را به حال آورد. کدام شماها تشکر کردید؟ تشکر از من نمی‌کنید، [از] نویسنده کتاب [تشکر] می‌کنید. من گفتم [که] از این نویسنده این کتاب تشکر کنید! می‌ترسم تندتر بگویم [که] به شما بر می‌خورد. قربان‌تان بروم! آدم، توقع از شما دارد. کدام‌تان این‌کار را کردید؟! فلانی! تو کردی یا هم حرف زدی؟ هان؟! چرا حرف نمی‌زنی؟! گوساله! (صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دست از جلسه ولایت برندارید و اهل دنیا نباشید تا امام‌زمان از شما راضی باشد|محبت دنیا/امام زمان}}&lt;br /&gt;
آسوده‌خاطرم که در دامن توام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|آسوده‌خاطرم که در دامن توام|دامن نبینم که در دامنش بروم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
دامان توست اتصال به ماوراء بُوَد. امام زمان! آقاجان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیایید یک‌کاری بکنید [که] امام زمان {{عج}} از شما خوشحال بشود! کجا دست برمی‌دارید؟! کجا دست برمی‌دارید؟! بیاییم ما یک تکانی بخوریم! {{درباره متقی|چرا امام زمان {{عج}} [به‌من] دست می‌دهد [و] می‌گوید تو یاور من هستی؟ مگر ما چه‌کار کردیم؟! عزیزان من! مگر ما غیر [از] شماییم؟! دلم می‌خواهد همه‌تان هم‌ساخت [یعنی همین‌طور] باشید، همه‌تان با امام زمان {{عج}} پیوند کنید؛ اما باید دنیا را از دلت بیرون کنی.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خانه شما باید خانه‌ای خدا و امام‌زمان‌پسند باشد، لهو و لعب و تجدد در آن نباشد|خانه/تجدد}} خانه‌هایتان باید خانه خداخواهی باشد، خانه‌هایتان باید خانه امام زمان‌پسند باشد، ما نمی‌خواهیم حصیر بپیچانید [و] بیندازید، فقط توی خانه‌هایتان تجدد راه ندهید! حضرت فرمود: شما ما نمی‌شوید، مثل ما هم نکنید! نمی‌خواهد [که شما] صدمه بخورید. آن چیزهایی که توی خانه‌ها هست، باید مثل یک اسبابی که الآن دکتر! می‌خواهی عمل کنی، اسباب می‌خواهی، اسباب باشد؛ نه [این‌که] بایگانی باشد، {{دقیقه|30}} فردای‌قیامت آن بایگانی‌هایش را باید جواب بدهید! عزیز من! چیزها را بایگانی نکنید! خانه شما باید خانه خواست امام زمان {{عج}} باشد. الآن امام زمان {{عج}} می‌خواهد در این شهر بیاید، یک خانه‌ای که [در آن] تلویزیون نباشد، کجا برود؟! مسجدها هم که دیگر مُلَوّث [یعنی آلوده به تلویزیون] شده، مسجدها [هم شده]. هان! هیچ‌کجا نیست. امام زمان {{عج}} کجا برود؟! قربانت بروم! فدایت بشوم! توی خانه تو بیاید [و] خارجی‌ها را ببیند؟! توی خانه تو بیاید [و] انگلیسی‌ها را ببیند؟! یهودی‌ها را ببیند! من چه‌کار کنم؟! به حضرت‌عباس! آخر [ش] هم من دق می‌کنم! قربانت بروم! آرام باش!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|حاج‌‌شیخ‌ عباس‌تهرانی به قیامت اعتقاد داشت و اهل دنیا نبود، حالا بعد از مرگش هر کس بخواهد به زیارت ایشان برود، ملائکه صف کشیده‌اند و باید با اجازه برود|حاج شیخ عباس تهرانی}} {{درباره متقی|خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! خانه‌اش رفتم، دیدم [که] با زنش دعوایش است. [قبلاً] گفته‌بود [که] هر وقت حسین آمد، باید توی خانه بیاید؛ در هر حالی من هستم، [این‌را] بالای خانه [اش] زده‌بود. تا من رفتم، خانم [اش] از این اتاق [به] آن اتاق رفت. [حاج‌شیخ‌عباس] فریاد می‌زد [و] می‌گفت: این [زن] می‌گوید [که] توی جهنم برو! ببین جهنم را اعتقاد به آن دارد؛ [اما] ما [اعتقاد] نداریم؛ حرف من سر این‌است، [می‌گفت:] این [زن دارد به‌من] می‌گوید [که] توی جهنم برو! [اما] من نمی‌روم. من حالش را عوض کردم [و] گفتم: آقا! جهنم کجاست [که] تویش بروی؟ گفت: یک چادر داری، عوضی داری [یعنی برای عوض‌کردن اضافه داری]. یک پیراهن داری، دوتا داری. کفش دوتا داری، من باید این‌را به یکی بدهم [که] ندارد.}} آیا تو این‌کار را می‌کنی یا نمی‌کنی؟! چند دست لباس برای خانمت می‌گیری؟! ما چه‌کار داریم می‌کنیم؟! اصلاً به حضرت‌عباس! این کارش اصلاً انگار کن که ما غیر، غیر، غیر، (تندش نمی‌خواهم بکنم،) ما انگار غیر امر هستیم. چه‌کار داریم می‌کنیم؟! {{درباره متقی|حالا به حضرت‌عباس قسم! حالا که می‌خواهی [بعد از مرگش حاج‌شیخ‌عباس را] ببینیش، ملائکه‌ها صف کشیدند، تقریباً از این‌جا تا نزدیک میدان صف کشیدند، باید به این [مَلَک اولی] بگویی، [تا به بعدی] بگوید، [همین‌طور] بگوید [تا] آقا اجازه بدهد [و] پیشش بروی. عین امام زمان {{عج}} که باید اجازه بده [تا پیشش] بروی، حاج‌شیخ‌عباس همین‌ساخت است؛ اما [اعتقادش] این‌جوری بود. قربانت بروم! من دلم می‌خواهد تو هم این‌جور بشوی، ملائکه‌ها [برایت] صف کشیده‌باشند، نه ویدئو و ماهواره [صف کشیده‌باشند]! من چه‌کار کنم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدا می‌داند به [مَلَک] اولی گفتم، گفتم: بگو [که] حسین نجار است. بی‌عدالتی کرد [و] بی‌نوبت [به‌من] گفت بیا جلو! بی‌نوبت گفت بیا جلو! تا آن‌جا رفتم، جوانی زیبا جلویش بود، [به او] گفت: برو به فروغی بگو بیا [که] حاج‌حسین آمده. برو به حائری بگو که دیدن حاج‌حسین بیاید! یک بچه رعیتی که باید کجا باشد! شماها که باباهایتان همه عالم هستند، باباهای شما که همه از شخصیت‌های قم هستند، [من] بابایم رعیت بوده.}} چه‌خبر است؟! مگر خدا این‌چیزها را حالی‌اش است؟ «إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم» من دلم می‌خواهد [که] همه‌شما این‌جوری باشید! {{دقیقه|35}} به‌من لعنت! اگر من بخواهم به شما برتری داشته‌باشم [که] این حرف‌ها را بزنم، [دارم] می‌گویم [که] باید شما همه‌تان این‌جوری باشید! اِه! چرا امام زمان {{عج}} می‌آید [و] خرجی شما را به عهده می‌گیرد؟ می‌گوید بیا! خرجی شما را به عهده می‌گیرد؛ اما چرا خرجی تو را به عهده نمی‌گیرد؟ تو حواست این‌طرف و آن‌طرف است، از غِشّ معامله و مردم و ریاست و این و آن روزی می‌خواهی، کجا [امام زمان {{عج}} خرجی‌ات را] به عهده می‌گیرد؟! قربانت بروم! پس عزیز من! ما چه‌کاره‌ایم؟! چه‌خبر است دنیا؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی نشان‌دهنده صراط مستقیم است اما نمی‌تواند کسی را هدایت کند، چرا که هدایت با خداست|درباره متقی}} بیایید امشب یک بیتوته با خدا داشته‌باشید، از این‌جا که می‌روید، بروید آن‌جا ان‌شاءالله نمازهایتان را بخوانید! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|یک‌دم غافل از آن شاه نباشید|شاید دم زَنَد آگاه نباشید}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌دفعه آگاه باشید [و] بگویید این پسر امشب به ما چه‌چیزی گفت؟ یک توجه کامل بکنید! قربان‌تان بروم! پی [یعنی دنبال] الک دولک و مرّه‌بازی نباشید! {{درباره متقی|عزیز من! به عمرم بازی نکردم، گفتم ائمه {{علیهم}} بازی نکردند؛ من هم نمی‌کنم. تمام مدت عمرم توی فکر ائمه {{علیهم}} بودم، هر کاری آن‌ها می‌کردند، من [هم] کردم، حالا هم به آن‌جا می‌رسی، تو چه‌کار می‌کنی؟! بیا عزیز من! من دارم صراط مستقیم را نشانت می‌دهم؛ اما من نمی‌توانم کسی را هدایت کنم. به خود پیغمبر {{صلی}} هم گفت: محمد! تو پا [یعنی بلند] شو تبلیغ‌کن! هدایت با من است. من فقط شب و نصف‌شب می‌گویم: خدایا! این‌ها را هدایت‌کن! خدا می‌داند شب و نصف‌شب دارم به شما، به خودتان [و] بچه‌هایتان دعا می‌کنم، کاری از دستم نمی‌آید.}} (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|متقی هم‌ مانند امام‌زمان «هل من ناصر» می‌گوید؛ مبادا دست از صراط مستقیم بردارید و برای علی مصداق درست کنید، که در آن‌صورت مشابه کسانی می‌شوید که بی‌دین از دنیا رفتند و مرتد و کافر شدند|مشابه درست کردن}} به تمام آیات قرآن! امام زمان {{عج}} هم دارد «هل من ناصر» می‌گوید، می‌گوید بیا این‌طرف! به تمام آیات قرآن! آن متقی واقعی هم دارد «هل من ناصر» می‌گوید. چرا؟ دارد جان و عمر خودش را تمام می‌کند، این‌قدر ناراحت می‌شود، بالا [یعنی برای] چه [ناراحت] می‌شود؟ می‌خواهد پول به او بدهید؟! چیز به او بدهید؟! مِلک به اسمش کنید؟! خوره به آن آپارتمانت بزنند! هان! این کجاست؟ هان؟ این‌جاست؟ هان؟ (یک صلوات بفرستید.) حرف امشب من این‌است: امشب دارم صراط مستقیم را [به شما می‌گویم]، بیایید صراط مستقیم را انتخاب کنید! صراط مستقیم را با محبت به آغوش بکشید! دست از صراط مستقیم برندارید! دست از کفواً احد برندارید! مگر آن‌ها چه کردند؟ دست از علی {{علیه}} برداشتند؛ [آن‌وقت] گفت: مرتدّ و کافرند. چرا الآن ما هم مصداق درست کردیم؟ می‌گوید شما هم اگر با دین بروید، ملائکه‌ها تعجب می‌کنند. چرا ما مشاور آن‌ها شدیم؟! چرا ما مشاور آن‌ها شدیم؟! بیا مشاور امام زمان {{عج}} بشو! بیا مشاور امام‌حسین {{علیه}} بشو! بیا مشاور زهرا {{علیها}} بشو! چرا مشاور آن‌ها شدی [که] می‌گوید تو هم بی‌دین می‌روی؟! تو هم اهل‌دنیا شدی، اهل لهو و لعب شدی، اهل‌دنیا شدی، دنیا را طلب کردی، آخرت را طلاق دادی! (صلوات بفرستید.) {{دقیقه|40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|جلسه ولایت، خواست متقی است؛ خواست متقی از خود متقی هم بالاتر است؛ چرا که متقی نمی‌تواند کسی را هدایت کند، اما جلسه ولایت می‌کند|جلسه ولایت}} پس ان‌شاءالله گفتم که شما متقی، این جلسه چهارشنبه و این‌ها، آن‌ها [یعنی جلسات] خود متقی هستند؛ چون‌که متقی نمی‌تواند کسی را هدایت کند، آن جلسه هدایت می‌کند، کتاب‌هایی دارد، نوارهایی دارد، این‌ها را دارد پخش می‌کند، می‌خواهم به تو بگویم [که] او [یعنی جلسه] از متقی هم بالاتر است، چرا؟ خواست متقی است. ان‌شاءالله امیدوارم اگر همین حرف را درک کنید، اگر تمام دنیا را به شما بدهند، دست از این جلسه برنمی‌دارید، دست از هماهنگی برنمی‌دارید، با هم هماهنگ باشید! {{درباره متقی|خدا می‌داند من زنده شماها هستم که نگاه به شماها می‌کنم، این‌قدر کیف می‌کنم! من هیچی توی دنیا ندارم. من نگاه به تمام دنیا نمی‌کنم، نگاه به شماها می‌کنم. الآن تا نگاه کردم [و] دیدم هرکدام شماها را من توی نظرم است. شما هم کوتاهی نکنید!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خواست متقی این است که دست از جلسه ولایت برندارید و جلسه را تا ظهور آقا امام‌زمان برسانید|خواست متقی}} حرف من امشب این‌است، امشب درد دل دارم، شما هم کوتاهی نکنید! خواست من این است که در این جلسه ان‌شاءالله امیدوارم استوار باشید! مبادا شیطان بازیتان بدهد [و] از این جلسه دست بردارید! ان‌شاءالله امیدوارم شما این جلسه را باید در زمان ولی‌الله‌الأعظم، [تا زمان] ظهور ببرید، دلم می‌خواهد همه شماها وقتی امام زمان {{عج}} می‌آید، همین‌ساخت پرچم دست بگیرید و خدمت امام زمان {{عج}} بروید! والله! امام زمان {{عج}} شما را به آغوش می‌کشد؛ اما بیایید دنیا را از دل‌تان بیرون کنید! لامحاله [یعنی لااقل] همین‌جور که هستید باشید، عوض نشوید! (یک صلوات بفرستید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} من یک دعایی بکنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! عاقبت‌تان را به‌خیر کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تو را به‌حق امام زمان {{عج}}، این ماه‌مبارک رمضان برای همه دوست‌های امیرالمؤمنین {{علیه}} مبارک باشد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! مبارکش این است که ما یقین به ولایت کنیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تا جان داریم از این جلسات دفاع کنیم! دفاع جلسه این‌است: حضور در جلسه، در جلسه حضور بیاورید و حضور داشته‌باشید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به‌حق امام زمان {{عج}} قَسمت می‌دهم [که] این‌ها را از روزه‌داران قرار بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! مریض نشوند، روزه‌اشان را بگیرند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! این حرف‌هایی که امشب زدیم، القاء و افشاء بشود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! یقین به این حرف‌ها پیدا کنند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! گوسالگی نکنند! (با صلوات بر محمّد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%A1_80&amp;diff=2549</id>
		<title>شب‌احیاء 80</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%A1_80&amp;diff=2549"/>
		<updated>2026-08-19T01:49:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بسم الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات فراداده سخنرانی|10225}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العبد المؤید الرسول‌المکرم ابوالقاسم محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;السلام علیک یا اباعبدلله، السلام علیکم و رحمةالله و برکاته&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قم عُشّ آل محمد است تا زمانی که قمی‌ها سه صفت بهم نزنند: خدعه نکنند، خیانت به امانت نکنند و بزرگترها را احترام کنند|قم/خیانت به امانت/احترام به بزرگتر}} رفقای‌عزیز، ما اوایل انقلاب، مدرسه آقای حجت نشسته‌بودیم. این حاج‌شیخ‌عباس تهرانی خدا رحمتش کند، آن‌جا بودند. علما بودند دیگر و فقها بودند، همین‌ها که الان بیشترشان در رأس کار هستند آن‌جا بودند! یک صحبتی پیش‌آمد کرد، گفتند: قم بمباران نمی‌شود، این طیاره‌ها که می‌آیند آب می‌بینند، این‌جا عُش آل‌محمد است، این‌جا حرم اهل‌بیت است. روایت هم داریم، حرمی است از برای پیغمبر [و آن] مدینه مطهره [است]، حرمی است از برای امیرالمؤمنین [و آن] نجف اشرف [است]؛ اما می‌گویند حرم تمام ما اهل‌بیت قم است. خیلی در این‌باره بحث کردند. بعد یک آقا رضای فروغی بود، خدا رحمتش کند، آقایانی که این‌جا تشریف دارند، بعضی‌ها ایشان را می‌شناسند، [حاج‌شیخ‌عباس] یک کتابی را به او گفت برو بیاور، {{توضیح|آن کتاب از برای آقا امام‌رضا بود، خطی بود}}، آورد. خیلی هم معطل شد تا این کتاب را پیدا کرد و آورد، {{توضیح|حالا من مقصد دارم}}. آن‌جا نوشته‌بود صحیح است، این‌جا عُش آل‌محمد است، حرم اهل‌بیت است، وجب به وجبش خلاصه رحمت است، همه‌اش درست‌است؛ اما آقا امام‌رضا می‌فرماید: تا وقتی‌که قمی‌ها سه صفت به‌هم نزنند، این‌جا همان‌است، اگرنه نه! عزیزان من، حرمیت هر کجا را ما به‌هم می‌زنیم. اگرنه، حرم اهل‌بیت است. تو به‌هم می‌زنی، من به‌هم می‌زنم. حالا در آن‌جا نوشته‌بود تا قمی‌ها سه صفت به‌هم نزنند. اولی‌اش این است که خدعه نکنند، بعد به امانت خیانت نکنند. حالا آن جمله‌ای که گفت، [چون] مجلس خیلی معظم است، من نمی‌گویم. بعد گفت احترام بزرگترها را بگیرند. {{توضیح|تمام شما در این مجلس مبرا هستید، من حق سخن ندارم؛ اما چون شما همه‌تان این روایت‌ها را می‌دانید، به‌پاس احترام وجود مبارک مولی‌الموحدین، امیرالمؤمنین، من را احترام کردید که من برای شما حرف بزنم. من به‌هیچ عنوانی، با تمام گلوله‌های خونم می‌گویم، من لیاقت ندارم. شما همه‌تان مهندسید، دکترید، فهمیده‌اید، کتاب دیده‌اید، قرآن‌خوانده‌اید، علما دیده‌اید، خودتان عالمید، تمامتان مبرایید، امیدوارم که ما را عفو کنید}}. پس معلوم می‌شود عش آل‌محمد درست‌است، همه درست است تا زمانی‌که ما احترام بزرگترها را بگیریم، تا زمانی‌که به امانت خیانت نکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|در تمام خلقت هیچ خیانتی بالاتر از خیانت به ولایت و مشابه درست‌کردن برای آن نیست|خیانت به ولایت/مشابه درست کردن}} هیچ خیانتی در تمام خلقت از این بالاتر نیست که ما به ولایت خیانت کنیم. آن خیانتی است که والله، بالله، آمرزیدنی نیست. بابا مشابه برای ولایت درست نکن. چرا درست می‌کنی؟ خدا رزقت را می‌دهد، والله خیرالرازقین، خدا عزتت می‌کند. مگر بعد از پیغمبر مشابه درست نکردند؟ آیا برد کردند؟ به‌غیر مورد لعنت شدن، آیا حرف دیگری هم بود؟ مگر عمر مورد لعنت نشد؟ مگر مردمی که عمر را برانگیخته کردند، مورد لعنت نشدند؟ مگر [آن‌ها که] هارون را برانگیخته کردند، [لعنت] نشدند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اغلب ما شناخت [ظاهری] ولایت داریم نه ایمان به ولایت؛ ایمان به ولایت اصل است؛ کسی که ایمان به ولایت دارد، برای ولایت مشابه درست نمی‌کند که با تولید آن محشور شود|ایمان به ولایت/مشابه درست کردن}} توجه بفرمایید، آقایان! فدایتان شوم. به این شب‌های احیاء {{دقیقه|5}} و یک مسجد جمکران و یک ذکر [دلتان را خوش نکنید]، این حرف‌ها گولتان نزند. اصل ولایت است. اصل شناخت نیست. شناخت خیلی‌ها دارند، اغلب ما مردم شناخت داریم. شناختمان را می‌فروشیم. تو با شناختت آن‌جا کار می‌کنی، می‌فروشی. همه هم قبولت دارند. بله، ما دوازده امامی هستیم! ما فلانیم! ما بیساریم! همین‌جور که می‌فروشیم؛ اما ولایت را که نمی‌شود فروخت. ما باید ایمان به ولایت داشته‌باشیم، عزیزان من. ایمان به ولایت این‌است؛ یعنی بدانید مانند امیرالمؤمنین در تمام این خلقت نیست، مانند وجود امام زمان در تمام این خلقت نیست. اگر این‌را بدانیم، مشابه درست نمی‌کنیم. عزیزان من، اگر مشابه درباره ولایت درست کنید، والله بالله، به‌دینم با آن مشابه محشور می‌شوید، با تولید مشابه محشور می‌شوید. والله این حرف‌ها را باید قدرش را بدانید. به علی {{علیه}} اگر من می‌خواستم این حرف‌ها را بزنم، ابداً. خودش دارد می‌آید، اقبال شماست، رزق شماست عزیزان من. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت، قبله تمام خلقت و مقصد خداست؛ ثواب یک دیدن علی به شرطی که او را بالاتر از هرکس بدانید و برایش مشابه درست نکنید، آنقدر بالاست که اگر به ثقلین قسمت شود، به همه می‌رسد|مقصد خدا/عظمت ولایت}} بگذار من یک‌روایت برایتان بگویم. من می‌خواهم آیه حضرت‌یوسف را برایتان معنی کنم، حالا دیگر آمد. شخصی آمد خدمت پیغمبر، حضرت فرمود: چطوری؟ یا رسول‌الله بد نیستم. گفت: ما عمله بودیم، امروز رفتیم کار گیرمان نیامد. {{توضیح|دیدید که سر چهارراه‌ها، سه‌راه‌ها می‌ایستند}}، رفتم در نخلستان یک‌سری به امیرالمؤمنین زدم، علی {{علیه}}. حالا ببین پیغمبر چه می‌گوید؟ حضرت فرمود: یک نفری امروز یک ثوابی کرده‌است، اگر به تمام انس و جن قسمت کنی، به همه می‌رسد. یک‌وقت آن‌شخص آمد، گفت: ایشان است. گفت: چه کردی؟ گفت: من رفتم یک‌سری به امیرالمؤمنین زدم. عزیز من، فدایت شوم، قبله کل خلقت، علی است، ولایت است. کجا این‌ور و آن‌ور نگاه می‌کنی؟ کجا می‌روی؟ چرا؟ علی مقصد خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفقای‌عزیز، دو چیز است که باید مراعات کنید، یکی [این‌که] مقصد خدا از تمام خلقت ولایت است، یکی [هم این‌که] خواست خدا، عدالت است. در تمام کارهایتان عدالت‌فرسا باشید. عدالت خیلی مهم است. در خانواده‌تان، در کارگاهتان، در پولتان، در همه‌چیز شما باید عدالت را مراعات کنید. چرا مراعات نمی‌کنید؟ تمام این‌ها که سقوط در عالم کردند، این‌ها همه چه بودند؟ عدالت را مراعات نکردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیز من، فدایت شوم، ببین روایت داریم، بروید بخوانید، این کارگر است، نه عالِم است، نه مرجع‌تقلید است، این‌چیزها نیست. یک‌نفر است رفته از روی خلوص امیرالمؤمنین را زیارت کرده. از روی خلوص حساب کرده‌است، از علی بالاتر کسی نیست. حالا عزیز من، قربانت بروم، ببین رسول‌خدا دارد می‌گوید، کجا ما می‌رویم؟ کجا نگاه می‌کنی؟ پس معلوم می‌شود این رفته امیرالمؤمنین را دیده، یعنی علی را دیده، نگاهش این‌ور و آن‌ور نبوده. چند جا نگاه می‌کنی؟ چرا؟ چند جا نگاه می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تمام خلقت در اختیار امام‌زمان است؛ پول شما هم باید در اختیار امام باشد، اجازه ندارید هر طور که خواستید آن را خرج کنید|پول/امام زمان}} اگر می‌گوید امام زمان، {{توضیح|امشب چون شب‌جمعه است}}، این‌که می‌گوید امام زمان، یعنی امام زمان است، تمام زمان در اختیارش است. تو هم در اختیارش هستی. مگر پول تو در اختیار او نیست؟ مگر آیه کساء را توجه نکردی؟ خدا قسم می‌خورد به عزت و جلالم، {{دقیقه|10}} تمام این‌ها را به‌واسطه شما خلق کردم. آیا به‌واسطه این‌ها خلق کرده یا نه؟ آیا سر سفره این‌ها می‌نشینیم یا نه؟ آیا فکر می‌کنیم یا نه یک‌چیز داری می‌خوری و می‌خندی و شوخی می‌کنی و باردی [مزاح] می‌کنی؟ بکن، بخند؛ اما بفهم و بخند. عزیز من، امام زمان اختیار همه‌چیز را دارد. اختیار تو را هم دارد، پولت هم [باید] در اختیار امام زمان باشد. پول تو بیت‌المال است. مگر هر چیزی را می‌توانی بخری؟ پدرت را درمی‌آورد. همان پول محاکمه‌ات می‌کند. همان پول می‌گوید من را اینجوری خرج کرده. چرا بی‌خودی پول‌ها را خرج می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قرآن، سیزدهم ماه رجب نازل شده نه شب قدر؛ چرا که قرآن ناطق، علی است|نزول قرآن/قرآن ناطق}} الان شب احیاست. احیاء عزیز من، قربانت بروم، دلت را باید احیاء کنی. بعضی از، {{توضیح|هستند حالا، اسم نیاورم}} که می‌گویند امشب قرآن نازل می‌شود. من یک‌بحثی داشتم با بعضی‌ها که از خودم بالاتر هستند! گفتم: امروز کجا [قرآن] نازل‌شده؟ قرآن نازل‌شده. قرآن سیزدهم رجب نازل‌شد. قرآن، علی است. رفقا، امیرالمؤمنین را به‌قدر یک‌آدم راستگو قبول کنید. علی {{علیه}} می‌گوید: «أنا قرآن‌الناطق». آیا سیزدهم رجب قرآن نازل‌شده، یا نشده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب احیاء، شبی است که باید دلتان را احیاء کنید؛ شب احیاء یک گوشه‌ای بروید و با خدا حرف بزنید|احیاء/شب قدر}} امشب که شب احیاست، شبی است که دلت را احیاء کنی، راست بگویی. خدا را اینطور بدانی که می‌گوید: من از رگ گردن به تو نزدیک‌ترم، {{توضیح|هرچه بگویم، روایت و حدیث می‌گویم، من می‌آیم پایین، سوال کنید. هرچه می‌گویم با روایت و حدیث یا آیه قرآن به شما می‌گویم}}. می‌گوید: از رگ گردن من به تو نزدیک‌ترم. امشب راست بگو، امشب برو یک گوشه‌ای و گناهانت را بیاور در نظر. مهندسی‌ات را بریز زمین، عالمی‌ات را بریز زمین، سوادت را بریز زمین، دکتری‌ات را بریز زمین، شأنت را بریز زمین، پولت را بریز زمین، مالت را بریز زمین، پول‌های در بانکت را بریز زمین، ماشینت [را بریز زمین]، آنچه که داری بریز زمین، لخت شو. لخت شو با خدا حرف بزن، همه را بریز زمین، خدایا من را بیامرز. خدایا دل من را پاک‌سازی کن از هر چیزی که به‌غیر محبت تو و اولیای توست، این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم است. محبت خودت را بده، محبت این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم را بده. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب‌قدر، شب اندازه‌گیری است و تمام اعمال اندازه‌گیری می‌شوند|شب قدر}} عزیز من، امشب شب اندازه‌گیری است. خدا هم می‌گوید، بیایید آن‌جا. داریم اتفاقاً به داوود گفت، گفت: یا داوود، من گنهکارها را از صدیقین بهتر می‌خواهم. داوود گفت: خدایا، صدیقین شکمشان به پشتشان چسبیده، می‌ریزند در بیابان‌ها، خدا خدا می‌کنند. صورت‌هایشان را می‌مالند به خاک. گفت: این‌ها محض بهشت می‌کنند. گنه‌کار آمده می‌گوید: من را بیامرز، من این‌را بهتر می‌خواهم. بیایید امشب یک‌کاری کنیم که خدای تبارک و تعالی ما را از صدیقین بهتر بخواهد. امشب شب اندازه‌گیری است عزیز من. چه‌کسی انفاق کرده، [بیاید] این سزایش است. چه‌کسی قطع رحم کرده؟ تمام این‌کارها اندازه‌گیری است امشب. امشب عقیده خدا و پیغمبر هم همین است که برویم در خانه‌خدا. [بگوییم:] خدایا، ما بد کردیم. خدایا، ما توبه کردیم. خدایا، معامله ربوی می‌کردیم، نمی‌کنیم. خدایا بازی درنمی‌آوریم. {{موضوع|شرک یعنی مؤثر دانستن هر چیزی به‌غیر خدا و ولایت|شرک}} وای وای وای از دست یک عده‌ای! این‌را به شاگردش می‌فروشد، آن‌وقت این بنده‌خدا می‌آید می‌خرد. می‌گوید: به حضرت‌عباس قیمتش این‌است، من از این خریدم. از شاگردش خریده. حالا شما این‌کارها را بلدید، یاد نگیرید! بیشترتان بلدید، یاد نگیرید! چه‌کارهایی ما داریم می‌کنیم؟ این‌کارها چیست که ما می‌کنیم؟ به حضرت‌عباس مشرکی! مگر مشرک آن‌ها هستند؟ تو یک‌چیزی را، {{دقیقه|15}} یک کسی را مؤثر بدانی مشرک هستی. مشرک بودن خیلی مهم است. نه که خیال کنی که خدا را نشناسی، [مشرکی]. همه عالم خدا را می‌شناسد. خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را، می‌گفت این شوروی‌ها می‌گویند: طبیعت. این به خدا می‌گوید طبیعت، خدا را می‌شناسد. اصل علی‌شناسی است، قربانتان بروم. اصل ولایت‌شناسی است، قربانتان بروم. {{موضوع|عبادت بی‌ولایت ارزش ندارد؛ هر کاری باید اتصال به ولایت باشد که ارزش داشته‌باشد|عبادت/اتصال به ولایت}} تمام این عبادت‌ها که ما می‌کنیم، اگر اتصال به ولایت نباشد، والله ده‌شاهی قبول نیست، ارزش ندارد. مگر خدا نمی‌گوید: به عزت و جلالم قسم، اگر عبادت ثقلین کنی، امیرالمؤمنین را به «الیوم اکملت لکم دینکم» قبول نداشته‌باشید، به‌رو می‌اندازمتان به جهنم؟ این خیال‌ها چیست که ما درآوردیم؟ به نماز شب و یک‌عبادت و به این‌ها دلت را خوش کردی؟ ده‌شاهی نمی‌خرند. اتصال به ولایت را می‌خرند. اتصال به ولایت، ایمان به ولایت است. اتصال به ولایت، حقیقت ولایت است. اتصال به ولایت باید باشی. من الان یک‌روایت برای شما بگویم، رسول محترم پیغمبر اکرم می‌گوید: من ریشه [درخت] توحیدم، علی {{علیه}} ساقه آن‌است، قرآن‌مجید میوه‌اش است، شیعیان ما برگش است، باید اتصال باشد. چرا اتصالت را قطع می‌کنی؟ چرا قطع می‌کنی؟ برایت صرف نمی‌کند؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت اغلب ما، عاریه و مصنوعی‌است چرا که کارهایمان اتصال به ولایت نیست|ولایت مصنوعی/اتصال به ولایت}} این‌را من به شما بگویم، خیلی مشکل است. خیال نکنید ما همه ولایت داریم. ولایت بیشتر ما عاریه و مصنوعی است. دلت را خوش نکن. چرا؟ مصنوعی است. در زمان خود رسول‌الله مگر چند نفر بوده، باباجانِ من؟ چهار نفر بوده، هفت‌میلیون طرف عمر و ابابکر بودند. تو ببین طرفدار چه‌کسی هستی عزیز من، فدایت شوم؟ ببین طرفدار چه‌کسی هستی؟ به نمازت و این‌ها خیلی دلت را خوش نکن. حالا [نگویی] فلانی گفته، عبادت نکن! تو نفهمیدی من چه می‌گویم؟ تو برو خودت را خلاصه اصلاح کن. چه‌کسی می‌گوید عبادت نکن؟ من می‌گویم عبادت با علی کن. عبادت‌کن [اما] باید اتصال به او باشی، اتصال به ولایت باشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|شب احیاء، شب توبه و تفکر است|شب قدر}} امشب شب احیاست قربانتان بروم، هرکدامتان یک گوشه‌ای بروید. گناهانتان را بیاورید در نظر، از کارهایتان توبه کنید، راستی راستی توبه کنید. نه که امشب توبه کنی، از خانه بیایی بیرون، نمی‌دانم چه‌کار کنی. چه‌چیز من بگویم آخر؟ حالا حرف بزنم باز می‌گویید [فلانی با شب‌احیاء مخالف است]. چه‌کار کنیم؟ دیدم از مسجد یارو آمده، یک لباس گنده، منده‌ای دارد، حالا نمی‌خواهم جسارت کنم، می‌گفت: بدو! بدو! برنامه فلان چیز است امشب. آره بدو! بدو به برنامه برسی. بدو! بدو امشب نمی‌دانم چه است! همین‌است؟ این است ولایت؟ امشب شب‌احیاء، شب‌قدر این‌است؟ کجاییم ما؟ چه‌کار می‌کنیم ما عزیزان من، قربانتان بروم؟ اگر بخواهید این حرف‌ها را توجه کنید، اول باید تفکر [داشته‌باشیم]، بعد باید بعد از تفکر یک‌قدری بیاییم اندیشه کنیم، فکر کنیم، تفکر کنیم، دست از این‌ها برنداریم. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قضایای حضرت یعقوب و رد کردن سائل و فروختن فرزند کنیزش|حضرت یعقوب}} این آیه حضرت‌یوسف خیلی مبنا دارد. هم عبادت است، هم عدالت است، هم هوشیاری است، هم تفکر است، هم بیداری است، هم شناخت است، همه این‌چیزها هست. حالا من برایتان می‌گویم. حضرت‌یعقوب یک گوسفندی می‌کشت، اینجور که تفسیر داریم، اینجور که می‌گویند ما نقل می‌کنیم. چون‌که یک‌روایت داریم می‌فرماید: {{دقیقه|20}} اگر شب یک‌روایتی بگویی، آن نباشد، روزه فردایت باطل است. این‌قدر کارها دقیق است. کسی نمی‌تواند از خودش حرف بزند. از خودت حرف بزنی فردای‌قیامت گیری. حالا ایشان [گوسفند] می‌کشت و بعضی‌ها که نداشتند می‌رفتند. یک‌نفر بود روزه بود، رفت و خلاصه ردش کردند. گفت: خدایا ما در خانه پیغمبرت رفتیم، ما را رد کرد. اتفاقاً روایت داریم، خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس تهرانی را، می‌گفت: اگر کسی رو به شما زد، اگر یک‌چیز کمی هم هست، به او بدهید. بعضی‌ها آخر خیلی فضولی می‌کنند. یک‌نفر آمد، گفت: بابا چطوری؟ گفت: والله، من نمی‌توانم ببینم مالم را کسی بخورد. گفت: تو چطوری؟ گفت: یکی چیزی به‌من بدهد، من ناراحتم که چرا این دارد [که]، به‌من می‌دهد. خب بفرما! توجه فرمودید؟ باز یک خرمایی پیغمبر آورد آن‌جا خیرات کند، روایت داریم امیرالمؤمنین علی {{علیه}} بود. داد به کسی، [یکی] گفت: آقا این دارد، گفت: خدا مثل تو را زیاد نکند. بعضی‌ها می‌بینی که اینجوری‌اند، خودشان که نمی‌دهند، مانع هم می‌شوند. حالا این بنده‌خدا آمد و خلاصه رد شد. [گفت] خدایا ما آمدیم و اینجوری شد. این یکی، یکی هم روایت داریم ایشان، آن‌موقع درست بود، مبادا که ما نستجیر بالله بخواهیم به انبیاء [ایراد] کنیم، انبیاء از ما بالاترند چون‌که آن‌ها عصمت دارند؛ اما من یک‌روایت شنیدم که خدا عصمت به انبیاء، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داد، به‌غیر از پیغمبر آخرالزمان. او هم نبی است، هم ولی است. از آن‌ها عهد کرد از خودتان حرف نزنید. به خود پیغمبر هم امر کرد اگر از خودت حرف بزنی، رگ دلت را قطع می‌کنم. تو چه‌کاره‌ای از خودت حرف می‌زنی؟ حالا منطورم این‌است، ما نمی‌خواهیم به انبیاء نستجیر بالله ایراد کنیم؛ اما یک‌وقت می‌بینی پیش‌آمدی است، هست. حالا این کنیز را با پسرش خرید. پسر یک‌قدری بزرگ شد، پسر را فروخت. ببین خلاف شرع نکرده، خلاف عرف کرد. این‌را چرا جدا کردی؟ این زن بنا کرد گریه‌کردن که خدایا این بچه من را جدا کرد. یک‌دفعه وحی رسید یا اماه! بچه‌اش را جدا می‌کنم. رفقای‌عزیز، خدای تبارک و تعالی طرفدار بینواهاست، طرفدار مظلوم‌هاست. مبادا ظلم کنید. گذشت، حضرت‌یوسف شب یک خوابی دید. حضرت‌یعقوب فهمید یک خبرهایی شده، گفت: پسرم به برادرهایت نگویی. گفت: نه [نمی‌گویم]. {{موضوع|قضایای در چاه انداختن حضرت یوسف توسط برادرها|حضرت یوسف}} توجه بفرمایید، این برادرها آمدند و مدام عز و التماس کردند که این‌جایی را بلد نیست. خدای‌نخواسته اگر شما بمیرید، این‌جایی را بلد نیست، به ما بده. خلاصه داد. او را بوسیدند و خلاصه روی شانه‌شان گذاشتند و بردند. حالا که بردند او را بیرون، این‌ها می‌خواستند بکشند او را. این‌ها روایت داریم ده‌تایشان از یک زن است و دو تایشان از یکی‌دیگر که یکی‌شان یوسف بود و یکی‌شان بنیامین. بنیامین عز و التماس کرد که [او را] نکُشید، او را در چاه بیندازید. انداختند در چاه. او را لخت کردند و در چاه انداختند و پیراهن را هم یک‌خرده اینجور، آنجور کردند و یک‌ذره خون به آن مالیدند. گفتند: گرگ خورده. حضرت‌یعقوب بنا کرد به گریه‌کردن، وحی رسید یا یعقوب پسرت زنده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قضایای حضرت یوسف و زلیخا و شهادت دادن طفلی در بی‌گناهی او|حضرت یوسف}} خلاصه کسی آمد آن‌جا، آب بکشد، این چسبید به آن، دلو آمد بالا دید این‌است. حضرت‌یوسف را فروختند. حالا که حضرت را فروختند، باز دست دوم منظور من این‌است، زلیخا ایشان را خرید. خرید و آن‌جا بود، عزیز مصر خرید. زلیخا یک‌قدری به این یک‌قدری میل پیدا کرد، برد خلاصه درها را بست. گفت: باید با من دوستی کنی. گفت که نه، [زلیخا] یک‌چیزی انداخت روی بتش، گفت: من که چیزی روی بتم نمی‌توانم بیندازم، بت من دارد می‌بیند، حضرت‌یوسف گفت. توجه فرمودید؟ آن‌وقت دو بچه است که این‌ها، حرف زده‌اند، یکی حضرت‌عیسی است، یکی این بچه. وقتی‌که فرار کرد، زلیخا این‌جای یوسف را [پشت لباس] گرفت. {{دقیقه|25}} این بچه گفت، آن‌کس که فرار می‌کرده، بی‌تقصیر است. یعنی درباره یوسف، این بچه جواب داد، شهادت داد؛ اما روی یک حرف‌هایی، این‌را [یوسف را] انداخت در زندان. این آدم را ادب می‌کند، {{موضوع|هر کسی علم تعبیر خواب ندارد، خوابتان را به هر کسی نگویید؛ حضرت یوسف از گناه گذشت که خدا علم تعبیر خواب به او داد|حضرت یوسف/تعبیر خواب}} حالا به‌واسطه این‌که [یوسف] از این‌کار گذشت، خدا تعبیر خواب به او داد. رفقا، خوابتان را به هر کسی نگویید. آن‌کسی‌که عالم محله‌تان است، ببین تعبیر خواب دارد یا نه؟ به این نگو، به کسی‌که معبر است بگو. اگر نگویی، به آن بگویی و او تعبیر کند، یک‌وقت همان‌جور تعبیر می‌شود. خدا به این تعبیر خواب داد. مثلاً ببین خدا [به یوسف علم] تعبیر خواب داد. حالا آمده، گفت به این‌شخص [که در زندان بوده] وقتی می‌روی [پیش عزیز مصر]، تو مورد عنایت ایشان قرار می‌گیری. سه تا حاجت از تو می‌خواهد، یکی‌اش را بگو این جوان کنعانی تقصیر ندارد. این به او گفت، یادش رفت. فوراً [وحی] آمد گفت: هفت‌سال باید [در زندان] بمانی، چرا به‌من نگفتی؟ چرا به این متوسل شدی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قرآن بخوانید اما با توجه و تفکر|قرائت قرآن}} پس بنا شد اگر قرآن می‌خوانی، بخوان. من شنیده‌ام قرآن را ختم می‌کنید. آیا یک کلامش را فهمیدی و ختم می‌کنی؟ یا تند تند می‌خوانی این طی شود؟ آن‌وقت بگویی من یک قرآن ختم کردم! به حضرت‌عباس یک سنی در مسجدالحرام تا صبح قرآن را ختم کرد، آخرش هم [گفت:] خدایا ما را با ابابکر، عمر محشور کن! تو این قرآن را می‌خوانی ببین با چه‌کسی محشوری؟ توجه به‌قرآن کن، قرآن روح دارد. قرآن دارد با تو حرف می‌زند. همین؟ این قرآن‌خواندن است؟ چقدر الان جلسات قرآن است، آیا معنی قرآن را هم می‌گوییم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قضایای حضرت یوسف و تعبیر خواب عزیز مصر|حضرت یوسف}} خلاصه‌مطلب، این بنده‌خدا ماند، حالا آمدند، عزیز مصر خواب دید که چند تا گاو لاغر است، چند تا گاو چاق، گاوهای لاغر چاق‌ها را خوردند، ماند تویش، معبرها را جمع کرد. گفت: یک معبر است در زندان از همه بالاتر است. گفت: این هنوز آن‌جاست؟ گفت: آره. گفت: هفت‌سال دیگر گرانی می‌شود، تو تهیه گندم ببین. به‌قول ما اگر چند سال گندم بماند، شپش درمی‌آورد. خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را می‌گفت: این لشکر خداست، می‌ریزد به برنج‌ها، می‌ریزد به نخودها، اگرنه تو می‌خواهی این‌قدر نگه‌داری که نگو! لشکر را خدا به آن می‌ریزد، مجبوری بفروشی دیگر. گفت که نه با کفن بگذار. اگر پنجاه‌سال گندم در کفن باشد، عیب نمی‌کند، یعنی در خوشه‌اش باشد. این‌هم همین‌کار را کرد. عزیز من، تمام آیات قرآن قصص است. هر کسی را می‌خواهد به سعادتش برساند، به جنایتش برساند. تمام این‌ها ببین گردش برای کجا دارد می‌کند، این آیه قرآن؟ ما باید توجه کنیم. حالا چه شد؟ حالا آمده است و یوسف مورد عنایت قرار گرفت و این حرف‌ها. حالا ایشان مرد و یوسف شد شاه. حالا هم پیغمبر است، هم شاه. {{موضوع|خدا طرفدار ولایت است؛ همان‌طور که یوسف را در چاه حفظ کرد و برادرها را گدای در خانه او قرار داد|حمایت از ولایت/حضرت یوسف}} توجه بفرما! حالا این برادرها که حضرت‌یوسف را انداختند در چاه، حالا ببین می‌گویند چه؟ یکی یک جوال و یک مال [حیوان] برداشتند، دیدند مصر گندم است. آمدند به یوسف دارند می‌گویند به ما کیل بده. ای عزیز مصر، ما پسرهای پیغمبر هستیم، به ما کیل بده. خدا گدای در خانه یوسفشان کرد. این همان است که او را در چاه انداخت، همان است که می‌خواهد بکشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والله بالله، خدا طرفدار ولایت است. بیایید یک‌کاری کنید، طرفدار پیدا کنید، تو طرفدار چه‌کسی می‌شوی؟ این یک‌روز، دو روز یک بادی به او می‌افتد، مثل خیاری است که خلاصه پلاسیده شود، مثل گلی است که پلاسیده شود. کجا می‌روی طرفدار پیدا کنی، باد به خودت کنی؟ به یکی گفتند بابا بیا خمس و سهم امامت را بیاور بده به این بنده‌خدا، دخترش را می‌خواهد شوهر دهد. گفت: من باید سهم امام را به یکی بدهم که تلفنش کار کند! [یعنی با یک تلفن کار را ردیف کند]. این مرتیکه می‌خواهد جنایت کند با سهم امام دادنش. نمی‌آورد بدهد به یک بنده‌خدایی که {{دقیقه|30}} مستحقش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا [برادرهای یوسف] اینجور التماس می‌کنند. حالا حضرت‌یوسف شناخت این‌ها را. گندم به این‌ها داد و گفت: کیل را بگذار در جوال بنیامین. کیل را گذاشت آن‌جا و او هم پیراهنش را گذاشت در یکی از این جوال‌ها، این‌ها آمدند. هرچه التماس کردند که ای عزیز ما بچه‌های پیغمبریم، یک داداش داشتیم گرگ خورده، بابایمان آنقدر گریه کرده، کور شده. اگر این‌باشد، این دوباره ناراحت می‌شود. اگر ممکن است به ما بده. گفت: نه! کیل در جوال این‌است، نگفت دزدی کرده. خلاصه این‌ها وقتی رفتند، (من اینجا خیلی ناراحت می‌شوم)، با بنیامین بنا شد چیز بخورند، یک‌وقت دید بنیامین بنا کرد به گریه‌کردن. گفت: عزیز من، چرا گریه می‌کنی؟ گفت: دست شما مثل دست برادر من می‌ماند. این‌ها که همه گفتند، دروغ گفتند. برادرم را انداختند در چاه. آن‌وقت یک‌دفعه دست انداخت گردنش، گفت: عزیز من، آرام بگیر، من برادرت هستم، من یوسفم. حالا توجه بفرمایید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|قضایای وفای به عهد خدا در برگرداندن پسر کنیز یعقوب به مادرش|وفای به عهد}} عزیز من، قرآن بخوان خیلی ثواب دارد. به‌قرآن نگاه‌کردن خیلی ثواب دارد عزیز من، قربانت بروم، فدایت شوم؛ اما قرآن‌فهمیدن خوب است. حالا توجه کن، این‌ها حرکت کردند. حالا آن جوان آمد آن‌جا. دید در آن شهر که گویا کنعان است، دید یک‌زنی دارد آن‌جا لباس می‌شوید. گفت: خانه یعقوب کجاست؟ گفت: چه‌کارش داری؟ گفت: من خبر یوسف را آوردم. یک‌دفعه بنا کرد این زن به گریه‌کردن. گفت: خدا مگر به وعده‌ات وفا نکردی؟ گفتی من بچه‌ات را به تو برمی‌گردانم. یک‌دفعه گفت: اسم بچه‌ات چیست؟ دست انداخت گردنش، گفت: مادر، منم، من خودم هستم. برگرداند، ببین خدا به عهدش وفا می‌کند. عزیزم، خدا به عهدش وفا می‌کند. این‌کارها چیست که ما می‌کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|کسی که به لقای خدا برسد، پشت‌پا به همه‌چیز می‌زند؛ زلیخا وقتی به لقای خدا رسید به یوسف با تمام سلطنت و نبی‌بودنش پشت‌پا زد|لقای خدا/حضرت یوسف}} حالا توجه بفرمایید، حالا یوسف حرکت کرده. لشکری و کشوری و جبرئیل دارد می‌آید. حضرت‌یعقوب هم از آن‌جا حرکت کرده. خب، خیلی سال طول کشیده، چندین‌سال طول کشیده. جمعیت دنبال حضرت دارد می‌آید. یک‌وقت جبرئیل آمد گفت: یوسف، آن‌کس که آن‌جاست، زلیخاست. حق سلام به تو می‌رساند، برو دعا کن جوان شود. این تا رفت، دعا کرد، جوان شد. [یوسف] گفت: بیا برویم. [زلیخا] گفت: برو! من به لقای خدا نرسیده‌بودم. به روح تمام انبیاء اگر به لقای ولایت برسید، دیگر به این‌چیزها نگاه نمی‌کنید. دیگر بازی‌تان نمی‌گیرد. دیگر تلویزیون بازی‌ات نمی‌دهد. دیگر یک‌مشت یهود و نصرانی را یک گوشه‌ای جمع نمی‌کنی، بروی با آن‌ها بگو و بخند کنی. دیگر عشق نمی‌کنی. ببین چه می‌گوید؟ آن‌موقع ایشان [یوسف] غلام بوده، حالا شاه شده، لشکری و کشوری [در خدمتش هستند]، می‌گوید: برو! من به لقاء نرسیده‌بودم. به‌قرآن، به روح پیغمبر اگر ما به لقاء برسیم، پشت پا به همه‌چیز می‌زنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|پشت پا بر عالم امکان زدم|من دست بر دامن تو زدم}} &lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌جان، امام زمان دست بر دامن تو زدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشقی که جرم دارد چرا می‌کنی؟ مگر عقل نداری؟ آخر این عشقی که تو را از تمام چیزها ورمی‌آورد، چرا می‌روی رو به آن؟ چرا شیطان را اطاعت می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پدرها و بزرگترهایتان را که طرفدار بدعتگذار در دین نیستند احترام کنید؛ یوسف به یک احترام نکردن پدر، نور نبوت از کفش بیرون رفت|احترام به پدر/حضرت یوسف}} حالا لشکری و کشوری دارد می‌آید. حالا اینجور حضرت‌یوسف دست انداخت گردن پدرش. برو قرآن بخوان ببین هست یا نه؟ فوراً جبرئیل نازل‌شد، یا یوسف دستت را باز کن، یک نوری از دستش رفت. گفت: یا یوسف نبوت از کفت رفت. چرا پدرت را احترام نمی‌کنی؟ جوانان، چرا پدرانتان را احترام نمی‌کنید؟ تو خیال نکن حاج‌آقا اینجور شده [از اول اینطوری بوده]، جوان بوده، قدرت داشته، بازویی داشته. به‌قول ما شَوَل بوده. حالا تو نگاه به بازویت می‌کنی. چه می‌گویی باباجان؟ کاری نکنید که [به بزرگترها بی‌احترامی شود]. بزرگترها را احترام کنید؛ {{دقیقه|35}} اما بزرگتری که بدعت‌گذار در دین نباشد. این‌را من به شما بگویم، اگر بزرگتری که بدعت‌گذار در دین باشد، با جرمش شریکی. پدرت را احترام کن، بزرگترها را احترام کن. مگر کسری‌ات می‌شود؟ همین‌جور که همه‌شما من را احترام کردید، من دارم حرف می‌زنم. من تشکر از همه‌تان می‌کنم. گفت: چرا پدرت را احترام نکردی؟ تو باید [از اسب] آمده‌باشی پایین. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ببین تمام این آیه آموزنده است؟ آن‌جا اتکایش رفت به او، هفت‌سال ماند. گفت: چرا به‌من نگفتی؟ این‌جا ایشان می‌گوید: برو، من به لقاء رسیدم. راست می‌گوید یا نمی‌گوید؟ قرآن درست می‌گوید یا نمی‌گوید؟ آن‌جا پدرش را احترام نمی‌کند، {{توضیح|یکی از رفقا در مجلس است، گفت: از پدر و مادر بگو. چه‌جور برایت بگویم؟}}. احترام کنید پدرتان را، احترام کنید بزرگترها را. این پدر شما به چه‌جوری شما را سواددار کرده؟ حق به گردن شما دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|پدر و مادر حقیقی ما، محمد است و آل محمد|پدر و مادر}} حالا چیز دیگر بگویم، پدر و مادر حقیقی ما محمد است و آل‌محمد (صلوات). این پدر و مادر که به ما می‌گوید، امر آن‌هاست. توجه بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ماه رمضان دل یکی را خوش کنید؛ برآوردن حاجت برادر مؤمن از زیارت امام رضا که مطابق هفتاد حج و هفتاد عمره است هم بالاتر است|برآوردن حاجت برادر مؤمن}} یک‌قدری دلم می‌خواهد بیایید در این حرف‌ها. یک‌قدری بیایید تفکر کنید در این حرف‌ها. ببین می‌گوید زیارت امام‌رضا هفتاد حج، هفتاد عمره دارد. آن‌وقت خود جوادالائمه از ایشان سوال می‌کنند [آیا بالاتر از این‌هم هست]؟ می‌گوید: یک حاجت برادر مؤمن را برآورده کن. دل‌یکی را خوش‌کن. حالا این ماه‌رمضان دل‌یکی را خوش‌کن. چه‌کار می‌کنی؟ البته من به شما نمی‌گویم. شما تمامتان، کوچک و بزرگ مبرایید از این حرف‌ها؛ اما این نوار من را کس دیگر هم می‌شنود. من برای آن‌ها می‌گویم، شما همه به وظیفه‌تان عمل می‌کنید. من تملق نمی‌خواهم بگویم، من اغلب شما را که می‌شناسم، الحمدلله کرامت دارید، سخاوت دارید، رحم دارید، انصاف دارید. تمامتان، شما مبرایید از این حرف‌ها. یک‌وقت گوشه و کنار مجلس کسی نگوید به‌من گفت، به ما گفت! نه والله. من قاتل امیرالمؤمنین باشم، اگر نظرم به کسی باشد. من حرفم را می‌زنم، رفقای‌عزیز، این‌را شما بدانید. من صحبتم را می‌کنم. این‌که عقلم رسیده، بعد از هفتاد و چندین‌سال [می‌گویم]، کسی نیست در علما که من نشناسم. من نمی‌خواهم خودم را معرفی کنم. بودم، اینجوری، آنجوری، با گریه و زاری، آن‌چه که دستم آمده، تقدیم شما در شب‌قدر می‌کنم. حالا توجه بفرمایید، (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|تا می‌توانید متدین باشید نه مقدس؛ مقدس یک عناد دارد و یک خیال، روایت و حدیث را هر طور که بخواهد معنا می‌کند|مقدس}} ببین رفقای‌عزیز، قربانتان بروم، تا می‌توانید متدین باشید، مقدس نشوید. مقدس خودش یک عناد و چیزی دارد، می‌خواهد آن خیالش را پیاده کند. آن‌وقت آیه قران را می‌آورد آن‌جا، روایت و حدیث را می‌آورد آن‌جا؛ اما یک‌طوری این‌را خلاصه ترجمه برای خودش می‌کند. در ترجمه‌ای که خدا و پیغمبر گفته نیست. خودش یک‌چیزی را ترجمه می‌کند. حالا شما ببین این هست یا نه؟ امام‌حسین به ابن‌سعد گفت: ابن‌سعد، کشتن من که اینجوری‌است. گفت: یک‌شب فکر کنم. رفت مقدس شد. از این آیه توبه استفاده کرد، خودش استفاده کرد. گفت: ما امام‌حسین را می‌کشیم، توبه می‌کنیم. پس این آیه توبه هست. توبه درست‌است؛ اما حسین‌کشی [توبه دارد]؟ توبه درست‌است؛ اما مال مردم را بخوری؟ توبه درست‌است، [اما] تهمت به مردم بزنی؟ توبه درست‌است، [اما] تهمت به بچه مردم بزنی؟ توبه درست‌است؛ اما مال مردم را بخوری؟ توبه درست‌است؛ اما بروی اینجوری کنی، به این بفروشی و این‌کارها را کنی؟ ما مشاور این هستیم. خود همین ابن‌ملجم، خدا رحمت کند حاج‌شیخ‌عباس را، می‌گفت: یا نبود یا کم‌نظیر بود که از این‌جا تا این‌جایش پینه کرده‌بود. این‌قدر اشعار برای امیرالمؤمنین گفته که نگو. توجه فرمودید؟ پس چرا اینطوری کرد؟ این نماز که می‌رود در بیابان خدا خدا می‌کند، عزیز من، خدا خدای بی‌علی می‌کند. {{دقیقه|40}} این عبادت‌ها که می‌کنیم باید با علی باشد، یعنی با امر او باشد. خدا امرش است، ولایت امرش است، قرآن امرش است. امرش را اطاعت‌کن. حالا این ابن‌ملجم ببین چیست؟ آن‌زن دارد به ابن‌ملجم می‌گوید: برو علی را بکُش. اگر تو را کشتند می‌روی بهشت، اگر تو را نکشتند، می‌رویم، با هم هستیم. ببین چطور گول می‌زند؟ والله تو اگر ولایت داشته‌باشی، ولایت حفظت می‌کند، عزیز من. چرا توجه نداری؟ اگر تو ولایت داشته‌باشی، ولایت حفظت می‌کند، خدا حفظت می‌کند، زمین حفظت می‌کند، ملائکه حفظت می‌کند، جبرئیل حفظت می‌کند. تمام طرفدار ولایتند. چون‌که ولایت مقصد خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خانه شما بیت خداست تا زمانی که بتکده‌اش نکنید و لهو و لعب در آن نزنید|لهو و لعب/بیت خدا}} حالا من یک اشاره‌ای به روضه کنم این‌جا، ان‌شاءالله. این بیت، یک بیتی است که صاحبش مبراست از هر چیزی. ما کم داریم مثل ایشان، نمی‌خواهم اسم بیاورم. ما کم داریم. من قسم می‌خورم، وجود این در تمام بازار ممتاز است. در هر قسمتی این‌ها مبرا هستند. بیتش، بیت خداست. من این‌جا یک اشاره‌ای کنم، ببین عزیز من این کعبه، ام‌القری است. از این‌جا کشیده‌شده به تمام این خلقت. منزل شما خانه خداست، تا زمانی‌که بت‌کده‌اش نکنی. خانه خداست، اگر [بت‌کده‌اش] نکنی، عزیز من پسر شما کیست؟ خانم شما مریم است، بچه شما عیسی است؛ اما بت‌کده نکنی. چیزی که خدا نگفته، تویش نیاور. دیگر اسمش را نمی‌آورم، می‌ترسم دهانم یک‌دفعه یک‌جوری شود! چیزی که خدا گفته در این بیت بیاور. چرا به شما می‌گوید: منت به شما گذاشتم، سه چیز بهتان دادم؟ یکی ولایت است، یکی خانم خوب، یکی خانه خوب. چرا؟ این خانم ولایت‌پرور است. خانه‌ات هم بزرگ است، بچه‌ات در آن پرورش می‌خورد. چرا توجه نداری؟ چرا خانه‌خدا را برمی‌داری بت‌کده می‌کنی، عزیز من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|اگر امیرالمؤمنین «فزت و رب الکعبه» می‌گوید، از غریبی‌اش است؛ چرا که مردم او را قبول ندارند، می‌گوید رستگار شدم، یعنی مردم بیایید طرف من|امیرالمؤمنین}} حالا ببین من چه می‌خواهم به شما بگویم؟ حالا امیرالمؤمنین، علی {{علیه}}، مثل امشبی، با دنیا وداع می‌کند. یک جمله‌ای دارد که بعضی‌ها سوال می‌کنند، می‌گویند چرا امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} گفت: «فزت و رب الکعبه»؟ به پروردگار کعبه من رستگار شدم. والله علی از غریبی‌اش است که می‌گوید. به خودش قسم از غریبی‌اش است که می‌گوید. آخر علی را قبول ندارند. آن‌جا [در محراب] کشته‌شده، می‌گویند: علی که نماز نمی‌خواند، آن‌جا [در مسجد] رفته چه کند؟ تبلیغ! گوش به هر تبلیغی ندهید. ببین صحیح است یا نه؟ نگو فلانی می‌گوید، ببین صحیح است یا نه؟ محاکمه‌ات می‌کند. حالا امیرالمؤمنین دارد می‌گوید: «فزت و رب الکعبه»، به پروردگار کعبه من رستگارم، مردم بیایید طرف من. چقدر علی غریب است. {{موضوع|روضه ضربت خوردن امیرالمؤمنین و بیرون نیامدن حضرت زینب از خانه|روضه/امیرالمؤمنین/حضرت زینب}} حالا امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} ضربت خورده. قسم می‌خورند می‌گویند: این شمشیر به‌طوری زهرآلود بود، که علی دیگر قوّت زانویش رفت. بعضی‌ها می‌گویند روی تخته‌پاره‌ای، بعضی‌ها می‌گویند روی چیزی مثل چادر شب گذاشتند [حضرت را]، حالا آوردند [در خانه]. حالا رسیدند در خانه، می‌گوید: زیر بغل‌های من را بگیرید، مبادا زینب ناراحت شود [مرا در این حال ببیند]. ای خانم‌ها امشب شب قتل است، دارم به شما می‌گویم، به خدا قسم روایت صحیح داریم، زینب می‌گوید: تا هفتاد بار آمدم تا در خانه، رفتم تا در خانه، گفتم پدرم راضی نیست. علی {{علیه}} راضی نیست، {{دقیقه|45}} زینب نیامد بیرون. حالا عزیز من، همین زینب است که این‌همه مراعات می‌کند، کجا می‌روید بی‌اجازه پدر و مادر و شوهرانتان؟ (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|روضه بیرون نیامدن حضرت زینب از خیمه در شهادت فرزندانش|روضه/حضرت زینب}} حالا قضایای کربلا را، خدای تبارک و تعالی این‌ها را همه را عنایت کرد به ائمه‌طاهرین تا قیام‌قیامت [را گفت]، حالا قضیه کربلا را امیرالمؤمنین به ام‌سلمه گفته‌است. حالا همه‌جوری ام‌السلمه دارد صحبت می‌کند [با زینب]. حالا زینب وقتی عبدالله آمد به خواستگاری‌اش، امیرالمؤمنین گفت: خانم، دخترم راضی هستی؟ گفت: من یک‌چیزی می‌خواهم، اگر برادرم مسافرت رفت، با او بروم، همین. او هم قرارداد کرد، بی‌چون و چرا. حالا حسابش را کن، همین زینب است که این‌همه مراعات می‌کند. حالا روز عاشورا شده، این‌قدر این شهامت دارد، تمام این شهدا را که می‌آورند بازرسی می‌کند. فقط دو تا پسر داشت که [وقتی شهید شدند] از خیمه بیرون نیامد. گفتند: زینب‌جان، بچه‌هایت را آوردند. گفت: می‌ترسم برادرم خجالت بکشد من را ببیند. خلاصه زینب نیامد بیرون، گفت شاید [برادرم] خجالت بکشد. {{موضوع|روضه دویدن حضرت زینب به سمت قتلگاه به ندای برادرش حسین|روضه/حضرت زینب}} یک کلامی نوحه‌خوان‌ها می‌گویند، از این‌ها تشکر می‌کنم؛ اما می‌گویند: از حرم تا قتلگاه زینب صدا می‌زد حسین، آن‌ها می‌گویند: دست و پا می‌زد حسین، زینب صدا می‌زد حسین. این دست و پا [زدن] توهین است به امام‌حسین. چه باید بگویند؟ از حرم تا قتلگاه زینب صدا می‌زد حسین، چون ندا می‌داد حسین. حسین دارد ندا به تمام عالم می‌دهد، به تمام خلقت می‌دهد. مگر نبود آن‌جا که گفت: «أن اصحاب‌الکهف و الرقیم، کانوا من آیاتنا عجباً»؟ ندا می‌دهد. والله بالله این کلام را حاج‌شیخ‌عباس گفت، گفت: جان امام‌حسین را خدا گرفت، چون‌که جان تمام عالم در قبضه قدرتش است. این‌جا هم زعفر گفت: من پاهای همه این‌ها را پایین می‌کِشم، [اما] جن، جان را نمی‌گیرد؛ اما جان امام‌حسین را فقط خدا گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|گریه سه جور است: گریه عقده، گریه‌ بر بیچارگی ائمه که کفر است و گریه برای توهین به ولایت که امام‌زمان برای جدش حسین و اسیری عمه‌اش زینب می‌کند|گریه}} من یک‌مطلب دیگر به شما بگویم که این‌ها شما را بی‌خودی امیدوار نکند. من امیدوار با سند می‌کنم. گریه سه‌جور است، یکی گریه عقده داریم، الان شنیده‌ام خیلی از فرش‌فروش‌ها ورشکسته شدند. یا با خانمش دعوا کرده، این گریه عقده است. این گریه نیست. یک گریه‌ای هم هست کفر به ولایت است، برای بیچارگی این‌ها گریه می‌کنی. زینب کجا بیچاره است؟ زینب که می‌گوید: «اُسکت»، شتر از جایش حرکت نمی‌کند، زنگها کر می‌شود، کجا بیچاره است؟ ننه‌ات بیچاره است! ای کسی‌که داری این‌را می‌خوانی. فقط یک گریه داریم که امام‌حسین می‌کند، یک گریه داریم که آقا امام زمان برای جدش حسین می‌کند. می‌گوید: یا جداه فراموش نمی‌کنم آن‌موقعی‌که اسب بی‌صاحبت آمد در خیمه، تمام عمه‌هایم ریختند بیرون. باز دوباره امام زمان گریه می‌کند. می‌گویند: آقاجان برای چه‌کسی گریه می‌کنی؟ برای جدت؟ {{دقیقه|50}} می‌گوید: جدم هم بود، گریه می‌کرد. برای عمویت اباالفضل؟ می‌گوید: او هم اگر بود، گریه می‌کرد. برای چه‌کسی؟ می‌گوید: برای اسیری عمه‌ام، نه برای بیچارگی‌شان. یعنی برای این‌که چرا جسارت شد؟ ما باید گریه کنیم که چرا جسارت به آقا امام‌حسین شده؟ چرا جسارت به زینب شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|بیایید بیان پیدا کنید؛ بیان یعنی به امر خدا حرف‌زدن|بیان}} زینب شیر است. حالا آمده یزید به او می‌گوید: الحمد لله خدا شما را رسوا کرد. می‌گوید: رسوا، فاسق و فاجر است. خدا دو چیز به ما داده‌است، یکی ما را در قلب مؤمن قرار داده، یکی بیان به ما داده. آیا بیان ما می‌دانیم چیست؟ من امشب بیان را به شما بگویم رفقا. حالا شاید بهتر از من بلد باشید؛ اما من می‌گویم. بیان، یعنی ما به امر خدا حرف می‌زنیم. تو حرف می‌زنی. بیایید بیان پیدا کنیم از امشب، هر حرفی می‌خواهی بزنی، ببین خدا راضی است بزن، پیغمبر راضی است بزن، قرآن راضی است بزن. این حرف‌ها چیست که می‌زنی؟ والله روایت داریم، پیغمبر فرمود: یک عده‌ای از امت من، کثافت‌جمع‌کن هستند. گفتند: چه‌کسی؟ گفت: کسی‌که گوش به غیبت بدهد. این کثافت از دهانش دارد در می‌آید، این دارد چه‌کار می‌کند؟ دارد جمع می‌کند. تو هم جمع نکن دیگر. عزیزان من، قربانتان بروم بیایید تفکر داشته‌باشیم، هر کارمان با امر باشد. اگر ما کارهایمان به امر بود، امر عیب ندارد، ما خرابش می‌کنیم. رفقای‌عزیز، فدایتان شوم، بیایید تفکر داشته‌باشید. والله دنیا می‌گذرد. بازاری‌های عزیز، نگاه در بازار کنید، بازاری‌ها کجا رفتند؟ این تجار کجا رفتند؟ آن‌ها که کورس ثروت می‌زدند، کجا رفتند؟ آن‌ها که امضاء می‌کردند و مردم را در زندان می‌کردند، کجا رفتند؟ قلدرهای عالم کجا رفتند؟ تمامشان در خاک هلاکتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|مکان شرط نیست؛ شما باید خودتان مقام داشته‌باشید، در هر مکانی که باشید|مکان/مقام}} رفقای‌عزیز، امشب شب بیداری است، امشب بیایید بیدار شوید، امشب بیایید هشیار شوید. حکم نیامده [که حتماً مسجد بروید] البته مسجد بروید، من نمی‌گویم نروید. تو خودت باید مقام [مکان] باشی، جان من، قربانت بروم. تو هر کجا رفتی مقامی. چرا می‌گوید: یک مؤمن را اگر بروی زیارتش، [خدا ثواب] زیارت دوازده‌امام و چهارده‌معصوم به تو می‌دهد. چرا می‌گوید؟ او خودش مقام است. تو هم بیا مقام باش عزیز من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 یک‌قدری امشب برو در فکر. یک‌قدری دستت را باز کن. آخر چقدر جمع می‌کنی؟ به حضرت‌عباس هر چه به داماد بدهی، چیز بیشتر به تو می‌گوید. فهمیدی؟ خب یک اندازه‌ای دارد، چقدر این بیچاره‌ها را می‌چندانی؟ [تنشان را می‌لرزانی]؟ آخر یک اندازه‌ای دارد، جهاز به دخترتان دادن. امشب شبش است که من دارم این حرف‌ها را می‌زنم. بابا، این‌که داری می‌دهی، خلاصه یک بنده‌خدایی را هم یادداشت کن. مگر این احمد کوفی نیست؟ من روایتش را بگویم که قبول کنید از من. حالا آمده آن‌جا پیش امام‌صادق، می‌گوید: آقاجان من می‌خواهم بیایم این‌جا، یک خانه‌ای برای من بخر. گفت: باشد، پولش را گرفت، رفت خانه برای دو نفر خرید، امام است، تصرف کرد. گفت: احمد خانه‌ای برایت خریدم، حدی به خانه رسول‌الله، حدی به خانه علی ولی‌الله، مادرم زهرا، حسن و حسین. گفت: باشد. یک‌دفعه [وقتی احمد مرد و خواستند خاکش کنند] یک نامه‌ای افتاد، [که نوشته‌بود] امام‌صادق به عهدش وفا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|خانه‌ای که می‌سازید، به فکر فقرا باشید، خمس و سهم امام آن را بدهید؛ خانه‌ای بسازید که ملائکه آسمان به آن افتخار کنند، نگهدار آن باشند و به اهل آن دعا کنند، خانه‌ای نسازید که بتکده باشد|خانه/خمس و سهم امام}} من به قربان بعضی‌ها بروم، الان در این مجلس است، کوچکترین خرجی که برای خانه‌اش کرد، خمس و سهم امامش را داد، یک‌چیزی هم اضافه داد. آن‌کسی‌که به او می‌داد، والله، خمس و سهم امام مصرف نمی‌کند. یک‌چیز به او می‌داد. خب این‌هم خانه ساخته، والله این‌خانه بهشت است. تو چه خانه‌ای می‌سازی؟ این خانه‌ای که این ساخته، خانه‌های مؤمن روایت داریم، یک نوری تجلی می‌کند که ملائکه آسمان به آن خانه افتخار می‌کنند، دعا به آن خانه می‌کنند، آن خانه را نگهداری می‌کنند؛ اما خانه‌ای که بتکده نباشد. خانه‌ای که اینجوری باشد. بساز، خانه بساز. اتفاقاً نگویید حالا این قدیمی است! من نمی‌خواهم شما را منزوی کنم. یکی امیرالمؤمنین را دعوت کرد، یک‌خانه کوچک داشت. گفت: این‌خانه چیست؟ گفت: این‌خانه پدری من است، {{دقیقه|55}} گفت: شاید پدرت احمق باشد. پدرت این‌خانه را داشت، [پول] نداشت، تو احمق نباش، برو یک‌خانه بهتر بساز؛ اما خمس و سهم امامش را بده. من حرفم این‌است، خمس و سهم امامش را بده. یکی دو نفر را هم بیاور آن‌جا خلاصه، شریک کن دیگر، قربانت بگردم. این‌ها چیست که دارید می‌سازید؟ من نمی‌خواهم گله کنم، والله آدم سراغ دارم، پنجاه و شش میلیون داده، خانه خریده، خراب کرده، مطابق میل حضرت آیت‌الله، خانمش بسازد! خوب شد؟ این‌کار چیست که آخر تو داری می‌کنی؟ تو مطابق میل خدا بساز، [مطابق میل] پیغمبر بساز. والله یک‌خانه بود در کوچه ما، بیچاره‌ها، چند تا بچه سید دارد. این زن ما رفته‌بود، گفت یک پلاستیک اینجوری کرده، البته درست شد، من توجیه نمی‌کنم. چیز کسی به‌من ندهد، من توجیه نمی‌کنم، من حرفم را می‌خواهم بزنم. تو خلافکاری با این‌خانه می‌سازی؟ چه مسلمانی هستی؟ اصلاً توبه کن از این مسلمانی‌ات. بیا توبه کن از این مسلمانی‌ات. این بنده‌خدا اینجوری کرده، آب برود یک‌جا. این زن ما گفته. خب بیاور بده به این، این از پسش برنمی‌آید این‌جا را کاهگل کند. چه مسلمانی هستی؟ این مجسمه‌ها چیست که در خانه‌هایتان درست می‌کنید؟ مگر تو بت‌پرستی؟ خانم می‌خواهد، یا آقاجان و بچه‌ات می‌خواهد؟ بچه‌ات می‌آید در قبر جواب تو را بدهد؟ فقط مالت را می‌زند و می‌خواند و بشکن می‌زند و با خانمش عشق می‌کند و تو باید آن‌جا نگاه کنی. روایتش را بگویم؟ امیرالمؤمنین، علی {{علیه}} آمد سر قبرستان، مرده‌ها چطورید؟ شما می‌گویید یا ما؟ یا علی تو مقدمی، تو بگو. زنانتان شوهر کرد و مالتان قیمت شد. گفت ما حالا بگوییم. ما اگر چیزی دادیم این‌جا به دردمان می‌خورد، اگر ندادیم، داریم می‌بینیم آن‌ها دارند می‌خورند، ما داریم نگاه می‌کنیم. اینجوری نشو! من دارم به شما هشدار می‌دهم. متوجه باش اینجوری نشو. باور کن، ولایت یک‌چیز باورکردنی است. توجه فرمودید؟ باور کن، یقین به ولایت پیدا کن، یقین به این حرف‌ها پیدا کن. تمام این‌ها عیالات خدا هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|ولایت در ظلم آرامش ندارد؛ خوشی و آرامش مؤمن وقتی است که بینوایی را به نوا برساند و به عیالات خدا کمک کند|سخاوت/برآوردن حاجت برادر مؤمن}} مردم تمام عیالات خدا هستند. عیال‌پرست باش. چه‌کار می‌کنیم ما؟ تو اصلاً چطور می‌خوابی؟ چه فکری می‌کنی؟ {{درباره متقی|والله بالله من تمام روزهای عمرم را روزشماری کردم. دو شب به‌من بد گذشت، یک‌شب، حالا یادتان می‌آید یا نمی‌آید، در چند سال پیش، سه‌سال برف آمد. یک‌دفعه برف آمد. به ما گفتند: یک‌نفر است، چهارتا، پنج‌تا بچه دارد، کرسی ندارد. یکی از این چراغ‌ها روشن کرده، دور این نشسته‌اند. تا صبح من خوابم نبرد. در کوچه آمدم، در راه آمدم، این‌جا آمدم، چیز ندارند، تا فردا رفتم کرسی خریدم، زندگی‌اش را درست کردم، [آن‌وقت] خوابیدم. اصلاً خوابم نبرد.}} ولایت در ظلم آرامش ندارد. اگر ظلم کردی و خلاف کردی و آرامش داشتی، والله ولایت اصلاً نداری. ولایت، عدالت است. آرامش ندارد. آرامشت را از بین می‌برد. اگر آرامش داری، برو فکر دیگر کن. کورس ولایت نزن! ولایت آرامش ندارد. ولایت، آرامش به تو می‌دهد. {{درباره متقی|به‌دینم قسم، روزی من خوشم که یکی یک‌چیزی بدهد، من بدهم به کسی، اصلاً من شب خوابم نمی‌برد، بس‌که من خوشحال می‌شوم. می‌گویم یک بینوایی به نوا رسید. از این بیت یک عنایتی دیروز شد. من بنده‌زاده‌ها را صدا زدم. اصلاً خدا می‌داند من چقدر خوشحال شدم، اصلاً بنده‌خدا نمی‌داند. اگر بهشت را به‌من می‌دادند، این‌قدر خوشحال نمی‌شدم. یک برنجی بود، یک مرغی بود، این بنده‌خدا با چرخ برد، با موتور برد. من دارم آن‌ها را می‌بینم.}} آخر دوتا حرف است. یقین دیدنی است. {{دقیقه|60}} به‌من ایراد نکنید. یقین دیدنی است، یعنی‌چه؟ چرا امیرالمؤمنین، من روایتش را بگویم، می‌گوید: من خدا را می‌بینم؟ خدا را که نبینم، عبادتش نمی‌کنم. این‌را گفتم، جلوی دهان بعضی‌ها را بگیرم. من بی‌روایت حرف نمی‌زنم. خدا را می‌بیند؟ آن یقینش است که خدا را می‌بیند. اگرنه خدا جسم نیست که ببیند. آیا امیرالمؤمنین می‌گوید یا نه؟ تو هم باید ببینی. تو باید ولایت را ببینی، خدا را ببینی. وقتی دیدی، یقین پیدا می‌کنی. تا نبینی، یقین نداری. بودند دیگر، هستند. (صلوات)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{موضوع|دعا|دعا}} خدایا عاقبتمان را به‌خیر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را بیامرز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را از خواب غفلت بیدار کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا به‌حق امیرالمؤمنین، امشب نمی‌گوییم به ما عیدی بده، لطف به ما کن، عنایت به ما کن، به‌واسطه وجود مبارک امیرالمؤمنین دل ما را پاک‌سازی کن. هر محبتی به‌غیر تو و این دوازده‌امام است، خدایا ببر بیرون. محبت خودت و این‌ها را بگذار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا یقین به ما بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا، ما هم خدا را ببینیم، خدایا ما هم امیرالمؤمنین را ببینیم. چه‌چیز علی را ببینیم؟ کارهای علی را ببینیم. ببینیم چه‌کار دارد می‌کند؟ چقدر امشب بچه‌هایی بودند، {{توضیح|نمی‌خواهم دوباره روضه بخوانم}}، در این خرابه‌ها همه گریه می‌کردند؟ می‌گفتند می‌آمد به ما سر می‌زد، در خرابه‌ها می‌رفت. چرا خانه یک قوم و خویشت که ندارد، نمیروی؟ ای اسلام‌نشناس! پاشو برو آن‌جا، دخترش را شوهر بدهد، پاشو برو آن‌جا پسرش را داماد کند. تو یک شخصیتی هستی. از شخصیتت بگذار مردم استفاده کنند. بگذار از شخصیتت، قوم و خویش‌هایت استفاده کنند. چرا قطع رحم را [خدا] می‌گوید: نمی‌آمرزم، عزیز من، قربانت بروم، فدایت شوم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا یقین به ما بده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا عاقبتمان را به‌خیر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما را با خودت آشنا کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یا علی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2548</id>
		<title>مدیاویکی:Anonnotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Anonnotice&amp;diff=2548"/>
		<updated>2026-08-19T01:42:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2547</id>
		<title>مدیاویکی:Sitenotice</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sitenotice&amp;diff=2547"/>
		<updated>2026-08-19T01:42:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2546</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://velayateali.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=2546"/>
		<updated>2026-08-19T01:41:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخش|امیرالمؤمنین علی {{علیه}} کفواً احد است، حضرت زهرا {{علیها}} کفواً خلقت است|کلاس=&amp;quot;sub-titr&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;img src=&amp;quot;/images/Velayat-4.png&amp;quot; class=&amp;quot;site_logo&amp;quot;&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{بخش|فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت|کلاس=&amp;quot;center&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  اعلان صفحه اصلی &lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;ُMainPageBGH&amp;quot; &amp;gt;ایجاد کانال توییتر پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;&amp;quot;&amp;gt;{{اعلان صفحه اصلی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
--&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  کتابها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;کتابها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;display:inline-block;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10035}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10034}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10029}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10007}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10024}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10021}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10022}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10014}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10011}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10008}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10017}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10020}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_کتابها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام کتابها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--  سخنرانی‌ها --&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-middle&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBG&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-center&amp;quot; &amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;h2 id=&amp;quot;mp-itn-h2&amp;quot; class=&amp;quot;MainPageBGH&amp;quot;&amp;gt;سخنرانی‌ها&amp;lt;/h2&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div id=&amp;quot;mp-itn&amp;quot; style=&amp;quot;padding:0.1em 0.6em;display:inline-block&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ul class=&amp;quot;list_gallery&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10275|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10297|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10170|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10294|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10146|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10429|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10167|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
{{تصویر گالری|10308|نوع=سخنرانی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ul&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:html|&amp;lt;a href=&amp;quot;https://www.velayateali.com/index.php/مجموعه_سخنرانیها&amp;quot; class=&amp;quot;btn btn-info&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:10px;&amp;quot; role=&amp;quot;button&amp;quot;&amp;gt;تمام سخنرانی‌ها&amp;lt;/a&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: صفحات سایت]]&lt;br /&gt;
__NOTOC____NOEDITSECTION__&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>